نگاهی تازه به پیوند سنت و نوآوری در موزه‌ سرامیک «فرزانه»

سرامیک آن‌سوی ویترین





سرامیک آن‌سوی ویترین

۱۹ مهر ۱۴۰۴، ۱۸:۲۸

در میانه‌ بافت پرتراکم و پررفت‌وآمدِ شمال تهران، جایی هست که با گشودن یک درِ سبز، ناگهان وارد فضایی آرام و اصیل می‌شوی. نیاوران با کوچه‌باغ‌های قدیمی، دیوارهای پوشیده از پیچک و نسیمی که از کوه می‌وزد، بستر تولد فضایی شده که پل می‌زند میان سنت و نوآوری. موزه سرامیک «فرزانه»، نه‌فقط یک موزه، بلکه ترکیبی‌ست از کافه، فروشگاه آثار دست‌ساز و فضایی برای تجربه‌ زیستن با هنر؛ جایی برای لمس، تماشا، توقف و ارتباط دوباره با زیبایی‌هایی که گاه در زندگی شهری فراموش می‌شوند. دیوارهای موزه مزین به کاشی‌هایی با نقش‌ونگارهای ایرانی و طیفی از رنگ‌های زنده و طبیعی‌اند؛ از آبی لاجوردی گرفته تا فیروزه‎ای، سبز زیتونی و خاکی. رنگ‌هایی که فضا را به بومی زنده تبدیل کرده‌اند و پنجره‌ها، راهروها و حیاط را به روایتگر هنر ایرانی در زندگی امروز بدل می‌کنند. جایی که هر قطعه سرامیک، نه‌فقط تزئینی، بلکه بخشی از یک زیست معنادار است. اینجا نگاهی نو به سرامیک و سفال ارائه می‌شود و تأملی دوباره در رابطه‌ دیرینه‌ انسان با خاک، رنگ، فرم و عملکرد. «خاک، دست و اندیشه» در این فضا به‌هم پیوند می‌خورند تا دوباره به زندگی روزمره بازگردند و جای خود را در معماری، اشیای کاربردی و حس‌وحال خانه‌های امروزی پیدا کنند. موزه‌ای که به همت «لیلا فرزانه» و «حسین معمارپوری» و با مجوز وزارت میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری در سال ۱۳۹۸ تأسیس شد، امروز به یکی از مقصدهای قابل‌توجه فرهنگی‌-هنری تهران تبدیل شده است؛ فضایی که به‌جای نمایش صرف آثار در پشت ویترین‌ها، آنها را در جریان زندگی به نمایش می‌گذارد، در فضا، در کاربرد و در ارتباط.

تلاش برای بازگرداندن کاشی و سرامیک به معماری

لیلا فرزانه، متولد ۱۳۵۱، فارغ‌التحصیل رشته مرمت و نقاشی و این روزها دانشجوی گردشگری در کشور پرتغال است. اما نقطه آغاز مسیر هنری‌اش، سال‌ها پیش در ایران و در کنار نقاشی، با سرامیک گره خورد. «سرامیک را همیشه کنار نقاشی می‌خواندم؛ چه در هنرستان، چه بعدها. همیشه کار سرامیک را در کارگاه‌های سنتی انجام می‌دادم و همین همکاری با کارگاه‌های سنتی در کنار تحصیلات دانشگاهی باعث شد سرامیک برای من معنای متفاوتی پیدا کند.» برای او سرامیک تنها یک ماده هنری یا تزئینی نیست، بلکه ابزاری برای بازتعریف رابطه انسان با فضا و زندگی است. «فکر می‌کردم این یک نیاز است که باید به‌شکل دیگری دیده شود، مخصوصاً در فضاهای معماری امروزی. به‌نظرم هنر ایران همیشه هنر استفاده و زندگی است، نه صرفاً تماشا. ما بر فرش‌های بزرگ می‌نشینیم، کاشی‌ها همیشه در خانه‌هایمان بوده‌اند، پارچه‌بافی‌مان کاربرد داشته و . همیشه فکر می‌کردم این نوع نگاه باید با زبان نو به زندگی امروز وارد شود؛ نه اینکه فقط یک تکه چیز قدیمی بچسبانیم روی کاشی، بلکه باید طراحی، فکر و وارد زندگی واقعی شود.»

فرزانه می‌گوید تمام تلاشش این سال‌ها همین بوده، اینکه کاشی و سرامیک دوباره به معماری و زندگی روزمره برگردند. بیش از سی سال است که او و همسرش با برند «خانه سرامیک فرزانه» در زمینه تولیدات کاشی و سرامیک فعالیت می‌کنند؛ هم در حوزه سرامیک معماری و هم در زمینه ظروف و اکسسوری‌های خانه. اما نگاه آنها فقط به تولید خلاصه نمی‌شود. موزه‌ای که امروز در نیاوران فعال است، برآمده از همین نگرش است؛ مکانی که سرامیک را نه برای تماشا، بلکه برای لمس و تجربه می‌خواهد. «ما اینجا چیزی برای آرشیو نداریم. همیشه در موزه‌ها می‌گویند: دست نزنید، عکس نگیرید، فقط نگاه کنید. اما اینجا ما می‌گوییم: راه برو، دست بزن، نوشیدنی‌ات را بخور. این نوعی فرهنگ ارتباط دوباره با سرامیک است.»

در دل این تجربه، کافه‌ای هم تعریف شده: «افرادی که برای بازدید مراجعه می‌کنند، معمولاً تمایل دارند مدت بیشتری در فضا بمانند. کافه فرصتی فراهم می‌آورد تا لحظه‌ای درنگ کنند، آنچه را دیده‌اند مرور و درک کنند، و درصورت ایجاد پرسشی مجدداً به بازدید بازگردند. منوی کافه بسیار متنوع نیست، اما این موضوع به‌نوعی هدفمند است: تمرکز بر استفاده از فضا، تجربه زندگی در آن و ایجاد ارتباط. این کافه در تعامل کامل با کلیت فضا عمل می‌کند. چنانچه فردی دغدغه یا علاقه‌ای نسبت به این محیط نداشته باشد، احتمالاً کافه نیز برای او جذابیتی نخواهد داشت.»


خانه‌ای با درخت شاتوت

پیش از آنکه «موزه سرامیک فرزانه» شکل بگیرد، لیلا فرزانه و همسرش پروژه‌های سرامیکی خود را در کارگاه‌هایی مستقل پیش می‌بردند؛ ابتدا در کرج، سپس در کاشانک و حالا در جاجرود. اما همیشه ایده‌ای دیگر در ذهنشان بود؛ «مایل بودیم فضایی مشخص و مستقل داشته باشیم تا افراد بتوانند حضور یابند و آثار ما را از نزدیک مشاهده کنند؛ مکانی که صرفاً یک کارگاه نباشد، بلکه فضایی برای تجربه، دیدن و لمس کردن فراهم آورد.»

وقتی این خانه را پیدا کردند، بنایی قدیمی و متروکه بود؛ با حیاطی خاک‌گرفته و دیوارهایی که سال‌ها رنگ نخورده بودند. اما چیزی در این خانه دلشان را بُرد: «زمانی که متوجه شدیم در حیاط این خانه درخت شاتوتی وجود دارد، با خود گفتیم خانه‌ای که در تهران درخت داشته باشد، خانه‌ای ارزشمند و خاص است. با وجود آنکه بنا در وضعیت مخروبه قرار داشت، تصمیم گرفتیم همین مکان را اجاره و بازسازی کنیم.» 

خانه اجاره‌ای بود، اما فرزانه دنبال تملک نبود؛ او می‌خواست این فضا را زنده کند، سبزترش کند و جایی بسازد که حس زندگی در آن جریان داشته باشد. «اینکه این خانه متعلق به ما نبود، برایم اهمیتی نداشت؛ تمام تلاشم را به کار گرفتم تا آن را به فضایی بهتر و کارامدتر تبدیل کنم. خانه‌ای که امروز بازدید می‌کنید، در ابتدا تنها شامل دو اتاق و یک آشپزخانه‌ بسته بود. اما اکنون، پس از بازسازی کامل، به فضای دل‌انگیزی تبدیل شده و حتی موفق به دریافت جایزه‌ معماری داخلی نیز شده است. این فضا برای بسیاری الهام‌بخش است؛ اینکه بدانی حتی در فضایی محدود هم می‌توان کاری ارزشمند انجام داد. اغلب گمان می‌کنیم کاشی فقط مناسب ویلاها یا فضاهای لوکس و دست‌نیافتنی است، درحالی‌‌که واقعیت این است که کاشی می‌تواند در خانه‌های شهری و در زندگی روزمره نیز حضور داشته باشد و حس زندگی را به فضا بازگرداند.»

فرزانه و همسرش حالا پروژه‌های طراحی خانه را هم در ایران و هم در خارج از کشور پیش می‌برند، اما برایشان مهم بود که در ایران فضایی ثابت برای معرفی این جریان داشته باشند؛ چیزی فراتر از فروشگاه یا گالری. «در بسیاری از نقاط جهان، رایج است برندها فضایی موزه‌مانند برای خود ایجاد می‌کنند؛ جایی که بازدیدکننده با ورود به آن، تاریخچه و روایت برند را به‌صورت تجربی درک می‌کند. درواقع، تعریف موزه در سطح جهانی دستخوش تغییر شده است؛ به‌گونه‌ای‌که برخی موزه‌ها فاقد هرگونه شیء فیزیکی‌اند و کاملاً برپایه رویداد، تجربه و تعامل شکل گرفته‌اند. ما نیز بر آن بودیم تا فضایی ازاین‌دست خلق کنیم.»

انتخاب این خانه و محله هم کاملاً آگاهانه بوده است. برخلاف جریان رایج که بسیاری به‌سمت محله‌های مدرن و پرزرق‌وبرق می‌روند، فرزانه نیاوران را انتخاب کرد. «نیاوران یکی از محله‌های قدیمی تهران است؛ جایی که هنوز هم همسایه‌ها یکدیگر را می‌شناسند. وقتی تا سر کوچه می‌روم، اغلب با همسایه‌ها سلام و احوالپرسی دارم. گاهی به اینجا سر می‌زنند و از خاطراتشان با این خانه می‌گویند. این محله تو را پس نمی‌زند؛ بافت تاریخی و فرهنگی خود را حفظ کرده و هنوز می‌توان زنانی را دید که با چادر سفید از کوچه عبور می‌کنند. برخی تصور می‌کنند برای برندسازی باید حتماً به سراغ محله‌های مدرن رفت، اما برای ما این محله‌ قدیمی، حسی صمیمی دارد.»


برگزاری رویدادهای فرهنگی

این برند از ابتدا با سرمایه یا حمایت خاصی آغاز نشده بود. همه‌چیز از دل تلاش‌های مداوم، آزمون‌وخطا و عشق به کار شکل گرفت و تمام هزینه‌ها از منبع شخصی تأمین می‌شد.

با شکل‌گیری موزه، فعالیت‌ها فقط به نمایش سرامیک محدود نماند. رویدادهای فرهنگی گوناگونی در این فضا برگزار شد: «در این موزه برنامه‌هایی چون اجراهای موسیقی و مراسم رونمایی کتاب برگزار شده است؛ کتاب‌هایی که با فضای موزه و موضوعات مرتبط با آن هم‌راستا بوده‌اند. به‌عنوان نمونه، مراسم رونمایی کتابی درباره‌ ایران درودی در این فضا برگزار شد.» 

به بهانه‌هایی مثل روز جهانی موزه یا روز جهانی صنایع‌دستی، کارگاه‌هایی هم برگزار شد؛ اما یکی از تجربه‌های متفاوت، فستیوال‌های سالانه‌ای بود که پنج سال متوالی ادامه داشت: «کودکان روی کاشی‌ها نقاشی می‌کردند؛ آثارشان پس از پخت در کوره، به‌عنوان المان‌های شهری در سطح شهر نصب می‌شد. برای مثال، یکی از این مجسمه‌ها هم‌اکنون در پارک کودک واقع در خیابان زعفرانیه قرار دارد. همچنین، در مجموعه‌ی برج میلاد نیز تعدادی از این المان‌ها نصب شده بود، که متأسفانه با تغییر مدیریت، تخریب شدند.»

حضور آنها فقط در تهران نماند. به دعوت شهرداری، سه سال در کرمان کار کردند و چندین المان شهری در آنجا نصب شد. 


از خلق تا ارتباط

خیلی‌ها وقتی وارد موزه می‌شوند، آنچه می‌بینند ظروفی خوش‌ساخت است، کاشی‌هایی با نقوش دقیق و فضایی پر از حس و رنگ. اما آنچه دیده نمی‌شود، پشت‌صحنه‌ای است که فرزانه بی‌پرده درباره‌اش حرف می‌زند: «کار بسیار دشوارتر از آن چیزی است که معمولاً دیده می‌شود. مسئله تنها به تولید آثار فعلی محدود نمی‌شود؛ موضوع اصلی، صبوری، برقراری ارتباط و فعالیت‌های بازاریابی است که اهمیت واقعی دارند. متأسفانه بسیاری از هنرمندان ما بر این باورند که زیبایی آثارشان به‌تنهایی کافی است و همه باید به آن احترام بگذارند، درحالی‌که‌ واقعیت چنین نیست.» 

او معتقد است امروز با وجود شبکه‌های اجتماعی آنلاین، شرایط برای دیده‌شدن ساده‌تر شده، اما هنوز ذهنیت بعضی از هنرمندان تغییر نکرده: «قبلاً تبلیغات تنها محدود به مجله‌ها بود، اما اکنون ارتباط و دسترسی میان افراد بسیار ساده‌تر شده است. بااین‌حال، انجام کار هنری به‌تنهایی باعث نمی‌شود دیگران موظف به دیدن یا خرید آثار باشند. من به‌عنوان هنرمند باید توانایی برقراری ارتباط، حضور فعال در نمایشگاه‌ها و معرفی کار خود را داشته باشم. اگر فروشی صورت نمی‌گیرد، مشکل از من است، نه از مخاطبان.»

از نگاه فرزانه، بخش زیادی از مشکلات هنرمندان به درک نادرست از بازار و جایگاه اثر هنری برمی‌گردد: «امروز مشاهده می‌کنم بسیاری از هنرمندان در اتاق‌های بسته و دور از دید عموم مشغول به کار هستند و انتظار دارند مردم پشت در صف بایستند تا آثارشان را خریداری کنند. درحالی‌که همه در این مسیر تلاش می‌کنند، تنها روش‌ها و سبک‌های تلاش متفاوت است. نباید منت گذاشت؛ اگر بتوانیم در بازار رقابتی، معرفی مناسبی از خود داشته باشیم، قطعاً فروش نیز حاصل خواهد شد. مسئله این نیست که چرا هنرمند دیده نمی‌شود، بلکه چگونه باید یاد بگیریم دیده شویم.»

اما دغدغه‌ فرزانه فقط تولید و فروش نیست. او روی تأثیر بلندمدت کارش بر زندگی روزمره‌ مردم فکر می‌کند. «همواره امیدوار بوده‌ام این موضوع وارد زندگی مردم شود، به‌گونه‌ای‌که بتوانند از آن بهره ببرند و آن را به‌عنوان یک سبک زندگی بپذیرند، نه صرفاً چیزی که به‌دلیل مد بودن، به‌سمتش گرایش پیدا می‌کنیم.»

او به مثال‌هایی ملموس از زندگی ایرانی برمی‌گردد: «زمانی که در خانه‌ خود کاشی قدیمی دارید، حتی اگر ساختمان تخریب شود، آن کاشی را حفظ و به مکانی دیگر منتقل می‌کنید. مانند فرش مادربزرگ که آن را دور نمی‌اندازید، از آن به طریق دیگری استفاده می‌کنید. آرزوی من این است که مردم به اصالت و ارزش کالای ایرانی پی ببرند و این اصالت را در زندگی روزمره‌ خود جاری کنند.» 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *