چالش‌های حفاظت از بافت‌های تاریخی





چالش‌های حفاظت از بافت‌های تاریخی

۱۱ آذر ۱۴۰۴، ۱۶:۲۱

در سال‌های اخیر، فعالان و دوستداران میراث‌فرهنگی مطالب بسیاری درباره تخریب بافت‌های تاریخی، مرمت‌های غیراصولی و بی‌توجهی برخی مسئولان نوشته‌اند. بااین‌حال، این روندها نه‌تنها ادامه یافته، بلکه در مواردی با رضایت تعدادی از مردم نیز همراه بوده است. حالا این پرسش اساسی مطرح می‌شود که چرا این مطالبه‌گری‌ها به نتایج مطلوب نمی‌رسد؟

به‌نظر می‌رسد نگرش ما به میراث‌فرهنگی گاهی بیش‌ازحد آرمانگرایانه و دور از واقعیت‌های عملی است. همچنین، احتمال دارد دانش مرمت ما هنوز به‌طور کامل بومی‌سازی نشده و صرفاً وارداتی از غرب باشد. 

مطالب پیش‌ رو، واکاوی چالش‌هایی است که در سال‌های اخیر با آنها مواجه بوده‌ام. این چالش‌ها عمدتاً مربوط به بخش‌هایی از بافت‌های تاریخی است که طی دو سده اخیر ساخته شده‌اند، هنوز تخریب نشده‌اند و در طرح‌های توسعه قرار ندارند.

اولین چالش، مسئله هزینه‌های بازسازی و مرمت است. دولت بودجه کافی برای مرمت و حفظ تمام بناهای تاریخی -به‌شکلی که مورد تأیید میراث‌فرهنگی باشد- در اختیار ندارد. از سوی دیگر، تورم بی‌سابقه نیز زندگی مردم را تحت‌تأثیر قرار داده است. 

در چنین شرایطی، مالکان راضی نمی‌شوند بناهای تاریخی را تنها با انگیزه حفظ تاریخ و فرهنگ مرمت کنند و هزینه‌های سنگینی متحمل شوند، بدون آنکه بازده اقتصادی مشخصی داشته باشد. علاوه‌براین، باید به پیامدهای اجتماعی رهاسازی این بناها توجه کرد؛ اگر به مالکان تسهیلات لازم برای مرمت خانه‌هایشان داده نشود و این خانه‌ها متروکه بمانند، ممکن است به کانون‌های ناامنی، پناهگاهی برای معتادان و زمینه‌ساز آسیب‌های اجتماعی دیگر تبدیل شوند. غیبت ساکنان اصیل این محلات نیز به تخریب «حافظه جمعی» و «روح زنده» محلات تاریخی می‌انجامد.

دومین چالش به نگرش تاریخی نسبت به عمر ساختمان‌ها مربوط می‌شود. در گذشته، هرکس ساختمانی کوچک می‌ساخت، در پس‌ذهن خود می‌دانست عمر بنا حداکثر یک یا دو سده خواهد بود و پس‌ازآن باید بخش‌هایی از آن مرمت یا بازسازی شود. در آن زمان، هنوز بحثی درباره «مرمت اصولی» یا «مقاومت در برابر زلزله» مطرح نبود و از مصالحی مانند سیمان و تیرآهن کمتر استفاده می‌شد. در بسیاری از موارد، دیوارهای قطور با خشت‌ و گل ساخته یا از آجر نامرغوب استفاده می‌شد که به‌مرور زمان به محل رویش گیاهان و لانه‌گزینی حشرات تبدیل می‌شد. این مسئله عمدتاً در مورد خانه‌های مردم عادی مصداق دارد و شامل کاخ‌ها و بناهای مهم نمی‌شود.

مرمت چنین بناهایی بسیار پرهزینه و دشوار است و از عهده افراد عادی با درآمد معمولی خارج است. بااین‌حال، در دانشگاه‌ها تأکید می‌شود راهکار اصولی، استفاده از همان مصالح اولیه (مانند خشت) است؛ روشی که تقریباً هیچ مالک خصوصی‌ای آن را نمی‌پذیرد. این امر زمانی امکانپذیر می‌شود که مالک، دولت باشد و ملک، کاربری مسکونی نداشته باشد.

همچنین، برخی افراد پیش‌فرضشان این است که معماران قدیم همه‌فن‌حریف و کارآزموده بودند و در کارشان هیچ اشتباهی نمی‌کردند. اما با بررسی برخی از ابنیه متوجه می‌شویم بعضی از معماران به مواردی توجه نمی‌کردند و همین مسئله باعث تخریب بنا در سال‌های بعد شده است. برای مثال، در عصر قاجار دو گلدسته در حرم حضرت معصومه (س) ساخته شد که تا مرحله اتمام تزئینات نیز پیش رفت، اما در همان سال‌های اولیه تخریب شد. به‌نظر می‌رسد معمار توجهی به مقاومت خاک نداشته است.

بنابراین، در بازسازی‌های سبکی که براساس پلان اولیه و شواهد موجود انجام می‌شود، باید توجه بیشتری به عواملی مانند مقاومت خاک، نحوه اجرای پی، ابعاد ستون‌ها و جنس مصالح داشت و از نظرات متخصصان سازه بهره برد. این موضوع به‌ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کند که به‌دلیل تغییر کاربری، قصد داشته باشیم بام را به‌صورت تخت اجرا کنیم و وزن نهایی بنا را نسبت به طرح اولیه افزایش دهیم.

سومین چالش، کمبود نیروی متخصص و باتجربه است که بتواند مرمت را به شیوه‌ای اصولی انجام دهد. منظور از افراد باتجربه فقط کسانی نیست که در دانشگاه، فن‌شناسی خوانده‌اند و وارد بازار کار شدند، بلکه افرادی است که علاوه‌بر دانش مرمت، در کنار مردم عادی زندگی کرده‌اند، از مشکلاتشان آگاه‌ و دلسوزشان هستند. این افراد زبان مادری و شهرشان را کم‌ارزش نمی‌دانند و رؤیای زندگی در غرب را ندارند.

همچنین، بهتر است به این واقعیت توجه داشت که در بسیاری از بافت‌های تاریخی، شمار قابل‌توجهی از خانه‌ها قبلاً تخریب و بازسازی شده‌اند. در چنین موقعیتی، رویکرد گزینشی و اعلام اینکه «ملک شما ارزشمند است و نباید تغییر کند» چندان تأثیری بر مالکان ندارد؛ مگر اینکه به‌صورت دستوری باشد که تأثیر آن بیشتر بازخورد منفی دارد تا مثبت. خانه‌ای را دیدم که تاریخی بود و تمام همسایگان آن تا ارتفاع پنج‌طبقه ساخته بودند و ازآنجاکه میراث مجوز بازسازی نمی‌داد، مالک هر روز قسمتی از بنا را تخریب می‌کرد تا روزی بتواند آن را از نو بسازد!

بهتر است در مورد این نوع ابنیه که عموماً مسکونی و تحت مالکیت خصوصی هستند و عمرشان بیش از دو سده نیست، تغییر رویکرد داده و به‌جای مخالفت‌های مقطعی، به‌دنبال ارائه راهکارهای اجرایی باشیم که مورد پذیرش مالکان و دوستداران میراث‌فرهنگی باشد. البته راهکارهایی نظیر بازسازی با ارتفاع کم یا استفاده ۷۰ درصدی از نمای آجری ارائه شده است، اما نتیجه کار با الگوهای تاریخی تفاوت دارد و فقط نوع مصالح نما تغییر کرده است.

لازم به ذکر است که حتی با فرض طراحی راهکارهای اجرایی مناسب، چالش عمیق‌تری هم وجود دارد که کمتر به‌صورت شفاف به آن پرداخته می‌شود و آن نفوذ فساد در بخشی از بدنه اجرایی است. نمونه‌های عینی این مسئله در شهر به‌وضوح قابل‌مشاهده است؛ ساختمان‌هایی که در مجاورت خیابان‌های تازه‌تأسیس با ارتفاعی بیش‌ازحد مجاز ساخته شده‌اند یا مواردی که تنها چند ماه قبل از آغاز پروژه‌های عمرانی احداث شده‌اند. امری که نشان از آگاهی قبلی مالکان از طرح‌های توسعه دارد. این موارد تصادفی نیستند و از وجود ارتباطات خاص و نقض سیستماتیک قوانین حکایت می‌کنند. مقابله با این پدیده نیازمند برنامه‌ریزی بلندمدت و عزمی جزم است. شایان ذکر است که اگرچه این معضل در کشور ما مشهود است، اما پدیده‌ای منحصربه‌فرد نیست و به اشکال مختلف در دیگر کشورها نیز مشاهده می‌شود. هرچند این موضوع هیچ‌گاه نباید موجب عادی‌انگاری آن شود.

بهتر است به این نکته توجه داشته باشیم که ترویج ساخت بناهای جدید با الگوهای معماری سنتی تأثیر زیادی در حفظ ارزش‌های گذشته دارد. در این راستا، ارائه تسهیلات ارزان‌قیمت به شرط استفاده از الگوهای معماری سنتی در نوسازی و با نظارت نیروهای متخصص بومی و در چارچوب یک طرح مصوب شفاف، می‌تواند یکی از راهکارهای اجرایی باشد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق