پاییز خفه





پاییز خفه

۱۵ مهر ۱۴۰۴، ۱۹:۰۳

شهرهای ایران دو نیم‌سال خوب و بد دارند یا بهتر است بگوییم بد و بحرانی. در این تقسیم‌بندی نیمه اول سال بد محسوب می‌شود، یعنی دست‌وپنجه نرم کردن با ترافیک سنگین، قطعی برق و کمبود آب و آلودگی هوا و نیمه دوم بحرانی که همراه است با ترافیک غیر قابل‌تحمل ناشی از باز شدن مدارس، آلودگی خطرناک هوا به‌علت روشن شدن سیستم‌های گرمایش و مازوت‌سوزی در کنار مشکلاتی همچون قطعی گاز و… باید گفت پاییز رنگ‌و‌بوی گذشته را از دست داده است یا زیبایی‌های آن در زیر بحران‌های زیست‌محیطی کمرنگ شده است. مصائب موجود مهلتی برای لذت بردن از تغییر رنگ‌ها و آب‌وهوا نمی‌دهند. در این نوشتار به یکی از مهمترین مسائل پیش روی شهرهای ایران یعنی خودرو، پرداخته می‌شود. «ما در حال مدفون شدن در زیر خودروها هستیم.»

همه فضاها را به جولان آنها اختصاص داده‌ایم. آنها هر روز پرشتاب‌تر از گذشته عرصه را بر زیست‌بوم ما تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌کنند. سؤال اساسی این است که هجوم سرطانی خودروها به شهرها و چه‌بسا روستاها تا چه زمانی ادامه می‌یابد؟ آیا خط قرمزی برای آن وجود دارد یا این سؤال نیز، مانند موارد مشابه دیگر، تابویی غیرقابل‌حل است! به‌گفته معاون سابق حمل‌ونقل و ترافیک شهرداری تهران، تهران ظرفیت تنها ۷۵۰ هزار خودرو را دارد، درحالی‌که روزانه حداقل چهار میلیون خودرو (یعنی شش برابر ظرفیت) در این شهر در حال تردد است. تهران قدیم پیاده‌رومحور و دوچرخه‌محور بود، درحالی‌که تهران حاضر شهری اتوبان‌محور و ضد عابر پیاده است. پل‌سازی و تونل‌سازی که جزو افتخارات شهرداری‌ها محسوب می‌شود، نیز در همین راستا است. این مسیرها نیز به‌سرعتی شگرف به اشغال خودروها درمی‌آیند. هیچ منطقی و چشم‌اندازی برای تولید خودرو متناسب با تقاضا وجود ندارد. خودروسازان داخلی به‌همراه مونتاژکاران و واردکنندگان، سالیانه حداقل یک میلیون خودرو به جاده‌های ایران تزریق می‌کنند. هیچ حد توقفی برای آن وجود ندارد. خانواده‌ها بدون هیچ محدودیتی می‌توانند خودرو داشته باشند و هر کجا خواستند پارک کنند؛ پیاده‌روها، معابر، کنارگذرها، دوبل و… شرایط از کنترل پلیس راهنمایی نیز خارج شده است. این شرایط ابربحرانی، کم‌وبیش در تمام شهرهای ایران در حال خودنمایی است.

آیا راه‌حلی وجود دارد؟ به‌قول آن فیلسوف آلمانی، انسان مسائلی را مطرح نمی‌کند مگر آنکه برای آن راه‌حلی داشته باشد. خیلی صریح و شفاف (برخلاف روحیه تاریخی ما ایرانیان پنهان کار) ناچاریم عرصه را بر انواع اقسام خودروها تنگ و محدود کنیم. همچون تعدادی از شهرهای جهان، برخی روزها را بدون خودرو اعلام یا آمدوشد آنها را بسیار سخت کنیم. عوارض آنها را متناسب با مشکلات و آلایندگی‌ای که ایجاد می‌کنند، افزایش دهیم. قیمت بنزین را بعد از اطلاع‌رسانی، نظرسنجی و نهایت همه‌پرسی معادل قیمت جهانی تعیین کنیم. آموزش سراسری ایجاد و از طریق رسانه‌های گوناگون به‌صورت پیوسته (همچون ژاپن) خطر هجوم انواع وسایل نقلیه موتوری را گوشزد کنیم. از طرق مختلف، خودرو را از حالت کالایی لوکس و سرمایه‌ای و مایه فخر نوکیسه‌ها به کالایی مصرفی و گاهاً غیرضروری درآوریم. با ایجاد تسهیلات گسترده وسایل نقلیه عمومی را تشویق و توسعه و به‌روزرسانی کنیم. شرایط استفاده از دوچرخه را برای تمامی طبقات جامعه مهیا سازیم. برای آن جاده و قوانین تدوین کنیم. از بهترین سازندگان دوچرخه دعوت به سرمایه‌گذاری در کشور کنیم و با اهدای تسهیلات، امکان خرید آن را برای همگان میسر سازیم. راه گریزی نیست. شهرهای ایران به گورستان خودروها تبدیل شده‌اند، همین حالا نیز بسیار دیر است. کور سوی امیدی برای ترمیم این زخم در حال خونریزی داریم که نباید آن را از دست دهیم. مانند همیشه نیازمند جلب سرمایه اجتماعی موجود هستیم، در غیر این‌صورت با مردمانی مستأصل و نادیده‌گرفته‌شده یک قدم هم نمی‌توان برداشت. باید از آنها راهکار بخواهیم. در پایان باید گفت این تحفه مدرنیته به‌صورت محسوس و نامحسوس از طرق مختلف در حال وارد آوردن لطمات سنگین است؛ وقت آن رسیده با نگاهی واقع‌بینانه جلوی آن بایستیم یا حداقل، سرعت ویرانی‌اش را کم کنیم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن