فراموشی حاملان زنده میراث هنری ایران

جنگ و جان‌های بی‌پناه





جنگ و جان‌های بی‌پناه

۹ تیر ۱۴۰۴، ۱۷:۴۸

حیات انسان معاصر، پیوسته در مواجهه با بحران‌های گوناگون در حال گذر است؛ از چالش‌های زیست‌محیطی و همه‌گیری ویروس کرونا تا جنگ‌های خانمان‌برانداز که همواره زیست بشر را در کره خاکی با تهدیدهای جدی روبه‌رو ساخته‌اند. تجربه تلخ تهاجم اخیر به کشورمان نیز یکی از همین بحران‌ها بود که، به‌رغم مخاطرات فراوان، با تکیه بر همبستگی اجتماعی و همدلی مردم ایران، کنترل و مهار شد.

در میان این شرایط بحرانی، یکی از بی‌دفاع‌ترین و درعین‌حال ارزشمندترین سرمایه‌های ملی، میراث‌فرهنگی ایران در تمامی اشکال آن است که در جریان جنگ اخیر نیز در معرض تهدید جدی قرار داشت. خوشبختانه با تلاش‌های تحسین‌برانگیز کارشناسان دلسوز حوزه میراث‌فرهنگی و موزه‌ها، در زمانی بسیار کوتاه تمهیدات مؤثری برای حفاظت از آثار منقول و غیرمنقول فرهنگی و هنری کشور اتخاذ شد. بی‌تردید این اقدامات، حاصل دانش تخصصی، دلسوزی و وابستگی عمیق این افراد به میراث‌فرهنگی سرزمینمان بود.

باوجوداین، آن‌گونه‌که از روال معمول وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی انتظار می‌رفت، هیچ برنامه مشخص، مدون و نظام‌مندی برای حمایت و صیانت از حاملان زنده میراث هنری ایران، یعنی پیشکسوتان شاخص صنایع‌دستی و هنرهای سنتی در این شرایط بحرانی تدوین و اجرا نشد. این کمبود، از یک‌سو بیانگر جایگاه کمرنگ این مقوله در ساختارهای تصمیم‌سازی وزارتخانه و از سوی دیگر، نمایانگر نبود شناخت، برنامه و توانمندی لازم در میان مدیران ارشد این حوزه برای اقدامات مؤثر در چنین شرایطی است؛ چراکه نمی‌توان انتظار داشت شرایط یک کشور همیشه با ثبات و بی‌چالش باشد و بحران وجه لاینفک زندگی است. اما مسئله قابل‌تأمل و مهم، آمادگی و تاب‌‎آوری ما برای مواجه با هر بحرانی است. چیزی که شوربختانه در واکنش‌ها و اقدامات مدیران ارشد صنایع‌دستی وزارت میراث‌فرهنگی مشاهده نشد. همچنین، باید گفت متأثر از نبود این برنامه‌ها، موضوع یادشده بازتابی درخور در فضای رسانه‌ای کشور نیز پیدا نکرد؛ درحالی‌که این هنرمندان، خالقان راستین میراث‌فرهنگی ملموس و ناملموس ایران هستند و وضعیت آنان شایسته توجه و پیگیری ویژه در چنین بزنگاه‌هایی است.

سازمان یونسکو، پیش از تصویب کنوانسیون ۲۰۰۳ درباره میراث فرهنگی ناملموس، در سال ۱۹۹۳ برنامه‌ای با عنوان «حاملان زنده گنجینه‌های بشری (Living Human Treasures)» راه‌اندازی کرد. در سند یونسکو، این افراد چنین تعریف شده‌اند: «حاملان زنده گنجینه‌های بشری، افرادی هستند که دانش و مهارت‌های مرتبط با اجرای یا بازآفرینی عناصر خاصی از میراث‌فرهنگی ناملموس را در بالاترین سطح دارا هستند.»

برپایه همین رویکرد، یونسکو از دولت‌ها می‌خواهد نظام‌های ملی برای شناسایی، حمایت و تداوم حیات هنری این افراد طراحی و پیاده‌سازی کنند؛ اقدامی اساسی برای حفظ سنت‌های فرهنگی و تقویت هویت تاریخی ملت‌ها. در ایران نیز، بخش قابل‌توجهی از این حاملان، استادان و پیشکسوتان صنایع‌دستی و هنرهای سنتی هستند که نقش کلیدی در انتقال مهارت‌ها و دانش‌های هنری به نسل‌های آینده دارند. در سند یونسکو، پیشنهادهایی نظیر تشکیل فهرست ملی و منطقه‌ای حاملان زنده، حمایت مالی و معنوی، مستندسازی و پژوهش درباره آنان و مشارکت در فرآیندهای آموزش غیررسمی و فرهنگی به‌روشنی مطرح شده است.

 درحالی‌که معاونت صنایع‌دستی کشور برنامه‌ای برای حمایت از این هنرمندان در دوران بحران نداشت، باید تأکید کرد که این هنرمندان، گنجینه‌های زنده‌ای هستند که با حضور و فعالیت خلاقانه خود، سنت‌های هنری ایران را زنده نگه‌داشته و بستر انتقال آن را به نسل‌های بعد فراهم کرده‌اند. در کشورهای مختلف، از جمله ژاپن، کره جنوبی، فرانسه و چین، برنامه‌های ملی برای حمایت از این قشر فرهنگی وجود دارد. به‌عنوان نمونه، ژاپن از دهه ۱۹۵۰ نظام «گنجینه‌های ملی زنده» (Living National Treasures) را بنیان نهاد که الگویی موفق برای شناسایی، حمایت و معرفی هنرمندان برجسته به‌شمار می‌رود. در ژاپن، حاملان زنده میراث هنری حتی در بحران‌هایی مثل زلزله کوبه (۱۹۹۵) یا سونامی فوکوشیما (۲۰۱۱) تحت برنامه‌های امدادی ویژه قرار گرفتند. برای نمونه، انتقال ایمن این افراد به مناطق امن، ارائه کمک‌های مالی اضطراری برای ادامه کار هنری، مستندسازی فوری آثار و مهارت‌های هنرمندان برجسته و مشارکت در بازسازی فرهنگی مناطق آسیب‌دیده از جمله این اقدامات بود.

 اما در جنگ اخیر، متأسفانه شواهد نشان داد برنامه مشخصی از سوی نهادهای مسئول صنایع‌دستی و هنرهای سنتی کشور یا ساختارهای مدیریت استانی برای صیانت از حاملان زنده هنری وجود نداشت. نباید فراموش کنیم این غفلت، هشداری جدی درباره تضعیف جایگاه این حوزه و نادیده‌گرفتن یکی از منابع راهبردی فرهنگ ملی در سطح کلان مدیریت فرهنگی کشور است؛ چراکه در زمان جنگ‌ها، باید به همان میزان که از آثار تاریخی و میراث‌فرهنگی ملموس حمایت می‌شود، از انسان‌هایی که حامل مهارت‌ها و سنت‌های هنری و فرهنگی هستند نیز محافظت شود. اما این بی‌توجهی، ناشی از بحرانی خاص نیست، بلکه از الگوی مدیریتی نادرست در این حوزه ریشه می‌گیرد؛ الگویی که در آن کمیت، نمایش و رزومه‌سازی جای کیفیت، عمق و دغدغه فرهنگی را گرفته است. ای کاش همان‌گونه‌که مسئولان در نمایشگاه‌ها و آیین‌های رسمی، پیگیر حضور هنرمندان برای ثبت افتخارات مدیریتی خود هستند، در دوران‌های بحرانی نیز به‌جای عافیت‌طلبی، در کنار این هنرمندان می‌ایستادند؛ حتی به‌اندازه یک تماس تلفنی ساده برای احوالپرسی از استادی کهنسال.

در پایان، باید تأکید کرد که ما در بزنگاهی تاریخی قرار داریم؛ بزنگاهی که بیش از هر زمان، نیازمند مدیرانی با نگاه راهبردی، کلان‌نگر و وطن‌دوست هستیم. مدیرانی که حفظ میراث‌فرهنگی را نه صرفاً در شعار، بلکه در عمل و در بحرانی‌ترین لحظات، وظیفه‌ای ملی بدانند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن