جنگل‌هایی که در ازدحام هشتگ‌ها گم شدند





جنگل‌هایی که در ازدحام هشتگ‌ها گم شدند

۱۷ آذر ۱۴۰۳، ۲۰:۰۵

وقتی جاده‌ای باریک در دل جنگل‌های شمال ناگهان به دروازه‌ای بزرگ برای شبکه‌های اجتماعی تبدیل می‌شود، طبیعت بی‌صدا و بی‌پناه زخمی دیگر بر پیکرش احساس می‌کند. گویی هر بار که یک تصویر با هشتگ‌های پرطرفدار آپلود می‌شود، قطره‌ای از خون زندگی سبز از شاهرگ درختی چکیده است. اینجا دیگر خبری از زمزمه آرام باد میان شاخ و برگ‌ها نیست، جای آن را صدای شاتر دوربین‌ها گرفته و خاکی که زیر قدم‌های آرام رهگذران سکوت می‌کرد، حالا زیر پای انبوه جمعیتی که برای گرفتن عکسی خاص هجوم آورده‌اند، شکسته و زخمی می‌شود.

 

تصور کنید یک چشمه زلال در دل کوهستان، جایی که روزگاری تنها زمزمه آب و سکوت کوه شنیده می‌شد، حالا به صحنه‌ای برای اجرای بی‌پایان سلفی‌ها و استوری‌ها بدل شده است. هر فلاش دوربین که روشن می‌شود، گویی رگ حیات طبیعت یک‌بار دیگر می‌لرزد. آن مسیرهای باریکی که با حوصله و آرامش به راهی میان درختان تبدیل شده بودند، حالا به بزرگراه‌هایی برای هجوم جمعیت تغییر شکل داده‌اند. سنگ‌هایی که روزی در پناه سکوت و سایه درختان مأمن جانوران کوچک بودند، امروز زیر وزن قدم‌هایی که بی‌اعتنا از کنارشان می‌گذرند، خرد می‌شوند.

 

شبکه‌های اجتماعی، با تمام جذابیت و قدرتی که دارند، به تیغی دولبه برای طبیعت تبدیل شده‌اند. مکان‌هایی که هزاران سال در سکوت و زیبایی شکل گرفته‌اند، حالا با چند پست و هزاران لایک به مقصدی برای انبوه انسان‌ها بدل می‌شوند. جنگل‌های بکر، رودخانه‌های آرام و قله‌های دورافتاده دیگر نه محل آرامش بلکه صحنه‌های شلوغی برای شکار لحظاتی گذرا شده‌اند. به‌نظر می‌رسد طبیعت که همیشه سخاوتمندانه زیبایی‌هایش را به ما عرضه کرده، حالا در برابر هجوم این نسل دوربین به‌دست، درمانده و بی‌دفاع مانده است.

 

اما چالش بزرگتر، آسیبی است که کمتر به چشم می‌آید. گونه‌های نادر گیاهی و جانوری که هرکدام حلقه‌ای از زنجیره حیات هستند، در این شلوغی بی‌هدف قربانی می‌شوند. گیاهانی که با یک دست زدن، نظم زیستی‌شان مختل می‌شود، پرندگانی که با یک فلاش دوربین از لانه‌هایشان فرار می‌کنند و دیگر برنمی‌گردند و آب‌های زلالی که با ورود زباله‌های انسانی دیگر زلال نمی‌مانند. آیا این طبیعت همان چیزی است که باید برای نسل‌های بعد حفظ شود؟

 

تصویر دل‌خراش‌تر، تخریب فضاهایی است که حتی توان بازیابی خود را ندارند. صخره‌ای که روزگاری محل نشستن عقاب‌های بلندپرواز بود، حالا محل قرارگیری سه‌پایه‌های دوربین شده است. جنگلی که بافت خاکش سال‌ها به‌آرامی شکل گرفته است، زیر چرخ ماشین‌ها و چادرهای مسافران، فرسوده و از بین می‌رود. زیبایی‌هایی که روزگاری الهام‌بخش شاعران و هنرمندان بودند، حالا به ابزاری برای تولید محتواهای زودگذر تبدیل شده‌اند.

 

آیا می‌توان در این شرایط برای طبیعت راه نجاتی یافت؟ شاید اولین قدم در این مسیر، آگاهی‌بخشی باشد؛ آگاهی از اینکه زیبایی طبیعت تنها برای ثبت در لنز دوربین‌ها نیست. طبیعت را باید درک کرد، حس کرد و به آن احترام گذاشت. آگاهی از اینکه هر عکسی که از دل طبیعت گرفته می‌شود، نباید بهایی سنگین برای محیط‌زیست داشته باشد. شاید بشود قوانینی وضع کرد که با مدیریت ورود گردشگران و حفظ مناطق حساس، طبیعت را از این هجوم بی‌رحمانه نجات داد.

 

در کنار این آگاهی، نیاز است که رفتار ما در برخورد با طبیعت تغییر کند. شاید گاهی نیازی به عکس گرفتن نباشد. لازم است دیگر لحظات زیبایی را فقط به خاطر سپرد، نه به اشتراک گذاشت. طبیعت نیازی به دیده شدن ندارد؛ او به شنیدن صدای سکوتش نیاز دارد. به بوی خوش خاک پس از باران، به زمزمه آب در دل کوه، به پرواز آرام پرندگان در آسمان. اینها چیزهایی هستند که تنها زمانی می‌توانیم حفظ کنیم که به‌جای ثبتشان، به آنها احترام بگذاریم.

 

شاید وقت آن رسیده که به‌جای شکار لحظات طبیعت، به ‌دنبال راهی باشیم که او را نجات دهیم. این صدای طبیعت است؛ صدایی که باید پیش از خاموشی‌اش بشنویم.

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن