اودیسه اکوسیستم نوآوری
۱۳ مرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۴۷
در آخرین اثر سینمایی کریستوفر نولان، صحنهای در جهان مردگان هست که اودیسئوس در آن با انبوهی بیچهره روبهرو نمیشود. مردگان برای او نام و خاطره دارند. همان کسانیاند که روزی در کنارش جنگیدهاند، به وعده بازگشت دل بستهاند و بخشی از عمر خود را در راه سفری نهادهاند که پایانش را ندیدهاند. اکنون در برابر او ایستادهاند؛ نه در مقام دشمن و نه در مقام فاتح. آنان هزینهای هستند که از روایت افتخار جنگ کنار گذاشته شدهاند. هراس اودیسئوس در آن دیدار از حضور اشباح نمیآید؛ از لحظهای میآید که قهرمان ناچار میشود به پشت سر خود بنگرد. او پیش از یافتن راه خانه، باید از میان کسانی عبور کند که سفرش را ممکن کردهاند و خود به مقصد نرسیدهاند.
در روایت هومر و سینمای نولان، جهان مردگان مکانی برای توقف در سوگ نیست؛ جایی است برای به یاد آوردن بهای سفر. هر نظام حکمرانی دیرپا نیز سرانجام به چنین جهانی میرسد؛ به جایی که باید با کسانی روبهرو شود که در مسیر سیاست از صحنه بیرون افتادهاند، فرصتهایشان تباه شده یا صدایشان هرگز به متن رسمی راه نیافته است. این مواجهه برای ماندن در گذشته نیست؛ برای آن است که پیش از اعلام آغاز دورهای تازه، بدانیم چه بر سر همراهان پیشین آمده است.
ازاینرو، وقتی معاون علمی و فناوری رئیسجمهور در بیستمین سال تأسیس معاونت علمی از آغاز «حکمرانی نوین علم و فناوری» سخن میگوید، باید این تعبیر را جدی گرفت. نه به این دلیل که صفت «نوین» خودبهخود گواه تغییر است؛ چون حکمرانی تازه ادعای کوچکی نیست. حکمرانی تازه یعنی بازاندیشی در اینکه چه کسی حق دارد مسئله را تعریف کند؟ چه دانشی معتبر شمرده میشود؟ منابع به کدام بازیگران میرسند؟ سود و زیان تصمیمها و انتخابها چگونه محاسبه میشود؟ و چه کسی در برابر نتایج حاصل پاسخگو خواهد بود؟
حکمرانی نام مجموعهای از سازمانها و شوراها نیست؛ کیفیت رابطه میان دولت، جامعه، دانش، سرمایه و قدرت است. میتوان دستگاهی تازه ساخت و همچنان با منطق کهنه فرمان راند. میتوان نمودار سازمانی را تغییر داد و همان حلقههای پیشین تصمیمساز و تصمیمگیر را در رأس هرم باقی گذاشت؛ چنانکه ساختمانی را میتوان بارها مرمت کرد، بیآنکه نسبت آن با ساکنانش دگرگون شود.
بیشک، نقشه جامع علمی کشور باید نخستین آزمون این ادعا باشد. گفته شده بازنگری آن بیستویک ماه طول کشیده، بخش مهمی از متن تغییر کرده و مسئلهمحوری، اثرگذاری، قابلیتسازی و افزایش امکان اجرا در کانون بازنویسی قرار گرفته است. اینها، دستکم در سطح تشخیص، نشانههایی امیدوارکنندهاند. نظام نوآوری کشور سالها در چنبره این پندار گرفتار بود که شمار مقاله، ثبت پتنت و شرکت و تولید نمونه اولیه، نشانه قدرت و جایگاه است. فاصله گرفتن از این حسابداری کمّی و توجه به اثر و حل مسئله، گامی ضروری است.
اما سندی که بیستویک ماه برای بازنویسی آن وقت صرف شده و هنوز نسخه عمومی آن منتشر نشده، لابد برای بیش از بیستویک ماه آینده نوشته شده است. انتظار میرود این نقشه جامع دستکم چند سالی دوام بیاورد؛ سالهایی که در پایانشان بسیاری از تدوینکنندگان امروز شاید دیگر در جایگاه کنونی نباشند، اما نسلی که اکنون در حاشیه اتاقهای تصمیم ایستاده است، پیامد انتخابهای آنان را زندگی خواهد کرد.
همین فاصله میان زمان تدوین و زمان تحقق، مسئله نسل را به قلب حکمرانی میآورد.
از نگاه من، عظمت «بیست سال» بسیار فراتر از عددی برای نمایش عمر یک معاونت است؛ بیست سال عمر یک نسل است. کودکی که همزمان با تأسیس معاونت علمی و فناوری به دنیا آمده، اکنون دیگر «نسل آینده» نیست. او احتمالاً دانشجوست یا برنامهنویس، آموزگار است یا کارآفرین؛ شاید هم جوانی بیکار، ناامید و طردشده که آینده بهتر خود را در ورای مرزهای این سرزمین جستوجو میکند. او در جهانی بالیده که سرعت تحول فناوری از سرعت تدوین اسناد کشورش صدها بار بیشتر بوده است؛ جهانی که تعلل و تعلیق در تصمیم و اجرا برایش جهنم است، هوشوارهها در آن به همکار و رقیب بدل شدهاند و فاصله میان وعده رسمی و تجربه روزمره، اعتمادش را به نهادهای پیر و فرتوت فرسوده است.
با صدای بلند میگویم: این نسل را نمیتوان تنها با اتکا به آموزهها و عرف کهن «حفظ» کرد، «هدایت» کرد یا چون مادهای خام در خدمت «مأموریتهای ملی» قرار داد. این نسل پیش از آنکه منبع اجرای سیاست باشد، صاحب تجربهای از روزهای پرالتهاب امروز و تصوری از آینده است. در نسخه جدید و هنوز منتشرنشده نقشه جامع علمی، مسئله فقط این نیست که برای جوانان چه سرمشقی گرفتهاند. مهمتر آن است که آیا تجربه زیسته نوجوانان و جوانان این کشور در تعریف خود مسئله حضور دارد یا همچنان پیران فرهیخته با دغدغههای دیرین خود، بیستویک ماه گرد هم آمدهاند، چای نوشیدهاند و برای نسلی که دو یا سه نسل با آنان فاصله سنی دارد، نقشه آینده کشیدهاند؟ «حکمرانی نوین»، اگر سزاوار این نام باشد، باید فاصله میان سیاستگذاری برای نسل جدید و سیاستگذاری با نسل جدید را دریابد. میتوان هزاران جوان را زیر نور صحنه گرد آورد و همچنان سهمی از قدرت تصمیم به آنان نداد. یادمان نرود که نمایش حضور با توزیع اختیار یکی نیست. دورتر از حلقه جوانان و زنان، کسانی ایستادهاند که حتی در زبان رایج زیستبوم نوآوری نیز کمتر دیده میشوند؛ توانیابان، ساکنان شهرهای کوچک و مناطق مرزی، حاشیهنشینان، گروههای کمبرخوردار، کودکان، سالمندان و کسانی که فناوری غالباً درباره آنان تصمیم میگیرد، بیآنکه با آنان سخن بگوید.
سیاست آب بدون کشاورز و جامعه محلی، سیاست سلامت بدون بیمار و مراقبت، سیاست هوشوارهای بدون معلم و دانشآموز و کارگر و سیاست دسترسپذیری به اینترنت و زیرساختهای توسعه بدون حضور افراد دارای معلولیت، هرقدر از نظر فنی پیچیده باشد، از نظر حکمرانی ناقص است.
به نظرم، «حکمرانی نوین» هرچه باشد، باید از این عادت قدیمی فاصله بگیرد که دستگاه سیاستگذار مسئله را تعریف کند، راهحل را برگزیند، مجری را تعیین کند، سرانجام خود درباره موفقیت داوری کند و در برابر شکستها و شیوه تنظیم چنین اسنادی به احدی پاسخگو نباشد. تجربه تلخ شکستهای نقشه جامع علمی کشور و از آن تلختر، «سند چشمانداز بیستساله»، زخمی اجتماعی در تن و جان نسلهایی است که بخشی از جوانی خود را در سایه این وعدهها گذراندند. بسیاری از آنان امروز با شنیدن عباراتی چون «بازبینی سند جامع» و «حکمرانی نوین»، پیش از آنکه امیدوار شوند، از خود میپرسند: این بار چه چیزی قرار است واقعاً متفاوت باشد؟ آنان به تنظیمکنندگان سالخورده اسنادی مینگرند که مشقهای سالیان دراز خود را با کندی مرور میکنند، بیآنکه همیشه روشن باشد چه کسی مسئول نرسیدن به مقصدهای پیشین بوده است. اینکه در معماری تازه از گذار «دانشبنیانی» به «قدرتبنیانی» سخن گفته شده، حرفی نکو و نگاهی درست است. واقعیت این است که علم و دانش تا زمانی که در دل سازمانها، در مهارتهای فردی، در شبکههای تولید و در توان آموزش و یادگیری رسوب نکند و قابلیت تکرار نیابد، لزوماً قدرت نمیآفریند.
اما فراموش نکنیم که «قدرت» واژه بیطرفی نیست.
واژهها در علم سیاستگذاری فقط واقعیت را توصیف نمیکنند؛ آن را صورتبندی میکنند، برخی امکانها را به میدان دید میآورند و برخی دیگر را به سایه میرانند. هنگامی که قدرت، به غایتِ سیاستِ علم بدل میشود، باید دقیقاً روشن کرد که از کدام قدرت سخن میگوییم؟ قدرت تولید؟ قدرت بنگاه؟ قدرت جامعه برای حل مسائل خویش؟ قدرت شهروند برای فهمیدن و انتخابکردن؟ قدرت تحکم؟ قدرت کشور در مناسبات بینالمللی؟ یا قدرت دستگاه اداری برای گستراندن قلمرو دیوانسالاری؟
این سلسله معانی از «قدرت» نه مترادفاند و نه همیشه سازگار. یک فناوری میتواند بر توان دولت بیفزاید و از اختیار شهروند بکاهد. میتواند سودآوری صنعتی را افزایش دهد و زیستبوم یا معیشت محلی را فرسوده کند. میتواند تابآوری زیرساختی را بیشتر سازد و همزمان کسانی را که دسترسی یا مهارت کافی ندارند، به حاشیهای دورتر براند.
از همین رو، قدرت پیش از آنکه مفهومی فنی باشد، نسبتی اجتماعی است. «قدرت» نیرویی است که امکان انجامدادن کاری یا بازداشتن از آن را فراهم میکند؛ نیرویی که چیزی را ممکن و چیزی دیگر را دشوار یا ناممکن میسازد. «قدرتبنیانی» زمانی از مرتبه شعار فراتر میرود که معلوم شود چه قابلیتی برای چه کسانی، در برابر کدام آسیبپذیری و با چه هزینهای ساخته میشود؟ وگرنه دستگاه اداری، نه فقط در ایران که در سراسر جهان، در بازنامیدن کارهای گذشته و تکراری مهارتی دیرینه دارد. بهرهمندی از ظرفیتهای زبانی، اگر به امکان داوری عمومی بسته نشود، تنها حجابی برای استمرار گذشته است.
به باور من، «حکمرانی نوین» را نمیتوان با اعلام آن آغاز کرد. آغازش در سخنرانی نیست؛ در تغییر مرزهای ورود به سیاستگذاری است، در اینکه چه کسانی اجازه دارند بر سر میز بنشینند و چای بنوشند؟ چه کسی دستور جلسه را مینویسد؟ کدام تجربه بهعنوان دانش پذیرفته میشود؟ چه کسی اجازه دارد روایت رسمی موفقیت را به پرسش بکشد؟ و چه کسی میتواند بگوید آنچه به نام قدرت ملی ساخته شده، شاید تنها بر قدرت یک دستگاه افزوده است؟
اودیسئوس برای بازگشت به خانه، ناگزیر بود از میان مردگان بگذرد؛ نه از آن رو که مردگان راه آینده را میدانستند، چون هیچ بازگشتی بدون بهیادآوردن کسانی که به مقصد نرسیدهاند، کامل نیست.
به نظرم، نظام حکمرانی اکوسیستم نوآوری، پیش از آنکه خود را «نوین» بخواند، باید لحظهای درنگ کند و به پیرامون میز تصویب نقشه جامع نگاهی بیندازد. مرور کند چند نفر از حاضران در تدوین اسناد قبلی که امروز به خاطرهای تلخ و گاه به زخمی ملی بدل شدهاند، نقش داشتهاند و اکنون، بیآنکه پاسخگوی نتایج آن تجربهها باشند، دوباره پس زانوی سلامت نشستهاند و برای نوجوانان و جوانان این سرزمین سرمشق میگیرند؟
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
درباره ثبت الموت
نگاهی به کتاب «روی پل جمهوری» که روایتی شاعرانه از بغداد زخمی است
چهرهای انسانی از عراق
آخرین قاب از سرزمین «آند»
درسهایی از WUF باکو برای مدیریت شهـــــری تهران
«شیدور»، خانهای که دیگر نیست
دوره شهــــــــرداران تمام شود
برگزاری انتخابات تسریع شود
باید حالتهای فوقالعاده را در نظر بگیریم
تعویق انتخابات و هزینهای که مدیریت شهری میپردازد
پر ریختن و فرهیختــــن
وب گردی
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405 بیشتر
بیشترین نظر کاربران
ژئوتوریسم؛ ثروتی که هنوز جدی نگرفتهایم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید