توسعه پایدار و آموزش باکیفیت





توسعه پایدار و آموزش باکیفیت

۶ آذر ۱۴۰۳، ۱۳:۳۷

مدرسه‌ها، آموزشگاه‌ها، نهادهای آموزشی عالی و بسیاری از سازمان‌ها و مؤسسات دولتی و خصولتی و خصوصی (کاملاً انتفاعی) کمتر از صد سال است که به‌شکل امروزی در ایران گسترش یافته‌اند. هم‌نسلی‌های من، پدربزرگشان در دارالفنون و پدرشان در دبیرستان البرز و بعد دانشگاه تهران و ملی و… تحصیل کرده‌اند. بعد از انقلاب فرهنگی از اولین‌های ورود به دانشگاه بودم و البته در هر رشته و دانشکده‌ای تعدادی دانشجو سن‌وسال‌دارتر از بقیه حضور داشت که جاماندگان تعطیلی بعد از انقلاب بودند.
در زمان دانشجویی معلم مدرسه راهنمایی در اسلامشهر (پشت خط آهن) شدم. ظاهراً نه رشته ما مهم بود و نیاز مدرسه. هر جای خالی را به هر معلمی می‌دادند. من عربی، اجتماعی، تاریخ و گاهی انگلیسی درس می‌دادم.
قصد ندارم در حوزه‌های تخصصی محیط آموزشی و تجهیزات کارکردها و فعالیت‌های مدرسه در فرایند یاددهی و یادگیری معلمان و دست‌اندرکاران آموزشی و دانش‌آموزان و مخاطبان وارد شوم. در آن زمان هنوز مدرسه غیرانتفاعی، نمونه مردمی، دانشگاه آزاد، مؤسسات خصوصی آموزشی و از این قبیل شکل نگرفته بودند. شرایط جو انقلابی هم اکثر مسائل اساسی را تحت‌الشعاع قرار می‌داد.
مدارس با امکانات کم و البته تعداد کم پاسخگو و صد البته تعداد زیاد دانش‌آموزان بودند و کلاس‌ها اغلب ۳۵ تا ۴۰ نفر و حتی بیشتر بود. عوامل حواس‌پرتی کمتر بود. خلاصه دو یا سه روز در هفته با بنزهای قدیمی قارقارک به حاشیه اسلامشهر می‌رفتم. ما و دانشجویان در مواقع امتحانات به هم کمک می‌کردیم و به‌جای یکدیگر کلاس‌ها را می‌چرخاندیم.
مدارس پولی از اولیا نمی‌گرفتند مگر کمک‌های فنی مثل رنگ‌آمیزی کلاس‌ها یا تعمیر لوله‌ها و برق کشی و… . کتاب هم رایگان بود. با کمترین هزینه بچه‌ها درس می‌خواندند. بماند که کیفیت آموزش و یاددهی در مدارس مرکز شهر و حومه یا شهرهای کوچک و روستاها تفاوت چشمگیر داشت. چند مدرسه نامدار بود و بقیه اغلب در یک سطح تقریباً برابری بودند یا مشکلات کاملاً مشابهی داشتند.
البته من که در مدرسه روستایی بدون جاده یک‌سال سابقه معلمی داشتم قدر اهمیت ساختمان نیمه‌ویرانه پشت خط راه‌آهن را می‌دانستم؛ به‌جز فقر که درد مشترک اکثر بچه‌ها بود، معضلاتی مثل اعتیاد و ناهنجاری اخلاقی به‌ندرت در مدارس دیده می‌شد که البته اسرار مگو بود.
حالا نوه‌های ما برای ثبت‌نام مدرسه معمولی در دوره ابتدایی باید میلیون‌ها تومن به مدرسه بدهند. در ۳۰ سال اخیر تغییرات در همه ابعاد زندگی به‌اندازه پنج هزار سال تمدن بشر بوده است؛ شاید هم بیشتر. شاید اگر ۳۵ سال پیش شهریه سالانه مدرسه مرا ۲۸۰ تومان می‌گفتند، به‌هیچ‌وجه قابل‌فهم نبود؛ آموزش رایگان و باکیفیت امروزه برای دولت‌ها در کشورهای جهان سوم دست‌نیافتنی و غیرممکن است.
اگر «کیفیت آموزشی» را در مواردی مثل حفظ سلامت روان دانش‌آموزان، رشد مهارت‌های زندگی، انتخاب رشته تحصیلی متناسب و… بدانیم، شاید تعداد مدرسه‌های با حداقل استاندارد کیفیت به کمتر ۲۰ درصد برسد. طبق اعلام رسمی حدود ۳۰ درصد دانش‌آموزان به دیپلم نمی‌رسند و به‌دلایل متفاوت از جمله کار، مشکلات روحی، ازدواج زودهنگام و… مجبور به ترک تحصیل می‌شوند.
چندباری پای صحبت چندین معلم و مادر دانش‌آموز نشستم. آنقدر حرف زیاد است که ساعت‌ها می توان شنید و نوشت. تفاوت مدارس لاکچری و مدارس حاشیه‌ای هم بسیار زیاد است. تا آنجا که دانش‌آموزان لاکچری اردو به خارج از کشور می‌روند و دانش‌آموزان برخی مناطق محروم میز و نیمکت و تخته سیاه ندارند. این درحالی‌است که طبق اصل ۳۰ قانون اساسی دولت موظف است وسایل آموزش‌وپرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به‌طور رایگان گسترش دهد. این قصه سر دراز دارد و با یادداشت دو-سه صفحه‌ای یک از هزار پیچ آن بیان نمی‌شود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *