مرور روایت‌های زنده از مرگ، معماری، تبار و هویت در دل گورستان‌های ایران

سنگ‌قبرها هم می‌میرند!

سنگ مزارها اسناد مظلومی هستند؛ حتی در موزه‌ها هم جایشان خالی است و هنوز به‌عنوان سند تاریخی رسمی شناخته نمی‌شوند





سنگ‌قبرها هم می‌میرند!

۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۹:۰۱

در سرزمینی که سنگ‌ها به زبان می‌آیند، سکوتِ گورستان‌ها گاه رساتر از تمام فریادهای تاریخ است. سنگ‌ مزارها، این طومارهای فراموش‌شده، نه‌فقط نشانه‌ای از مرگ، بلکه سندی از زیستن‌اند؛ تکه‌هایی از حافظه یک ملت که بر جان صخره‌ها حک شده‌اند. اما چه تلخ که امروز این حافظه به فراموشی سپرده‌شده، زیر خروارها غفلت، خاکستر بی‌توجهی و آوار توسعه‌گرایی بی‌ریشه مدفون می‌شود. در حاشیه شهرها، زیر آسفالت خیابان‌هایی که هر روز از کنارشان عبور می‌کنیم، نه‌تنها استخوان‌ها، که ردپای تاریخ، زبان، هنر و خرده‌فرهنگ‌هایی آرام گرفته‌اند که هیچ‌گاه به‌درستی خوانده نشدند. قاچاق بی‌وقفه سنگ‌ مزارها، حذف بی‌سروصدای نمادهای هنری و جایگزینی خطوط هویتی با نشانه‌های بی‌معنا، همه و همه نشانه‌های یک فاجعه‌اند؛ فاجعه‌ای که در آن، سندها می‌میرند و حافظه تاریخی ایران، بی‌آنکه کسی خبر شود، دفن می‌شود. در این میان، روایت عکاس و مستندنگاری چون «مهدی تمیزی» گویی تلنگری است بر این غفلت بزرگ؛ او که سال‌هاست میان سنگ‌های فراموش‌شده قدم می‌زند، واژه‌ها را از دل سنگ‌ها بیرون می‌کشد، جنایت خاموش تاریخ را ثبت می‌کند و از مرثیه‌ای سخن می‌گوید که با چشم، نه، با دل باید خواند. سخنان او در نشست «مزار به‌مثابه سند» به مناسبت هفته اسناد ملی و میراث مکتوب، روایتی است از اسناد بی‌صدا، گنجینه‌هایی در معرض فراموشی و تاریخی که اگر نجنبیم، بی‌برگ و بی‌نام خواهد ماند. در ادامه، متن کامل سخنان او را بخوانید؛ روایتی بی‌پرده از واقعیت‌هایی که شاید فردا دیگر برای شنیدنشان خیلی دیر باشد.

«مهدی تمیزی»، مستندنگار گورستان‌های تاریخی کشور، در نشست علمی «مزار به‌مثابه سند» که به مناسبت هفته اسناد ملی و میراث مکتوب به همت سازمان اسناد و کتابخانه ملی منطقه مرکزی (اصفهان) برگزار شد، با اشاره به خبر سرقت بیش از ۴۰ سنگ آرامگاه از منطقه قشم که سر از امارات درآورده است، گفت: «هیچ‌کس نفهمید این سنگ‌ها چه شد؛ برگشتند یا تخریب شدند یا در جای دیگری به‌کار رفتند. کشورهای جنوب خلیج‌فارس بیشتر از ما به ارزش این اسناد پی برده‌اند. آنها در بیابان‌های بی‌آب‌و‌علف، با ایجاد گورستان‌های مصنوعی، برای خود تمدن می‌سازند؛ اما ما، حتی سنگ فخرالدوله را زیر کامیون له می‌کنیم.»

او گفت: «سنگ مزارها، یکی از مظلوم‌ترین اسناد تاریخی‌اند. نه مسئولان، نه هیئت‌های امنای امامزاده‌ها و مساجد و نه حتی مردم عادی، اهمیتی برای این اسناد قائل نیستند. ببینید چه بر سر ابن‌بابویه و امامزاده عبدالله آمد. سنگ فخرالدوله، از معدود چهره‌های تأثیرگذار قاجار، با بی‌اعتنایی کامل نابود شد.»

این عکاس و مستندنگار گورستان‌های تاریخی ادامه داد: «سنگ‌های آرامگاهی ما نه‌تنها طراحی‌های هنری منحصربه‌فردی دارند، بلکه اطلاعات رجال‌شناسی، سبک نگارش، نام‌های رایج و حتی گاه تاریخ دقیق وقایع مهم را در خود دارند. از صفویه تا پایان قاجار، این سنگ‌ها شناسنامه‌های تاریخی و فرهنگی‌اند.»

 

سنگ مزارها؛ گنجینه‌ای از هنر، زبان و تاریخ اجتماعی

او با لحنی تلخ گفت: «سنگ‌هایی از ایذه و خمینی‌شهر اصفهان را امروز در امارات می‌بینیم؛ چون آنها می‌دانند چطور این اسناد را به تمدن بدل کنند، اما ما هنوز نمی‌دانیم چگونه حفظشان کنیم. سنگ مزارها اسناد مظلومی هستند. حتی در موزه‌ها نیز جایشان خالی است. مثلاً در موزه مراغه شاعر نامدار، ابهت‌الدین مراغه‌ای را با سنگ قبر اصلی‌اش که در باغچه افتاده و اطرافش را علف گرفته، باید جست. این سنگ‌ها از نوع گل‌ونگار، ساختار هندسی و شیوه خطاطی آن دوره حکایت می‌کنند، اما همچنان در حاشیه‌اند.»

 

تاریخ را با سنگ نوشتیم، با تیشه جهل پاکش کردیم

او با مقایسه‌ای میان جایگاه سنگ مزار و دیگر اشیای موزه‌ای گفت: «امروز در موزه‌ها، لباس افراد خاص به‌عنوان سند تاریخی حفظ و نمایش داده می‌شود؛ از نحوه بافت و چاپ تا دوخت و الیاف آن تحلیل می‌شود، اما سنگ مزار هنوز به‌عنوان سند تاریخی رسمی شناخته نمی‌شود. اغلب آنها یا در گوشه باغچه‌ها رها شده‌اند، یا منتظرند روزی جابه‌جا شوند یا بشکنند.»

این عکاس و مستندنگار گورستان‌های تاریخی با اشاره به تجربه‌ای که در قبرستانی در سوئد داشت، گفت: «پسربچه‌ای با پدرش از قبرستان بیرون می‌آمد و می‌گفت این قبر صدساله است. پدرش با احترام از قدمت آن سخن می‌گفت. این نشان می‌دهد که حتی برای یک مزار صدساله، فرهنگ حفاظت و احترام وجود دارد. حال آنکه ما در ایران، با سنگ‌هایی روبه‌رو هستیم که قدمتشان به ۲۶۰۰ سال پیش می‌رسد، اما آنها را نه‌تنها سند نمی‌دانیم، بلکه بی‌اهمیت رها کرده‌ایم»

او بیان کرد: «تبارشناسی از یک سنگ مزار، یکی از شاخه‌هایی است که به ما در بازخوانی یک سند کمک می‌کند. از روی سنگ مزار می‌توان نام‌ها، نسبت‌ها، دوره زندگی، مشاغل و اطلاعات اجتماعی افراد را بازیابی کرد. بسیاری از شجره‌نامه‌نویسان حرفه‌ای، اساس پژوهش‌های خود را بر مطالعه این سنگ‌ها نهاده‌اند.»

مهدی تمیزی: از دل سنگ‌های مزار می‌توان پی برد که در چه دوره‌ای مردم چه نام‌هایی داشتند، چه شغلی داشتند، به چه نسبی وابسته بودند و حتی علت مرگشان چه بوده است؛ از وبا تا تصادف، از جنگ تا بیماری‌های مسری. اینها در غیاب هر سند دیگری، تنها در سنگ‌های مزار باقی مانده‌اند

هر سنگ مزار، صفحه‌ای از کتابی بود که بستیم و دور انداختیم

تمیزی با اشاره به گورستان باشتین که امروز به‌کلی تخریب شده است، از نابودی اسناد هویتی و تاریخی موجود در آن اظهار تأسف کرد و گفت: «از دل سنگ‌های مزار می‌توان پی برد که در چه دوره‌ای مردم چه نام‌هایی داشتند، چه شغلی داشتند، به چه نسبی وابسته بودند و حتی علت مرگشان چه بوده است؛ از وبا تا تصادف، از جنگ تا بیماری‌های مسری. اینها در غیاب هر سند دیگری، تنها در سنگ‌های مزار باقی مانده‌اند.»

 

سنگ قبرها، گنجینه زبان، خط و ادبیات مکتوب غیررسمی ملت‌ها

او در بخش دیگری از سخنانش به ابعاد زبان‌شناختی و ادبیاتی سنگ مزارها اشاره کرد و افزود: «شیوه نگارش متون مزار، یکی از منابع زبان‌شناسی و سندپژوهی است. نوع الفاظ، عبارات رایج، قالب‌های عزاداری، ادبیات مرگ و باورهای مذهبی و فرهنگی دوره‌ها را می‌توان از روی همین واژگان تحلیل کرد. تغییر لحن‌ها، حذف یا اضافه کردن عباراتی چون «هوالباقی»، نشان می‌دهد در هر دوره چه چیزهایی باب بوده است و چه چیزهایی نه.»

این عکاس و مستندنگار گورستان‌های تاریخی ادامه داد: «خط‌شناسی نیز در سنگ‌نگاری بسیار مهم است. از خطوط کوفی گرفته تا نستعلیق‌های شاهکار عصر صفوی، بر سنگ‌هایی حک شده‌اند که امروز هر یک نمونه‌ای بی‌نظیر از گرافیک و زیبایی‌شناسی بصری‌اند. برخی سنگ‌ها چنان خوش‌خط، دقیق و هنرمندانه‌اند که باید آنها را بوسید. اما این آثار یکی پس از دیگری در حال نابودی‌اند؛ از جمله تخریب گورستان‌هایی که سنگ‌هایشان در پروژه‌های عمرانی همچون توسعه خیابان چهارباغ پایین به‌سمت میدان شهدا (گورستان آب‌بخشان) یا بازسازی پل خواجو مورد استفاده قرار گرفته‌اند.»

 

مرگ‌شناسی، جرم‌شناسی و روایت‌های مخفی تاریخ در سنگ مزارها

او با آوردن مثال‌هایی از گورستان تخت فولاد، امامزاده احمد و حتی ابن‌بابویه تهران، سنگ مزار را ابزاری دانست برای کشف واقعیت‌های پنهان اجتماعی، جنایی و تاریخی. او گفت: «گاهی با خواندن متن یک سنگ مزار، می‌توان پی برد که فردی بر اثر تصادف، دعوای خانوادگی، خودکشی یا حتی قتل کشته شده است. این اطلاعات گاه تنها از روی همان سنگ به‌دست می‌آید و هیچ سند دیگری وجود ندارد.»

تمیزی با اشاره به هنر سنگ‌تراشی در مزارها گفت: «بسیاری از این سنگ‌ها نمونه‌های فاخر هنر حجاری، طراحی گرافیک، ترکیب‌بندی نوشتار و معماری هستند. اینها آثار هنری‌اند، نه‌فقط مقبره. اما با تغییرات بی‌پایه در مدیریت شهری، سنگ‌های مزار شخصیت‌هایی چون آیت‌الله بروجردی در تخت فولاد با سنگ‌هایی بی‌ارزش جایگزین شده‌اند. جای آن حجاری نفیس، سنگی مشکی با فونت ۱۴ نصب شده است که نه شأن دارد و نه هویت.»

او تأکید کرد: «سنگ‌های مزار هنرمندان، علما، اصناف، پزشکان و حتی مردم عادی حاوی ارزش‌های فرهنگی‌اند که نباید از میان بروند. از روی تصاویر حک‌شده روی سنگ‌ها می‌توان لباس، سبک زندگی، ابزارها، مد و حتی سیاست‌های رسمی نظیر تغییر نام شهرها در دوره پهلوی را تحلیل کرد.»

 

نگاه علامه همایی به «ستی فاطمه»؛ فرضیه تیمور لنگ زیر آسفالت خیابان کاشانی

این عکاس و مستندنگار گورستان‌های تاریخی در سخنانش در این نشست گفت: «ما اصفهانی‌ها یک امامزاده در خیابان کاشانی داریم که واقعاً مظلوم واقع شده است؛ اینجا که می‌گویم به‌نام «ستی فاطمه» شناخته می‌شود. علامه همایی در جایی گفته‌اند شاید تیمور لنگ زیر این آسفالت‌ها باشد. اینجا روبه‌روی کوچه‌ای است که به بیمارستان کاشانی راه دارد. مردم تصوراتی دارند؛ اما چون سند ندارند، نمی‌توانند درباره‌اش حرف بزنند. می‌گویند شاید چیزی در زیر آن باشد، اما اگر روزی ایتالیایی‌ها بیایند و این آسفالت را طوری بردارند که به حجاری‌های زیرش آسیبی نرسد، قطعاً اطلاعات تاریخی زیادی به‌دست می‌آید.»

او ادامه داد: «یک بقعه کوچک در آن محدوده قرار دارد که هیئت‌امنایش دیگر برای آن ارزشی قائل نیستند؛ خیلی کوچک است، شاید یک‌چهارم اینجا. گنبد آبی کوچکی دارد و نامش «مقبره شاهزادگان صفوی» است. در گذشته مردم آنجا را جایی طلسم‌شده می‌دانستند، چون همه شاهزادگان صفوی که در آن کشته شدند، کور شده بودند یا از بین رفتند. سنگ آرامگاه‌هایی که آنجا بود، قابل‌وصف نیستند و اکنون این مکان تبدیل به انبار آشغال‌های فلز، چوب و موکت شده، دو ستاره فلزی در چشم پرندگان اسلیمی حجاری‌ها فرو رفته و این میراث به‌طرز دردناکی از بین رفته است.»

تمیزی تأکید کرد: «سنگ آرامگاه‌ها درواقع پنجره‌هایی هستند رو به زندگان، نه‌فقط نشانی از مردگان. اینها اسناد تاریخی‌اند که نه‌فقط قابل‌ثبت بلکه شایسته پاسداری و نگهداری‌اند. در هیچ نوع سند دیگری نمی‌توان چنین جزئیات فرهنگی و زیبایی‌شناسانه‌ای را پیدا کرد. این مکان‌ها بسیار مظلوم واقع شده‌اند و در حال نابودی‌اند.»

این عکاس و مستندنگار گورستان‌های تاریخی تأکید کرد نگاه به سنگ مزار به‌عنوان سند تاریخی باید از حاشیه به متن بیاید. او معتقد است: «این اسناد، روایتگر تاریخ فرهنگی، زیباشناسی، ادبی، اعتقادی و حتی طنز و زندگی روزمره‌اند. اگر نادیده‌شان بگیریم، انگار تکه‌هایی از حافظه تاریخی‌مان را به دست فراموشی سپرده‌ایم.»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

گنج‌یابی در سایه جنگ

گنج‌یابی در سایه جنگ