از آشپزخانه‌های خانگی تا خیابان انقلاب

طعم مبارزه





طعم مبارزه

۲۲ شهریور ۱۴۰۴، ۱۸:۳۲

در شهری مثل تهران، که ریتم تند زندگی کمتر مجال ایستادن و تماشا کردن می‌دهد، روایت‌هایی وجود دارند که آهسته و پیوسته پیش می‌روند، اما تأثیر عمیقی بر بافت اجتماعی و اقتصادی شهر می‌گذارند؛ روایت‌هایی که از آشپزخانه‌های کوچک شروع می‌شوند و به اقتصاد خرد، اشتغال زنان و بازتعریف فضاهای شهری می‌رسند.

مام‌کافه: جایی که زندگی در هر بشقاب طعم می‌گیرد

در دل اقتصاد شهری، بخش بزرگی از کار زنان، به‌ویژه کار خانگی و آشپزی، هنوز در سایه قرار دارد. اما زنانی هستند که از دل همین «کار رایگان خانگی» مسیر استقلال مالی و حتی اشتغال‌زایی را پیدا کرده‌اند. مامان مریم یکی از آن‌هاست.

وقتی از کنار پنجره‌ خانه‌ای قدیمی در حوالی خیابان انقلاب رد شدم، بوی غذا و صدای روغن داغ در ماهیتابه‌ای، مرا متوقف کرد. آنجا بود که برای اولین‌بار دیدمش؛ زنی میانسال با لباس‌هایی رنگارنگ، با لبخندی گرم و دستانی مشغول به پخت‌وپز. این داستان یک زن است که با عشق، اراده و تلاش این مکان را از دل خانه‌ای معمولی به فضایی رنگی، پر از زندگی و تحرک تبدیل کرده است.

«همیشه دوست داشتم جایی داشته باشم که هر کسی وارد آن می‌شود، احساس کند پیش مادر یا مادربزرگش آمده؛ جایی که محبت و توجه یک خانواده را در کنار غذا حس کند. برای من، هر مشتری مانند فرزندانم است و با تمام وجود دوستشان دارم.»

این جمله‌های «مریم»، روحیه‌ مهربانانه و کارآفرینانه او را به‌خوبی نشان می‌دهد. او نه‌‌فقط در آشپزخانه، بلکه در تمامی فرایندهای این رستوران حضور دارد؛ از خرید مواد اولیه تا پخت غذا، و حتی بازسازی رستوران، همه و همه با دستان خودش و خانواده‌اش انجام شده است.


دفترچه‌ عاشقانه: راهنمای آشپزی مریم و همسرش

«بعد از رفتن همسرم، تصمیم گرفتم این راه را ادامه دهم و دوست دارم بعد از من هم فرزندان و نوه‌هایم آن را ادامه دهند. نمی‌خواهم با رفتن من، کرکره غذای خانگی‌ام پایین بیاید. می‌خواهم اینجا همیشه ماندگار باشد.»

«مریم کمونه»، سال‌هاست که به آشپزی مشغول است. او و همسرش، از سال ۱۳۸۴ کار خود را آغاز کردند؛ با یک خانه در کرج که در آن غذا می‌پختند و همسرش آنها را در مغازه‌ای در سه‌راه گوهردشت عرضه می‌کرد. همسر مریم، که خود به‌شدت عاشق آشپزی بود، تأثیر بسیار زیادی در یادگیری هنر آشپزی به مریم داشت. مریم در این مسیر از تجربیات و آموزش‌های همسرش بهره‌ برد و توانست آشپزی خود را به سطحی برساند که امروز در رستوران خود به اجرا می‌گذارد.

«همسرم آدم بسیار مهربانی بود. او همیشه به من می‌گفت در آشپزی باید اندازه و پیمانه‌ها دقیق باشد. یادداشت‌هایی از او دارم که هنوز هم از آنها استفاده می‌کنم. این دفترچه برای من حکم یک راهنمای آشپزی را دارد.» این دفترچه‌ دست‌نوشته‌های همسر مریم که نکات مهم آشپزی را در خود جای داده، نه‌تنها کمک بسیاری به مریم کرده است، بلکه می‌توان آن را نمادی از عشق، همراهی و تلاش مشترک در فضای آشپزخانه دانست.


از داغ فقدان تا آتش انگیزه: آغاز مسیر جدید

اما زندگی مریم، مانند بسیاری از زنان دیگر، پس از ازدست‌دادن همسرش دچار تغییرات زیادی شد. او تصمیم گرفت از همان چیزی که همیشه به آن علاقه داشت، کسب‌وکار خود را راه بیندازد و ادامه دهد. «بعد از فوت همسرم خیلی تنها شدم، برای برگشتن به زندگی باید با خودم می‌جنگیدم. یک روز دخترم، رابعه، به من گفت: «میتونی بشینی تو خونه و هیچ‌کاری نکنی و من از این دکتر به اون دکتر ببرمت تا حال جسمی و روحی‌ت بهتر بشه یا اینکه من از کارهایی که دوست دارم، دست می‌کشم و برای تو یک آشپزخونه مثل آشپزخونه‌ خودمون می‌سازم، جایی که بتونی با شوق و علاقه آشپزی کنی.» همین انگیزه باعث شد مریم و دخترش، «رابعه»، با راه‌اندازی یک کترینگ در کرج تحت نام «خاله مریم»، وارد دنیای رستوران‌داری شوند. «آن پیشنهاد به من خیلی کمک کرد. او حتی گفت لباس‌های شاد و رنگی بپوشم. می‌توانم بگویم که خیلی هم بازخورد خوبی داشت و من توانستم دوباره به زندگی برگردم.»

چند سال بعد، مریم به‌همراه فرزندانش تصمیم گرفتند به تهران بیایند و رستوران خود را در قلب پایتخت راه‌اندازی کنند. آنها یک خانه قدیمی در خیابان انقلاب را به یک کافه‌ رستوران کوچک و دوست‌داشتنی تبدیل کردند. بازسازی صفر تا صد این رستوران توسط خودشان انجام شد. رابعه، دختر مریم که تحصیل‌کرده‌ هنر است، نقش مهمی در طراحی و بازسازی رستوران ایفا کرد؛ از رنگ‌آمیزی درها تا پتینه‌کاری دیوارها، همه کارها با دستان خودشان انجام شده است.


خودباوری زنانه: از رانندگی تا رستوران‌داری

 مریم کمونه به زنان توصیه می‌کند هیچ‌وقت از توانمندی‌های خود غافل نشوند: «زنان باید خودشان را باور کنند. من در گذشته فقط یک زن خانه‌دار در یک خانواده سنتی بودم. زندگی‌ام دور از هیاهوی بیرون و در دایره‌ خانه‌داری می‌گذشت. اما وقتی همسرم درگیر مشکلات مالی و ورشکستگی شد، به خودم گفتم باید چیزی را تغییر دهم. روزی که تصمیم گرفتم از خانه بیرون بیایم و کاری پیدا کنم، تازه فهمیدم که چقدر توانمندی دارم. آن روزها من باید در کنار سه بچه‌ام که نوجوان بودند، برای آینده خودمان تصمیم می‌گرفتم.»

مریم از مشکلات اقتصادی و چالش‌های زندگی‌شان می‌گوید: «همسرم در طول زندگی دو بار ورشکست شد و در آن دوران که همه‌چیز به‌هم‌ریخته بود، من هیچ‌وقت از او نپرسیدم، چرا این اتفاقات افتاد. فقط دستم را به زانو زدم و بلند شدم. اگر من تسلیم می‌شدم، هیچ‌وقت به جایی که الان هستم نمی‌رسیدم.»

قبل از اینکه وارد دنیای آشپزی شود، مریم تصمیم گرفت توانمندی‌های خود را محک بزند و این‌بار در دنیای خارج از خانه فعالیت کند. «زمانی که همسرم با مشکلات اقتصادی روبه‌رو شد، تصمیم گرفتم برای اولین‌بار برای کسب درآمد از خانه بیرون بیایم و شغلی پیدا کنم. در آژانس بانوان مهرشهر کرج شغلی پیدا کردم و یک سال با یک پراید ۱۴۱ شروع به رانندگی کردم. این تجربه به من نشان داد می‌توانم بیشتر از آنچه فکر می‌کردم، توانایی داشته باشم.» این تجربه به مریم اعتمادبه‌نفس داد و به او نشان داد می‌تواند مستقل باشد.


چالش‌های مریم کمونه در مسیر رستوران‌داری

با شروع کار آشپزی، مریم وارد دنیای جدیدی شد که با چالش‌های آن آشنا بود: «آشپزی برای من هیچ‌وقت خسته‌کننده نبود. همیشه با عشق این کار را انجام می‌دادم. هیچ‌وقت نمی‌گویم چرا باید دوباره غذا بپزم، چون این کار نه‌تنها یک شغل، بلکه راهی است برای ارتباط با خانواده و مشتری‌هایم.»

زندگی مریم در دنیای رستوران‌داری، با تمامی چالش‌ها و سختی‌ها، همچنان ادامه دارد. او از مشکلات اقتصادی می‌گوید: «حتی در دوران جنگ، مجبور شدیم کافه را ببندیم و روزها درآمدی نداشتیم. گاهی هم به‌دلیل نداشتن فریزر و استفاده از مواد تازه، با مشکلاتی روبه‌رو می‌شویم.» اما مریم به‌هیچ‌وجه از هدفش کوتاه نمی‌آید. او معتقد است اگرچه این کار سخت است، اما با عشق آشپزی می‌کند.

او همچنین به مشکلات اجتماعی و امنیتی اشاره می‌کند که در شروع کار با آن روبه‌رو بود: «در کترینگی که در کرج داشتم، با مسائل متعددی روبه‌رو بودم. اگر پسرانم کمک نمی‌کردند، احتمالاً دچار مشکلات جدی می‌شدم. شب‌ها نمی‌توانستم تا دیروقت بمانم و پیش از تاریک شدن هوا، مجبور بودم مغازه را ببندم. هر کسی به خودش اجازه می‌داد، هر برخوردی داشته باشد و حتی مزاحم تلفنی هم داشتیم. من و دخترم همیشه از پس کارها برمی‌آمدیم و نیازی به کمک دیگران نداشتیم. اما حضور پسرهایم باعث شد که از مشکلات بزرگ‌تر جلوگیری کنیم. هرچند در آنجا شب‌ها امنیت پایین بود، اما اینجا در تهران به‌خاطر موقعیت مکانی می‌توانم تا دیروقت مشغول به کار باشم.»


آینده‌ای روشن برای مام‌کافه

مریم کمونه به آینده‌ای روشن برای این کسب‌وکار فکر می‌کند و قصد دارد در فضای حیاط کافه، فضایی پویا و خلاقانه ایجاد کند. «دختر و پسرم هنرمند هستند و ما همیشه در کنار هم، به هنر و آشپزی علاقه داشته‌ایم. در آینده قصد داریم در حیاط کافه، بازارچه‌ای برای فروش دست‌سازه‌های زنان و کارگاه‌های هنری برگزار کنیم. می‌خواهیم جایی باشد که در آن هنر و غذا دست در دست هم به مردم ارائه شود، جایی که تجربه‌ای متفاوت از طعم و رنگ برای همه به ارمغان بیاورد.»

مام‌کافه، نمونه‌ای از فضاهای کوچک اما پُرقدرت اقتصاد زنانه در شهر تهران است. جایی که با سرمایه اجتماعی، نیروی خانوادگی، مهارت خانگی و اعتماد مشتری، یک زن توانسته در مرکز شهر، در دل بحرانی‌ترین روزهای اقتصادی، بایستد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

بسته‌های حمایتی برای فعالان گردشگری به‌زودی اعلام می‌شود

وزیر میراث‌فرهنگی خبر داد

بسته‌های حمایتی برای فعالان گردشگری به‌زودی اعلام می‌شود

دانشگاه از دانشجو خبر ندارد

نگاه پژوهشگران و فعالان دانشجویی به مسئولیت اجتماعی دانشگاه در زمان جنگ

دانشگاه از دانشجو خبر ندارد

محدودیتِ بـــدونِ شفافیـت

نشست «اینترنت» کارزار با حضور فعالان این حوزه و در غیبت مسئولان برگزار شد

محدودیتِ بـــدونِ شفافیـت

دیپلماسی شهری در دفاع از میراث جهانــــی

«پیام ما» کارکرد روابط خواهرخواندگی در حفاظت از میراث اصفهان را بررسی کرد

دیپلماسی شهری در دفاع از میراث جهانــــی

غافلگیری مستأجـــــــــران

ارزیابی کارشناسان از یک پدیده غیرمنتظره؛ جنگ، صعود قیمت‌ها را در بازار مسکن متوقف نکرد

غافلگیری مستأجـــــــــران

هشدار درباره محاسبه نادرست حقوق کارگران

تفاوت «پایه سنوات» و «پایه سنوات تجمیعی»؛

هشدار درباره محاسبه نادرست حقوق کارگران

برخاستن از آتــــــش

برخاستن از آتــــــش

سمت درست تاریخ

به بهانه برگزاری دادگاه پژمان جمشیدی؛ چرا درک فرد آزاردیده از تجاوز و همراهی با او برای ما مشکل است؟

سمت درست تاریخ

کاغذبازی برای درمـــــــان

«پیام ما» از وضعیت درمانی بیماران تالاسمی در بیمارستان‌های تهران گزارش می‌دهد

کاغذبازی برای درمـــــــان

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه