زمـانی بـرای نـزیستـن
۱۹ فروردین ۱۴۰۵، ۲۰:۲۷
«آنچه زیستن را به تباهی میکشاند، نه ناامیدی، بلکه آیندهای است که در غیاب ارزشهای عمیـق، تنها بهصورت کلیتی مبهـم و بـیشکل خـودنمایی میکند» – برنارد ویلیامز
زندگی در ایران امروز، در ورطه «انتظار»ی بیپایان قفل شده است؛ بازیای که نه میداند کی پایان میگیرد و نه میشود حدس زد نتیجهاش چیست. این «تعلیق» فراگیر، فقط یک حس شخصی نیست؛ در تاروپود شهر نشسته، در ریتم کند زیست روزمره تپیده، و در افقی که هر روز مهآلودتر میشود، جا خوش کرده است. انگار «منطق تعویق» بر همه چیز فرمان میراند و جمله کوتاهش را «فعلاً صبر کن» بر آدمها تحمیل میکند. حاصل، انفعال نهادینهشدهای است که آینده را به پردهای از ابهام بدل میکند و پروژههای نیمهتمام را در چرخه «بیسرانجامی» میچرخاند. ما اکنون در «برزخی آشنا» گیر افتادهایم: نه به ساحل مقصد روشن رسیدهایم و نه در این «حال معلق» به آرامش واقعی دستیافتهایم.
برای فهم این وضعیت، شاید بتوانیم از مفهوم «بیزمانی» (Timelessness) «زیگموند باومن»، جامعهشناس لهستانی، استفاده کنیم؛ وضعیتی که در آن، گذر زمان معنای خود را از دست میدهد و گذشته، حال و آینده در یک وضعیت سیال و نامشخص در هم میآمیزند. این «بیزمانی تعلیقی»، در جامعه ما، به شکلی عمیقتر از آنومی کلاسیک خود را نشان میدهد؛ جایی که نهتنها هنجارها دچار تزلزل شدهاند، بلکه خود ریتم طبیعی زیست و حرکت به سمت آینده، مختل گشته است. این امر باعث میشود که کنشگران اجتماعی، در تعلیق میان «خواستن» و «توانستن»، «ماندن» و «رفتن»، و «امید» و «یأس» گرفتار شوند.
در این میان، جنگ اخیر نه صرفاً بهمثابه یک رویداد نظامی، بلکه بهعنوان یک شوک اجتماعی این وضعیت تعلیق را تشدید کرده است. جنگ، به طور تاریخی، همواره با ایجاد وضعیتهای استثنایی همراه بوده است؛ وضعیتی که در آن، قواعد عادی زندگی تعلیق میشوند و نوعی «وضعیت بینابینی» شکل میگیرد. اما در ایران، این وضعیت استثنایی بر بستری از پیش موجود از بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و نهادی سوار شده است. به بیان دیگر، جنگ نه آغازگر تعلیق، بلکه تشدیدکننده و تعمیق بخش آن بوده است.
پیشازاین نیز، جامعه ایران با مجموعهای از بحرانهای انباشته مواجه بود؛ فرسایش سرمایه اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی، نابرابریهای فزاینده، و شکافهای عمیق نسلی و طبقاتی. این بحرانها، بهتدریج افقهای آینده را تیره کرده و امکان برنامهریزی بلندمدت را از افراد سلب کرده بودند. در چنین شرایطی، بسیاری از کنشگران اجتماعی، بهویژه جوانان، در وضعیت «تعلیق زیستی» قرار گرفتهاند؛ وضعیتی که در آن، نه امکان تحقق آرزوها فراهم است و نه امکان انصراف کامل از آنها.
برای فهم عمیقتر این وضعیت، میتوان به مفهوم «تعلیق» در اندیشه فلسفی نیز رجوع کرد. در اینجا، تعلیق نه صرفاً به معنای توقف، بلکه به معنای تعویق معنا و تصمیم است. جامعهای که در تعلیق به سر میبرد، جامعهای است که در آن، معناها به طور مداوم به آیندهای نامعلوم حواله داده میشوند. افراد در چنین جامعهای، همواره در حال «انتظار» هستند؛ انتظار برای بهبود شرایط، برای ثبات اقتصادی، برای گشایش سیاسی، یا حتی برای پایان یک بحران. اما این انتظار، اغلب به فرسایش میانجامد، چرا که افق تحقق آن نامشخص است.
در این میان، میتوان از مفهوم «زیستجهان» نیز بهره گرفت؛ جایی که تجربههای روزمره افراد شکل میگیرد. در ایران امروز، زیستجهان افراد بهشدت تحتتأثیر این وضعیت تعلیق قرار گرفته است. تصمیمهایی که در شرایط عادی، بخشی از روند طبیعی زندگی محسوب میشوند؛ مانند ازدواج، مهاجرت، اشتغال یا سرمایهگذاری اکنون به تصمیمهایی پرریسک و معلق تبدیل شدهاند. افراد نه میتوانند به طور کامل وارد این تصمیمها شوند و نه میتوانند از آنها صرفنظر کنند. نتیجه، نوعی «زندگی در حالت تعلیق» است؛ زندگیای که در آن، زمان میگذرد، اما پیشرفت بهسختی احساس میشود. در اینجا میتوان از مفهوم «سرمایه» در معنای گسترده آن نیز برای تحلیل این وضعیت استفاده کرد؛ مفهومی که در دستگاه نظری پیر بوردیو بهخوبی صورتبندی شده است. فرسایش سرمایه اقتصادی، بهویژه در طبقه متوسط در ایران امروز، باعث شده است که امکان برنامهریزی برای آینده کاهش یابد. درعینحال، کاهش سرمایه اجتماعی به معنای اعتماد، شبکههای ارتباطی و احساس تعلق باعث شده است که افراد احساس تنهایی و بیپناهی بیشتری کنند. این ترکیب، یعنی فرسایش همزمان سرمایههای مختلف، به تعمیق وضعیت تعلیق دامن میزند. در اینجا، لازم است به پژوهش خود در باب «طبقه متوسط فقیر در ایران معاصر» نیز اشاره کنم؛ پژوهشی که ارتباط به این زیست در تعلیق دارد و نشان میدهد چگونه این طبقه در وضعیت «زیست میانه» قرار گرفته است. این طبقه، نه در موقعیت برخوردار و باثبات قرار دارد و نه در موقعیت فرودست مطلق؛ بلکه در میانهای ناپایدار زیست میکند که دقیقاً با منطق تعلیق همپوشانی دارد. در این پژوهش نشان دادهام که چگونه فرسایش سرمایههای اقتصادی و فرهنگی، همراه با ناتمامماندن وعدههای توسعه، این طبقه را بهسوی نوعی زندگی معلق سوق داده است؛ زندگیای که در آن، امید و ناامیدی، حرکت و ایستایی، به طور همزمان حضور دارند.
در چنین شرایطی، جنگ هم بهمثابه یک «شتابدهنده» عمل میکند. جنگ، نه بهعنوان پدیدهای منفصل از وضعیتهای پیشین، بلکه بهمثابه امتداد و تشدید همان منطق تعلیق، بر بستری از نااطمینانیهای از پیش موجود فرود میآید و آن را تعمیق میبخشد. به بیان دیگر، اگر پیش از جنگ نیز نشانههای تعلیق در قالب فرسایش سرمایهها، ابهام در آینده و تعلیق در تصمیمگیریهای فردی و جمعی در ایران وجود داشته، جنگ این وضعیت را به سطحی بحرانیتر ارتقا میدهد. جنگ، با افزایش نااطمینانی، کاهش منابع و تشدید تنشهای اجتماعی، وضعیت تعلیق را به سطحی حادتر میرساند. درعینحال، جنگ میتواند باعث شکلگیری نوعی «همبستگی موقتی» نیز شود؛ همبستگیای که اغلب در مواجهه با تهدیدهای بیرونی شکل میگیرد. اما این همبستگی، اگر بر بستری از اعتماد پایدار و نهادهای کارآمد شکل نگیرد، معمولاً کوتاهمدت و شکننده خواهد بود.
نکته مهم این است که تعلیق، صرفاً یک وضعیت منفی نیست؛ بلکه میتواند حامل نوعی امکان نیز باشد. در برخی موارد، تعلیق میتواند به بازاندیشی، بازتعریف و حتی بازسازی منجر شود. اما این امر، مستلزم وجود افقهای روشن، نهادهای پاسخگو و امکان گفتوگو است. بدون این عناصر، تعلیق بهجای آنکه به تحول منجر شود، به فرسایش و انفعال میانجامد.
در ایران امروز، یکی از مهمترین چالشها، فقدان یک افق مشترک است؛ افقی که بتواند کنشگران مختلف را حول یک تصور مشترک از آینده گرد هم آورد. در غیاب چنین افقی، هر گروه اجتماعی، در افق محدود و خاص خود عمل میکند، و این امر به تعمیق شکافها و تضعیف انسجام اجتماعی منجر میشود. در اینجا، اهمیت گفتوگو بیشازپیش آشکار میشود؛ گفتوگویی که نه صرفاً بهعنوان ابزار اقناع، بلکه بهعنوان فرایندی برای ساختن افقهای مشترک عمل میکند.
در نهایت، میتوان گفت که «زندگی در تعلیق» در ایران امروز، گویی داستانی است که در فصل «هنوز، نه هنوز» روایت میشود. این وضعیت، نتیجه تلاقی تلخ بحرانهای انباشته پیشین، ضربه سهمگین جنگ، و مهمتر از همه، فقدان افقهای روشن برای آینده است. این تلاقی، تصویری پیچیده و چندلایه از زیست ما را ترسیم میکند، اما این پیچیدگی، نباید ما را از درک و تحلیل آن باز دارد. آنچه در این میان اهمیت بنیادین مییابد، تلاش برای چرخشی است؛ چرخشی که این تعلیق فرساینده را به بذری برای تحول تبدیل کند. این تحول، مسیری جز بازسازی اعتماد ازدسترفته، تقویت نهادهایی که توان هدایت دارند، و گشودن فضاهای عمیق گفتوگو را نمیشناسد.
زندگی در تعلیق، اگرچه دشوار است، اما میتواند نقطه آغاز نیز باشد اگر بتوان از دل آن، افقی تازه برای آینده ترسیم کرد.
نظر کاربران
دیدگاهتان را بنویسید
مطالب مرتبط
«بانک زمان» در ایران راهاندازی میشود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول
جانِ نحیفِ جهانهای جدیـــــد
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
کودکان و جنگ
تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانهای و مراقبتهای ضروری در روزهای جنگ
کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند
گزارش «پیام ما» از وضعیت بازار برنج در گفتوگو با سفیر ایران در فائو و منابع آگاه
برنج گـــــــران میشـــــود؟
وقتی تعرفهگذاری پرستاری به بیعدالتی دامن میزند
سپیدپوشان ناراضــی
پسماندهایی که هنـــــوز میجنگند
کارشناسان نسبت به پیامد تخریبی و آلودگی پایدار پسماندهای جنگی در منابع آبوخاک هشدار دادند
شبیخون نخالههای جنگی
«پیام ما» تأثیر جنگ بر شرایط کارگران خوزستان را بررسی میکند
کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زمـانی بـرای نـزیستـن
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




امیرمحمد
با اشاره شما به گفتگو، به عنوان راهی برای ساخت افق های مشترک کاملا موافقم. چرا که جامعه با دارا بودن افراد مسئولیت پذیر قادر خواهد بود در مسیر توسعه دائمی حرکت کند و افراد زمانی مسئولیت پذیر خواهند بود که خود را متعلق جامعه بدانند. احساس تعلق نیز از گفتگو و شرکت در فعالیت های اجتماعی حاصل میشود. بنابراین جناب دکتر اشاره درستی به این موضوع داشته و بنده امیدوارم تلاش های روزافزون امثال شما زمینه را برای گفتمان های اجتماعی فراهم سازد.