خانه‌هایمان در جنگ لرزید

وقتش نرسیده قلبمان برای همخانه‌هایمان بلرزد؟





وقتش نرسیده قلبمان برای همخانه‌هایمان بلرزد؟

۱۰ تیر ۱۴۰۴، ۱۷:۳۶

می‌گفتند «مشکل ما با غیرقانونی‌هاست»، اما هزاران مهاجر دارای پاسپورت و ویزا را اخراج و هویتشان را جلوی چشم‌هایشان پاره می‌کنند. می‌گفتند «مهاجران امنیت را به خطر انداخته‌اند»، اما اسرائیل که به ایران حمله می‌کند، از دیوار کوتاه مهاجرانی که بخش مهمی از آنها خود قربانی جنگ و تهاجم هستند، متهم می‌سازند. می‌گفتند «اینها بنیادگرایان دینی هستند و اینجا امتیاز دارند»، اما زن و کودک و جوان را حتی از حضور در مساجد برای عزاداری محرم محروم می‌کنند. می‌گفتند «مشکل مدارس کشور کودکان افغانستانی‌اند»، اما نمی‌گویند حالا که ده‌ها هزار کودک را که همین‌جا به دنیا آمده‌اند، از تحصیل محروم کردند، مشکل آموزش حل شد؟ حالا که قوانینی مبهم و سخت و ظالمانه، در کنار هژمون‌شدن این دیگری‌ستیزی افسارگسیخته در جامعه، صدها هزار آواره‌ جدید ساخته و انسان‌هایی که دهه‌ها با آنها کنار هم زندگی کردیم را در سخت‌ترین شرایطی که در زندگی‌ دیده‌اند رها کردیم، آیا مسئله ریاضت اقتصادی حل می‌شود؟ دیگر خیالمان راحت است؟ آسمانمان به جای موشک و پدافند، ستاره‌باران خواهد شد؟

این ۱۲ روز که هر روزش لرزیدیم و دلمان برای نزدیکانمان تپید، آیا لحظه‌ای به همخانه‌های افغانستانی‌مان فکر کردیم؟ محله‌های شمال و شرق و غرب و تهران که خالی شده بود، چه کسانی مراقب خانه‌هایمان بودند و به آنها اعتماد داشتیم؟ آیا آنقدر کور و سنگدل شده‌ایم، در روزهایی که خیلی از ما مجبور به ترک خانه و محله‌هایمان شدیم، نه‌تنها افغانستانی‌های بسیاری نتوانستند به صد دلیل اقتصادی و محدودیت‌های قانونی جابه‌جا شوند و به شهرهای دیگر بروند، برایشان موانع جدید هم تراشیدیم؟ که آزار ببینند و کتک بخورند و دستگیر شوند، پس‌اندازیشان ستانده شود و اخراج شوند و حتی حقوق کاری که انجام دادند و خانه‌ای که رهن کردند را دریافت نکنند؟

هرروز و هرساعت گوشی‌ام پر می‌شود از مادرانی که جرئت ندارند از خانه بیرون بیایند، از نمونه‌های عجیب‌و‌غریب اخراج‌شدن و ضرب‌وشتم و توهین به دانشجویان افغانستانی، از دخترانی که نگذاشته‌اند در پارک راه بروند، از مردی که حتی صبح بعد از موشک‌باران به او نان نفروخته‌اند، از فعالانی که تهدید شدند تا خدمات درمانی به مهاجران ندهند، از مددکارانی که تهدید شدند ننویسند و حرف نزنند، از فعالانی که حسرت می‌خورند چرا وقتی فرصت داشتند بیشتر کار نکردند و افغان‌ستیزی به اینجا کشید، از این پرسش که «مگر ما انسان نیستیم؟»

بله از افغانستانی‌های عزیز و زیادی که پیام می‌دهند؛ برای این سرزمین مشترک چه می‌توانیم بکنیم، به چه کسی می‌توانیم کمک کنیم. یکی‌شان می‌گفت «کاش می‌توانستیم همدیگر را بغل کنیم و تاپ‌تاپ قفسه سینه‌مان باهم یکی شود». آنها همیشه کنار ما بودند و نخواستیم ببینیمشان.

مگر نه اینکه ما هم در شهرهای مختلفی زندگی و کار می‌کنیم، که متکثریم و باهم فرق داریم، که وقتی جان و زندگی‌مان مورد تهدید قرار می‌گیرد، ساکمان را می‌بندیم و عواطفمان را روی دوشمان می‌گذاریم و به هرکجا که باشد، می‌رویم، به هرکسی دل می‌بندیم و یاری می‌گیریم؟ هر ساختاری، هر دولتی، هر نهادی و هر دوست و آشنایی؟

ما فعالان مدنی حوزه مهاجرت بارها فکر کردیم مقالات ساده‌ای بنویسیم که نشان بدهد مسئله کشور ما در اقتصاد، فرهنگ، سیاست همچون کشوران دیگر، مهاجرانش نیستند. می‌توان سیاست مهاجرتی شمول‌گرا داشت که کرامت انسانی را پاس بدارد و مشارکت مهاجران را در ساختن کشور تسهیل کند؛  توضیح بدهد اخبار و آمار جعلی چطور در اذهان ما نفوذ می‌کنند و ترس‌هایمان را به خشونت و وحشت و آزار دیگران تبدیل می‌کنند؛ چطور از پرداختن به مسائل واقعی مانند نابرابری، امنیت، آموزش و سلامت و … منحرف می‌شویم؟ اما شاید اشتباه می‌کردیم. شاید واقعیت مقاله‌های ما با واقعیتِ میدان فرق داشت. شاید حالا که زمین واقعاً دارد زیر پایمان می‌لرزد، یک‌بار هم که شده قلب‌هایمان را برای  «دیگری» باز کنیم. او را ببینیم و بشنویم و برای هم بایستیم. فکر کنیم شاید امروز ما، علیه موج سهمگین مهاجرستیز که از دولت گرفته تا رسانه و کوچه و خیابان دارد تنفر پخش می‌کند، در اقلیت باشیم، اما اقلیت‌ها می‌توانند مانند انداختن سنگی روی سطح دریاچه، موج و جریانی مخالف ایجاد کنند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

شوشو

بس کنید این مغلطه را
میلیون ها افغانی بار اضافی در این مملکت هستند این سوسول بازی ها را جمع کنید جماعت وطن فروش که له له میزنید برای تکه پاره شدن ایران
افغانی باید برود مجاز غیر مجاز
کشور بزرگ با منابع فراوان دارد برود بسازد و زندگی کند

پاسخ دادن به شوشو لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق