چند تصویر از ناصر تقوایی در حافظه
۵ آبان ۱۴۰۴، ۲۰:۳۵
آقای ناصر تقوایی دیگر در میان ما نیست، اما نامش برای همیشه میماند. بهقول آقای بیضایی او زد و بند نمیدانست، اما زیاد میدانست. در فیلم نفرین صحنه معاشقه زن و مردی عاشق بود که بیهوا یک کشتی بسیار عظیم از بالای سمت چپ کادر وارد میشد و لحظه بعد تمام پسزمینه کادر را میپوشاند و از سمت راست خارج میشد. صدای بوق کشتی هنگام خروج از کادر، سکوت حاکم بر سالن نمایش را از هم میدرید و تماشاچیان را در حیرت فرو میبرد. این صحنه گویا و بینظیر نشانی از اوضاع کشور داشت، اموال ملت که غارت میشد و شاهدینی که به کار دیگری مشغول بودند. نسلی از فیلمسازان شجاع و هنرمندی که آثار بسیاری را بهجای گذاشتند؛ اینگونه صحنهها در فیلمهای سینمایی آقای بیضایی و عیاری و مستندهای فرهاد ورهرام و هوشنگ آزادیور، زیاد بودند و در سکوت از یاد رفتند. آقای محمدرضا اصلانی شعرهایش را به تصویر درمیآورد و روی پرده سینما شاعرانه سخن میگفت. اگر آقای هوشنگ کاووسی زنده بود، خیلی خوب میتوانست این فیلمها را نقد کند و تماشاچیان را راهنمایی کند که چگونه به فیلمها نگاه کنند. ناصر تقوایی نیز حرفهایش را اینگونه مطرح میکرد؛ ناصر تقواییای که در سکوت و آرامش به حرفهای دیگران گوش میداد، اما خودش بهقول سعدی کم میگفت و گزیده میگفت.
من از طریق زندهیاد عدنان قریشی، نویسنده جنوبی با تقوایی آشنا شدم. با عدنان او را بیرون از خانه ملاقات میکردیم، اما همراه ساعدی و سیروس طاهباز و گاهی منوچهر آتشی به خانه او میرفتم.
برداشت اول:
آقای امیر طاهری، سردبیر روزنامه کیهان، روزی به من زنگ زد و گفت با شما کاری فوری دارم. تعجب کردم که آقای طاهری چه کاری با من دارد. رفتم و گفت آیا با آقای تقوایی آشنا هستی؟ گفتم آری. گفت فیلم رهایی او برنده جایزهای سینمایی شده، پس لطفاً از من به او پیغام بده تا با او مصاحبهای انجام دهم. گفتم میگویم، اما آمدن یا نیامدنش به خودش مربوط است، نه من. گفت حالا شما پیغام را بده. تماس گرفتم و گفتم. تقوایی من را به خانهاش دعوت کرد. رفتم. ابتدا عکسهایی را که روی میز پهن شده بود، نشانم داد و شروع کرد به توضیح درباره عکسها. معلوم بود خودش عکسها را گرفته. من پیغام را دادم. گفت اسم این آقای طاهری را شنیدهام، باشد. گفتم فردا منتظرت هستم و او فردا زنگ زد و آمد. او را نزد آقای امیر طاهری بردم. آن زمان قسمت اداری فعلی روزنامه کیهان تحریریه بود و هنوز تحریریه جدید ساخته نشده بود. چند اتاق ابتدای راهرو بود، بعد سالن بزرگ تحریریه. آقای طاهری در یکی از این اتاقها منتظر ما بود. آقای تقوایی را با ایشان آشنا کردم و خودم از اتاق خارج شدم. ساعتی بعد آقای تقوایی زنگ زد و گفت تمام شد. آمدم با هم رفتیم رستورانی در خیابان فردوسی نرسیده به کوچه ملی روبهروی فروشگاه فردوسی. بعد از ناهار گفت من دارم میروم برای ضبط صدای فیلم صادق کرده، تو هم میآیی؟ من هم باعلاقه با او رفتم. دم در استودیو با آقای داریوش مهرجویی که بسیار جوان بود، برخورد کردیم. آقای تقوایی با او گفتوگو کرد و گفت برای ضبط صدا آمده. آقای داریوش مهرجویی هم گفت من هم برای همین کار آمدهام.
برداشت دوم:
هنگامه ساخت فیلم «آرامش در حضور دیگران» بود. چندبار به محل فیلمبرداری رفتم. آقای تقوایی سخت گرفتار بود، همه امور را محسن تقوایی اداره و مدیریت میکرد؛ همهچیز را زیر نظر داشت. با زندهیاد آقای اکبر مشکین آشنا شدیم و چندبار با بچهها رفتیم با او شام خوردیم. آقای مشکین از همه بچهها ساکتتر بود، بهخصوص یکی از بچهها که میخواست حرف بزند با انگشت روی لب اشاره میکرد که بهتر است ساکت باشد.
برداشت سوم:
با عدنان قریشی رفتیم سر صحنه «داییجان ناپلئون». یک در عمارت اتحادیه در خیابان فردوسی بود. آقای تقوایی درحالیکه یک کلاه شاپو در دستش بود و با آن بازی میکرد، مشغول صحبت با آقای صیاد بود. موضوع صحبت، کلاه شاپوی صیاد در فیلم داییجان ناپلئون بود.
برداشت چهارم:
به تقوایی تلفن کردم تا از او اجازه بگیرم و یکی از داستانهایش را در صفحه مجله چهار فصل چاپ کنم.
آخرین برداشت:
آخرین باری بود که تقوایی را دیدم. ملاقات ما بهصورت تصادفی اینبار در بانک ملت اکباتان بود. تقوایی رویش را کرد به من. بیهوا گفتم چقدر پیر شدهای. خودم از او پیرتر شده بودم. خندید و گفت مردم درحالیکه مردهاند راه میروند، تو دنبال این هستی که من پیر شدهام؟ همه پیر میشوند و میمیرند.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
هوش مصنوعی چگونه میتواند به حفاظت از حیاتوحش کمک کند؟
روایت «دیوید اتنبرو» از هفت آواز شگفتانگیز جهان جانوران
طبیعت آواز میخواند تا زنده بماند
گفتوگو با «رضا عسگری»، سازنده پادکست «رِضونانس»
پایداری از دل زندگی
نگاهی به بحرانهای انباشته نظام آموزشی و جایگاه مدرسه در حکمرانی
آقای رئیسجمهور، نبض مدرسه نمیزند!
نقدی بر تصمیم ضدمیراثی وزیر میراث
یکی بر سر شاخ، بُن میبرید!
گفتوگو با هنرمندان پیکرتراشی، درباره جایگاه صنایعدستی در زندگی انسان
پیکرتراشی چوبی هنری بیپشتوانه
تأملی بر ممنوعیت آفرود در طبیعت ایران
قانون یا فرهنگ؟ یک دوگانه نادرست
تأملی درباره کودکان، رسانه و جهانِ در حال تغییر
بچههایمان، بچه امروزند، نه گذشته
استادیم؛ حقوقمان در دست بررسی است
یادی از تلاشگران بینامونشان کشاورزی پایدار
وب گردی
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405 بیشتر
بیشترین نظر کاربران
ژئوتوریسم؛ ثروتی که هنوز جدی نگرفتهایم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید