اشکی که فرو میرود، مُشتی که فرود میآيد
مردانگی سمی
۲۰ خرداد ۱۴۰۴، ۱۸:۵۵
در خیابانهای تهران، از ونک تا مولوی، از تجریش تا شوش، هر روز زنانی عبور میکنند که بیصدا زخم میخورند؛ نه از تیغ که از نگاهها، واژهها، دستهایی که بیاجازه نزدیک میشوند و ذهنهایی که قرنهاست «مردانگی» را با سلطه اشتباه گرفتهاند.
در این میان، تقصیر همیشه با زنان است: «چرا آنطور لباس پوشیدی؟»، «چرا تنها بیرون رفتی؟»، «چرا جوابش را دادی؟». هیچکس از مردان نمیپرسد: «تو چرا اینطور رفتار کردی؟» اکنون زمان مناسبی است برای همین سؤال.
روایت یک زخم کهنه
مردانگی سمی، نامش شاید تازه باشد، اما قدمتش به درازای قصههای شبانه مادربزرگهاست. همانجا که شاهزاده سوار بر اسب با شمشیر، دل معشوقه را میبرد. همانجا که اشک مرد، نشانه ضعف بود و قاطعیت، حتی اگر به سیلی ختم میشد، بهانه افتخار.
«ریوین کانل»، جامعهشناس استرالیایی، در دهه ۸۰ میلادی، مفهوم «هژمونی مردانگی» را مطرح کرد؛ نوعی مردانگی که الگوی مسلط جامعه میشود و شکلهای دیگر مردبودن را سرکوب میکند. در ایران این هژمونی بهشکل مردی نانآور، غیرتمند و گاه خشن نمود پیدا کرده است؛ مردی که گریه نمیکند، حرف آخر را میزند و «ناموس» را نه انسان، که ملک خود میبیند.
از خانه تا کوچه: آموزش مرد بودن
در خانهای در یزد، پسری هشتساله با شنیدن جمله «مرد باش و گریه نکن»، بغضش را فرو میبرد. در کوچه پشتی، پسری دیگر برای «ثابتکردن خودش» به دوستش سیلی میزند. در دبیرستانی در اردبیل، معلم ورزش با افتخار میگوید: «مرد نباید نازکنارنجی باشد». و در تهران مردی ۳۰ساله همسرش را کتک میزند؛ چون فکر میکند «زنی که روی حرف مرد حرف بزند، بیاحترامی کرده است».
اینها تکههای پراکنده نیستند؛ زنجیرهای از تربیت، باور و رفتار است. براساس گزارش مرکز آمار ایران، در سال ۱۴۰۱ بیش از ۶۴ درصد قربانیان خشونت خانگی، زنان هستند. بااینحال، بسیاری از این پروندهها بهدلیل «قبح اجتماعی» یا خلأ قانونی، حتی به پلیس گزارش نمیشوند.
غیرت، نام دیگر خشونت
در ایران این روزها، هنوز هم غیرت واژهای مقدس است. اما کدام غیرت؟ آنکه پدر را به قتل دخترش سوق میدهد؟ آنکه مردی را وامیدارد تا همسرش را کنترل کند، گوشیاش را چک کند و دوستانش را غربال کند؟ در ایران پروندههای قتلهای ناموسی هنوز گاهبهگاه بر صفحه روزنامهها مینشینند. در سال ۱۳۹۹ قتل «رومینا اشرفی»، دختر ۱۴سالهای که بهدست پدرش کشته شد، موجی از خشم اجتماعی به راه انداخت. اما آیا قانون نیز به همین اندازه خشمگین بود؟ ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی، پدر را از قصاص معاف میکند. اینجاست که مردانگی سمی نهفقط یک باور، که بخشی از ساختار حقوقی میشود.
مردانِ خسته، مردانِ خاموش
در این میدان آشفته، فقط زنان قربانی نیستند. مردانی که باید «همیشه قوی باشند»، هیچگاه مجاز به بروز ترس یا شکست نیستند نیز قربانی ماجرا هستند. براساس آمار سازمان بهداشت جهانی، نرخ خودکشی مردان در ایران حدود ۲.۵ برابر زنان است. مردی که نمیتواند گریه کند، از مواجهه با روانشناس خجالت میکشد و احساساتش را در مشتهای گرهکرده پنهان میکند، شاید خود را «مردانه» جلوه دهد، اما احتمالاً در سکوت میسوزد.
در پژوهشی که در سال ۱۳۸۹ از سوی دانشگاه تهران منتشر شد، بیشتر از ۷۳ درصد مردان مورد مطالعه اعلام کرده بودند که در کودکی، بهدلیل ابراز احساسات مورد تمسخر قرار گرفتهاند. این مردان امروز پدرانی هستند که میتوانند همان زخم را به نسل بعد منتقل کنند.
از جهان چه میتوان آموخت؟
اما راهی هست. در کشورهای مختلف، از استرالیا تا کانادا، برنامههایی برای مبارزه با مردانگی سمی شکل گرفته است. کمپین «روبان سفید» در استرالیا، مردان را به ایستادن در برابر خشونت علیه زنان دعوت میکند. در ایسلند، مردان در تربیت فرزندان و کارهای خانه سهم مساوی دارند. نتیجه؟ در کشورهایی با چنین رویکردهایی، نرخ خشونت خانگی بهشکل معناداری کاهش یافته است.
این تجربهها نشان میدهد تغییر ممکن است، به شرط اینکه آموزش از کودکی آغاز شود، رسانهها تصویر تازهای از «مرد بودن» ارائه دهند و قانون، عدالت را فدای سنت نکند.
پرسش وارونه برای دعوت به تغییر
مرد بودن بهخودیخود معادلی برای خشم و خشونت نیست، اما آنچه خطرناک است، تحمیل تعریفی واحد از مردانگیست؛ تعریفی که با قدرت، تسلط و بیاحساسی گره خورده است. مردانگی سمی نهفقط زنان را به خشونت میکشاند، که مردان را از درون تهی میکند.
برای پارهکردن این زنجیره آسیبزا، باید به پسرانمان بیاموزیم که گریه عار نیست، که قدرت در مهربانیست، که شریکبودن برتر از سلطهگریست. شاید نسل ما هم روزی را در ایران ببیند که در شهری که هنوز صدای بوق و همهمه مردم در هم میآمیزد، زنی با آرامش قدم برمیدارد.
برچسب ها:
جامعه، جامعهشناس، خشونت علیه زنان، خودکشی، دانشگاه تهران، روز زن، سازمان بهداشت، مرکز آمار ایران
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
تکذیب شایعه رفع پلمب کافهها
ارسال پرونده مصادره اموال ساعدینیا به دیوان عالی کشور
چه کسی چالش را تحمـــل میکند؟
یک سال دور یک میز؛ به احترام محیطزیست ایران
تو یکـــــی نِهای هزاری، تو چراغِ خود برافروز
رسانه و کنشگــــــری محیطزیست
سرانجام، روزنامهنگاری محیطزیست
هر رسانه، یک دریچــــــــه تازه
مدیریت پسماند «تالش» در محاق فراموشی
آنچه بر میــــــــراث میگذرد
محیطزیست بهجای خبر فوری
صدای طبیعت
وب گردی
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405 بیشتر
بیشترین نظر کاربران
ژئوتوریسم؛ ثروتی که هنوز جدی نگرفتهایم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید