اصفهان پیش از نوروز

شهری که با زخم‌های تازه به استقبال بهار می‌رود





اصفهان پیش از نوروز

۲۷ اسفند ۱۴۰۴، ۱۹:۴۶

اصفهان در واپسین روزهای اسفند، همیشه شهری بود که نفسش بوی نوروز می‌داد. درختان کهن چهارباغ در آستانه جوانه‌زدن، میدان نقش‌جهان در آستانه ازدحام مسافران و باغ‌های تاریخی در انتظار قدم‌های تازه‌ای که از گوشه‌وکنار ایران و جهان می‌رسیدند. اما امسال، هنگامی که قدم در این شهر می‌گذاری، نخستین چیزی که به استقبال می‌آید، نه هیاهوی نوروزی که سکوتی سنگین و غریب است؛ سکوتی که بر شانه‌های بناهای چندصدساله نشسته و گویی زمان را در میان دیوارهای زخمی شهر متوقف کرده است.

باد سرد آخرین هفته‌های اسفند از میان ایوان ستون‌دار چهلستون عبور می‌کند و صدای زوزه‌اش در تالار آینه عمارت می‌پیچد؛ تالاری که روزگاری انعکاس خنده گردشگران و برق نور بر آینه‌های صفوی‌اش، نماد زیبایی و زندگی در شهر جهانی اصفهان بود. اکنون، در برخورد باد با آینه‌های شکسته و نقاشی‌های فروریخته رضا عباسی، تنها صدای تکه‌های فروپاشی فرهنگ مانده است؛ نشانه‌ای از شهری که از پایگاه جهانی به پایگاه سوگ و خاکستر بدل شده. اینجا همان باغی است که قرن‌ها تصویر ستون‌های بلندش در آب حوض مرکزی می‌افتاد و انعکاس آن، نام «چهلستون» را در ذهن تاریخ ثبت کرد. امروز اما آب حوض، تصویری شکسته و لرزان از عمارت را بازمی‌تاباند؛ گویی حتی انعکاس نیز دیگر نمی‌تواند آرام و کامل باشد.
در ایوان بلند کاخ، ستون‌های چوبی همچنان استوار ایستاده‌اند؛ اما کف ایوان پوشیده از خرده‌های آینه است. آینه‌هایی که روزگاری نور را هزاران بار در تالار بازمی‌تاباندند، اکنون به تکه‌هایی پراکنده بدل شده‌اند. با هر قدم، صدای خرد شدن این قطعات زیر پا، سکوت باغ را می‌شکند و به گوش می‌رسد؛ صدایی ظریف اما تلخ، شبیه شکستن خاطره‌ای قدیمی.
درون تالار آینه، نور کم‌رنگ ظهر از میان پنجره‌هایی که شیشه‌هایشان ترک برداشته یا فرو ریخته به داخل می‌تابد. دیوارها دیگر آن یکپارچگی درخشان گذشته را ندارند. بخش‌هایی از آینه‌کاری‌های ظریف از جا کنده شده و بر زمین افتاده‌اند. سقف تالار همچنان پابرجاست، اما بر سطح آن، رد موج انفجار همچون سایه‌ای خاکستری نشسته است. نور که بر خرده‌آینه‌ها می‌افتد، در ده‌ها جهت می‌شکند و تصویری لرزان از فضا می‌سازد؛ تصویری که همزمان زیبا و اندوه‌بار است.
در تالارهای نقاشی، هوا بوی خاصی دارد؛ آمیزه‌ای از چوب قدیمی، گچ فرو ریخته و دودی که هنوز در بافت بنا باقی مانده است. بر چهره شاهان و درباریان نقش‌شده بر دیوارها، لایه‌ای از غبار نشسته و رنگ‌ها اندکی تیره‌تر از همیشه به نظر می‌رسند. گویی نقاشی‌ها نیز شاهد خاموش حادثه‌ای بوده‌اند که بر شهر گذشته است.
از باغ چهلستون که خارج می‌شوی، مسیر به‌سوی میدان نقش‌جهان ادامه می‌یابد؛ میدانی که قرن‌ها قلب تپنده اصفهان بوده است. در آستانه میدان، نخستین نشانه‌ها از تغییر حال‌وهوای آن آشکار می‌شود. حجره‌هایی که معمولاً در این روزها پر از رفت‌وآمد و گفت‌وگوست، اکنون نیمه‌باز یا خاموش‌اند. برخی شیشه‌ها شکسته و با تکه‌هایی از پلاستیک یا مقوا پوشانده شده‌اند؛ وصله‌هایی موقت بر پیکر تاریخی بازار.
در گستره میدان، سکوتی عمیق جریان دارد. گام‌ها بر سنگفرش‌ها پژواک می‌یابد و صدایی کوتاه و کشیده در فضا می‌پیچد. در زیر رواق‌ها، چند کاسب با چهره‌هایی آرام اما اندوهگین نشسته‌اند. نگاهشان گاه به‌سوی گنبد فیروزه‌ای مسجدجامع عباسی می‌رود و گاه بر زمین ثابت می‌ماند.
عمارت عالی‌قاپو همچنان با هیبت تاریخی خود بر میدان سایه افکنده است. از دور، همان شکوه آشنا را دارد؛ اما نزدیک‌تر که می‌شوی، پنجره‌هایی دیده می‌شود که شیشه‌هایشان شکسته و قاب‌های چوبی‌شان ترک برداشته است. در سکوت میدان، صدای پرندگان که بر بام عمارت نشسته‌اند به روشنی شنیده می‌شود؛ صدایی که جای همهمه همیشگی بازدیدکنندگان را گرفته است.
در ضلع جنوبی میدان، مسجدجامع عباسی با گنبد باشکوهش همچنان افق میدان را تعریف می‌کند. اما در بخش‌هایی از ایوان‌های آن، کاشی‌های فیروزه‌ای فرو ریخته و جای خالی‌شان همچون زخمی آشکار بر پیکره بنا دیده می‌شود. نور عصرگاهی بر این بخش‌ها می‌نشیند و تضادی عمیق میان زیبایی معماری و نشانه‌های آسیب ایجاد می‌کند. مسیر به‌سوی مجموعه دولتخانه صفوی، روایت دیگری از همین سکوت را ادامه می‌دهد. تالار اشرف و تالار تیموری در میان حیاط‌های تاریخی ایستاده‌اند؛ بناهایی که روزگاری مرکز شکوه دربار صفوی بودند. در بخش‌هایی از سقف‌های دوپوش، قطعات گچ و چوب فرو ریخته و بر زمین پراکنده شده‌اند. نور از شکاف‌ها به داخل می‌تابد و ذرات گردوغبار در پرتو آن معلق می‌مانند؛ صحنه‌ای که بیش از هر چیز یادآور گذر سنگین زمان است.
در جبه‌خانه، فضای داخلی حالتی نیمه‌تاریک دارد. بخشی از سقف ترک برداشته و نور باریکی از بالا به زمین می‌رسد. هر گام در این فضا پژواکی کوتاه ایجاد می‌کند و سکوت سنگین تالار را برای لحظه‌ای می‌شکند.
با نزدیک شدن غروب، نور کم‌کم از میدان نقش‌جهان عقب می‌نشیند. سایه گنبدها و ایوان‌ها کشیده‌تر می‌شود و رنگ آسمان به آرامی از آبی روشن به خاکستری مایل می‌گراید. در این ساعت، میدان حالتی شبیه به تصویری قدیمی پیدا می‌کند؛ گویی بخشی از تاریخ که هنوز ایستاده اما زخمی از حادثه‌ای تازه بر خود دارد.
نوروز در آستانه رسیدن است، اما امسال اصفهان به‌جای هیاهوی جشن، در سکوتی اندیشناک ایستاده است. با این‌همه، در میان خرده‌های آینه تالار چهلستون، هنوز نور روز می‌شکند و درخششی کوتاه می‌آفریند؛ نوری که هرچند پراکنده، اما خاموش نشده است. شاید همین روشناییِ کوچک، نشانه‌ای باشد از امیدی بزرگ‌تر؛ امید به روزی که این شهر تاریخی بار دیگر با همان شکوه دیرینه، صدای زندگی و قدم‌های مشتاقان را در میدان‌ها و باغ‌های خود بشنود.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

گنج‌یابی در سایه جنگ

گنج‌یابی در سایه جنگ