«فرنوش کوچالی» در گفتوگو با «پیام ما» از چالشهای حفاظت میگوید
حفاظتگری پارهوقت در بحران اقتصادی
بسیاری از افرادی که بهصورت حرفهای در عرصه حفاظت فعالیت میکنند، با چالشهای اقتصادی و معیشتی مواجه هستند و ناچارند شغل دوم داشته باشند. داشتن شغل دوم یعنی زمان، تمرکز و انرژی محدودتری برای حفاظت دارند
۳۱ تیر ۱۴۰۴، ۱۵:۳۳
تبعیضهای جنسیتی در بسیاری از مواقع به چشم مردان نمیآید. وقتی یکی از اساتید دانشگاه به آنها میگوید بهتر است سراغ فعالیت میدانی بروند و در این زمینه حاضر به حمایت از او هستند، نمیدانند برخورد با زنان چقدر متفاوت است، اینکه به زنان میگویند بهتر است سراغ گزینههای دیگری بروند. «فرنوش کوچالی» متولد اسفند ۱۳۷۰ دانشآموخته مهندسی منابعطبیعی گرایش ارزیابی و آمایش سرزمین دانشکده محیطزیست است. در دوران دانشجویی برای اولینبار در پارک ملی توران، «دلبر»، یوز ماده، را در فنس دید و مشتاق شد فعالیت میدانی انجام دهد. بااینحال، همهچیز خلاف انتظار او پیش رفت؛ از گفتوگویش با استاد دانشگاه تا مدیران مناطق و محیطبانان. فرنوش کوچالی خسته نشد، جشنواره روز ملی یوزپلنگ را با کمک دیگر همکارانش در انجمن یوزپلنگ ایرانی برگزار کرد، در پروژه آموزشی با موضوع پلنگ در طالقان و پروژهای مرتبط با یوز در میاندشت همکاری کرد. جزئی از تیم «پروتکل ذخیرهگاه نیمهطبیعی برای حفاظت از یوزپلنگ» بود و انواع و اقسام کارهای آموزشی و حفاظت مشارکتی را انجام داد. او در حال حاضر جزو اعضای تیمی است که در حال حفاظت مشارکتی برای «زیستگاه یوزپلنگ» هستند. از او پرسیدم چطور وارد این عرصه شد؟ چه کرد؟ و چشمانداز حفاظت را چطور میبیند؟
چگونه و در چه سالی وارد عرصه محیطزیست و حفاظت شدید؟ و در کدام پروژهها فعالیت کردهاید؟
زمان انتخاب رشته دانشگاه، بهدنبال ادامه تحصیل در رشتهای بودم که تنها به دریافت مدرک ختم نشود و وارد حوزهای شوم که بتوان در آن به فعالیت مؤثر پرداخت، نقشی ایفا کرد و تأثیری مثبت بر جامعه و محیط پیرامون گذاشت. از طریق یکی از آشنایان خانوادگی که از اساتید برجسته حوزه محیطزیست بودند، با این رشته آشنا و درنهایت سال ۱۳۹۰ دانشجوی دانشکده محیطزیست کرج شدم. آن سالها، بیشتر کلاسهای ما در فضای محدود دانشگاه برگزار میشد و واحدهای عملی یا برگزار نمیشدند یا محدود به معرفی چند گونه درختی و گیاهی در حیاط کوچک دانشکده بودند. از سوی دیگر، نه دسترسی به اینترنت به گستردگی و سهولت امروز بود و نه رشته ما چندان شناخته شده که بتوان اطلاعات دقیق و جامعی درباره آن یافت. درنتیجه، بسیاری از دانشجویان از آینده شغلی خود اطلاع روشنی نداشتند، این ابهام در برخی مقاطع، سبب دلسردی من نیز میشد.
ترم پنجم دوران تحصیلم نقطهعطفی در مسیر حرفهای من بود. برای یکی از دروس عملی، با تلاش بسیار، نخستین سفر میدانی خود را به منطقه حفاظتشده توران داشتم. در آنجا برای نخستینبار «دلبر» را از نزدیک دیدم (آن زمان این یوز در فنسی در کنار پاسگاه محیطبانی دلبر نگهداری می شد)، در این سفر توانستم گور ایرانی را نیز از نزدیک ببینم.
در همان سفر، با محیطبانان به گفتوگو نشستم و برای اولینبار با واقعیتهای محیطزیست آشنا شدم؛ اینکه این حوزه چه ظرفیت عظیمی برای کار دارد و چقدر ناشناخته است. همانجا تصمیم گرفتم یک دانشجوی منفعل نباشم و حضوری فعال و مؤثر در این حوزه داشته باشم.
پس از بازگشت به تهران، با برخی از اساتید گفتوگو کردم تا بفهمم چطور میتوانم وارد پروژههای میدانی شوم. در ابتدا، در فرایند جمعآوری دادههای میدانی درباره گونههایی چون آهوی گواتردار و کفتار همکاری کردم. در ادامه، موضوع پایاننامه کارشناسیام را به مطالعه خرس قهوهای اختصاص دادم و بهتدریج مسیر فعالیتهایم بهسوی یوزپلنگ آسیایی تغییر کرد.
البته بهدلایل مختلف، فعالیت من در این حوزه برای مدتی کاهش یافت و حضور کمرنگی داشتم. اما پس از مدتی دوباره به آن بازگشتم و اکنون مدتی است که بههمراه جمعی از فعالان و متخصصان محیطزیست، مؤسسه خودمان را تأسیس کردهایم.
بسیاری از کارشناسان حیاتوحش در دوره دانشجویی فعالیت میدانیشان را شروع کردهاند. بهنظر شما برای حفاظت، اساتید فرصتهای برابر به دانشجویان دختر و پسر میدهند؟ یا در این زمینه تجربهای دارید که بخواهید وارد این حوزه شوید، اما با مانعی مواجه شده باشید؟
پس از بازگشت از سفر میدانی به منطقه توران بااشتیاق فراوان به دانشگاه بازگشتم و برای حضور جدیتر در فعالیتهای میدانی با اساتیدم گفتوگو کردم. بااینحال، در اغلب موارد با واکنشی سرد و بیاعتنا مواجه شدم. بسیاری از آنها بهبهانه نداشتن تجربه، از پذیرش همکاری طفره میرفتند و گاه با طعنه، نیشخند یا پاسخهای سربالا، بهنوعی تلاش میکردند مرا دستبهسر کنند.آنچه این تجربه را برایم تلختر کرد، این بود که بعدها از برخی همکلاسیهای پسرم که در مواردی حتی تجربه کمتری نسبت به من داشتند، شنیدم که همان اساتید وقت زیادی برای آنها صرف کرده و حامی آنها برای ورود به فعالیتهای میدانی بودند.
دکتر عطایی تنها کسی بود که به من اعتماد کرد و حضور و انگیزهام را جدی گرفت. بهتدریج، توجه برخی دیگر از اساتید نیز جلب شد و با تعجب میپرسیدند: «واقعاً رفتی فیلد؟». تعجب آنها گاهی حتی به تحسین تبدیل میشد. بااینحال، زمانیکه موضوع فعالیتهای میدانی یا کارهای جدیتر مطرح میشد، همچنان تمایل چندانی به همکاری با من نشان نمیدادند. حقیقت آن است که ما زنان در این مسیر، ناچاریم دو برابر تلاش کنیم؛ نهفقط برای آموختن و کسب تجربه، بلکه برای دیدهشدن.
وضعیت تشکلها در آن زمان که واردشان شدید چطور بود؟ آیا کاری که مایل بودید را انجام میدادید؟
در مقایسه با فضای دانشگاه، شرایط در تشکلهای مردمی راحتتر بود. در این فضاها امکان تجربهآموزی و یادگیری عملی بیشتر بود و برای ایجاد فضایی برابر میان زنان و مردان تلاش میکردند. بااینحال، واقعیت این است که بودجهها محدود بود و پروژهها هم با محدودیتهای بیرونی مواجه بودند. این شرایط در مواردی باعث میشد مسیر فعالیتها بهسمت نوعی تفکیک جنسیتی ناخواسته سوق پیدا کند.
بهعنوان نمونه، در برخی مناطق، مسئولان با حضور نیروی زن در تیمهای میدانی مخالفت میکردند. آنها میگفتند زنان نمیتوانند پشت موتور محیطبانان بنشینند و… . مجموعه این موارد سبب شد که ما بیشتر درگیر حوزههای اداری، آموزشی و گاه اجرای پروژههای مشارکت مردمی شدیم. فعالیت من در انجمن یوزپلنگ ایرانی بهطور مشخص از واحد روابطعمومی آغاز شد. پس از گذراندن دورههای آموزشی، بهتدریج وارد واحد آموزش و مشارکت مردمی نیز شدم. یکی از پروژههایی که طراحی کردم، به مطالعه و حفاظت از خرس قهوهای مربوط بود. با حمایت انجمن، چند بار به استان محل پروژه سفر کردم و چند ماهی هم در سازمان حفاظت محیطزیست پیگیر بودم تا اینکه پروژه تصویب شد. متأسفانه پس از مدت کوتاهی، بدون ارائه توضیحی شفاف، از اجرای پروژه جلوگیری کردند و همه دویدنهایم بینتیجه ماند. در آن مقطع، فعالیت در حوزه محیطزیست از نظر مالی نیز ما را تأمین نمیکرد و این، دومین مسئلهای بود که انگیزهام را کم میکرد.
با وجود این چالشها، در انجمن یوزپلنگ ایرانی توانستم در مدت نسبتاً کوتاهی از یک عضو داوطلب ساده، به یکی از اعضای هیئتمدیره تبدیل شوم. این رشد و امکان ایفای نقش تصمیمگیرانه، در بستر ساختار سازمانهای مردمنهاد ممکن بود.
این محدودیتها بین تشکلها یا سازمان حفاظت محیطزیست و ادارات کل تفاوتی با هم داشت؟
بخش قابلتوجهی از چالشهایی که در مسیر حضور میدانی تجربه کردم، ناشی از رویکردهای سلیقهای بود. در بسیاری از موارد، نه قانونی برای منع حضور زنان در تیمهای میدانی وجود داشت و نه دستورالعمل مشخصی که چنین ممنوعیتی را تعریف کند. بااینحال، تصمیمگیریها به نگرش شخصی مسئولان بستگی داشت و همین امر موجب شکلگیری برخوردهای متفاوت و تبعیضآمیز میشد.
این مسئله، بیشتر به وضعیت فرهنگی جامعه بستگی داشت. در برخی موارد، محیطبانان از حضور ما استقبال میکردند، اما با توجه به شرایط فرهنگی و محیطی منطقه، ترجیح میدادند تنها مردان برای فعالیتهای میدانی به مناطق بروند. بهعنوان نمونه، در یکی از مناطق رئیس منطقه میگفت پس از رفتن شما باید به افراد زیادی پاسخگو باشم و مردم برایم حرف درمیآورند.
در مواردی هم با تغییر مدیران دستورالعملها یکباره تغییر میکرد. برای مثال، مناطقی که امکان ورود برای نیروهای زن فراهم بود، ناگهان اعلام میکردند همراه داشتن نیروی خانم ممنوع است. این ناهماهنگی نهتنها انگیزه ما را برای فعالیت کم میکرد، بلکه عملاً فرصتها را از ما میگرفت.
برای رفع موانع چه کردید؟ و اوضاع کنونی را چطور میبینید؟
خاطرم است یکبار در دوران دانشجویی، نزد دکتر عطایی رفتم و گفتم میخواهم کار پیدا کنم. با لبخند پرسید: «پارتی داری؟» پاسخ دادم: «نه.» گفت: پس برو کارت را خوب یاد بگیر؛ وقتی توانمند شوی، خودشان به سراغت میآیند.
این جمله ساده، همیشه در ذهنم ماند و به یکی از انگیزههای اصلیام برای ادامه مسیر تبدیل شد. تلاش کردم بیشتر یاد بگیرم، تجربه کنم، ناامید نشوم و ادامه دهم.
اکنون که به گذشته نگاه میکنم، میتوانم بگویم شرایط نسبت به آن سالها تا حدی بهبود یافته است. دستکم، «زن بودن» دیگر بهاندازه گذشته مانع تلقی نمیشود. اما بااینحال، هنوز افرادی وجود دارند که همان نگاههای سنتی و تبعیضآمیز را حفظ کردهاند و همچنان در بسیاری از موقعیتها، برای «دیده شدن» زنان باید بیشتر تلاش کنند و بجنگند.
یکی از حوزههایی که شما وارد آن شدید، در بحث حفاظت مشارکتی و کار با مردم حاشیه زیستگاهها است. ما پروژههای اندکی داریم که توانستهاند به دستاورد ملموسی برسند. چرا؟
کار با جوامع محلی، یکی از دشوارترین و درعینحال کلیدیترین بخش حفاظت از محیطزیست است. زمانیکه در ارتباط مستقیم با مردم ساکن در حاشیه زیستگاهها قرار میگیریم، تکیه بر دانش آکادمیک و ابزارهای علمی کافی نیست و کار با آن پیش نمیرود. در تعامل با مردم لازم است شنونده باشیم، به آنها احترام بگذاریم، از قضاوت پرهیز کنیم و از آنها نیز بیاموزیم.
متأسفانه بسیاری از پروژههایی که در ایران ذیل عنوان «مشارکتی» تعریف میشوند، تنها روی کاغذ به مشارکت باور دارند. تمرکز اصلی ساختارهای اجرایی و کارفرمایان بر تولید خروجیهای سریع و قابلارائه است، نه تغییرات عمیق و واقعی. در بسیاری از مواقع هم پروژههایی که بهخوبی پیش میروند، ناگهان بهدلیل قطع بودجه یا تمدید نشدن، در فازهای بعدی متوقف میشوند یا بهدلیل زمانبر بودن، به «بینتیجه بودن» متهم میشوند. درواقع، تلقی ما از «پروژه مشارکتی» با نگاه برخی نهادهای دولتی و تصمیمگیران تفاوت دارد.
مشارکت واقعی بیش از برگزاری چند جلسه یا چاپ بروشور است. مشارکت بهمعنای رابطه بلندمدت مبتنیبر اعتماد است. در این وضعیت حتی اگر پروژه پایان یابد، جامعه محلی همچنان به آنچه با هم ساختهایم، باور دارد و آن را ادامه میدهد.
تحقق «حفاظت مشارکتی» ساده نیست و دلیل کمتعداد بودن پروژههای موفق در این زمینه، به همین دشواریها برمیگردد. مشارکت واقعی نیازمند زمان، حوصله، تداوم و تعهد است که با سیاستگذاریهای کوتاهمدت و بودجههای مقطعی، سازگاری ندارند.
شما برای سالها درگیر حفاظت از زیستگاههای یوز بودهاید. بهنظرتان ادامه روند فعلی به نجات این گونه منجر میشود؟ برای بهبود این روند چه کارهایی باید انجام شود؟
برای نجات یوزپلنگ آسیایی، فراتر از برنامههای محدود، پروژههای کوتاهمدت و اقدامات مقطعی، به همت جمعی، همکاری چندجانبه و پایبندی بلندمدت نیاز داریم.
واقعیت این است که در شرایط کنونی، شاید بتوان روند انقراض را تا حدی کند کرد؛ اما نمیتوان با قطعیت گفت این گونه در معرض خطر، از انقراض نجات مییابد.
ما، بهعنوان بخشی از بدنه فعالان این حوزه، همواره تلاش کردهایم در حد توان و محدودیتهایی که با آن مواجه هستیم، فعالیتی برای حفاظت این گونه انجام دهیم و همچنان به فعالیتهایمان ادامه خواهیم داد.
آینده حفاظت و حضور زنان را چطور میبینید؟
متأسفانه، برخلاف بسیاری از کشورهای جهان که محیطزیست از جمله رشتهها و حوزههای اصلی و پراهمیت تلقی میشود، در کشور ما این حوزه هنوز جایگاه شایستهای ندارد. بسیاری از افرادی که بهصورت حرفهای در این مسیر فعالیت میکنند، با چالشهای اقتصادی و معیشتی مواجه هستند و ناچارند شغل دوم داشته باشند. داشتن شغل دوم یعنی زمان، تمرکز و انرژی محدودتری برای حفاظت دارند. در کنار این بخش منفی، خوشبختانه در سالهای اخیر، با کاهش برخی محدودیتها، شاهد پررنگتر شدن حضور زنان در عرصه محیطزیست بودهایم. زنان امروز نقشهای جدیتری برعهده میگیرند و در مقایسه با گذشته، کمتر ناگزیرند زمان و انرژی خود را صرف اثبات توانمندیهایشان کنند.
برچسب ها:
انجمن یوزپلنگ ایرانی، جامعه محلی، حفاظت مشارکتی، حیاتوحش، خرس قهوهای، فرهنگ، محیطزیست، یوزپلنگ ایرانی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
فناوریهای نوین و همکاریهای منطقهای در نقشه راه تالابهای ایران
«پارک ملی صیدوا» بهشت پلنگ ایرانی و مرال در سمنان
رئیس اداره حفاظت تالابهای محیطزیست گلستان:
تالاب آلاگل همچنان در تنش آبی است
هشدار رئیس سازمان هواشناسی:
تنش آبی در تهران و مشهد محسوس است
تخریب گسترده اراضی توسط برخی معادن/چالش پسماندهای صنعتی در ساوه و زرندیه استان مرکزی
چگونه حال دریاچه ارومیه «خوب» خواهد ماند؟
جانی دوباره بر پیکره تالاب قوریگل
پسماندهایی که هنـــــوز میجنگند
کارشناسان نسبت به پیامد تخریبی و آلودگی پایدار پسماندهای جنگی در منابع آبوخاک هشدار دادند
شبیخون نخالههای جنگی
گفتوگوی اختصاصی «پیام ما» با سفیر ژاپن در تهران
ژاپن چگونه به تالابهای ایران کمک میکند؟
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
حضور پلنگ ایرانی در ارتفاعات رودبار تأیید شد؛+ فیلم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید