ایران بر لبه‌ پرتگاه تشنگی

آیا هنوز مجالی هست؟





آیا هنوز مجالی هست؟

۲۶ مرداد ۱۴۰۴، ۱۸:۰۷

این روزها بحران آب دیگر آن خبر ترسناک دوردست برای ایران نیست؛ از روستاهای مرزی تا مرکز پایتخت، صدای «بی‌آبی» به گوش می‌رسد. تابستان امسال، قطعی آب در بخش‌هایی از کلانشهرهای کشور، زندگی روزمره‌ مردم را مختل کرد.

ایران پنجمین سال خشکسالی پیاپی را می‌گذراند، درحالی‌که بارش سال آبی اخیر ۴۰ درصد کمتر از میانگین بلندمدت بود و بسیاری از سدهای مهم کشور کمتر از ۳۰ درصد ظرفیت خود آب دارند. در استان‌هایی مانند خراسان‌جنوبی و سیستان‌وبلوچستان، کاهش منابع آب زیرزمینی به حدی رسیده که برخی روستاها هفته‌ها با تانکر آبرسانی می‌شوند.

البته سهم تغییراقلیم و عوامل جوی انکارناپذیر است، اما مشکل فقط قهر طبیعت نیست. دهه‌ها سوءمدیریت، تصمیمات شتاب‌زده و بی‌توجهی به ظرفیت‌های بومی، شرایط را به نقطه‌ بحران رسانده است. ایران سرزمینی نیمه‌خشک است، اما در سیاستگذاری‌های آبی، به‌جای مدیریت علمی و مبتنی‌بر حوضه‌های آبریز، بیشتر شاهد پروژه‌محوری بوده‌ایم: سدسازی‌های بی‌رویه، طرح‌های انتقال آب بدون ارزیابی علمی و توسعه‌ کشاورزی پرمصرف در مناطق کم‌آب.

نتیجه‌ این نگاه، فهرستی تلخ است: زاینده‌رود خشکیده، دریاچه‌ ارومیه نفس‌های آخر را می‌کشد، گاوخونی و بختگان به بیابان بدل شده‌اند و روستاهایی که روزی سرسبز بودند، حالا خالی از سکنه‌اند و مهاجرت اجباری روستاییان نه‌فقط کشاورزی را نابود کرده، بلکه فشار بر حاشیه‌ شهرها و تنش‌های اجتماعی را افزایش داده است.

بزرگ‌ترین خطا شاید این بود که بحران آب صرفاً یک مسئله‌ فنی و مهندسی تصور شد، درحالی‌که آب، محور حیات اجتماعی و اقتصادی است. هر جا آب نباشد، معیشت از بین می‌رود، امنیت غذایی و بهداشتی در خطر می‌افتد و زمینه‌ نارضایتی اجتماعی فراهم می‌شود.

یکی دیگر از چالش‌ها در بحران، نگاه بخشی و منطقه‌ای در مدیریت آب است. منابع آبی مرز نمی‌شناسند، اما رقابت میان استان‌ها برای بهره‌برداری، گاه باعث تعارض و بی‌اعتمادی شده است.

نقش مردم هم مهم است، ولی نمی‌توان همه بار بحران را بر دوش آنان گذاشت. درست است که مصرف خانگی بالا و روش‌های سنتی آبیاری مشکل‌سازند، اما وقتی صنایع آب‌بر در مناطق کم‌آب مستقر می‌شوند یا کشاورزی سنتی بدون آموزش ادامه می‌یابد، مسئولیت تغییر رفتار تنها برعهده‌ مردم نیست. بااین‌حال، تجربه نشان داده که مشارکت مردم می‌تواند معادله را تغییر دهد: بازچرخانی آب، اصلاح الگوی کشت، استفاده از دانش بومی و احیای مشارکت‌های محلی ابزارهایی هستند که بدون آنها حتی بهترین سیاست‌ها شکست می‌خورند.

البته راه عبور از این بحران روشن است، اگر اراده‌ای جدی برای اجرا وجود داشته باشد:

– احیای حقابه‌های طبیعی و جلوگیری از برداشت‌های بی‌ضابطه؛

– توقف و بازنگری در پروژه‌های انتقال آب پرهزینه و کم‌اثر؛

– ساماندهی صنایع پرمصرف و هدایت آنها به مناطق با ظرفیت مناسب آبی؛

-اصلاح و بازسازی زیرساخت‌های فرسوده و غیراستاندارد انتقال آب؛

– فرهنگسازی و آموزش و تشویق به مصرف بهینه با مشارکت واقعی مردم؛

– و…

اعتمادسازی در این مسیر حیاتی است. وقتی کشاورز ببیند حقابه‌اش تأمین می‌شود و معیشتش حفظ می‌شود، خود او بهترین حافظ منابع خواهد بود. همین‌طور اگر شهروند بداند صرفه‌جویی امروز می‌تواند از تجربه‌ تلخ قطع آب فردا جلوگیری کند، مسئولیت‌پذیری‌اش افزایش می‌یابد.

بحران آب در ایران، آزمونی برای عدالت اجتماعی و همبستگی ملی است و اگر امروز برای تغییر رفتار اقدام نکنیم، فردا نه از رودخانه‌ها و تالاب‌ها چیزی می‌ماند، نه از زمین‌های زراعی و شاید حتی اندک امید به آینده در سرزمین مادری رنگ ببازد.

باید بدانیم آب فقط یک منبع طبیعی یا «نعمت الهی» نیست؛ آب، حیات مشترک همه‌ ماست و هر قطره‌ آن، سرمایه‌ای است که باید با خرد و همدلی پاس داشت.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن