داستان دو دهه تلاش آبنوس صادقی برای حفاظت از محیط‌زیست

مهاجرت نه، ماندن و ساختن

پروژه حفاظت از دلفین‌های جزیره هنگام با هدف آموزش قایقرانان برای دلفین‌نگری مسئولانه انجام شد تا از آسیب رسیدن به دلفین‌ها جلوگیری شود





مهاجرت نه، ماندن و ساختن

۹ بهمن ۱۴۰۳، ۱۷:۰۶

دو دهه قبل فصل‌ «اخبار محیط‌زیستی» در واحد درسی «اخبار اقتصادی و اجتماعی» دانشگاه اِکس آن پرُوانس فرانسه، «آبنوس صادقی» را به محیط‌زیست علاقه‌مند کرد و باعث شد هنوز بعد از ۲۰ سال درگیر یک مقوله باشد؛‌ حفاظت. او پس از تحصیل به ایران برگشت و در پروژه‌های مختلفی در حوزه آموزش،‌ حفاظت از دلفین‌ها،‌ قوچ و میش لارستان و... فعالیت کرد تا اینکه سال ۱۳۹۶ و در فضای شکل‌گرفته پس از بازداشت فعالان محیط‌زیست از این حوزه کناره گرفت. در زمانه‌ای که همه به‌دنبال راهی برای مهاجرت هستند، آبنوس صادقی در ایران مانده،‌ کار تدریس زبان فرانسه انجام می‌دهد و در کنار آن همراه با یک گروه در حال انجام پروژه‌ای کتابخانه‌ای با موضوع تاریخ حفاظت طبیعت در ایران است.

چه شد که تصمیم گرفتید وارد حوزه محیط‌زیست شوید؟ و از آن تصمیم چند سال می‌گذرد؟

پاییز سال ۱۳۸۳ بود، یعنی بیشتر از ۲۰ سال پیش. در آن زمان دانشجوی ترم اول کارشناسی رشته اقتصاد در دانشگاه اِکس آن پرُوانس فرانسه بودم. درس‌ها و مفاهیم رشته اقتصاد برایم طاقت‌فرسا بودند، ولی در آن میان واحدی داشتیم به اسم «اخبار اقتصادی و اجتماعی» که یکی از فصل‌های آن «اخبار محیط‌زیستی» نام داشت. این فصل مقدمه‌ای بر چگونگی انعکاس مسائل محیط‌‌زیستی در رسانه‌ها بود و باید به‌جرئت بگویم محبوب‌ترین بخش تمام واحد‌های درسی دوران کارشناسی برای من شد. از همان روز آینده‌ام را دیگر فقط در حوزه محیط‌زیست می‌دیدم. با زحمت بسیار مدرک کارشناسی را گرفتم و برای شرکت در رشته اقتصاد محیط‌زیست در مقطع کارشناسی ارشد درخواست دادم که خوشبختانه مورد قبول قرار گرفت. زمانی که در حال گذراندن دوره کارشناسی ارشد بودم، متوجه شدم به موضوع حیات‌وحش و حفاظت از زیستگا‌ه‌ها بیشتر از موضوعات دیگر نظیر مدیریت پسماند علاقه دارم. درنتیجه، پس از پایان تحصیلاتم با هدف مشخص فعالیت در حوزه حفاظت از طبیعت، زیستگاه‌ها و حیات‌وحش به ایران بازگشتم.

 

شما در انجمن‌تان در حوزه آموزش محیط‌زیست به کودکان فعال بوده‌اید؟ چرا این حوزه؟ و چه کارهایی انجام دادید؟

شهریور ۱۳۸۹ به ایران بازگشتم. به واسطه دایی‌ام که به فعالیت‌هایم اهمیت می‌داد با هومن جوکار که در آن زمان در مؤسسه تازه‌تأسیس حیات‌وحش میراث پارسیان مشغول بود، آشنا شدم و از آبان‌ماه همان سال کار در این مؤسسه را شروع کردم. اولین فعالیتم در میراث پارسیان در حوزه آموزش محیط‌زیست به کودکان نبود، بلکه در ابتدا بیشتر در فعالیت‌های آگاه‌سازی و درآمدزایی مشغول بودم. در شکل‌گیری خبرنامه مؤسسه نقش داشتم و عمده کار ترجمه آن به زبان انگلیسی بر عهده‌ام بود. باتوجه‌به رویکرد مؤسسه، قرار بر این شد تا با هدف جمع‌آوری کمک‌های مالی برای پروژه‌های حفاظتی، رویدادهایی برگزار کنیم و در آنها پروژه‌های حفاظتی و اهدافشان را به مخاطبان و علاقه‌مندان معرفی کنیم.

کار آموزش محیط‌زیست به کودکان را کمی دیرتر آغاز کردم. یکی از دلایلی که به این حوزه روی آوردم، اهمیت آگاه‌سازی کودکان در حوزه محیط‌زیست بود. باور به اینکه کودکان می‌توانند ضامن بقای مقوله‌ای چون محیط‌زیست باشند، مهمترین انگیزه برای ورودم به این حوزه بود. در این راستا، در چند مدرسه ابتدایی در تهران مسابقه نقاشی با موضوع یوز آسیایی برگزار کردیم و هرگاه جشنواره‌ای به مناسبت روز یوز در روستاهای اطراف ذخیره‌گاه زیست‌کره توران برگزار می‌کردیم، فعالیت‌ها و بازی‌های کودکانه از جمله برنامه‌های اصلی جشنواره بودند.

هم‌چنین، در زیستگاه‌هایی که کار میدانی انجام می‌دادیم، تیم‌های میدانی پروژه‌ها برای آموزش به کودکان ساکن روستاهای اطراف مناطق حفاظت‌شده یا پارک‌های ملی، برنامه‌‌های آموزشی درباره حیات‌وحش منطقه اجرا می‌کردند.

از طرف دیگر، برای ترویج فرهنگ محیط‌زیستی در بین کودکان، از انتشار کتاب حوزه کودک و محیط‌زیست حمایت می‌کردیم.

 

به‌نظر می‌رسد در حوزه آموزش مقوله جنسیت کمرنگ باشد، واقعاً این‌طور است؟ حتی می‌توان گفت که زنان در این بخش جدی‌تر گرفته می‌شوند؛ چون جامعه نقش آنها را برای آموزش پذیرفته است؟

اگر منظور از مقوله جنسیت حضور زنان است، بله؛ می‌توان گفت که به‌دلیل حضور بسیار گسترده زنان در این حوزه، مقوله جنسیت در آن کم‌رنگ است. اما از نظر من این حضور گسترده به‌دلیل میدان دادن به زنان نبوده بلکه به‌دلیل نوع کار آموزش و کم‌اهمیت بودن آن برای مردان است. منظورم از کم‌اهمیت بودن صرفاً روند آموزش است، نه نتیجه آن. مردان همیشه به‌دنبال کار در حوزه‌هایی هستند که به‌ظاهر سخت‌تر و خشن‌تر است. درنتیجه، عرصه برای زنان در حوزه‌های «لطیف‌»تر بازتر می‌ماند. از‌این‌رو، در چنین فضاهایی (به‌ویژه در زمینه فعالیت حفاظت‌گران) زنان برای ورود و کار کردن فرصت‌های بیشتری در حوزه‌هایی چون آموزش می‌یابند. ناگفته نماند که مردان بسیاری هم هستند که علاقه و استعداد بسیار در حوزه آموزش دارند و به روند آن به‌اندازه نتیجه آن اهمیت می‌دهند، اما باید اذعان داشت که در برابر زنان فعال در این حوزه تعدادشان بسیار کم است. همان‌طورکه شما هم اشاره کردید، اینکه جامعه زنان را برای آموزش پذیرفته‌ است، باعث می‌شود مردان به‌واسطه عرف‌ها و هنجارهای اجتماعی به‌سختی وارد این حوزه شوند. پس اگر با عینک برابری جنسیتی به این مسئله بنگریم (موضوعی که البته کشور ما از آن بسیار دور است)، می‌توان گفت مسئله جنسیت برای مردان هم مطرح است.

 

شما در حوزه درآمدزایی برای انجمن‌تان هم فعالیت کرده‌اید. چالش‌های این بخش در ایران چیست؟ و چه تفاوتی با سایر کشورها دارد؟

کار عام‌المنفعه در ایران از دیرباز باب بوده است. تجار همیشه در این زمینه فعال بوده‌اند و در زمان سلسله قاجار مقوله اوقاف به‌طور رسمی شکل گرفت. اما در فرهنگ ما کار عام‌المنفعه بیشتر برای کمک به هم‌نوع تعریف شده بود و این فرهنگ هنوز هم ادامه دارد. همین موضوع یکی از چالش‌های بزرگ برای من و ما در زمینه درآمدزایی بود. همان‌طورکه می‌بینید ما (از واژه ما استفاده می‌کنم، چون در انجام این فعالیت‌ها من تنها نبودم و یک تیم بودیم) آن را درآمدزایی نامیدیم، چون عبارت «جذب کمک‌های مالی» بیانگر اهداف و فعالیت‌هایمان نبود. باید همیشه به‌دنبال ابتکار یا روش‌هایی می‌بودیم تا از طریق آن مخاطبانمان ترغیب شوند تا از اهدافمان حمایت کنند.

این مخاطبان از افراد و کسب‌وکارها تشکیل شده بودند. از زمانی که مخاطبی مایل به حمایت می‌شد، می‌توانسیم بگوییم که هدفمان مشترک است. اما پیچیدگی‌های این مسیر بسیار بودند. معمولاً در مواجهه اول مخاطبان، طبیعت و حیات‌وحش را مقوله‌ای ثانویه تلقی می‌کردند و این جمله را زیاد می‌شنیدیم: «تا وقتی کودکان و انسان‌های نیازمند هستند چرا باید به حیوانات کمک کرد؟» چالش دیگر ما، رونق گرفتن کمک و حمایت از سگ و گربه‌های بدون صاحب بود، به این صورت که افراد بسیاری جذب آن می‌شدند و بر این باور بودند که در حال کمک به محیط‌زیست هستند. گذشته از اینکه صرف کمک به سگ‌ها و گربه‌های بدون صاحب خود برای محیط‌زیست زیانبار است، جذب این مخاطبان برای تغییر رویه و کمک به طبیعت و حیات‌وحش هم کار آسانی نبود. چالش دیگری که با آن روبه‌رو بودیم،‌ مسئله کمبود آگاهی یا عدم آگاهی مخاطبانمان بود، اما رفته‌رفته با استفاده از ابزار آگاه‌سازی مثل شبکه‌های اجتماعی و با برگزاری رویدادهایی صرف آگاه‌سازی، افراد بیشتری با اهمیت موضوع حفاظت از طبیعت و حیات‌وحش آشنا شدند. یکی دیگر از روش‌هایی که به‌کار می‌گرفتیم، کمک گرفتن از هنرمندان در این مسیر بود.

هنرمندان دغدغه‌مند، همچون پرویز تناولی، با اهدای آثارشان و مخاطبان هنردوست و طبیعت‌دوست ما از طریق خرید این آثار از پروژه‌هایمان حمایت می‌کردند

هنرمندان دغدغه‌مند همچون پرویز تناولی با اهدای آثارشان و مخاطبان هنردوست و طبیعت‌دوست ما از طریق خرید این آثار از پروژه‌هایمان حمایت می‌کردند. گرچه این روش بسیار پرچالش بود، اما بعد از برگزاری چند رویداد این‌چنینی، خط‌های مثلث هنرمند، طبیعت،‌ حمایت‌گر روزبه‌روز پر‌رنگ‌تر می‌شد.

در کشورهای خارجی، به‌خصوص کشورهایی که عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی (OECD) هستند و توسعه‌یافته به حساب می‌آیند، مقوله حفاظت از طبیعت و محیط‌زیست بسیار مرسوم است و افراد با آموزش‌هایی که از کودکی دیده‌اند و با شناختی که از اهمیت این مقوله دارند، در کمک‌رسانی پویا‌تر هستند.

از طرف دیگر دولت‌ها نیز در این امر نقش بسیار مهمی ایفا می‌کنند؛ چراکه اگر دولتی از  فعالیت‌های حفاظت از طبیعت حمایت کند و آنها را در جهت رشد و شکوفایی کشور ببیند، افراد هم با امیدواری بیشتر اقدام به حمایت می‌کنند.

 

فراتر از آموزش و درآمدزایی، شما در پروژه دلفین‌ها هم فعال بوده‌اید. این پروژه چه بود؟ شما در آن چه نقشی داشتید؟

پروژه حفاظت از دلفین بینی‌بطری در آب‌های اطراف جزیره هنگام با حمایت صندوق کمک‌های کوچک محیط‌زیستی برنامه عمران سازمان ملل متحد (UNDP/GEF/SGP) از سال ۱۳۸۸ توسط هومن جوکار، سپیده کاشانی و سهند دبیری در حال اجرا بود و انجمن «طرح سرزمین» هم به‌صورت همکار در آن پروژه فعالیت می‌کرد. هدف این پروژه آموزش به قایقرانان برای نحوه اجرای دلفین‌نگری برای گردشگران بود. پیش‌از‌این، قایقرانان که کار اصلی‌شان ماهیگیری بود و در فصولی که گردشگر می‌آمد، مشغول به ارائه خدمات به گردشگران برای دلفین‌نگری می‌شدند، به‌دلیل عدم آموزش‌های لازم، بی‌مهابا، با موتور روشن و با سروصدای زیاد سرنشینان، به دلفین‌ها نزدیک می‌شدند که این سروصدا باعث ایجاد سردرگمی در دلفین‌ها می‌شد و در موارد بسیار بدتری باله دلفین‌ها در پروانه موتور قایق گیر می‌کرد که درنهایت منجر به مرگ حیوان می‌شد. من در فاز آخر پروژه به آن پیوستم و در آن مرحله درصدد بودیم تا با یک انجمن محلی کار پروژه را به خود محلی‌ها واگذار کنیم.

 

درباره قوچ و میش لارستان و حفاظت از آنها کارهای محدودی انجام شده‌‌ است، شما در یکی از آنها نقش داشتید،‌ در این پروژه چه می‌کردید؟

اولین مطالعه میدانی در سال ۱۳۹۰ با مدیریت سام رجبی، در غرب استان هرمزگان توسط طاهر قدیریان، در منطقه حفاظت‌شده «هورمود» توسط زنده‌یاد هادی فهیمی و در جنوب استان فارس توسط آقای مهندس بیژن فرهنگ دره‌شوری انجام شد. پس از تعیین منطقه‌ای بین بندرلنگه و بستک به‌عنوان زیستگاه مطلوب مورد بررسی برای حفاظت از قوچ و میش لارستان، در شهریور ۱۳۹۳ از اولین برنامه سرشماری این گونه به آن پیوستم.

در این منطقه قوچ و میش لارستان به‌شکل غیرمجاز و بی‌رویه شکار می‌شد. پس درصدد برآمدیم تا برای یافتن دلایل و انگیزه‌های شکار غیرمجاز، بخش مطالعات اجتماعی-اقتصادی را نیز به پروژه اضافه کنیم. فعالیت‌ اصلی من در این بخش از پروژه بود و به‌همراه ماهگل کازری و مدیریت طاهر قدیریان کار را پیش می‌بردیم. پس از یافتن دلایل و انگیزه‌های اصلی شکار غیرمجاز، که مهمترین آن مسئله معیشتی بود، تیم پروژه در کنار همیاران محلی برای تشکیل یک تعاونی قدم برمی‌داشت. البته این پروژه مورد هجمه‌های بسیاری قرار گرفت، چراکه یکی از راهکارهای ما برای کاهش شکار غیرمجاز و درعین‌حال درآمد‌زایی برای مردم محلی، برداشت پایدار از جمعیت گونه بود. اما در آن زمان، ما در مؤسسه حیات‌وحش میراث پارسیان به‌عنوان مجری این پروژه، مورد هجمه‌های بسیار قرار گرفتیم و «بنگاه قوچ‌فروشی» نامیده شدیم؛ درصورتی‌که این روش برای مدیریت پایدار و حفاظت از حیات‌وحش در کل دنیا مرسوم و نتیجه‌بخش بوده و است.

برای پیشبرد کار لازم می‌شد در مصاحبه با اکثر مردان، یکی از همکاران مرد ما مخاطب اصلی مصاحبه‌شوندگان باشند و ما زن‌های گروه بیشتر نقش گردآوردنده و تحلیل‌گر اطلاعات را داشتیم

در آن زمان به‌عنوان مدیر بخش مطالعات اجتماعی-اقتصادی، به‌عنوان یک زن، چیزی که مشاهده می‌کردم سهولت دریافت اطلاعات از زنان منطقه و وجود مانعی نامرئی بین منِ زن و مردانی بود که باید با آنها مصاحبه می‌کردم؛ به‌طوری‌که برای پیشبرد کار لازم می‌شد در مصاحبه با اکثر مردان یکی از همکاران مرد ما مخاطب اصلی مصاحبه‌شوندگان باشند و ما زن‌های گروه بیشتر نقش گردآوردنده و تحلیل‌گر اطلاعات را داشتیم.

 

فعالیت شما به‌عنوان یک زن در این بخش‌های متفاوت و البته روابط‌عمومی که باز هم در آن فعال بودید، آیا تفاوتی با هم داشت؟

شاید بتوان فعالیت و حضور زنان را در بخش‌هایی که من تجربه کرده‌ام، این‌گونه دسته‌بندی کرد: پروژه‌های شهری و پروژه‌های خارج از شهر. به‌محض اینکه از شهر خارج می‌شدم و پا در عرصه‌ طبیعت یا روستاهای اطراف مناطق محلی می‌گذاشتم، تفاوت‌ها مشهود می‌شدند. این در حدی بود که گاهاً با مشاهده این تفاوت‌ها، حتی خودم ترجیح می‌دادم که بخشی از کار را همکاران مرد انجام دهند تا روند کار کند نشود. درواقع، چیزی که من تجربه کردم ربطی به ماهیت آن کار نداشت، بلکه به مکان جغرافیایی بستگی داشت. البته باید بگویم که به‌دلیل ماهیت فعالیت‌هایی که من انجام دادم، یعنی آموزش، آگاه‌سازی، روابط‌عمومی، درآمدزایی و پژوهش اجتماعی-اقتصادی،‌ که اقتضای همه‌ آنها کار در محیط انسانی بود، طبعاً نسبت به دیگر همکاران زنم که در  فعالیت‌های میدانی در خود مناطق حفاظت‌شده مشغول بودند، تبعیض جنسیتی را کمتر احساس می‌کردم. علاوه‌براین،‌ مورد دیگری که در کم‌رنگ‌تر شدن این مقوله نقش داشت، حضور تعداد بیشتر زنان در یک فعالیت بود. یعنی اگر در گروهی متشکل از چند زن و مرد برای پروژه‌ای به منطقه‌ای می‌رفتیم، چند نفر بودنمان کارمان را آسان‌تر می‌کرد که البته این موضوع نیز، همان‌طورکه قبلاً هم درباره‌اش نوشتم، مربوط به پذیرش بیشتر جامعه نسبت به حضور زنان در چنین فعالیت‌هایی است.

 

چه شد از این حوزه فاصله گرفتید و این روزها چه می‌کنید؟

فاصله‌گرفتن اجباری‌ام از این حوزه و فکر کردن به دلیلش، هنوز بسان زخمی است که ترمیم نشده. بخش بزرگی از درد آن قطعاً به‌خاطر شرایط غیرمنتظره و وحشتناکی بود که برای دوستان و همکارانم به‌وجود آمد و در پی آن، برای من این خداحافظی اجباری تبدیل شد به یک بغض برای همیشه مانده در گلو. اما قلبم هنوز به همان شدت برای کار در حوزه محیط‌زیست و به‌خصوص حیات‌وحش می‌تپد. پس از آن اتفاق غیرقابل‌باور و پس از گذراندن چندین ماه بیکاری ناشی از ترس و درعین‌حال با کورسوی امیدی برای پایان یافتن هرچه زودتر این فاجعه، به‌ناچار شروع به‌ تدریس زبان فرانسوی کردم و هنوز در حال ادامه‌ دادن آن به‌صورت حرفه‌ای هستم. اما ازآنجاکه خلأ بزرگی از نبود فعالیت محیط‌زیستی در زندگی حرفه‌ای‌ام حس می‌کردم، با همراهی چند تن از دوستان، کتاب ترجمه کردیم و از چندی قبل گروهی تشکیل دادیم و مشغول پروژه‌ای کتابخانه‌ای درباره تاریخ حفاظت طبیعت در ایران هستیم. این فعالیت‌ها برای من بسان ریسمان‌هایی بودند و هستند تا همچنان به دنیای محیطزیست و حیات‌وحش متصل بمانم.

 

آیا قصد بازگشت به حوزه محیط‌زیست را دارید؟

شاید دوران درخشانی که داشتیم، همان هفت سال پیش تمام شد؛ اما من هیچ‌گاه حس نکردم که تمایل کار در حیطه محیط‌زیست در من از بین رفته است. به‌تبع حضورم در این عرصه در ابتدا کم‌رنگ‌تر شد و شکلش بسیار تغییر کرد، اما دغدغه‌هایم و عشقم به این کار کماکان مثل قبل است. اما شرایط اصلاً مثل قبل نیست و برای کار در شرایط فعلی تغییرات ساختاری بسیاری لازم است که درصورت فراهم بودن فضای لازم برای فعالیت تشکل‌های مردم‌نهاد و در نظر گرفتن اهمیت تأثیر آنها در حوزه حفاظت از محیط‌زست،‌ کماکان به مشارکت برای ایجاد تغییر علاقه‌مندم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *