گفت‌وگو با «سمیه‌ توحیدلو»، جامعه‌شناس اقتصادی، درباره بازنمایی جرایم و نرخ خشونت

فقرا بالقوه مجرم نیستند





فقرا بالقوه مجرم نیستند

۲۰ خرداد ۱۴۰۴، ۱۸:۴۷

چاقو به دست دارند، صورتشان زخمی است و برای «ناموس» هر کاری می‌کنند. الفاظ رکیک به زبان می‌آورند و لباس‌های گشاد می‌پوشند و لحنشان عصبانی است. این تصویر در ماه‌های اخیر بارها و بارها در سریال‌های شبکه نمایش خانگی، فضای مجازی و… تکرار شده است. تصاویری که دهک‌های پایین اقتصادی، ساکنان نواحی حواشی و … را بزهکار می‌داند. بعد از انتشار هر خبر قتل یا خشونتی این تصاویر بازنمایی می‌شوند. از نگاه «سمیه توحیدلو»، جامعه‌شناس اقتصادی، سرمایه اقتصادی می‌تواند عامل بسیاری از بزه‌ها نباشد و آن چیزی که باید ردپایش را در جرایم پیدا کرد، سرمایه فرهنگی است. از نگاه «پیر بوردیو»، سرمایه اشکال مختلفی دارد که یکی از مهمترین آنها سرمایه فرهنگی است؛ سرمایه‌ای که به سه شکل تجسم‌یافته، عینی‌شده و نهادینه‌شده است. از نگاه او سرمایه فرهنگی به آن فوریتی که سرمایه اقتصادی به‌دست می‌آید، نیست و ارزش آن بسته به میدانی که در آن عمل می‌کند، قابل‌تغییر است. جامعه‌شناسان می‌گویند مقوله‌هایی مانند آموزش هم می‌تواند در این سرمایه فرهنگی مؤثر باشد. در این گفت‌وگو رابطه میان سرمایه فرهنگی، میزان تحصیلات و حتی سرمایه اقتصادی را با جرایمی مانند زن‌کشی جست‌وجو کردیم.

پس از حادثه رخ‌داده برای الهه حسین‌نژاد، بسیاری از افراد، قومیت فرد متهم را عامل اصلی دانستند، درحالی‌که برخی دیگر، مسئولیت را متوجه فضای زندگی او کردند و معتقد بودند منطقه سکونت این فرد، موجب ناامنی شده است. این موضوع را می‌توان در کنار تصویری قرار داد که سریال‌های نمایش خانگی از طبقات پایین جامعه ارائه می‌دهند؛ در بسیاری از این تولیدات، اقشار کم‌درآمد به‌عنوان افرادی خشن و عامل اصلی جرائم نمایش داده می‌شوند. آیا چنین بازنمایی‌ای با شاخص‌های اقتصادی و اجتماعی قابل‌توجیه است؟

در تحلیل مسئله جرم و بزهکاری، توجه به چند عامل ضروری است: نوع جرم، محل وقوع آن و جایگاه اجتماعی مجرم. به‌عبارت دیگر، نمی‌توان تصور کرد جرائم صرفاً در مناطق خاصی رخ می‌دهند. برخی از جرائم مرتبط با سرمایه اقتصادی افراد هستند و برخی دیگر ریشه در سرمایه فرهنگی دارند. این دو حوزه بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند و هرکدام، عادت‌واره‌های خاصی را شکل می‌دهند.

در مورد جرائم مالی، به‌ویژه مواردی مانند سرقت‌های همراه با خشونت یا خفت‌گیری، می‌توان ارتباط مستقیمی با وضعیت اقتصادی و فقر مشاهده کرد. بنابراین، با بررسی آمارهای اقتصادی در شرایطی که تورم و نرخ بیکاری افزایش یافته یا شاخص فلاکت بالا رفته است، میزان این دسته از جرائم رشد قابل‌توجهی دارد. نمونه آن، حادثه رخ‌داده در امیرآباد برای دانشجوی دانشگاه بود که در ابتدا با هدف سرقت آغاز شد، اما درنهایت به قتل منجر شد.

بااین‌حال، دسته‌ای دیگر از جرائم وجود دارند که بیشتر متأثر از سرمایه فرهنگی افراد هستند. سطح تحصیلات، آداب و رسوم، شرایط خانوادگی و اجتماعی، حضور در حلقه‌های خاص فرهنگی و نوع مصرف محصولات فرهنگی، از جمله عواملی هستند که سرمایه فرهنگی افراد را تعیین می‌کنند. ممکن است از نظر اقتصادی در یک طبقه قرار بگیریم، اما از نظر فرهنگی در جایگاه متفاوتی باشیم؛ برای مثال، ممکن است از تحصیلات مناسبی برخوردار نباشیم. درواقع، سرمایه فرهنگی تحت‌تأثیر هنجارهای اجتماعی، پیشینه خانوادگی، باورهای عمومی و ارزش‌های حاکم بر جامعه در افراد نهادینه می‌شود.

 

موردی مانند قتل زنان را در نظر بگیرید؛ اخیراً اخبار متعددی در این زمینه منتشر شده، از جمله مردی که همسر ورزشکار خود را به قتل رساند.

در مقوله‌هایی همچون زن‌کشی، مسئله کاملاً متفاوت است. این موارد عمدتاً ربطی به وضعیت اقتصادی ندارد، بلکه به‌طور مستقیم به سرمایه فرهنگی افراد مرتبط می‌شود. البته به‌طور کلی، جرائم بسته به نوعشان می‌توانند پیوندی با مسائل فرهنگی یا اقتصادی داشته باشند. اما واقعیت این است که اگر فردی از سرمایه فرهنگی بالایی برخوردار باشد، حتی در شرایط کمبود شدید اقتصادی، به‌سمت جرائمی مانند دزدی کشیده نمی‌شود. این سرمایه فرهنگی می‌تواند شامل بازدارنده‌های دینی، اخلاقی یا حتی ترس از تبعات قانونی باشد. در جمع‌بندی، می‌توان گفت در خانواده‌ای که سرمایه فرهنگی بالایی وجود دارد، حتی فقر و کمبود امکانات اقتصادی لزوماً به انحراف یا ارتکاب جرم منجر نمی‌شود. به‌عبارتی، بسیاری از افراد در طبقات کم‌درآمد را می‌بینیم که به‌رغم شرایط سخت اقتصادی، هرگز مرتکب چنین رفتارهایی نمی‌شوند. اصطلاحاً گفته می‌شود این افراد «صورت خود را با سیلی سرخ نگه می‌دارند». به‌نظر من، آنچه نقش تعیین‌کننده دارد، سرمایه فرهنگی است.

 

در مورد تحصیلات صحبت کردید؛ به‌نظر من، تحصیلات در مقوله سرمایه فرهنگی ارتباط بسیار مستقیمی با وضعیت اقتصادی دارد. ترک تحصیل عمدتاً در جوامع فقیر رخ می‌دهد، گاهی نیازهای مالی به‌‌حدی شدت می‌گیرد که سرمایه‌گذاری بلندمدتِ تحصیل کودکان از اولویت خارج می‌شود. بنابراین، سرمایه فرهنگی نیز بی‌ارتباط با سرمایه اقتصادی نیست.

قطعاً بین این دو ارتباط وجود دارد. درواقع، در بحث سرمایه فرهنگی، مهمترین عامل همان تحصیلات است: دسترسی به آموزش باکیفیت، امکان اختصاص زمان کافی به تحصیل و حتی شرایط اجتماعی‌ای که تحصیل را برای افراد ارزشمند می‌کند، همگی تعیین‌کننده هستند. اگر در خانواده‌ای زندگی کنیم که تحصیل را موضوعی قابل‌تمسخر بداند، یا در شهر یا روستایی ساکن باشیم که ادامه تحصیل در آن دشوار باشد، یا اگر درس‌خواندن با پاداشی همراه نباشد، طبیعی است که به‌راحتی می‌توان آن را کنار گذاشت و به سراغ گزینه‌های زودبازده‌تر، مانند اشتغال، رفت. درواقع، مسئله شغل و درآمد برای برخی افراد آنقدر جدی است که منجر به ترک تحصیل می‌شود. به همین دلیل، می‌توان گفت اولین و اساسی‌ترین مؤلفه در سرمایه فرهنگی، تحصیلات است. کاملاً با شما موافقم که بین سطح تحصیلات و نوع جرائم ارتباط وجود دارد. اما باید به این نکته نیز توجه کنیم: بیشترین نرخ بیکاری در میان افرادی است که به دانشگاه می‌روند، اما این به‌معنای افزایش بزهکاری در میان آنها نیست. یعنی صرفاً مسئله اقتصادی یا بیکاری مطرح نیست. امروزه حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی با معضل بیکاری روبه‌رو هستند، یعنی نرخ بیکاری در این گروه حتی از میانگین عمومی بالاتر است.

 

اما نمونه‌های نقض هم وجود دارد، در پرونده قتل زن خبرنگار مشاهده کردیم که قاتل، برخلاف انتظار، از تحصیلات خوبی برخوردار بود. این نشان می‌دهد صرفاً تحصیلات نمی‌تواند عامل تعیین‌کننده باشد.

البته استثناها را نمی‌توان نادیده گرفت. بله، مسئله صرفاً به تحصیلات محدود نمی‌شود. در تحلیل پدیده زن‌ستیزی باید به چند عامل کلیدی توجه کرد. ما با هنجارهای فرهنگی مردسالارانه عمیقی روبه‌رو هستیم؛ هنجارهایی که بسیار ریشه‌دار است و به موقعیت جغرافیایی (مرکز یا پیرامون) ارتباط چندانی ندارد، هرچند در برخی استان‌ها نمود بیشتری دارد.

بررسی پیمایش‌های موجود به‌وضوح نشان می‌دهد مردسالاری از نوع کنترل‌گر و تنبیه‌محور در میان حدود یک‌سوم جمعیت وجود دارد و این میزان کاهش محسوسی نداشته است. پس از سال ۱۴۰۱ شاهد تغییراتی هرچند اندک بوده‌ایم، اما آمار دقیق پس از این تاریخ در دسترس نیست. تا سال ۱۴۰۰ روند کاهشی این پدیده مشاهده می‌شد، اما این کاهش تا سطح یک‌سوم جمعیت تثبیت شده است. در این پیمایش‌ها می‌توان تمام وجوه مردسالاری را به‌روشنی دید.

واقعیت دیگر این است که مردان در جامعه ذی‌نفع هستند. حتی افراد دارای سرمایه فرهنگی بالا نیز غالباً نسبت به مسائل زنان آگاهی کافی ندارند و تنها پس از وقوع چنین حوادثی به بازبینی مواضع خود می‌پردازند. نکته حائز اهمیت این است که فارغ از سطح تحصیلات یا وضعیت اقتصادی، فرهنگ غالب به بازتولید بسیاری از خشونت‌ها علیه زنان ادامه می‌دهد.

مجموعه‌ای از عادت‌واره‌ها از طریق جامعه به افراد منتقل می‌شود و بخش دیگری نیز از طریق خانواده و تربیت شکل می‌گیرد. اگر فردی در یک خانواده سنتی یا مردسالار پرورش یابد -چه زن باشد و چه مرد- این عادت‌واره‌ها به‌طور مداوم بازتولید می‌شوند. این مسئله به‌ویژه در حوزه زنان مشهود است. جامعه نیز در این بازتولید نقش دارد؛ به این‌صورت که گاهی با ایجاد دوگانگی‌هایی مانند حیا در مقابل بی‌حیایی یا پوشش مناسب در برابر پوشش نامناسب، زمینه‌ساز توجیه خشونت می‌شود.

برای مثال، با بیان عباراتی مانند «فرد بی‌حیا بوده» یا «پوشش نامناسبی داشته»، به‌راحتی می‌توان همدلی عمومی را جلب کرد. حتی در مواردی که چنین مسائلی واقعیت نداشته باشد، ممکن است قاتل در اعترافات اولیه به آن اشاره نکند، اما در ادامه، این آموزه‌های فرهنگی به‌قدری درونی شده‌اند که در گفته‌های بعدی ظاهر می‌شوند. این دقیقاً بازتاب همان فرهنگی است که بخشی از جامعه آن را پذیرفته و نهادینه کرده است.

در بسیاری از خانواده‌ها، فشارهای خاصی بر دختران اعمال می‌شود و در برخی موارد، حتی کتک‌زدن همسر به‌عنوان رفتاری عادی تلقی می‌شود. البته این موارد لزوماً به قتل یا خشونت‌های فجیع منجر نمی‌شوند، اما همگی ریشه در سرمایه فرهنگی دارند. بخشی از این سرمایه فرهنگی به تحصیلات مرتبط است و بخش دیگر به هنجارها، باورها و فرهنگی بازمی‌گردد که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

تأکید می‌کنم که فقر به‌خودی‌خود موجب بزهکاری نمی‌شود؛ بنابراین، هر فردی که در طبقه اقتصادی پایین قرار دارد، به‌طور بالقوه مجرم محسوب نمی‌شود.

 

این سرمایه فرهنگی دقیقاً شامل چه چیزهایی است؟ 

سرمایه فرهنگی، غیر از تحصیلات، هنجارها و باورهاست؛ مثلاً آن تعریفی که از اخلاق دارید، آن تعریفی که از دین و گناه دارید، حالا هر کسی هر مناسکی که داشته باشد. درواقع، یعنی شما باور جدی داشته باشید، حالا این باور اگر دینی است، مفهوم گناه وسط می‌آید و باور اگر انسانی است، تعدی نکردن به میان می‌آید.

 

آیا مانند سرمایه اجتماعی که مثلاً می‌گویند با میزان مشارکت‌های سیاسی می‌توان آن را اندازه‌گیری کرد، سرمایه فرهنگی هم قابل اندازه‌گیری است؟ 

بخشی از سرمایه فرهنگی از طریق شاخص‌های توسعه انسانی اندازه‌گیری می‌شود و بخشی از این توسعه به محیط‌زیست، مرگ‌ومیر کودکان، امید به زندگی و مقوله‌های شبیه به این بازمی‌گردد و اندازه‌گیری می‌شود. مثل سرانه فضای آموزشی. سرمایه فرهنگی یک شاخص ترکیبی است. سرمایه اجتماعی هم چنین است. شما وقتی بخواهید سرمایه اجتماعی را بسنجید، اعتماد اجتماعی را به یک شیوه می‌سنجید، مشارکت اجتماعی را به شیوه دیگری می‌سنجید، ترکیب تمام اینها سرمایه اجتماعی می‌شود. اما به‌طور کلی می‌توان گفت سرمایه فرهنگی هم امکان سنجش دارد، بعضاً هم در وزارت ارشاد این مصرف فرهنگی سنجیده می‌شود.

 

سرمایه فرهنگی اکنون در چه وضعیتی قرار دارد؟ 

آنچنان ترند (فراگیر) نشده است. برای من زمانی مسئله مردسالاری جدی شد و روی این موضوع کار کردم؛ درواقع، بررسی هنجارهایی بود که همان ناموس‌پرستی آموخته‌شده را به افراد می‌دهد و این اصلاً به موضوع اقتصادی ربطی نداشت و شما در مناطق بالای شهر تهران هم ممکن است این موضوع را مشاهده کنید. به‌نظر می‌آید همان تفاوت‌هایی که در عرصه دین‌داری و فرهنگ ایجاد شده است، می‌تواند سبب افزایش سرمایه فرهنگی شود. اکنون در جامعه ما به‌دلیل افزایش تحصیلات و به‌خصوص افزایش تحصیلات زنان، آگاهی‌های بالاتررفته زنان‌ و استفاده از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، لزوماً سرمایه فرهنگی پایین نیست. به‌نظر می‌رسد که باید روی باورها کار شود. درباره آمار هم واقعیت این است که آمار در جایی سنجیده می‌شود، اما بیرون نمی‌آید؛ مانند ماجراهای خشونت خانگی که آمارها سریع امحا یا محرمانه می‌شود.

اما واقعیتی در مورد این ارزش‌ها و نگرش‌ها وجود دارد، آن‌هم تصور ما از خلقیات منفی یا مثبت است. در ایران خلقیات منفی رو به افزایش است. در مورد خلقیات یا باورها مثلاً این پرسش را مطرح می‌کنند که ازخودگذشتگی چقدر است؟ یا می‌پرسند خودتان چقدر به آن باور دارید یا مردم چقدر به آن باور دارند؟ از پاسخ‌ها مشخص است که این خلقیات منفی روزبه‌روز بالاتر رفته است.

 

چرا این خلقیات منفی شده است، آیا این صرفاً متعلق به ایران است؟ 

مردم فردگرا شده‌اند و بخشی از این روند، جهانی است. وقتی اعتماد اجتماعی پایین می‌آید، تمام اطرافیانت را منفی می‌بینی؛ شبیه فردگرایی خودخواهانه. خودت را به‌عنوان انسان قبول داری، اما می‌گویی که مثلاً در این کشور، دروغگویی هست، نفاق هست. این موضوع در سنوات مختلف مشاهده می‌شود. از همان سال ۵۶ که این موضوع سنجیده شده است، عدد مدام پایین رفته است.

زندگی ما فردی شده است و اساساً ما ذرات کوچک جدا از هم شده‌ایم. همسایگی دیگر برایمان معنی ندارد، اجتماعات محلی دیگر معنادار نیست. اجتماعاتی که قبلاً وجود داشت، اکنون وجود ندارد. قبلاً همین اجتماعات به جذب اعتماد کمک می‌کرد. کودکان به‌راحتی در کوچه و خیابان‌ها بازی می‌کردند. اما فضا تغییر کرده است. وقتی اعتماد کم می‌شود و شما از جامعه جدا می‌شوید، مسئله او دیگر مسئله‌ شما نیست و نمی‌توانی با او همدلی کنی.

 

پس این موضوع باید ترند جهانی باشد، اما آیا در همه کشورها به همان شکلی است که اکنون در ایران است؟

این ویژگی به‌نوعی ویژگی جامعه مدرن فردگراست، اما در جوامع مدرن از طریق تکثر تشکل‌ها سعی می‌کنند فضای فردگرایی را کم کنند و نگذارند به همه امور اجتماعی دامنه پیدا کند. مثلاً الان در آلمان هر شهروند به‌طور متوسط در ۸ یا ۹ تشکل مدنی عضو است. در کشورهای توسعه‌یافته، دولت‌رفاهی‌ها، تعدد تشکل‌ها زیاد است و صرفاً هم تشکل‌ها سیاسی نیست. این تشکل‌ها کمک می‌کنند که دیگران دیده شوند و همدلی ایجاد شود و اعتماد بالا برود و شاخص‌های اجتماعی درست شود. وقتی شاخص‌ها درست شود، اثرگذاری روی باورها و خلقیات روابط انسانی بیشتر می‌شود.

جامعه ما اکنون فردگرایی آنومیک دارد، فردگرایی خودخواهانه دارد. اگر تاحدی در دنیای مدرن با فردگرایی مواجه بوده‌اند، با تشکیلات و نهادهای مدنی سعی کردند آن را جبران کنند، اما ما همان را هم نداریم. نهادهای رسمی را ببینید، تنها چیزی که به دانش‌آموزان آموخته می‌شود به‌جای انسانیت و اخلاق، یک ایدئولوژی خاصی است. اینها همگی سرمایه فرهنگی را دچار مشکل می‌کند. در چنین شرایطی سلبریتی‌هایی درمی‌آیند که به‌دلیل اقتصاد توجه رشد پیدا می‌کنند و جمعیتی داریم که به حرف این افراد که خلاف جهت است، توجه می‌کنند.

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه