شهــرکُــشــــــی





شهــرکُــشــــــی

۱۲ خرداد ۱۴۰۵، ۲۱:۳۵

جنگ‌های امروز دیگر مثل گذشته فقط در مرزها خلاصه نمی‌شوند؛ انگار خودشان را به دل شهرها رسانده‌اند. حالا خیابان‌ها، خانه‌ها، موزه‌ها و حتی جاهایی که قرار بوده محل قانون‌گذاری و آرامش باشند، وسط میدان درگیری قرار گرفته‌اند. «شهرکُشی» که قبلاً یک واژه تخصصی در کتاب‌های جامعه‌شناسی شهری بود، این روزها تبدیل شده به چیزی که می‌شود با چشم دید و لمسش کرد. این فقط خراب‌کردن چند ساختمان نیست؛ مسئله این است که هویت و خاطره و جان شهر را هدف می‌گیرند. شهری که دیگر فقط مجموعه‌ای از دیوار و خیابان نیست، بلکه مثل یک موجود زنده، تاریخ و زندگی مردم را در خودش حمل می‌کند. «دکتر حسین ایمانی جاجرمی»، جامعه‌شناس شهری، در یادداشت‌ها و مصاحبه‌های خود در روزنامه «دنیای اقتصاد» و همچنین در نوشته‌ای که پیش‌تر در «هم‌میهن» منتشر کرده بود، هشدار داد که در جنگ‌های معاصر، شهرها بیش از هر زمان دیگری به میدان اصلی درگیری تبدیل شده‌اند. از همین منظر، شهرکُشی را باید بخشی از راهبرد جنگ‌های مدرن دانست؛ راهبردی که هدف آن تنها شکست نظامی نیست، بلکه تخریب حافظه جمعی و تضعیف پیوندهای اجتماعی است.

جنگ تحمیلی اخیر که بار دیگر شهرهای ایران را در معرض حملات مستقیم قرار داد، نشان داد این هشدارها تا چه اندازه جدی بوده‌اند. در این جنگ، شهر نه صرفاً یک موقعیت جغرافیایی، بلکه «نماد» و «کانون قدرت» محسوب شد. تهران به‌عنوان پایتخت و بزرگ‌ترین مرکز جمعیتی و سیاسی کشور، بیش از هر شهر دیگری در معرض این آسیب‌ها قرار گرفت. حملات به نقاط مختلف پایتخت، افزون بر تخریب زیرساخت‌های شهری، بسیاری از بناهای تاریخی و فرهنگی را نیز آسیب زد؛ بناهایی که حامل حافظه تاریخی و هویت فرهنگی جامعه‌اند.

بر اساس برآورد وزیر میراث‌فرهنگی، حدود ۱۴۰ اثر تاریخی در ۲۰ استان ایران در جریان این حملات آسیب‌دیده‌اند که در میان آن‌ها، استان تهران با ۶۳ اثر و اصفهان با ۲۳ اثر بیشترین خسارت را متحمل شده‌اند. در قلب تهران، کاخ گلستان، میراث جهانی یونسکو، در حملات هوایی دهم اسفند ۱۴۰۴ آسیب گسترده دید. تالار آینه (تالار سلام) که به واسطه فیلم «کمال‌الملک» در حافظه جمعی ایرانیان جاودانه شده، با فروریختن پنجره‌ها، اُرسی‌ها و سقف، شاهد سقوط لوسترهای تاریخی خود بود. تالار مرمر، عمارت بادگیر، ساختمان مجلس سنای سابق و شمس‌العماره نیز در امان نماندند. آنچه در اینجا آسیب دید، صرفاً یک بنای تاریخی نبود؛ بخشی از روایت تاریخی یک ملت بود که زیر آوار رفت.

حتی در بامداد بیست و ششم اسفند ۱۴۰۴، مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد هدف حملات سنگین قرار گرفت. بیست و یک بمب سنگرشکن در حریم این مجموعه فرود آمد و تا شعاع حدود ۱۲۰۰ متر خسارت گسترده ایجاد کرد. بر اساس گزارش مرمتگران، نزدیک به ۱۷ هزار مترمربع شیشه شکست و حدود ۹۰ درصد شیروانی بناها آسیب دید. پانزده کاخ‌موزه از جمله کاخ سبز، عمارت والی و موزه برادران امیدوار خسارت دیدند و سقف مدخل ورودی و تالار آینه کاخ سبز فروریخت. چنین خسارت‌هایی صرفاً تخریب کالبدی نیست؛ زیرا این بناها بخشی از شبکه معانی و خاطراتی هستند که نسل‌های مختلف ایرانیان با آن زیسته‌اند.

الگوی انتخاب اهداف نیز نشان می‌دهد که این حملات تصادفی نبوده‌اند. ساختمان قدیم مجلس شورای اسلامی (سنا) در خیابان ولیعصر هدف قرار گرفت؛ بنایی که نماد قانون‌گذاری و اراده ملی در تاریخ معاصر ایران است و هیچ کاربری نظامی ندارد. قرارگرفتن این ساختمان در کنار کاخ گلستان و مجموعه سعدآباد در فهرست اهداف، روشن می‌سازد که هدف‌گیری‌ها متوجه «نمادهای تاریخی قدرت و هویت» بوده است. می‌توان گفت این تلاشی است برای «نابودی حافظه جمعی» و «قطع رگ‌های حیات شهری». «مارتین کاوارد»، نظریه‌پرداز برجسته روابط بین‌الملل و استاد دانشگاه ساسکس، در کتاب تأثیرگذار خود با عنوان «شهرکُشی: سیاست نابودی شهری» به تحلیل سیستماتیک این پدیده پرداخته است. کاوارد در این اثر، شهرکُشی را نه صرفاً به‌عنوان «آسیب جانبی» جنگ، بلکه همچون یک «شکل متمایز از خشونت سیاسی» تعریف می‌کند که به طور عامدانه زیرساخت‌های مادی و کالبدی شهر را هدف می‌گیرد. از دیدگاه او، شهرها نه به این دلیل که صرفاً محل تجمع دشمن هستند، بلکه بدین خاطر آماج حملات قرار می‌گیرند که امکان «زیست مشترک» را فراهم می‌آورند و دیالوگ میان فرهنگ‌ها و هویت‌های ناهمگون را ممکن می‌سازند. به تعبیر کاوارد، تخریب عامدانه بناها و فضاهای شهری، در حقیقت تلاشی برای نابودی ذات «شهرنشینی» و «حیات جمعی» است.

برای فهم عمیق‌تر این پدیده، می‌توانیم به سراغ لوفور هم برویم، هانری لوفور، فیلسوف و جامعه‌شناس شهری فرانسوی، در نظریه مشهور خود درباره «حق به شهر» تأکید می‌کند که شهروندان تنها مصرف‌کنندگان فضای شهری نیستند، بلکه در تولید و بازتولید معنای آن نیز نقش دارند. از این منظر، تخریب شهر چیزی بیش از تخریب ساختمان‌هاست؛ زیرا شهروندان را از مشارکت در حیات اجتماعی و معنایی شهر محروم می‌کند. شهرکُشی در تهران نمونه‌ای روشن از سلب «حق به شهر» از میلیون‌ها شهروند است؛ مردمی که ناگهان نه‌تنها خانه‌هایشان، بلکه امنیت روانی و حس تعلق به فضای شهری خود را ازدست‌داده‌اند.

شهرها در طول تاریخ بارها ویران شده‌اند، اما آنچه سرنوشت آن‌ها را تعیین می‌کند، توانایی جامعه برای بازسازی نه‌تنها کالبد؛ بلکه «معنای شهر» است. تجربه شهرهایی مانند «ورشو» پس از جنگ جهانی دوم نشان می‌دهد که بازسازی موفق زمانی رخ می‌دهد که حافظه تاریخی و مشارکت اجتماعی در مرکز فرایند بازسازی قرار گیرد. در غیر این صورت، شهر ممکن است از نو ساخته شود، اما روح آن از میان می‌رود.

در نهایت، شهرکُشی در ایران امروز را باید فراتر از یک خسارت کالبدی یا نظامی درک کرد. آنچه هدف قرار گرفته، شبکه‌ای از معانی، میراث گذشتگان و پیوندهای اجتماعی است که شهر را به خانه مشترک یک جامعه تبدیل می‌کند. اگر شهر حافظه یک ملت باشد، تخریب آن تلاشی برای پاک‌کردن بخشی از تاریخ است. بااین‌حال، تجربه بسیاری از شهرهای جهان نشان داده است که شهرها توانایی شگفت‌انگیزی برای باززایی دارند. از دل ویرانی، امکان ساختن دوباره نیز وجود دارد؛ اما این بازسازی تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که همراه با احیای حافظه جمعی، تقویت پیوندهای اجتماعی و بازگرداندن امید به شهروندان باشد. در غیر این صورت، شهر شاید دوباره ساخته شود، اما دیگر همان شهری نخواهد بود که مردم در آن زندگی می‌کردند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *