قربانی فراموش‌شده اقتصاد حمل‌ونقل





قربانی فراموش‌شده  اقتصاد حمل‌ونقل

۲۷ تیر ۱۴۰۵، ۰:۲۰

گاهی برای شناخت یک جامعه لازم نیست آمارهای پیچیده را ورق بزنیم. کافی است چند دقیقه کنار خیابان بایستیم و به موتورسیکلت‌هایی نگاه کنیم که از کنارمان عبور می‌کنند. راکب هرکدام از آن‌ها انسانی است که داستانی برای گفتن دارد؛ کارگری که به محل کار می‌رود، پیکی که در پی تأمین هزینه‌های زندگی است، دانشجویی که راهی دانشگاه شده یا پدری که برای خانواده‌اش تلاش می‌کند.

برای بسیاری از این افراد، موتورسیکلت انتخابی تفریحی نیست، بلکه ضرورتی اقتصادی است.

سال‌ها پیش، زمانی که هزینه‌های زندگی با شتاب امروز افزایش نمی‌یافت، خرید موتورسیکلت می‌توانست بخشی از مشکلات رفت‌وآمد و حتی اشتغال را حل کند. بسیاری از مردم با امید کاهش هزینه‌ها به این وسیله روی آوردند؛ تصمیمی که در آن زمان منطقی و قابل دفاع به نظر می‌رسید.
اما امروز شرایط تغییر کرده است.

این روزها کمتر موتورسواری را می‌بینم که از قیمت بنزین یا هزینه بیمه گلایه کند. آنچه بیشتر درباره‌اش می‌شنوم، هزینه نگهداری وسیله‌ای است که قرار بود اقتصادی باشد؛ هزینه‌ای که آرام‌آرام از توان بخش بزرگی از جامعه خارج شده است.

در سال‌های فعالیت آموزشی‌ام، بارها با مهارت‌جویانی روبه‌رو شده‌ام که برای تعمیر نقصی فنی و ساده، هفته‌ها صبر کرده‌اند. نه به این دلیل که از اهمیت ایمنی آگاه نبودند، بلکه چون توان پرداخت هزینه تعمیر را نداشتند. گاهی قیمت یک قطعه چنان دور از انتظار است که صاحب وسیله ناچار می‌شود میان تأمین معیشت خانواده و تعمیر موتورسیکلت یکی را انتخاب کند.

هیچ شهروندی نباید با چنین انتخابی روبه‌رو شود.
مشکل از جایی آغاز می‌شود که موتورسیکلت از وسیله‌ای برای حمل‌ونقل به سرمایه‌ای فرسایشی تبدیل می‌شود؛ سرمایه‌ای که هر خرابی آن می‌تواند بخشی از درآمد ماهانه مالک را ببلعد. در چنین شرایطی، بسیاری از راکبان تعمیرات را به تعویق می‌اندازند، از قطعات ارزان و بی‌کیفیت استفاده می‌کنند یا با وسیله‌ای که به رسیدگی فنی نیاز دارد، به تردد ادامه می‌دهند.

پیامد این روند فقط متوجه موتورسوار نیست. خیابان جایی است که تصمیم‌های اقتصادی افراد به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل می‌شود. هر وسیله‌ای که به‌دلیل هزینه‌های سنگین از نگهداری استاندارد محروم بماند، می‌تواند ایمنی عمومی را نیز تحت‌تأثیر قرار دهد.

از سوی دیگر، پرسشی وجود دارد که هنوز پاسخی روشن برای آن پیدا نشده است: چرا مصرف‌کننده پس از خرید محصول، تا این اندازه در تأمین قطعات و دریافت خدمات مناسب تنها می‌ماند؟ شرکت‌هایی که از بازار کشور بهره می‌برند، مسئولیتی فراتر از فروش محصول دارند. خدمات پس از فروش نباید فقط عبارتی در بروشورها و تبلیغات باشد؛ آثار این خدمات باید در زندگی واقعی مردم دیده شود.

بی‌تردید، اقتصاد کشور با دشواری‌های متعددی روبه‌رو است و فعالان این صنعت نیز از این شرایط تأثیر می‌پذیرند. اما درست در همین وضعیت است که نظارت، شفافیت و پاسخ‌گویی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. بازاری که مصرف‌کننده در آن قدرت دفاع از حقوق خود را ندارد، بیش از هر چیز به مراقبت و نظارت نیازمند است.
شاید صدای این مشکل در هیاهوی اخبار روز کمتر شنیده شود، اما هر صبح که هزاران موتورسوار در خیابان‌های کشور مسیر زندگی خود را آغاز می‌کنند، این واقعیت بار دیگر تکرار می‌شود: دو چرخ کوچک، بار سنگینی از اقتصاد خانواده‌های ایرانی را بر دوش می‌کشند و این بار هر روز سنگین‌تر از دیروز می‌شود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *