روایتی از کمک به سالمندان در روزهای جنگ

کمک‌های «شیرین» از دیداری در تره‌بار شروع شد





کمک‌های «شیرین» از دیداری در تره‌بار شروع شد

۲ تیر ۱۴۰۴، ۲۰:۰۶

«شیرین» روز سه‌شنبه ضمن خریدکردن، در تره‌بار متوجه سالمندی می‌شود که سبد خریدش را رها کرده است و سرگردان به خانه می‌رود. به‌دنبال هک شدن بانک سپه و پاسارگاد، امکان برداشت پول برای تعدادی از خریداران فراهم نبود. پس از این اتفاق، «شیرین رستگارپور» توییتی با مضمون ماندن در تهران و کمک به سالمندان گذاشت. توییتی که بازنشر گسترده‌ای در رسانه‌های داخلی و خارجی داشت.

عصای دست سالمندان در روزگار جنگ
سالمندان با جمعیتی تقریباً ۱۰ درصدی در اجتماع، گروهی با نیازهای خاص هستند که به‌واسطه مشکلات جسمی و بیماری‌های مزمن برای گذران زندگی روزمره عمدتاً به کمک احتیاج دارند. پس از توییت رستگارپور سیل تماس‌ و پیام‌ برای کمک کردن و کمک گرفتن آغاز شد. «سارا» از کانادا به شیرین پیام داد تا برای زخم باز شکم پدرش پرستاری بفرستد و دیگری از ینگه دنیا درخواست آمبولانس برای انتقال والدین بیمارش به شمال را داشت. از چهارشنبه هفته پیش که قطعی اینترنت فراگیر شد، تعداد تماس‌ها برای کسب حال والدین سالمند بیشتر شده و این قطعی ارتباط، نگرانی مضاعفی برای ایرانیان دور از وطن به‌وجود آورده است. اما شیرین‌ به‌همراه کسانی نظیر «پیمان یزدانی»، «کاوه فولادی‌نسب»، «مریم کهن‌سال نودهی» و «اسدالله امرایی» جامعه کوچکی را برای کمک به سالمندان درمانده‌ مانده در تهران تشکیل دادند. سالمندان، جامعه هدف این موج یار‌ی‌رسانی هستند. گروهی که هر فرد آن منطقه‌ای از جغرافیای تهران را پوشش می‌دهد و به بخشی از نیازهای سالمندان تنها در خانه پاسخ می‌دهند. این خدمات شامل خریدکردن مایحتاج روزمره، پیگیری روند درمان و تهیه دارو، انتقال به شهر دیگر و برقراری ارتباط با فرزندان این افراد است. این گروه به نبود بنزین هم فکر کرده‌‌ است و برنامه سرکشی به سالمندان با دوچرخه را برای مواقع لزوم در نظر دارد.

از کوچ اجباری ۵۹ تا ماندن در تهران
شاید اگر آخرین اتوبوس‌های آبادان در سال ۵۹ شیرین و خواهرش را از شهر در حصر خارج نمی‌کرد، هنگامه جنگ ایران و اسرائیل در تهران شاهد چنین جریان خیرخواهانه‌ای نبودیم. شیرین در بخشی از توییتش به ماندن در تهران اشاره‌ کرده ‌است؛ ماندنی که این ‌روزها معنایی فراتر از زندگی دارد. او اصالتا آبادانی است و در نخستین ماه‌های جنگ ایران و عراق به‌ناچار آواره شد و ترک زندگی و شهرش را تجربه کرد. خاطره‌ای تلخ از روزهای حصر آبادان و سقوط خرمشهر که باعث موج گسترده‌ای از مهاجرت به شهرهای اطراف خوزستان شد. در این مهاجرت اجباری شیرین و خواهرش تنها بودند. پدر به‌علت مسئولیت بانکی و مادر به‌واسطه تحصیلات پرستاری، در آبادان ملتهب و محصور می‌مانند و دو طفل خود را به شیراز می‌فرستند. خاطره تمام شدن بنزین ماشینی که این دو دختر را به شیراز می‌برد و نزدیک ماهشهر باکش خالی می‌شود، خاطره تلخی از این کوچ دردناک برای شیرین است؛ حالا شیراز، تهران، آبادان و کل ایران شهر شیرین است. تاریخ برای رستگارپور در آستانه پنجاه‌سالگی‌اش تکرار می‌شود. اما او رنج روزهای بی‌خانمانی را به صیقلی برای روحش تبدیل کرده و در تهران مانده ‌است. مانده‌ است تا جریان خیر اجتماعی را ادامه دهد.

ارتباطات در خدمت مردم جنگ‌زده
رویکرد رستگارپور مشخص است؛ برای جلوگیری از هر اتفاق ناگوار و پیشگیری از سوءاستفاده در شرایط پیش رو، جامعه آماریش را به افرادی که می‌شناسد، محدود کرده است. از طرفی زیست اجتماعی این مترجم و فعال فرهنگی سرمایه غنی از شبکه ارتباطی برای او فراهم کرده ‌است. شبکه گسترده‌ای که سبب می‌شود در هر حوزه و طیفی آشنایی داشته باشد و به‌واسطه شناخت قبلی، این آشنایی‌ را به جریان خیر جمعی و کمک به سالمندان هدایت کند. اما تصمیم‌گیری، مدیریت بحران و کنترل هیجانات در چنین شرایط جنگی نیازمند پیش‌زمینه‌ای از آموخته‌ها و تجربیات گسترده است. تجربه زیستن در جنگ ایران و عراق و پس‌ازآن فعالیت‌های اجتماعی و داوطلبانه، شیرین را به‌ شهروندی دغدغه‌مند و مسئول تبدیل‌کرده است. در زمانه‌ای که ماندن در تهران عین جنگیدن است، رستگارپور در مرکز این جنگ ایستاده و کار داوطلبانه انجام می‌دهد. کاری که از دهه ۸۰ و با کار کردن برای کودکان زلزله‌زده بم شروع کرده‌ است؛ سپس به انجمن حمایت از کودکان کار رسیده است. تجربیاتی که هماهنگ‌کردن و شبکه‌سازی را به‌جای ریاست‌کردن به شیرین یاد داده ‌است. مهارتی که جز در کار اجتماعی و حضور در گروه‌های مردمی حاصل نمی‌شود و چقدر گذران این روزهای سخت با حضور گروه‌های مردمی دلگرم‌کننده ‌است. در همین روزهاست که جای خالی پرشمار نهادهای اجتماعی تعطیل‌شده به‌شکل دردناکی به چشم می‌آید. خیر اجتماعی کلیدواژه پربسامد رستگارپور است. خیری که در آن الزاماً شادی جامعه اولویت نیست، بلکه مسئولیت‌پذیری و آگاهی همگانی شرط بلوغ جامعه‌ در نظر گرفته می‌شود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه