سقـــــــــوط آرام طبقـه متوسـط فقیر

جنگ، فراتر از ویرانی‌های فیزیکی و تلفات انسانی، مستقیماً سفره طبقه متوسط فقیر را هدف قرار می‌دهد





سقـــــــــوط آرام طبقـه متوسـط فقیر

۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۲۱

هر جامعه‌ای لحظه‌ای دارد که در آن حقیقت آرام‌آرام از پشت پرده بیرون می‌آید؛ لحظه‌ای که می‌فهمی سقوط همیشه ناگهانی نیست، گاهی قطره‌چکانی است. طبقه متوسط فقیر ایران درست در همین لحظه ایستاده: می‌خواهد بقا یابد، اما رمقش اندک است؛ می‌خواهد دیده شود، اما در حاشیه فرومی‌رود. با این پرسش آغاز می‌کنیم: در این فرسایش تدریجی منزلت، سهم «اکنون ما» چیست؟

این پرسش، مدخل ورود به واکاوی تراژدی «طبقه متوسط فقیر» در ایران معاصر است؛ جامعه ایران در دهه‌های اخیر، عرصه دگرگونی‌های ساختاری عمیقی بوده و دگرگونی‌هایی که تاروپود طبقات اجتماعی، به‌ویژه طبقه متوسط، را هدف قرار داده و زخم‌های کهنه‌ای را سر باز کرده‌اند. اکنون، با وقوع جنگ‌های تحمیلی و تشدید تنش‌های بین‌المللی، این زخم‌ها عمیق‌تر شده و لایه‌های آسیب‌پذیرتر این طبقه را بیش‌ازپیش در معرض خطر قرار داده است. بررسی نسبت میان جنگ و طبقه متوسط فقیر، فراتر از تحلیل صرف اقتصادی، نیازمند نگاهی جامعه‌شناختی عمیق‌تر است؛ نگاهی که چگونگی شکل‌گیری این وضعیت، تأثیرات آن بر «عادت‌واره» افراد، «فضای اجتماعی» زیست آن‌ها، و نقش جنگ به‌عنوان «کاتالیزور» بحران‌های پنهان را آشکار سازد. در حوزه علوم اجتماعی، به زیست روزمره طبقات تهی‌دست بسیار پرداخته شده و آثار پژوهشی فراوانی در این محور وجود دارد. اما من بر آن بودم که به زیست روزمره طبقه متوسط در ایران بپردازم؛ طبقه‌ای که نقش مهمی در تحولات سیاسی و اجتماعی کشور ایفا می‌کند و زیست روزمره‌اش تحت‌الشعاع قرار گرفته است.

حال برای فهم این پدیده، لازم است ابتدا به ریشه‌های تاریخی شکل‌گیری طبقه متوسط در ایران بازگردیم. از اواخر دوران قاجار و با نهضت مشروطه، نخستین جوانه‌های طبقه متوسط مدرن، متشکل از تجار، روشنفکران و روزنامه‌نگاران، شکل گرفت. این گروه، حامل پروژه مدرنیته سیاسی بود. در دوران پهلوی، به‌ویژه با نقش پررنگ دولت در اقتصاد و گسترش بوروکراسی، شاهد رشد این طبقه بودیم؛ کارمندان دولت، معلمان، مهندسان و پزشکان، هسته «طبقه متوسط مهندسی‌شده» را تشکیل دادند که وابستگی زیادی به دولت داشت. پس از انقلاب اسلامی، ترکیب این طبقه دگرگون شد؛ گروه‌هایی کنار رفتند و گروه‌های جدیدی ظهور کردند. دهه اول انقلاب با ترویج هنجار «ساده‌زیستی» همراه بود، اما دوران سازندگی پس از جنگ، بارقه‌هایی از احیای الگوهای مصرف و سبک زندگی را به ارمغان آورد. در این دوره، مالکیت مسکن و خودرو به شاخص‌های کلیدی طبقه‌بندی اجتماعی بدل شد و طبقه متوسطی «مصرف‌محور» شکل گرفت که سرمایه اقتصادی و فرهنگی‌اش، امکانات نسبی برای حفظ منزلت اجتماعی فراهم می‌آورد.

اما ورود به دهه‌های ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ شمسی، نقطه عطفی بود. طبقه متوسط از نظر کمّی گسترش یافت، اما شکاف‌های درونی آن نیز عمیق‌تر شد. بحران‌های اقتصادی پیاپی، تورم افسارگسیخته، کاهش قدرت خرید و بیکاری روبه‌افزایش، معیشت بخش قابل‌توجهی از این طبقه را تضعیف کرد. اینجاست که مفاهیم جامعه‌شناختی «پیتر بوردیو»، به‌ویژه «سرمایه اقتصادی» و «سرمایه فرهنگی»، اهمیت می‌یابند. در جامعه ایران، نوسانات شدید اقتصادی و تورم مزمن، سرمایه اقتصادی طبقه متوسط را به‌شدت فرسایش داد، درحالی‌که سرمایه فرهنگی (تحصیلات، دانش، مهارت‌ها) تا حدی پایداری خود را حفظ کرد. این ناهمترازی میان سرمایه‌های اقتصادی و فرهنگی، پدیده «تعلیق منزلتی» را رقم زد؛ وضعیتی که افراد، با وجود داشتن سرمایه فرهنگی و اجتماعی، به دلیل نبود سرمایه اقتصادی، «زیست در مرز» را تجربه می‌کنند. آن‌ها نه به طبقه مرفه تعلق دارند و نه کاملاً در فقر غوطه‌ور شده‌اند، بلکه در فضایی معلق میان این دو قطب، با کاهش قدرت خرید، تنزل استاندارد زندگی، و جابه‌جایی‌های فضایی ناخواسته دست‌وپنجه نرم می‌کنند. این «زیست میانه»، فضایی پر تنش و ناپایدار است که در آن، هویت طبقاتی فرد، پیوسته در معرض تهدید قرار دارد.

این وضعیت، مفهوم «طبقه متوسط فقیر» را برجسته می‌سازد. اگر از منظر «گای اورل اشتاین» به طبقه‌بندی اجتماعی نگاه کنیم، طبقه متوسط در ایران، دیگر یکپارچه و همگن نیست، بلکه به لایه‌های متعددی تقسیم شده است. «طبقه متوسط فقیر» را می‌توان افرادی دانست که پیشینه اقتصادی نسبتاً خوبی داشته‌اند، اما به دلیل تحولات ساختاری و بحران‌های اقتصادی (تحریم‌ها، تورم، مسکن، گرانی و بیکاری از دهه ۱۳۷۰ به بعد)، دچار سقوط اقتصادی و تضعیف معیشت شده‌اند. این سقوط، تنها یک جابه‌جایی اقتصادی نیست، بلکه بر «عادت‌واره» و «فضای اجتماعی» آن‌ها نیز تأثیر می‌گذارد. عادت‌واره، همان نظام تمایلات و ادراکات درونی شده است که بر اساس تجارب زیسته، نحوه تفکر، عمل و قضاوت ما را شکل می‌دهد. وقتی فردی از طبقه متوسط، به لایه پایین‌تر سقوط می‌کند، عادت‌واره او تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد. الگوهای مصرف، ارزش‌گذاری‌ها، و حتی انتظارات از آینده، دچار تزلزل می‌شوند. مقاومت در برابر مشاغل با پرستیژ پایین‌تر، حفظ ظواهر و خرده‌فرهنگ‌های طبقاتی پیشین، و احساس سرخوردگی از نبود تطابق میان توانایی‌ها (سرمایه فرهنگی) و وضعیت اقتصادی، همگی از پیامدهای این فشار بر عادت‌واره هستند.

«فضای اجتماعی» هم در منظومه فکری بوردیو، پیوندی ناگسستنی با جایگاه سوژه در ساختار طبقاتی دارد؛ مفهومی که برای تبیین وضعیت «طبقه متوسط فروکاسته‌شده» کلیدی است. این طبقه که به‌واسطه تحلیل‌رفتنِ سرمایه اقتصادی‌اش، دیگر توان حفظ سبک زندگی پیشین خود را ندارد، به‌تدریج از عرصه‌های عمومی، کنش‌های فرهنگی و الگوی تفریحات متمایزکننده خود رانده می‌شود. این محدودیت‌های مالی، فرد را به‌نوعی «انزوای تحمیلی» سوق می‌دهد. اعضای این طبقه در وضعیت «زیست میانه» گرفتار شده‌اند؛ وضعیتی که نه امکان استعلا و بهره‌مندی از رفاه طبقات فرادست را دارد و نه پیوند عاطفی و طبقاتی با دغدغه‌های زیست‌جهان طبقات فرودست برقرار می‌کند. این «میان‌زیستی پرتنش»، گسست هویتی و احساس بیگانگی عمیقی را رقم می‌زند. در چارچوب نظری بوردیو، حجم سرمایه اقتصادی نقشی تعیین‌کننده در «جای‌گیری مکانی» سوژه دارد؛ فرایندی که در آن، تقلیل سرمایه، فرد را به «تبعید ناخواسته» از محلات مرکزی ثروت و قدرت (مانند یوسف‌آباد) به حاشیه‌های شهر یا سکونت‌گاه‌های پیرامونی (همچون پردیس و پرند یا محلات پایین‌شهر) وامی‌دارد. این تغییر جغرافیایی بازنمود مادی سقوط در فضای اجتماعی و فروپاشی ثبات زیست شهری آنان است.

در چنین بستری، جنگ اخیر به‌عنوان یک «کاتالیزور» عمل می‌کند. مهم است تأکید شود که جنگ، خود عامل اصلی فقر نیست، بلکه مشکلات پنهان و ساختاری جامعه را آشکار و تشدید می‌کند. تحریم‌ها، تورم مزمن، بیکاری، نابرابری‌های اقتصادی، و ضعف در مدیریت کلان، پیش از جنگ نیز زخم‌های عمیقی بر پیکره جامعه، به‌ویژه طبقه متوسط و فرودستان، وارد کرده بودند. جنگ، مانند یک عامل شیمیایی، این زخم‌ها را ملتهب‌تر کرده و فرایندهای فروپاشی اقتصادی و اجتماعی را تسریع می‌بخشد.

تأثیرات جنگ، فراتر از ویرانی‌های فیزیکی و تلفات انسانی، مستقیماً سفره طبقه متوسط فقیر را هدف قرار می‌دهد. اختلال در زنجیره‌های تأمین، افزایش هزینه‌های تولید و حمل‌ونقل، تشدید تورم، و خروج سرمایه‌گذاری‌ها، قدرت خرید را به‌شدت کاهش می‌دهد. ناامنی شغلی و کاهش درآمدهای ارزی (در صورت وابستگی شغلی به بازارهای بین‌المللی)، فشارهای روانی و اقتصادی را مضاعف می‌کند. این فشارهای مضاعف، «عادت‌واره» افراد را بیش‌ازپیش تحت‌فشار قرار داده و «زیست میانه» آن‌ها را به میدانی برای بقا تبدیل می‌کند. حس سرخوردگی، نارضایتی و بی‌اعتمادی به آینده که پیش‌ازاین نیز وجود داشت، اکنون تشدید شده و می‌تواند پتانسیل کنشگری اجتماعی را نیز شکل دهد. اعتراضات سال‌های اخیر در ایران، ریشه در همین نارضایتی‌های عمیق اقتصادی و اجتماعی طبقات مختلف، به‌ویژه طبقه متوسط فقیر، داشت. در شرایط جنگ، حس همبستگی اجتماعی مقطعی ممکن است این نارضایتی‌ها را تعدیل کند، اما پس از رفع تنش، مشکلات به شکل عریان‌تری خود را نمایان می‌سازند. به تعبیر «آصف بیات» همین طبقه متوسط فقیر، اغلب نقش عنصر اصلی اعتراضات و ناآرامی‌های شهری را ایفا می‌کنند؛ نقشی که متأسفانه در تحلیل‌ها و رصدهای اجتماعی – سیاسی غالباً نادیده گرفته می‌شود.

در نهایت، درک طبقه متوسط ایران، نیازمند رویکردی تاریخی – جامعه‌شناختی است که بسترهای ساختاری، سیاسی و فرهنگی را در نظر بگیرد. این قشر، دیگر یکپارچه نیست، بلکه مجموعه‌ای چندلایه و متکثر است؛ شامل طبقه متوسط پایدار که هنوز تا حدی از ثبات نسبی برخوردار است، طبقه متوسط فقیر که در چنبره بحران‌های اقتصادی گرفتار شده و عادت‌واره‌اش تحت‌فشار است، و گروه‌های دیگری که با آسیب‌پذیری مضاعف زیست می‌کنند. فهم دقیق این شکاف‌ها، تأثیر «کاتالیزور» جنگ بر تشدید بحران‌های پنهان، دگردیسی‌های «عادت‌واره»، و «زیست میانه» طبقه متوسط فقیر، نه‌تنها برای سیاست‌گذاری‌های کلان، بلکه برای ایجاد چشم‌اندازی امیدبخش برای آینده تحولات اجتماعی ایران، حیاتی است. جنگ، زخم‌های این طبقه را عمیق‌تر کرده و می‌کند و ضرورت توجه به وضعیت معیشتی و اجتماعی آن را بیش‌ازپیش آشکار ساخته است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

دکتر یزدان پناه

نویسنده پیش‌تر هم درباره «طبقه متوسط فقیر» مطالبی نوشته بود که بسیار دقیق و قابل تأمل بود. به‌نظرم نکته‌ای که مطرح کرده‌اند واقعاً مهم و قابل فکر کردن است، مخصوصاً اینکه بسیاری از ما احتمالاً خودمان را در همین موقعیت می‌بینیم. از نویسنده عزیز بابت این نگاه دقیق و متن روان و قابل فهمشان سپاسگزارم.

مرضیه

من خودم معلمم و متن رو که می‌خوندم خیلی باهاش همدلی داشتم. واقعاً حال و روز همگیمون خوب نیست.

ایمان

به نکته مهمی اشاره کردید که کمتر به آن پرداخته می‌شود. تحلیل قابل توجهی بود.

ایمان

به نکته مهمی اشاره کردید که کمتر به آن پرداخته می‌شود. تحلیل قابل توجهی بود. سایت مشکل دارد پیگیری شود!!!!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت

اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت

کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند

تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانه‌ای و مراقبت‌های ضروری در روزهای جنگ

کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند

برنج گـــــــران می‌شـــــود؟

گزارش «پیام ما» از وضعیت بازار برنج در گفت‌وگو با سفیر ایران در فائو و منابع آگاه

برنج گـــــــران می‌شـــــود؟

سپیدپوشان ناراضــی

وقتی تعرفه‌گذاری پرستاری به بی‌عدالتی دامن می‌زند

سپیدپوشان ناراضــی

شبیخون نخاله‌های جنگی

کارشناسان نسبت به پیامد تخریبی و آلودگی پایدار پسماندهای جنگی در منابع آب‌وخاک هشدار دادند

شبیخون نخاله‌های جنگی

کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ

«پیام ما» تأثیر جنگ بر شرایط کارگران خوزستان را بررسی می‌کند

کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ

ضرورت پذیرش تنوع حجاب برای حفظ همبستگی

هشدار درباره پیامدهای دوقطبی‌سازی اجتماعی

ضرورت پذیرش تنوع حجاب برای حفظ همبستگی

سرنوشت نامعلوم فرش‌های دستباف مسجد نصیرالملک شیراز پس از جایگزینی با فرش‌های ماشینی

سرنوشت نامعلوم فرش‌های دستباف مسجد نصیرالملک شیراز پس از جایگزینی با فرش‌های ماشینی

نحوه تبدیل غرامت بیمه عمر به کمک هزینه برای بازنشستگان و وظیفه‌بگیران نیروهای مسلح

نحوه تبدیل غرامت بیمه عمر به کمک هزینه برای بازنشستگان و وظیفه‌بگیران نیروهای مسلح

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه