تیشه زدن بر بنیان «پایداری اجتماعی»





تیشه زدن بر بنیان «پایداری اجتماعی»

۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ۱۶:۲۵

آنگاه که از توسعه پایدار سخن می‌گوییم، اغلب نگاه‌ها به‌سمت منابع‌طبیعی، انرژی یا زیرساخت‌های اقتصادی می‌چرخد. اما چنین تصویری، هرچند رایج، ما را از دیدن بنیانی‌ترین لایه توسعه که همان جامعه است، بازمی‌دارد. توسعه، پیش از آنکه مسئله خاک و آب باشد، مسئله اعتماد، پیوند و امکان هم‌زیستی است. جامعه‌ای که سرمایه ارتباطی‌اش فرسوده شده باشد، نه توان حفاظت از محیط‌زیست را دارد و نه ظرفیت عبور از بحران‌های اقتصادی و امنیتی. از این منظر، آنچه امروز زیست‌پذیری ایران را تهدید می‌کند، نه صرفاً فشارهای بیرونی، بلکه پدیده‌ای درونی و فرساینده به‌نام «قطبی‌سازی اجتماعی» است.

ایران در برهه‌ای ایستاده است که هم‌زمانی نااطمینانی‌های اقتصادی، تنش‌های امنیتی و زخم‌های اجتماعی ترمیم‌نشده، تاب‌آوری جمعی را به پایین‌ترین سطح خود رسانده است. در چنین شرایطی، خطر اصلی نه‌فقط تحریم یا تهدید خارجی، بلکه تبدیل جامعه به اردوگاه‌های متخاصم «ما» و «آنها»ست. جایی که مرزهای هویتی جایگزین منطق گفت‌وگو می‌شوند و سیاست، به‌جای حل مسئله، به تولید خصومت روی می‌آورد.

قطبی‌سازی در این معنا، صرفاً اختلافی سیاسی یا سلیقه‌ای نیست. روندی است که به‌تدریج بنیان‌های توسعه پایدار را تهی می‌کند. این منطق، اغلب به‌واسطه صداهای افراطی و تحلیل‌های هیجانی بازتولید می‌شود و پیامدهای آن، بسیار فراتر از یک نزاع گفتمانی است، پیامدهایی که به سطح ساختار اجتماعی نفوذ می‌کنند.

نخستین کارکرد این روند، حذف طیف میانه و فرسایش عقلانیت جمعی است. توسعه پایدار، به ثبات، گفت‌وگو و تصمیم‌گیری مبتنی‌بر خرد مشترک نیاز دارد. اما در فضای قطبی‌شده، طیف خاکستری، که معمولاً اکثریت خاموش و موتور تغییرات تدریجی است، به حاشیه رانده می‌شود. منطق «یا با ما یا علیه ما» جای شایسته‌سالاری را به قبیله‌گرایی می‌دهد و تصمیم‌های هیجانی را بر فرایندهای عقلانی مسلط می‌کند.

دوم، قطبی‌سازی به فرسایش سرمایه انسانی و اجتماعی می‌انجامد. افزایش خشم، افسردگی و میل به مهاجرت، نشانه‌های فشار روانی فزاینده‌ای است که بر جامعه سایه انداخته است. در چنین بستری، امید اجتماعی به خشم پراکنده و بی‌هدف بدل می‌شود. تداوم این وضعیت، خروج نخبگان، ناامیدی نسل جوان و ازدست‌رفتن منابع انسانی را به‌دنبال دارد. منابعی که برای بازسازی اقتصادی و اجتماعی حیاتی‌اند. این چرخه را می‌توان نوعی «خودتخریبی سرمایه انسانی» دانست.

سوم، این روند به تضعیف امنیت ملی در برابر تهدیدات بیرونی منجر می‌شود. جامعه‌ای که از درون دچار شکاف‌های عمیق است، در برابر تکانه‌های خارجی و بحران‌های امنیتی، آسیب‌پذیرتر خواهد بود. انرژی‌ای که باید صرف حل مسائل اقتصادی، محیط‌زیستی و معیشتی شود، در اصطکاک‌های داخلی و تعارض‌های فرساینده هدر می‌رود.

در چنین وضعیتی اصرار بر گفتارها و سیاست‌های دوقطبی‌ساز، نه یک راهبرد بلکه ریسکی پرهزینه است. توسعه پایدار ایران، بیش از هر چیز، نیازمند بازسازی «اعتماد اجتماعی» است. اعتمادی که بدون گفت‌وگو، همدلی و به‌رسمیت‌شناختن دردها، مطالبات و سوگ‌های جمعی، احیا نخواهد شد.

اگر این شکاف‌ها ترمیم نشوند، خطر تبدیل جامعه به فضایی آکنده از بی‌اعتمادی و خصومت، دور از انتظار نیست؛ وضعیتی که در آن شهروندان نه حامی یکدیگر بلکه در تقابل با هم قرار می‌گیرند. راه برون‌رفت، بازگشت به عقلانیت، شنیدن صدای اعتراض و پرهیز آگاهانه از افراط‌گرایی است. مسیری دشوار اما گریزناپذیر برای حفظ پایداری اجتماعی ایران، به‌ویژه در شرایطی که کشور بیش از هر زمان دیگر به انسجام اجتماعی نیاز دارد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن