گفت‌وگو با «استفن روستین»، باستان‌شناس فرانسوی، درباره تحولات اخیر در جنگل‌های بارانی

زنان باستان‌‌شناس، راویان تازه آمازون





زنان باستان‌‌شناس، راویان تازه آمازون

۶ آبان ۱۴۰۴، ۱۷:۲۵

|پیام ما| «استفن روستین»، باستان‌شناس فرانسوی، بیش از چهار دهه در جنگل‌های بارانی آمازون فعالیت داشته و با مطالعات خود، تصویر ما از گذشته این منطقه را متحول کرده است. او در گفت‌وگو با «پیتر اسپیت‌ینس» در مجله «مونگابی» درباره نقش زنان در باستان‌شناسی و چالش‌های حفاظت از آمازون می‌گوید و نشان می‌دهد اسطوره‌ها و داستان‌های مردم محلی می‌توانند راهنمایی برای فهم تاریخ و آینده این سرزمین باشند. روستِین بیش از ۴۰ سال است که در آمازون، عمدتاً در اکوادور و گویان فرانسه، به کاوش‌های باستان‌شناسی مشغول است و بیش از ۴۵۰ مقاله و کتاب در این حوزه منتشر کرده و درک نوینی از تاریخ آمازون ارائه می‌دهد. آخرین کتاب روستِین «آمازون، باستان‌شناسی از نگاه زنان» به فعالیت‌های ۲۳ باستان‌شناس زن می‌پردازد و نقش زنان در توسعه این رشته را برجسته می‌کند. او درباره انگیزه خود از تألیف این کتاب می‌گوید: «مطالعه‌ای نشان می‌داد در آمازون تقریباً باستان‌شناسان زن دو برابر مردان هستند، اما نتایج پژوهش‌ها بیشتر با نام مردان منتشر می‌شود. این موضوع نشان‌دهنده جامعه پدرسالار ما بود و دلیل خوبی برای نوشتن کتاب شد.»

کتاب شما «آمازون، باستان‌شناسی از نگاه زنان» که در ۲۰۲۰ منتشر شد، ۲۳ باستان‌شناس زن و فعالیت‌های آنها را معرفی می‌کند؛ چرا تصمیم گرفتید چنین کتابی بنویسید؟
در سال ۲۰۱۷ مقاله‌ای خواندم که می‌گفت در آمازون حدود ۱۰۰ باستان‌شناس زن و ۵۰ مرد فعالیت دارند، اما اکثر مقالات و پژوهش‌ها با نام مردان منتشر می‌شوند. این مسئله نشان‌دهنده جامعه پدرسالار ما بود و انگیزه‌ای شد برای نوشتن کتاب. قبل از انتشار، با همه زنان نام‌برده در کتاب تماس گرفتم و فصل مربوط به هر کدام را برای تأیید فرستادم. واکنش‌ها همیشه مثبت نبود؛ یکی از همکاران پرسید چگونه یک مرد می‌تواند درباره زنان بنویسد و دیگری پرسید چرا کتاب را با یک زن ننوشته‌ام. صادقانه بگویم، به آن فکر نکرده بودم.


کتاب با نام «بِتی مِگِرز» آغاز می‌شود؛ کسی که نظریه «جبر محیطی» را پایه‌گذاری کرد و سال‌ها «ملکه باستان‌شناسی آمازون» به‌ شمار می‌رفت. حال که آن نظریه رد شده، آیا به‌معنای ازبین‌رفتن اعتبار اوست؟

به‌هیچ‌وجه. مِگِرز نخستین کسی بود که باستان‌شناسی آمازون را به عرصه علمی آورد. درست است که امروز بسیاری از پژوهشگران با نظریه‌اش موافق نیستند، اما سهم او در بنیانگذاری این رشته انکارناپذیر است. علم پدیده‌ای ایستا نیست؛ پیوسته تغییر می‌کند و همین پویایی است که آن را زنده نگه می‌دارد. تصور کنید اگر نخستین باستان‌شناس در همه‌چیز درست می‌گفت، دیگر چیزی برای کشف باقی نمی‌ماند.

مِگِرز روش‌های علمی دقیقی ابداع کرد که هنوز هم در پژوهش‌ها به‌ کار می‌روند. او در ثبت داده‌های اولیه‌اش دقتی مثال‌زدنی داشت و همان داده‌ها امروز منبعی ارزشمند برای تحقیقات جدیدند. علاوه‌برآن، نقش مهمی در گسترش باستان‌شناسی در کشورهای آمازونی داشت و سال‌ها الهام‌بخش نسل‌های تازه‌ای از پژوهشگران بود. اما از نیم‌قرن گذشته تاکنون، تحولی بنیادین در پارادایم باستان‌شناسی آمازون رخ داده است. نسل‌های جدیدی از پژوهشگران ظهور کرده‌اند که با نگاهی متفاوت، تاریخ این منطقه را بازخوانی می‌کنند و مدام افق‌های تازه‌ای پیش روی ما می‌گشایند.


فکر می‌کنید چرا باستان‌شناسان زن در آمازون حضور پررنگی دارند؟

شنیده‌ام در دوران دیکتاتوری برزیل، باستان‌شناسی یکی از رشته‌هایی بود که زنان راحت‌تر وارد آن می‌شدند. شاید هم در دوران ریاست‌جمهوری «لولا» دسترسی به آموزش برای زنان بهتر شد. اما ممکن است دلیل اصلی این باشد که زنان به‌طور طبیعی شجاع‌تر و صبورتر از مردان هستند.


بسیاری باستان‌شناسان روی تمدن‌های بزرگ مثل روم یا مایا کار می‌کنند. شما چگونه به جنگل‌های آمازون رسیدید؟

 وقتی در سوربن بودم، انتخاب‌های آمریکای لاتین محدود بود: مایا، مایا یا مایا. جامعه مایا و تمرکز آنها بر قربانی و جنگ را دوست نداشتم. در سال ۱۹۸۲ فرصت کار در گویان فرانسه پیش آمد و مردم و محیط آنجا را دوست داشتم. تصمیم گرفتم دکترای خود را در همان‌جا ادامه دهم، اگرچه اطرافیانم می‌گفتند کسی به باستان‌شناسی آمازون علاقه ندارد و شغلی پیدا نخواهم کرد. یکی از اولین کارهایم باستان‌شناسی هوایی بود. وقتی با هواپیمای سبک پرواز کردم، تپه‌های زیادی دیدم که به‌شکل منظم، شبیه صفحه شطرنج، در زمین گسترده شده بودند. بعدها شواهد کشاورزی و ابزارهای نوسنگی پیدا شد. این تپه‌ها برای کشاورزی در زمین‌های بلند ساوانا استفاده می‌شدند.


واکنش دیگران به یافته‌هایتان چه بود؟

 در ابتدا بسیاری باور نداشتند و فکر می‌کردند این تپه‌ها طبیعی‌اند یا توسط زندانیان و بردگان ساخته شده‌اند. آن زمان پذیرفته نبود مردم بومی پیش از ورود اروپایی‌ها چنین کارهایی کرده باشند. مشکل بزرگ آمازون، پیش‌داوری طولانی درباره مردم بومی بود. تا سال ۲۰۰۰ بسیاری از کتاب‌های درسی دانشگاهی تاریخ گویان فرانسه را از ،۱۶۰۴ یعنی ورود فرانسوی‌ها، آغاز می‌کردند و پیش‌ازآن، مردم بومی «وحشی» خوانده می‌شدند.

 

شما یکی از باستان‌شناسانی هستید که از فناوری‌های نو از جمله لایدار استفاده می‌کنید، نقشه‌برداری لایدار در آمازون چگونه انجام شد و چه یافته‌های تازه‌ای به همراه داشت؟

 در سال ۲۰۱۵، مؤسسه ملی میراث‌فرهنگی اکوادور یک خلبان روسی را -که پیش‌تر سرهنگ ارتش روسیه بود- برای انجام عملیات سنجش از دور استخدام کرد. ارتش اکوادور هواپیمایی در اختیار او گذاشت تا داده‌ها را جمع‌آوری کند. من چند سال منتظر ماندم تا بتوانم به این داده‌ها دسترسی پیدا کنم. پس از دریافت داده‌ها، به‌همراه «آنتوان دوریزون»، باستان‌شناس و متخصص سنجش از دور، شروع به تفسیر تصاویر کردیم. نتیجه برایم شوکه‌کننده بود؛ پس از هفت سال کار میدانی، تصور می‌کردم نقشه نسبتاً دقیقی از منطقه دارم، اما تصاویر لایدار نشان دادند حدود شش هزار و ۴۰۰ تپه در منطقه‌ای به وسعت ۶۰۰ کیلومترمربع وجود دارد. تنها یکی از این سایت‌ها نزدیک به ۷۰۰ تپه داشت و ده‌ها کیلومتر جاده مستقیم و منظم در سراسر منطقه کشیده شده بود.


پژوهش‌های شما و همکارانتان باعث تغییر عمیق در درک ما از آمازون شده است. روزگاری نظریه «جبر محیطی» می‌گفت آمازون برای شکل‌گیری تمدن مناسب نیست، اما امروز تقریباً برعکس آن پذیرفته شده. آیا این یک انقلاب فکری است؟

در واقع سه انقلاب پیاپی رخ داده است. نخستین انقلاب در اواخر دهه ۱۹۷۰ آغاز شد، زمانی که انسان‌شناسانی چون «ویلیام بالی»، «دارل پوزی» و «فیلیپ دسکولا» نظریه جبر محیطی را به چالش کشیدند. بعدتر، باستان‌شناسانی مانند «آنا روزولت»، «ادواردو نِوس»، «مایکل هکنبرگر» و خود من این مسیر را ادامه دادیم. امروز تقریباً همه در جامعه علمی پذیرفته‌اند آن دیدگاه قدیمی اشتباه بود، هرچند در ذهن عموم هنوز آمازون به‌عنوان «طبیعت دست‌نخورده» شناخته می‌شود.

دومین انقلاب بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۵ رخ داد. در این دوره، پژوهش‌های آمازون به‌شدت گسترش یافت. در برزیل، دولت «لولا» سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در آموزش و تحقیقات انجام داد و بسیاری از زنان وارد حوزه باستان‌شناسی شدند. در همین سال‌ها پیشرفت‌های بزرگی در علوم وابسته مانند اقلیم‌شناسی تاریخی و گیاه‌شناسی باستانی صورت گرفت که درک ما از گذشته جنگل‌های بارانی را متحول کرد.

و سومین انقلاب، از حدود سال ۲۰۱۵ به‌بعد، انقلاب فناوری لایدار بود؛ ابزاری که با سنجش از دور، ساختارهای پنهان در زیر پوشش گیاهی را آشکار می‌کند. لایدار دید ما را نسبت به گذشته آمازون دگرگون کرد. البته باید به یاد داشت که لایدار تنها یک ابزار است؛ تفسیر و روایت آن هنوز برعهده انسان است.


این تغییر پارادایم و برداشت تازه از گذشته آمازون، چطور می‌تواند به ما کمک کند تا با آینده روبه‌رو شویم؟

 به‌باور من، آمازون امروز در نقطه‌عطفی سرنوشت‌ساز قرار دارد. سال گذشته، شمار آتش‌سوزی‌ها کمتر بود، اما تخریب بسیار گسترده‌تر. رطوبت همیشگی جنگل، که مانند سپری طبیعی در برابر آتش عمل می‌کرد، دیگر آنقدر پایین آمده که درختان به‌آسانی می‌سوزند. نگرانم آمازون همان مسیری را برود که جنگل‌های بارانی آفریقای مرکزی رفتند و بخش‌هایی از آن به ساوانا تبدیل شود.
بااین‌حال، این تغییر پارادایم روزنه‌ای از امید نیز دارد. شاید نتوان همه‌چیز را نجات داد، اما می‌توان بخشی از آن را حفظ کرد. این نگرش تازه، بازتابِ تغییرات عمیق‌تری است که در چند دهه اخیر در ذهن ما نسبت به جهان رخ داده است؛ از جمله در زمینه‌هایی چون فمینیسم، نژادپرستی و نگاه انسانی‌تر به طبیعت و فرهنگ‌ها.


این تغییر نگرش چه تأثیری بر رابطه با مردم بومی دارد؟

برای مدت طولانی، پیش‌فرض رایج این بود که «سرخپوست‌ها وحشی‌اند» و نباید به حرف‌هایشان گوش داد؛ سنت‌های شفاهی‌شان فقط افسانه‌هایی بی‌اساس تلقی می‌شد. اما امروز می‌دانیم بسیاری از این اسطوره‌ها برپایه داده‌های تاریخی شکل گرفته‌اند. اگر یکی از کتاب‌های من را بخوانید، شاید یک یا دو سال بعد مطالبش را فراموش کنید، حتی خود من هم همین‌طور، اما اگر هر هفته همان داستان‌ها را درباره خورشید، درختان و جگوار بشنوید، هرگز فراموششان نمی‌کنید. این قدرت سنت شفاهی است؛ روایتی زنده که از دل قرن‌ها گذشته و همچنان حقیقتی درون خود دارد.

برای نمونه، بسیاری از افسانه‌های بومی از باران‌هایی سخن می‌گویند که دیگر نباریدند. اکنون با کمک علم اقلیم‌شناسی باستانی می‌دانیم در قرن‌های سیزدهم و چهاردهم خشکسالی‌های بزرگی در آمازون رخ داده است. همچنین، مردم بومی از جنگ‌های بزرگی روایت می‌کنند و ما امروز می‌دانیم در همان دوران، گروه‌های بومی از مناطق داخلی به‌سمت ساحل مهاجرت کردند تا آب و زمین بیابند، حرکتی که به‌احتمال زیاد منجر به درگیری شد.

ما باید یاد بگیریم به مردم بومی گوش دهیم؛ آنها را به‌عنوان «سوژه‌هایی که باید از آنها آموخت» ببینیم. خوشبختانه این تغییر نگرش در حال وقوع است. ۱۰ سال پیش، کسی به حرف مردم بومی توجه نمی‌کرد، اما امروز دانشمندان بیشتری آنها را جدی می‌گیرند. مهم‌تر از آن، تعداد فزاینده‌ای از بومیان خود وارد دنیای علم -باستان‌شناسی، انسان‌شناسی، تاریخ- شده‌اند و می‌خواهند تاریخ خود را از نگاه خودشان بنویسند. این اتفاقی فوق‌العاده است؛ زیرا آنان جهان را از زاویه‌ای متفاوت می‌بینند. «خایمه شامن‌وای‌وای»، باستان‌شناس بومی، می‌گفت: «چرا شما باستان‌شناسان همیشه فقط به زمین نگاه می‌کنید؟ سرتان را بالا بگیرید. به درختان نگاه کنید، ببینید کدام‌یک بومی است و اهلی شده و کدام از جای دیگری آمده است.» این نگاهی ساده، اما سرشار از بینش است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

ایران؛ دروازه جهان

۶۰ سال پس از «سازمان جلب سیّاحان» و تحولی که در گردشگری ایجاد کرد

ایران؛ دروازه جهان

«برادران امیدوار» نمونه عالی همراهی قلم با قدم

«برادران امیدوار» نمونه عالی همراهی قلم با قدم

شهرک‌سازی در عرصه شهر قدیم جیرفت

«پیام ما» در گفت‌وگو با عضو هیئت علمی گروه باستان‌شناسی دانشگاه جیرفت شهرک‌سازی در عرصه تاریخی این منطقه را بررسی کرد

شهرک‌سازی در عرصه شهر قدیم جیرفت

میراث کهن مدیریت آب در مسیر زوال

کاهش قنوات فعال در استان مرکزی؛

میراث کهن مدیریت آب در مسیر زوال

بسته‌های حمایتی برای فعالان گردشگری به‌زودی اعلام می‌شود

وزیر میراث‌فرهنگی خبر داد

بسته‌های حمایتی برای فعالان گردشگری به‌زودی اعلام می‌شود

هجوم «بوشکرفترها» به غارهای باستانی زاگرس؛ خطر تخریب میراث پارینه‌سنگی

هشدار یک باستان‌شناس درباره تهدید غارهای تاریخی

هجوم «بوشکرفترها» به غارهای باستانی زاگرس؛ خطر تخریب میراث پارینه‌سنگی

مهاجرت بزرگ‌ترین دوزیست ایران از جنگل‌های هیرکانی به پناهگاه حیات‌وحش لوندویل

مهاجرت بزرگ‌ترین دوزیست ایران از جنگل‌های هیرکانی به پناهگاه حیات‌وحش لوندویل

وقتی گردشگری، درس احترام می‌شود

وقتی گردشگری، درس احترام می‌شود

دیپلماسی شهری در دفاع از میراث جهانــــی

«پیام ما» کارکرد روابط خواهرخواندگی در حفاظت از میراث اصفهان را بررسی کرد

دیپلماسی شهری در دفاع از میراث جهانــــی

موزه شهدای مدرسه میناب باید به یک جریان فرهنگی جهانی تبدیل شود

موزه شهدای مدرسه میناب باید به یک جریان فرهنگی جهانی تبدیل شود

بیشترین نظر کاربران

گنج‌یابی در سایه جنگ

گنج‌یابی در سایه جنگ