حقیقت بموقع مهم‌تر از حقیقت دیررس است!





حقیقت بموقع مهم‌تر از حقیقت دیررس است!

۱۳ مهر ۱۴۰۴، ۱۸:۱۱

چند ماه پس از پایان جنگ تحمیلی دوازده‌روزه اخیر، در گفت‌وگویی که «جواد موگویی» با «علی‌اکبر پورجمشیدیان»، دبیر شورای امنیت کشور، در برنامه‌ «ماجرای جنگ» انجام داد و فیلم آن در پنجم مهرماه منتشر شد، نکته‌ای کلیدی و البته دیرهنگام مطرح شد. وقتی مجری برنامه از او درباره نقش مهاجران و اتباع افغانستانی در عملیات‌های خرابکارانه و جاسوسی -از جمله مشارکت در تیم‌های ریزپرنده، شناسایی و حتی حفر تونل به‌سمت مراکز حساس- پرسید، پاسخ دبیر شورای امنیت این بود: «واقعیت این است که در موضوع اتباع، بخش قابل‌توجهی از مطالب منتشرشده در رسانه‌ها، خبر بودند نه اطلاعات واقعی. بسیاری از این موارد، اخبار نادرست و بخشی از عملیات روانی دشمن بودند.» و در ادامه تصریح کرد: «من معتقدم که اگرچه مواردی از همکاری معدود با دشمن وجود داشته، اما این موضوع به‌شکلی نیست که قابل‌تعمیم یا برجسته‌سازی باشد. مشابه این موارد در میان برخی از اتباع ایرانی نیز مشاهده شده است؛ افرادی که فریب خورده‌اند، که البته موضوعی طبیعی و محدود است و در بسیاری از کشورهای دنیا نیز اتفاق می‌افتد.»

این موضع‌گیری، هرچند در ذات خود واجد اهمیت است، اما نه‌تنها دیر بلکه پس از عبور جامعه از موجی سنگین از مهاجرهراسی و مهاجرستیزی مطرح شد؛ موجی که نه‌فقط در فضای مجازی، بلکه در تصمیمات اجرایی و رفتارهای اجتماعی نیز رسوخ کرد. و اینجاست که پرسش اصلی این یادداشت شکل می‌گیرد: چرا این موضع تحلیلی و تبیینی، همان‌زمان که جامعه در التهاب و تشویش بود، از سوی افراد و نهادهای مسئول بیان نشد؟ چرا روایت رسمی، در لحظه‌ای که می‌توانست مانع از نهادینه‌شدن و باورپذیری انگ و اتهام جاسوس و جاسوسی درباره مهاجران شود، سکوت اختیار کرد؟ و این سکوت، چه تأثیراتی بر فضای هم‌زیستی جامعه ایرانی و جامعه مهاجر به‌وجود آورد؟ همچنین چه هزینه‌هایی برای روابط دو ملت و کشور ایران و افغانستان به‌همراه داشت؟

در روزهایی که هشتگ‌ها و پُست‌ها مثل آتشِ بی‌مهار در شبکه‌های اجتماعی و فضای افکار عمومی جامعه پراکنده شد و جو عمومی با سرعتی نگران‌کننده آلوده به چنین برچسب‌زنی و شورِ خَشم و نفرت گشت، انتظار عمومی و عقلانیت حکمرانی، هر دو این بود که افراد و نهادهای مسئول سریع و شفاف وارد میدان شوند و در این موضوع مهم علاوه‌بر اعلان موضع و شفافیت و اطلاع‌رسانی، تبیین و تحلیل داشته باشند.

حقیقتِ دیررس، گرچه از منظر معرفت‌شناختی ارزش دارد، اما وقتی دیر گفته شود، دیگر تنها خبرِ صحیح نیست؛ جلوه‌ای از قصور در مدیریت روایت و زمان‌بندی است. خلأ خبری و نبود شفافیتی که در نخستین لحظات پخش و انتشار اتهام و جاسوس‌انگاری مهاجران افغانستانی در میانه جنگ شکل گرفت، به‌سرعت توسط بازیگران مهاجرستیز با بزرگ‌نمایی‌ و سیاه‌نمایی‌ پُر شد و این اتهام و انگ‌زنی به مهاجران، علاوه‌بر مسمومیت روح‌جمعی جامعه، به‌سرعت در سیاست نیز خودش را نشان داد؛ فشار برای اخراج، محدودسازی اقدامات اجرایی و خدمات (همچون مسدودسازی خطوط و سیم‌کارت‌های مهاجران) در پی آمدند که به‌نحوی محصولِ همان خلأ بود. سکوت نهادهای مسئول در آن نقطه، صرفاً فقدانِ یک موضع نبود؛ فرصتی بود که به کسانی داده شد تا با روایت‌های هیجانی و نادرست، قضاوت و تصور جمعی را شکل و جهت دهند و مصوبه‌ها و رفتارها را متأثر کنند. اما این هزینه‌ها را نه یک جریان سیاسی-حزبی پرداخت، بلکه انسان‌هایی که خانه و زندگی‌شان در این کشور طی سال‌ها شکل گرفته بود، متحمل شدند.

دلایل امنیتی-فنی برای به تأخیر انداختن اطلاع‌رسانی قابل‌تصور است؛ حفظ محرمانگی عملیات، نیاز به تأیید اطلاعات یا جلوگیری از افشای روش‌های اطلاعاتی ممکن است موجه باشد. بااین‌حال، «صبر تا روشن شدن همه جزئیات» هنگامی که فضای عمومی به ترس و خشم و نفرت آغشته شده است، به‌معنای واگذاری عرصه به سازندگان شایعه و بدخواهان هر دو کشور و مردمان نجیب آنهاست که این مسئله در همان گفت‌وگوی مذکور مورد تصریح دبیر شورای امنیت کشور نیز بوده است:

«براساس آمار و اطلاعات ما، تعداد اتباع خارجی که درگیر فعالیت‌های امنیتی مشکوک بوده‌اند، بسیار اندک است. این آمار آنقدر پایین است که اساساً نباید به‌عنوان یک مسئله برجسته یا فراگیر به آن نگاه شود. به‌نظرم کسانی که این موضوع را بزرگ‌نمایی کردند، به‌دنبال ایجاد خدشه در روابط میان دو ملت ایران و افغانستان بودند.»

اما پیامدهای تأخیر در شفاف‌سازی و تبیین این اتهام، ملموس و چندوجهی‌اند. از منظر انسانی، خانواده‌ها و مردمی که سال‌ها در این سرزمین زیسته و کار کرده‌اند، احساس رنج و بی‌اعتمادی کردند؛ بسیاری به اخراج و طرد و بسیاری دیگر با تحقیر و محرومیت روبه‌رو شدند. از منظر اجتماعی-فرهنگی، پیوندهای همسایگی، هم‌زبانی و هم‌دلی تضعیف شد؛ ارتباط‌های روزمره که بر اعتماد متکی‌اند، آسیب دیدند. از منظر نهادی، اعتبار نهادهای متولی در افکار عمومی خدشه‌دار شد و پرسش‌هایی جدی درباره شفافیت و پاسخگویی پدید آمد.

بنابراین، آنچه اکنون ضروری است، صرفاً بیان حقیقت نیست؛ بلکه تبدیل این بیان به برنامه‌ای عملی برای پیشگیری از تکرار است. در همین راستا، دو پیشنهاد مطرح می‌شود: 

۱. تصویب آیین‌نامه‌ای برای اعلان اولیه در بحران‌های اطلاعاتی که نهادهای ذی‌ربط را موظف کند ظرف ساعات یا روزهای آغازین بحران، موضعی موقت و رسمی اعلام کنند؛ موضعی که مرزهای قابل اعلام و روند بررسی را روشن کند. 

۲. ایجاد تیم‌های پاسخگویی رسانه‌ای تخصصی در ستادهای ملی و استانی که در همان بسترهایی که شایعات منتشر می‌شوند، فعال شوند و اصلاحیه‌ها و داده‌های مستند را سریعاً منتشر کنند.

و نکته پایانی: نهادهای امنیتی تنها حافظانِ اسرار و نظم کشور نیستند؛ آنها بازیگران اصلیِ مدیریت روایت جامعه نیز هستند. دانستن حقیقت و گفتن حقیقت، دو اقدام پیوسته و مکمل‌اند؛ اما زمانِ گفتن حقیقت، گاه از خودِ حقیقت مهم‌تر است. ادامه رویه کنونی که در آن اطلاع‌رسانی رسمی با تأخیر یا کم‌رمقی همراه می‌شود، این خطر را دارد که جامعه و گروه‌های آسیب‌پذیر، بارها و بارها هزینه تعلل و سکوت را بپردازند. نخستین گام در بازسازی اعتماد، پذیرش خطای زمان‌بندی و اعلام برنامه‌ای شفاف و اجرایی برای اصلاح روایت و حمایت از آسیب‌دیدگان است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق