خشکسالــــــــی و دروغ
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱:۰۴
در ترجمهای مشهور از یکی از سنگنبشتههای داریوش بزرگ در تختجمشید آمده است: «اهورامزدا این کشور را بپاید از سپاه دشمن، از خشکسالى و از دروغ.
به این کشور نیاید، نه سپاه دشمن، نه خشکسالى و نه دروغ.»
واژهای که در متن باستانی آمده «بدسالی» است؛ اما برخی آن را «خشکسالی» نیز تعبیر کردهاند، تفسیری که با اقلیم ایران چندان بیگانه نیست. سرزمینی که از هزاران سال پیش با کمآبی زندگی کرده و برای آن راهحلهایی یافته است.
ایران اصولاً سرزمین پربارانی نبوده است. تاریخ این جغرافیا سرشار از تلاش برای سازگاری با کمآبی است. قناتها که آب را از دل زمین به سطح میرساندند، شاهکار مهندسی بومی برای مهار همین کمآبی بودند. آبانبارها، تقسیم دقیق حقابهها، و نظمی که پیرامون آب شکل گرفته بود، همه نشانههای جامعهای است که میدانست باران همیشه مهمان وفاداری نیست. خشکسالی در این سرزمین پدیدهای تازه نیست؛ ایرانیان قرنهاست با آن زندگی کردهاند، با آن سازگار شدهاند و حتی برایش دانش و فناوری ساختهاند.
با این حال آنچه این روزها بیشتر جلب توجه میکند نه خود خشکسالی، بلکه روایتهایی است که پیرامون آن ساخته میشود. همزمان با بارشهایی که پس از مدتی خشکی رخ داد، روایتی در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد: اینکه این بارانها نتیجه اختلال در رادارهای آمریکا در منطقه است. به زبان سادهتر، گفته میشد تا پیش از این، این رادارها مانع بارش میشدند و حالا که آسیب دیدهاند، ابرها آزاد شدهاند و باران آمده است.
برای کسانی که با سازوکار هواشناسی آشنا هستند، این روایت چندان جدی به نظر نمیرسد. رادار هواشناسی اساساً ابزار مشاهده و تشخیص است، نه ابزار کنترل آبوهوا. سازمان هواشناسی کشور در توضیح چنین ادعاهایی میگوید رادارها تنها برای پایش ابرها و بارش به کار میروند. اگر قرار باشد در رفتار ابرها مداخلهای صورت گیرد، آن هم در مقیاسی محدود، معمولاً از روشهایی مانند بارورسازی ابرها استفاده میشود؛ روشی که اثر آن محدود و وابسته به شرایط خاص جوی است. به گفته او، برای آنکه بتوان در مقیاس وسیع ابرها را جابهجا یا پراکنده کرد، به منابع عظیم انرژی نیاز است؛ انرژیای بسیار فراتر از توان مصرفی رادارها.
اما مسئله اصلی شاید اصلاً این نباشد که این روایت تا چه اندازه از نظر علمی نادرست است. پرسش مهمتر این است که چرا چنین روایتهایی بهسرعت شنیده میشوند، باور میشوند و تکرار میشوند. چرا در مواجهه با یک پدیده طبیعی مانند باران، توضیحی مبتنی بر توطئه برای بسیاری قانعکنندهتر از توضیح علمی به نظر میرسد؟
پاسخ را شاید باید در حالوهوای جامعه جستوجو کرد. جامعهای که سالهاست با بحرانهای پیدرپی زندگی میکند؛ از فشارهای اقتصادی تا تنشهای سیاسی و اکنون سایه جنگ در منطقه. در چنین فضایی، ذهنها خستهاند و میل دارند برای هر اتفاقی یک توضیح ساده و سریع پیدا کنند. شایعه دقیقاً همین کار را میکند: جهان پیچیده را ساده میکند، یک عامل مشخص معرفی میکند و این احساس را میدهد که ماجرا فهمیده شده است.
در مقابل، علم معمولاً پاسخهای محتاطانه میدهد. از احتمالها حرف میزند، از پیچیدگی سامانههای طبیعی و از محدودیت دانش انسانی. در روزگاری که افکار عمومی زیر فشار خبرهای متراکم و اضطراب دائمی قرار دارد، طبیعی است که روایت ساده و قطعی، جذابتر از توضیح پیچیده و محتاطانه باشد.
در این میان، مسئله دیگری هم وجود دارد: بحران اعتماد. وقتی مرجعیتهای قابل اتکا در ذهن افکار عمومی تضعیف شوند، میدان برای روایتهای غیررسمی بازتر میشود. در چنین فضایی، هر کانال ناشناس یا هر تحلیل شتابزدهای میتواند برای مدتی جای خالی منبع معتبر را پر کند. شایعه در این خلأ رشد میکند؛ نه فقط به دلیل جذابیتش، بلکه به این دلیل که چیزی را جایگزین میکند که جامعه به آن نیاز دارد: اعتماد.
ما سالهاست در میدان جنگ روایتها زندگی میکنیم؛ جایی که هر خبر، این ظرفیت را دارد که ابزار فشار، امید، ترس یا تسلی باشد. در این میدان، مخاطب نه سرباز است و نه فرمانده؛ بیشتر شبیه کسی است که وسط میدان مین، دنبال مسیری امن میگردد. شاید به همین دلیل است که مرز میان تحلیل، شایعه و عملیات روانی هر روز کمرنگتر میشود و هر روایت تازهای، پیش از آنکه سنجیده شود، دستبهدست میچرخد.
شاید اگر داریوش امروز هم برای این سرزمین دعا میکرد، واژههای دعایش چندان تفاوتی نداشت. دشمن، بدسالی و دروغ؛ سه زخمی که انگار قرنهاست در تاریخ و روایت این سرزمین تکرار میشوند. اولی هر بار با چهرهای تازه بازمیگردد، دومی هنوز واقعیت سخت اقلیم ایران است، و سومی حالا در هیاهوی شبکهها و روایتها، بیش از هر زمان دیگری در فضای عمومی تکثیر میشود. فاصله ما با سنگنبشتههای هخامنشی، بیشتر در زمان است تا در نگرانیها هنوز هم حقیقت، گاهی زیر آوار روایت.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
درباره بیتوجهــــی به رویدادها و مکان رویدادها
زمین که حرف میزند باید گوش داد
به انگیزه نودمین سال گشایش ساختمان مرکزی «بانک ملّی ایران»
عمارتِ خیابانِ علاءالدّوله
به بهانه روز بزرگداشت «حکیم ابوالقاسم فردوسی» و پاسداشت «زبان فارسی»
شعر در سلوک و ادبیات فردوســـــــی
اپراتور عزیز ببخشید، ولی نه!
بحران در روایت بحـــــــران آب
فرصتی برای مستأجـــــــران؟
برداشت درختان شکسته و افتاده الزام قانونــــــــی نیست
«مکــــران»؛ قصهای از سنگ، مــوج و انسان
مواجهه با پوچی و زندان بصری در جامعهای فروپاشیده
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زندگی در تعلیق
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید