اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت





اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت

۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۲۳

اکنون در لحظه‌ای ایستاده‌ایم که به‌سختی می‌توان آن را با واژه‌های آشنا توضیح داد. جامعه ایران گویی وارد زمانی دیگر شده است؛ زمانی که در آن گذشته هنوز به طور کامل پایان نیافته و آینده نیز هنوز شکل روشنی پیدا نکرده است. ما در میانه‌ای مبهم ایستاده‌ایم؛ جایی میان ویرانی و بازسازی، میان ترس و امید، میان سکوت و روایت. در چنین وضعیتی، زندگی روزمره دیگر همان ریتم پیشین را ندارد. خیابان‌ها همان خیابان‌ها هستند، آدم‌ها همان آدم‌ها، اما تجربه زیستن در آنها تغییر کرده است. گویی زیر پوست شهر، ضربانی ناآرام می‌تپد؛ تپشی از جنس اضطراب و انتظار. لرزشی که از هم‌زمانی بحران‌ها، سایه جنگ، نااطمینانی اقتصادی و فرسایش اجتماعی برمی‌خیزد و لحظه‌به‌لحظه در رگ‌های زندگی‌مان جاری است.

در چنین لحظه‌هایی، جامعه بیش از هر چیز به آینه‌ای نیاز دارد تا خود را در آن ببیند. به گمانم این آینه همان روایت است. آری، روایت. زیرا روایت‌کردن نه فقط بازگویی وقایع، بلکه تلاشی برای فهمیدن آن چیزی است که بر ما گذشته و همچنان در حال وقوع است. شاید گزاره «هانا آرنت» بتواند در اینجا راهی پیش پای ما بگذارد؛ آنجا که می‌گفت: «انسان موجودی قصه‌گوست.» اگر چنین است، پس انسان تنها مصرف‌کننده رخدادها نیست، بلکه آفریننده معناست. روایت ما، به ما کمک می‌کند تا معنایی برای بی‌معنایی‌ها دست‌وپا کنیم و از دل تجربه‌های پراکنده، طرحی خلاقانه برای فهم زندگی بسازیم. خلاقیت در اینجا نه امری تزیینی، بلکه ضرورتی حیاتی است؛ توانایی آنکه از دل ویرانی، کلمات تازه بسازیم و از دل پراکندگی، پیوندی نو خلق کنیم. وقتی جامعه‌ای در بحران فرومی‌رود، نخستین چیزی که از هم می‌پاشد همین داستان مشترک ماست. اما همان جا نیز امکان آغاز وجود دارد، امکان نوشتن روایتی دیگر. افراد اگر بتوانند تجربه‌های خود را به زبان بیاورند، دیگر صرفاً قربانی وضعیت نخواهند بود؛ آنها به کنشگرانی بدل می‌شوند که با نیروی تخیل و بیان، آینده را بازتصور می‌کنند. در غیر این صورت، آدم‌ها نمی‌دانند در چه روایتی زندگی می‌کنند و آینده‌شان در کدام فصل نوشته خواهد شد.

آنچه امروز در ایران تجربه می‌کنیم، نوعی سردرگمی عمیق در قواعد و افق‌های زندگی است. بسیاری از نشانه‌هایی که پیش‌تر به ما جهت می‌دادند، دیگر همان معنا را ندارند. افراد در تصمیم‌های ساده زندگی نیز با تردیدهای بزرگ روبه‌رو می‌شوند، بمانند یا بروند تصمیم بگیرند یا صبر کنند، امید داشته باشند یا خود را برای بدترین سناریوها آماده کنند. این وضعیت چیزی شبیه زندگی در یک راهروی طولانی و نیمه‌تاریک است؛ جایی که نه بازگشت آسان است و نه مقصد به‌روشنی دیده می‌شود. جنگ و بحران‌های اخیر این وضعیت را تشدید کرده‌اند. جنگ فقط تخریب ساختمان‌ها نیست؛ جنگ ضربه‌ای است که به ریتم زیست اجتماعی وارد می‌شود. زیرساخت‌ها تخریب می‌شوند، اما مهم‌تر از آن شبکه‌های ظریفی است که زندگی را ممکن می‌کنند؛ هم‌زیستی، همکاری، امید و امکان باهم‌بودن. جامعه تنها از ساختمان‌ها و جاده‌ها ساخته نشده است؛ جامعه از جریان‌های زنده‌ای ساخته شده که در دل این ساختارها حرکت می‌کنند و زندگی روزمره را امکان‌پذیر می‌سازند. در همین میان، ما گویی در میانه دو روایت ایدئولوژیک ایستاده‌ایم؛ دو صدایی که هر یک می‌کوشد تمام افق را با زبان خود توضیح دهد. یک روایت، نجات را در تهاجم خارجی جست‌وجو می‌کند؛ گویی نیرویی از بیرون می‌تواند گره‌های درهم این سرزمین را بگشاید. روایت دیگر، همه پاسخ را در ماندن بر خط مقاومت می‌بیند و راه رهایی را تنها در همان مسیر می‌جوید.

اما با همه تفاوت‌هایشان، این دو روایت در خطایی مشترک به هم می‌رسند؛ کوچک دیدنِ زیرساخت‌ها. در هر دو نگاه، گویی با مجموعه‌ای از «اشیا» روبه‌رو هستیم؛ چیزهایی که اگر فروبریزند، بعدتر می‌توان با صرف هزینه و زمان دوباره برپا کرد. مسئله در این تصویر به حساب و کتابی فنی فروکاسته می‌شود: چند پل، چند ساختمان، چند شبکه.

اما واقعیت زندگی اجتماعی در این میان ناپدید می‌شود. زیرا زیرساخت‌ها فقط اشیا نیستند؛ آنها صحنه‌های خاموش زندگی جمعی‌اند. همان جاهایی که در آنها رفت‌وآمدها شکل می‌گیرد، صداها به هم می‌رسند و اعتماد آهسته‌آهسته ساخته می‌شود. در دل همین بسترهاست که زندگی روزمره جریان می‌یابد و جامعه، بی‌آنکه متوجه باشد، خود را بازتولید می‌کند. وقتی زیرساختی فرومی‌ریزد، فقط دیوار یا سیم یا جاده‌ای از میان نمی‌رود؛ بخشی از ریتم زندگی جمعی از کار می‌افتد. انگار ضربانی در بدن شهر مختل می‌شود و درست در همان لحظه است که می‌فهمیم زیرساخت‌ها تنها ابزارهای زندگی نیستند؛ آنها خود، بخشی از زندگی‌اند. در دل این آشوب، جامعه ایران نیز در حال دگرگونی است. آنچه پیش‌تر بدیهی به نظر می‌رسید، اکنون محل تردید شده است. مرزهای فکری جابه‌جا می‌شوند، مواضع تغییر می‌کنند و افراد خود را در موقعیت‌هایی می‌یابند که پیش‌تر تصورش را نمی‌کردند. جامعه شبیه آینه‌ای شکسته شده است؛ قطعاتی که هر کدام تصویری از واقعیت را منعکس می‌کنند، اما تصویر کامل تنها زمانی شکل می‌گیرد که این قطعات دوباره کنار هم قرار گیرند.

مشکل آنجاست که در چنین فضایی گفت‌وگو دشوار می‌شود. هر کس در جهان ذهنی خود سخن می‌گوید و کمتر کسی آماده شنیدن دیگری است. صداها زیادند، اما شنیدن کم است. در این وضعیت، روایت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. روایت، تلاشی است برای پیونددادن تجربه‌های پراکنده و تبدیل آنها به معنایی قابل‌فهم. وقتی افراد داستان زندگی خود را تعریف می‌کنند، در واقع پلی میان تجربه شخصی و تجربه جمعی می‌سازند. در زمانه بحران، حتی کوچک‌ترین روایت‌ها نیز اهمیت پیدا می‌کنند؛ خاطره‌ای که در دفترچه‌ای نوشته می‌شود، گفت‌وگویی که میان دو دوست شکل می‌گیرد، یا یادداشتی که تجربه زیسته یک شهروند را ثبت می‌کند. این روایت‌های خرد، در کنار هم به حافظه جمعی یک جامعه تبدیل می‌شوند. جامعه‌ای که بتواند تجربه‌های خود را روایت کند، هنوز توان فهمیدن خود را از دست نداده است. از این منظر، جامعه امروز ایران در نقطه‌ای حساس ایستاده است. ما نه کاملاً در گذشته زندگی می‌کنیم و نه هنوز آینده‌ای روشن پیش روی خود می‌بینیم. اما در دل همین ابهام، امکانی تازه نیز نهفته است، امکان بازاندیشی در آنچه بوده‌ایم و آنچه می‌خواهیم باشیم. آینده جامعه، نه از پیش تعیین شده است و نه سرنوشتی گریزناپذیر دارد. مسیر آن به تصمیم‌ها، کنش‌ها و روایت‌هایی بستگی دارد که امروز شکل می‌گیرند.

شاید مهم‌ترین پرسش زمانه ما این باشد، چگونه می‌توان تکه‌های پراکنده جامعه را دوباره کنار هم گذاشت؟ پاسخ آسانی برای این پرسش وجود ندارد. اما شاید نخستین گام، همین تلاش برای دیدن و شنیدن یکدیگر باشد؛ بازگشت به گفت‌وگو، به روایت، و به ساختن داستانی مشترک درباره آنچه بر ما گذشته و آنچه می‌خواهیم بسازیم. زیرا جامعه تنها با ساختمان‌ها ساخته نمی‌شود؛ جامعه با روایت‌هایی ساخته می‌شود که مردمش درباره خود و آینده‌شان تعریف می‌کنند. اکنون، بیش از هر زمان دیگر، جامعه ما به همین روایت نیاز دارد؛ روایتی که بتواند از دل بحران، افقی تازه برای زیستن بگشاید.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

سام موسوی

عالی عالی محمد جان

پاسخ دادن به سام موسوی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن