حفاظتگر دهههشتادی که با امید به دل طبیعت زد به «پیام ما» میگوید
حفاظت یعنی بمانی، وقتی هیچکس باور ندارد
روند کارها کند و فرساینده است، تصمیمگیریها اغلب غیرکارشناسی و پراکندهاند و فضای همکاری بهجای حفاظت از حیاتوحش، بیشتر سرشار از رقابتهای بیثمر شده است
۱۳ آبان ۱۴۰۴، ۱۸:۰۱
زنان حفاظتگری که در حوزه گوشتخواران فعالیت میکنند، همچنان با چالش امنیت و پذیرش اجتماعی مواجهاند. نگاه سنتی و محافظهکارانه مدیران برخی مناطق چهارگانه مانع حضور آنها میشود. بااینحال، بهگفته «مهسا برکت»، حفاظتگر دهه هشتادی، استمرار، حرفهایبودن و رفتار مسئولانه بهمرور اعتماد مسئولان، جامعه محلی و همکاران را جلب میکند و درنهایت میتواند این سد را بشکند.
«آینده حفاظت در ایران را روشن نمیبینم. روند کارها کند و فرساینده است، تصمیمگیریها اغلب غیرکارشناسی و پراکندهاند و فضای همکاری بهجای همافزایی، بیشتر سرشار از رقابتهای بیثمر شده است.» اینها گفتههای مهسا برکت، حفاظتگری است که در همین سالها به این عرصه پا گذاشته است. او متولد سال ۱۳۸۰ در شهر بهبهان استان خوزستان هستم. از سال ۱۴۰۰ برای تحصیل در رشته محیطزیست به دانشگاه تهران آمد و شرکت در یک برنامه سرشماری او را به عرصه حفاظت کشاند. با وجود امکان ادامه تحصیل مستقیم در مقطع ارشد، تصمیم گرفت مدتی از فضای آکادمیک فاصله بگیرد تا تجربه کاری بیشتری کسب و شناخت واقعیتری از چالشها و ظرفیتهای حوزه موردنظرش پیدا کند.
چه شد سراغ محیطزیست رفتید؟ آیا از سر اجبار بود و بعد به آن علاقهمند شدید یا اینکه از همان آغاز با علاقه رشته تحصیلیتان را انتخاب کردید؟
انتخابم کاملاً از روی علاقه شخصی بود. از دوران مدرسه دغدغهام حفظ منابعطبیعی و توسعه پایدار بود و تصور میکردم در آینده در زمینه مدیریت پسماند یا منابع آبی فعالیت خواهم کرد. اما در سال دوم دانشگاه، وقتی برای اولینبار به پارک ملی گلستان رفتم و از نزدیک با زندگی محیطبانان و اکوسیستم حیاتوحش روبهرو شدم، نگاهم تغییر کرد. آن تجربه برای من نقطهعطفی بود و از آن بهبعد نسبت به حفاظت از حیاتوحش کنجکاوتر شدم.
در چه پروژههایی شرکت کردهاید؟
شروع فعالیتم با برنامههایی مانند سرشماریها بود که از ارزشمندترین تجربیاتم محسوب میشوند. یکی از مؤثرترین آنها، سرشماری علفخواران پارک ملی گلستان بود، جایی که آقایان پوریا سپهوند، دکتر قاسمپوری و قاسم سعدیزاده اهمیت کار میدانی و چالشهای جمعآوری داده را به من آموزش دادند و از هیچ کمکی دریغ نکردند. پسازآن، فعالیتم را در مؤسسه «رمیاران حیاتوحش ایرانیان» بهشکل جدیتر ادامه دادم و بهتدریج وارد بخش جذب سرمایه و نگارش پروپوزال برای پروژههای حفاظتی شدم.
در گامهای نخست، شروع کارها موفقیتآمیز و یکی از آنها نگارش پروپوزال برای جایزه محیطبانان IUCN بود. این کار مسئولیت بزرگی محسوب میشد؛ چراکه باید زحمات محیطبانان و همیاران صیدوا را بهخوبی و بهدرستی ارائه میدادم و خب رقابت هم بسیار بالا بود. در این راستا همیاری همکارانم در مؤسسه، بهویژه اعتمادی که آقای آصف رضاییان به من داشتند، مؤثر و امیدبخش بود.
با توجه به اینکه بیشتر در حوزه جذب سرمایه فعال هستید، دشواری این بخش چیست؟
تجربه کار در جذب سرمایه به من نشان داد حفاظت صرفاً به دانش اکولوژیک محدود نمیشود؛ بلکه به روایت درست، اعتمادسازی و توان مذاکره نیاز دارد. ما برای جلب حمایت سرمایهگذاران باید بتوانیم بین زبان علمی و دغدغه انسانی پلی بسازیم.
در ایران متأسفانه هنوز منابع مالی مستقل و شفاف برای پروژههای میدانی کم است، اما هر بار که موفق میشویم داستان یک محیطبان، زیستگاه یا گونهای در خطر را با زبانی مؤثر روایت کنیم، احتمال جذب حمایت چندبرابر میشود. برای من این بخش از کار، ترکیبی از دانش اکولوژیک، کار گروهی و یکی از مهمترین اقدامات برای استارت پروژه است.
شما در حوزه گوشتخواران فعالیت میکنید. در این حوزه حضور زنان با چه چالشهایی روبروست؟
بزرگترین چالش زنان در حوزه گوشتخواران، مسئله امنیت و پذیرش اجتماعی است. در مناطقی که پیشتر زنان حضور پررنگتری داشتهاند، فضا عادیتر و حمایتکنندهتر است، اما در برخی نقاط هنوز نگاه سنتی و محافظهکارانه وجود دارد؛ حتی در برخی مناطق تلاش میکنند از حضور زنان ممانعت شود. بااینحال، تجربه نشان داده است استمرار، حرفهایبودن و رفتار مسئولانه بهمرور اعتماد جامعه محلی و همکاران را جلب میکند. اما خب ما تلاش میکنیم با گفتوگو، جزئینگری و صبوری این روند را در تیمهای حفاظتی بهبود ببخشیم.
چقدر تلاش کردهاید با زنان نسلهای قبلی در ارتباط باشید و با درسآموختههای آنان برای حضور زنان در مناطق آشنا شوید؟
در مواجهه اول بسیار پذیرا هستند و مشتاقاند که با نسل جدید همکاری کنند؛ اما در اجرا و وقتی با چالشها روبهرو میشویم، انتظاری که داشتم برآورده نشد. من و دیگر همکارانم در این فضای کاری همواره سعی کردهایم با هم همراه باشیم، اما از نسلهای پیشین این حمایت را ندیدیم.
اغلب احساس میکردم تمایل واقعی برای همراهی و انتقال تجربه وجود ندارد و گفتوگو با ما، دهه هشتادیها، بیشتر در سطح حرف باقی میماند. بااینحال، فکر میکنم این شکاف نسلی تا حدی طبیعی است؛ هر نسل دغدغهها و شیوه خودش را دارد. امیدوارم در آینده بتوانیم بهجای رقابت یا داوری، به تعامل و یادگیری متقابل برسیم؛ چون بدون این پیوستگی، حفاظت نمیتواند پایدار بماند.
آیا مسائل زنان حفاظتگر دهه هشتادی مشابه دغدغه حفاظتگران دهههای پیش است؟
بهنظرم دغدغههای زنان حفاظتگر دهه ۸۰ با نسلهای پیشین تفاوت بنیادین دارد. نسل ما به استقلال حرفهای، دیدهشدن و کیفیت بالای تجربه میدانی اهمیت بیشتری میدهد، درحالیکه نسلهای قبل بیشتر درگیر بقا، اثبات توانایی و شکستن کلیشهها بودند. ما امروز بر شانههای همان زنان ایستادهایم و حالا مسئولیت ماست که مسیر را آگاهانهتر ادامه دهیم.
فکر میکنید اگر زن نبودید، آیا در همین جایگاه قرار داشتید؟
بهنظرم زن یا مرد بودن هرکدام چالشهای خاص خود را دارد. آنچه برایم مهم است، این است که ای کاش تصمیمگیریها و فرصتها در این حوزه براساس مهارت، دانش و توانمندی افراد پیش میرفت، نه بر مبنای جنسیت. بااینحال، وقتی به عملکرد خودم و دیگر همکاران زن نگاه میکنم، میبینم بهواقع کیفیت کار، دقت و مسئولیتپذیری زنان در بسیاری از موارد قابلتحسینتر است. معتقدم وقت آن رسیده که این واقعیت به رسمیت شناخته شود.
قصد مهاجرت دارید و چرا؟
سال گذشته دقیقاً در همین زمان در حال آمادهسازی مدارک برای اپلای تحصیلی به آمریکا و گرفتن کارآموزی در آفریقا بودم. پذیرش گرفتم، اما بهدلیل تراولبن و بعد هم شرایط جنگ، امکان رفتن از بین رفت. آن اتفاق ابتدا ناامیدکننده بود، اما درنهایت باعث شد مسیرم را بازتعریف کنم. بهنظرم مهاجرت موقعیت خوبی است که بتوانیم فضاهای مختلف را تجربه کنیم، با دیدگاههای افراد از فرهنگهای دیگر آشنا شویم و با دانش و تجربه بیشتری به کشور بازگردیم.
آینده حفاظت را چطور میبینید؟
واقعیت این است که آینده حفاظت در ایران را روشن نمیبینم. روند کارها کند و فرساینده است، تصمیمگیریها اغلب غیرکارشناسی و پراکندهاند و فضای همکاری بهجای حفاظت از حیاتوحش، بیشتر سرشار از رقابتهای بیثمر شده است. آنقدر این وضعیت منجر به فرصتسوزی میشد که درنهایت تصمیم گرفتم کمی مسیر حرفهایام را تغییر دهم، گرچه همچنان درگیر محیطزیست و حفاظت هستم و خواهم بود.
برچسب ها:
اکوسیستم، پارک ملی، پارک ملی گلستان، توسعه پایدار، جامعه محلی، محیطزیست، منابع آبی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
«پیام ما» وضعیت پژوهش درباره حشرات در ایران را، در اردیبهشت که ماه «گرده افشان»هاست بررسی میکند
حشــــــرات همهجا هستند، مگر در بودجهها
فناوریهای نوین و همکاریهای منطقهای در نقشه راه تالابهای ایران
«پارک ملی صیدوا» بهشت پلنگ ایرانی و مرال در سمنان
رئیس اداره حفاظت تالابهای محیطزیست گلستان:
تالاب آلاگل همچنان در تنش آبی است
هشدار رئیس سازمان هواشناسی:
تنش آبی در تهران و مشهد محسوس است
تخریب گسترده اراضی توسط برخی معادن/چالش پسماندهای صنعتی در ساوه و زرندیه استان مرکزی
چگونه حال دریاچه ارومیه «خوب» خواهد ماند؟
جانی دوباره بر پیکره تالاب قوریگل
پسماندهایی که هنـــــوز میجنگند
کارشناسان نسبت به پیامد تخریبی و آلودگی پایدار پسماندهای جنگی در منابع آبوخاک هشدار دادند
شبیخون نخالههای جنگی
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
حضور پلنگ ایرانی در ارتفاعات رودبار تأیید شد؛+ فیلم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید