نگاهی به دگرگونی تپه‌ماهورهای پایتخت و آنچه امروز از هندسه طبیعی شهر باقی مانده است

تهــــــران؛ شهری بر فراز تپه‌ها

تهران روزگاری بر شبکه‌ای از تپه‌ها، دره‌ها و یال‌های طبیعی استوار بود، اما توسعه بسیاری از پستی‌وبلندی‌هایش را از حافظه شهر پاک کرد یکی از مهم‌ترین نبردهای شهرسازی تهران در قرن بیستم، نبرد میان هندسه طبیعی سرزمین و هندسه سوداگرانه ساخت‌وساز بود





تهــــــران؛ شهری بر فراز تپه‌ها

۲۸ تیر ۱۴۰۵، ۲۰:۵۰

تهران، به‌عنوان کلان‌شهری در دامنه‌های جنوبی البرز، فارغ از هویت اجتماعی، سیاسی و کالبدی امروز آن، پیش از هر چیز پهنه‌ای جغرافیایی با ویژگی‌های طبیعی منحصربه‌فرد است. این سرزمین، با توپوگرافی ویژه، فرازونشیب‌های طبیعی و شبکه‌های زیستی درهم‌تنیده، نه‌تنها از ارزش‌های زیبایی‌شناختی برخوردار است، بلکه از منظر کارکردهای اکولوژیک و پایداری محیطی نیز اهمیتی کم‌نظیر دارد.

تهران، به‌منزله شهری کوهپایه‌ای، در امتداد رشته‌کوه سترگ البرز شکل گرفته است. از دامنه‌های بلند این کوهستان تا دشت‌های جنوبی، تپه‌ماهورهایی پیوسته امتداد یافته‌اند که به‌تدریج از ارتفاع آن‌ها کاسته می‌شود، بی‌آنکه ناگهان به دشتی هموار ختم شوند. این چشم‌انداز به دامن چین‌خورده عروسی می‌ماند که چین‌های آن هرچه به پایین نزدیک‌تر می‌شود، آرام‌آرام ظریف‌تر و کم‌ارتفاع‌تر می‌شود، اما پیوستگی خود را حفظ می‌کند.

دامنه‌های جنوبی رشته‌کوه البرز، طی هزاران سال، به‌وسیله رودخانه‌های دربند، درکه، فرحزاد، کن و جاجرود فرسایش یافته و حجم عظیمی از رسوبات را به دشت تهران منتقل کرده‌اند. حاصل این فرایند، شبکه‌ای از تپه‌ماهورها و برجستگی‌های متعدد بوده است.

تپه‌ماهورهای تهران، خود موضوع پژوهش‌هایی مستقل در حوزه‌های زمین‌شناسی، جغرافیا، باستان‌شناسی، بوم‌شناسی و حتی تاریخ شهرسازی هستند. هر یک از این برآمدگی‌های طبیعی، بخشی از روایت شکل‌گیری این سرزمین را در خود نهفته دارند. از میان آن‌ها، تپه قیطریه جایگاهی ممتاز دارد. این تپه در مجاورت یکی از روددره‌هایی قرار گرفته که آب آن از دامنه‌های توچال سرچشمه می‌گیرد و احتمالاً نام تجریش نیز با همین سامانه طبیعی و واژه‌های کهن مرتبط با «آب تندرو» پیوند دارد. تپه قیطریه یکی از مهم‌ترین کانون‌های استقرار انسان در شمال دشت تهران و از ارزشمندترین محوطه‌های باستان‌شناختی این منطقه به شمار می‌رفت؛ محوطه‌ای که بخش قابل‌توجهی از آن، در دهه‌های پیش از انقلاب، بر اثر توسعه شتاب‌زده شهری و سوداگری ساخت‌وساز، برای همیشه از میان رفت و بخشی از حافظه طبیعی و تاریخی تهران را نیز با خود برد.

در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، هم‌زمان با گسترش شتابان تهران، یکی از مهم‌ترین منازعات پنهان شهرسازی، چگونگی مواجهه با توپوگرافی طبیعی شهر بود. بسیاری از شهرسازان و کارشناسان ایرانی و خارجی بر این باور بودند که تهران نباید با تسطیح گسترده تپه‌ماهورهای خود، این سرمایه طبیعی را قربانی توسعه کالبدی کند. در آن زمان، بخش عمده‌ای از اراضی عباس‌آباد همچنان به‌صورت تپه‌ماهورهای طبیعی باقی مانده بود و بخش‌هایی از آن نیز در اختیار وزارت کشاورزی قرار داشت.

در برابر هم، دو رویکرد متفاوت قرار داشت. رویکرد نخست، نگاهی سوداگرانه بود که تپه‌ها را صرفاً ذخیره‌ای برای ساخت‌وساز، توسعه مسکونی و اداری و ایجاد ارزش اقتصادی می‌دانست. در مقابل، رویکرد دوم که از اندیشه‌های نوین شهرسازی الهام می‌گرفت، بر حفظ پستی‌وبلندی‌های طبیعی، ایجاد پارک‌های بزرگ، فضاهای عمومی و بهره‌گیری از توپوگرافی طبیعی، به‌عنوان بخشی از هویت کالبدی و اکولوژیک شهر، تأکید داشت.

اگر این موضوع را در بستر تاریخ شهرسازی تهران دنبال کنیم، خواهیم دید که حفظ تپه‌ماهورهای عباس‌آباد تصمیمی موردی یا سلیقه‌ای نبود، بلکه بخشی از اندیشه‌ای بزرگ‌تر در برنامه‌ریزی شهری به شمار می‌رفت. این اندیشه در نخستین طرح جامع تهران (۱۳۴۹)، که با همکاری عبدالعزیز فرمانفرمائیان و ویکتور گروئن تهیه شد، به‌شکلی منسجم مطرح شد. در این طرح، تهران نه صرفاً مجموعه‌ای از خیابان‌ها و ساختمان‌ها، بلکه سامانه‌ای زنده و در حال رشد تلقی می‌شد که توسعه آن باید در تعامل با ویژگی‌های طبیعی سرزمین صورت گیرد.
خوشبختانه در اراضی عباس‌آباد، این نگاه دوم تا حدود زیادی بر سیاست‌های توسعه غلبه یافت. در طرح‌های آن دوره، به‌ویژه طرح «شهستان پهلوی»، پیش‌بینی شده بود که مجموعه‌ای از ساختمان‌های ملی، مراکز فرهنگی، فضاهای عمومی و پارک‌های وسیع در کنار یکدیگر شکل گیرند، بی‌آنکه سیمای طبیعی تپه‌ماهورهای عباس‌آباد به‌طور کامل از میان برود.

در مصوبه طرح جامع اراضی عباس‌آباد، یکی از محورهای اصلی، «حفظ محیط طبیعی و زیبایی‌های ریخت‌شناسی (مورفولوژیک) اراضی عباس‌آباد» عنوان شده است؛ موضوعی که نشان می‌دهد تصمیم‌گیران، فرم زمین، پستی‌وبلندی‌ها و سیمای طبیعی منطقه را دارای ارزش می‌دانستند. هدف آن بود که عباس‌آباد به «قلب سبز و فرهنگی تهران» تبدیل شود، نه به محله‌ای متراکم و ساختمانی. این نگاه بر درکی عمیق از نقش «هندسه طبیعی سرزمین» استوار بود. تپه‌ها، دره‌ها، شیب‌ها و مسیرهای طبیعی آب، صرفاً عوارض زمین نیستند؛ آن‌ها بخشی از ساختار عملکردی سرزمین‌اند که بر جریان آب، تهویه طبیعی، پوشش گیاهی، تنوع زیستی، منظر شهری و حتی نحوه استقرار فعالیت‌های انسانی اثر می‌گذارند. از این منظر، تسطیح کامل تپه‌ماهورها به‌معنای حذف بخشی از هندسه طبیعی سرزمین و جایگزین کردن آن با هندسه‌ای مصنوعی است که الزاماً همان کارکردهای پیشین را حفظ نمی‌کند.

نمونه‌هایی از این رویکرد را می‌توان در طراحی پارک ساعی، بهره‌گیری از چشم‌انداز طبیعی در استقرار برخی مجموعه‌های شمال تهران و، مهم‌تر از همه، در طرح‌های اولیه عباس‌آباد مشاهده کرد؛ طرح‌هایی که می‌کوشیدند معماری، فضای سبز و توپوگرافی طبیعی را در قالب منظومه‌ای واحد تلفیق کنند.

پس از انقلاب نیز، هرچند بخش‌هایی از این اراضی دستخوش تغییرات فراوان شد، اصل حفظ بخش قابل‌توجهی از فضای سبز ادامه یافت و مجموعه‌هایی مانند بوستان طالقانی، پارک آب‌وآتش، باغ‌موزه دفاع مقدس و پل طبیعت، تا حد زیادی ادامه همان اندیشه‌ای هستند که در دهه‌های پیشین برای حفاظت از این پهنه طبیعی شکل گرفته بود.
در نگاهی گسترده‌تر، حفظ اراضی عباس‌آباد بخشی از سیاست کلان شهرسازی تهران در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ محسوب می‌شد؛ سیاستی که ایجاد کمربند سبز تهران و حفاظت از پهنه‌های طبیعی شهر را، به‌عنوان راهکاری برای مهار گسترش بی‌رویه شهر، کاهش آلودگی هوا، حفظ تعادل اکولوژیک و ارتقای کیفیت زندگی شهری، دنبال می‌کرد.
شاید بتوان گفت یکی از مهم‌ترین نبردهای خاموش شهرسازی تهران در قرن بیستم، نبرد میان دو هندسه بود: هندسه طبیعی سرزمین و هندسه سوداگرانه ساخت‌وساز. آنچه امروز از تپه‌ماهورهای عباس‌آباد باقی مانده است، یادگار دورانی است که بخشی از شهرسازی ایران دریافت حفظ هندسه طبیعی، خود بخشی از حفظ پایداری، هویت و آینده شهر است.

توپوگرافی؛ بخشی از هویت شهر

در بسیاری از شهرهای تاریخی و موفق جهان، توپوگرافی طبیعی نه مانعی بر سر راه توسعه، بلکه بخشی از هویت شهر تلقی شده است. شهرسازان کوشیده‌اند به‌جای حذف پستی‌وبلندی‌های طبیعی، توسعه شهری را با آن‌ها هماهنگ سازند و از ظرفیت‌های طبیعی زمین برای شکل دادن به ساختار شهر بهره بگیرند.

استانبول شاید یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌های این رویکرد باشد. این شهر که از دیرباز به «شهر هفت‌تپه» شهرت داشته، بخش تاریخی خود را بر مجموعه‌ای از تپه‌ها و یال‌های طبیعی، میان شاخ طلایی، دریای مرمره و تنگه بسفر، بنا کرده است. بسیاری از بناهای شاخص، از جمله مسجدهای بزرگ عثمانی، عمداً بر فراز این تپه‌ها استقرار یافته‌اند تا علاوه بر بهره‌گیری از چشم‌انداز طبیعی، خود نیز به بخشی از سیمای شهر تبدیل شوند. خیابان‌ها، محله‌ها و حتی محورهای دید و منظر استانبول نیز تا حد زیادی تابع همین توپوگرافی هستند. در این شهر، تپه‌ها ستون فقرات کالبدی و هویت بصری شهر را تشکیل می‌دهند.

نمونه‌های مشابه را می‌توان در لیسبون مشاهده کرد؛ شهری که بر فراز هفت تپه شکل گرفته و شیب‌های طبیعی آن، خیابان‌های باریک، پله‌ها، ترامواهای مشهور و چشم‌اندازهای متعدد را پدید آورده است. در سان‌فرانسیسکو نیز خیابان‌های شیب‌دار، که امروزه به یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های هویت شهر تبدیل شده‌اند، نتیجه سازگار شدن توسعه شهری با ناهمواری‌های طبیعی زمین هستند. در ادینبرو، اختلاف ارتفاع میان صخره‌های آتشفشانی و دشت‌های پیرامون، ساختار شهر قدیم و جدید را شکل داده و به آن شخصیتی منحصربه‌فرد بخشیده است. والپارایسو در شیلی نیز، با ده‌ها تپه مشرف به اقیانوس، نمونه‌ای دیگر از شهری است که معماری، شبکه معابر و حتی نظام حمل‌ونقل آن بر پایه توپوگرافی طبیعی سامان یافته است.

وجه مشترک همه این شهرها آن است که فرم طبیعی زمین را بخشی از میراث شهر دانسته‌اند، نه مانعی برای توسعه. در این نگاه، تپه‌ها، شیب‌ها، دره‌ها و یال‌های طبیعی، همان اندازه در هویت شهر نقش دارند که بناهای تاریخی، میدان‌ها یا خیابان‌های اصلی. از همین رو، حفاظت از توپوگرافی طبیعی، صرفاً اقدامی محیط‌زیستی نیست، بلکه تلاشی برای حفظ شخصیت، حافظه و ساختار کالبدی شهر است.

تپه‌ماهورهای تهران؛ تحولات ژئومورفولوژیک و هویت شهر

اگر بخواهیم نقش توپوگرافی را در هویت تهران به‌صورت عینی مشاهده کنیم، کافی است به چند پهنه شاخص شهر بنگریم؛ پهنه‌هایی که هر یک سرگذشتی متفاوت از مواجهه تهران با هندسه طبیعی خود را روایت می‌کنند.

• لویزان: پارک جنگلی لویزان یکی از قدیمی‌ترین جنگل‌کاری‌های مصنوعی تهران است. احداث آن از اوایل دهه ۱۳۴۰ آغاز شد و امروزه بیش از هزار هکتار وسعت دارد. این منطقه در شمال‌شرق تهران قرار گرفته و بر روی تپه‌ماهورهای طبیعی شکل گرفته است. یکی از ویژگی‌های مهم لویزان این است که برخلاف بسیاری از پارک‌های شهری، بخش زیادی از پستی‌وبلندی‌های طبیعی خود را حفظ کرده است. اگر امروز از بالای لویزان به تهران نگاه کنید، در واقع یکی از باقی‌مانده‌های ایده «جنگل پیرامون شهر» را می‌بینید.

• چیتگر: پارک جنگلی چیتگر احتمالاً مهم‌ترین پروژه جنگل‌کاری تهران در دوره پهلوی بود. این منطقه در غرب تهران قرار داشت؛ جایی که بادهای غالب از آن سمت به شهر می‌وزیدند. به همین دلیل، کارشناسان وقت تصمیم گرفتند کمربند وسیعی از درختان ایجاد کنند تا گردوغبار دشت‌های غربی را مهار کند. چیتگر فراتر از یک پارک تفریحی بود و در اصل پروژه‌ای اقلیمی و محیط‌زیستی محسوب می‌شد. بعدها دریاچه چیتگر، ایران‌مال و برج‌های منطقه ۲۲ در پیرامون آن توسعه یافتند، اما فلسفه اولیه آن، ایجاد سدی سبز در برابر توسعه بیابانی تهران بود.

• سرخه‌حصار: پارک ملی سرخه‌حصار از همه این‌ها قدیمی‌تر است. این منطقه از دوره قاجار شکارگاه سلطنتی بود و بعدها به یکی از نخستین مناطق حفاظت‌شده ایران تبدیل شد. سرخه‌حصار و خجیر در شرق تهران، در واقع آخرین بازمانده‌های اکوسیستم طبیعی دشت تهران هستند. تفاوت مهم سرخه‌حصار با چیتگر و لویزان در این است که چیتگر و لویزان عمدتاً جنگل‌کاری مصنوعی‌اند، اما سرخه‌حصار زیست‌بومی طبیعی و تاریخی است. به همین دلیل، هنوز هم گونه‌های جانوری مختلف در آن دیده می‌شوند.

• پردیسان: شاید از نظر شهرسازی، پارک پردیسان مهم‌ترین پروژه محیط‌زیستی پس از انقلاب باشد؛ هرچند ریشه فکری آن به طرح‌های دهه ۱۳۵۰ بازمی‌گردد. برخلاف چیتگر و لویزان که جنگل‌کاری متراکم دارند، پردیسان بر پایه مفهوم «پارک اکولوژیک» طراحی شد. ایده این بود که به‌جای ساخت باغ‌شهری کلاسیک، نمونه‌ای از اکوسیستم‌های مختلف ایران در آن بازآفرینی شود و به مرکزی برای آموزش محیط‌زیست تبدیل شود. به همین علت، ساختمان اصلی سازمان حفاظت محیط‌زیست نیز در این پارک مستقر شد.

همچنین باید از تپه‌ماهورهای شاخص دیگری نیز یاد کرد:

• سوهانک: سوهانک هنوز یکی از روستا‌ـ‌محله‌های کوهپایه‌ای شمیران است و بخش قابل‌توجهی از شیب طبیعی و ارتباط خود با دامنه‌های البرز را حفظ کرده است.
• شیان: شیان نیز به‌دلیل مجاورت با لویزان و ارتفاعات شمال‌شرق تهران، هنوز بخشی از ریخت طبیعی خود را حفظ کرده و توسعه شهری بر روی همان شیب‌ها شکل گرفته است؛ هرچند ساخت‌وسازهای جدید، بخشی از این سیمای طبیعی را دگرگون کرده‌اند.

• داودیه: داودیه داستان دیگری دارد. این محدوده در اصل دره و آبادی‌ای وابسته به نظام آبراهه‌های شمیران بود که با توسعه بزرگراه‌ها، برج‌ها و شبکه معابر، بخش مهمی از سیمای طبیعی آن تغییر کرد. با این حال، اگر امروز به اختلاف ارتفاع میان داودیه، میرداماد و دامنه‌های الهیه و قیطریه نگاه کنیم، هنوز می‌توان ردپای همان ساختار طبیعی را مشاهده کرد.

• ونک: ونک نیز کاملاً تسطیح نشده است. یکی از ویژگی‌های این محله، قرار گرفتن آن در محل تلاقی چند دره و مخروط‌افکنه شمیران است. بسیاری از خیابان‌های آن هنوز از شیب طبیعی زمین تبعیت می‌کنند، اگرچه توسعه تجاری و اداری، خوانایی این توپوگرافی را کاهش داده است.

• یوسف‌آباد: یوسف‌آباد شاید از همه جالب‌تر باشد. این محله بر روی یکی از یال‌های طبیعی میان تهران قدیم و شمیران شکل گرفت. اگر امروز در خیابان‌های شمالی و جنوبی آن حرکت کنید، هنوز شیب طولی محله کاملاً محسوس است. بنابراین، ارزش یوسف‌آباد دقیقاً در این است که توسعه شهری تا حد زیادی بر همان یال طبیعی استوار شده، نه اینکه ابتدا زمین به‌طور کامل تسطیح شده باشد.

بخش قابل‌توجهی از اراضی تپه‌ماهوری شمال‌شرق و شرق تهران، پس از انقلاب در اختیار نهادهای نظامی و تعاونی‌های وابسته قرار گرفت و همین امر، الگوی توسعه این پهنه‌ها را به‌طور اساسی دگرگون کرد. در برخی نقاط، این وضعیت به حفظ موقت اراضی از توسعه شهری انجامید و در برخی دیگر، به احداث پادگان‌ها، شهرک‌های سازمانی، جاده‌های دسترسی و ساخت‌وسازهای گسترده منجر شد. این روند، به‌ویژه در محدوده‌های لویزان، شیان، سوهانک، دامنه‌های شرقی تهران و بخش‌هایی از اراضی مجاور سرخه‌حصار و خجیر، قابل مشاهده است. در نتیجه، هرچند بخشی از این اراضی برای سال‌ها از توسعه عمومی مصون ماند، سیمای طبیعی بسیاری از تپه‌ها نیز به‌تدریج تحت تأثیر مداخلات عمرانی و کاربری‌های نظامی دگرگون شد. از دهه ۱۳۸۰ نیز، با تصویب قوانین انتقال پادگان‌ها و تأمین مسکن نیروهای مسلح، بخشی از این اراضی وارد چرخه توسعه شهری و ساخت‌وساز شد و نقش مهمی در تغییر چهره ژئومورفولوژیک شرق و شمال‌شرق تهران ایفا کرد.

همچنین، در عملیات گسترده خاک‌برداری و خاک‌ریزی برای احداث بزرگراه‌ها، شهرک‌ها، برج‌ها و خیابان‌ها، میلیون‌ها مترمکعب خاک جابه‌جا شد و بسیاری از تپه‌های طبیعی تسطیح شدند. در واقع، بخش قابل‌توجهی از هموار بودن تهران امروز، محصول مهندسی شهری است، نه طبیعت.

وضعیت نگران‌کننده سال‌های اخیر

در سال‌های اخیر، نشانه‌های آشکاری از خشکیدگی و افت سلامت درختان سوزنی‌برگ در بسیاری از پارک‌های شهری تهران مشاهده شده است؛ پدیده‌ای که نمی‌توان آن را صرفاً به عوامل طبیعی نسبت داد، بلکه باید آن را در بستر هم‌زمان چندین فشار ساختاری تحلیل کرد. از یک سو، تغییر اقلیم و افزایش میانگین دما، همراه با کاهش رطوبت نسبی و افزایش دوره‌های خشکسالی، ظرفیت تنفسی و آبی این گونه‌های گیاهی را به‌طور مستقیم تحت تنش قرار داده است. از سوی دیگر، مداخلات مدیریتی در مقیاس شهری، از جمله تغییر کاربری فضاهای سبز به پروژه‌های عمرانی مانند مسیرسازی‌های بزرگراهی، طرح‌های شهربازی یا توسعه‌های هتلی، سبب تکه‌تکه شدن پیوستارهای اکولوژیک پارک‌ها شده و تاب‌آوری اکوسیستم‌های شهری را کاهش داده است.

در این میان، مسئله حقابه پارک‌ها و قطع یا کاهش نظام‌مند منابع آبی پایدار، یکی از عوامل کلیدی اما کمتر دیده‌شده است که در شرایط تنش حرارتی بالا، مستقیماً به تشدید خشکیدگی درختان منجر می‌شود. این وضعیت را باید نه به‌عنوان مجموعه‌ای از رخدادهای پراکنده، بلکه به‌مثابه «فشار هم‌زمان چندلایه» بر نظام سبز شهری در نظر گرفت؛ فشاری که در آن، هم ساختار اقلیمی و هم منطق توسعه شهری، به‌طور هم‌افزا، به تضعیف زیست‌بوم‌های درون‌شهری انجامیده‌اند.

در چنین شرایطی، درختان شاخص‌های حساس پایداری اکولوژیک شهر محسوب می‌شوند و وضعیت آن‌ها مستقیماً کیفیت حکمرانی شهری و نسبت آن با محیط‌زیست را بازتاب می‌دهد.

حفاظت از تپه‌ماهورها؛ فراتر از حفاظت از فضای سبز

در بحث حفاظت از تپه‌ماهورهای تهران، به نظر می‌رسد باید میان سه سطح متفاوت از نگرانی تمایز قائل شد. نخست، حفظ پوشش گیاهی و فضای سبز؛ دوم، حفظ کارکردهای اقلیمی شهر، از جمله کریدورهای تهویه، نفوذ آب و تعدیل دما؛ و سوم، حفظ ریخت طبیعی زمین و توپوگرافی شهر.

دو سطح نخست، طی دهه‌های گذشته بارها مورد توجه برنامه‌ریزان و متخصصان محیط‌زیست قرار گرفته است. امروزه نقش پارک‌های جنگلی چیتگر، پردیسان، لویزان، سرخه‌حصار و خجیر در کاهش آلودگی هوا، تعدیل اقلیم شهری، افزایش نفوذ آب، کنترل رواناب و ایجاد کریدورهای تهویه، در بسیاری از مطالعات و اسناد رسمی مورد تأکید قرار گرفته است. این مناطق بخشی از زیرساخت‌های اکولوژیک تهران محسوب می‌شوند.

اما سطح سوم، یعنی حفظ ریخت طبیعی سرزمین، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در حالی که تپه‌ماهورها، دره‌ها، یال‌ها و شیب‌های طبیعی نیز، همانند پوشش گیاهی، بخشی از سرمایه طبیعی شهر هستند. در فرایند نابودی یک تپه، از طریق خاک‌برداری و تسطیح، حتی اگر پس از آن فضای سبز جدیدی بر روی آن ایجاد شود، بخشی از حافظه زمین، ساختار ژئومورفولوژیک و هویت طبیعی شهر از میان می‌رود.

شاید به همین دلیل بود که در طرح‌های شهرسازی دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، به‌ویژه در طرح اراضی عباس‌آباد، بر حفظ بخش مهمی از تپه‌ماهورهای طبیعی تأکید می‌شد. هرچند در آن زمان هنوز مفاهیمی مانند «تنوع ژئومورفولوژیک» یا «میراث زمین‌شناختی» وارد ادبیات رایج شهرسازی نشده بود، اما تصمیم به پرهیز از تسطیح کامل این اراضی نشان می‌دهد که اهمیت توپوگرافی طبیعی، دست‌کم به‌صورت شهودی، برای طراحان آن دوره شناخته شده بود.

این نگاه امروز اهمیت بیشتری یافته است. طی سال‌های اخیر، جنگل‌های دست‌کاشت تهران، به‌ویژه در چیتگر، لویزان و سرخه‌حصار، با بحران خشکیدگی گسترده ناشی از خشکسالی، افت سطح آب‌های زیرزمینی، افزایش دما و هجوم آفات روبه‌رو شده‌اند. بی‌تردید، احیای این پوشش گیاهی ضرورتی انکارناپذیر است، اما نباید از این بحران چنین نتیجه گرفت که ارزش حفاظتی این اراضی از میان رفته است.

ارزش تپه‌ماهورهای تهران صرفاً به درختان کاشته‌شده بر روی آن‌ها وابسته نیست. حتی اگر در آینده، پوشش گیاهی این مناطق از جنگل‌های مصنوعی به درختچه‌زارها، مرتع یا گونه‌های بومی مقاوم به خشکی تغییر یابد، همچنان حفظ ساختار طبیعی زمین ضرورتی اساسی خواهد بود. موضوع حفاظت، تنها درخت نیست؛ بلکه خود زمین نیز موضوع حفاظت است.

از همین رو، خشکیدگی پوشش گیاهی نباید بهانه‌ای برای تغییر کاربری این اراضی و گسترش ساخت‌وسازهای تجاری، گردشگری یا اقامتی باشد. همان‌طور که اشاره شد، در سال‌های اخیر پیشنهادهایی برای احداث هتل، مجموعه‌های تفریحی، شهربازی یا سایر کاربری‌های درآمدزا در برخی از این پهنه‌ها مطرح شده است. چنین رویکردی، اگر با تسطیح یا تغییر کاربری تپه‌ماهورها همراه شود، در عمل به حذف بخشی از میراث طبیعی تهران خواهد انجامید؛ میراثی که طی هزاران سال شکل گرفته و ارزش آن بسیار فراتر از پوشش گیاهی موجود بر روی آن است.

در ادبیات نوین حفاظت سرزمین، میان زیست‌تنوع (Biodiversity) و تنوع زمین‌شناختی و ژئومورفولوژیک (Geodiversity) تمایز روشنی وجود دارد. یک تپه، یک یال، یک دره یا یک مخروط‌افکنه، حتی در صورت تغییر پوشش گیاهی، همچنان می‌تواند واجد ارزش حفاظتی باشد. این ارزش، نه‌تنها در کارکردهای اکولوژیک، بلکه در هویت مکانی، منظر شهری، تاریخ طبیعی و ساختار اقلیمی آن نیز نهفته است.

از این منظر، زمان آن فرا رسیده است که آنچه از سامانه تپه‌ماهورهای تهران باقی مانده، نه صرفاً به‌عنوان فضای سبز، بلکه به‌عنوان بخشی از میراث ژئومورفولوژیک شهر شناسایی و حفاظت شود. تپه‌های لویزان، سرخه‌حصار، خجیر، چیتگر، بازمانده‌های عباس‌آباد و سایر برجستگی‌های طبیعی تهران شایسته آن‌اند که در قالب اطلسی جامع از ریخت‌شناسی و توپوگرافی تاریخی تهران مستندسازی شوند و برای حفاظت از آن‌ها ضوابط مشخصی تدوین شود.

چنین نگاهی، حفاظت از محیط‌زیست را از سطح «حفاظت از درخت» به سطحی عمیق‌تر، یعنی حفاظت از سرزمین، ارتقا می‌دهد؛ سرزمینی که فرم طبیعی آن نیز، همچون پوشش گیاهی و حیات‌وحش، بخشی از هویت و سرمایه غیرقابل جایگزین تهران است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

ضرب‌الاجـــــل نان

ضرب‌الاجـــــل نان