آنچه سلبریتی‌ها بر سر ادبیات می‌آورند

شعر؛ شهر بی‌دفاع





شعر؛ شهر بی‌دفاع

۲۵ مهر ۱۴۰۴، ۱۷:۴۳

سال ۱۳۷۹، وقتی ۲۲ساله بودم، به‌همراه سه نفر از شاعران جوان کرمان عضو هیئت‌مدیره «انجمن شعر خواجوی کرمانی» شدم. مجموعه‌ای که قدیمی‌ترین و مهم‌ترین انجمن آن روزهای استان و شهر کرمان بود. علاوه‌بر ما «حمید مظهری» که تخلصش «اشک کرمانی» بود، به‌عنوان پنجمین عضو به هیئت‌مدیره راه یافت. مظهری پیش‌از‌آن، سال‌ها رئیس انجمن بود. ما جوان‌ها به نگاه سنتی او و هم‌نسلانش نقدهای جدی داشتیم. در انتخابات انجمن هدفمان این بود که آن تفکر مدیریتی را بگذاریم کنار و خودمان برای شعر کرمان تصمیم بگیریم و کار کنیم. انتخابات را که پیروز شدیم، یکی‌مان را گذاشتیم رئیس انجمن و جایگزین اشک کرمانی.

 به یک سال نرسیده، به این نتیجه رسیدیم گزینه‌مان برای ریاست انجمن اشتباه بوده است. در دومین سال مدیریت ما، سومین دوره انتخابات شورای شهر شروع شد. رئیس جدید انجمن، این‌بار برای شهر، کاندیدا و تأیید صلاحیت شده بود. من و چند نفر از جوانان خواجو، شب‌ها تا صبح بر درودیوار کرمان، پوستر و اعلامیه‌های او را می‌چسباندیم. آن روزها به مزاح می‌گفتم «شهر خراب بشه، بهتر از اینه که شعر خراب بشه»؛ اما امروز با یقین می‌گویم که این یک واقعیت است، وقتی ما فاصله‌مان را به اشکال مختلف با ستون‌های فرهنگی‌مان بیشتر می‌کنیم؛ داریم همه‌چیز را با هم از دست می‌دهیم. شعر به‌رغم اینکه بزرگ‌ترین ثروت فرهنگی ما است، مظلوم‌ترین نیز است. هر قشری به نیتی و با منفعتی آن را قربانی خواسته‌های خود می‌کند.

در سال‌های اخیر، یکی از چالش‌های قابل‌توجه در فضای رسانه‌ای و فرهنگی ایران، پدیده نسبت‌ دادن نادرست اشعار یا خواندن و خوانش اشتباه آنها در برنامه‌های پرمخاطب فرهنگی و تلویزیونی است. در بسیاری از موارد، مجریان یا کارشناسان چنین برنامه‌هایی ابیاتی را به شاعران بزرگ نسبت می‌دهند که اصلاً متعلق به آنها نیست. نکته نگران‌کننده آنجاست که بخش اعظم این اشتباه‌ها در برنامه‌های ضبط‌شده و تدوین‌شده رخ می‌دهد، یعنی حتی با وجود فرصت بررسی و ویرایش، تولیدکنندگان و مجریان به‌ درستی آن توجه نمی‌کنند. این پدیده خطایی کوچک نیست؛ باید آن را نشانه‌ای از روندی گسترده‌تر در حوزه فرهنگ و رسانه دانست که به‌نوعی ساده‌سازی و بی‌دقتی فرهنگی در عصر دیجیتال منتهی شده است.

«ارونینگ گافمن» در کتاب «نمود خود در زندگی روزمره» توضیح می‌دهد افراد در تعاملات اجتماعی مدام و مستمر در حال «نمایش‌دادن خود» هستند تا در ذهن دیگران تصویری مطلوب ایجاد کنند. در این چارچوب، مجریان و چهره‌های رسانه‌ای همانند «بازیگرانی» اجتماعی عمل می‌کنند که می‌کوشند چهره‌ای آگاه، فرهیخته و ادیب از خود ارائه دهند. خواندن شعر یا نقل‌قول از شاعران کلاسیک فارسی -مانند حافظ، خیام، مولوی یا سعدی- یکی از ابزارهای تثبیت این تصویر فرهنگی است. درحالی‌که وقتی سلبریتی‌ها اشعار را به نادرست نسبت می‌دهند، نوعی تحریف نمادین سرمایه فرهنگی را رقم می‌زنند.

به‌اعتقاد «پیر بوردیو» در کتاب «تمایز: نقد اجتماعی قضاوت‌های ذوقی»، سرمایه فرهنگی به انباشت دانش، ذوقِ هنری و مهارت‌های زبانی اشاره دارد که به فرد امکان می‌دهد در جامعه جایگاه برتر فرهنگی بیابد. رسانه‌ها و مجریان با بهره‌گیری از ادبیات کلاسیک درواقع می‌کوشند این سرمایه را به نمایش بگذارند. اما هنگامی که آگاهی واقعی نسبت به منبع، معنا، اصول شعر و درستی ابیات وجود نداشته باشد، نمایش فرهنگی به بالماسکه‌ای ضد فرهنگ تنزل پیدا می‌کند؛ نوعی تظاهر به فرهیختگی که از درون تهی است. این امر به‌مرور موجب می‌شود مخاطبان نیز برداشتی نادرست از شعر و اندیشه شاعران بزرگ پیدا کنند و ادبیات فارسی در ذهن نسل جدید به مجموعه‌ای از جملات زیبا، اما مبهم تقلیل یابد.

این اشتباه‌ها گاه ناشی از تمایل طبیعی افراد به همذات‌پنداری با نمادهای فرهنگی محبوب است. انسان‌ها برای جلب پذیرش اجتماعی، از رفتارها و گفتارهایی استفاده می‌کنند که از نظر جامعه ارزشمند تلقی می‌شوند. اما این نیاز به تأیید اجتماعی، اگر با دانش دقیق همراه نباشد، می‌تواند به بازتولید خطا و تحریف منجر شود.

 در عصر شبکه‌های اجتماعی و رقابت شدید برای جذب مخاطب، رسانه‌ها بیش از هر زمان دیگر به احساسات و جذابیت بیانی متکی شده‌اند. درواقع مخاطبان از رسانه، برای برآوردن نیازهای عاطفی و اجتماعی خود استفاده می‌کنند. از این منظر، وقتی مجری در برنامه‌ای ابیاتی از مولوی یا حافظ را با شور و احساس می‌خواند، هدف اصلی‌اش جذب همدلی و توجه مخاطب است. در چنین فضایی، صحت و منبع شعر در اولویت قرار نمی‌گیرد و نتیجه، نوعی تولید فرهنگی احساسی و غیرنقادانه است.

بااین‌حال، باید توجه داشت این پدیده، ریشه در سطح گسترده‌تری از فرهنگ عمومی دارد. نسبت‌دادن نادرست جمله‌ها به چهره‌های تاریخی یا فکری، اغلب ناشی از میل جمعی به‌ سادگی و الهام‌پذیری سریع است. درواقع، در جهانی که سرعت انتشار اطلاعات از عمق آن پیشی گرفته، «معنا» قربانی شتاب شده است. این مسئله در حوزه شعر فارسی نیز مصداق دارد. ابیات از زمینه فلسفی، عرفانی یا تاریخی خود جدا می‌شوند تا به پیام‌های کوتاه و انگیزشی تبدیل شوند؛ پیام‌هایی که جذاب‌اند، ولی معمولاً درست نیستند. چون از بافتار معنایی خود فاصله گرفته و در یک ساحت دم‌دستی و انگیزشی مصرف شده‌اند.

تداوم چنین اتفاقاتی به تضعیف سواد ادبی و رسانه‌ای جامعه منجر می‌شود. زمانی که برنامه‌های فرهنگیِ تلویزیون و شبکه‌های نمایش خانگی یا پادکست‌های پرمخاطب بدون دقت علمی لازم، محتوای ادبی منتشر می‌کنند، مخاطب نیز به‌تدریج دقت خود را از دست می‌دهد. اصلاح این وضعیت نیازمند بازگشت به‌ نقد فرهنگی و مسئولیت رسانه‌ای است. تولیدکنندگان و مجریان باید به‌جای اتکا به حافظه شخصی یا منابع غیرمعتبر اینترنتی، از مشاوران ادبی، نسخه‌های معتبر دیوان‌ها و کارشناسان زبان فارسی بهره بگیرند. درعین‌حال، آموزش عمومی نیز باید به تقویت توان تحلیل و تشخیص منبع در میان مخاطبان بپردازد تا هر شنونده یا بیننده‌ای بتواند میان «نقل زیبا» و «نقل دقیق» تمایز قائل شود.

درنهایت، اشتباه در خواندن یا نسبت‌دادن اشعار، نشانه‌ای از فاصله روزافزون میان فرهنگ نمایشی و فرهنگ دانش‌محور است. درحالی‌که ادبیات فارسی، به‌ویژه شعر، قرن‌ها ستون اصلی هویت فکری و زیبایی‌شناسی ایرانی بوده است، بی‌توجهی به‌ دقت و اصالت آن در رسانه‌های معاصر می‌تواند موجب فرسایش معنایی و بی‌اعتنایی به ریشه‌های فرهنگی شود. رسانه‌ها امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند نوعی بازنگری اخلاقی‌اند؛ نگاهی که در آن، احترام به میراث ادبی را در مرکز تولید فرهنگی قرار دهد.

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *