تو را به خاطر می‌آورم





تو را به خاطر می‌آورم

۱ اسفند ۱۴۰۴، ۱۸:۲۴

می‌نویسند خوب بود. خوش‌اخلاق بود. دست‌گیر بقیه بود. تکیه‌گاه مادرش بود؛ نان‌آور خانواده بود و به او متکی بودند. می‌نویسند زیبا بود. نخبه بود. یکدانه پدرش بود. تنها نوه خانواده بود. دانشجو بود. رهگذر بود. تا سر کوچه آمده بود. در انتظار آمدن فرزندش بود و قرار بود پدر شود. نزدیک ازدواجش بود یا تازه ازدواج کرده بود. 

هزاران کشته‌شده هجدهم و نوزدهم دی‌‌ماه هر کدام روایتی دارند. خانواده‌ها در تلاش‌اند نام عزیزانشان فراموش نشود. بخش دیگری از جامعه هم در همین تلاش است. اینکه داستان زندگی آنها را بازگوید؛ تصاویر و فیلم‌هایشان را به اشتراک بگذارد و بنویسند چه نازنین‌هایی به خاک سپرده شدند و چه آینده‌هایی که از دست رفته است.

با اینهمه جای یک روایت خالی است؛ اینکه بنویسیم اگر زیبا نبود‌، نخبه نبود،‌ خوش‌اخلاق نبود،‌ نان‌آور خانواده نبود،‌ در آستانه ازدواج نبود،‌ دانشجو نبود،‌ رهگذر نبود و… انسان بود. باید زنده می‌ماند. نباید کشته می‌شد. اینکه زندگی ارزش ذاتی دارد و این ارزش مستقل از شخصیت یا خوبی و بدی فرد است. تک‌ک آن کشته‌شده‌ها باید زنده می‌ماندند. هر توجیهی برای مرگشان بی‌معناست.

شبکه‌های اجتماعی پر است از عکس و اسم. من هر روز  در یکی از کانال‌ها نام شهرم را می‌زنم. فهرستی از اسامی نشان داده می‌شوند. تا امروز ۱۱ نفر!‌ یکی از آنها بنا به اطلاعات آن کانال تلگرامی، ۱۵ساله است،‌ بقیه سن‌وسال‌شان بیشتر اما نه آن اندازه که به سن و سال من برسند و ۴۰سالگی را رد کرده باشند. تصاویرشان را می‌بینم خیره به دوربین،‌ زل زده به من. با خودم این شعر عزت ابراهیم‌نژاد کشته‌شده در فاجعه کوی دانشگاه در تیر ۱۳۷۸ را می‌خوانم: 

«ما را به خاطر بیاور! ما را که سینه‌سرخانی خنیاگر بودیم و ده به ده

نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار

که در بازار پیش از آنکه آوازه‌خوان شویم

بر شاخه‌ای تکیده از تکیه‌گاه خویش

جان واسپردیم».

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

افسانه

سپاس و سپاس و سپاس ... سرکار خانم باباخانی. انسان شریف و با شرفی هستید! به شما افتخار می کنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شهــرکُــشــــــی |پیام ما

شهــرکُــشــــــی |پیام ما