«بهرام بیضایی» در روز تولدش درگذشت
راوی ایران تا آخرین نفس
۶ دی ۱۴۰۴، ۲۱:۳۲
|پیام ما| «زمین زیر پایم سست است وقتی او بر آن راه نمیرود. هوا برایم تنگ است وقتی او در کنارم نفس نمیکشد.» «مژده شمسایی»، همسر بهرام بیضایی، با انتشار این متن، خبر درگذشت او را اعلام کرد. بیضایی درست در روز تولدش که به ۸۷سالگی رسید، درگذشت و بار دیگر یکی از میراثداران سینما و نمایش ایران از دست رفت.
گروه ایرانشناسی دانشگاه استنفورد که در سالیان اخیر با بیضایی همکاری میکرد، با انتشار بیانیهای درگذشت بیضایی را تسلیت گفت و از او بهعنوان «فخر ادب و هنر ایران» یاد کرد: «او درست در روز تولد هشتادوهفتسالگیاش درگذشت: پنجم دی، که به احترامِ زادروزش (و درگذشتِ اکبر رادی) روزِ نمایشنامهنویس نامیده شده؛ پنج سال پس از تلاش حماسی و درخشانش برای تکمیل متن داشآکل، بهگفته مرجان.»
در این بیانیه آمده بیضایی بارها گفته بود موطن و مسلک او عالم فرهنگ است: «عشقی عظیم به ایران داشت و بهرغم تنگنظریها علیه او و خانوادهاش لحظهای از برکشیدن و پاسداشتن میراث فرهنگی ایران دست نکشید.» بیانیه این گروه اینچنین به پایان رسیده است: «بهقول شاهنامه که بیضایی عمری در آن زیست، اگر مرگ داد است بیداد چیست.»
بیضایی از چهرههایی بود که حضورش مسیر هنر نمایشی و سینمای ایران را بهطور جدی تغییر داد. نمایشنامهها و فیلمهایی چون «مرگ یزدگرد»، «چریکه تارا»، «باشو، غریبه کوچک» و «مسافران» از مجموعه آثاریاند که در حافظه جمعی ایرانیان جا گرفته و با تجربه زیسته چند نسل پیوند خوردهاند. اندیشه بیضایی پیوندی خلاقانه میان اسطورههای ایرانی و دغدغههای انسان امروز برقرار میکرد و همین نگاه، او را به یکی از پایهگذاران تئاتر نوین ایران بدل ساخت. شیوه مواجهه او با صحنه، چه از نظر ساختار و چه از حیث معنا، افق تازهای پیش روی هنرمندان پس از خود گشود.
سینما برای بیضایی امتداد طبیعی تفکر تئاتریاش بود، اما با امکانات بیانی گستردهتر. آثار سینمایی او را میتوان در دو مسیر عمده دید: فیلمهایی با حالوهوای تاریخی و اسطورهای مانند «چریکه تارا» و «مرگ یزدگرد»، و فیلمهایی با تمرکز بر مسائل اجتماعی و روانی، همچون «باشو، غریبه کوچک» و «مسافران». در میان اینها «باشو، غریبه کوچک» جایگاه ویژهای دارد؛ فیلمی که روایت کودک آوارهای از جنوب جنگزده را در شمال کشور دنبال میکند و مفهوم بیگانگی در دل سرزمین مادری را با نگاهی انسانی و شاعرانه بازمینماید. باشو در این روایت، نماد انسانی است که حتی در خانه خود احساس تعلق نمیکند.
او در مصاحبهای میگوید: «زمانی که میخواستم فیلمساز باشم، سینمای ایران سینمای من نبود. سینمای ایران داشت با یک گروه عظیم فیلم تجاری که خیلی موفق بودند، شناخته میشد. منظورم بین عامه است، یعنی سیمای تجاری تا حدود زیادی مبتذلی بود که من نمیخواستم واردش شوم و میدانستم در آن جایی ندارم و آنجا اصلاً برای فرهنگ فرصتی نیست. فرهنگ ایران یک فرهنگ ناشناخته است. تمام عیبهای مملکت ما از این است که ما نمیشناسیم؛ از ندانستن معنی زندگی و فرهنگی است که زندگی کردیم و نقد نکردنش. درنتیجه در تئاتر ادامه دادم. تئاتر نوشتم، تئاتر کارگردانی کردم روی صحنه. عقب ریشههای این بودم که چرا جامعهای که در آن زندگی میکنم، اینطوری است.» او فیلم «رگبار» را هفت سال پیش از انقلاب ساخت. خودش گفته بود: «فیلمهای موفق یکیدو سال قبل از این شروع شده بود. فیلم (فریدون) رهنما، «سیاوش در تختجمشید» و فیلم (ابراهیم) گلستان بود، «خشتوآینه». که بهنظرم آنقدری که لازم بود، استقبال نشد. فیلمهای بعدی عملاً موج نو را به وجود آورد. فیلم «گاو» روی داستان ساعدی و با کارگردانی مهرجویی و فیلم «قیصر» که کیمیایی ساخت و بعد «آرامش در حضور دیگران» که تقوایی ساخت.»
زبان تصویری بیضایی سرشار از نشانه، لایهمندی و شعر بود. او از قاب و میزانسن برای بیان ایدههای عمیق فلسفی و تاریخی بهره میگرفت و شخصیتهای زن در آثارش حضوری پررنگ و چندبعدی داشتند؛ زنانی که هم ریشه در اسطوره دارند و هم در واقعیت اجتماعی و کنشگر و تعیینکنندهاند، نه صرفاً حاشیهای.
زن در سینمای بهرام بیضایی موضوعی است که در آثار متعدد او بازنمایی شده و در فیلمهای «کلاغ»، «مرگ یزدگرد»، «باشو غریبه کوچک» و «چریکه تارا» به چشم میآید. او با نگاه متفاوتی به سینما و تولید فیلم پرداخت و شخصیت اصلی آثار خود را از بین زنان انتخاب میکرد. «شهلا لاهیجی»، نویسنده و ناشر نیز کتابی با عنوان «سیمای زن در آثار بهرام بیضایی» نوشته بود که از سوی انتشارات روشنگران و مطالعات زنان به چاپ رسید.
بیضایی در مصاحبهای درباره سانسور میگوید: «بسیاری از هنرمندان میگویند بله همهجا هست، یا یک جاهایی یک چیزهایی هست و کمک میکنند به بودن چیزی که الان هست. البته امتیازاتی هم میگیرند… اما غیر قابلتوجیه است عقبماندگی و عاشق عقبماندگی خود بودن.»
بااینحال و باوجود اینکه بیضایی یکی از میراثداران فرهنگ ایران بود، بخش پایانی زندگیاش در دوری از ایران سپری شد. او از سال ۱۳۸۹ فعالیت آموزشی و پژوهشی خود را در دانشگاه استنفورد ادامه داد. هرچند این دوره با فاصله گرفتن از فضای فرهنگی کشور همراه بود، اما امکان انتقال و ساماندهی سالها اندیشه و تجربه را برای او فراهم کرد. دانشگاه استنفورد بارها به همکاری طولانیمدت و ثمربخش خود با بیضایی اشاره کرده است.
مهاجرت ناخواسته بیضایی بازتاب سرنوشت بسیاری از اندیشمندان و هنرمندان ایرانی در دهههای اخیر است؛ کسانی که میتوانستند در بستر فرهنگی خود تأثیرگذارتر باشند، اما ناچار به ترک وطن شدند. ازدستدادن چنین سرمایههایی، خسارتی عمیق برای فرهنگ و اندیشه ایران به شمار میآید؛ خسارتی که شاید هرگز قابلجبران نیست.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
پوستاندازی مد پایدار زیر فشار
گزارش «پیام ما» از نمایشگاه گروهی عکس «اتاقهای روشن»
روشنایی، آنسوی ویرانی
بررسی آییننامه تازه دولت برای عبور تجدیدپذیرها از هزارتوی اداری
ریسک سرمایهگذاری کم نشد
واکاوی شکاف میان فوتبال، سیاست و افکار عمومی در یک نشست
تیم ملی ما یا آنها؟
گزارشی از سوزندوزی زنان سیستانوبلوچستان، هنری که هنوز سهم عادلانهاش را از بازار نگرفته
زنی که با سوزن، اقتصاد خانه را میدوزد
سرنوشت پرحاشیه پخش فوتبال در سالن های سینما
بازی مجوزها
نگاهی بر کتاب «ردِّ پای دستها»
روایتی از زیستیک نهاد فرهنگی در دل محله
انتشار نسخهی انگلیسی کتاب «وقتی گنجشکها مضطرب میشوند»
پیوند هنر و گردشگری؛
ظرفیت مشترک صنایع دستی و میراث تاریخی برای رونق توریسم فارس
اجرای «در جستوجوی حقیقت در خاک جنوب» در موزه هنرهای معاصر تهران
وب گردی
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه بیشتر
بیشترین نظر کاربران
تیم ملی ما یا آنها؟
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید