«علی موسوی» در گفتوگو با «پیام ما» از آخرین نتایج پروژه «شمارش شکاریها در گلوگاه» میگوید
«شرق مازندران»، گلوگاه مهاجرت شکاریها
این پروژه توانست به بسیاری از پرسشهای اولیه خودش پاسخ دهد؛ جنوبشرق دریاچه کاسپین مسیر بسیار مهمی برای مهاجرت پرندگان شکاری است
۱۴ مهر ۱۴۰۴، ۱۵:۵۲
«سؤال بنیادی ما در شروع پروژه این بود که آیا گوشه جنوبشرق دریاچه کاسپین مسیر مهاجرت مناسبی برای پرندگان شکاری است یا خیر؟ و حالا پس از پنج سال شمارش پاییزه در قالب یک پروژه کاملاً داوطلبانه که تاکنون با حمایتهای مردمی اجرا شده است، دانش تولیدشده نشان میدهد این منطقه نهتنها مسیر مهاجرت پرندگان شکاری است بلکه با توجه به تعداد عقابهای بزرگ عبوری از آن، بهعنوان یکی از مهمترین و شاید مهمترین مسیر مهاجرت این پرندگان در اوراسیا و آفریقا محسوب میشود». این گفته «علی موسوی» از اعضای تیم اجرایی پروژه «شمارش شکاریها در گلوگاه» است. رسیدن به این دادهها آسان نبوده، تیمی از داوطلبان در پنج سال گذشته برای روزها، هفتهها و ماهها از زمان طلوع تا غروب خورشید چشم به آسمان دوختند تا بفهمیم چه گونههایی، با چه جمعیتی از عرضهای جغرافیایی بالا، خود را به ایران و گلوگاه میرسانند و از آنجا روانه جنوب میشوند. در گفتوگو با این اکولوژیست پرندگان، از او درباره روند تغییرات پروژه، بودجه و شاخصهای انتخاب ایستگاههای جدید پرسیدیم.
چندمین سالی است که پروژه شمارش شکاریها را اجرا میکنید؟
امسال ششمین سال اجرای پروژه است. در سال پنجم، با توجه به نتایجی که بهدست آوردیم، تصمیم گرفتیم اجرای سال ششم را بهصورت استاندارد برگزار کنیم. منظور از اجرای استاندارد این است که متغیرهای مداخلهگر مانند تغییر در کیفیت تجهیزات، تغییر در تخصص افراد یا در تعداد نیروها طی سالهای مختلف را کنترل و تا حد امکان ثابت نگهداریم. البته با توجه به شرایط پیشآمده در کشور و کاهش محسوس حمایتهای مردمی و سازمانی، اجرای استاندارد امسال انجام نشد.
پروژه امسال چه تفاوتی با سال گذشته و سالهای پیش از آن دارد؟
تفاوت اصلی امسال با سال گذشته این است که میزان کمکها و حمایتهای مالی ما بهطرز قابلتوجهی کاهش یافته و به یکپنجم رسیده است. ما این افت را نتیجه تأثیر غیرمستقیم جنگ دوازدهروزه و شرایط خاص سیاسی و اجتماعی کشورمان میدانیم. پروژه ما با بودجه بسیار محدود در حد ۱۵۰ میلیون تومان در گوشهای از ایران، در یک شهرستان کوچک در شرق مازندران اجرا میشود. این منطقه بهصورت ملموس و ظاهری هیچ آسیبی از جنگ ندیده، اما ترکشهای اقتصادی و روانی جنگ، اثر خودش را در این پروژه نشان داده است. با توجه به کمبود بودجه، میتوانستیم پروژه را امسال اجرا نکنیم، اما لغو یک پروژه داوطلبانه که سالهاست بهطور مستمر برگزار میشود، کار درستی نبود. پروژه «شمارش شکاریها در گلوگاه» داوطلبان وفادار و جامعه مخاطبان خودش را در این سالها ایجاد کرده است. به این دلیل، حتی با وجود اینکه فاند یا حمایت مالی کافی فراهم نشد، به احترام داوطلبان، حامیان و مخاطبانمان، خودمان را موظف دانستیم این پروژه را ادامه دهیم. بهعلاوه، ما امسال سعی کردیم ایستگاههای جدیدی را بررسی کنیم. دلیلمان هم مشخص است؛ اگرچه سؤالات ما در مورد ایستگاه اصلی در جنوب شهر گلوگاه کاملاً پاسخ داده شده است، هنوز هم در منطقه جنوبشرقی دریای کاسپین مخصوصاً در ارتفاعات پایین نزدیک به سطح دریا و ارتفاعات بالاتر از خط جنگل علامتسؤالهای زیادی وجود دارد که باید پاسخ داده شوند.
براساس چه معیار و شاخصی ایستگاههای جدید اضافه شدند؟
دلیل اصلی اضافه شدن ایستگاههای جدید، کنجکاوی علمی و ضرورت پاسخ به پرسشهای جدید در روند پایش بود. شمارش آزمایشی تعریف خودش را دارد، این شمارش همیشه با هدف پاسخ به مجموعهای از پرسشها انجام میشود تا بتواند مبنای شمارش استاندارد و بلندمدت قرار گیرد. در پنج سال گذشته، ما در ایستگاه اصلی پروژه یعنی تپه «بردنا» در جنوب شهر گلوگاه، به بسیاری از این پرسشها پاسخ دادیم. ما در این منطقه شمارش را در بازههای زمانی مختلف انجام داده و اطلاعات بسیار غنی و تازهای تولید کردهایم. این اطلاعات برای نخستینبار روند مهاجرت پرندگان شکاری در این منطقه را بهصورت دقیق نشان میدهد، اینکه هر گونه در چه بازهای از سال شروع به مهاجرت میکند، چه زمانی مهاجرت آن به اوج میرسد و چه زمانی پایان مییابد. این دادهها به ما کمک کردهاند زمانبندی شمارش استاندارد را بهینه کنیم؛ بهینه به این معنا که بهجای شمارش طولانیمدت چهارماهه مشابه سال ۱۴۰۲، شمارشی حدود ۸۰روزه انجام دهیم که گونههای هدف ما را بهصورت کامل پوشش میدهد.
بهعلاوه، با وجود کاهش شدید بودجه و عدم امکان اجرای شمارش استاندارد، تصمیم گرفتیم امسال ایستگاههای دیگر را به شمارش اضافه کنیم تا بتوانیم به پرسشهای بیشتری پاسخ دهیم. البته در دو سال گذشته ایستگاه «وزوار» در منطقه گلوگاه به ایستگاه «بردنا» اضافه شده بود. «وزوار» منطقهای کوهستانی با ارتفاع حدود ۱۵۰۰ تا ۱۶۰۰ متر از سطح دریا است درحالیکه بردنا فقط حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ متر ارتفاع دارد. این اختلاف ارتفاع میتواند روی مسیر و نحوه عبور پرندگان شکاری و حتی ترکیب گونهها اثر بگذارد. در دو سال پایش بخش شمالی وزوار نتایج خوبی گرفتهایم. امسال قرار است جبهه جنوبی خطالرأس نیز مورد بررسی قرار گیرد. بهاینترتیب در دو سوی یک خطالرأس شمالی و جنوبی دو ایستگاه فعال میشوند تا تفاوتهای احتمالی در الگوی مهاجرت و عبور شکاریها ثبت شود.
ایستگاه آشوراده هم امسال به ایستگاههای ما اضافه شد. این منطقه از نظر جغرافیایی کاملاً با تپه بردنا متفاوت است،؛ برخلاف گلوگاه، آشوراده منطقهای جلگهای، پست و بدون کوهستان یا جنگل و حدود ۱۵ تا ۲۰ متر پایینتر از سطح دریا است. در آشوراده بیشتر شاهینها و سنقرها عبور میکنند. ما در پایش امسال شاهین زیادی ندیدیم، اما جمعیت سنقرها قابلملاحظه بود. هدف ما هم این بود که ببینیم آیا سنقرهایی که در بردنا کمتر دیده میشوند، از مسیر آشوراده مهاجرت میکنند یا نه! بهویژه در مورد سنقر سفید که گونهای نزدیک به تهدید از نظر درجه حفاظتی به حساب میآید. مشابه سایر ایستگاهها، در آشوراده هم نتایج اولیه مثبت و تجربه مفیدی برای ما بود و احتمال دارد این پایش در شمارشهای سال بعد هم ادامه پیدا کند.
علاوهبر مناطق کوهستانی، امسال برای نخستینبار جلگه پاییندست گلوگاه هم مورد بررسی قرار گرفت، این منطقه پوشیده از روستاها و زمینهای کشاورزی است و جزئی از محدوده شهری گلوگاه هم به حساب میآید. این شمارش، علاوهبر اهمیت علمی برای شناخت مسیر عبور گونههایی مانند سنقرها، بهلحاظ اکوتوریسم هم اهمیت دارد. اگر این جلگه پتانسیل خوبی برای مسیر مهاجرتی پرندگان شکاری نشان دهد، آنگاه میتوانیم به ترویج پرندهنگری در میان ساکنان و هم در میان مسافران عبوری از تهران، خراسان و سمنان بپردازیم. نتایج شمارش در جلگه شهر گلوگاه بهعنوان یک ایستگاه با دسترسی آسان به جاده، شهر و… نقش مهمی در توسعه اکوتوریسم دارد.
آیا کمشدن تعداد روزها دقت کارتان را پایین نمیآورد؟ و چرا چنین تصمیمی گرفتید؟
در پنج سال گذشته ما تمام پرسشهایمان حداقل درباره تپه بردنا را پاسخ دادهایم. درواقع، میتوانم بگویم ماجرای تست و بررسی تپه بردنا برای ما تمام شده و سؤال علمی یا فنی چندانی درباره آن نداریم. البته این تپه همچنان ایستگاه اصلی ماست و قرار است سالهای آینده نیز شمارش در آن انجام شود. دلیل کاهش روزها این بود که بودجهمان به یکپنجم کاهش پیدا کرد و طبیعی بود که تعداد روزها هم به همان نسبت کم شود. البته همچنان که قبلاً هم اشاره کردم، برای امسال در حال بررسی ایستگاههای جدید هستیم. بهعلاوه، ما کاری را شروع کردهایم که در سالهای قبل واقعاً نمیتوانستیم انجام دهیم. این موضوع مستقیماً به کمبود تجهیزات برمیگردد. در این سالها همیشه نیروی مشتاق، علاقهمند به یادگیری، پرانرژی و داوطلب داشتیم و داریم؛ کسانی که وقت میگذارند، چندین روز در منطقه میمانند و با انگیزه کار میکنند. اما نکته دردناک اینجاست که ما تجهیزات کافی نداشتیم تا این داوطلبان از آنها استفاده کنند. این مسئله برای من خیلی ملموس است، چون پنج سال است اینجا کار میکنم و بارها شاهد چنین صحنههایی بودهام؛ اینکه داوطلبی با شوروشوق میآید، میخواهد داوطلبانه کار علمی و میدانی انجام دهد، اما وقتی نوبت به مرحله فنی کار یعنی مشاهده پرنده، کار با کلیدهای شناسایی و نور و امثالهم میرسد، بهواسطه کمبود تجهیزات نمیتواند این فرایند را تجربه کند.
در سالهای گذشته چون دادهها برایمان اهمیت زیادی داشت، بهتر بود شناسایی توسط افراد باتجربهتر انجام شود تا دقت کار بالا بماند و پاسخ پرسشها مشخص شود. اما امسال، چون ابهامات درباره بردنا پاسخ داده شده، تصمیم گرفتهایم تجهیزات، بیشتر در اختیار افراد تازهنفس، مشتاق و علاقهمند به یادگیری قرار بگیرد. یعنی من و احسان طالبی خیلی پشت اسکوپ نمیرویم؛ فقط گاهی، وقتی تعداد شکاریها در آسمان زیاد میشود یا نیاز به ثبت آمار دقیق است، وارد عمل میشویم. اگر این روند از سال سوم شروع شده بود و ما در آن زمان بودجه مناسبی داشتیم، میتوانستیم تجهیزات با قیمت دلار آن موقع یا حتی پیش از جنگ بخریم که شرایط را برای پروژه بهتر میکرد. تجهیزات باعث میشد بهجای سه نفر نیروی خبره، هفت یا هشت نفر شناساییکننده متبحر داشته باشیم که کار ما را جلو میانداخت. همین موضوع سبب شده حتی اگر تجهیزات کافی داشته باشیم، باز در تعداد شناساییکنندگان خبره برای شمارش کمبود داشته باشیم و احتمالاً باید به استفاده از نیروی انسانی خارج از تیم، چه داخلی و چه خارجی، فکر کنیم.
یکی از انتقاداتی که به این پروژهها مطرح میشود، مسئله دقت است. آیا این پروژهها قابلمقایسه با پروژههای مشابه در سایر کشورها هستند؟
در مورد دقت، باید به دو نکته توجه کنیم. اول اینکه کسی که درباره دقت نقد میکند، خودش باید در این حوزه خبره باشد؛ یعنی یا در اکولوژی پرندگان، اکولوژی جمعیت یا پایش پرندگان، بهویژه پرندگان شکاری، تخصص داشته باشد. دوم اینکه چنین فردی باید در برنامه حضور داشته باشد و از نزدیک در جریان روشها و فرایند کار قرار گیرد. تا امروز، متأسفانه هیچ پرندهشناس خبرهای خارج از تیم اجرایی در برنامه ما حضور نداشته و همین خودش جای پرسش دارد که چرا برخی متخصصان، به پروژه گلوگاه با توجه به اهمیتی که دارد، مراجعه نکردهاند.
اما موضوع دیگر به مقیاس پروژه و نحوه سنجش نتایج آن برمیگردد. در بعضی پروژهها مثلاً مطالعه یا احیای مرال در یک منطقه خاص، نتایج را در مدت نسبتاً کوتاهتری میتوان مشاهده و ارزیابی کرد. اما در پروژه گلوگاه، با گونههایی سروکار داریم که پراکنششان بینالمللی است؛ از شرق روسیه و آسیای میانه در فصل زادآوری گرفته تا خاورمیانه، شمال، شرق و حتی مرکز و جنوب آفریقا در زمان زمستانگذرانی. در چنین مقیاسی، نتایج پروژه تنها در بلندمدت قابلسنجش است و به همکاری نهادها و سازمانهای بینالمللی بستگی دارد.
فرض کنید در طول ۱۰ سال آینده متوجه شویم جمعیت عقاب شاهی در حال کاهش است. ما این نتیجهگیری را منتشر و در اختیار سازمانهای بینالمللی قرار میدهیم، اما برای کشف دلایل دقیق کاهش جمعیت، باید در مناطق زادآوری، زمستانگذرانی و مسیرهای مهاجرت مطالعات دقیقی انجام شود.
پروتکلهای شمارش ما براساس الگوی پروژه بینالمللی «باتومی» در گرجستان طراحی شدهاند؛ پروژهای با حدود ۱۶ تا ۱۷ سال سابقه که اعتبار جهانی دارد. ما همان پروتکلها را با توجه به شرایط محلی «بومیسازی» کردهایم. روشهای شناسایی و تعیین سن پرندگان شکاری در حال پرواز نیز دقیقاً مطابق با دانش علمی پذیرفتهشده در دنیاست؛ همان روشی که در اروپا، آمریکا یا سایر نقاط جهان استفاده میشود.
نتایج سه سال گذشته پروژه در بازه زمانی سالهای ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳ نیز دقت کارمان را تأیید میکند. نمودارهای شمارش ما در این سه سال از نظر شکل و نوسانات زمانی بهویژه در مورد گونههایی مانند عقاب صحرایی، عقاب شاهی و عقاب خالدار بزرگ تقریباً مشابه بودهاند. این تداوم الگوها نشان میدهد انتخاب گلوگاه درست بوده و دوم اینکه دقت و مهارت اعضای تیم در شناسایی پرندگان بالا و قابلاعتماد است.
ما هر سال نتایج را بهصورت گزارش کامل برای حامیان پروژه و عموم علاقهمندان منتشر میکنیم. این گزارشها شامل دو بخش اصلی هستند؛ یکی بخش مالی که بهشکل شفاف توضیح میدهیم منابع مالی چگونه هزینه شدهاند و دیگری، بخش فنی که جزئیات مربوط به شمارش، گونهها و تغییرات جمعیتی پرندگان شکاری را نشان میدهد.
دادههای شما در این چند سال چه روندی را نشان میدهد و چطور از آن برای حفاظت قرار است بهره بگیرید؟
هنوز برای نتیجهگیری درباره روندها زود است. برای اینکه بتوانیم روند معنادار از دادهها استخراج کنیم، باید در طی چند سال مداوم، شمارش استاندارد اجرا کنیم. این مقوله در پروژههایی با مقیاس بزرگ کاملاً طبیعی است. گمان میکنم در آینده نهچندان دور در ایران، پروژههایی نظیر «گلوگاه» کمکم برای مردم، فعالان محیطزیست و کارشناسان ملموستر شوند.
ما از دو سال پیش روی «پایش استاندارد» تأکید داشتهایم. دلیلش هم این است که بتوانیم دادههای معتبر و قابلمقایسه در بلندمدت تولید کنیم. خوشبختانه از «بردنا» ایستگاه اصلیمان که از نظر تعداد پرنده، تنوع گونهها و موقعیت، ارزشمندترین ایستگاه ماست، دادههای ارزشمندی بهدست آمده و به پاسخ پرسشهایمان رسیدهایم. این برای ما دستاورد بزرگی به حساب میآید،؛ چون دانشی است که حاصل پنج سال کار مداوم، هزاران ساعتنفر تلاش میدانی و تجربه مستقیم تیم است.
در حال حاضر، میدانیم چه گونههایی از این کریدور عبور میکنند، چه زمانی وارد منطقه میشوند، چه زمانی اوج حضورشان است، چه تعداد هستند و کدام گونهها اهمیت شمارش بیشتری دارند. درعینحال، ما نیاز به تأمین تجهیزات بهتر داریم؛ چون خوشبختانه از نظر نیروی انسانی، تیمی آموزشدیده و باانگیزه مشکل زیادی وجود ندارد. البته با وجود همه دشواریها، از جمله کاهش شدید کمکهای مالی که شاید به یکپنجم رسیده، هنوز حامیان وفادار و فعالی داریم که همراه پروژه ماندهاند؛ این حاصل تداوم و صداقت در کار است. با کار انجامشده در پروژه گلوگاه برای نخستینبار در ایران، دادههایی ارزشمند درباره روند مهاجرت پرندگان شکاری بزرگجثه، بهویژه عقابها از گوشه جنوبشرقی دریای خزر که در وضعیت حفاظتی حساسی قرار دارند، بهدست آمده است. این همان کریدوری است که سالها پژوهشگران خارجی درباره اهمیتش حدسهایی میزدند، اما پژوهش دقیق و مستندی از آن وجود نداشت. حالا پروژه گلوگاه که توسط احسان طالبی ایجاد شد، به همت تیم اجرایی و داوطلبین و حمایتها مردمی، توانسته به بسیاری از پرسشهایی پاسخ بدهد که سالها ذهن پژوهشگران را مشغول کرده بود؛ اینکه آیا جنوبشرق دریای کاسپین مسیر مهاجرتی مهمی برای پرندگان شکاری محسوب میشود یا نه!
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
باران بارید؛ اما «آلاگـل» همچنان خشک است
«پیام ما» وضعیت پژوهش درباره حشرات در ایران را، در اردیبهشت که ماه «گرده افشان»هاست بررسی میکند
حشــــــرات همهجا هستند، مگر در بودجهها
فناوریهای نوین و همکاریهای منطقهای در نقشه راه تالابهای ایران
«پارک ملی صیدوا» بهشت پلنگ ایرانی و مرال در سمنان
رئیس اداره حفاظت تالابهای محیطزیست گلستان:
تالاب آلاگل همچنان در تنش آبی است
هشدار رئیس سازمان هواشناسی:
تنش آبی در تهران و مشهد محسوس است
تخریب گسترده اراضی توسط برخی معادن/چالش پسماندهای صنعتی در ساوه و زرندیه استان مرکزی
چگونه حال دریاچه ارومیه «خوب» خواهد ماند؟
جانی دوباره بر پیکره تالاب قوریگل
پسماندهایی که هنـــــوز میجنگند
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
حضور پلنگ ایرانی در ارتفاعات رودبار تأیید شد؛+ فیلم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید