ناصر یزدانی، دکترای روانشناسی خانواده، خشونت علیه زنان را تحلیل میکند
قربانیان تقدیر مردانه
خشونت خانگی در کردستان بهدلیل مشکلات فرهنگی و اقتصادی شدت یافته است و زنان در این مناطق بیشتر از سایر نقاط ایران، در معرض انواع خشونت قرار دارند
۱۱ اسفند ۱۴۰۳، ۱۹:۵۱
خشونت علیه زنان به درازای تاریخ در جهان بوده و خواهد بود؛ اما اینکه شکل و فرم خشونت نسبت به طبقات اجتماعی و سیر تکوین جوامع توسعه یافته و نیافته تمایز دارد، در علوم جامعهشناسی، روانشناسی و حقوقی به تفصیل به آن پرداخته شده است که متأسفانه این متدهای علمی هنوز نتوانستهاند در رأی قضات در پرونده دادگاه خانواده بازنمود یابند. در این گفتوگو که با «ناصر یزدانی»، دانشآموخته رشته مشاوره خانواده دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی تهران، انجام شده، انواع خشونت علیه زنان فیزیکی و روانی در استانهای مناطق کردنشین و اقلیم کردستان عراق بررسی شده است. این پژوهشگر و دانشآموخته رشته مذکور، پروندههای بیشماری در زمینه مسائل خانواده اکثراً با رویکرد خشونت در استان کردستان انجام داده است که رهیافتهای این پژوهشها، مشاهدات عینی و مصاحبه با خشونتدیدگان در فرایند مشاوره در این گفتوگو مشهود است. یزدانی با دو تألیف مبانی نظری رفتارهای پرخطر و پیشخوان سلامت و اشتغال در کلینیک روانشناختی و مشاوره دانشآموز و کلینیک مشاوره روانشناسی تجربه سالها زندگی با جهان خشونت علیه زنان را دارد و در کارگاههای متعدد راههای کاهش خشونتهای خانگی و حمایت اجتماعی از زنان آسیبپذیر را فریاد زده و میزند که بهگفته او، فریاد کارگاهها شنیده نشده است؛ اما او امیدوار است که این مصاحبه عمقی با شگردهای سؤالات قیفی که از منظر شما مخاطبان روزنامه «پیامما» میگذرد، شنیده شود.
خشونت علیه زنان تنها محدود به ضرب و شتم و آزارهای جسمی نیست. کلمات تحقیرآمیز، شک و بدبینی که در برخی جوامع مردانه بهعنوان غیرت تلقی میشود، نوعی خشونت روانی است که بهطور مداوم بر زنان اعمال میشود. این خشونتها اغلب نادیده گرفته میشوند و هیچکس از دردهای درونی این زنان آگاه نیست. بسیاری از زنان در جامعه خود را ناآگاه از حقوقشان میبینند و بهطور سنتی خود را در نقشهای خانهداری، تربیت فرزند و انجام کارهای خانه تعریف میکنند، در حالی که این باورها نه تنها به آزادی و هویت آنها آسیب میزند، بلکه اغلب به اشتباه بهعنوان فداکاری و پاکدامنی مورد تحسین قرار میگیرد. به نظر شما، آیا خشونت علیه زنان در مناطق کُردنشین ایران تفاوتی با سایر استانها دارد، یا این پدیده در سراسر کشور یکسان است؟
ابتدا باید واژه خشم را بهعنوان یک احساس که در تمام افراد بشر و حتی حیوانات فارغ از جنسیت وجود دارد، از پرخاشگری جدا کرد؛ چراکه نمود عملی خشم پرخاشگری است. هرگاه انسان در مقابل مسئلهای دچار خشم میشود، میتواند راههای متعددی برای بروز آن برگزیند که متداولترین آن پرخاشگری است و بسته به موقعیت ممکن است این پرخاشگری متوجه دیگری یا متوجه خود فرد شود. درصورتی بروز خشم متوجه فرد دیگری شود، ما از دیگری قربانی میسازیم و اگر متوجه خود ما شود، ما از خودمان قربانی میسازیم.
پس آنچه بیشتر در خشونتهای خانگی و خشونت علیه زنان دیده میشود، این است که مردانی که سعی میکنند خشم خود را با اعمال پرخاشگرانه بر سر همسر خود یا فرزندان خود خالی کنند، قربانیسازی از دیگری است و این احساس قربانی بودن تا مدتها در ذهن شخص آسیبدیده میماند و وقتی به این مسئله فکر میکند نمیتواند از آسیبگر تصویر خوشایندی برای خود خلق کند. البته این اصلاً به این معنی نیست که صدمهدیدگان خشونتهای خانگی با حقوق خود آشنا نیستند، ولی گاهی بهقول خودشان چارهای جز تحمل این وضعیت ندارند.
نکته دوم بعد از این مقدمه نسبتاً طولانی، جهانشمول بودن پدیده خشونت خانگی و خشونت در برابر زنان است. فرهنگ شاید به این پدیده رنگوبوی متفاوتی بدهد، ولی در جوامع مختلف خشونت به شیوههای مختلف در ذهن فرد پرخاشگر جریان دارد؛ چراکه مهارت دیگری بهجز ابراز خشم ندارد. جالب است اشاره کنم که در افرادی که به خشونت خانگی میپردازند، میتوان تا چندنسل این خشونت را ردیابی کرد و امری کاملاً پسندیده و روش مقبولی در ذهن آسیبگر تلقی میشود و فکر میکنند که همانگونه که با مادران این افراد توسط پدرانشان با این روش برخورد میشد و مادرشان تحمل کرده، اکنون زنان و دختران آنها هم باید به این مسئله تمکین کنند و بپذیرند که این روش مناسب است و لب باز نکنند.
متغیرهایی مثل جنسیت، فرهنگ، سن، تحصیلات و غیره بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم بر پدیده خشونت تأثیر میگذارند، ولی الزاماً کنترلکننده نیستند؛ چراکه در تمام فرهنگها و دارندگان مدارک مختلف تحصیلی هم این پدیده قابلمشاهده است. ولی آگاهی میتواند کنترلکننده باشد و بهنظر میرسد فرهنگی که نسبت به آگاهی باز و پذیرا است، میتواند پیشبینیکننده خوبی برای کاهش این آسیب باشد. پس میتوان نتیجه گرفت در مناطق کردنشین، شهرهایی که نسبت به آگاهی زنان با روی باز استقبال میشود -ناگفته نماند که گاهی تصمیم در مورد میزان آگاهی زنان توسط مردان اتخاذ میشود- خشونت مردان توسط خود زنان کنترل میشود، ولی در جوامعی که امکان آگاهسازی ضعیف است، شیوههای متعدد خشونت بهوفور دیده میشود.
براساس مشاهدات بالینی بنده در مراکز مشاوره و مراکز مشاوره طلاق، بهتر است اینگونه نتیجهگیری کنم که نوع خشونت در جوامع روستایی و حاشیه شهرها نسبت به جوامع شهری فرق میکند، ولی در هر دو جامعه خشونت بهمیزان قابلتوجهی وجود دارد. آنچه در حاشیه شهرها و روستایی دیده میشود، خشونت عریان و فیزیکی است و در جوامع شهری خشونتهای عاطفی و روانی بیشتر دیده میشود. اگر به آمارهای جهانی و منطقهای هم نگاه کنیم، براساس آمار سازمان بهداشت جهانی در هر ۱۸ ثانیه یک زن مورد حمله یا بدرفتاری قرار میگیرد، ولی در آمارهای منطقهای بهندرت میتوان واقعیتهای جامعهای مردانه و متعرض و خشن را دید. اگر گفته میشود در استانهای تهران و اصفهان خشونت آمار بالاتری دارد، بهعلت جرئتورزی زنانی است که در این استانها به اورژانس اجتماعی رجوع میکنند و از خودشان در برابر تعرض مردانه حفاظت میکنند، ولی در استانهای دیگر خشونت پنهان مردان و عدم توانایی در ابراز آن کار آمارنویسی را مشکل میکند و آنچه درنهایت اتفاق میافتد تخمین و برآوردی از خشونتهای خانگی است که نمیتواند صحیح باشد.
نکته آخر در مورد این مسئله، استعارههای حاکم بر مناطق کُردنشین است که عملاً خشونت خانگی را نهتنها تقبیح نمیکند بلکه به آن مشروعیت فرهنگی میدهد. براساس برخی تئوریهای روانشناختی ریشه رفتار آدمها را باید در طرحوارههای رفتاری آنها دنبال کرد و اکثر این طرحوارهها از استعارههای حاکم بر اجتماع شکل میگیرند؛ بهعنوان نمونه، ضربالمثلی مثل این جمله «مانگا ئه به ستنه وه نه ک که له گا»، یعنی «گاو ماده را میبندند نه گاو نر را»، برای توجیه و مشروعیت دادن به خشونت علیه زنان است و همچنین، بسیاری از استعارههای دیگری که بهوفور در مناطق کُردنشین استفاده میشود تا این پدیده را امری عادی تلقی کنند.
زنان در همه دوران زندگی خود ممکن است با خشونت روبهرو شوند. علاوهبر همسر، پدر و برادر و حتی فرزندان پسر نیز میتوانند به زن خشونت کنند. زنان در زندگی خود چهار شکل خشونت شامل فیزیکی، روانی، اقتصادی و جنسی را تجربه میکنند. خشونت فیزیکی، همانطورکه از نامش پیدا است، شیوههای آزار و اذیت جسمانی، ضرب و جرح، کشیدن مو، سوزاندن، گرفتن و بستن، زندانی کردن، اخراج از خانه، محروم کردن از غذا، سیلی، لگد و مشت زدن، کشیدن و هل دادن، محکم کوبیدن در، بههم زدن سفره و میز غذا و شکستن اشیای منزل را شامل میشود که این نوع خشونت ممکن است برای همه زنان بدون توجه به نوع تحصیلات، نژاد و وضعیت خانوادگی روی دهد، از چهار نوع خشونت مورد اشاره زنان استانهای مناطق کُردنشین بیشتر از کدامیک از خشونتهای رایج رنج میبرند و چرا؟
تعریف مناسبی از شیوههای اعمال خشونت فیزیکی بر علیه زنان ارائه دادید، امروزه مثل سابق تصور کلی بر این است که خانه سرای امنی است که میتواند امنیت را برای اعضای خانواده در کنار هم فراهم کند، ولی فشارهای روانی ناشی از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و گاهاً اخلاقی باعث میشود این سرای امن به محل ناامنی برای اعضای آن تبدیل شود و شخصی که احساس قدرت بیشتری میکند، برای کنترل بر دیگران به خشونت متوسل شود. مشکلات مالی و آسیبهای اجتماعی میتواند دو مسئله مهم در وفور پدیده خشونت باشد و باتوجهبه وجود مسائل مالی در مناطق کردنشین عملاً استرسوار توسل به خشونت وجود دارد.
ولی شیوه ابراز خشونت از مکانی به مکان دیگر و از زمانی به زمان دیگر در حال دگرگونی است؛ بهطور مشخص هرچه از حاشیه شهرها به طرف مرکز شهر حرکت کنیم، شکل خشونت از حالت فیزیکی آن خارج میشود و بهشکل خشونت روانی نمود پیدا میکند که میتواند بسیار خطرناکتر از شکل فیزیکی آن باشد. اگرچه قانون در برابر خشونت فیزیکی و آثار ضرب و جرح سکوت نکرده است، اما هنوز در برابر حمایتهای روانی قانون از افراد دچار محرومیتهای روانی دارای خلأ جدی هستیم. بهنظر میرسد هرچه آگاهی افراد از قانون بیشتر باشد، دست به خشونتی نمیزنند که آثار آن متوجه دخالت قانون شود و بیشتر به شیوههای روانی روی میآورند، ولی در جوامع کمترتوسعهیافته که آگاهی افراد از حقوق خود و مسئولیتی که در برابر حقوق دیگران دارند کم باشد، توسل به شیوههای فیزیکی و خشونت عریان بیشتر از توسل به شیوههای پنهان خشونت است. پس تصور کلی ما بر این است که شیوه ابراز خشونت در مناطق کمترتوسعهیافته استان بیشتر بهشکل فیزیکی است که متأسفانه بهدلایلی که گاهی مشخص هم است، از ابراز آن جلوگیری بهعمل میآید و در صدد رفع آثار آن هم برنمیآیند و گاهی علت کبودهای صورت یا بدن خود را دلایلی دیگر عنوان میکند تا ضمن اینکه از آسیبگر حمایت میکنند، فرصت التیام زخمهای خود را هم به خود نمیدهند.
خشونتهای روانی و کلامی نوعی از خشونت است که اغلب در خانه علیه زنان بهکار میرود. این نوع خشونت شامل دشنام، بهکار بردن کلمات توهینآمیز، بهانهجوییهای مداوم، فریاد کشیدن، بیاحترامی، رفتارهای سلطهگرانه، تهدید به آسیب رساندن یا کشتن، تحقیر و محدودیتهای اجتماعی مانند ممنوعیت ملاقات با دوستان است. چنین رفتارهایی موجب بروز احساس پوچی، اضطراب و خودنابودی در زنان میشود و میتواند آنها را از مشارکت اجتماعی دور کند. بررسی پروندههای طلاق نشان میدهد که این نوع خشونت در بسیاری از موارد مشهودتر است. اما متاسفانه به گفته زنان خشونتدیده، در فرآیندهای قضائی، مشاورههای بهزیستی و پزشکی قانونی، حقوق آنها اغلب نادیده گرفته میشود. سوال اینجاست که چرا نمایندگان مجلس، که اکثریت آنها مرد هستند و تعداد کمی از زنان را شامل میشوند، در تصویب قوانین حمایتی برای حقوق زنان جدیتر عمل نمیکنند؟
شاید تدوین قانون مردانه برای حمایت از زنان توسط اکثریت نمایندگان مرد نیز نوعی از خشونت پنهان باشد؛ چراکه توسط کسانی برنامه حمایتی تدوین میشود که خود دارای کلیشههای جنسیتی هستند و ممکن است نتوانند نیم دیگر جامعه را که زنان هستند، بهصورت کامل درک کنند.
البته ذکر این نکته هم ضروری است که زنان مراجعهکننده به مراکز مشاوره، گاهی با خشونتهای پنهانی که در راهروهای دادگاه و یا نگاه جنسیتی و کالایی به زنان در افکار برخی از مردان وجود دارد، میتواند آلام آنها را بیشتر کند، ترس از طلاق بیشتر از پروسه طلاق میتواند مانع از مراجعه به دادگاه باشد.
کلیشههای مردانهای ازایندست که پای زن اگر به دادگاه باز شود، آبروی مرد میرود و یا اگر من نباشم، چه کسی خرج تو را میدهد و یا فکر میکنی میتوانی در کنار خانواده خودت زندگی کنی، یعنی تهدید به عواقب طلاق میتواند شکلهای خزندهتر خشونتهای روانی باشد که استرسآور و تهدیدکنندهتر از خشونتهای فیزیکی است و بهنوعی زن را وادار به سکوت میکند.
آخرین مرحله حمایت از زنان آسیبدیده یا در کل هر نوع آسیب اجتماعی تدوین قانون و استفاده از قهوه قهریه است. قبل از هر کاری زنان باید بهمیزان مورد نیاز خود آگاهی کسب کنند، هرچند کسب آگاهی بهتنهایی کفایت نمیکند، ولی بهعنوان شروع بسیار مؤثر است. در مرحله دوم، سازمانهای مردمنهاد و ایجاد سمنها توسط خود زنان و قربانیان خشونت میتواند انسجام گروهی و احساس موفقیت در زنان بهوجود آورد و کسب مهارت شیوههای برخورد با خشونت میتواند راهکار مناسبی برای کنترل شخص آسیبرسان باشد و درنهایت توسل به قانونهای حمایتگرانه که بتواند حقوق شخص آسیبدیده را تأمین و تضمین کند.
البته حضور حداقلی نمایندههای زن در مجلس میتواند علاوهبر نگاه مردسالارانه به انتخابات از سوی ناظرین بر انتخابات به نوع انتخابهای زنان هم برگردد که گاهی کلیشه نادرستی در بین زنان حاکم است که زن نمیتواند قوه تشخیص مناسبی داشته باشد، فلذا نماینده خوبی هم نیست. به همین دلیل، انتخاب مردان قدرتمند بهنوعی ابراز قدرت از طرف زنان تلقی میشود، برای جبران این مسئله وجود احزاب و نمایندگی کردن خواستههای جامعه توسط احزاب میتواند گزینههای مناسبی برای انتخاب در برابر زنان قرار دهد که متأسفانه هنوز جامعه مدنی ما سازوکار لازم را برای ایفای نقش احزاب بهوجود نیاورده است و پذیرش حزب به خواست عمومی تبدیل نشده است.
خشونت دیگری که بر علیه زنان صورت میگیرد، خشونت اقتصادی است. ندادن خرجی، سوءاستفاده مالی از زن و صدمه زدن به وسایل مورد علاقه او، از جمله موارد خشونت اقتصادی علیه زنان برشمرده میشوند. بهطوریکه در برخی موارد زنان حتی حق دخل و تصرف در اموال خود را نیز ندارند. استفاده قهرآمیز بدون رضایت زن، اجبار در روابط زناشویی غیرمتعارف، عدم اجازه استفاده از وسایل پیشگیری از بارداری ناخواسته و بیتوجهی به نیازهای جنسی زن از نمونههای خشونت جنسی علیه زنان است. زنانی که از جانب همسرانشان مورد خشونت قرار میگیرند، پنج برابر بیشتر از سایر زنان در معرض آسیبهای روانی و خطر خودکشی و شش برابر بیشتر در معرض اختلالات روانی قرار دارند. تحلیل شما چیست؟
این سؤال دربرگیرنده دو نوع خشونت شایع، یعنی خشونت اقتصادی و جنسی است که هرکدام تعریف خاص خود را دارد و میتواند دلایل متفاوتی داشته باشد که سعی میکنم به تفکیک به آنها بپردازم.
اگرچه نیمی از جمعیت را زنان را تشکیل میدهند، ولی هنوز شرایط برابر اشتغال را کسب نکردهاند و حتی بخش اعظمی از فارغالتحصیلان دانشگاهی را زنان تشکیل میدهند، ولی شرایط مناسب اشتغال برای آنها فراهم نیست و گاهی ناچارند به شغلهای با درآمد کمتر بپردازند که خود نوعی خشونت است. عدم کار مناسب و نبود استقلال مالی نوعی وابستگی اقتصادی ناخواسته به زنان تحمیل میکند که ناچارند برای جبران به مردان دارای استقلال مالی متکی باشند، تا بتوانند نیازهای اولیه خود را برآورده کنند که همین امر مرد را به غلط محق میداند تا در ازای برآورده کردن نیازهای مادی هرگونه دوست داشته باشد، با زنان برخورد کند و دلیل برخی از سکوتهای زنان در برابر خشونت شاید ترس از دادن این منبع تأمین نیازهای اقتصادی باشد.
متأسفانه جامعه مردسالار قانونگذار سهم کمی را در تصمیمسازی به زنان میدهد. به همین دلیل، در برخی رشتههای دانشگاهی که به شغل ختم میشود، عملاً تفکیک جنسیتی نابرابری دیده میشود و یا در شغلهای بهاصطلاح سخت سهم زنان نادیده گرفته میشود، درحالیکه شغلهای بهاصطلاح ظریفتر هم به مردان واگذار میشود. شاید استعاره نانآور خانواده برای مردان این ذهنیت را برای ایجاد تبعیض چندبرابر میکند و براساس این اصل که هرکس توان مالی بیشتری دارد، اقتدار بیشتری هم دارد، عملاً راه را برای سوءاستفاده مالی و اقتصادی از زنان بیشتر باز میکند. بیکاری و کمتحرکی یکی از دلایل فشارهای روانی و بهتبع آن اختلالات روانی است. پس اگر زمینه گرفتار شدن به اختلالات روانی در زنان بیشتر از مردان است، علاوهبر مسائل شخصیتی همین کمتحرکی و بیکاری نیز دلیل است و اینکه همیشه احساس میکند کسی بهتر و برتر از او وجود دارد و ناامیدانه به آینده خود بدون مردان فکر میکند.
مردان قدرتمند این حق را به خود میدهند که بهمثابه کالا به زن نگاه کنند و مثل تمام مایملک خود به زن بنگرند که حق هرگونه دخل و تصرف و استفاده مشروع و نامشروع از آن را دارند. به همین دلیل، کسی که مورد درخواستهای مکرر جنسی قرار میگیرد، زنان هستند و در این درخواستها بیشتر اوقات نیازهای خود زنان نادیده گرفته میشود. درخواست جنسی از طرف زنان هنوز برای بسیاری از مردان قابلهضم نیست و نوعی پررویی و بیشرمی محسوب میشود، ولی هرگاه مردان تقاضایی از زنان داشته باشند، باید حتماً زنان حاضر و آماده باشند و این مسئله خود نوعی تعرض و تجاوز به حریم زنانه است که از طرف مردان اتفاق میافتد. حتی بیشتر از این موضوع، مادری کردن زنان هم به تصمیم مردان بستگی دارد که کی و در چه سنی حاضرند تصمیم به داشتن فرزند داشته باشند و زنان در بسیاری موارد ناچارند از این حس خود بگذرند.
نگاه کالایی به زن در مسائل جنسی نوعی تهاجم پنهان را در مردان تقویت میکند و حتی رابطه جنسی همراه با خشونت را نوعی مردانگی تلقی میکنند و این میتواند برای زنان استعاره بسیارخطرناکی باشد، چراکه اتفاقی که قرار است یکی از لذتبخشترین زمانهای انسان را تشکیل دهد، به منبع خطر و تهاجم مردانه تبدیل میشود که در بسیاری از زنان مراجعه کننده به کلینیکهای مشاوره زنان آسیبدیده ترجیح میدهند دیگر به مسائل جنسی فکر نکنند و نگاه آنان به زنانگی خود دارای نوعی شناخت معیوب و آسیبدیده است که انگار در این رابطه هیچ نقشی ندارند بهجز راضی نگاه داشتن طرف مقابل خود، همین رضایت برای خود زنان کافی است که القای این نوع تفکر خشونت پنهان و خزندهای است که خود باعث بسیاری از اختلالات جسمی و روانی خواهد شد.
زنانی که در برابر بدرفتاریهای مرد خود سکوت میکنند، گویا دارند فریاد میزنند: «با من مانند یک برده رفتار کن، مرا بزن، خواهش میکنم به من کمی پول بده، من برده تو هستم!» زنانی که با سوءرفتار شدید جسمی شوهر روبهرو هستند و او را ترک نمیکنند، مصداق این جملات هستند. وقتی از آنها میپرسی «چرا او را ترک نمی کنی؟» پاسخ میدهند: «من شوهرم را دوست دارم». این مسئله برمیگردد به احساس نیاز، که در همه دنیا در هر دو روابط مرد و زن دیده میشود. چیزی که در روانشناسی به آن «درماندگی اکتسابی» میگویند. از همه بدتر اینکه اینگونه زنان به خود لقب «زن سازشکار» و «زن صبور» میدهند. زن آسیبدیده، شیری است که خودش قفسی را به دور خود بسته که میلههای آن از بهانههای مختلف ساخته شده است. تغییر ممکن است، اما باید عرصه را به روی توانمندیهای خود باز کنیم و از شیوههای مختلف استمداد بگیریم. چرا زنان کُرد ما به این باور نمیرسند و خود را از بند درماندگی اکتسابی رها نمیکنند؟ آیا این ترس از رهایی و خو کردن به درماندگی اکتسابی ناشی از زندگی دوران کودکی در خانواده و رفتار خشونتگرای پدر با مادر و یا برادر با خواهرانش نیست؟
درماندگی آموختهشده که اولینبار از آزمایشات مارتین سلیگمن بیرون آمد، درواقع پذیرش تقدیر تعیینشده است، برای کسی که هیچ کنترلی برای تغییر اوضاع ندارد. وقتی شخص دچار درماندگی آموختهشده میشود که در شرایط سخت دست به اقدام برای تغییر موقعیت زده، ولی هر بار با شکست مواجه شده است.
پس در ذهن خود نتیجه میگیرد که وقتی نمیتوانم هیچ تغییری بهوجود بیارم، پس برای اینکه کمتر آسیب ببینم، بهتر است هیچ فعالیتی نکنم و خودم را به در و دیوار نکوبم. بسیاری از زنانی که در جامعه ما دچار درماندگی آموختهشده هستند و پذیرش خشونت را جزئی از تقدیر خود میدانند، این سیکل معیوب را تجربه کردهاند. به این صورت که در کودکی خود شاهد خشونت از طرف والدین یا برادران خود بودهاند و برای فرار از این وضعیت به راههای متعددی متوسل شدهاند، ولی درنهایت در برابر قدرت آنها نتوانستهاند کاری بکنند. وقتی هم به خانه بخت رفتند، ابتدا روابط کمی بهتر بوده، ولی کمکم که سایه خشونت روی زندگی آنها میافتد، برای نجات راههای مختلفی را آزمایش میکنند مثل قهر، مقابله به مثل، داد و فریاد، تهدید، گریه و…، ولی هر بار ناموفق بودند و امیدی به برگشت به خانه پدری هم ندارند؛ چراکه هم دلبستگیهایی به زندگی خود دارند و هم اینکه آنجا هم خشونت پنهانی در انتظار آنهاست که مثلاً از داشتن زن بیوهای در منزل خود بیشتر نگرانند تا از داشتن دختر آسیبدیدهای که در خانه شوهرش زندگی میکند.
سکوت و ناآگاهی زنان در مناطق کُردنشین یکی از دلایل مهم استمرار خشونت خانگی و عدم شکایت از آن است
تمامی این اتفاقات بالاخره زنان را مجبور به پذیرش موقعیتی میکند که هیچ کنترلی بر آن ندارند و دیگری تصمیمگیرنده است. لاجرم برای ماندن در چنین وضعیتی باید دلایل کافی و ساختگی هم داشته باشند که کمکم شروع میکنند به دلیلتراشی و توجیه عمل خود. ولی آنچه براساس این نظریه مهم است، این است که کسانی که دچار درماندگی آموختهشده میشوند، به سبک تبیین بدبینانه نسبت به مسائل و اتفاقات روزمره دچار میشوند و نمیتوانند با اعتماد و خوشبینانه به خود و اطرافیان خود بنگرند. البته این میتواند پیشآگهی خطرناکی باشد برای افسردگی. شکستن میلههای این اسارت اصلاً کار سادهای نیست و تلاشهای زن برای رهایی، بیفرجام و حتی آسیبرسان است و دقیقاً در این موارد نهتنها زن نمیتواند اعتمادبهنفس داشته باشد، حتی اگر محدود اعتمادبهنفسی هم قبلاً داشت، آن را هم از دست میدهد.
در این رابطه کمکم زنان بدون اینکه حتی فکر کنند که چه آسیبهایی متوجه آنهاست، این زندگی را خوب و دیگرانی که این زندگی را برای او فراهم کردهاند، قابلتقدیر میداند؛ ولی آنچه در ناخودآگاه زن آسیبدیده میگذرد، بسیار متفاوت و خطرناک است.
آقای یزدانی یکی از واژههای که ما بهکرات در ادبیات و گفتمان غالب جمع دوستانه مردانه میشنویم، واژه زنذلیلی است. این واژه شاید بهنوعی شوخی و طنز ادبیات گفتمانی تلقی شود؛ اما در ذات واژه بار معنایی غالب و مغلوبیت مردانگی و زنانگی دیده میشود. تحلیل شما چیست؟
همانطورکه اشاره کردم ما با طرحوارههایمان زندگی میکنم و استعارههایی که در میان مردم جریان دارد میتواند بر سبک زندگی مردم بسیار مؤثر باشد و افراد برای رهایی از تنبیهها و سرزنشهایی که همین استعارات بر او روا میدارند، ممکن است ناچار شود خود را در قالب استعارهها بازتعریف کند. بیگمان واژه زشت زنذلیل ساخته مردانی است که نمیتوانند از جایگاه قدرت خود پایین بیایند و نگران از دست دادن اقتدار خود هستند؛ پس به خلق زنذلیل اقدام کردهاند تا ضمن اینکه کار کسانی را که به زنان احترام میگذارند تقبیح کنند، بهنوعی خشونتهای خود را نیز توجیه میکنند.
البته در استعاره زنذلیل علاوهبر بار معنایی جای آسیبگر و آسیبدیده خودبهخود عوض میشود و ممکن است تصور شود آسیب از طرف زنان متوجه مردانی شود که با این صفت تعریف میشوند. البته این امکان هم وجود دارد که مردان مورد آزار روحی از طرف زنان قرار گیرند؛ چراکه در سؤال اول تأکید شد خشم احساسی جهانی است و در تمامی انسانها و حیوانات وجود دارد و باتوجهبه اینکه زنان هم انسان هستند، دچار خشم میشوند. آنچه مشخص است، شخصی که مستوجب عذاب دیگری میشود، شخص ترسویی است که توان مدیریت کردن خود را ندارد، پس ناچار است از دیگران برای آرامش خود استفاده کند. قربانی کردن دیگران برای مدت کوتاهی اگرچه او را آرام میکند، ولی هنگاهی که به خود میآید، میبیند خیلی چیزها را از دست داده است، مخصوصاً رابطه گرم و محبتآمیزی که باتوجهبه موضوع قبلی، دیگری بدبینانه به این رابطه نگاه میکند یا ممکن است در جای دیگری آن را جستوجو کند.
پس زنذلیلی ساخته جامعه حاکم و قدرتمند در ساخت اجتماع است تا سرپوشی بر نگاه از بالای خود بگذارند. ولی مسئلهای که جای نگرانی است، استفاده این واژه از طرف خود زنانی است که دچار درماندگی آموختهشده شدهاند، برای مردانی که نمیتوانند در مقابل زنان خود خشونت به خرج دهند و این ممکن است تأیید خشونت مردانه از طرف زنانی باشد که ناآگاهانه به ترویج خشونت بر زنان دامن میزنند.
چرا برخی از زنان با وجود مدارک معتبر همچنان مجبور به تحمل شرایط دشوار زندگی مشترک میشوند؟ بسیاری از زنانی که به دنبال طلاق هستند، از طولانیبودن فرآیند دادگاه و قوانین پیچیده نگرانند. مثلاً در مواقعی که یک زن با ارائه فیلم، عکس و صدا از بیماری روانی همسرش مانند پارانویا یا اسکیزوفرنی اثبات میکند، ولی قانون این مدارک را کافی نمیداند و زن را ملزم به اقداماتی میکند که گاهی عملی نیست. حتی اگر پزشکی قانونی بیماری روانی همسر را تأیید کند، ممکن است باز هم رأی به ادامه زندگی مشترک دهد و پرونده را به استان مجاور ارجاع دهد. چرا قوانین بهگونهای است که زنان را در چنین شرایطی ناتوان میکند و حتی ممکن است به بحرانهای جدیتری مانند افسردگی منجر شود؟
طلاق هیچوقت خوشایند نیست و البته آمار طلاق هم اگر بالا رود، قطعاً برای دستگاههای تصمیمگیرنده اصلاً خوشایند نیست. پس این دستگاهها ناچارند برای کاهش آمار خود به راههای متعدد متوسل شوند که این کاهش اتفاق بیفتد. یکی از این راهها با این ادله که زمان میتواند مهر زن و شوهر را در یکدیگر ایجاد کند. فرسایشی کردن پروسه طلاق است تا شاید از طرف خود زوجین یا ریشسفیدان و افراد قابلاعتماد دوباره زن به زندگی برگردد و آمار طلاق هم پایین نگه داشته شود.
مسئله دوم، نوع نگاه و جهانبینی قاضی مهم است که میتواند رنگ مسئله خشونت بنا به نوع جنسیت خود قاضی تغییر کند. اگر قضات مرد به مسئله خشونت از نگاه مردانه نگاه کنند، شاید آسیبهایی را که به یک زن چه از لحاظ روحی و روانی و چه از لحاظ فیزیکی به زنان وارد شده است، کاملاً درک نکنند و بهدنبال ادله قابلمشاهده باشند. از طرف دیگر، دعواهای خانوادگی از معدود دعواهایی است که هیچ شاهدی را نمیتوان برای لحظه اتفاق پیدا کرد؛ چراکه نصفشبی اگر میان زن و شوهر دعوایی اتفاق بیفتد و مردی بر روی زن خود دست بلند کند، چه کسی میتواند شاهد باشد؟
زنانی که در مناطق روستایی زندگی میکنند، بیشتر در معرض خشونتهای فیزیکی هستند، درحالیکه در شهرها خشونتهای روانی و عاطفی بیشتر مشهود است
البته واضح است اگر شما دو نفر را که همزمان به دادگاه مراجعه میکنند، در نظر بگیرید که یکی از آنان زیر چشمش کبود شده است (آزار جسمی) و دیگری بهنوعی دچار اضطراب یا افسردگی ناشی از آسیب روحی شده است، توسط یک شوهر بیمار، و بعد از سه ماه این دو نفر را دوباره ببینید، میبینید که ممکن است زیر چشم کبودشده بهتر شده باشد، ولی زن افسرده، افسردهتر میشود و ممکن است هیچ دادگاهی به این مسئله توجه نکند. از نگاه ما این نوع برخورد دستگاه قضائی خود میتواند نوعی از خشونت بر علیه زنان باشد، که قانون در این زمینه باید حمایتگرانهتر به زنان نگاه کند و امیدوارم روزی برسد که در مجتمعهای قضائی خانواده پرونده درخواست طلاق زنان را قاضی زن و پرونده درخواست طلاق مردان را قاضی مرد به تفکیک به قضاوت بنشینند و با همافزایی رأی دوطرفه، رأی صادر شود. اما امروزه میبینیم قضاوتها مردسالارانه است و حق زنانی که شما در سؤال بر آن تأکید دارید، بعینه زیر پا له میشوند. مرد روانی خوابیده در مراکز سایکولوژی و شوکخورده بیانگر بیماری بارز است و این نوع اختلالات برای استمرار زندگی تحمیلی و اجباری خطرناک است.
یکی از خشونتهایی که علیه زنان کُرد هنوز رایج است، فرهنگ غلط و زشت ختنه است که در این مورد پایاننامههای بسیار کار شده و کتابها و فیلمهای مستند نیز بهوفور منتشر شده است؛ اما همچنان وجود دارد.
دستکاری کردن آناتومی زنانه به این دلیل که ممکن است در آینده مشکلی اخلاقی درست کند، در هیچ قانونی جایز نیست و نمیتوان آن را پذیرفت، ولی نگاه مردسالارانه و استعاره غلطی که خدمتتون عرض کردم (گاو ماده را باید کنترل کرد تا گاو نر را)، باعث میشود این تصور بهوجود بیاید که جامعه برای کنترل فحشا از همان کودکی باید زنان را به شیئی تبدیل کند که حس فیزیکی به مرد نداشته باشند؛ فارغ از اینکه احساس در جسم اتفاق نمیافتد. متأسفانه زنانی که قربانی این تفکر شدهاند، آسیبهای جدیتری را در زمان ازدواج یا در رؤیاهای خود دیدهاند که قابلتصور نیست.
اینکه همچنان این پدیده وجود دارد، قابلانکار نیست، ولی باید اذعان کرد فراوانی این مسئله بهشدت رو به کاهش است؛ چراکه گاهی مردان خود در مقابل این عملی که بر دختران آنها روا میداشتند، ایستادهاند و اجازه این کار را به همسران خود نمیدهند.
اگر هنوز ردپای این مسئله را میتوان در برخی فرهنگها دید، ناشی از نگاه ابزاری به زنان است که اگرچه کاهش پیدا کرده است، ولی متأسفانه هنوز کامل از بین نرفته است.
گفته میشود زنان در اقلیم کردستان عراق بهشدت در رنج و عذاب هستند و رنگ خشونت رنگ قرمز است. شما که سالها در کشور عراق پروژه مطالعاتی داشتهاید نوع خشونت علیه زنان فاجعهآمیز است، از جمله قتل. اینکه زنان حق شکایت علیه مردان در دادگاه را ندارند یا چندهمسری و غیره روابط علی و معلولی این پدیده را باتوجهبه فرایند مطالعاتی خود تشریح کنید؟
تجربه حکومت و دموکراسی در اقلیم کردستان عمر کوتاهی دارد و آنچه در جوامع دیگر در سالیان متمادی و حتی قرنها اتفاق افتاده است، در اقلیم کردستان در دو دهه اخیر باید اتفاق میافتاد که بهنوعی غیرممکن است. اینکه زنان در اقلیم تحتفشار هستند و گاهی خشونتهای متعدد و به شیوههای متعددی را هم تجربه میکنند، شکی نیست و گزارشهای متعدد از قتلهای خانوادگی و ابزاری نگاه کردن به زنان هنوز وجود دارد.
اولین تبیین این مسئله به نگاه مردان برمیگردد؛ چراکه هنوز به آنچه خواندهاند و یا میگویند اعتقادی ندارند، یعنی هنوز در بین مردان کرد عراقی این فرهنگسازی اتفاق نیفتاده است که نوع نگاه خود را به زنان تغییر دهند.
نکته بعدی نبود و یا کمبود شغل مطمئن برای زنان است که مردان را نانآور خانواده معرفی میکند و باید تمام خواستههای او را برآورده کرد و لب به شکایت باز نکرد.
مسئله سوم خود زنانی هستند که این شرایط را براساس فرهنگ حاکم ترویج میدهند و به این نوع زندگی نهتنها تن دادهاند بلکه آن را هم ترویج میکنند. شاید دلیل این ادعا استعارههای رایجی است که در میان خود زنان وجود دارد. در نظر بگیرید مادران دختران خود را اینگونه پرورش میدهند که «حتی اگر در حال درست کردن خمیر برای پخت نان هستید، اگر شوهرتان چیزی خواست برای او مهیا کنید» این نگاه زنان به خود باعث پذیرش و تمکین در مقابل سایر آزارها هم خواهد شد.
افزون بر خشونت علیه زنان از سوی دنیای مردسالارانه، پدیدهای دیگر بهنام خشونت زنان علیه زنان در جامعه پدیدار است. لطفاً بهعنوان یک پژوهشگر و روانشناس خانواده در این زمینه توضیح دهید.
خشونت زنان علیه زنان را از دیدگاههای متفاوتی میتوان بررسی کرد، ولی قبل از پرداختن به اصل موضوع باید این پیشفرض را پذیرفت که خشم احساس تمام انسانهاست و زنان هم حق دارند که عصبانی شوند.
با افزایش آگاهی و تقویت قوانین حمایتی، زنان میتوانند از خشونت خانگی جلوگیری کنند و تغییرات فرهنگی را در جامعه ایجاد کنند
خشونت زنانه به دو شیوه زنان را درگیر کرده است. از نگاه اول، توسط زنانی اتفاق میافتد که آگاهی کمی نسبت به خشونت علیه زنان دارند و بهنوعی این خشونت را حق زنان میدانند، برای حفظ زندگی و یا مادرانی که برای کنترل و پیشگیری از آسیب دختران خود به خشونت نسبت به دختران خود سکوت میکنند و واکنشی مناسب نشان نمیدهند، چراکه معتقدند پدر یا برادر حق دارد دختر و یا خواهر خود را به شیوههای پرخاشگرانه و سخت کنترل کند. از نگاه دوم، زنان روشنفکری هستند که همنوعان و همجنسان خود را با شیوههای پرخاشگرانه مورد خطاب قرار میدهند که چرا در مقابل خشونت سکوت میکنند و هیچکاری نمیکنند. در این نگاه، اگرچه ما با خشونت علیه زنان موافق نیستیم؛ ولی نگاه سرزنشگرانه و گناهکارانه به کسانی که خود قربانی هستند و کاری از دستشان برنمیآید، بهنوعی اعمال خشونت است.
در هر دو شیوه، مناسبترین شکل برخورد در قدم اول درک همدلانه از موقعیت زنان آسیبدیده است، به شیوهای که بتوانند احساسات منفی و مثبت خود را دوباره بشناسند و درک صحیحی از احساسات خود داشته باشند و در قدم بعدی بهجای بازسازی موقعیت احساس تجربهشده، باید آگاهی آنان را نسبت به انواع خشونت بالا برد. درنهایت، لازم است از طریق مراجع ذیصلاح سازمانهای مردمنهاد به زنان مهارتهای لازم را آموزش داد. بهعنوان نمونه، میتوان به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اشاره کرد که با حمایت از ناشران در چاپ و نشر کتابهای مهارتآموزی در کاهش خشونت خانگی، این کتابها را در میان زنان آسیبدیده و یا در استانهای دارای فراوانی بالا بهصورت رایگان در میان زنان توزیع کند.
اگرچه بالا بردن آگاهی ممکن است برخی از مردان را تهدید کند و جایگاه قدرتمند آنان را به خطر اندازند، ولی درنهایت به بهداشت روانی بهتر و بهزیستی مناسب زنان منجر خواهد شد.
برچسب ها:
آسیبهای اجتماعی، اجتماع، اختلالات روانی، اورژانس اجتماعی، زندگی، شکایت، وزارت فرهنگ و ارشاد
نظر کاربران
دیدگاهتان را بنویسید
مطالب مرتبط
«بانک زمان» در ایران راهاندازی میشود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانهای و مراقبتهای ضروری در روزهای جنگ
کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند
وقتی تعرفهگذاری پرستاری به بیعدالتی دامن میزند
سپیدپوشان ناراضــی
«پیام ما» تأثیر جنگ بر شرایط کارگران خوزستان را بررسی میکند
کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ
هشدار درباره پیامدهای دوقطبیسازی اجتماعی
ضرورت پذیرش تنوع حجاب برای حفظ همبستگی
نحوه تبدیل غرامت بیمه عمر به کمک هزینه برای بازنشستگان و وظیفهبگیران نیروهای مسلح
واکنش یک نهاد صنفی به سیاستهای دسترسی به اینترنت؛
انتقاد انجمن صنفی مهندسان مشاور معمار و شهرساز از طرح «اینترنت پرو»
انقلاب خاموش در صنعت دارو
گفتوگو با «ناهید خداکرمی» در روز جهانی ماما
تولـــــــــد در زمانه اضطراب
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
شکاف دستمزدها در دانشگاه
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




Hamidah Binandah
از قدیم گفتەاند:«دار پوازی لە خۆیە». یعنی کسی نمی تواند بە من آسیبی برساند؛ مگر از جنس خودم باشد.
آسیب ها را خوب بررسی کردید و سئوال و جواب ها تا اندازەای قابل قبول و قابل تامل بود، اما تا زمانیکە خود انسان تصمیم نگرفته است، تغییری رخ نخواهد داد. چه در زنان و چه در مردان!
جامعه خاورمیانه، ایران و کوردستان تصمیم ندارد دست از نگاه ابزاری و جنسیتی از زنان بردارد و خود زنِ خاورمیانه و ایران و کوردستان حق و حقوقی خود را از ابزاری بودن برهاند نمی شناسد. ابتدا باید زمینه را برای شناخت فردیت، جنسیت، منزلت و انسان بودن فراهم کرد، بعد به سراغ چاره اندیشی رفت.