بایگانی

چگاسفلا؛ آزمونِ «سواد میراثی» ما

این روزها در گفتار برخی مدیران میراث‌فرهنگی، واژه‌ای تازه زیاد شنیده می‌شود: «سواد میراثی». واژه‌ای پرطمطراق اما بی‌تعریف. هیچ‌کدام از گویندگانش تاکنون نگفته‌اند دقیقاً یعنی چه، شاید چون خودشان هم نمی‌دانند. برای من اما رفتار همان مدیران با یکی از مهم‌ترین محوطه‌های پیشاتاریخی ایران، چگاسفلا، معنای تازه‌ای از این واژه ساخته است.

«سواد میراثی» یعنی بی‌اعتنایی به ارزش‌های باستان‌شناختی مهم‌ترین سند ما از دیرینگی تمدن در کرانه‌های دریای پارس؛ یعنی بی‌توجهی به اصول و ضوابطی که پیش از ما تصویب شده تا چنین اثری برای نسل‌های آینده بماند؛ یعنی حذف تجربه مفید، کنار زدن نیروی انسانی دلسوز و اتکای بیش‌ازحد به تصمیم‌هایی که بیشتر بر ندانستن استوارند تا بر آگاهی.

سال‌ها پیش، از اواسط دهه ۸۰ بارها هشدار داده بودم که در نزدیکی دریای پارس، در دشتی که زیدون نام دارد، محوطه‌هایی نهفته است که می‌تواند بخشی از پازل پیش‌ازتاریخ تا دوران عیلام را در جنوب ایران تکمیل کند. از همان زمان، وسعت چشمگیر یکی از این محوطه‌ها، چگاسفلا، ذهنم را درگیر کرد. هر باستان‌شناسی می‌داند گستردگی یک محوطه شش‌هزارساله، فقط انباشت آثار نیست؛ نشانه‌ای است از تمرکز، پیچیدگی فرهنگی و تداوم زیست.

وقتی کاوش‌ها را در چگاسفلا آغاز کردیم، آشکار شد که این گستردگی، تصادفی نیست. پژوهش‌های میدانی ما، به‌ویژه در گورستان و نیایشگاه، نشان داد چگاسفلا جایگاهی منحصربه‌فرد در باستان‌شناسی ایران دارد. این محوطه نه‌فقط وسیع‌ترین گورستان پیشاتاریخی کشور را در خود جای داده، بلکه گنجینه‌ای از داده‌های زیستی، ژنتیکی، آیینی و هنری انسان‌هایی است که شش هزار سال پیش در این سرزمین می‌زیستند. از دل هر فصل کاوش، شواهدی بیرون آمد که می‌تواند روایت ما از آغاز جوامع پیچیده در جنوب و جنوب‌غرب ایران را بازنویسی کند.

از سال ۱۳۹۴ تاکنون، با همکاری باستان‌شناسان و همراهی روزنامه‌نگاران دغدغه‌مند، کوشیده‌ام مسئولان را متوجه اهمیت چگاسفلا کنم. بارها گفته‌ام این محوطه فقط یک سایت نیست؛ آزمونی است برای سنجش میزان مسئولیت‌پذیری ما در برابر گذشته خود. تلاش‌هایم سرانجام به ثبت موقت چگاسفلا در فهرست یونسکو انجامید؛ اما درست از همان زمان، زنجیره بی‌توجهی‌ها آغاز شد. هر تغییر مدیریتی، به‌معنای بازگشت به نقطه صفر بود. هر مدیر تازه‌وارد، به‌جای ادامه مسیر، همه‌چیز را از نو می‌دید. گویی نظام مدیریتی در میراث‌فرهنگی ایران، حافظه ندارد و فراموشیِ در آن سازمان‌یافته است.

در آغاز وزارت جدید نیز طبق عادت، نامه‌ای برای وزیر محترم نوشتم و گزارشی از ارزش‌های جهانی چگاسفلا ارائه دادم. در یک جلسه عمومی در شهر بهبهان از قول وزیر گفته شد چگاسفلا شایسته ثبت جهانی است؛ اما هیچ اقدام عملی در پی نداشت. حتی دستور ایشان برای تشکیل جلسه بررسی مسائل چگاسفلا برای از سرگیری کاوش‌های باستان‌شناختی، تاکنون نادیده گرفته شد. درعوض، مجوز ساخت جدول فاضلاب در عرصه مصوب و ابلاغ‌شده چگاسفلا صادر شد.

چنین رفتارهایی استثنا نیست و به قاعده‌ای تکراری بدل شده است؛ وعده‌های بی‌سرانجام، تصمیم‌های عجولانه و گاه مجوزهایی که مستقیماً به تخریب می‌انجامند. پرسش ساده است: چرا نهادی که مأمور پاسداری از میراث‌فرهنگی است، در برابر روشن‌ترین شواهد علمی چنین بی‌حس عمل می‌کند؟ آیا مسئله در ساختار معیوب تصمیم‌گیری است؟ در ناآگاهی مدیران؟ یا در نوعی بی‌میلی فرهنگی نسبت به آنچه ریشه در خاک ایران دارد؟

شاید اگر چگاسفلا را باستان‌شناسی خارجی، مانند رومن گیرشمن، کاوش کرده بود، امروز در مجامع میراثی، آن را با شور و افتخار تحسین می‌کردند. اما چون از دل پژوهش و لیاقت باستان‌شناسان ایرانی برخاسته، گویا هنوز در چشم ساختار رسمی «جدی» گرفته نمی‌شود. اگر چنین باشد، نشانه‌ای است از کسانی که بر شاخه نشسته‌اند و بن می‌برند.

چگاسفلا امروز ساکت است؛ اما این سکوت، خاموشی نیست، فریادی بی‌صداست؛ یادآور حقیقت تلخی که بزرگ‌ترین تهدید برای میراث‌فرهنگی ما نه دشمن بیرونی است و نه کمبود بودجه، بلکه فراموشی و بی‌اعتنایی درونی. همان بی‌اعتنایی‌ای که نه‌تنها محوطه‌ها را به ویرانی می‌کشاند و دست غارتگران را بازتر می‌گذارد، بلکه اعتمادبه‌نفس ملی ما را هم می‌فرساید.

اگر روزی بپرسند چرا میراثمان از میان رفت، پاسخ ساده خواهد بود: چون در زمانی که باید، چشم بر حقیقت بستیم و تبلیغ مفهومی تعریف‌نشده به‌نام «سواد میراثی» را جایگزینِ مسئولیت واقعی کردیم. حقیقت درباره چگاسفلا این است که تاکنون ده‌ها مقاله و کتاب علمی بین‌المللی درباره‌اش نوشته و منتشر شده؛ حاصل پژوهش‌های فرزندان همین سرزمین. با این‌همه، آیندگان بی‌تردید خواهند پرسید: چه بر سر آن پیشینه درخشان تمدنی دریای پارس آمد؟ چرا آن گنجینه باشکوه خلاقیت، هنر و زندگی  شش‌هزارساله، به‌تدریج نادیده گرفته شد و ویران شد؟

روزهای طلایی زنان ورزشکار ایران

از مهمترین اتفاقات ورزش ایران در روزهای اخیر، توسط سرمربی تیم ملی فوتبال زنان  رقم خورد‌؛ جایی که «مرضیه جعفری»، سرمربی تیم ملی زنان ایران، جایزه برترین مربی زن آسیا در سال ۲۰۲۵ را به‌ دست آورد. این جایزه ماحصل موفقیت جعفری در باشگاه خاتون بم و صعود تیم ملی به جام ملت‌های آسیا است و نام این مربی ایرانی را به‌عنوان نخستین سرمربی فوتبال زنان ایران که به این موفقیت دست یافته، در تاریخ ورزش ایران ثبت کرد.

یکی دیگر از موفقیت‌های ورزش ایران، کسب عنوان قهرمان تیم ملی والیبال زنان بود. در یک اتفاق تاریخی تیم ملی والیبال زنان ایران، نخستین مدال رسمی تاریخ زنان والیبال ایران را به‌ دست آورد؛ تیمی که در مسابقات آسیای مرکزی (کاوا) با پیروزی مقابل تمامی حریفان و بدون ازدست‌دادن حتی یک ست بر سکوی نخست این رقابت‌ها ایستاد. تیم ملی والیبال زنان ایران نخستین بار در سال ۱۳۴۲ تشکیل شد و حالا برای اولین بار در تاریخ موفق به کسب مدال طلا در یک رویداد برون‌مرزی شده است.

یکی دیگر از اتفاقات مهم در ورزش زنان ایران که با شیرینی و البته تلخی همراه بود، مدال نقره «هاجر صفرزاده» در مسابقات پارادوومیدانی قهرمانی آسیا بود. نماینده شایسته ایران که با وجود همه محدودیت‌ها و ابتلا به سرماخوردگی، در ماده ۴۰۰ متر کلاس T۱۲ به مدال نقره دست یافت. دختر شایسته ایران‌زمین پیش‌تر در بازی‌های پارالمپیک پاریس با شکستن رکورد آسیا به مدال نقره رسیده بود و حالا در مسیر تبدیل‌شدن به یکی از چهره‌های شاخص پارادوومیدانی ایران قرار دارد.

قرار گرفتن نام کوهنوردی ایرانی در تالار افتخارات جهانی یکی دیگر از لحظات شیرین ورزش ایران در روزهای اخیر بود. «افسانه حسامی‌فرد»، بانوی کوهنورد ایرانی با صعود به قله چوآیو در تبت، به‌عنوان نخستین زن ایرانی وارد باشگاه هشت‌هزارمتری‌های جهان شد. او پس از «عظیم قیچی‌ساز»، دومین کوهنورد ایرانی به شمار می‌آید که موفق به صعود به تمامی قلل بالای هشت هزار متر جهان شده است.

یکی دیگر از افتخارات زنان ایرانی در میادین بین‌المللی کسب اولین مدال طلای تاریخ پاراوزنه‌برداری ایران بود. «عطیه سادات حسینی» در مسابقات پاراوزنه‌برداری قهرمانی جهان در قاهره موفق شد نخستین مدال طلای تاریخ پاراوزنه‌برداری زنان ایران را کسب کند و نام خود را در تاریخ این رشته ماندگار کرد.

در رقابت‌های قایقرانی روئینگ قهرمانی آسیا به میزبانی ویتنام، دختران ایرانی خوش درخشیدند و حتی سهم بیشتری را نسبت به مردان از مجموع مدال‌های ایران به خود اختصاص دادند. در این رقابت‌ها «فاطمه مجلل» در ماده تک‌نفره سنگین‌وزن مدال طلا و «زینب نوروزی» در سبک‌وزن مدال نقره کسب کردند. همچنین، تیم دو‌نفره «زینب نوروزی» و «کیمیا زارعی» در ماده سبک‌وزن به مدال طلای آسیا دست یافتند و «مهسا جاور» و «فاطمه مجلل» در قایق دونفره سنگین‌وزن زنان به مدال برنز رسیدند تا رشته روئینگ زنان ایران یکی از موفق‌ترین تیم‌ها در این رقابت‌ها باشد. البته دختران قایقران ایران مدت‌هاست که در مسابقات بین‌المللی می‌درخشند و مدال‌های رنگارنگی را برای کشورمان کسب می‌کنند.

در رشته ووشو نیز به‌رسم چندسال گذشته نمایندگان ایران خوش درخشیدند و مدال‌های ارزشمندی کسب کردند. در رقابت‌های قهرمانی جهان ووشو که به‌ میزبانی برزیل دنبال شد، «زهرا کیانی» نخستین مدال طلای تاریخ تالو زنان ایران‌زمین را به‌ دست آورد. در بخش ساندا نیز «شهربانو منصوریان»، «سهیلا منصوریان» و «صدیقه دریایی» هر سه با پیروزی در دیدارهای نهایی خود، مدال طلا گرفتند و رکورد صد درصدی مدال‌آوری برای تیم ساندای زنان ایران را ثبت کردند. این در حالی بود که شهربانو منصوریان با ششمین طلای جهانی خود، عنوان پرافتخارترین ووشوکار زن جهان را تثبیت کرد و با فاصله زیادی نسبت به دیگر رقبای خود در صدر ایستاده است.

در دیگر رشته‌های رزمی نیز زنان ایرانی صاحب مدال‌های ارزشمندی شدند. در جودو کاپ آسیا، «مریم بربط»، به مدال برنز رسید و دومین مدال تاریخ جودوی زنان ایران در سطح بزرگسالان را به‌نام خود ثبت کرد. همچنین، در مسابقات کاراته قهرمانی آسیا در رده‌های پایه نیز دختران ایران با کسب ۷ مدال طلا، ۹ نقره و ۶ برنز، در جایگاه دوم آسیا ایستادند و عنوان نایب‌قهرمانی را به‌دست آوردند.

دختران رشته تیراندازی ایران نیز در سال‌های اخیر نشان داده‌اند جزو موفق‌ترین ورزشکاران ایران در میادین بین‌المللی هستند. چندی پیش نیز مسابقات جام‌جهانی تیراندازی جوانان به میزبانی هند، بار دیگر دختران ایرانی شایستگی‌های خود را نشان دادند و با کسب یک برنز و دو عنوان چهارمی به کار خود پایان دادند.

موفقیت‌های زنان ایران در میادین بین‌المللی ورزش تنها به کسب مدال خلاصه نمی‌شود. «هانیه رستمیان»، قهرمان رشته تیراندازی زنان ایران، برای دومین سال متوالی در بوندس‌لیگای آلمان حضور یافت و همچنین، قرارداد اسپانسری جدیدی با شرکت ELEY برای تأمین فشنگ‌های تمرینی خود امضا کرده است. در رشته هاکی روی یخ نیز «درسا رحمانی» و «سارینا خسروی»، بازیکنان جوان ایران، با امضای قرارداد حرفه‌ای با تیم «رمپیج وزپرم» در لیگ مجارستان، نخستین زنان ایرانی شدند که در این سطح از لیگ‌های اروپایی به میدان می‌روند. این دو بازیکن پیش‌تر با تیم ملی ایران مدال طلای جام ملت‌های آسیا را به‌ دست آورده بودند.

در بخش داوری نیز زنان ایرانی حضوری پررنگی در میادین بین‌المللی داشتند. «مهناز ذکایی» و «بهاره سیفی‌نهاوندی» برای قضاوت در لیگ قهرمانان زنان آسیا انتخاب شدند. ذکایی همچنین در فهرست داوران منتخب جام ملت‌های آسیا ۲۰۲۶ استرالیا قرار گرفته است که افتخاری بزرگ برای فوتبال ایران محسوب می‌شود. همچنین «مرجان تیموری» و «معصومه باقری» نیز از سوی فدراسیون جهانی تکواندو برای قضاوت در رقابت‌های قهرمانی جهان در چین دعوت شده‌اند.

با اینکه زنان ورزشکار ایرانی این روزها در میادین مختلف می‌درخشند، اما نباید محدودیت‌ها و مشکلات آنها را فراموش کرد. از بودجه‌های بسیار اندک برای تمرینات و اردوها، قراردادهای ناچیز برای حضور در باشگاه‌های مختلف (البته اگر باشگاهی باشد!) تا عدم اعزام به برخی مسابقات برون‌مرزی و شرایط مالی نامناسب، همه و همه مشکلاتی هستند که ورزش زنان با آنها دست‌وپنجه نرم می‌کنند. ورزش زنان در ایران آنچنان مهجور است که گاهی مجموع بودجه درنظرگرفته‌شده برای چندصد نفر ورزشکار و چندین تیم ملی، به‌اندازه یک بازیکن متوسط در لیگ برتر فوتبال مردان ایران نمی‌شود. همین چندوقت پیش بود که پاداش ناچیز صعود به جام‌جهانی تیم ملی فوتسال زنان، بعد از ماه‌ها کش‌وقوس به مبلغ ۵۰ میلیون تومان که با کسر مالیات به ۴۵ میلیون تومان رسید، پرداخت شد.

امیدواریم موفقیت‌های زنان ورزشکار ایران در این سال‌ها سبب نگاهی تازه به این حوزه شود و زنان ورزشکار ایران از حداقل‌هایی که برای حضور موفق در میادین بین‌المللی مورد نیاز است، برخوردار شوند.

حشرات در خط مقدم بحران اقلیم

وضعیت پایش حشرات در ایران چطور است؟ بین انواع گونه‌ها در پایش وجود دارد؟

در کشور ما، متأسفانه پایش حشرات تنها به آفات کشاورزی، برخی آفات شهری و حشرات ناقل بیماری یا مرتبط با بهداشت محدود می‌شود. اما در مورد حشرات گرده‌افشان یا حشراتی که به‌صورت طبیعی در طبیعت زندگی می‌کنند، هیچ‌گونه پایش منظمی انجام نمی‌شود. بااین‌حال، به‌صورت شخصی، من بیش از ۳۵ سال است که روی پروانه‌ها کار می‌کنم و می‌توانم بگویم به‌طور تقریبی پایش مستمری از جمعیت‌های آن انجام داده‌ام.


آیا شواهدی وجود دارد که نشان دهد تغییراقلیم بر زندگی حشرات تأثیر گذاشته یا پراکنش جغرافیایی آنها را تحت‌تاثیر خود قرار داده است؟

در کشور ما شاهد تغییرات قابل‌توجهی در پراکنش حشرات هستیم. برای مثال، زنبور کاغذی نارنجی (از خانواده وسپیده) که بومی مناطق جنوبی ایران است، در سال‌های اخیر در تهران مشاهده شده است. حدود سه سال است که این زنبور را در پارک پردیسان و مناطق شرق و غرب تهران می‌بینم. دلیل این جابه‌جایی ممکن است تغییراقلیم یا انتقال توسط انسان باشد، اما نکته مهم این است که این گونه گرمسیری توانسته در تهران دوام بیاورد و در شکاف‌های درختان و دیوارهای پارک پردیسان لانه‌سازی کند. همچنین، پروانه‌هایی که بومی مناطق جنوبی بودند، اکنون در تهران، حتی در فصل پاییز، دیده می‌شوند. این پروانه‌ها احتمالاً به‌واسطه جابه‌جایی گیاهان میزبان توسط پرندگان، باد یا عوامل دیگر به مناطق شمالی‌تر رسیده‌اند. در ۲۰ سال اخیر این گونه‌ها وارد تهران شده و به‌طور دائم مستقر شده‌اند.


تابه‌حال گزارشی از کشاورزان، دامداران و… درباره تغییری در رفتار و یا جمعیت حشرات دریافت کرده‌اید که بتوان آن را به تغییراقلیم نسبت داد؟

کشاورزان و دامداران به‌طور مستقیم به ما گزارش نمی‌دهند، اما به‌صورت غیرمستقیم، اطلاعاتی به سازمان‌هایی مانند حفظ نباتات و محیط‌زیست ارائه می‌کنند. برای مثال، آنها اعلام می‌کنند شاهد طغیان ملخ‌ها در منطقه‌شان هستند که نمونه بارزی از تأثیر تغییراقلیم و تغییرات اکوسیستمی است. بخشی از این تغییرات اکوسیستمی انسان‌ساخت است؛ فعالیت‌هایی مانند چرای بی‌رویه، تخریب محیط‌زیست و سم‌پاشی، به این موضوع دامن زده‌اند. البته، بخش دیگری از این تغییرات به عوامل اقلیمی مربوط می‌شود. بااین‌حال، نباید همه مشکلات را صرفاً به تغییراقلیم نسبت داد.


کدام گروه از حشرات بیشتر تحت‌تأثیر اقلیم قرار گرفته‌اند؟ و چرا؟

حشراتی که بیشترین تأثیر را از تغییراقلیم می‌پذیرند، معمولاً گونه‌هایی هستند که ارتباط مستقیمی با گیاهان، دمای هوا و چرخه‌های طبیعی دارند، به‌ویژه حشرات گرده‌افشان. این حشرات به تغییرات بارش بسیار حساس‌ هستند، زیرا گل‌هایی که ممکن است هر چندسال یک‌بار شکوفا شوند و گرده‌افشانی آنها توسط حشرات خاصی انجام شود، درصورت نبود بارش کافی ظاهر نمی‌شوند. درنتیجه، زادآوری این حشرات کاهش یافته و جمعیت آنها کم می‌شود. اگرچه این گونه‌ها، مانند پروانه‌هایی که من روی آنها کار می‌کنم، ممکن است منقرض نشوند، اما کاهش شدید جمعیتشان باعث می‌شود در برخی سال‌ها در مناطقی خاص به‌کل دیده نشوند یا تنها با جمعیتی بسیار محدود در سال‌های کم‌بارش مشاهده شوند.


می‌توان پیش‌بینی کرد که تغییراقلیم باعث بیماری‌های جدید بر اثر حشرات در ایران شوند؟

بله، دقیقاً. حشراتی که به‌عنوان آفات شناخته می‌شوند یا مشکلات بهداشتی ایجاد می‌کنند، ممکن است با تغییراقلیم مشکلاتی ایجاد کنند. برای مثال، پشه آئدس در جنوب ایران به‌خوبی خود را با شرایط اقلیمی سازگار کرده است. اگرچه جنوب کشور آب‌وهوای گرم و مرطوبی دارد، اما کاهش بارش و گرمای بیش‌ازحد باعث شده برخی حشرات، از جمله این پشه، در این مناطق بیشتر مستقر شوند. پشه‌ها به آب راکد برای تخم‌ریزی نیاز دارند و حتی درصورت نبود بارش، از آب موجود در منازل، فاضلاب‌ها و محیط‌های شهری استفاده می‌کنند. گرما و خشکی بیش‌ازحد، حضور پشه آئدس را در این مناطق تثبیت کرده است. همچنین، حشرات دیگری نیز احتمالاً وارد کشور شده‌اند یا در حال ورود هستند که هنوز گزارشی رسمی از آنها در دست نیست.


تغییراقلیم با تأثیرگذاری بر زندگی حشرات‌، چه تبعاتی روی زندگی سایر گونه‌ها خواهد داشت؟

هنگامی که اکوسیستم به‌درستی کار می‌کند و چرخه‌های اکولوژیکی پابرجا است و کار خودشان را انجام می‌دهند، گونه‌های مختلف در کنار یکدیگر زندگی و از هم تغذیه می‌کنند. اما با ناپدید شدن یا کاهش جمعیت برخی گونه‌ها به‌دلیل تغییراقلیم، این تعادل به‌هم می‌خورد. انقراض‌ها یا کاهش جدی جمعیت گونه‌ها، چه به‌صورت عمده و چه در مقیاس کوچک، اغلب نتیجه این تغییر هستند. در طول میلیون‌ها سال، زمین شاهد پنج انقراض بزرگ و هزاران انقراض کوچک‌تر بوده که عمدتاً پیش از ظهور انسان رخ داده‌اند. بااین‌حال، حضور انسان این تغییرات را شتاب بخشیده است. در حال حاضر، برخی گیاهان از اکوسیستم‌های طبیعی کشور حذف شده‌اند. با حذف این گیاهان، حشرات وابسته به آنها نیز از بین می‌روند و به‌دنبال آن، گونه‌هایی که به این حشرات وابسته‌اند، تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند. این روند به‌تدریج کل زنجیره غذایی را مختل می‌کند و منجر به حذف گونه‌ها می‌شود.


امنیت غذایی ما چطور تحت‌تأثیر تغییراقلیم قرار می‌گیرد؟ چه در بحث آفت‌ها و چه در بحث حذف برخی حشرات؟

تغییراقلیم تأثیر مستقیمی بر امنیت غذایی، به‌ویژه در بخش کشاورزی و باغداری، دارد. این تغییر باعث کاهش بارش و حذف بخش عمده‌ای از منابع آبی مورد استفاده برای آبیاری شده است. درنتیجه، وابستگی ما به برداشت آب‌های زیرزمینی، آب‌های عمیق و حتی آب‌های فسیلی افزایش یافته است. این روند به فرونشست زمین منجر می‌شود و بسیاری از اراضی کشاورزی را غیرقابل استفاده می‌کند. اگرچه تغییراقلیم در برخی مناطق ممکن است به افزایش بارش منجر شود، در کشور ما عمدتاً به کاهش بارش انجامیده است. کاهش بارش، برداشت بیش‌ازحد از آب‌های زیرزمینی را تشدید می‌کند و با فرونشست زمین، زمین‌های کشاورزی را از دست می‌دهیم. این موضوع یکی از تهدیدات جدی برای امنیت غذایی است.


و آیا می‌توان تمام این تغییرات را در ایران تابعی از تغییراقلیم دانست؟

خیر. نباید همه مشکلات را به گردن تغییراقلیم انداخت. یافتن یک مقصر خارجی آسان است، اما این تغییرات در سراسر جهان رخ می‌دهند. آنچه اهمیت دارد، یافتن راه‌های سازگاری و مقابله با این تغییرات است. سپردن خود به تغییراقلیم پیامدهای خوشایندی نخواهد داشت. در طول میلیون‌ها سال تکامل، تغییراقلیم همواره وجود داشته و به نابودی تمدن‌ها و ظهور تمدن‌های جدید منجر شده است. در ایران نیز دوره‌های یخچالی، یخبندان و عصرهای یخبندان کوچک باعث شده‌اند کشور چندین بار به بیابان کامل تبدیل شود. گرچه بیابانی شدن ممکن است سرنوشت اجتناب‌ناپذیر کشور به‌نظر برسد، اما میزان مقاومت ما در برابر این روند اهمیت دارد. رویکرد دولت‌ها، کشورها و مردم برای سازگاری با تغییراقلیم نقش کلیدی ایفا می‌کند. برداشت بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی و آب‌های عمیق، سفره‌های آبی را که میلیون‌ها سال پر بوده‌اند، تخلیه کرده و به فرونشست‌های عمیق زمین منجر شده است. این فرونشست‌ها باعث می‌شود این سفره‌ها در آینده نیز پر نشوند. درنتیجه، زمین‌های کشاورزی و اکوسیستم‌های طبیعی خود را از دست می‌دهیم. فرسایش شدید خاک، اکوسیستم‌های طبیعی را به‌شدت در معرض خطر و نابودی قرار داده است.

ماراتن خرید بلیت پایان ندارد

از ساعت ۸:۲۰ در اتوبوس پیگیر بودم تا دو عدد بلیت قطار بخرم، ساعت ۸:۳۰ هم‌زمان با حرکت اتوبوس، پیش‌فروش بلیت قطار برای آبان آغاز شد. سایت رجا خطا می‌داد‌، به انواع و اقسام راه‌ها متوسل شدم، از باز کردن اپ‌های مختلف تا وب‌سایت رجا و انواع و اقسام استارتاپ‌ها،‌ نشد که نشد‌. بلیت‌ها مثل گلوله برفی که روی حرارت گذاشته باشی، آب می‌شدند و من نمی‌توانستم صندلی رزرو کنم. ایستگاهی را که به سر کارم می‌رسید، هم رد کردم که سایت پیام داد، درخواست شما بیش از موجودی است؛‌ یک بلیت بیشتر باقی نمانده بود. این اولین تجربه ناموفق من برای خرید بلیت قطار نیست، چندین دفعه هم سفر دوستانه‌مان را به‌هم زدیم‌، چون بلیت گیرمان نیامد. وضع بلیت اتوبوس بین‌شهری هم بهتر نیست‌ و هواپیما بدتر از این دو!

گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس که به‌تازگی منتشر شده، نشان می‌دهد ۴۸ درصد مردم در بهار ۱۴۰۳ سفر نرفته‌اند. این آمار همچنین نشان می‌دهد وسایل حمل‌ونقل عمومی در جابه‌جایی تعداد بسیار کمتری از گردشگران نقش دارد و در کنار آن اقبال به مراکز رسمی اقامت افت محسوسی پیدا کرده است.

در این شرایط اگر جای هر کدام از مسئولان وزارت میراث‌فرهنگی و گردشگری بودید، چه می‌کردید؟ لابد سراغ این می‌رفتید که ببینید چرا مردم از وسایل حمل‌ونقل عمومی کمتر استفاده می‌کنند و احتمالاً چند دلیل می‌یافتید که یکی از آنها به کمبود بلیت برمی‌گردد. شاید با نهادهای مختلف وارد مذاکره می‌شدید تا همچنان که اتوبوس شهری از چین وارد تهران شده،‌ اتوبوس بین‌شهری هم مجوز ورود بگیرند. به‌این‌ترتیب، هم میزان تصادفات کاهش می‌یافت، هم مسافر رغبت بیشتری به سفر با اتوبوس پیدا می‌کرد، هم بلیت خریدن تبدیل به یک ماراتن نفس‌گیر نمی‌شد. اگر تلاش بیشتری می‌کردید شاید در بحث حمل‌ونقل ریلی هم موفق می‌شدید، دست کسانی که در همان اولین دقایق با ربات همه بلیت‌ها را می‌خرند،‌ کوتاه کنید تا همه امکان سفر با قطار را داشته باشند. همت بیشتری اگر به خرج می‌دادید، شاید حتی موفق می‌شدید ظرفیت حمل‌ونقل ریلی را افزایش دهید. حمل‌ونقل هوایی را کنار می‌گذارم؛ چون می‌دانم نیاز به مرارت بسیار دارد و در حوصله وزیر نمی‌گنجد.

در دنیای واقعی داستان گردشگری در ایران متفاوت است. فرق نمی‌کند این دولت باشد یا آن دولت،‌ وزرای گردشگری کار سخت گردش به همه استان‌ها را به‌عهده دارند، اینکه بروند جاذبه‌های هر استان را از نزدیک ببینند و دراین‌باره صحبت کنند که فلان استان و شهر و روستا قابلیت تبدیل‌شدن به قطب گردشگری کشور را دارد. بعد هم چند جلسه عمومی بگذارند و عکس‌هایشان را مسئول رسانه بارگذاری کند. مدیران کارشان سخت‌تر و بیشتر این حرف‌هاست که دنبال این باشند که بلیت به من و تو گردشگر می‌رسد یا نه!‌ حتی سخت‌تر از آنکه وقت بگذارند و ببینند راهنمایان گردشگری پیشکسوت ایران یا از کشور خارج شده‌اند و یا دنبال تغییر شغل هستند. آنها در عوض دراین‌باره اظهارنظر می‌کنند که باید در حاشیه فلان رودخانه تأسیسات گردشگری ساخت! همین حرف‌هاست که صدای فعالان و کنشگران محیط‌زیست را درمی‌آورد، اینکه بگذارید همین یک قلم از دست شما در امان باشد؛ اما چه غم!

وزرا لازم است درباره اعتبارات حرف بزنند و اینکه چند هتل چندستاره ساخته می‌شود‌، حتی وقتی کارشناسان گردشگری بگویند الان وقت سرمایه‌گذاری در این حوزه نیست و باید سرمایه‌های موجود را نگه‌داشت. این کارشناس‌ها می‌توانند هر روز فریاد بزنند که توریسم ایران در کما قرار دارد، اما آنها متأسفانه حواسشان نیست که مسئولان در سفر استانی هستند و فرصت خواندن مطالبشان را ندارند. اتوبوس من هم از ایستگاه رد شده، باید پیاده یک ایستگاه به عقب برگردم.

جهان صندوقچه‌های فراموش‌شده

واحد خاکدان ازآن‌دست هنرمندانی بود که نقاشی را به‌مثابه تجربه‌ای درونی، شخصی و فلسفی می‌فهمید. از اشیای ساده زندگی روزمره جهانی تازه می‌ساخت؛ جهانی که در آن نشانه‌های فراموش‌شده معنا می‌یافتند. دغدغه اصلی او زمان و زوال بود و تجربه زیست در غربت، بر نگاهش به این مفاهیم سایه انداخته بود. او در سال ۱۳۲۹ در تهران به دنیا آمد؛ در خانواده‌ای که هنر در فضای خانه‌اش جریان داشت. پدرش از نخستین طراحان صحنه تئاتر و سینما در ایران بود و به‌گفته خودش، از کودکی با تماشای چیدمان صحنه و جادوی نور و فضا، با مفهوم «تصویرسازی» خو گرفت. خانه‌شان پر بود از کتاب‌های نقاشی، معماری و تاریخ هنر و همین باعث شد او زودتر از بسیاری از هم‌نسلانش با هنر غرب و مفاهیم بصری مدرن آشنا شود.

در کودکی با مداد و دفتر نقاشی مأنوس بود و مادرش نخستین کسی بود که مشوق او شد. در سیزده‌سالگی در اردوی هنری رامسر شرکت کرد و مدال طلای مسابقه نقاشی را گرفت؛ نقطه‌ای که مسیر زندگی‌اش را مشخص کرد. با توصیه «غلامحسین نامی»، از پیشگامان جنبش هنر مدرن در نقاشی معاصر ایران، به هنرستان هنرهای زیبا رفت و زیر نظر استادانی چون «محمدابراهیم جعفری» آموزش دید. او بعدها در دانشکده هنرهای تزئینی در رشته معماری داخلی ادامه تحصیل داد؛ انتخابی که به‌گفته خودش، به توصیه پدر انجام شد تا پشتوانه‌ای عملی برای هنر داشته باشد. همین ترکیب نقاشی و معماری، بعدها در ساختار آثارش یعنی در ترکیب اشیا، نور و فضا، نقشی کلیدی ایفا کرد.


از نمایشگاه در گالری سیحون تا یک تخم‌مرغ

نخستین نمایشگاه‌های انفرادی‌اش در دهه ۵۰ در گالری سیحون و تالار قندریز برگزار شد؛ زمانی که تنها بیست‌وچند سال داشت. او در این دوران به‌شدت از جریان‌های نقاشی اوایل قرن بیستم تأثیر گرفته بود. در هنرستان، آموزش‌ها برپایه آثار امپرسیونیست‌ها استوار بود، اما خاکدان که با جریان‌های روز هنر جهان آشنا بود، خیلی زود دریافت جهان نقاشی از امپرسیونیسم و کوبیسم فراتر رفته است. آن زمان، در غرب موج پاپ‌آرت و فتورئالیسم شکل گرفته بود، اما در ایران هنوز بازتاب‌های مکاتب سقاخانه و آبستره رایج بود.

در همان سال‌ها تلاش کرد زبان شخصی خود را پیدا کند. نخست به‌سمت نقاشی انتزاعی رفت، اما به‌گفته خودش، کارهای آبستره برایش ملال‌آور شد. سپس فیگور را وارد بوم کرد تا به تعادلی میان تجرید و واقعیت برسد.

با رفتن به خدمت سربازی در سال‌های ۵۵ تا ۵۷، نگاهش به جهان دگرگون شد. او از نزدیک با زندگی مردم در شهرهای کوچک و شرایط دشوارشان روبه‌رو شد و این تجربه باعث شد یک سال نقاشی را کنار بگذارد. احساس می‌کرد آثاری که پیش‌تر خلق کرده، متعلق به طبقه‌ای خاص بوده و نمی‌تواند بیانگر زندگی واقعی مردم باشد. اما بازگشت او به نقاشی از یک تخم‌مرغ آغاز شد. روزی تصمیم گرفت یک تخم‌مرغ را با تمام جزئیاتش نقاشی کند و همین تجربه ساده، به بازگشت او به خلق انجامید. کم‌کم اشیای دیگری چون سنگ، صدف، شاخه درخت و استخوان به آثارش راه یافتند. این بازنمایی‌های دقیق از اشیای طبیعی، زمینه‌ساز رویکرد رئالیستی و توجه وسواس‌گونه او به جزئیات در سال‌های بعد شد.

در سال ۱۳۵۷، نقاشی‌های همین دوره را در گالری سیحون به نمایش گذاشت؛ نمایشگاهی که بعدها بسیاری از هنرمندان آن را از خاطره‌انگیزترین نمایشگاه‌های آن دهه دانستند. پس از انقلاب نیز یکی از نخستین نمایشگاه‌های انفرادی در موزه هنرهای معاصر تهران به آثار او اختصاص یافت. در آن دوران، نقاشی‌هایش حال‌وهوای اجتماعی بیشتری پیدا کردند؛ چهره‌هایی در اتاق‌های خالی، آدم‌هایی در حاشیه و اشیایی که در سکوت، قصه زمان را بازمی‌گفتند. برخی او را در آن سال‌ها «سوسیال‌ رئالیست» نامیدند، اما خودش در مصاحبه در سال ۹۷ گفته بود: «من اصلاً از این برچسب‌ها خوشم نمی‌آید؛ چون تجربه‌های زندگی یک هنرمند خیلی متغیر است.»

در دوره‌ای برای تأمین معاش و ادامه فعالیت هنری، به طراحی صحنه، لباس و ماسک برای تئاتر روی آورد و هم‌زمان تصویرگری کتاب کودک را ادامه داد. او با ناشران ایران و اروپا همکاری کرد و بیش از چهل کتاب کودک را تصویرسازی کرد. در سال ۱۳۶۳ به آلمان مهاجرت کرد و از آن زمان، جهان تصویری‌اش رنگ تازه‌ای به خود گرفت. نخستین نمایشگاهش در خارج از کشور در مرکز فرهنگی اوبرهاوزن برگزار شد. نقاشی‌هایی که با خود برده بود، با استقبال مواجه شد و پس‌ازآن، آتلیه‌ای در آلمان اجاره کرد تا کار روی تابلوهای بزرگ‌مقیاس را آغاز کند.


ناپایداری اشیا

آثار مشهور واحد خاکدان پس از مهاجرت به آلمان شکل گرفت و بیش از همه با آثار طبیعت ‌بی‌جانش شناخته می‌شود. در این دوره، با تمرکز بر انباشتگی اشیا و فضایی محدود، جهان درون خود را روی بوم بازسازی می‌کند. هر جسم در تابلوهایش حامل داستانی شخصی است و با جزئیات دقیق و نشانه‌گذاری‌های ظریف، خاطرات و تجربه‌های زیسته‌اش را بازتاب می‌دهد. این اجسام گویی تکه‌های پراکنده‌ای از گذشته هستند که در یک قاب محدود جمع شده‌اند و حس گذر زمان را منتقل می‌کنند.

از چمدان و قاب عکس گرفته تا قفسه چوبی، ملافه‌ها، بسته‌های روزنامه و عروسک‌ها، همه این اشیا با ظاهری کهنه، حس زمان گذشته را القا می‌کنند. با تکنیک فوتورئالیستی و پرداخت دقیق رنگ و بافت، خاکدان اشیا را به‌گونه‌ای تصویر می‌کند که هم ملموس‌اند و هم حالتی عتیق و رازآلود دارند؛ اشیایی که در ظاهر بی‌جان‌اند، اما در جهان نقاشی او حاملان خاطرات و نشانه‌هایی از انسان‌هایی هستند که زمانی حضور داشته‌اند و دیگر نیستند. او هرگز از مدل یا عکس استفاده نمی‌کرد و همه‌چیز را از ذهن و تخیل خود می‌کشید و همین موضوع به آثارش کیفیتی شاعرانه می‌بخشید؛ واقعیتی که در مرز خیال حرکت می‌کرد.

خاکدان به جزئیات با وسواس نگاه می‌کرد؛ شاید تأثیر همان سال‌های جوانی‌اش بود که به جلد آلبوم‌های موسیقی غربی و طراحی‌های دقیق و رنگین آنها دل بسته بود. خودش گفته بود در نوجوانی تحت‌تأثیر هنر سایکدلیک و نهضت فتورئالیسم قرار گرفته است؛ زمانی که در جهان، تصویرگری به ابزار اعتراض سیاسی تبدیل شده بود. این گرایش به دقت و جزئی‌نگری، بعدها در کار او به یکی از عناصر اصلی بدل شد.

به‌گفته خودش، این توجه به جزئیات در نقاشی، ریشه‌ای فلسفی هم داشت؛ نوعی ریاضت و تمرکز که در هنر ایرانی و سنت مینیاتور نیز دیده می‌شود. او باور داشت نقاش ایرانی، وقتی با صبر و وسواس روی یک اثر کار می‌کند، در حال نوعی مراقبه است. از این منظر، پرداخت دقیق یک خرس عروسکی یا چمدان فرسوده در آثار خاکدان، نه از سر تکنیک‌گرایی، بلکه تلاشی برای فهم روح زمان بود.

در سال‌های اقامت در آلمان، علاقه او به نقاشان پیشامدرن و به‌ویژه مسئله نور افزایش یافت. باور داشت نور در نقاشی فقط یک عنصر بصری نیست، بلکه عامل حضور و غیاب است؛ همان چیزی که اشیای خاموش را زنده می‌کند.

تجربه مهاجرت شخصی و خانوادگی او در آثار هنری او منعکس شده است. به تصویر کشیدن اشیا به‌شکل واقعی و با توجه به جزئیات دقیق، رویکرد هنری او را به هایپررئالیسم نزدیک می‌کند. 

او هنرمندی بود که در میان خیال و واقعیت، میان گذشته و حال زیست و آفرید. شاید همین است که آثارش هنوز، سال‌ها پس از خلق، در ذهن مخاطب می‌مانند؛ چون از جنس حافظه‌ جمعی‌اند، از جنس چیزی که از بین نمی‌رود.

ما بخشی از طبیعت‌ایم، نه فاتح آن

شما سال­ها در آفریقا و میان جوامع روستایی برای ترویج درک و شناخت مناسب انسان از محیط‌زیست و اکوسیستم پیرامون خود تلاش کردید. چرا؟

 وقتی مردم در فقر زندگی می‌کنند، طبیعتاً مزرعه و دام‌های خودشان برایشان مهم‌تر است. اگر یک پلنگ دامشان را بکشد، تلاش می‌کنند او را از بین ببرند. اگر طرحی برای جبران خسارت وجود داشته باشد، می‌توان آنها را قانع کرد با جهان طبیعی در هماهنگی زندگی کنند. گاهی گردشگری می‌تواند با ایجاد شغل کمک کند، اما این بستگی به نوع محیط دارد. تنها زمانی که محیط‌زیست منفعتی برای مردم داشته باشد، آنها از بهره‌برداری بیش‌ازحد دست برمی‌دارند.


در کشور من ایران، درختان بلوط نقش مهم و گسترده‌ای در ذخیره آب، حفظ پوشش گیاهی، جلوگیری از فرسایش خاک و
در نواحی وسیعی از غرب کشور دارند؛ اما بومیان به‌دلایلی مانند معیشت، فقر یا حتی سودجویی، این درختان را نابود می‌کنند. چگونه می‌توان آنها را نسبت به آینده تیره‌ای که نمی‌پذیرند، قانع کرد؟

 وقتی مردم در فقر زندگی می‌کنند، محیط خود را برای کسب زمین بیشتر جهت کشت یا فروش چوب، زغال یا محصولات دیگر نابود می‌کنند. فقط اگر به آنها راه‌هایی برای معاش، بدون نابودی درختان نشان دهیم، می‌توانند به محیط‌زیست اهمیت دهند. توسعه در هر دوره‌ای،‌ مانند انقلاب صنعتی در اروپا، نابودی تالاب‌های فلوریدا برای کشاورزی در سده‌های اخیر و اکنون توسعه شتابان چین که به نابودی گسترده جنگل‌های آمازون در برزیل منجر شده -اکوسیستم زمین را تا مرز فروپاشی پیش برده است. انسان هر بار اشتباهاتش را فهمیده و سعی کرده جبران کند؛ اما زمین تا چه زمانی آزمون و خطای انسان را تاب می‌آورد؟

واقعیت این است که دو تهدید بزرگ تغییراقلیم و ازدست‌رفتن تنوع‌زیستی، آینده زندگی روی زمین را تهدید می‌کند. ما انسان‌ها بخشی از طبیعت هستیم و کاملاً به آن وابسته‌ایم؛ اما زمانی که از وابستگی صحبت می‌کنیم، منظورمان اکوسیستم‌های سالم است که از روابط پیچیده میان گیاهان و جانوران تشکیل شده‌اند؛ من آن را همچون یک «بافت زنده باشکوه» می‌بینم. ازاین‌رو، هر بار که یک جانور یا گیاه یا درخت، منقرض می‌شود انگار تاری از این بافت بیرون کشیده می‌شود؛ تا جایی که درنهایت از هم می‌پاشد و اکوسیستم فرو می‌ریزد. به همین دلیل، هم‌اکنون باید با پیامدهای اغلب ویرانگر تغییراقلیم و نابودی تنوع‌زیستی مقابله کنیم. اندوهناک است که همه‌ اینها را با بی‌احترامی خود به محیط­‌زیست و جانوران به بار آوردیم. بسیاری از من می‌پرسند آیا بعد از دیدن این‌همه ویرانی هنوز امید دارم؟ پاسخ من این است که بله، هنوز پنجره‌ای از زمان وجود دارد که اگر متحد شویم، دانش جمعی ما می‌تواند اوضاع را تغییر دهد. پس بله، امید هست؛ اما این پنجره در حال بسته شدن است و ما باید همین حالا عمل کنیم. برای من «امید» صرفاً آرزو نیست، بلکه به‌معنای اقدام است.

گونه‌‌مان را در دهانه‌ تونلی بسیار طولانی و تاریک می‌بینم که در انتهای آن، یک ستاره‌ کوچک می‌درخشد؛ «امید». نشستن در دهانه و آرزو کردن که ستاره به‌سوی ما بیاید، سودی ندارد. باید آستین‌ها را بالا بزنیم و از زیر یا روی موانع بی‌شمار میان خودمان و ستاره عبور کنیم که شامل فقر، تغییراقلیم، نابودی تنوع‌زیستی، مصرف بی‌رویه منابع‌طبیعی، رشد جمعیت، کشاورزی صنعتی و باقی مشکلات می‌شود. خبر خوب این است که آدم‌هایی در سراسر جهان روی تک‌تک این مسائل کار می‌کنند، اما متأسفانه اغلب بدون دیدن تصویر کلّی. بنابراین، ممکن است مشکلی را حل کنند و ندانند که همین، باعث ایجاد مشکل دیگری در جایی دیگر می‌شود. به همین دلیل، نیاز فوری به همکاری و هم‌افزایی وجود دارد.


به‌نظر شما چرا باید یک انسان، خانواده یا حتی جامعه‌ای که درگیر فقر است، به زندگی گوریل‌ها، زنبورها، جنگل‌های میلیون‌ساله یا حتی دلفین‌های زیبا اهمیت بدهد؟ حتی در جوامع پیشرفته نیز شاهد کشتار فجیع دلفین‌ها در تای‌چی ژاپن و جزایر فارو هستیم!

 نمی­توانید از مردم فقیر انتظار داشته باشید به چیزی جز گذران زندگی بیندیشند. بنابراین، لازم است فقر کاهش یابد. برای مثال در سال ۱۹۶۰ «پارک ملی گومبه» در تانزانیا، جایی که شامپانزه‌ها را مطالعه می‌کنیم، بخشی از کمربند جنگلی بود که سراسر آفریقای استوایی را در برمی‌گرفت. تا اواخر دهه‌ ۱۹۸۰ تنها، جزیره‌ای کوچک از جنگل باقی مانده بود که با تپه‌های برهنه احاطه شده بود. فقر، مردم محلی را به قطع درختان برای زمین کشاورزی یا کسب درآمد از چوب و زغال واداشته بود. ما با همکاری مردم و کمک به آنها برای یافتن راه‌های معیشتی پایدار، مانند وام‌های خُرد برای ایجاد کسب‌وکارهای کوچک که سازگار با محیط‌زیست هستند، بورسیه‌ها به‌ویژه برای دختران (در همه‌جا نشان داده شده با افزایش آموزش زنان، اندازه خانواده کوچک‌تر می‌شود) و برنامه‌های آگاهی‌بخشی، توانستیم شرایط را تغییر دهیم. امروز دیگر اطراف گومبه، تپه‌های برهنه‌ای وجود ندارد، بلکه پوشیده از درختانی است که دوباره از ریشه‌های قبلی روییده‌اند یا از بذرهایی که سال‌ها در خاک خفته بودند. همچنین، برنامه‌های متعدد درختکاری در روستاها اجرا شده است. جوامع محلی دریافتند حفاظت از محیط‌زیست تنها برای حیات‌وحش نیست؛ بلکه برای آینده‌ خودشان هم ضروری است. به همین دلیل، آنها شریک ما در حفاظت شده‌اند.


موج انقراض‌ها و تخریب‌ها و البته افزایش جمعیت انسان همراه با تغییر عظیم اقلیم، نگرانی‌ها را درباره «ششمین انقراض» بزرگ زمین بیشتر کرده. آیا هنوز شانسی برای اصلاح بشر وجود دارد یا باید با تاریکی روبه‌رو شویم؟

 یکی از دلایل امیدواری من تاب‌آوری طبیعت است؛ البته اگر فرصتی به او داده شود. حتی مکان‌هایی که کاملاً نابود شده‌اند، اگر زمان و شاید اندکی کمک دریافت کنند، دوباره توسط طبیعت بازپس گرفته می‌شوند. همان‌طورکه درباره تپه‌های برهنه اطراف گومبه گفتم (به لطف برنامه‌ «تاکر» امروز دیگر آنها برهنه نیستند) در این منطقه درختان بازگشته‌اند. اطراف روستاها درختان زیادی کاشته شدند و باقی به‌طور شگفت‌انگیزی از بذرهای خفته در خاک یا ریشه‌های درختان گذشته روییدند. نمونه‌های دیگری هم وجود دارد؛ «سبز شدن سادبری» در کانادا، پروژه‌ فلات لوئس در چین و… . همچنین حیواناتی که در آستانه‌ انقراض‌اند، اگر زیستگاهشان حفظ شود.  دوباره می‌توانند شانسی برای بقا پیدا کنند، گاهی برنامه‌های تکثیر در اسارت موفق می‌شوند و وقتی به تعداد کافی پرورش یافتند، می‌توانند به‌تدریج به طبیعت بازگردانده شوند. پروژه‌های «بازوحشی‌سازی» در سراسر جهان در حال انجام‌اند، یعنی واگذاری زمین‌هایی به طبیعت با همکاری و موافقت جوامع محلی که به‌طور ملموس از این کار بهره‌مند می‌شوند.


در سال‌های اخیر موج‌های تازه‌ای با ایده‌های جدید در جهان شکل گرفته‌اند، مانند جنبش بزرگ گرتا تونبرگ و دیگر جوانانی که می‌کوشند افکار عمومی را درباره پدیده‌های شوم زمین، گرمایش جهانی، تغییراقلیم و
آگاه کنند. این فعالیت‌ها تا چه حد می‌توانند مؤثر باشند؟ با توجه به تجربه‌تان، توصیه‌ای برای آنها دارید؟

حتی در اواخر دهه‌ ۱۹۸۰ نیز من با جوانانی -عمدتاً دبیرستانی یا دانشگاهی- روبه‌رو می‌شدم که امیدشان به آینده را از دست داده بودند. بیشتر آنها بی‌تفاوت، گروهی افسرده و برخی خشمگین بودند. می‌گفتند ما آینده‌شان را به خطر انداخته‌ایم و کاری از دستشان ساخته نیست. واقعاً هم ما آینده‌شان را تهدید کرده‌ایم، سال‌هاست آن را به‌طور سیستماتیک ربوده‌ایم. اما می‌خواستم به آنها اطمینان دهم هنوز دیر نشده و هنوز پنجره‌ای از زمان برای التیام آسیب‌ها و دست‌کم کند کردن تغییراقلیم و نابودی تنوع‌زیستی باقی مانده است.

این کار در ۱۹۹۱ با ۱۲ دانش‌آموز دبیرستانی در تانزانیا آغاز شد. پیام اصلی این است: «هر فرد هر روز تأثیر می‌گذارد و ما می‌توانیم انتخاب کنیم چه نوع تأثیری». بنابراین، هر گروه باید دست‌کم سه پروژه انتخاب کند: یکی برای کمک به مردم، یکی برای حیوانات و دیگری برای محیط‌زیست؛ چراکه همه‌چیز به‌هم‌پیوسته است.

این برنامه (Roots & Shoots) اکنون به جنبشی در ۶۵ کشور تبدیل شده و در حال رشد است. هزاران گروه از مهدکودک تا دانشگاه و حتی گروه‌های بزرگسالان. جوانان از فرهنگ‌ها، ادیان و طبقات اجتماعی، اقتصادی گوناگون گرد هم می‌آیند. زندگی‌ها تغییر کرده است، حتی همین حالا که می‌نویسم. بسیاری از اعضای سابق یا معلمان و والدین، تأثیر این برنامه را تأیید کرده‌اند. بسیاری از نوجوانان دهه‌ ۹۰ اکنون بزرگسالانی هستند در موقعیت‌های تصمیم‌گیری و همچنان ارزش‌هایشان، احترام به همه‌ اشکال زندگی، انسان‌ها، حیوانات و طبیعت در آنها باقی مانده است. کودکان والدین خود را تغییر می‌دهند و آنها را نسبت به آسیبی که به زمین می‌زنیم، بیدار می‌کنند. هر جا ممکن باشد، ما با گروه‌های جوانان دیگر با ارزش‌های مشابه همکاری می‌کنیم. ما تنها برنامه‌ای هستیم که مردم، حیوانات و محیط‌زیست را هم‌زمان در بر می‌گیرد. ما تلاش می‌کنیم گروه‌های کشورهای مختلف را هرچه بیشتر به هم پیوند دهیم، بیشتر به‌صورت مجازی. جوانان می‌آموزند رنگ پوست، زبان، فرهنگ، دین یا وابستگی سیاسی در برابر این واقعیت که ما همه انسان‌ایم و همگی تحت‌تأثیر همه‌گیری، تغییراقلیم و ازدست‌رفتن تنوع‌زیستی هستیم، اهمیتی ندارد. من همیشه به جوانان می‌گویم به‌جای سرزنش یک سیاستمدار یا مدیرعامل، سعی کنند به قلب او دست پیدا کنند. چگونه؟ با یک داستان. دست‌کم برای من جواب داده است. این جوانان بزرگ‌ترین دلیل امیدواری من هستند. در ایران نیز با همکاری «مدارس طبیعت»، پروژه‌ «عبدالحسین وهاب‌زاده» و همچنین «محمد قائم‌پناه» برنامه ریشه‌ها و جوانه‌ها (R&S) را آغاز کرده بودیم. مدت زیادی است با آنها در تماس نبوده‌ام و این یادآوری می‌کند که باید دوباره با آنها ارتباط بگیرم.

همدستی برای ساخت‌وساز در حریم منابع آبی

وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی که تأکید کرده بود «هیچ محدودیت قانونی» برای ساخت تأسیسات وجود ندارد، روز چهارشنبه در حاشیه جلسه هیئت دولت، به خبرنگاران گفت: «آن چیزی که ما گفتیم، نظر دستگاه نیست، بلکه نظر دولت و مجلس است. در ماده ۱۰۰ قانون برنامه ششم آمده که وزارت نیرو با هماهنگی وزارت میراث نسبت به واگذاری زمین‌های در حاشیه سدها و رودخانه‌ها و منابع آبی برای گردشگری اقدام کند. این موضوع از سال ۱۳۹۹ دنبال شد و نهایتاً ۲۶ تیرماه امسال در دولت مصوبه گذرانده شد و دولت به پیشنهاد وزارت نیرو و هماهنگی با وزارت میراث فرهنگی مجوز داد که ایجاد تأسیسات گردشگری در سواحل رودخانه‌ها سدها و منابع آبی بلامانع است.»

صالحی امیری البته ۲۰ خرداد، از ابلاغ این مصوبه خبر داده بود. اقتصادسرآمد در آن زمان از قول او نوشت: «این مصوبه به تأیید هیئت وزیران رسیده است و با پشتوانه وزارت نیرو، وزارت امور اقتصادی و دارایی و نیز وزارت میراث‌فرهنگی اجرایی می‌شود. سرمایه‌گذاران می توانند از مزایای آن بهره‌مند شوند.»

او از طرف دیگر ۱۳ مرداد در هجدهمین نشست شورای راهبردی وزارت میراث‌فرهنگی، که «شینا انصاری»، رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست هم در آن حضور داشت، به پنج مشوق اصلی دولت در حوزه گردشگری اشاره کرده بود: «تأسیس مجتمع‌های ترکیبی، واردات تجهیزات هتلی با تعرفه صفر، تغییر کاربری اراضی، توسعه گردشگری آبی و بهره‌برداری از حریم رودخانه‌ها.» او گفته بود «این بسته سیاستی، مسیر سرمایه‌گذاری را تسهیل کرده است».

سازمان محیط‌زیست که در این مدت واکنشی به گفته‌های وزیر نداشته و توضیحی درباره جزئیات موافقت با این ساخت‌وسازها نداده بود، روز سه‌شنبه بالاخره خبری در خروجی وبسایت خود قرار داد که در آن «احمدرضا لاهیجان‌زاده»، معاون دریایی و تالاب‌های سازمان محیط‌زیست، از یک طرف توضیح داد که «توسعه گردشگری در سواحل و حریم منابع آبی در چارچوب قوانین و مقررات مجاز است» و از طرف دیگر گفت: «هرگونه تصرف تالاب‌ها و حریم آنها ممنوع است». به‌گفته او، ماجرا مربوط به تفاهم‌نامه‌ای است که ۲۴ تیرماه به امضای طرفین رسیده است. لاهیجان‌زاده همچنین گفت: «قانونگذار از سال ۱۳۵۳ با ماده ۱۶ قانون حفاظت و بهسازی محیط‌زیست و در سال ۱۳۵۴ با ماده ۱۱ قانون اراضی مستحدث ساحلی، هرگونه تخریب و تجاوز به حریم تالاب‌ها، سواحل و مناطق چهارگانه تحت مدیریت را ممنوع اعلام و مشمول مجازات کرده است و مطابق ذیل ماده ۷ قانون اراضی مستحدث و ساحلی مصوب ۱۳۵۴ احداث تأسیسات ضروری دولتی را صرفا با تصویب هیئت وزیران در داخل حرایم مذکور امکان‌پذیراست. با تشدید تغییرات اقلیمی و شرایط حساس پهنه‌های آبی، قانونگذار به موجب قانون حفاظت، احیاء و مدیریت تالاب‌های کشور مصوب سال ۱۳۹۶هرگونه تصرف تالاب‌ها و حریم آنها را ممنوع اعلام و مشمول ضمانت اجرای توقف فعالیت، پرداخت جریمه و جبران خسارات کرده است.»

 معاون دریایی سازمان محیط‌زیست با این توضیحات اضافه کرد درنهایت «سازمان حفاظت محیط‌زیست ضمن حمایت کامل از طبیعت گردی پایدار و ایجاد زیرساخت‌های گردشگری در چارچوب قوانین و مقررات جاری کشور، بر اجرای مقررات حفاظتی برای ممانعت از تخریب بستر‌های آبی و حرایم آنها و همچنین همکاری با وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی تأکید دارد».

بعد از این گفته‌ها، صالحی امیری در آخرین اظهارنظر خود گفته است: «دو شرط در دل این مصوبه نهفته است؛ یکی رعایت کامل مسائل زیست محیطی و دیگری اینکه ایجاد سازه‌های سبک به منابع آبی لطمه وارد نکند.»

او با بیان اینکه «این مصوبه در دولت ابلاغ شده است»، توضیح داد: «وقتی تقاضایی در این زمینه به ما واصل شود، بلافاصله از دستگاه‌های ذی‌ربط از جمله از محیط‌زیست استعلام می‌شود و محیط‌زیست مطالعات محیط‌زیستی را انجام می‌دهد و اگر موافقت کند، ما صدور مجوز می‌کنیم و اگر محیط‌زیست مخالفت کند، صدور مجوز انجام نخواهد شد. وزارت نیرو نیز به‌دنبال این مصوبه، یک بند مبنی‌بر اینکه «ایجاد تأسیسات گردشگری در سواحل سدها و منابع آبی با رعایت مسائل زیست محیطی بلامانع است»، به اساسنامه همه سازمان آب‌های منطقه‌ای کشور اضافه کرد. هم در قانون برنامه ششم و هم در مصوبات دولت در تیرماه امسال موضوع رعایت مسائل محیط‌زیستی پیش‌بینی شده است و موضوع جدیدی مطرح نیست. بنابراین بدون مجوز محیط‌زیست، هیچ مجوزی از سوی میراث فرهنگی برای ایجاد تأسیسات سبک در ساحل رودخانه‌ها، سدها، دریاچه‌ها و منابع آبی ایجاد نخواهد شد.»

بستر «رودخانه حفاظت‌شده چالوس» را اجاره دادند!

«شرکت آب‌منطقه‌ای مازندران» و «آب‌منطقه‌ای شهرستان چالوس» خلاف تمام قوانین موجود و با وجود مخالفت صریح مسئولان منابع‌طبیعی و محیط‌زیست و بدون انجام «مطالعات ارزیابی زیست‌محیطی» یک‌ونیم هکتار از بستر «رودخانه حفاظت‌شده چالوس» را در پنج نقطه، برای ورزش رفتینگ (قایقرانی در رودخانه‌های خروشان) به بخش خصوصی اجاره داده. چهار نقطه شناسایی‌‌شده این قرارداد «نواحی شمال بستر ازارک»، «روستای محمدآباد»، «پارک فین» و «روستای شهرآرا» بوده و نقطه پنجم نیز در حال شناسایی است. 

این درحالی‌است که طبق ماده ۱ «قانون حفاظت و بهسازی محیط‌‌زیست» و تبصره ۲ ماده ۴۶ «قانون توزیع عادلانه آب»، «سازمان حفاظت محیط‌‌زیست» متولی رودخانه‌های حفاظت‌شده و هرگونه تغییر یا بهره‌برداری، تنها با مجوز این سازمان قانونی ممکن است. همچنین براساس ماده ۷ «آیین‌‌نامه اجرایی» اجاره بستر رودخانه‌ها، انهار و مسیل‌ها، تنها اجاره موقت برای کشت محدود و در اراضی قابل‌کشت مجاز است و استفاده‌های گردشگری، تجاری یا ورزشی در این اراضی هیچ مبنای قانونی ندارد. از سوی دیگر به استناد اصل ۴۵ «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران»، ماده ۱ «قانون ملی شدن جنگل‌ها» و بند ۳ ماده ۲۳ «قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع»، تمامی اراضی ملی از جمله بستر رودخانه‌ها، انهار و تالاب‌ها جزو انفال و متعلق به دولت است و اسناد مالکیت آنها به‌نام «سازمان منابع‌طبیعی» صادر می‌شود. علاوه‌براین، نظریه شماره ۷/۱۴۰۰/۱۱۱۳ «دفتر حقوقی قوه قضائیه» صراحت دارد که رودخانه‌ها و انهار، قابل‌تفکیک از اسناد ملی نیست و صدور هرگونه سند مالکیت یا اجاره‌نامه توسط سایر دستگاه‌ها، از جمله «وزارت نیرو»، غیرقانونی و فاقد اعتبار است.

 به‌نظر می‌رسد در نخستین قدم، مسئولان آب‌منطقه‌ای مازندران باید پاسخ دهند چگونه و براساس کدام اختیار قانونی، بدون استعلام و مجوز از دو سازمان متولی، دست به انعقاد چنین قراردادی در بستر یک رودخانه حفاظت‌شده زده‌اند؟

جالب اینجاست که این رودخانه را برای ورزش رفتینگ اجاره داده‌اند؛ درحالی‌که «رودخانه حفاظت‌شده چالوس» علاوه‌بر موانع متعدد قانونی، اساساً در وضعیتی نیست که بتوان در آن رفتینگ ایجاد کرد؛ چراکه سدسازی‌های غیراصولی، برداشت‌های بی‌رویه آب و کاهش بارندگی، توان اکولوژیک این رودخانه را ضعیف کرده و دبی آب آن به‌شدت رو به کاهش است و طراحی چنین طرح‌هایی از اساس، فاقد توجیه اقتصادی است؛ مگر اینکه به‌نام این ورزش، طرح‌های دیگری اجرایی شود که البته این رخداد دور از ذهن نیست و تا امروز در نقاط متعددی از کشور رخ داده است.

 

محیط‌زیست: غیرقانونی است!

 معاون محیط طبیعی اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست مازندران، به «پیام ما» می‌گوید: «هیچ استعلامی برای بستر رودخانه چالوس از محیط‌زیست مازندران نشده و چنین قراردادی بدون استعلام بسته شده است. اگر چنین استعلامی را از ما بخواهند، به‌هیچ‌عنوان موافقت نخواهیم کرد؛ چراکه آن منطقه حفاظت‌شده است و چنین فعالیت‌هایی اکوسیستم منطقه را نامتعادل و دچار فروپاشی می‌کند.»

«روح‌الله اسماعیلی» می‌افزاید: «در سال ۹۷ و ۹۸ یک شرکت برای اجرای طرح قایقرانی در رودخانه و استقرار تأسیسات در بستر رودخانه درخواست داد فقط با قایقرانی با پارو موافقت شد و هیچ مجوزی برای استقرار تجهیزات در بستر رودخانه صادر نشد.»


منابع‌طبیعی: مخالف‌ایم و خواهان لغو قرارداد!

«مهرداد خزایی‌»، مدیرکل منابع‌طبیعی وآبخیزداری مازندران-نوشهر، در گفت‌وگو با «پیام ما» می‌گوید: «این واگذاری کاملاً غیرقانونی است؛ چراکه شرکت آب‌منطقه‌‌ای، فقط مسئول حفظ و نگهداری بستر و حریم رودخانه‌هاست و هرگونه واگذاری یا بهره‌برداری از آنها، نیاز به مجوز از سازمان منابع‌طبیعی دارد. ما چنین مجوزی را نداده‌ایم و برای لغو این قرارداد غیرقانونی، پرونده قضائی نیز تشکیل شده است

او می‌افزاید: «تمام اراضی ملی از جمله جنگل‌ها، مراتع، رودخانه‌ها و دریاها دارای سند رسمی به نام دولت هستند و این اسناد از سوی دولت به نمایندگی، برای سازمان منابع‌طبیعی صادر می‌شود. براساس قوانین، بستر رودخانه‌ها جزو اراضی ملی و انفال است و مالکیت بستر و اختیار قانونی واگذاری آنها با سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری است؛ اگرچه متولی برخورد با تجاوز به حریم رودخانه وزارت نیرو است. بر این اساس، هرگونه بهره‌برداری عمرانی، تجاری یا گردشگری در بستر رودخانه‌ها ممنوع و فاقد وجاهت قانونی است و شرکت‌های آب‌منطقه‌ای در موارد بسیار محدود و مدت کوتاه، آن‌هم تنها برای کشت علوفه، مجاز به اجاره موقت هستند

خزایی با تأکید بر اینکه سازمان منابع‌طبیعی از همان ابتدا به‌شدت مخالف چنین قراردادی بوده، می‌گوید: «ما اعتراض خود را اعلام و موضوع را به دفتر حقوقی ریاست‌جمهوری نیز منعکس کرده و درخواست ابطال توافق‌نامه فوق را داده‌ایم. حتی شورای نگهبان اخیراً اعلام کرده صدور سند اراضی ملی به نام سایر دستگاه‌ها، از جمله وزارت نیرو، خلاف قانون است.»

به‌گفته مدیرکل منابع‌طبیعی و آبخیزداری مازندران-نوشهر، برای ابطال چنین قراردادهایی ناگزیر باید از مسیر قضائی اقدام کرد: «تاکنون چندین پرونده قضائی برای تخلفاتی ازاین‌دست تشکیل شده. آب‌منطقه‌ای در سال‌های گذشته در برخی نقاط، بستر رودخانه را به اشخاص اجاره داده و برای آنها حق ایجاد کرده که پرونده‌های آنها در  قوه قضائیه و منتظر حکم است. در همین حال، دستگاه قضائی با دوگانگی مواجه است؛ چراکه وزارت نیرو خلاف قوانین، برای این افراد قرارداد صادر کرده است. برای نمونه ساختمان‌هایی در منطقه «اسب‌چین»، که ما مجوز آب‌بندان صادر کرده بودیم، از سوی مجریان ساخته و به پروژه گردشگری و ساخت ساختمان تغییر کاربری داده شد. براساس قانون، این ساختمان‌ها باید تخریب شوند و ما منتظر مجوز تخریب از سوی دستگاه قضائی هستیم تا جلوی تخریب بیشتر منابع‌طبیعی گرفته شود.»

خزایی همچنین خبر از یک همکاری بین‌دستگاهی برای حل این مسئله می‌دهد: «با هماهنگی قوه قضائیه و استانداری مازندران، مقرر شده در برخی عرصه‌ها با ورود مشترک منابع‌طبیعی و آب‌منطقه‌ای برای تخریب ساخت‌وسازهای غیرمجاز موضوع حل شود و در مواردی نیز تفاهمنامه برای تعیین‌‌تکلیف نهایی تصویب و منعقد شود.»  


هدف چندساله وزارت نیرو

 از دهه‌های گذشته وزارت نیرو همواره به‌دنبال گرفتن اختیار و مالکیت حریم و بستر رودخانه‌ها بود که این تلاش‌ها در نیمه دوم دهه ۹۰ فزونی گرفت؛ اما با موافقت صریح سازمان منابع‌طبیعی به نتیجه نرسید. در سال ۱۳۹۷ تفاهمنامه‌ای سه‌جانبه میان یکی از معاونان وقت سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری کشور، وزارت نیرو و سازمان ثبت اسناد و املاک کشور بسته شد که براساس‌آن، بستر رودخانه‌های دائمی و فصلی، مسیل‌ها و انهار طبیعی تعیین‌شده از سوی وزارت نیرو، از مصادیق «اراضی ملی» یعنی جنگلی، مرتع و بیشه نیست و مشمول اخذ سند توسط سازمان منابع‌طبیعی نمی‌شود. چنانچه پیش‌ازاین به‌اشتباه سند بستر رودخانه به‌عنوان مصادیق مذکور صادر شده باشد، توسط واحدهای ثبتی و با هماهنگی با ادارات منابع‌طبیعی و آبخیزداری استان‌ها اصلاح می‌شود.

رئیس وقت سازمان منابع‌طبیعی کشور موفق شد این تفاهمنامه را در شهریورماه ۱۴۰۱ لغو کند، اما پس‌ازآن، وزارت نیرو آن را در قالب یک تفاهم دوجانبه با سازمان ثبت اسناد پی گرفت. این اقدام، باعث واکنش سازمان منابع‌طبیعی و طرح دعوی به دیوان عدالت اداری شد؛ اما رأی دیوان، آرزوی دیرین وزارت نیرو را محقق و صدور سند برای بستر و حریم توسط وزارت نیرو را تأیید کرد؛ رأیی که به‌دنبال خود تصرف‌ها، دست‌اندازی‌ها و تخلف‌های بسیاری را در حاشیه رودخانه‌های مهم کشور که شریان حیاتی سکونتگاه‌های انسانی و طبیعت هستند، دامن زد؛ تخلف صورت‌گرفته در رودخانه حفاظت‌شده چالوس، تنها یکی از آنهاست.


ابطال قانون مالکیت وزارت نیرو از سوی شورای نگهبان

در دومین روز از مهر ۱۴۰۴ شورای نگهبان، مخالفت صریح خود را با مالکیت وزارت نیرو بر بستر و حریم رودخانه‌ها اعلام کرد و صدور سند مالکیت بستر رودخانه‌ها به نام وزارت نیرو را خلاف شرع تشخیص داد. با توجه به این موضع‌گیری صریح شورای نگهبان در حمایت از منابع‌طبیعی و رودخانه‌ها، می‌توان امیدوار بود قوه قضائیه براساس رویه قانونی که شورای نگهبان آن را قطعی کرده، تکلیف رودخانه حفاظت‌شده چالوس را نیز مشخص کند. 


شوک وزیر میراث فرهنگی

تنها ۲۱ روز پس از مخالفت شورای نگهبان با واگذاری مالکیت بستر و حریم رودخانه‌ها به وزارت نیرو، وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی، هفته گذشته اعلام کرد: «برای نخستین‌بار پس از ۷۰ سال، ایجاد تأسیسات گردشگری در سواحل رودخانه‌ها، سدها و منابع آبی بلامانع اعلام شده و این مصوبه توسط رئیس‌جمهور ابلاغ شده.»

«سیدرضا صالحی‌امیری» در جریان سفر به کردستان این اقدام را فرصت و راهگشای بزرگی برای جذب سرمایه‌گذاران در حوزه گردشگری دانست و از مسئولان خواست زمینه توسعه زیرساخت‌ها را بیش‌ازپیش فراهم کنند و به این حوزه توجه جدی‌تر داشته باشند.

معاون محیط‌زیست دریایی و تالاب‌های سازمان حفاظت محیط‌زیست به این اظهارنظر وزیر میراث واکنش نشان داد: «توسعه گردشگری در سواحل و حریم منابع آبی بدون رعایت قوانین و مقررات مجاز نیست و سازمان حفاظت محیط‌زیست همواره از طبیعت‌گردی پایدار به‌عنوان یکی از ابزارهای تبیین مفهومی حفاظت از محیط‌زیست حمایت کرده و از این لحاظ بهره‌برداری پایدار را نیز در تالاب‌ها در قالب برنامه مدیریت زیست‌بومی پیگیری می‌کند. اما قانونگذار نیز از سال ۱۳۵۳ با ماده ۱۶ قانون «حفاظت و بهسازی محیط‌زیست» و در سال ۱۳۵۴ با ماده ۱۱ قانون اراضی مستحدث ساحلی، هرگونه تخریب و تجاوز به حریم تالاب‌ها، سواحل و مناطق چهارگانه تحت مدیریت را ممنوع اعلام و مشمول مجازات کرده. همچنین، مطابق ذیل ماده ۷ قانون اراضی مستحدث و ساحلی مصوب ۱۳۵۴ احداث تأسیسات ضروری دولتی در داخل حرایم مذکور صرفاً با تصویب هیئت وزیران امکان‌پذیر است.» حال این سؤال مطرح می‌شود که با توجه به مخالفت شورای نگهبان با مالکیت وزارت نیرو بر بستر و حریم رودها و سپردن دوباره این مالکیت به سازمان منابع‌طبیعی و با توجه به مخالفت صریح منابع‌طبیعی با «پروژه رودخانه حفاظت‌شده چالوس»، مصوبه اخیر هیئت دولت وجاهت قانونی دارد؟ به‌نظر می‌رسد آش شله‌قلمکار «گردشگری در بستر رودخانه‌ها و سدها»، قرار نیست به مسیر قانونمند و ضابطه‌مند هدایت شود. باید منتظر بود و نتیجه این مناقشات را در سیاه‌ترین روزهای منابع آبی و رودخانه‌های خشک و سدهای خالی دید.

اقدامی لوکس یا گامی برای آینده‌ای پایدار؟

در سالن پذیرش مراکز مشاوره، دختر و پسر جوانی کنار هم نشسته‌اند و نگاهشان پر از سؤال و اضطراب است. آنها نگرانند مشاور به آنها بگوید برای ازدواج با یکدیگر مناسب نیستند؛ هرچند مدت طولانی با هم آشنا هستند، اما اخیراً در رابطه‌شان با چالش‌هایی مواجه شده‌اند که آنها را به‌سمت مشاوره پیش از ازدواج کشانده است.

امروزه ازدواج دیگر «هندوانه دربسته» نیست؛ عوامل متعددی وجود دارند که می‌توانند کیفیت زندگی زناشویی را حتی پیش از ازدواج پیش‌بینی کنند. ازدواج از بنیادی‌ترین تصمیم‌های زندگی هر انسان است؛ تصمیمی که نه‌تنها مسیر فردی بلکه سرنوشت خانوادگی و اجتماعی او را نیز رقم می‌زند.

«ویلیام گلسر»، روانشناس برجسته، معتقد است آنچه عمدتاً باعث خشنودی یا ناخشنودی انسان‌ها در زندگی می‌شود، کیفیت روابط و میزان ارضای نیازهایشان در این روابط است. امروزه بر کسی پوشیده نیست که کیفیت زندگی زناشویی می‌تواند سلامت روانشناختی و حتی جسمانی افراد را بهبود بخشد و رضایت روانی و فیزیکی آنان را افزایش دهد. پژوهش‌ها پس از همه‌گیری بیماری کووید-۱۹ نشان دادند زن و شوهرهایی که رابطه عاطفی سالم‌تر داشتند، کمتر به بیماری مبتلا شدند و درصورت ابتلا شدت آن بسیار کمتر بود.

مشاوره پیش از ازدواج نه‌تنها اقدامی فردی یا روانشناختی، بلکه بخشی از فرایند توسعه انسانی پایدار به‌شمار می‌آید. در مفهوم توسعه پایدار، هدف جوامع صرفاً رشد اقتصادی نیست، بلکه سلامت روانی، بهبود کیفیت روابط انسانی و ارتقای سرمایه اجتماعی نیز از شاخص‌های اساسی توسعه محسوب می‌شوند.

خانواده به‌عنوان کوچک‌ترین و بنیادی‌ترین نهاد اجتماعی، نقشی بی‌بدیل در پایداری توسعه دارد. کیفیت روابط خانوادگی، سلامت روانی اعضا و ثبات خانواده از جمله عواملی هستند که به‌طور مستقیم بر انسجام اجتماعی، بهره‌وری انسانی و امنیت روانی جامعه تأثیر می‌گذارند. ازدواج‌های ناموفق و ناپایدار، طلاق‌های زودهنگام و تنش‌های خانوادگی از جمله چالش‌هایی‌اند که سرمایه اجتماعی را تضعیف و هزینه‌های روانی و اقتصادی سنگینی بر جامعه تحمیل می‌کنند. ازاین‌رو، ضروری است برای پیشگیری از این آسیب‌ها، برنامه‌ریزی‌های دقیق و علمی چه از طریق قانونگذاری و چه با اجرای طرح‌های عملی همچون بیمه‌ای شدن خدمات مشاوره پیش از ازدواج، اجباری شدن آن پیش از عقد رسمی و دسترسی آسان‌تر به مشاوران حرفه‌ای و کارآزموده در سطح ملی انجام گیرد.

در جامعه ما هنوز هم به مشاوره پیش از ازدواج به چشم هزینه‌ای اضافی و اقدامی غیرضروری یا لوکس نگریسته می‌شود. این درحالی‌است که بسیاری از زوج‌ها در شرایطی تن به ازدواج می‌دهند که میزان شناخت آنها از یکدیگر محدود به تعامل‌های کوتاه‌مدت یا تجربه‌های احساسی است؛ شناختی که اغلب نمی‌تواند بینش لازم را درباره پیچیدگی‌های فراوان انتخاب همسر مناسب در بر گیرد و آگاهی کافی از خانواده، شبکه‌های اجتماعی و ویژگی‌های شخصیتی طرف مقابل فراهم آورد.

لازم به یادآوری است که نقش مشاوره پیش از ازدواج، تشویق یا بازداشتن زوج‌ها از ازدواج نیست؛ بلکه هدف آن کمک به افزایش شناخت، درک متقابل و تصمیم‌گیری آگاهانه است. در اغلب موارد، زوج‌ها زمانی به مشاوره مراجعه می‌کنند که تصمیم خود را گرفته و حتی تاریخ جشن و تدارکات مراسم را مشخص کرده‌اند.

مشاور پیش از ازدواج در این مسیر نقش راهنما و همراه را ایفا می‌کند و با استفاده از ابزارهای استاندارد مانند آزمون‌های شخصیت، مصاحبه‌های فردی و گروهی و سایر روش‌ها، چشم‌اندازهای آینده زندگی مشترک را پیش روی زوجین قرار می‌دهد. ظهور چالش‌ها و اختلاف‌نظرها در طول مشاوره به‌معنای عدم تناسب زوج‌ها یا توصیه به عدم ازدواج نیست.

در فرایند یک مشاوره پیش از ازدواج مؤثر، زوج‌ها مهارت‌های ضروری برای زندگی موفق مشترک را می‌آموزند؛ مهارت‌هایی مانند حل تعارض، ابراز هیجان‌ها، گفت‌وگوی مؤثر و مدیریت انتظارات. یادگیری این مهارت‌ها به تمامی زوج‌ها کمک می‌کند بهترین نتیجه ممکن را از ازدواج خود به دست آورند.

بنابراین، می‌توان گفت مشاوره پیش از ازدواج به‌صورت بالقوه نوعی فعالیت پیشگیرانه از طلاق محسوب می‌شود. شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار جشن‌های پرهزینه ازدواج، اختصاص زمان کافی برای گفت‌وگو با مشاور متخصص را نیز به‌عنوان بخشی ضروری از آغاز یک زندگی زناشویی آگاهانه در نظر بگیریم.

زنان خورشیدی و کشاورزان نوآور

انرژی خورشیدی با سهمی نزدیک به ۵۲ درصد از کل ظرفیت، بزرگ‌ترین منبع برق پاک هند است. پس‌ازآن، انرژی بادی با ۲۱ درصد، نیروگاه‌های برقابی بزرگ با ۲۰ درصد، زیست‌توده با حدود پنج درصد و نیروگاه‌های کوچک برقابی با دو درصد قرار دارند.

بخش عمده این رشد حاصل توسعه هم‌زمان نیروگاه‌های خورشیدی بزرگ‌مقیاس و سامانه‌های پشت‌بامی در شهرها و روستاهاست. تنها در سه‌ماهه سوم سال، بیش از نیمی از ظرفیت جدید به بهره‌برداری رسید؛ نشانه‌ای روشن از اینکه هند توانسته نور خورشید را نه‌فقط برای تولید برق، بلکه به‌عنوان نیرویی برای توسعه پایدار به کار گیرد.


مأموریت ملی خورشیدی

برای درک مسیر هند در انرژی خورشیدی، باید به حدود دو دهه قبل برگردیم؛ زمانی که برق کشور عمدتاً از نیروگاه‌های زغال‌سنگی تأمین می‌شد و آلودگی، قطعی‌های مکرر و کیفیت پایین برق از چالش‌های اصلی بودند. در سال ۲۰۱۰ دولت هند با درک ابعاد بحران، «مأموریت ملی انرژی خورشیدی» را آغاز کرد؛ برنامه‌ای گسترده که هم ساخت نیروگاه‌های عظیم و هم نصب سامانه‌های خورشیدی کوچک روی پشت‌بام خانه‌ها و مدارس را دربرمی‌گرفت.

کاهش قیمت جهانی پنل‌ها، اراده سیاسی دولت و مشارکت بخش خصوصی باعث شد این طرح با شتاب پیش برود و به یکی از موفق‌ترین برنامه‌های انرژی پاک در جهان تبدیل شود.


تغییر چهره بیابان

نماد توسعه خورشیدی در هند، پارک‌های بزرگ‌مقیاس‌اند. پارک خورشیدی «بهادلا» در ایالت راجستان، بزرگ‌ترین نیروگاه خورشیدی جهان، با وسعتی نزدیک به ۱۴ هزار هکتار و بیش از ۱۰ میلیون پنل خورشیدی، ظرفیت تولید دو هزار و ۲۴۵ مگاوات برق دارد و برق میلیون‌ها خانه و مدرسه را تأمین می‌کند.

در ایالت کارناتاکا، پارک «پاواگا» با ظرفیت دو هزار و ۵۰ مگاوات زمین‌های خشک منطقه را به منبعی برای برق و درآمد کشاورزان بدل کرده است. پارک خورشیدی «کورنول» در آندرا پرادش نیز با ظرفیت عملیاتی یک گیگاوات، بخش مهمی از شبکه برق کشور را تغذیه می‌کند.

مجموع این پروژه‌ها، مسیر دستیابی هند به هدف ۲۸۰ گیگاوات ظرفیت تجدیدپذیر تا سال ۲۰۳۰ را هموار کرده‌اند؛ هدفی که درصورت تحقق، هند را در زمره پیشگامان جهانی انرژی پاک قرار خواهد داد.


خورشید بر بام 

تحول خورشیدی هند فقط در بیابان‌های راجستان یا مزارع جنوب کشور رخ نداده است؛ در شهرهایی چون دهلی و جیپور، بسیاری از مدارس و ساختمان‌های دولتی با نصب پنل‌های خورشیدی، برق خود را تأمین می‌کنند و مازاد آن را به شبکه می‌فروشند. در حیدرآباد، خانوارها با نصب سامانه‌های کوچک پشت‌بامی، هزینه برق خود را به‌میزان چشمگیری کاهش داده‌اند. این روند نشان می‌دهد انرژی خورشیدی دیگر کالایی لوکس برای ثروتمندان نیست، بلکه به‌تدریج به گزینه‌ای در دسترس برای طبقات متوسط و حتی کم‌درآمد بدل شده است.

در مناطق روستایی، برنامه‌هایی مانند «مادران خورشیدی» زنان را آموزش می‌دهند تا نصب و تعمیر پنل‌های خورشیدی را یاد بگیرند و از این مهارت برای راه‌اندازی کسب‌وکارهای کوچک استفاده کنند. همچنین، شرکت «سلکو»، که در هند در زمینه ارائه راهکارهای پایدار انرژی برای بهبود کیفیت زندگی و توسعه اجتماعی–اقتصادی اقشار کم‌درآمد فعالیت دارد، بیش از ۵۰۰ هزار سامانه خورشیدی در منازل نصب کرده و هزاران مدرسه و مرکز درمانی را تحت پوشش قرار داده است. این شرکت با ارائه وام‌های کم‌بهره، امکان خرید سامانه‌های خورشیدی را برای روستاییان فراهم کرده است.

 در بخش کشاورزی نیز پمپ‌ها و خشک‌کن‌های خورشیدی مصرف سوخت را کاهش داده و بازده محصولات را افزایش داده‌اند. طرح‌هایی چون «پمپ‌های خورشیدی برای کشاورزان» در ایالت‌های مختلف نشان می‌دهد خورشید می‌تواند موتور محرک کشاورزی پایدار باشد؛ تجربه‌ای که برای ایران هم درس‌آموز است.


قطارهای خورشیدی 

راه‌آهن هند نیز در مسیر گذار به انرژی پاک پیشگام است. تا فوریه ۲۰۲۵ بیش از دو هزار و ۲۴۹ ایستگاه و ساختمان خدماتی این شبکه ریلی به سامانه‌های خورشیدی مجهز شده‌اند و در مجموع ۲۰۹ مگاوات برق تولید می‌کنند. تنها در پنج سال اخیر، یک‌ هزار و ۴۸۹ واحد خورشیدی جدید نصب شده که بیش از دو برابر دوره پیشین است.

ایالت راجستان با ۲۷۵ نیروگاه خورشیدی در صدر قرار دارد. این طرح بخشی از راهبرد دولت برای گسترش انرژی‌های تجدیدپذیر در حمل‌ونقل عمومی است و اکنون راه‌آهن هند را به یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی خورشیدی جهان تبدیل کرده است.


چالش‌ و چشم‌انداز 

موفقیت چشمگیر هند در انرژی خورشیدی، با چالش‌هایی نیز همراه است؛ از کمبود زیرساخت در مناطق دورافتاده و وابستگی به واردات پنل از چین گرفته تا نیاز به سامانه‌های ذخیره‌سازی و آموزش فنی گسترده‌تر. بااین‌حال، دولت با حمایت از تولید داخلی، راه‌اندازی سامانه‌های ذخیره انرژی و آموزش نیروهای محلی در حال تبدیل موانع به فرصت است.

هند نشان داده است با برنامه‌ریزی دقیق، آموزش محلی و مشارکت مردمی، خورشید می‌تواند نه‌تنها برق تولید کند، بلکه زندگی، اقتصاد و جامعه را دگرگون سازد. تجربه‌ای که اکنون به الگویی الهام‌بخش برای دیگر کشورهای منطقه، از جمله ایران، بدل شده است.

دولت در آتش پروژه‌های پرچالش مجلس

فشار نمایندگان مجلس بر دولت‌ها برای انجام طرح‌هایی که به‌زعم خودشان «توسعه‌ای» است، این‌بار صدای رئیس‌جمهور را هم درآورد. نگاهی به پروژه‌های پرچالش دو دهه اخیر مانند «طرح انتقال آب از دریای عمان به اصفهان»، «طرح انتقال آب از خزر به استان سمنان»، «سدسازی‌های مکرر بر سرچشمه‌های رودخانه کارون» نشان می‌دهد نقش مجلس در تشدید بحران‌های آب و انرژی کمتر دیده شده‌ است. در بسیاری از پروژه‌های پرچالش، از تأمین حقابه‌های بیشتر برای کشاورزی در حوزه‌های انتخابیه، تا بالا بردن سطح زیرکشت در حوضه‌های آبریز مهمی مانند زاینده‌رود و دریاچه ارومیه و طرح‌های انتقال آب میان‌حوزه‌ای مانند آنچه بر سر کارون رفته‌ است، می‌توان ردپای فشار نمایندگان مجلس را دید، می‌توان سیاهه‌ای بلند از مطالبات مجلسی‌ها در این زمینه تهیه کرد؛ نماینده‌ای به‌دنبال توسعه صنعت آب‌بر در کویر بود (مانند یزد) و دیگری پیگیر توسعه کشاورزی در دشت‌های ممنوعه (مانند پاسارگاد شیراز). موضوع به این بخش‌ها خلاصه نشده و حتی وزرایی مانند وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی نیز به‌منظور کوچک‌کردن حرایم آثار و محوطه‌های تاریخی ثبت ملی به‌نام توسعه کشاورزی، تحت‌فشار بوده‌اند؛ فشاری که مجلس برای آن اهرم قابل‌توجهی هم دارد: استیضاح.  نتایج این فشارهای سیاسی در کنار برنامه‌های ناکارآمد مدیران دولتی، بحران آب و انرژی و فرونشست کشور را رقم زده است که دیگر نه قابل‌ انکارند و نه قابل چشم‌پوشی. این‌بار حتی رئیس‌جمهوری که مدام دم از وفاق میان مجلس و دولت می‌زند، نیز از تلاش نمایندگان برای زیر فشار قرار دادن دولت صحبت کرده است، اما فاطمه مهاجرانی در نشست خبری ۲۹ مهر ۱۴۰۴، در پاسخ به سؤال «پیام‌ ما» مبنی‌بر اینکه دولت در برابر فشار مجلس برای اجرای طرح‌هایی که ناپایداری سرزمین ایران را بیشتر می‌کند، چه برنامه‌ای دارد؟ اعلام کرد: «درک می‌کنیم نمایندگان نگران موضوعات محلی و منطقه‌ای خودشان هستند و کمتر به‌ موضوعات آمایش کلان کشور فکر کنند. اما دولت متولی این است که اجازه ندهد موضوعات محلی بر موضوعات ملی برتری پیدا کند. بنابراین، رویکرد ما رویکرد توجه کاملاً عادلانه به همه مناطق کشور، متناسب با ظرفیت‌ آنهاست. دولت در تعامل با نمایندگان سعی می‌کند موضوعات را به‌شکلی راهبری کند که منافع ملی و مصالح همه مردم به‌درستی لحاظ شود.»


حجاب بودجه ندارد

سخنگوی دولت همچنین در پاسخ به پرسشی درباره انتشار اخباری مبنی‌بر ایجاد اتاق عفاف و حجاب، درباره تخصیص بودجه برای این امر گفت: «هیچ بودجه‌ای برای کار این‌چنینی اختصاص نیافته است. اصولاً شورای‌عالی امنیت ملی، عالی‌ترین مرجع تصمیم‌گیری برای موضوعات کلان است‌ و اجرای مصوبات آن بر همگان الزامی است. هرگونه اقدام در حوزه فرهنگی باید با در نظر گرفتن مواضع فرهنگی باشد. باید مراقب رفتارهای خارج از عرف باشیم و این جمله را رئیس‌جمهوری بارها گفتند با زور نمی‌توان حجاب را به افراد برگرداند. کمااینکه با زور نتوانستند حجاب را از سر ایرانیان بردارند. لذا با توجه به رویکرد محله‌محوری که مورد تأکید رئیس‌جمهوری است، با تمرکز بر ظرفیت مساجد باید در این امور فعال بود.» 

او ادامه داد: «به قوانین و مقررات احترام می‌گذاریم. ما ملتی هستیم که همیشه عفیفانه زیسته‌ایم و کتیبه‌ها نشان از زیست عفیفانه دارد. جامعه مسلمان هستیم و باید مراقب باشیم دوقطبی ایجاد نشود‌. رئیس‌جمهوری مصمم بر نظم‌بخشی هستند و هیچ بودجه‌ای برای کار این‌چنینی اختصاص نیافته است.»


اسرائیل حامی فیلتر

مهاجرانی در پاسخ به سؤال دیگری درباره کیفیت پایین اینترنت و رفع فیلترینگ به‌عنوان وعده دولت چهاردهم، گفت: «بر همان عهد که بستیم، هستیم. این امر وعده دولت بوده است و دولت هم در حال پیگیری آن است. پژوهشی که پس از جنگ دوازده‌روزه انجام شد، ثابت کرد موضوع اینترنت دغدغه تعداد زیادی از مردم بوده است. دولت قرار نیست هیچ سکویی را در لیست فیلترینگ نگه دارد. موضوعات در حال بررسی است. شاید اگر رژیم صهیونیستی به ایران تجاوز نکرده بود، موضوع فیلترینگ زودتر رفع شده بود. آنها هم دوست دارند فیلترینگ در ایران باشد.»

او همچنین در پاسخ به سؤالی درباره مذاکره با آمریکا توضیح داد: «ما اهل مذاکره هستیم. این امر با تعاملی که ما با خیلی از کشورها داشته‌ایم، اثبات می‌شود. با برخی کشورها چالش‌هایی داشتیم که امروز رفع شده است. این یعنی ما طبیعتاً به‌دنبال گفت‌وگو هستیم و از آن استقبال می‌کنیم. اما زمانی می‌توان وارد این فضا شد که طرف مقابل حرمت لازم را قائل شود و گفت‌وگو از موضع برابر ‌و نه بالا به پایین را بپذیرد. گفت‌وگو از موضع بالا به پایین اسمش دیکته‌کردن خواسته‌ها است. ابتدا باید برایمان مسجل شود که طرف مقابل اصول گفت‌وگو را به رسمیت می‌شناسد.»


فروش بنگاه‌های غیرمرتبط

مهاجرانی در مورد نشست اقتصادی رئیس‌جمهوری با فعالان اقتصادی نیز توضیح داد: «در این جلسه اعلام آمادگی بانک مرکزی و وزارت اقتصاد برای فروش بنگاه‌های غیرمرتبط با فعالیت بانکداری و کمک کردن به اینکه بانک‌ها بنگاهداری نکنند، انجام شد. درباره پیمان مدیریت نیز اعلام آمادگی شد. در این جلسه رئیس‌جمهوری بر پنجره واحد خدمات در زیست‌بوم تولید و تجارت تأکید داشتند. بعضاً می‌گویند با ۵۰ سامانه باید کار کنیم که رئیس‌جمهور تأکید داشتند با توجه به ارائه پنجره خدمات مبتنی‌بر زیست‌بوم، این امر برطرف شود.»

او همچنین با اشاره به‌ مصوبه هیئت وزیران برای آزادسازی واردات شمش طلا استاندارد نیز گفت: «۷۰۰ کیلوگرم توسط سرمایه‌گذاران وارد شده است و به‌زودی در بستر مبادله ارز و طلا به فروش می‌رسد و شاهد حراج توسط بانک مرکزی هستیم. اینها توسط سرمایه‌گذارانی که از خارج ارز را برمی‌گردانند، وارد می‌شود و راهی برای برگشت ارز است. به‌زودی شاهد حراج شمش هم خواهیم بودیم‌. همچنین، سازمان امور مالیاتی اقدام زیبایی را در راستای هوشمندسازی فرایندها از دولت سیزدهم آغاز کرده است؛ با عنوان نشان‌دار کردن مالیات که کار مهمی است، افراد انتخاب می‌کنند مالیات را به کدام نقطه دهند. این اقدام مهم است؛ چراکه در استان تهران صد درصد پروژه‌ها از این طریق تأمین اعتبار شد. این نشان از دقت‌نظر فعالین اقتصادی و مردم دارد. استان سیستان‌و‌بلوچستان با ۴۲ درصد، بالاترین میزان مشارکت مردم را در پرداخت مالیات به خود اختصاص داد و مالیات‌پرداز‌های ما این استان را به‌شدت مورد توجه قرار دادند.»


عدد عجیب خط فقر

سخنگوی دولت در پاسخ به سؤالی درباره خط فقر، توضیح داد: «دو نوع دسته‌بندی برای خط فقر داریم؛ مطلق و شدید. در خط فقر مطلق موضوعات متعددی از جمله خوراک، مسکن، پوشاک، حمل‌ونقل، بهداشت و درمان و آموزش وجود دارد. فقر شدید متمرکز بر خوراک است. برای خط فقر سال ۱۴۰۳ به‌ازای هر یک نفر  در بعد خانوار، شش میلیون و ۱۲۸ هزار و ۷۳۹ تومان است. دولت برای رفع آن سیاست‌هایی در پیش گرفته است. در کنار این موضوع، تورم را انکار نمی‌کنیم. عامل اصلی این تورم تحریم‌هایی است که بر کشور تحمیل شده است و بیشترین فشار را بر مردم وارد می‌کند. دولت با سیاست پرداخت یارانه نقدی، کالابرگ، حمایت معیشتی هدفمند، برنامه اشتغال‌زایی و حمایت از اشتغال افراد، تقویت صندوق بازنشستگی، بهبود معیشت کم‌درآمدها، توجه به عدالت، از جمله عدالت در درمان با اجرای طرح نظام ارجاع و مسکن حمایتی در راستای محور عدالت مسکن و توجه به عدالت معیشتی و آموزشی با توجه به تمرکز بر آموزش باکیفیت در مدارس دولتی، رفع خط فقر را در دستورکار دارد.»

عدد اعلامی از سوی سخنگوی دولت به‌عنوان خط فقر به‌ازای هر یک نفر با انتقاد مواجه شده است و بسیاری از رسانه‌ها بلافاصله آن را غیرواقعی خواندند.

او همچنین در مورد توزیع کالابرگ الکترونیکی از آبان‌ماه، درباره سازوکار توزیع آن توضیح داد: «تمام تلاش دولت بر حفظ معیشت مردم است. در این مسیر از روش‌های موجود بهره‌برداری می‌کند. روش‌های مختلف بررسی و با توجه به اینکه کدام روش شدنی است و امکان تداوم دارد جمع‌بندی نهایی انجام می‌شود.»

مهاجرانی همچنین در مورد پرداخت بدهی سوپرمارکت‌های مشارکت‌کننده در طرح کالابرگ از سوی دولت، گفت: «در پرداخت بدهی سوپرمارکت‌ها مشکل سیستمی وجود دارد و در حال رفع شدن است. نباید تراز تجاری اینها به‌هم بخورد. لذا مدل در حال عوض شدن است و رفع آن در دستور اول قرار دارد. برای ارائه کالابرگ باید موضوعات جدی رفع شود. مشکل برطرف خواهد شد تا برای سایر دوره‌های کالابرگ شاهد این مشکل نباشیم.»

مهاجرانی همچنین در مورد استیضاح چهار وزیر توضیح داد: «حق نظارتی مجلس را به رسمیت می‌شناسیم. اعضای کابینه بیش از ۳۰۰ بار در سال نخست دولت در مجلس حاضر شدند که این حضور اعم از کمیسیون‌ها و صحن است. این عدد نشان از این دارد که مجلس کار خود را به‌دقت انجام می‌دهد. هرجا لازم است وزرا پاسخ دهند، پاسخگویی وجود دارد. این عدد نشان از تعامل خوب دولت دارد. تأکید داریم شرایط فعلی کشور به‌گونه‌ای است که نباید اجازه دهیم با نابسامان شدن و ایجاد تزلزل در کار وزارتخانه‌ها شرایط را بر مردم دشوار کنیم‌‌. اگر استیضاح در باقی حوزه‌ها جواب داده است، این‌بار هم جواب می‌دهد. یکی از وظایف مشخص معاون پارلمانی پیگیری این موضوعات است. شأنیت وجودی این معاونت و رسالت ذاتی او همین امر است و پیگیری انجام می‌شود. تعداد حضور زیاد وزرا در مجلس نشان از آن دارد که دولت متعامل و پاسخگو است.»

در ساحت سکوت و فروپاشی

«آرامش در حضور دیگران» (۱۳۴۹)، به‌عنوان نخستین اثر بلند «ناصر تقوایی»، بازخوانیِ صادقانه‌ای از جامعه‌ای است که در آستانه‌ گسست میان سنت و مدرنیسم قرار داشت و شاید همچنان قرار دارد. تاریخ ساخت فیلم سال ۱۳۴۸ و تاریخ اکران آن چند سال بعد در سال ۱۳۵۲ بود. اما فیلم با اعتراض گروهی از پرستاران به‌دلیل روایت بدون روتوش و نگران‌کننده‌ زن شاغل در بیمارستان، خبرساز و به‌دنبال آن، با دستور نهاد امنیتی توقیف شد. اما حقیقت آن است که دلیل اصلی این توقیف، نه تصویر پرستاران، بلکه ناتوانی دستگاه قدرت از مواجهه با آینه‌ای بود که چهره‌ بی‌قرار جامعه‌ شهری را بازتاب می‌داد.

در ظاهر، فیلم روایت بازگشت سرهنگی بازنشسته به خانه است؛ مردی که در پی سال‌ها خدمت نظامی، اکنون می‌خواهد در کنار خانواده‌اش آرام گیرد. اما در ساحت درونی‌تر، تقوایی از بازگشت به خانه، استعاره‌ای از بازگشت به خویش می‌سازد؛ بازگشتی که جز ویرانی و غیاب ارزش‌ها، چیزی در پی ندارد. خانه در این فیلم دیگر مأمن نیست؛ بلکه میدان رویارویی دو جهان است: جهان پدر و جهان دختران.

در این راستا، تقوایی فروپاشی خانواده را به‌مثابه‌ بازتاب فروپاشی نظم اجتماعی تفسیر می‌کند. سرهنگ نماد نظم قدیم و اقتدار مردسالارانه است که در مواجهه با تحولات جدید، دچار اختلال می‌شود. او هنوز با زبان فرمان و انضباط سخن می‌گوید، درحالی‌که جهان پیرامونش از فرمانبرداری سر باز زده است. در مقابل، دختران و زنان فیلم حامل نشانه‌های مدرنیسم‌اند؛ میل به استقلال، گفتار آزاد و شکستن مرزهای سنت. این تقابل، بطن اصلی درام را می‌سازد و نشان می‌دهد جامعه‌ ایرانیِ پیش از انقلاب، در میانه‌ مسیر گذار، چگونه میان حفظ سنت و جذب مدرنیته معلق مانده است.

زنان فیلم، در نگاه تقوایی، صرفاً بازنمایی‌های منفعل نیستند؛ آنها به ساحتِ کنشگری وارد می‌شوند، هرچند در چارچوب محدود و متناقض. پرستار بیمارستان، همسر سرهنگ و دخترانش هر یک تجسمی از زن ایرانی در دوران گذارند. حضورشان میان رهایی و قید، اخلاق و میل، سکوت و اعتراض در نوسان است. تقوایی در این راستا از قضاوت پرهیز می‌کند و با فاصله‌ای اما عمیق، فقط به مشاهده‌ این تنش می‌پردازد. او به‌جای اینکه زن را قربانی یا خطاکار بنامد، از او تصویری انسانی ارائه می‌دهد؛ انسانی که در جست‌وجوی معنا، از مرزهای کهنه عبور می‌کند، اما هنوز پناهگاه تازه‌ای نیافته است.

از منظر زیبایی‌شناسی، «آرامش در حضور دیگران» تجربه‌ای مهم در ساحت میزانسن و ریتم است. تقوایی جهان فیلم را در قاب‌هایی بسته، با محوریت خطوط عمودی و نورپردازی خنثی سامان می‌دهد تا حس خفقان و ایستایی را تشدید کند. در این معماری بصری، خانه‌ سرهنگ به زندانی بدل می‌شود که در آن، هیچ نگاه و هیچ گفت‌وگویی به رهایی نمی‌انجامد. سکوت در این فیلم از کلام گویا‌تر و نشانه‌ فرسایش روح است. تقوایی در این اثر، زبان تصویری تازه‌ای می‌آفریند که از ادبیات «غلامحسین ساعدی» وام گرفته، اما در بیان سینمایی به استقلال رسیده است. او گفت‌وگوها را به حداقل می‌رساند و به نگاه، فاصله و زمان اجازه می‌دهد معنا را بسازند. درنتیجه، فیلم به‌نوعی روان‌کاوی جمعی از جامعه‌ آن روز ایران بدل می‌شود؛ جامعه‌ای که به‌ظاهر مدرن شده، اما در عمق، هنوز با ترس‌ها و عقده‌های سنتی دست‌به‌گریبان است.

در لایه‌ای نمادین‌تر، سرهنگ، همان نظام فرسوده‌ای است که تلاش می‌کند با قواعد انضباطی، هرج‌ومرج درونی جامعه را کنترل کند. اما همان‌گونه که در پایان فیلم می‌بینیم، اقتدار او به‌تدریج در برابر نیروی خاموش مدرنیت فرو می‌پاشد. حتی مفهوم «حضور دیگران» در عنوان فیلم، کنایه‌ای از همین بیگانگی است؛ حضور فیزیکی افراد در کنار هم، بدون پیوند عاطفی یا فهم مشترک. تقوایی با مهارتی کم‌نظیر، این «بی‌حضور در حضور» را به عنصر مرکزی فیلم بدل می‌کند.

از منظر تاریخی، توقیف فیلم به‌نوعی نشان داد «آرامش در حضور دیگران» زودتر از زمان خود متولد شده بود. در روزگاری که سینمای ایران هنوز گرفتار قصه‌های سطحی و قهرمان‌سازی‌های عوام‌پسند بود، تقوایی از واقعیت اجتماعی و روانشناختی سخن گفت. او از دل خانواده‌ای نظامی، تصویری از بحران اخلاقی، بی‌معنایی و گسست نسلی ارائه داد که همچنان در سینمای معاصر ایران پژواک دارد و یادمان باشد این فیلم درصورت اکران در زمان مناسب و بدون تأخیر می‌توانست در کنار فیلم «گاو» اثر «داریوش مهرجویی» و «قیصر» ساخته «مسعود کیمیایی» آغازگر جریان موج نو سینمای ایران باشد.

«آرامش در حضور دیگران» آینه‌ای است از جامعه‌ای که میان سنت و مدرنیسم، میان اقتدار و رهایی، میان حضور و غیاب، در جست‌وجوی معنای تازه‌ای از انسان بودن است. تقوایی آرامش را نه در حضور دیگران، بلکه در مواجهه‌ صادقانه با خویش می‌جوید؛ همان جست‌وجویی که میراث فکری او را تا امروز زنده نگه داشته است.