روایت هنرمندان صنایعدستی ایران از این روزهای ایران
صنایعدستی در زنجیر ناامیدی
یک هنرمند: با ما از امید حرف نزنید
۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ۱۶:۲۸
|پیام ما| حدود ۴۰ روز از فاجعه دیماه و قطعی اینترنت گذشته است، اما اثر آن در جامعه و کارگاههای صنایعدستی هنوز ادامه دارد. هنرمندان صنایعدستی از توقف سفارشها، ازدسترفتن بازار و بیمعنا شدن ادامه کار میگویند؛ وضعیتی که برای برخی از آنها منجر به تصمیم برای کوچ از این حوزه شده است. هنرمندان صنایعدستی سالهاست که با بیمهریهای ناتمام مواجهاند و با تمام موانعی که سر راهشان است، سعی کردند ادامه دهند؛ چراکه برای بسیاری از آنها این هنر-صنعت در کنار تأمین معیشت، نمودی از فرهنگ ایران است. بسیاری از آنها سالها تلاش کردند با امید به آینده ایران بعضی از هنرهای فراموششده شهرشان را احیا کنند. حالا اما بحران آنقدر مزمن و طولانی شده که امیدوارترین آنها هم رگههایی از خستگی و ناامیدی در کلامشان پیدا شده؛ برخی از هنرمندان دیگر نه از کاهش درآمد، بلکه از کنار گذاشتن شغلشان حرف میزنند.
ترومای جمعی دیماه آنقدر ابعاد گستردهای دارد که سراغ هر گروه و صنف و قشری برویم روایتهایش تمام نمیشود. در همان روزها از کسبوکارهای آنلاین و تأثیر قطعی اینترنت بر صاحبان این کسبوکارها گفتیم. حالا اما پس از گذشت حدود ۴۰ روز از آن روزهای ملتهب، موضوع فراتر از اینهاست که تنها به قطعی اینترنت و آسیب کسبوکارشان محدود شود؛ آنها از ناامیدی میگویند؛ از انگیزهای برای ادامه دادن که دیگر وجود ندارد.
در سوی دیگر، این ماجرا مسئولان صنایعدستی مثل همیشه تنها به اظهارات انتزاعی و بسیار دور از حقیقت جاری بسنده میکنند. آنها ترجیح میدهند در مقابل بحرانی که این حوزه را تهدید میکند -از مهاجرت نخبگان تا انزوای بزرگان این حوزه- سکوت کنند و چشم بر حقیقت ببندند و بگویند: «همسایگان ایران تشنه صنایعدستیاند» یا «صنایعدستی، پیشران اقتصاد هویتبنیان است»، اما نگویند در کارگاههای صنایعدستی که در تمام این سالها کوچک و کوچکتر شدهاند، چه خبر است و هنرمندان این حوزه با چه مصائبی دستبهگریباناند.
از مسئولیت اجتماعی تا توان ادامه دادن
«مینا جوان» از سال ۸۱ بههمراه خواهرش فعالیت در حوزه سراجی سنتی را آغاز کرده است. او کارآفرینی است که مسئولیت اجتماعی خود را با حمایت از زنان سرپرست خانوار در کارگاهش تعریف کرده است. جوان درباره دیماه و قطعی اینترنت میگوید: «اینبار قطعی اینترنت و شرایطی که پیش آمد، واقعاً تیر آخر بود. ما پیش از این با کرونا کنار آمدیم، با تمام تحریمها کنار آمدیم، با قطعی اینترنت دو سال پیش هم کنار آمدیم و سعی کردیم روشهای جدیدی برای کار داشته باشیم و از این اتفاقات آسیب نبینیم، صادرات محصول را وارد فیلد کاریمان کردیم تا مجموعه فعال و این هنر زنده بماند، اما این بار دیگر شرایطی پیش آمد که ضربه نهایی را به ما زد.» او میگوید در چند ماه اخیر حتی دو عدد محصول هم نفروخته: «به بچههای کارگاه گفتم اگر تا عید شرایط به همین شکل باشد، بروید دنبال کار بگردید؛ چون من واقعاً بعد از اینهمه سال تلاش و نتیجه نگرفتن، توانش را ندارم و نمیتوانم از جا بلند شوم. آدمی که ۲۰ سال کار کرده و تمام انرژیاش را برای کار گذاشته، مگر چند بار میتواند زمین بخورد و بلند شود؟ در تمام این سالها بدون هیچ حمایتی تمام تلاشم را کردهام. اما با شرایط اقتصادی امروز و دلار ۱۶۰ هزار تومانی، من محصولم را چقدر گران کنم که خریدار بتواند بخرد؟»
جوان از ایستادگی برای ایران میگوید، از اینکه با تحصیلات و تخصصی که دارد، در تمام این سالها میتوانست مهاجرت کند و در کشور دیگری موفقتر باشد: «گفتم میمانم، اینجا درست میشود. گفتم بهعنوان یک ایرانی وظیفهای دارم، اما نشد. من هنرمندم، اما آدمهای زیادی را در مشاغل مختلف میشناسم که نمیتوانند کار کنند. امروز به این فکر میکنم که درنهایت هنرم را برمیدارم و میروم یک کشور دیگر کار میکنم. اما کسی که سالها برای من کار کرده و هیچ سرمایهای ندارد، چه کار کند؟ از طرفی، فکر میکنم جایی مسئولیت اجتماعی من است که تعیینکننده است و جایی توان من. من زمانی میتوانم این مسئولیت اجتماعی را بهنحو احسن انجام دهم که توانش را داشته باشم؛ الان وضعیت بهشکلی پیش رفته که ادامه این مسیر خارج از توان من است.» جوان از بحرانی که در دوران کرونا پیش آمد، میگوید و اینکه با استفاده از تخصصش در حوزه دیگری سعی کرد تا کارگاه سراجی و تولید چرم را سرپا نگهدارد؛ اما حالا دیگر چنان انگیزهای برای ادامه ندارد.
بهگفته او، بخش عمده خریداران محصولاتش خارج از ایران هستند و او با اینکه هزینه ارسال محصولات گاهی از قیمت محصول بیشتر میشود -گاهی تا حدود دوبرابر مبلغ محصول- صرفاً با این نگاه که هنر ایرانی به کشورهای دیگر راه پیدا کند، این هزینهها را تقبل کرده است. اما در تجربه اخیر او اتفاق دیگری افتاده: «قبل از سال نوی میلادی بستههای خارج از کشور را ارسال کردم. اما همه برگشت خورد. دلیلش این بود که بهخاطر شرایط سیاسی ایران، هیچ بستهای با پست ایران اجازه ورود به این کشورها را ندارد. همه بستهها برگشت خورد. هزینه پست از بین رفت. علاوهبرآن، باید تمام پول مشتریها را هم برمیگردانم. دیگر چه کار میتوانم بکنم؟ الان من اگر کار نکنم، برایم بهتر است.»
مسئله دیگر کمبود و گرانی مواد اولیه است: «میخواهم مواد اولیه بخرم، اولاً که اصلاً در بازار نیست و اگر باشد هم کسی نمیفروشد؛ بعضی مواد هم اصلاً وارد نمیشود. مثلاً موادی که برای دباغی چرمی که من استفاده میکنم، نیاز داریم، آلمانی است و وارد نمیشود. اگر بهواسطه سابقه کارم کسی حاضر شود این مواد را به من بفروشد، قیمتها نجومی است. حال با همین قیمتها محصول تولید میشود و میفروشیم، دو روز بعد همان مواد اولیه را با قیمت قبلی نمیتوانم بخرم و مجبورم قیمت محصول را بالا ببرم. چقدر میتوانم قیمت را بالا ببرم؟ من نمیدانم باید بنشینم سیاست بخوانم و تحلیل کنم؛ چون روی کارم تأثیر دارد، یا اقتصاد بلد باشم و تحلیل کنم؛ چون روی کارم تأثیر دارد. من طراح و هنرمندم. چرا باید هر روز بازار طلا و دلار را پیگیری کنم؟ چون هیچچیزی سر جایش نیست.»
انگیزه نداریم
«حامد اکرمی» محقق، پژوهشگر و فعال حوزه میراثفرهنگی و صنایعدستی شهرستان ابرکوه است. در سالهای فعالیتش چند هنر-صنعت اصیل ابرکوهی از جمله «چنتهبافی» را با کمک پیشکسوتان شهر احیا کرده است. اکرمی اما این روزها از رکود و تعطیلی کارگاههایی که سالها برایش زحمت کشیده، میگوید: «ما مثل همه دوستان در حوزه صنایعدستی آسیب زیادی دیدیم. همه کلاسهای آموزشی ما تعطیل شده؛ چون هنرجوها توقع دارند بعد از پایان دوره آموزشی شغلی برایشان ایجاد شود و بتوانند درآمدی داشته باشند. من پیشازاین تعهد اشتغال به هنرجویان میدادم و آنها مطمئن بودند بعد از دوره آموزشی مشغول کار میشوند و درآمد خواهند داشت، اما در حال حاضر این امکان وجود ندارد.» او به فروش داخلی در شهرها و استانهای مختلف و صادرات محصولاتشان به آلمان اشاره میکند که در یک سال اخیر همگی بهمرور متوقف شده است و حالا با قاطعیت میگوید: «فروش محصولات ما به صفر رسیده است.»
اکرمی از وضعیت هنرمندان صنایعدستی در ابرکوه هم میگوید: «هنرجویان ما که سراغ کارهایی مثل قالیبافی رفتند هم به مشکل خوردند و آسیب دیدند. حدود ۷۰ نفر مستقیم با من کار میکردند، همه کنار رفتند؛ حتی یک نفر هم نمانده است. درحالیکه با همان آبباریکه هم کار میکردند و راضی بودند، اما الان وضعیت جوری شده که همه مجبور شدهاند این کار را کنار بگذارند و برای امرار معاش به کارهای دیگر بپردازند. همه ناامیدند. حتی کسانی که رستوران و اقامتگاه داشتند، با شرایط فعلی گردشگری دیگر امیدی به بهبود اوضاع ندارند.»
او به لغو نمایشگاه صنایعدستی تهران که قرار بود اواخر بهمن همراه با نمایشگاه گردشگری برگزار شود، اشاره میکند: «همه امید ما این بود که در نمایشگاه معرفی شویم و شرکتها با فعالیت ما آشنا شوند و فعالیت ما به فعالان این حوزه معرفی شود، اما این اتفاق نیفتاد. در سطح شهرستان هم مگر چقدر توریست و مسافر میآید که بخواهیم به وضعیت امیدوار باشیم؟»
اکرمی فقط فروشنده و تولیدکننده صنایعدستی نیست، او پژوهشگری است که سالها پای صحبت بزرگان شهر نشسته و ذرهذره اطلاعات گردآوری کرده تا هنرهای سنتی و اصیل ابرکوه را زنده کند، حالا اما این نگرانی را دارد که تمام تلاشش بیهوده باشد: «کار ما داشت رشد میکرد و صنایعدستی شهرمان را احیا میکرد، اما با این شرایط دوباره این هنرها به صندوقچه فراموشی برمیگردد. اگر اینها بافته نشود و فروخته نشود، حتی اگر مستندسازی هم کنیم، باز آنقدر مفید نیست. یک هنر وقتی احیا میشود که مردم به شکل ملموس از آن استفاده کنند. صنایعدستی باید پویایی خود را داشته باشد و هنرمند داشته باشد که این کارها را تولید کنند. بااینحال، من هنوز تلاش میکنم افراد بیشتری این هنرها را آموزش ببینند. فعالیت کارگاه ما محدود شده به آموزشهای رایگانی که برگزار میکنیم. حدود ۳۵ نفر حضور دارند، اما به آنها گفتهام توقع شغل و درآمد نداشته باشند و فقط بیایند کار را یاد بگیرند؛ چون این هنر فقط با همین آموزشها حفظ میشود. دلم میسوزد که بدون انگیزه کار میکنیم. این هنر با اینهمه تلاشی که در این سالها برای احیای آن کردهایم، بهراحتی میتواند از بین برود و فراموش شود.»
بازار بینالمللی را هم از دست دادهایم
«شیرین مرادی» هنرمند حوزه سفال و سرامیک است. میگوید بیشتر مشتریانش در کشورهای همسایه و اروپا هستند. اما آنقدر مواد اولیه گران شده که قیمت نهایی محصول دیگر برای مشتریان خارجی هم صرفه ندارد. درعینحال، بازار داخلی هم درگیر مشکلات اقتصادی و رکود گردشگری است: «در اصفهان و مشهد، بهخاطر توریستهایی که میآمدند سفارشهای زیادی داشتیم، اما الان عملاً این بازارها تعطیل شدهاند. در تهران با فروشگاههای لوکس کار میکردیم که وضعیت فروش بهتری داشتند و مردم در آن مناطق قدرت خرید داشتند، اما الان حتی همان فروشگاهها هم سفارشی ثبت نمیکنند. شاید باورتان نشود، کل سفارش فروشگاهی مشهور در منطقه یک تهران برای شب عید فقط ۵۰ عدد تخممرغ سرامیکی است. عملاً ما دیگر در بازار ایران هیچ معامله و خریدوفروشی نداریم.»
مرادی درباره بازار بینالمللی محصولاتش هم میگوید: «با چند فروشگاه در دبی، فرانسه و بحرین کار میکنیم و اگر اینها نبودند کار ما مدتها پیش تعطیل شده بود. بااینوجود، باز هم مواد اولیه آنقدر گران شده و هزینه حملونقل برای خریداران آنقدر بالا رفته که خریدهای مشتریان خارجی ما هم محدود شده است؛ مثلاً اگر قبلاً ۱۰۰ عدد بشقاب سرامیکی سفارش میدادند، الان شده ۵۰ عدد.»
سالهاست مسئولان وزارت میراثفرهنگی از مشکلات صادرات صنایعدستی میگویند، اما هیچ اقدام درستی برای رفع موانع آن انجام نشده است؛ هنرمندانی که با تمام مشقات بهصورت انفرادی صادرات را انجام میدهند، هم اینگونه با مشکلات دستبهگریباناند و دولت برای تداوم فعالیتشان حمایت و اقدامی انجام نمیدهد.
مرادی تأکید میکند: «برای مشتریان خارجی خرید با دلار بهصرفه است و قیمت برای آنها خیلی بالا نیست، اما با افزایش قیمت در ایران، آنها هم میلی به خرید ندارند. یکی از مواد اولیهای که ما در کارهایمان استفاده میکنیم «لاستر طلا» است که تا سه ماه پیش گرمی دو میلیون تومان میخریدیم، الان قیمتش سه میلیون تومان است. این افزایش نرخ روی قیمت نهایی محصول تأثیر دارد. مثلاً ماگی که در آن طلا کار میکنیم، قبلاً ۵۰۰ هزار تومان بود، اما الان باید یک میلیون بفروشیم. برای خریداری که در دبی است دیگر بهصرفه نیست، چون فقط هزینه محصول نیست؛ هزینه ارسال دارد، هزینه بستهبندی دارد و ممکن است کارها در زمان ارسال بشکنند. همه این موارد باعث شده خریدشان تقریباً ۵۰ درصد کاهش داشته باشد.»
بازاریابی محصولات و اختلال اینترنت
«فهیمه بخشیپور» هنرمند رشته «پخلبافی» است. او سالها تلاش کرده تا برای زنان اهل عشقآباد طبس کارآفرینی کند. حالا اما از کوچک شدن کارگاهش میگوید و اینکه فروش محصولات با وضعیت اینترنت و بازار آنقدر کم شد که مجبور به تعدیل نیرو در کارگاه شد: «فضای بازاریابی اینترنتی را مدام برای ما محدود میکنند. بیشتر فروش ما در اینستاگرام است. بخش زیادی از مشتریهایمان را از این طریق پیدا میکنیم. بعد از فیلتر شدن اینستاگرام، خیلی از مخاطبانمان ریزش کرد. بهمرور دوباره کارمان را ادامه میدادیم که اینترنت قطع شد و این مسئله چند بار تکرار شد. این بیثباتی به کار ما ضربه زده است. این قطعی اینترنت و جابهجایی در پلتفرمها باعث میشود کسبوکارها آسیب ببینند و مشتریهایشان را گم کنند یا مشتریها ما را گم میکنند. این بحرانها مثل پتکهایی است که دائم روی سر ما فرود میآیند. مگر چقدر میشود دوام آورد؟ بعضی از هنرمندان این حوزه را ترک کردند؛ چون در بازاریابی و فروش مشکلات زیادی بود. کسانی هم که ماندهاند به این شغل علاقه دارند، اما این کار دیگر نمیتواند منبع درآمدی برای گذران زندگی باشد.» برای هنرمندانی که در شهرهای دور از مرکز فعالیت دارند و تنها امیدشان به اینستاگرام و فروش بر بستر این پلتفرم است، قطعی اینترنت یا اجبار به استفاده از پلتفرمهای داخلی حکم مرگ کسبوکارشان را دارد.
بخشیپور میگوید: «در همین قطعی اینترنت اخیر، یکسری سفارش داشتیم که از طریق اینستاگرام ثبت شده بود؛ نه مشتریها به ما دسترسی داشتند و نه ما به آنها. اصلاً فکر نمیکردیم اینترنت قطع شود. بعضی سفارشها لغو شد و بعضی هم بلاتکلیف ماند. اما این مسائل و بهطورکلی مقوله صنایعدستی برای مسئولان بیاهمیت است. درباره صنایعدستی و مشکلات ما حرفی زده نمیشود، درحالیکه بخشی از فرهنگ ماست و معیشت آدمهای زیادی به آن گره خورده است. این روزها قرار بود نمایشگاه گردشگری و صنایعدستی برگزار شود که خیلی راحت لغو شد. هنرمندی که سهچهار ماه صنایعدستی تولید کرده بود تا در نمایشگاه بفروشد، حالا باید چه کار کند؟ هرچند واقعاً از کسب درآمد در این حوزه ناامید شدهایم، اما باز هم به خودمان متکی هستیم و هر کاری از دستمان بیاید انجام میدهیم.» او به کوچک شدن کارگاهش اشاره میکند و میگوید: «اوایل که کار را شروع کردیم، ۱۰ نفر از زنان همشهری در کارگاه مشغول به کار شدند. بهمرور کم شدند و الان با سه نفر کار میکنیم. هر قدر سفارشها کمتر شود، مجبوریم نیروهایمان را تعدیل کنیم.»
صنایعدستی زمانی زنده میماند که تولید شود، خریداری داشته باشد و شاگردی آن را یاد بگیرد. حالا در بسیاری از کارگاهها تولید متوقف شده، آموزش بیمعنا شده و هنرمند به فکر کوچ از این حرفه و این کشور افتاده است. اگر این روند ادامه پیدا کند، آنچه از میان میرود تنها چند کسبوکار کوچک نیست؛ هنری اصیل است که چراغش خاموش میشود. خاموش شدن این چراغها آرام و بیصدا اتفاق میافتد؛ همانطورکه در تمام این سالها اتفاق افتاده و صنایعدستی ایران را هر روز نحیفتر کرده است.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی:
تعیین تکلیف حقوقی بناهای تاریخی، از اولویتهای وزارت میراثفرهنگی
گامی در راستای حفاظت از میراثفرهنگی؛
اخذ سند مالکیت تکبرگی برای برج تاریخی چهل دختران سمنان
افتتاح بزرگترین باغ موزه گیاهان دارویی کشور در البرز
۲۷ اثر میراثفرهنگی ناملموس ایران در فهرست آثار جهانی ثبت است
محل قلعه تاریخی نهاوند شناسایی شد
سرنوشت نامعلوم فرشهای دستباف مسجد نصیرالملک شیراز پس از جایگزینی با فرشهای ماشینی
بیش از ۵۰ موزه در فهرست آسیبهای جنگ اخیر
معرفی ۱۱۳ طرح صنایعدستی لالجین به بانکها برای دریافت تسهیلات
شیراز، مکث تقویم در شهــــــر راز
چرا ثبت روستاهای ایران در فهرست روستاهای برتر گردشگری جهان منجر به توسعه محلی نشده است؟
جهانیشدن بیاثر روستاهای ایران
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
گنجیابی در سایه جنگ
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید