پایتخت در وضعیت کارگاه نیمه‌کاره





پایتخت در وضعیت کارگاه نیمه‌کاره

۱۱ آذر ۱۴۰۴، ۱۶:۲۶

تهران سال‌هاست زیر فشار مشکلات مزمن شهری زندگی می‌کند؛ آلودگی هوایی که هر زمستان نفس‌ها را تنگ می‌کند، شهرسازی آشفته‌ای که مسیرهای تردد را به بن‌بست‌های روزمره تبدیل کرده و نگهداشت زیرساخت‌هایی که سال‌هاست به تعویق افتاده است. 

اما آنچه امروز تجربه می‌کنیم، صرفاً ادامه همان مشکلات قدیمی نیست؛ شدت و دامنه تخریب در دوره مدیریت کنونی شهرداری، به‌ویژه در زمان علیرضا زاکانی، به‌شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است.

در بسیاری از محله‌ها، کف‌سازی‌ها و پیاده‌روها نیمه‌کاره رها شده‌اند، خیابان‌ها بارها و بی‌برنامه شکافته شده و با خاک و نخاله به حال خود مانده‌اند؛ وضعیتی که برای شهروند تهرانی دیگر «پروژه عمرانی» نیست، بلکه نوعی اختلال ساختاری در زندگی روزمره است.

تهران امروز بیش از هر زمان دیگری شبیه بنایی است که سال‌ها زیر بار سوء‌مدیریت انباشته و تصمیم‌گیری‌های شتاب‌زده دچار فرسودگی شده، اما نه طراحی آن بازبینی شده، نه پی و اسکلتش مقاوم‌سازی شده و نه جزئیات اجرایی‌اش مورد توجه قرار گرفته است. ترک‌هایی که در ظاهر شهر دیده می‌شود، از خیابان‌های فاقد کیفیت تا فضاهای عمومی رهاشده، درواقع نشانه‌های آشکار یک پروژه بزرگ بد مدیریت‌شده است.

در سال‌های اخیر، مدیریت شهر تهران نه چشم‌انداز دارد، نه استراتژی منسجم و نه حتی تیمی پایدار که بتواند حداقل اصول اولیه مدیریت پروژه را رعایت کند. متأسفانه مدیران کنونی شهرداری تهران نه‌تنها معمار آینده شهر نیستند، بلکه حتی نقش یک سرپرست کارگاه قابل‌اعتماد را هم ایفا نمی‌کنند. رفتار مدیریتی آنها بیشتر شبیه پیمانکاری بدون نقشه، بدون زمان‌بندی و بدون سیستم کنترل کیفیت است؛ پیمانکاری که هر اقدامش، به‌جای اصلاح، لایه‌ای تازه از مشکل را به شهر می‌افزاید.

در مقیاس شهرسازی، تغییر پی‌درپی مدیران شهرداری، همان بازطراحی مداوم نقشه‌هاست؛ امری که در هر پروژه‌ای باعث توقف عملیات، هدررفت منابع و ازهم‌گسیختگی هماهنگی‌ها می‌شود. طی سال‌های اخیر، این بی‌ثباتی مدیریتی به حدی رسیده که بسیاری از پروژه‌ها نه آغاز مشخص دارند و نه پایان قابل‌ارزیابی. تهران عملاً تبدیل شده به کارگاهی بدون مدیر پروژه، با نقشه‌هایی نیمه‌کاره و نیروهایی که هر لحظه باید خود را با دستور تازه‌ای همراه کنند.

وضعیت زیرساخت‌ها نیز گواه همین آشفتگی است. چاله‌های مکرر در آسفالت، پیاده‌روهای ناایمن، تخریب‌های پراکنده، ترافیک قفل‌شده و پروژه‌های رهاشده، نشان‌دهنده فقدان یک نظام نگهداشت شهری است. در بسیاری از خیابان‌ها، کارگاه‌های تعمیر و بازسازی پیاده‌روها چنان بی‌برنامه رها شده‌اند که حتی کارکرد ابتدایی فضا، یعنی امکان عبور یک عابر پیاده نیز مختل شده است. این نشانه‌ای است از شهری که بیشتر با «نمایش پروژه» اداره می‌شود تا با «مهندسی پروژه».

پروژه‌های عمرانی نیز بدون مطالعات پایه، بدون تحلیل تقاطع‌ها، بدون ارزیابی ترافیکی و حتی بدون مشخص بودن جزئیات اجرایی آغاز می‌شوند. نتیجه آن نه‌تنها اتلاف بودجه، بلکه افزایش ریسک‌های ایمنی، وقوع حوادث کارگاهی و تخریب اعتماد عمومی است. در چنین بستری، سخن گفتن از «توسعه پایدار» نه‌فقط شعارگونه، بلکه نوعی بی‌اعتنایی به خرد مهندسی است.

در سوی دیگر، فاصله میان مدیریت شهری و مردم به شکاف تبدیل شده است. در معماری، فهم نیاز کاربر شرط اول طراحی است؛ اما در تهران، نیازهای واقعی مردم، از کیفیت حمل‌ونقل گرفته تا ایمنی معابر و دسترسی به فضاهای عمومی، جای خود را به تصمیم‌هایی داده‌اند که بیشتر کارکرد رسانه‌ای دارند تا کارکرد شهری. وقتی صدای شهروند شنیده نشود، طبیعی است که گسل میان شهر و اداره‌کنندگان آن هر روز عمیق‌تر شود.

تخصیص منابع نیز در مدیریت امروز تهران به‌درستی انجام نشده است. سرمایه محدود شهر به‌سمت پروژه‌های کم‌بازده یا صرفاً تبلیغاتی هدایت می‌شود، درحالی‌که حوزه‌های حیاتی مثل حمل‌ونقل عمومی، اصلاح شبکه خیابان‌ها، برنامه‌ریزی کاربری زمین و نگهداشت زیرساخت‌ها با کم‌توجهی مواجه‌اند. چنین سوءتخصیصی تهران را به مرز فرسایش عملکردی، اقتصادی و حتی اجتماعی کشانده است.

شورای شهر نیز به‌جای ایفای نقش ناظر متخصص، عملاً به نهادی هماهنگ با ناکارآمدی تبدیل شده است. جلسات شورا که باید محل نقد کارشناسی باشند، امروز بیشتر شبیه تریبون تأیید مدیریت موجود عمل می‌کنند. وقتی نهادی که باید چشم بینای شهر باشد، چشم خود را می‌بندد، مسیر اصلاح قفل می‌شود.

تهران در وضعیتی ایستاده که دیگر با «ترمیم‌های موضعی» قابل‌اداره نیست. این شهر نیازمند بازطراحی مدیریتی، تیمی حرفه‌ای در حوزه شهرسازی، پایبندی به اصول طرح جامع، چرخه نظارت سختگیرانه، مطالعات جدی و رویکردی است که کیفیت فضاهای شهری را به‌عنوان حق شهروند به رسمیت بشناسد. استمرار وضعیت فعلی، شهری را که دهه‌ها مرکز فرهنگ، اقتصاد و تحرک اجتماعی بوده است، به‌سمت بحرانی پیش می‌برد که هزینه بازگشت از آن روزبه‌روز سنگین‌تر می‌شود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق