کوروش؛ آزادی‌خواه یا جهان‌گشا





کوروش؛ آزادی‌خواه یا جهان‌گشا

۷ آبان ۱۴۰۴، ۱۷:۰۵

نقشی که به کوروش در گفتمان ناسیونالیستی ایران در تمام ادوار تحولی آن داده شده، بی‌بدیل است. می‌گوییم نقش داده شده است؛ زیرا هویت یا دقیق‌تر بگوییم گفتمان هویتی، امری انتخابی است. در گفتمان ناسیونالیستی مدرن، کوروش جایگاه ویژه و نمادین پیدا کرد. در دوره پیشامدرن، نام کوروش گرچه از طریق اشارات کتاب مقدس برای مورخان ایرانی ناآشنا نبود، اما به‌عنوان شخصیت تاریخی در میان نخبگان ایرانی، جایگاهی هم‌وزن با پادشاهان تاریخ ملی ایران نداشت. اهمیت تاریخی کوروش در معرفی هویت ملی پدیده‌ای مدرن بود که دست‌کم از زمان انتشار کتاب «آیینه سکندری» نوشته «میرزا آقاخان کرمانی» آغاز می‌شود و از این به‌بعد است که کوروش به شخصیتی سمبلیک در گفتمان ناسیونالیستی ایران تبدیل می‌شود. این اهمیت به‌حدی است که هنگامی که برخی پژوهشگران ایرانی در ایرانی بودن نام کوروش تردید می‌کنند، با واکنش منفی برخی ناسیونالیست‌ها روبه‌رو می‌شوند و موجی از مخالفت و اعتراض را برمی‌انگیزند.

درباره ریشه نام کوروش، نظریات مختلفی وجود دارد. برخی آن را واژه‌ای ایرانی دانسته‌اند و معانی چون جوان، خورشید و خوارکننده دشمن برای آن در نظر گرفته‌اند و بعضی نیز واژه را عیلامی دانسته و معانی‌ای مانند محافظت‌کننده یا محافظت‌شده برای آن مطرح کرده‌اند. در گفتمان انترناسیونالیستی دیدگاه‌های متفاوتی درباره کوروش وجود دارد. در شاخه رادیکال این گفتمان حتی نقش کوروش، منفی ارزیابی شده است. در مقابل در دیدگاه فردیدی و کُربنی یا مکتب ایرانی، جنبه دینی کوروش برجسته شده و آن را با شخصیت ذوالقرنین در قرآن تطبیق می‌دهند. در این تفسیر، کوروش نه‌تنها پادشاهی بزرگ در تاریخ ایران، بلکه شخصیتی مورد تقدیر در قرآن معرفی می‌شود. این نگاه را می‌توان به‌عنوان کوششی برای ادغام دو گفتمان ناسیونالیستی ایرانی و انترناسیونالیستی تلقی کرد.

اما پرسش اساسی این است که متون کهن درباره کوروش چه می‌گویند و او را چگونه معرفی می‌کنند؟ با اینکه قرائت متون درباره کوروش در بسیاری موارد مبهم است، به‌ویژه به‌سبب تفاوت زبان‌ها، زمان نگارش و گرایش‌های نویسندگان و گاه تناقض‌های موجود در متون ملل گوناگون درباره او، می‌توان چند نکته کلی را استنباط کرد. اول اینکه در این متون، هرچند به مناسک دینی انجام‌شده توسط کوروش اشاره شده، اما بر نیایش شخصی او تأکید چندانی نمی‌شود. در متون مقدس یهودی، کوروش به‌عنوان منجی قوم یهود ستایش شده، اما به دین شخصی او اشاره‌ای نشده است. در متون بابلی هم وضع به همین منوال است. ما هیچ منبع معتبری به زبان فارسی باستان در دست نداریم که از ایمان دینی یا خشکه‌مذهبی کوروش صحبت کند. درحالی‌که در دوره داریوش، تأکید صریح بر مزداپرستی او دیده می‌شود و در کتیبه خشایارشا حتی نشانه‌هایی از تحمیل دین وجود دارد. چنین اشارتی در مورد کوروش وجود ندارد.

در منابع یونانی، هرچند بر قومیت پارسی او تأکید می‌شود، اما او را شاه آسیا می‌دانند. در متون بابلی، کوروش از زبان سوم‌شخص و به پیروی از سنت آشوری، خود را شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند و شاه گسترش‌دهنده قلمرو معرفی می‌کند. جالب اینکه احتمالاً در اشاره به خاستگاه نخستین حاکمیتی او، کوروش نه پادشاه پارس، بلکه شاه انشان معرفی شده و بیشتر به خاستگاه عیلامی او اشاره می‌کند تا پارسی. این مسئله سبب شده است برخی پژوهشگران معتقد باشند خاندان هخامنشی در آغاز دو شاخه بوده‌اند؛ شاخه کوروشی در انشان و شاخه داریوشی در پارسه حکومت می‌کرد. حتی در یک متن اکدی متأخر از دوره سلوکی، کوروش شاه عیلام معرفی شده است. در هیچ‌یک از این متون، تأکید خاصی بر قلمرو ملی یا زبان ویژه یا تبار مشخص دیده نمی‌شود که نشان دهد کوروش در پی تثبیت یک هویت قومی و ملی خاص بوده است. این درحالی‌است که در دوره داریوش و خشایارشا، نشانه‌هایی از شکل‌گیری یک ایدئولوژی سیاسی مبتنی‌بر مذهب، زبان، قومیت و سرزمین پدیدار می‌شود. ممکن است این تفاوت‌ها بیانگر اختلاف ایدئولوژیک کوروش و جانشینانش باشد، دیدگاهی که شماری از پژوهشگران از آن حمایت کرده‌اند. البته احتمال دیگر این است که سکوت یا عدم توازن در پراکندگی منابع، ما را گمراه کرده باشد.

حالا بپرسیم آیا متون کهن کوروش را شخصیتی ناسیونالیست یا انترناسیونالیست نشان می‌دهند؟ در مجموع، متون تاریخی و دینی کوروش را منجی ملل می‌دانند؛ کسی که رسالتش نجات اقوام از ظلم و اسارت است. پس از نجات ملل، کوروش رسالتی برای هدایت و تربیت آنها در چارچوب یک آموزه ایدئولوژیک، برعهده نمی‌گیرد؛ دست‌کم متون این را نشان می‌دهند. به همین دلیل، اقدامات کوروش پس از فتوحاتش بیشتر به رفتارهای کاسموپولینیستی شباهت دارد تا سیاستی مبتنی‌بر ایدئولوژی انترناسیونالیستی.

به‌باور من، نگریستن از دریچه ارزش‌ها و معیارها، نظریات و گفتمان‌های امروز می‌تواند مانع درک درست ما از حقیقت تاریخی شود و ما را از رسیدن به کنه واقعیت بازدارد. بااین‌حال، نمی‌توان انکار کرد در چارچوب فکری و زمانی عصر خودمان اسیریم، می‌اندیشیم و به گذشته می‌نگریم. کاری که از ما برمی‌آید، این است که در پژوهش‌های تاریخی به‌سادگی اسیر پیش‌فرض‌های تاریخی و فکری نشویم. تصویر ما از کوروش بسته به نوع نگاهمان می‌تواند متفاوت باشد. اگر با نگاه خوشبینانه نگاه کنیم، می‌شود او را یک کاسموپولینیست آزادی‌خواه و آزاده دانست که از فرصت‌های سیاسی خود خردمندانه بهره برده است و میراثی از تساهل آزادی و انسان‌دوستی برای ملل به‌جا گذاشته. در نگاه میانه، می‌شود او را جهان‌گشای نابغه و سیاستمداری کاردان دانست که با اتکا به دستگاه تبلیغاتی کارآمد توانسته متصرفات خود را با شعارهای فراملی و خوشایند ملت‌ها حفظ کند و اثری ماندگار از این سیاست در حافظه تاریخی به‌جا گذارد. در نگاه بدبینانه، کوروش ممکن است تنها جهان‌گشای مکار جلوه کند که با مدیریت دیدگاه‌های ناسیونالیستی خود و با بهره‌گیری از تبلیغات کاسموپولینیستی فریبنده، ملت‌های مغلوب را مطیع و فرمانبردار خود نگه داشته است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق