کج‌فهمی در تعریف میراث‌فرهنگی





کج‌فهمی در تعریف میراث‌فرهنگی

۱۱ خرداد ۱۴۰۴، ۲۲:۰۷

ماجرای اظهارنظرهای غیرکارشناسی توسط یکی از مسئولان ارشد استان و شهر اصفهان بر چند موضوع تأکید دارد و نکته اصلی کم‌کاری و کج‌فهمی در تعریف و بازشناسی معنای میراث‌فرهنگی و نبود نگاهی جامع در توسعه فرهنگی با تأکید بر نقش کلیدی میراث‌فرهنگی است. سال‌هاست میراث‌فرهنگی با تقلیل به یک وزارتخانه و پرداختن به امور دیگر که حتی در آن حوزه‌ها هم کارآمد نبوده، دچار خدشه‌هایی شده است. زمانی‌که میراث‌فرهنگی را مأمور عتیقه و زیرخاکی دانستیم و آثار به خشت و خاک و گل تقلیل دادیم و نقشی برای آن در زیست روزمره آدم‌ها قائل نشدیم و حفاظت را صرفاً در فریز کردن بنا، بافت و شهر تاریخی معرفی کردیم، نتیجه‌اش آن شد که روز‌به‌روز در فهم آن عاجزتر شدیم. با اظهارنظر‌های غیرکارشناسی زمینه را برای سودجوییِ ناآگاهانه و هزار رفتار ناشایست دیگر فراهم کردیم و زمینه تخریب چیزی را فراهم کردیم که بیش از خشت و خاک است و پاسخ به تاب‌آوری سکونت پایدار ما در سرزمین مضطرب و ناپایدار است. این درحالی‌است که اگر از میراث‌فرهنگی تعریفی درستی ارائه می‌کردیم و هرکس در محدوده‌ای که به‌نوعی به میراث‌فرهنگی مربوط می‌شود، با منزلت و بسته به سیاستگذاری‌های ملی و محلی زندگی می‌کرد، میراث‌فرهنگی فقط در گذشته و اتفاقات آن باقی نمی‌ماند و از آن به‌عنوان یک مزیت یاد می‌کردیم.
متولیان و حاکمان سرزمین چه ملی، چه محلی یا بومی، باید این نکته را فهم می‌کردند که «میراث‌فرهنگی» یک سازمان و وزارتخانه با مشتی تکلیف نیست که با کم و زیاد شدن فروش نفت فتیله‌اش بالا و پایین شود؛ بلکه میراث‌فرهنگی یک نگاه برای خوانش پایدار سکونت است. پس نباید نشانه‌ها و راه را گم کنیم. میراث‌فرهنگی باید تکالیف توسعه سرزمینی داشته باشد. میراث‌فرهنگی یک نگاه و خوانش است که بر یکسری چیزها مانند تجربه زیسته و پاسخ‌های یافته برای زیستن پایدار در این سرزمین تأکید می‌کند و خانه‌های تاریخی‌اش درست در جایی ایستاده‌اند که دیگر بنا‌های باشکوه و دولتی نیستند و بر رویکرد و شیوه سکونت مردمان توجه دارند؛ این درحالی‌است که فارغ از درستی و نادرستی این معنا، ما سال‌هاست که در پی معماری ایرانی و اسلامی سخن‌ها گفته‌ایم.
این مهم است که بدانیم میراث‌فرهنگی یک نوع خواناسازی است؛ بسیاری از مسائل مبتلا به سرزمین‌مان و از جمله شهر اصفهان، در اثر خواناسازی با میراث‌فرهنگی قابل‌خوانش است و کشف مسئله را ممکن می‌سازد. همین نکته است که نتیجه آن را می‌توان در خوانش‌های میراثی انجام داد. بنابراین، تا زمانی‌که تعریف درستی از میراث‌فرهنگی ارائه نداده و آن را درست تبیین و تعریف نکرده و در زیست روزمره اهالی شهر قرار نداده‌ایم، طبیعتاً این اتفاق رخ می‌دهد و ازاین‌دست حرف‌ها زده می‌شود.
یک معمار فلسطینی‌الاصل به‌نام خانم «سؤاد العامری»، زمانی که به‌صورت اتفاقی به سرزمین آبا و اجدادی خود برمی‌گردد و آنجا ماندگار می‌شود، بافت تاریخی و میراث‌فرهنگی برایش مسئله می‌شود. از جا‌های مختلف کمک می‌گیرد کاتالوگ و بروشور‌های گوناگون تهیه می‌کند، اما موفق به کاری نمی‌شود. بعد از اینکه «آریل شارون»، گیت ورود کارگزاران روزمرد را به سرزمین‌های اشغالی می‌بندد، آنها بیکار می‌مانند.این معمار تصمیم می‌گیرد در شرایط جدید از کارگران روزمزد در مرمت پروژه‌های تعریف‌شده در سرزمین‌های اشغالی و حتی نوار غزه استفاده کند. در این شرایط یک تحول رخ می‌دهد و بخشی از زندگی روزمره این کارگران با احیای بافت تاریخی گره می‌خورد. حالا همه آنها به مدافعان بافت تاریخی تبدیل شده‌اند. بگذریم که از آن‌همه کار درخشان که جایزه آقاخان هم گرفتند، با بمباران‌های اخیر اثری نمانده است؛ اما نکته در پیوند یک زندگی روزمره با بافت و اثر تاریخی است. وقتی آن‌طورکه باید حقوقی به میراث‌فرهنگی تعلق نگیرد، اظهارنظرهایی مثل اظهارات امام جمعه اصفهان مطرح می‌شود که آن‌هم با دو نقد مهم همراه است. از یک‌سو، گوینده این سخنان، متخصص این موضوع نیست و بهتر است قبل از هر حرفی با مشاوران خود مشورت کند. قبل از صحبت‌های مطرح‌شده او، مدیرکل میراث‌فرهنگی استان نیز سخنرانی کرد و پس‌ازآن گوینده این بحث از همراهی مدیر‌کل استان با خود حرف زد. بنابراین، اگر این موقعیت برای مدیرکل میراث‌فرهنگی استان وجود دارد که بتواند با چنین شخصیت تأثیرگذاری مراوده داشته باشد، نتیجه این‌دست صحبت‌ها را می‌توان نشان از کارنابلدی مدیرکل در امر حرفه‌ای‌ خود دانست؛ پس بهتر است مقام آگاه نسبت به این قضیه آگاهی‌بخشی کند.
گویا برخی افراد حاضر در این نشست اعتراض کردند، اما بزرگانی هم بودند که این صحبت‌ها را شنیدند و چیزی نگفتند. سال‌هاست این‌گونه اظهارنظر‌ها راه را برای سودجویانی که در پی سوداندوزی خود هستند، باز می‌کند. سال‌هاست این‌دست تخریب‌ها در اصفهان در حال رخ دادن است، قبل‌از‌انقلاب و زمانی‌‌که شهرداری وقت در حال کشیدن خیابان عبدالرزاق بود و بازار اصفهان را چندپاره کردند، مقاله‌ای در مجله Architecture review درباره اهمیت بازسازی سکونت و منزلت زیست در دردشت بزرگ با عنوان Rehabilitation in darasht منتشر شد که موضوعش توجه به سکونت در این محدوده بود، تا بتوان اصفهان را حفظ کرد. این یعنی از گذشته مسئله حفظ اصفهان بوده و هنوز هم است.
اکنون باید از گوینده این سخنان در مقام مسئول پرسید که مسئله شما چیست؟ آیا این سخن در پوسته ظاهرالصلاح خود آب به آسیاب مالکان و ملاکان و سودجویان می‌ریزد؟ یا نه واقعاً مسئله فقط شأن و منزلت سکونت در بافت تاریخی است؟ آنگاه این پرسش مطرح می‌شود که با تخریب این بنا‌ها که هر کدام سنگ محکی هستند که راه تعامل با اصفهان و اصفهانی‌ بودن را نشان می‌دهد، راهکار تخریب است؟
معتقدم در شرایط کنونی باید این پرسش را در مقابل این‌همه تخریب مطرح کنیم: هدف از این تخریب‌ها فرسودگی سکونت است یا منافع مادی؟ سال‌های سال است که میراث‌فرهنگی در قامت وزارتخانه‌ها و اداره‌کل‌های استانی، بسیار کوچکتر و از کارشناسان تهی‌تر شده است. معتقدم امروز نیز با وجود همه تلخی‌های موجود، فرصتی پیش آمده و نیاز است تا با گفت‌وگو مسئله اصفهان را بررسی کنیم. اگر این کار را برای یک شهر تاریخی به‌جا آوریم، آن‌وقت شاید بتوانیم با توجه به همه تجارب جهانی راه‌حل‌هایی به‌دست آوریم.

حرف‌هایی که ستون‌های چهلستون لرزاند

فرمان تخریب یا اظهارنظر؟

کنشگران میراثی چرا پای این مجلس ماندند؟

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق