بازوی پژوهشی مجلس: توجه به خطر فرونشست در طرح‌های جامع و تفصیلی ضروری است

شهرسازی روی زمیــــــــن سست

در ساخت تهران بیشتر به جمع‌آوری و دفع آب فکر شده تا ذخیره و بازگرداندن آن





شهرسازی   روی زمیــــــــن سست

۷ تیر ۱۴۰۵، ۲۱:۳۵

| پیام ما | فرونشست، پیش از آنکه به چشم بیاید، در سکوت زیر پای شهر پیشروی می‌کند. نشانه‌هایش گاهی در جزئیات کوچک مانند ترک‌های باریک دیوارهای حاشیه شهر، موج‌افتادگی آسفالت یا در تغییر شکل آرام زمین کنار مترو، جاده و خطوط ریلی ظاهر می‌شود. این پدیده برخلاف زلزله، زمان مشخصی برای وقوع ندارد و همین بی‌صدا بودن، آن را به خطری مزمن و فرساینده تبدیل می‌کند. متولیان شهرهای ایران اما اغلب بی‌اعتنا به این هشدارهای خاموش، به مسیر توسعه ادامه می‌دهند. برج می‌سازند، گودبرداری می‌کنند، سطح زمین را با آسفالت و بتن می‌پوشانند، روان‌آب‌ها را از محدوده شهری بیرون می‌رانند و برای پاسخ به کمبود آب، فشار بیشتری بر چاه‌ها و آبخوان‌ها وارد می‌کنند. در چنین نقطه‌ای، فرونشست به مسئله‌ای در قلب مدیریت شهری، برنامه‌ریزی منطقه‌ای و آینده سکونت‌پذیری شهرها بدل می‌شود.

گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس درباره «ملاحظات مدیریت شهری و توسعه منطقه‌ای در مواجهه با پدیده فرونشست» تصویری هشداردهنده از ایران امروز ارائه می‌دهد. فرونشست از حاشیه دشت‌ها گذشته و به حریم شهرها رسیده است. در تهران، نرخ فرونشست در برخی پهنه‌ها به بیش از ۳۱ سانتی‌متر در سال رسیده؛ عددی که نشانه‌ای از ناپایداری در شیوه توسعه است. پرسش اصلی گزارش همین‌جاست؛ آیا شهرها می‌توانند با همان منطق گذشته، روی زمین‌هایی که ظرفیت آبی‌شان فروریخته، همچنان گسترش یابند؟

شهرسازی و تشدید فرونشست

مدیریت شهری معمولاً فرونشست را در ردیف بحران‌هایی قرار می‌دهد که بیرون از محدوده اختیارات شهرداری‌ها تعریف می‌شوند؛ مسئله‌ای مربوط به وزارت نیرو، آبخوان‌ها، چاه‌ها و برداشت آب زیرزمینی. اما گزارش مرکز پژوهش‌ها نشان می‌دهد این نگاه، بخشی از مسئله است. شهرها فقط قربانی فرونشست نیستند؛ در بسیاری موارد، خود نیز در تشدید آن نقش دارند.

مدل رایج توسعه شهری در دهه‌های گذشته، زمین را به سطحی سخت، بسته و نفوذناپذیر تبدیل کرده است. آسفالت، بتن، سقف‌های گسترده، پیاده‌روهای سنگ‌فرش‌شده و بزرگراه‌ها، راه طبیعی نفوذ آب باران به زمین را مسدود کرده‌اند. باران در شهرهای امروز، به‌جای آنکه بخشی از چرخه تغذیه آبخوان باشد، به رواناب تبدیل می‌شود؛ آلوده می‌شود، به کانال‌ها می‌ریزد و از شهر بیرون می‌رود. در چنین وضعیتی، شهر هر سال آب بیشتری مصرف می‌کند، اما سهم کمتری در بازگرداندن آب به زمین دارد.

این مسئله به‌ویژه در کلان‌شهرهایی مانند تهران اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. گزارش مرکز پژوهش‌ها به نکته‌ای مهم اشاره دارد: در گذشته، بخشی از فاضلاب شهری از طریق چاه‌های جذبی به زمین بازمی‌گشت و به شکل غیرمستقیم در تغذیه آبخوان‌ها نقش داشت. توسعه شبکه جمع‌آوری فاضلاب، از منظر بهداشت عمومی و مدیریت شهری، اقدامی ضروری بود، اما همزمان یکی از مسیرهای تغذیه آبخوان را قطع کرد. مسئله امروز این نیست که شبکه فاضلاب نباید ایجاد می‌شد؛ مسئله این است که شهر باید برای آب خارج‌شده از چرخه زیرزمینی، جایگزین طراحی می‌کرد. پساب تصفیه‌شده، مسیل‌های شهری، روددره‌ها، باغچه‌های باران، روسازی نفوذپذیر و فضاهای سبز آب‌محور می‌توانستند بخشی از این جایگزین باشند؛ اما در عمل، شهر بیشتر به جمع‌آوری و دفع آب فکر کرده تا ذخیره و بازگرداندن آن.

در ادبیات جدید شهرسازی جهان، آب دیگر مزاحم شهر نیست؛ بخشی از زیرساخت زنده شهر است. مفاهیمی مانند «طراحی شهری حساس به آب»، «توسعه کم‌اثر»، «مدیریت یکپارچه منابع آب شهری» و «شهر اسفنجی» بر همین منطق بنا شده‌اند. شهر اسفنجی، شهر را سطحی بسته و پس‌زننده آب نمی‌بیند؛ آن را فضایی می‌داند که باید آب باران را جذب، ذخیره، تصفیه و آرام‌آرام آزاد کند. این دقیقاً نقطه مقابل بسیاری از شهرهای ایران است که در آن‌ها هر بارندگی یا به آب‌گرفتگی و سیلاب شهری تبدیل می‌شود یا از طریق شبکه‌های دفع، از دسترس آبخوان خارج می‌ماند.

تهران؛ نماد آشکار بحران

تهران در گزارش مرکز پژوهش‌ها نماد آشکار این بحران است. پایتخت در سال‌های اخیر همزمان با خشکسالی، کاهش ذخایر سدها، افزایش وابستگی به آب زیرزمینی و رشد فرونشست روبه‌رو بوده است. در برخی مناطق جنوبی و جنوب‌غربی شهر، نرخ نشست زمین به سطحی رسیده که دیگر نمی‌توان آن را پدیده‌ای موضعی دانست. مناطق ۱۰، ۱۷، ۱۸، ۱۹ و ۲۱ تهران رشد قابل توجهی در نرخ فرونشست داشته‌اند و در منطقه ۱۸، گرادیان فرونشست چنان بالاست که خطر اصلی نه فقط پایین رفتن زمین، بلکه نشست نامتقارن است؛ همان چیزی که می‌تواند به سازه‌ها، پی‌ها، خطوط لوله، ریل، معابر و ساختمان‌ها آسیب جدی وارد کند.

نشست نامتقارن برای شهر از خود فرونشست هم خطرناک‌تر است. وقتی زمین در دو نقطه نزدیک، با سرعت متفاوت پایین می‌رود، سازه‌ها در معرض کشش، پیچش و شکست قرار می‌گیرند. اینجاست که یک خیابان، یک پل، یک ایستگاه مترو یا یک ساختمان مسکونی ممکن است بدون آنکه در ظاهر با حادثه‌ای بزرگ مواجه شده باشد، آرام‌آرام از درون آسیب ببیند.

گزارش همچنین به نقش مداخلات عمرانی بزرگ در شهر اشاره می‌کند: گودبرداری‌های عمیق، تونل‌های مترو و مسدود شدن مسیرهای طبیعی جریان آب زیرزمینی، از عواملی هستند که می‌توانند فرونشست را تشدید کنند یا الگوی آن را تغییر دهند. این یعنی هر پروژه بزرگ شهری در پهنه‌های پرخطر، باید نه فقط از منظر ترافیک، اقتصاد، تراکم یا معماری، بلکه از منظر رفتار زمین و آبخوان نیز ارزیابی شود.

با این حال، طرح‌های جامع و تفصیلی بسیاری از شهرهای ایران هنوز با این منطق فاصله دارند. در بسیاری از برنامه‌های شهری، پهنه‌بندی خطر فرونشست جایگاه تعیین‌کننده‌ای در تراکم ساختمانی، مجوز بلندمرتبه‌سازی، مکان‌یابی کاربری‌های حساس یا طراحی زیرساخت ندارد. در حالی که گزارش مرکز پژوهش‌ها صریحاً بر ضرورت لحاظ کردن خطر فرونشست در طرح‌های جامع و تفصیلی، ممنوعیت ساختمان‌های بلندمرتبه در پهنه‌های پرخطر، طراحی پی مقاوم و استفاده از روسازی نفوذپذیر تأکید می‌کند. معنای این توصیه روشن است: شهرسازی در ایران باید از مرحله بی‌اعتنایی به زمین عبور کند.

توسعه منطقه‌ای بدون محاسبه آب

اما فرونشست فقط محصول تصمیم‌های شهری نیست. شهر، آخرین حلقه زنجیره‌ای است که از توسعه منطقه‌ای آغاز می‌شود. وقتی شهرهای جدید، صنایع آب‌بر، شهرک‌های صنعتی، اراضی کشاورزی پرمصرف یا پروژه‌های بزرگ عمرانی بدون توجه به ظرفیت واقعی آبخوان‌ها جانمایی می‌شوند، فرونشست دیر یا زود به زبان زمین پاسخ می‌دهد.

در بسیاری از مناطق ایران، توسعه هنوز بر اساس منطق دسترسی به زمین، نزدیکی به راه، امکان جذب جمعیت یا فشارهای سیاسی و اقتصادی تعریف می‌شود، نه بر اساس ظرفیت اکولوژیک. آبخوان‌ها دراین‌میان، کمتر دیده می‌شوند؛ چون زیر زمین‌اند، کند واکنش نشان می‌دهند و تخریب آن‌ها در کوتاه‌مدت به چشم نمی‌آید. اما وقتی سطح آب زیرزمینی برای سال‌ها افت می‌کند، لایه‌های زمین فشرده می‌شوند و ظرفیت ذخیره آبخوان برای همیشه کاهش می‌یابد. فرونشست، در واقع، امضای نهایی یک برداشت ناپایدار است؛ نشانه‌ای که می‌گوید نه فقط آب مصرف شده، بلکه بخشی از ظرفیت طبیعی سرزمین هم از دست رفته است.

گزارش‌های مرکز پژوهش‌ها نشان می‌دهد ایران در چند دهه گذشته بخش بزرگی از ذخیره آبخوان‌های خود را از دست داده و کسری تجمعی آبخوان‌ها به ارقامی بسیار نگران‌کننده رسیده است. در چنین وضعیتی، توسعه منطقه‌ای دیگر نمی‌تواند مستقل از آب معنا داشته باشد. مکان‌یابی شهرهای جدید، توسعه صنایع، گسترش کشاورزی و حتی تعیین مسیرهای حمل‌ونقل باید با نقشه فرونشست و وضعیت آبخوان‌ها سنجیده شود.

یکی از توصیه‌های کلیدی گزارش، ممنوعیت صنایع آب‌بر در پهنه‌های فرونشستی و حریم پیرامونی آن‌هاست. این توصیه در ظاهر ساده است، اما در عمل با منطق مسلط توسعه در بسیاری از مناطق کشور تعارض دارد. هنوز هم در بسیاری از استان‌ها، استقرار صنعت به‌عنوان نشانه توسعه تلقی می‌شود، حتی اگر آن صنعت در دشتی مستقر شود که آبخوان آن سال‌هاست در وضعیت بحرانی است. هنوز هم شهرهای جدید می‌توانند روی کاغذ پاسخ جمعیت و مسکن باشند، بی‌آنکه ظرفیت آب بلندمدت آن‌ها به‌دقت روشن شده باشد. هنوز هم انتقال آب می‌تواند توسعه را ممکن جلوه دهد، بی‌آنکه پرسیده شود این توسعه تا کجا قابل دوام است.

از شهر خاکستری به شهر آب‌محور

اگر فرونشست را فقط پیامد برداشت آب زیرزمینی بدانیم، راه‌حل را هم فقط در بستن چاه‌ها جست‌وجو می‌کنیم. اما گزارش مرکز پژوهش‌ها نشان می‌دهد پاسخ به فرونشست باید ترکیبی باشد: مدیریت برداشت آب، اصلاح الگوی توسعه، تغییر شیوه شهرسازی، پایش مستمر، شفافیت داده‌ها و بازگشت آب به چرخه طبیعی.

در سطح شهری، این یعنی شهرداری‌ها باید از مدیریت صرف کالبد به مدیریت اکولوژیک شهر حرکت کنند. خیابان، پیاده‌رو، پارک، مسیل، بام، حیاط مدرسه، میدان و حتی پارکینگ می‌توانند بخشی از زیرساخت آب باشند. روسازی نفوذپذیر، باغچه‌های باران، احیای روددره‌ها، استفاده از پساب تصفیه‌شده برای تغذیه کنترل‌شده آبخوان، کاهش گودبرداری‌های پرریسک، کنترل بارگذاری ساختمانی در پهنه‌های ناپایدار و بازنگری در تراکم‌فروشی، همه بخشی از همین تغییر نگاه‌اند.

در سطح منطقه‌ای نیز آمایش سرزمین باید از یک واژه تکراری در اسناد رسمی، به معیار الزام‌آور توسعه تبدیل شود. هیچ شهر جدیدی نباید بدون سنجش ظرفیت آبی ساخته شود. هیچ صنعت آب‌بری نباید در پهنه‌ای مستقر شود که زمینش در حال نشست است. هیچ طرح توسعه کشاورزی نباید بدون محاسبه اثر آن بر آبخوان تصویب شود. و هیچ پروژه عمرانی نباید تنها با استدلال اشتغال، رشد یا تأمین نیاز کوتاه‌مدت، بر ظرفیت بلندمدت سرزمین تحمیل شود.

فرونشست به مدیریت شهری و توسعه منطقه‌ای یک پیام روشن می‌دهد: زمین، بدهی‌های پنهان توسعه را فراموش نمی‌کند. ممکن است سال‌ها بتوان با چاه عمیق‌تر، انتقال آب، آسفالت بیشتر و ساخت‌وساز گسترده‌تر، نشانه‌های بحران را عقب انداخت؛ اما آبخوانِ فشرده‌شده، دوباره به حالت اول بازنمی‌گردد. شهری که روی آب ازدست‌رفته ساخته شده، دیر یا زود باید هزینه آن را بپردازد. فرونشست را نمی‌توان تنها با عددِ چند سانتی‌متر کاهش سطح زمین در تهران، اصفهان، کرمان، فارس یا خراسان‌رضوی توضیح داد. اهمیت اصلی این بحران در نسبت آن با شیوه برنامه‌ریزی و توسعه کشور است. جایی که ظرفیت واقعی آب و زمین باید به معیار تصمیم‌گیری درباره شهرسازی، صنعت، کشاورزی و گسترش سکونتگاه‌ها تبدیل شود. فرونشست شاید آرام‌ترین بحران سرزمینی ایران باشد، اما نادیده گرفتن آن در مدیریت شهری و توسعه منطقه‌ای، این هشدار خاموش را به یکی از پرهزینه‌ترین پیامدهای بی‌توجهی به محدودیت‌های سرزمین تبدیل خواهد کرد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شهرسازی   روی زمیــــــــن سست

شهرسازی روی زمیــــــــن سست