بایگانی

چرا چشمانمان را از رنج دیگران می‌دزدیم؟

تابه‌حال پیش‌آمده که پشت چراغ‌قرمز، ناخودآگاه نگاهتان را از یک کودک کار بدزدید؟ شاید آن لحظه فکر کرده‌اید چقدر بی‌رحم شده‌اید. شاید هم به خودتان گفته‌اید: «الان که کاری از دستم برنمی‌آید، چرا با دیدن این صحنه روزم را خراب کنم؟»

 خبر خوب (شاید هم بد) این است: شما سنگ‌دل نیستید. شما فقط در حال اجرای یک «مکانیزم دفاعی» پیچیده هستید که «استنلی کوهن»، جامعه‌شناس برجسته، آن را «فرهنگ انکار» می‌نامد. دقیقاً همین مکانیزم است که باعث می‌شود پرهزینه‌ترین کمپین‌های اجتماعی و خیریه، در کمتر از ۳ ثانیه شکست بخورند.

 فرمول سنتی بازاریابی اجتماعی سال‌هاست روی یک خط صاف حرکت می‌کند: نمایش رنج عریان، ایجاد احساس گناه و دریافت کمک.

 اما آیا این فرمول هنوز کار می‌کند؟ پاسخ کوتاه است: خیر. در جنگِ توجه، محتوای دردناک بازنده است، چراکه انسان مدرن یاد گرفته است در یک وضعیت «گرگ‌ومیش» زندگی کند: ما اخبار فجایع، گرانی دلار و سوختن جنگل‌ها را می‌دانیم، اما طوری رفتار می‌کنیم که انگار نمی‌دانیم.

 کوهن در کتابِ «وضعیت‌های انکار: آگاهی از جنایات و رنج‌ها» توضیح می‌دهد که وقتی مخاطب با سیل اخبار بد (از فقر تا محیط‌زیست) بمباران می‌شود، ذهن برای جلوگیری از فروپاشی روانی، به یکی از این سه پناهگاه فرار می‌کند: ۱-«این اخبار سیاه‌نمایی است؛ اصلاً وضعیت این‌قدرها هم بد نیست.» (ردکردن اصل خبر)، ۲-«بله اتفاق افتاده، اما ماجرا آن‌طور که می‌گویند نیست.» (تغییر نامِ رنج برای کاهش قبح آن)، ۳-خطرناک‌ترین نوع برای خیریه‌ها: «می‌دانم فاجعه است، دلم هم می‌سوزد، اما به من ربطی ندارد. این وظیفه دولت است، نه منِ شهروند معمولی».

 مخاطب امروز در اینستاگرام، قاضیِ ۳ ثانیه‌ای است. اگر پیام شما با تصویر یک زخم باز، یک چهره تکیده یا یک آمار وحشتناک شروع شود، مغز مخاطب بلافاصله فرمان «اسکرول کن» را صادر می‌کند. پیام شما شنیده نمی‌شود، نه چون مخاطب ندیده، بلکه چون سیستم ایمنیِ روان او، پیام را به‌عنوان «تهدید» شناسایی و بلاک کرده است.

 قدرت همیشه برای فعال‌کردن فرهنگ انکار، به سانسور یا باتوم متوسل نمی‌شود؛ تاکتیک مدرن‌تر، «مهندسی توجه» است. سیستم‌های قدرت با پمپاژ مداوم اخبار ضدونقیض و اطلاعات غلط، فضای ذهنی جامعه را چنان غبارآلود می‌کنند که تشخیص «درد اصلی» غیرممکن شود. آن‌ها تعمداً با تولید نویز و حاشیه، اجازه نمی‌دهند «نقطه کانونی» شکل بگیرد؛ چون می‌دانند اگر نگاه مردم روی یک نقطه ثابت بماند، اقدام شکل می‌گیرد. در این وضعیت، ما نه از «بی‌خبری»، بلکه از «اضافه‌بار اطلاعاتی» فلج می‌شویم و برای حفظ سلامت روانمان، ناچار به دامن انکار پناه می‌بریم. این همان جایی است که فعال مدنی تصور می‌کند مردم بی‌تفاوت شده‌اند، درحالی‌که مردم فقط در هزارتوی اطلاعات ساختگی گم شده‌اند.

 دوران «آگاهی‌بخشی با شوک» تمام شده است. جامعه ما دیگر نیازی ندارد بداند «درد وجود دارد» چراکه همه می‌دانیم. کمپین‌های اجتماعی باید فرمولشان را به‌روز کنند و ما نیاز به «کمپین‌های امید» داریم، نه «کمپین‌های عذاب وجدان».

آشفتگی در آینه هنر

نشانه‌ها، نمادها و بازگشت زوال

 در فیلم «۲۰۰۱: ادیسه فضایی» استنلی کوبریک، یک مونولیت سیاه و رازآلود بارها در طول فیلم ظاهر می‌شود تا نقاط عطف پیشرفت بشر را نشانه‌گذاری کند. لحظه‌هایی رازآلود که تاریخ، مسیر خود را تغییر می‌دهد. در فرهنگ معاصر، این نقش را به شکلی طعنه‌آمیز اثر «آمریکا»ی «مائوریتسیو کاتلان» بر عهده گرفته است: توالتی از طلای ۱۸ عیار که هر بار در بزنگاه‌های فروپاشی فرهنگی سر برمی‌آورد. بازگشت این اثر در سال ۲۰۲۵، هم‌زمان با بحران اقتصادی جهانی و دوره دوم ریاست‌جمهوری «دونالد ترامپ»، تصادفی به نظر نمی‌رسید. توالت طلایی که نخستین‌بار هم‌زمان با پیروزی ترامپ در سال ۲۰۱۶ در موزه گوگنهایم نصب شده بود، بار دیگر خود را به‌عنوان نمادی از جامعه‌ای زراندود اما ازکارافتاده تحمیل کرد؛ جامعه‌ای که در آن شکاف طبقاتی، نمایش افراطی ثروت و تهی‌شدن معنا به طرزی خطرناک در هم تنیده‌اند.

 سال ۲۰۲۵ پر بود از چنین نشانه‌هایی. از سرقت جواهرات سلطنتی لوور، آن هم پس از هک‌شدن سیستم امنیتی با رمزی مضحک، تا بدل‌شدن سارقان به قهرمانان فرهنگ عامه و حتی الهام‌بخش لباس‌های هالووین. این رخدادها صرفاً جنجال‌های خبری نبودند؛ آن‌ها نشانه ترک‌خوردن اقتدار نمادین نهادهای فرهنگی بودند. مرز میان احترام، طنز و بی‌اعتنایی فروریخته بود و موزه‌ها که زمانی پناهگاه حافظه تاریخی محسوب می‌شدند، بیش از هر زمان به میدان منازعات سیاسی و اجتماعی تبدیل شدند.

 در ایالات متحده، این منازعه، صورتی عریان و خشن به خود گرفت. سیاست‌های فرهنگی دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵ فشار بی‌سابقه‌ای بر نهادهای هنری وارد کرد. کاهش و تغییر جهت بودجه بنیاد ملی هنر، تضعیف بنیاد ملی علوم‌انسانی و تعطیلی عملی مؤسسه خدمات موزه‌ها و کتابخانه‌ها، همگی پیامی روشن داشتند: هنر و فرهنگ فقط تا جایی مجازند که با روایت رسمی «استثناگرایی آمریکایی» هم‌خوان باشند. نمایشگاه‌هایی که به تاریخ برده‌داری، نژادپرستی یا هویت‌های دگرباش می‌پرداختند لغو یا به حاشیه رانده شدند و سیاست «حذف ایدئولوژی‌های نامطلوب» به ابزاری کارآمد برای سانسور بدل شد.

 در چنین فضایی، حتی کناره‌گیری یک هنرمند از یک نهاد ملی می‌توانست به‌عنوان پیروزی سیاسی جشن گرفته شود. انتخاب هنرمندی سفیدپوست و ظاهراً غیرسیاسی برای پاویون آمریکا در بینال ونیز، درحالی‌که بسیاری از صداهای متنوع حذف شده بودند، نشانه دیگری از عقب‌نشینی فرهنگی بود. بااین‌همه، این فشارها بی‌پاسخ نماندند. شکایت‌های حقوقی، بیانیه‌های اعتراضی و شکل‌گیری شبکه‌های غیررسمی حمایت از آزادی بیان هنری نشان داد که فرهنگ، هرچند زخمی و تحت‌فشار، هنوز خاموش نشده است.


بازار هنر، اقتصاد متزلزل و سراب فناوری

 بی‌ثباتی سیاسی با افول اقتصادی جهانی درهم آمیخت و بازار هنر هم از این لرزش در امان نماند. در سال ۲۰۲۵، نمایشگاه‌های هنری کوچک‌تر شدند؛ نه فقط از نظر ابعاد فیزیکی آثار، بلکه از حیث جسارت، ریسک و خیال‌پردازی. بوم‌ها کوچک‌تر شدند تا با بودجه‌های محدودتر خریداران هماهنگ باشند و گالری‌های معتبر یکی پس از دیگری درهای خود را بستند. این فروپاشی آرام، نشانه پایان دوره‌ای بود که «فوق‌معاصر» نام گرفته بود؛ دوره‌ای که سرعت، تازگی و سرمایه‌گذاری‌های پرریسک تعیین‌کننده بودند.

 در مقابل، نگاه بازار به گذشته چرخید. آثار هنرمندان تثبیت‌شده و تاریخی بار دیگر جذاب شدند و سرمایه‌گذاران تمایل کمتری به شرط‌بندی روی هنرمندان جوان و تجربی نشان دادند. این تغییر جهت، هم بازتاب احتیاط اقتصادی بود و هم نشانه نوعی خستگی فرهنگی؛ گویی جهان دیگر توان تصور آینده را نداشت و به خاطره‌ها پناه می‌برد. همان‌طور که وب‌سایت «Frieze» نوشته است حتی پیش‌بینان روند نیز این خلأ تخیل را ناخواسته تأیید کردند: کارشناسان پنتون، سایه‌ای از رنگ سفید را به‌عنوان رنگ سال ۲۰۲۶ معرفی کردند؛ انتخابی که بیشتر شبیه اعترافی صادقانه بود، انگار که بگویند: «ببخشید بچه‌ها، ذهنمان خالی است.»

 در این میان، هوش مصنوعی به‌عنوان بزرگ‌ترین وعده و هم‌زمان بزرگ‌ترین تهدید عصر ما، حضوری دوگانه داشت. برخلاف خوش‌بینی‌های اولیه، محصولات فرهنگی مبتنی بر AI در سال ۲۰۲۵ بیشتر تکراری بودند تا نوآورانه. موج «جیبلی‌سازی» تصاویر شخصی که برای مدتی شبکه‌های اجتماعی را تسخیر کرد، نمونه‌ای روشن از این وضعیت بود: فناوری‌ای که به‌جای خلق زبانی تازه، سال‌ها کار دستی و حساسیت شاعرانه هایائو میازاکی را به فیلتری فوری و مصرفی تقلیل داد. این ترند، هرچند سرگرم‌کننده و فراگیر، به‌سرعت فروکش کرد و احساس تهی‌بودن را پشت سر گذاشت.

 در هنر رسمی نیز نمونه‌هایی مانند اثر «بیپل» با سگ‌های رباتیک و چهره‌های واقع‌گرای غول‌های فناوری، بیش از آنکه به‌عنوان شاهکار هنری مطرح شوند، همچون اسنادی از اضطراب جمعی خوانده شدند. شاید این آثار «خوب» نبودند، اما به طرزی نگران‌کننده با روح زمانه هم‌خوانی داشتند؛ روحیه‌ای آمیخته به ترس از نفوذ بی‌وقفه الیگارش‌های تکنولوژی به حریم خصوصی و عمومی. در جهانی که مسابقه هوش مصنوعی جای رقابت‌های علمی قرن بیستم را گرفته، تخیل فرهنگی نه اوج می‌گیرد و نه رهایی می‌یابد؛ بلکه در چرخه‌ای از بازتولید گرفتار شده است.


بازگشت بدن، تاریخ و مقاومت حسی

 در برابر این سردی فناورانه و فشار سیاسی، بخش مهمی از هنر ۲۰۲۵ به بدن، آیین و تجربه‌های حسی بازگشت. این چرخش را می‌توان واکنشی غریزی به جهانی دانست که بیش از حد انتزاعی، دیجیتال و کنترل‌محور شده است. نمونه آن اجرایی تئاتری چهارساعته در منچستر بود که مخاطب را به دل تاریکی، سوگواری جمعی و آیین‌های کهن مرگ و تولد دوباره می‌کشاند.

 در سطحی دیگر، هنر اعتراضی اقلیمی نیز مسیر تازه‌ای یافت. پایان کارزارهای جنجالی پرتاب سوپ به آثار کلاسیک که همدلی عمومی را ازدست‌داده بودند، راه را برای کنش‌های نمادین‌تر و تأثیرگذارتر باز کرد. اجرای «آنیش کاپور» با همکاری «گرین‌پیس»، که در آن بومی عظیم با مایع قرمز در کنار سکوی گاز فراساحلی آغشته شد، نمونه‌ای از این تغییر رویکرد بود. این اثر قرار نبود حفاری را متوقف کند؛ هدفش ترجمه بحران به تصویری بود که احساسات را درگیر کند، نه فقط استدلال‌ها را. هنری که در سال ۲۰۲۵، بیش از هر چیز، تلاش کرد دوباره حس کند، لمس کند و به یاد بیاورد.

 همین بازگشت به بیان‌های حسی، بافت‌مند و آیینی، شاید مهم‌ترین دستاورد فرهنگی ۲۰۲۵ باشد. در سالی که آینده مبهم و حال فرساینده بود، هنر به گذشته رجوع کرد؛ نه از سر نوستالژی، بلکه برای بازیابی ابزارهایی که بشر پیش‌تر برای بقا در دوره‌های تاریک به کار گرفته بود. فریاد، بدن، رنگ، خون نمادین و آیین، همگی یادآور این بودند که تاریخ خطی نیست و هر موج اقتدارگرایی، پیش‌تر نیز تجربه شده است.

 سال ۲۰۲۵ سالی نبود که هنر در آن پاسخ‌های روشن بدهد یا افق‌های تازه‌ای ترسیم کند. اما سالی بود که فرهنگ، با تمام زخم‌ها و تناقض‌هایش، نشان داد هنوز توان واکنش دارد. از توالت طلایی کاتلان تا اجراهای اعتراضی در دریا، هنر در ۲۰۲۵ سرسختانه زنده ماند. شاید همین سرسختی، مهم‌ترین سرمایه‌ای باشد که می‌توان به سال ۲۰۲۶ برد.

سیاهپوشان بر ساحل «میانگران»

عزاداران بر ساحل تالاب میانگران، «تشمال چپی» می‌نوازند؛ ساز و دهل عزا برای پیکر مادری که در سیل ایذه مفقود شد و بعد از هشت روز هنوز پیدا نشده است. بنا بر یک سنت قدیمی بختیاری، اگر جسد غرق شده‌ای بعد از چند روز پیدا نشود، این مراسم را برایش اجرا می‌کنند. ویدئویی که صفحه اینستاگرام «صدای ایذه» منتشر کرده، جمع‌شدن عزاداران سیاه‌پوش ایذه‌ای را در کنار میانگران نشان می‌دهد. «سکینه قریش‌وندی» عصر یکشنبه هفتم دی، وقتی همراه همسرش «محمدتقی اسماعیل‌وندی» از اصفهان به خانه‌اش در ایذه بازمی‌گشت در نزدیکی روستای سراک گرفتار سیلاب شدند. جسد همسرش پیدا و روز جمعه خاک‌سپاری شد. جست‌وجو برای یافتن مادر ایذه‌ای با وجود بسیج گروه‌های امدادی و فراخوان‌های مردمی برای کمک، هنوز به نتیجه نرسیده است. آن‌طور که «گودرز ترکی‌زاده» فرماندار ایذه به پیام‌ما می‌گوید: «تیم‌های امدادی از استان، با تمام امکانات اعم از بالگرد، پهپاد، قایق و سگ‌های جست‌وجوگر بسیج شده‌اند. حتی ادارات و دهیاران و مردم کمک کردند و همه مسیر را از ابتدا در روستای سراک تا انتهای آن در تالاب میانگران جستجو کرده‌اند؛ اما هنوز نتوانسته‌اند او را پیدا کنند.» آبراهه‌های فصلی در کوه‌های زاگرس و حوزه منگشت، همیشه در زمان بارندگی طغیان می‌کند. محلی‌ها می‌گویند جاده مسدود نشده بود و پل حفاظ نداشت، برای همین خودروی سکینه و همسرش را آب برد. همان اتفاقی که همان روز برای خودروی یک زن و شوهر دیگر در محور ایذه به اصفهان افتاد و آنها را به کام مرگ کشاند. ترکی‌زاده می‌گوید: «هواشناسی هشدار نارنجی صادر کرده بود، نه هشدار قرمز؛ ماهم مثل همیشه آن را به اعضای ستاد بحران ابلاغ کردیم؛ اما باتوجه‌به سطح هشدار، جاده‌ها مسدود نشد.»

 استاندار خوزستان در جلسه شورای بحران که در ایذه تشکیل شد، از خسارت به یک هزار واحد مسکونی در ایذه طبق برآوردهای اولیه خبر داد که حدود ۴۰۰ واحد مسکونی در شهر و ۶۰۰ واحد در روستاهاست. به گفته فرماندار ایذه، «طبق برآوردهای اولیه تاکنون تلف‌شدن ۵۰۰ رأس دام نیز گزارش شده و ارزیابی خسارت‌های منازل، دام و زمین‌های کشاورزی هنوز ادامه دارد.»

 ترکی‌زاده درباره برپانکردن اردوگاه اسکان اضطراری توضیح می‌دهد: «هلال‌احمر مکانی برای اسکان اضطراری ۶۰-۵۰ خانوار آماده کرد؛ اما استقبالی نشد و مردم حاضر نشدند خانه‌هایشان را ترک کنند یا اینکه به منزل بستگانشان رفتند. البته باتوجه‌به ویژگی شهر، سیلاب بعد از دو ساعت فروکش کرد و خیابان‌ها خالی شد.»


کانال مصنوعی به‌جای آبراهه طبیعی

 بنا بر گزارش هواشناسی، بیشترین بارندگی با ۱۴۹ میلیمتر در شهر «قلعه‌تل» از توابع شهرستان باغملک بوده و ایذه با ۱۰۵ میلیمتر در رده بعدی قرار دارد. این سامانه بارشی از ششم دی‌ماه شروع شده بود.

 ویدئوهایی که از جاری‌شدن سیل در خیابان‌های ایذه منتشر شده آب‌گرفتگی وسیع شهر را نشان می‌دهد. در یکی از ویدئوها مردی که طنابی به کمرش بسته با همکاری مردم، سرنشینان خودرویی را از میان خودروهایی که در خیابان در میان سیلاب گرفتار شده‌اند، نجات می‌دهد. دره‌ای که از میان شهر می‌گذرد، از قدیم محل عبور سیلاب‌های فصلی بود؛ اما اکنون به کانالی مصنوعی تبدیل شده که ظرفیت عبور سیلاب را ندارد. «مسعود نوروزی» فعال اجتماعی ایذه به پیام ما می‌گوید: «در این باران چندین منطقه از جمله حر، استادیوم، کشتارگاه قدیم و پارک جنگل زیر گل‌ولای و لجن رفت. بارش شدید بود و آبراهه قدیمی که حالت کانال دارد، ظرفیت این حجم بارش را نداشت. دلیلش این است که شهرداری ایذه باید این آبراهه را لایروبی و زباله‌های انباشته را تخلیه می‌کرد؛ اما این کار انجام نشد، از سوی دیگر دیواره این دره را با سیمان پوشانده‌اند و دیگر امکان نفوذ آب ندارد. همین مسئله باعث شد بخش زیادی از شهر و حتی میدان اصلی شهر دچار آب‌گرفتگی شود و مردم و ماشین‌ها در سیلاب گیر بیفتند.»

 به گفته او «حضور نیروهای هلال‌احمر و امدادی در مناطقی که دچار مشکل شدند محسوس نیست، مردم خودشان دارند تلاش می‌کنند خانه‌هایشان و شهر را پاک‌سازی کنند. روز دوشنبه خودروهای آتش‌نشانی شهرداری هفتکل هم برای کمک به مردم آمدند.»


خانه‌ای زیر آب

 «قلعه‌تل» از توابع باغملک نیز صبح هفتم دی، بارانی بود. بارش‌های شدید این روز سیلاب را در آبراهه‌ها و مسیل‌های منطقه جاری کرد و خودرویی در نزدیکی «روستای آبگندو» را برد. اغلب خانه‌هایی که در این شهر دچار آب‌گرفتگی شدند در حاشیه مسیل‌ها گزارش شده‌اند. بیشترین خسارت سیل قلعه‌تل به خانه «سید جمال موسوی» در خیابان بهار جنوبی منطقه «سرقنات» بوده است. طرف‌های ساعت ۴.۵ عصر که او برای سرکشی به طبقه بالای خانه می‌رود متوجه سیل ناگهانی می‌شود که به سمت شهر سرازیر شده. «قلعه‌تل» شهری زاگرسی در میانه کوهستان است و خانه استیجاری «سید جمال» در طبقه همکف ساختمانی دوطبقه رو به کوه‌های منگشت قرار دارد. موسوی به پیام‌ما می‌گوید: «همه چیز خیلی ناگهانی در سه چهار دقیقه اتفاق افتاد. دیدم که سیلاب از چند طرف به سمت شهر می‌آید. رفتم در حیاط را باز کنم؛ اما سیل مهلت نداد و به یکباره وارد حیاط شد. با دادوفریاد، همسر و فرزندانم را صدا کردم که از خانه بیرون بیایند.»

 موسوی سابقاً فوتبالیست بوده و همسر، دختر هشت‌ساله و پسر ۶ ساله‌اش در زمان وقوع سیل در خانه بودند. او ارتفاع سیلاب را سه، چهار متر تخمین می‌زند که با شدت زیاد، دیوار ۵۰ متری خانه را از جا می‌کند: «فکر کردم الان است که خانه را هم از جا بلند کند. خدا کمک کرد که آسیب ندیدیم و توانستیم به‌موقع خارج شویم. واقعاً صحنه وحشتناکی بود، همسر و فرزندانم به‌شدت ترسیده بودند و بچه‌ها تا الان شوکه هستند. آب تا ارتفاع ۱.۵ متر کل خانه را فراگرفته بود و حالت گرداب داشت. تنها کاری که توانستم انجام دهم این بود که خانواده‌ام را از پله‌ها به طبقه بالا ببرم. دخترم داشت از دستم می‌رفت، او را با دندان نگهداشتم تا آب نبرد که باعث شد دندانم بشکند. از آنجا همسایه‌ها منتقلشان کردند و حالا در خانه پدربزرگ جایشان امن است.»

 به گفته محلی‌ها، دهانه آبراهه‌ای که از میانه شهر قلعه‌تل عبور می‌کند از ۲۰ متر به چهار متر در سال‌های گذشته کاهش‌یافته و در حریم این آبراهه که محل عبور سیل است، ساخت‌وسازهایی صورت‌گرفته که با مجوز و دارای سند هستند. تصاویری که از سیلاب قلعه‌تل منتشر شده، نشان می‌دهد که خیابان‌ها و خانه‌ها زیر انبوهی از رسوب مدفون شده‌اند. سیلاب، گل‌ولای و سنگ و هرچه سر راهش بود را با خودش آورد و همه وسایل خانه موسوی زیر گل‌ولای ماندند: «قدرت سیل آن‌قدر زیاد بود که یخچال را مثل چوب‌پنبه از آشپزخانه به داخل اتاق‌خواب هل داد و ماشین ۲۰۶ که در حیاط پارک شده بود، مثل چوب‌کبریت روی آب شناور بود و به درودیوار می‌خورد.»

 موسوی ادامه می‌دهد: «مردم شهر و همسایه‌ها سنگ تمام گذاشتند. شهرداری هم کمک زیادی کرد. باتوجه‌به اینکه در این شهر اغلب فامیل و آشنا هستند به اسکان نیازی نداشتیم و اغلب مردمی که گرفتار سیل شدند نزد بستگانشان هستند. هلال‌احمر یکی دو بار برای تهیه گزارش آمدند؛ اما در شهر نه محلی برای اسکان سیل‌زده‌ها راه‌اندازی شده و نه چیزی با عنوان کمک‌های امدادی و ارزاق به مردم دادند. در این وضعیت سخت خودمان هم چند روز است درگیر کارهای اداری و تهیه مدارک و مستندات هستیم تا پرونده تشکیل دهیم. در جلسه ستاد بحران که سه‌شنبه‌شب گذشته با حضور استاندار خوزستان و تعدادی از مسئولان تشکیل شد، استاندار وعده داد که مشکلات ما را در کمترین زمان حل کند و کمیته امداد، هلال‌احمر و شهرداری را ملزم کرد که در تأمین تسهیلات بلاعوض برای اجاره منزل، وسایل و اثاث خانه همکاری کنند.»


خسارت سیل در انتظار مصوبه

 بر اساس گزارش جمعیت هلال‌احمر استان خوزستان، ۱۰ شهرستان، شامل شوشتر، مسجدسلیمان، رامهرمز، باوی، لالی، اندیکا، هفتکل، ایذه، باغملک و آغاجاری، دچار آب‌گرفتگی، برف و کولاک شدند. تاکنون به ۷۷۵ خانوار متأثر از بارش‌های شدید و سیلاب در این شهرستان‌ها امدادرسانی شده و ۱۰۷ نفر به‌صورت اضطراری اسکان داده شده‌اند. بنا به گفته روابط‌عمومی هلال‌احمر خوزستان، اردوگاه اضطراری برای اسکان، تنها در مسجدسلیمان و تاراز برقرار بوده است.

 در روزهای گذشته، جلسه شورای هماهنگی مدیریت بحران خوزستان با حضور استاندار در قلعه‌تل باغملک، ایذه و مسجدسلیمان جلساتی برگزار شد. «سید محمدرضا موالی‌زاده» استاندار خوزستان از تشکیل کارگروه ویژه‌ای برای بررسی خسارت‌ها خبر داد و خواستار تهیه «گزارشی کامل و صادقانه از تمامی خسارات وارده ناشی از بارندگی اخیر در حوزه‌هایی مانند راه‌ها، پل‌ها، تأسیسات و فوت شهروندان» شد که در آن «باید نقاط قوت و ضعف عملکرد دستگاه‌ها نیز به طور شفاف ذکر شود».

 بعد از حادثه، مدیریت سیل با انتقادات بسیاری مواجه شد، از هشدارهای هواشناسی تا نبود مکان‌های اسکان اضطراری و توزیع کمک‌های امدادی. «علی عبداللهی» مدیرکل مدیریت بحران استانداری خوزستان اما در گفت‌وگو با پیام‌ما این انتقادات را رد می‌کند: «هشدارهای هواشناسی به‌صورت مکتوب، اطلاعیه و پیامک برای فرمانداران و اعضای ستاد بحران ارسال شده و از رسانه‌ها و صداوسیمای خوزستان نیز پخش شده است. بر اساس بررسی‌های هلال‌احمر و شهرداری، باتوجه‌به اینکه منازل تخریبی نبوده نیازی به تشکیل اردوگاه اسکان اضطراری نبود، درحالی‌که امکان و زیرساخت آن آماده بوده است. هلال‌احمر و هواشناسی بر اساس ضوابط خودشان عمل کردند و در مجموع همه در حد وسعشان تلاش کردند که خسارت‌ها به حداقل برسد. اما باید توجه داشت که یک‌سری اتفاقات و حوادث ناگزیر است. وقتی حجم بارش‌ها زیاد باشد و قسمت عمده آن در مدت کوتاهی رخ دهد، روان‌آب جاری می‌شود و این حوادث را به دنبال دارد. مثلاً در شهر ایذه در مدت کمی شاهد وقوع سیل بودیم که بعد از دو سه ساعت کاملاً تخلیه شد.»

 او می‌گوید: «خسارت‌های سیل در حال ارزیابی است و تا یک هفته دیگر نهایی می‌شود. طبق دستورالعمل‌ها بنیاد مسکن خسارت به واحدهای مسکونی و تجاری را در قالب تخریبی، تعمیری و معیشتی اعلام می‌کند. همچنین جهاد کشاورزی خسارت به مزارع و دام‌ها و اداره راه خسارت به جاده‌ها را ارزیابی می‌کنند. اداره کل بحران خوزستان مجموع خسارت‌ها را به سازمان مدیریت بحران و وزارت کشور اعلام می‌کند که باید در جلسه هیئت دولت مطرح و برای جبران خسارت مصوباتی انجام شود. در صورت تصمیم‌گیری این مصوبات، اطلاع‌رسانی خواهد شد.»

به گفته عبداللهی، «ساختمان‌هایی که برق مجاز دارند و برای آنها قبض برق صادر می‌شود، درصورتی‌که دچار آسیب سیل، زلزله یا طوفان شوند، باتوجه‌به اینکه مبلغی در قبوض برق با عنوان بیمه لحاظ شده، بعد از تأیید کارشناسی ظرف مدت کوتاهی خساراتی پرداخت می‌شود.»

خانه طالقانی همچنان بلاتکلیف

رفت‌وآمد مکرر افراد بی‌خانمان و ناهنجار باعث شده بود همسایه‌ها درهای ورود به خانه را جوش و قفل بزنند. همان خانه‌ای که تا چند سال پیش کتابخانه عمومی محله بود و چند دهه پیش محل رفت‌وآمد انقلابیون. ماجرا به اینجا ختم نشد. توییت «رسول جعفریان» پژوهشگر تاریخ، خبر از کتاب‌هایی داد که با مهر «کتابخانه آیت‌الله طالقانی» در بازار کهنه‌فروشان کتاب عرضه شده بود. جعفریان این سؤال را مطرح کرد که چطور کتاب‌هایی که در مرکزی زیر نظر شهرداری بوده، سر از دست‌دوم‌فروشی‌ها درآورده‌اند. طرح این موضوع واکنش خانواده طالقانی و توجه افکار عمومی را به خانه‌ای جلب کرد که بیش از یک سال تعطیل، قفل‌خورده و در معرض تخریب بود. کنشگران فرهنگی و خانواده طالقانی پیگیری‌ها را آغاز کردند تا شهرداری را در قبال اتفاقی که افتاده بود پاسخگو کنند. پیگیری‌ها منجر به ثبت ملی بنا و وعده مرمت و بازگشایی شد. وعده‌ای که بنا بود تا سالروز تولد آیت‌الله در نیمه اسفند سال گذشته محقق شود. حالا یک سال از آن وعده‌ها می‌گذرد و نه‌تنها خانه بازگشایی نشده که به گفته اعضای مجتمع فرهنگی و کتابخانه آنلاین طالقانی، هیچ توضیح شفافی به خانواده طالقانی در خصوص پیشرفت پروژه مرمت ارائه نشده است.


فراموشی حق این خانه نیست

 خانه پیچ‌شمیران تا پیش از آبان ۵۷ محل زندگی خانواده طالقانی بود. اما در کشاکش حوادث آن سال تردد مردم به خانه بیشتر شد، به گفته فرزندان طالقانی پس از آزادی پدر از زندان، خانه پیچ‌شمیران به محلی پرتردد تبدیل شده بود. حجم مراجعات مردمی به حدی بود که خانواده ناچار شدند خانه را تخلیه و به مکان دیگری نقل‌مکان کنند. بااین‌حال، آقای طالقانی همچنان خانه را به‌عنوان دفتر حفظ کرد و خانه پیچ‌شمیران به مرکز مدیریت بحران در روزهای انقلاب تبدیل شد. سال‌ها بعد در سال ۱۳۷۲، زمانی که «غلامحسین کرباسچی» شهردار تهران بود، خانواده طالقانی تصمیم گرفتند خانه پدری را به شهرداری تهران واگذار کنند تا به محلی عمومی برای معرفی و نگهداری آثار او تبدیل شود. پس از این واگذاری، خانه مرمت شد و کتابخانه‌ای در آن برقرار شد. خانواده طالقانی مجموعه‌ای از کتاب‌های پدر، از جمله چند نسخه خطی باارزش، را به کتابخانه امانت دادند تا شهروندان بیشتری بتوانند از این میراث بهره‌مند شوند.

 مدیر مجتمع فرهنگی آیت‌الله طالقانی، در خصوص آنچه در چند دهه اخیر بر این خانه گذشته می‌گوید: «خانواده آقای طالقانی می‌خواستند میراث پدر به یک نهاد عمومی منتقل شود و مردم بتوانند از آن استفاده کنند. این اتفاق افتاد و از اوایل دهه ۷۰ تا سال ۱۴۰۰ این مرکز زیر نظر شهرداری فعال بود، اما در سال‌های اخیر رها و تبدیل به پاتوق معتادان شد. چطور ممکن است یک بنا در عرض یک یا دو سال به چنین وضعیتی دچار شود؟ این طبیعی نیست.»

 او درباره پیگیری وضعیت بنا توسط خانواده می‌گوید خبری به ما رسید مبنی‌بر اینکه شهرداری قصد دارد منطقه پیچ‌شمیران را تجاری و بافت قدیمی آن را تخریب کند: «ازآنجاکه یکی از خانه‌های این محدوده، خانه آقای طالقانی بود. پیگیری کردیم و متوجه شدیم که خانه رها شده و معتادان به آن رفت‌وآمد دارند. همسایگان از این وضعیت ناراضی بودند و حتی در خانه را جوش داده بودند.» او درباره وضعیت بنا در آن مقطع می‌گوید: «خانه در وضعیت مخروبه قرار داشت؛ موزاییک‌های کف خانه تخریب شده و پلکانی برای دسترسی به طبقات بالا وجود نداشت.» پس از اطلاع از این وضعیت، پیگیری‌ها برای بهبود وضعیت خانه آغاز شد. در همین حین: «رسول جعفریان توییتی منتشر کرد مبنی بر اینکه کتاب‌های آقای طالقانی که با دستخط ایشان بود، در بازار کهنه‌فروشان پیدا شده‌اند. این دو خبر واکنش‌های زیادی به همراه داشت و در نهایت منجر به ثبت ملی خانه شد.» او تأکید می‌کند با گذشت چند سال شهرداری هنوز نسبت به اشیای به سرقت رفته از خانه هیچ پاسخی نداده است: «چند ماه پیش زندان موزه قصر، پیشنهاد داد که یک سلول موزه برای آقای طالقانی در این مجموعه ایجاد کنیم، اما چیزی از وسایل شخصی ایشان پیدا نکردیم، چون همه وسایل به سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تحویل داده شده بود و در یک ویترین شیشه‌ای در خانه به نمایش گذاشته شده بود. اما حالا نیست.»

 او درباره اتفاقات پس از ثبت، می‌گوید: «شهرداری به‌عنوان مالک خانه مسئول شد که آن را بازسازی و مرمت کند. توافقی بین شهرداری و خانواده آقای طالقانی به همراه یک شرکت مشاور به نام شارستان که به‌عنوان ناظر معرفی شده بود، صورت گرفت. قرار بود جلسات منظم ماهانه برگزار شود و خانواده در جریان جزئیات مرمت قرار بگیرند.» اما این اتفاق دست‌کم در یک سال گذشته نیفتاده است. مدیر مجتمع می‌گوید: «هر چه از مسئولین سازمان توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری پیگیری کردیم، گفتند نیازی به حضور خانواده در جلسات نیست. جلسه‌ای که بهمن ۱۴۰۳ برگزار شد همراه با بازدید از خانه بود. اما پس از آن، در خردادماه با شرکت شارستان تماس گرفتیم و آنها گفتند شهرداری به وعده‌هایش عمل نکرده و پروژه متوقف شده است.» آنها حتی اجازه ورود به خانه را ندارند، در این یک سال تنها اتفاق مشهود در بنا، برداشتن اتاقک فلزی جلوی خانه است؛ اما نسبت به زمان سپری‌شده، پیشرفت کار بسیار کند است.

 به نظر می‌رسد در سیستم شهرداری مشکلاتی پیش آمده؛ چون به نظر نمی‌رسد کاری انجام شده باشد. کسی در شهرداری پاسخگو نیست که گزارشی به خانواده آقای طالقانی بدهد. خواسته خانواده طالقانی بعد از ثبت ملی بنا و تبدیل دوباره آن به یک مرکز فرهنگی مثل خانه‌موزه، مدیریت هیئت‌امنایی این مجموعه است: «قرار بود این مرکز به‌صورت هیئت‌امنایی اداره شود و خانواده آقای طالقانی عضو هیئت‌امنا باشند تا بتوانند در تصمیم‌گیری‌ها و نظارت بر وضعیت بنا نقش داشته باشند، تا تجربه گذشته در مورد خانه دوباره تکرار نشود. اگر هیئت‌امنایی وجود نداشته باشد، باز هم با تغییر مدیریت در شهرداری، مشکلات گذشته تکرار خواهد شد. اما تا امروز هیچ‌کدام از این وعده‌ها محقق نشده است.»

 مدیر مجتمع فرهنگی طالقانی درباره اینکه باتوجه‌به سرقت رفتن تمام اشیا و کتاب‌های داخل خانه، در صورت احیای بنا آیا مواد فرهنگی کافی برای نمایش در موزه در اختیار دارند یا خیر می‌گوید: «مجتمع فرهنگی آیت‌الله طالقانی چهار سال است که در پروژه کتابخانه آنلاین طالقانی و زمانه ما در حال گردآوری اسناد و تصاویر ایشان است. عکس‌ها و اسناد زیادی داریم که می‌تواند در یک مکان مانند خانه‌موزه به نمایش گذاشته شود. اما مسئله این است که باید اراده‌ای پشت این کار باشد و بدانیم که می‌توانیم به آن اعتماد کنیم، تا دوباره همان مشکلات گذشته تکرار نشود.»


موانع اداری کار مرمت خانه طالقانی را به تعویق انداخته است

 خانه طالقانی نه‌تنها از منظر تاریخی که از لحاظ معماری هم دارای شاخصه‌هایی است که «اسکندر مختاری» معمار و کارشناس پیش‌کسوت میراث‌فرهنگی درباره آن می‌گوید: «این بنا توسط یک معمار طراحی شده است و بنّاساز نیست. پیش‌تر به‌عنوان یک بنای دوقلو خریداری شد و امروزه ارزش معماری و تاریخی دارد.»

 مختاری می‌گوید: «بعد از ثبت ملی خانه آقای چمران رئیس شورای شهر پیشنهاد داد که این پروژه توسط شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران انجام شود. در نتیجه، ساختمان پس از مدتی از سازمان فرهنگی هنری تحویل و به این شرکت واگذار شد.» او در خصوص روند مرمت بنا می‌گوید: «طرحی برای مرمت تهیه شد که شامل مستندنگاری با حضور یک مهندس مشاور بود. پیش از تهیه طرح نهایی، اقدامات اضطراری در ساختمان آغاز شد؛ از جمله خاک‌برداری و تهیه طرح استحکام‌بخشی بنا. میراث‌فرهنگی هم در این فرایند حضور داشت.» به گفته مختاری در حال حاضر سقف‌ها به طور کامل بازسازی شده‌اند، زیرا وضعیت ناایستا داشتند. دیوارها استحکام‌بخشی شده‌اند و پروژه در مرحله نازک‌کاری قرار دارد.

 مختاری در خصوص اینکه چرا در زمان اعلام شده، پروژه به اتمام نرسیده، می‌گوید: «به‌خاطر مشکلات و موانع اداری، پروژه با تأخیر مواجه شده است. من در جریان پیشرفت طرح هستم و از این پروژه حمایت می‌کنم. با خانواده طالقانی، شرکت توسعه فضاهای فرهنگی و میراث‌فرهنگی در ارتباط هستم و درخواست داریم که روند اجرای طرح تسریع شود.» او در خصوص اینکه از نمای بیرونی بنا هنوز نمی‌توان تغییرات را به شکل محسوس مشاهده کرد می‌گوید: «مرحله استحکام‌بخشی بنا به پایان رسیده و پروژه اکنون در مرحله نازک‌کاری است. درها و پنجره‌ها در حال بازسازی هستند و پله‌ها نیز استحکام‌بخشی خواهند شد. باتوجه‌به وضعیت فعلی، اگر پیمانکار برای بخش نازک‌کاری تعیین شود، پروژه در عرض شش ماه تکمیل خواهد شد.»

 او درباره نقش افکار عمومی در چنین پروژه‌هایی می‌گوید: «این پروژه حساس است و اگر نظارت کافی افکار عمومی و رسانه‌ها وجود نداشته باشد، ممکن است کارهای ساده فراموش شود. این ساختمان یک‌بار نجات پیدا کرده و به بهره‌برداری رسیده است. در گذشته مورد توجه مردم و محله بود، اما پس از مدتی رها و به فراموشی سپرده شد. حالا با کمک افکار عمومی، دوباره ثبت ملی شده و مرحله جدیدی از احیا را آغاز کرده است.» او معتقد است: «بناهای تاریخی مثل سالمندان هستند؛ نمی‌توانند به‌تنهایی زندگی کنند. باید همراهشان باشیم، مراقبشان باشیم و از آن‌ها حمایت کنیم تا به حیاتشان ادامه دهند. این بناها مکان – رویدادهای تاریخی شهر هستند و خاطرات آن را در طول تاریخ روایت می‌کنند. اگر یک شهر بخواهد هویت خود را حفظ کند، باید این مکان‌های خاطره‌انگیز را نیز حفظ کند. اینجا جایی است که خاطرات شهر شکل‌گرفته‌اند، یادآور حوادث و تاریخ آن است. مردم و نهادهای دولتی باید به هویت شهر توجه داشته باشند و از این بناها محافظت کنند.»

 مرمت و حفاظت از بناها و خانه‌های تاریخی یک شهر فقط یک پروژه فنی نیست؛ بلکه مراقبت از هویت شهری و حافظه جمعی است. در جریان این مراقبت باید مشارکت و اراده‌ای جمعی شکل بگیرد. شهر بدون این عناصر هویتی به‌مرور روح خود را از دست می‌دهد.

سپیدان، داستانی از زیبایی، ارزش و هشدار

 سپیدان، شهرستانی کوهستانی در شمال‌غرب استان فارس، با کوه‌های آهکی بلند، دره‌های عمیق و دشت‌های میان‌کوهی، جایی است که مه صبحگاهی و نسیم خنک کوه‌ها با هم می‌آمیزند و جلوه‌ای شاعرانه می‌آفرینند. ارتفاع بیش از ۲۲۰۰ متر و پوشش گیاهی متنوع، این منطقه را به پناهگاهی برای تنوع زیستی و زندگی سنتی تبدیل کرده است. زیبایی‌های طبیعی سپیدان، گردشگران و دوستداران طبیعت را مسحور می‌کند؛ از دامنه‌های سبز و طبیعت آرام روستای روح‌نواز سنگر، تا چشمه‌های پرآب و دره‌های سرسبز شش‌پیر و شهر اردکان که به‌عنوان مرکز شهرستان، با موقعیت کوهستانی مرتفع، آب‌وهوای خنک و چهارفصل خود، پیوندی میان طبیعت بکر منطقه و زندگی انسانی برقرار کرده است. بااین‌حال، در کنار این جلوه‌های خیره‌کننده، فشارهای انسانی، تغییرات اقلیمی و تهدیدات زمین‌شناختی، تعادل شکننده این زیست‌بوم را تهدید می‌کنند.

 زمین‌شناسی سپیدان، با لایه‌های آهکی، مارنی و رسوبی که میلیون‌ها سال شکل‌ گرفته‌اند، داستانی پر رمز و راز از تغییر و تحول زمین است. چین‌خوردگی‌ها و طاقدیس‌ها، علاوه بر زیبایی بصری خیره‌کننده، مسیرهای جریان آب و شکل‌گیری اکوسیستم‌های متنوع را مشخص می‌کنند. اما شیب‌های تند و ناهمواری‌های زمین، همراه با لرزش‌های طبیعی و رانش زمین، پوشش گیاهی و زیستگاه جانوری را در معرض آسیب قرار داده‌اند. سقوط سنگ‌ها و رانش خاک، علاوه بر تخریب منابع طبیعی، تهدیدی جدی برای امنیت زیست‌بوم و زندگی محلی محسوب می‌شود.

 سپیدان از نظر اقلیمی مزیت‌های زیادی دارد؛ بارش مناسب در زمستان و بهار و هوای مطبوع تابستان، محیطی مناسب برای رشد گیاهان و مراتع فراهم می‌کند. بااین‌حال، تغییرات اقلیمی با افزایش دما و نوسانات بارش، تعادل اکوسیستم را به خطر انداخته‌اند. مراتع و جنگل‌های بلوط که روزگاری سرپناه حیات‌وحش و انسان بودند، امروز در برخی نقاط خشک و آسیب‌دیده شده‌اند. کاهش پوشش گیاهی، فرسایش خاک و محدودشدن منابع غذایی، پیامدهای این تغییرات را نمایان کرده است و نشان می‌دهد که حتی زیست‌بوم‌های نسبتاً پایدار هم در برابر تغییرات اقلیمی شکننده هستند.

 فشار انسانی نیز به‌شدت بر سپیدان اثر گذاشته است. دامداری فشرده، کشاورزی گسترده و توسعه غیرمستمر، مراتع و جنگل‌ها را دچار فرسایش کرده و باعث شده که ظرفیت طبیعی اکوسیستم برای بازسازی کاهش یابد. ساخت‌وساز و گسترش جاده‌ها، خاک شکننده منطقه را بیشتر در معرض رانش زمین قرار داده است. این فشارها همچنین زنجیره‌های غذایی را مختل کرده، دسترسی گونه‌های جانوری به منابع طبیعی را محدود ساخته و تعادل اکولوژیکی منطقه را به خطر انداخته‌اند.

 تنوع زیستی سپیدان، با وجود همه این فشارها، هنوز چشمگیر است؛ قوچ و میش، روباه، خرگوش و پرندگان شکاری، همراه با گیاهان بومی دارویی و مراتع سرسبز، بخشی از زنجیره‌های طبیعی منطقه‌اند. اما کاهش پوشش گیاهی و تخریب زیستگاه‌ها، امکان دسترسی آن‌ها به منابع غذایی و آب را محدود کرده است و گونه‌های حساس به تغییرات محیطی، بیش از همه در معرض تهدید قرار گرفته‌اند. ترکیب فشارهای زمین‌شناسی، اقلیمی و انسانی، زیست‌بوم سپیدان را در یک حالت شکننده و ناپایدار قرار داده است. هر تغییر کوچک در پوشش گیاهی یا ساختار زمین می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای تنوع زیستی و منابع طبیعی منطقه داشته باشد.

 با این‌همه، سپیدان همچنان نمادی از تضاد میان مزیت و تهدید است. ارتفاع و اقلیم مناسب، پوشش گیاهی و منابع آب نسبتاً پایدار، ارزش‌های طبیعی بزرگی هستند که هر منطقه‌ای نمی‌تواند از آن بهره‌مند باشد؛ اما این مزیت‌ها در برابر فشار انسانی، فرسایش خاک، تهدید زمین‌شناسی و تغییرات اقلیمی، شکننده و آسیب‌پذیرند. دیدن مه‌های صبحگاهی که دره‌ها و کوه‌های آهکی را می‌پوشاند، زیبایی و حیات را یادآوری می‌کند، اما پرده‌ای است بر روی مشکلات عمیق و تهدیدهای واقعی که زیست‌بوم را احاطه کرده‌اند.

 سپیدان، نه‌تنها یک منطقه کوهستانی با مناظر خیره‌کننده است، بلکه نمادی از آسیب‌پذیری و شکنندگی اکوسیستم‌های کوهستانی ایران به شمار می‌رود؛ جایی که ترکیب فشارهای طبیعی و انسانی، توازن ظریف حیات را به چالش کشیده و آینده تنوع زیستی، منابع خاک و پوشش گیاهی را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است. این منطقه یادآور این واقعیت است که مزیت‌های طبیعی حتی اگر بزرگ و چشمگیر باشند، بدون توجه علمی و محیط زیستی، می‌توانند به‌سرعت آسیب ببینند و ارزش خود را از دست بدهند.

 سپیدان داستانی است از زیبایی، ارزش و هشدار؛ از ارتفاعات سرد و مراتع سرسبز، تا دره‌ها و کوه‌هایی که خاک و گیاهان و جانورانشان زیر فشار ترکیبی تغییرات طبیعی و انسانی، در تلاش برای بقا هستند. این زیست‌بوم، هم دعوتی به تحسین و هم هشداری جدی است؛ دعوت به درک حساسیت اکوسیستم‌ها و هشدار درباره شکنندگی آن‌ها. در نگاه سپیدان، می‌توان دید که چگونه زمین، انسان و تنوع زیستی، در یک تعادل ظریف با هم زیست می‌کنند و کوچک‌ترین اختلالی، پیامدهای گسترده‌ای برای آینده منطقه به‌همراه دارد.

ابهام بیماری‌زا

از اجرای قانون جوانی جمعیت در دولت سیزدهم چهار سال می‌گذرد. این طرح که با نام «طرح جوانی جمعیت و خانواده» در مجلس یازدهم مطرح شد، پیش از تصویب و تبدیل آن به قانون در مجلس، با مخالفت وزرای بهداشت و رفاه دولت دوازدهم همراه شد؛ اما در نهایت به تصویب رسید و تبدیل به قانون شد و از سوی دولت سیزدهم به دستگاه‌های اجرایی کشور ابلاغ شد.

 حذف «غربالگری دوران بارداری» یکی از نگرانی‌هایی بود که مخالفان این طرح مطرح می‌کردند. به‌زعم آنان اجرای این طرح به افزایش بیماری‌های ژنتیکی، مادرزادی و معلولیت در کشور منجر می‌شود، اما مدافعان طرح، حذف غربالگری را تکذیب و اعلام کردند تنها الزام به غربالگری برداشته شده است؛ این در حالی است که به گفته «مرضیه وحید دستجردی» دبیر ستاد ملی جمعیت در همان زمان نظراتی مبنی بر لزوم حذف غربالگری از شبکه‌های بهداشت وجود داشت.

 دستجردی دراین‌باره می‌گوید: «خوشبختانه غربالگری در دوران بارداری حذف نشد. البته در همان زمان، نظرات مختلفی درباره غربالگری وجود داشت، برخی نظرات این بود که به‌طورکلی غربالگری را از شبکه حذف کنند و برخی این نظر را داشتند که اگر قرار باشد غربالگری انجام شود، پدر و مادر سند محضری امضا کنند؛ به‌طورکلی موارد و نظرات متفاوتی وجود داشت، اما خوشبختانه اکنون غربالگری آزاد است و مردم انتخاب می‌کنند.»

 به‌گزارش ایسنا، دستجردی همچنین با بیان اینکه هیچ‌گونه اجباری در غربالگری وجود ندارد و هیچ‌کس، خانواده‌ها را مجبور به انجام غربالگری نمی‌کند، یادآور می‌شود: «خانواده‌ها، به‌ویژه زنان، خودشان مراجعه می‌کنند و متقاضی انجام غربالگری‌اند؛ البته تعداد کمی هم هستند که تمایلی به انجام غربالگری ندارند، بنابراین امروز غربالگری در کشور در حال انجام است.»

 او با اشاره به برخی ادعاها درباره افزایش ناهنجاری‌های جنینی پس از تصویب قانون جوانی جمعیت، ادامه می‌دهد: «برخلاف آنچه گفته می‌شد که با محدودشدن غربالگری، ریسک ناهنجاری‌های ژنتیکی و ساختاری افزایش پیدا می‌کند، چنین اتفاقی نیفتاده است. زیرا غربالگری، شامل آزمایش‌های خون و سونوگرافی به‌صورت روتین در حال انجام است. مواردی هم که نیاز به بررسی‌هایی مانند آمنیوسنتز یا آزمایش‌های ژنتیکی پیشرفته‌تر دارد، به‌راحتی در حال انجام است.»


جامعه محدودیت در غربالگری را نمی‌پذیرد

 دبیر ستاد ملی جمعیت همچنین درباره هرگونه محدودیت دررابطه‌با غربالگری می‌گوید: «اولاً مردم چنین محدودیتی را نمی‌پذیرند؛ امروز مردم خواهان سلامت فرزندان خود هستند و می‌خواهند دو یا سه فرزند یا حتی بیشتر، سالم باشند. دوم وقتی خانواده‌ها مطمئن باشند که غربالگری انجام می‌شود و سلامت فرزندانشان تضمین می‌شود، با اطمینان قلبی بیشتری برای فرزندآوری بعدی اقدام می‌کنند؛ بنابراین تداوم غربالگری به افزایش جمعیت کمک می‌کند؛ چراکه منجر به اطمینان قلب در خانواده‌ها می‌شود. در این مدت ناهنجاری‌های ژنتیکی افزایشی نداشته چرا که غربالگری طبق روال در حال انجام است.»


عدم تمایل و ناتوانی در تأمین هزینه غربالگری

 دستجردی در این سخنان به موضوع مهمی اشاره می‌کند، آن‌هم این است که «تعدادی هرچند کم از خانواده‌ها تمایلی به انجام غربالگری ندارد»، او دراین‌رابطه آماری ارائه نداده است و مشخص نیست چه تعداد از این خانواده‌ها تمایل ندارند و چه تعداد توانایی تأمین هزینه‌ها را ندارند. به گفته یک استاد دانشگاه در حال حاضر تأمین هزینه‌های غربالگری یکی از اولویت‌های اصلی خانواده‌ها است؛ چرا که بیمه‌ها، تنها بخشی از این هزینه‌ها را پوشش می‌دهند.

 «شیرین نیرومنش»، استاد تمام طب مادر و جنین دانشگاه علوم پزشکی تهران، در گفت‌وگو با «پیام ما» درباره وضعیت کنونی غربالگری بارداری، هزینه‌های غربالگری را یکی از دغدغه‌های اصلی خانواده‌ها می‌داند و می‌گوید: «اگرچه بخشی از این هزینه‌ها تحت پوشش بیمه قرار می‌گیرد، اما این پوشش به‌گونه‌ای نیست که خانواده‌های دارای بیمه بتوانند با اطمینان از پرداخت کامل یا حتی بخش عمده هزینه‌ها خیال آسوده‌ای داشته باشند و در عمل، سهم قابل‌توجهی از مخارج غربالگری بر عهده خود خانواده‌هاست. بااین‌حال، بر اساس مشاهدات میدانی در مراکز درمانی شهری، بیش از ۹۰ درصد خانواده‌هایی که مراجعه می‌کنند، با وجود پرداخت بخش زیادی از هزینه از جیب خود، تمایل به انجام غربالگری دارند. انجام این فرایند منوط به رضایت آگاهانه مادر است و تنها در صورت درخواست او، اقدامات تشخیصی انجام می‌شود.»

 به‌گفته او، غربالگری‌ها همچنان نقش مهمی در تشخیص بیماری‌های کروموزومی و ژنتیکی دارند: «در سونوگرافی ۱۸ هفتگی که بخشی از غربالگری سه‌ماهه دوم محسوب می‌شود، بسیاری از نقایص جنینی قابل شناسایی است؛ برخی از این نقایص با حیات جنین سازگار نیست یا می‌تواند موجب مشقت شدید برای خانواده شود. در صورت تشخیص به‌موقع، خانواده‌ها امکان دریافت مجوز قانونی ختم بارداری را خواهند داشت. در مقابل، برخی ناهنجاری‌ها مانند مشکلات کلیوی یا ناهنجاری‌های ساختمانی که کروموزومی یا ژنتیکی نیستند، پس از تولد قابل درمان‌اند و تشخیص پیش از زایمان این فرصت را فراهم می‌کند که زایمان در مراکز مجهز انجام شود و درمان‌های پس از تولد با اثربخشی بیشتری صورت گیرد؛ این امر شانس بقا و کیفیت زندگی نوزاد را افزایش می‌دهد.»


هزینه‌های قابل‌پیشگیری

 این استاد دانشگاه در ادامه به مشکلات عدم الزام به غربالگری دوران بارداری می‌پردازد و می‌گوید: «کاهش تأکید و الزام بر انجام غربالگری، به‌ویژه در خانه‌های بهداشت، شهرهای کوچک و مناطق روستایی، باعث شده است بخشی از اختلالات کروموزومی که پیش‌تر شناسایی می‌شد، اکنون بدون تشخیص باقی بماند. در نتیجه، تولد نوزادان مبتلا به اختلالات ژنتیکی، کروموزومی یا ناهنجاری‌های مادرزادی، می‌تواند افزایش پیدا کند. این در حالی است که در همه نظام‌های سلامت، پیشگیری و تشخیص زودهنگام، مقدم بر درمان شناخته می‌شود و هزینه غربالگری و تشخیص پیش از تولد به‌مراتب کمتر از هزینه‌های سنگین درمان، جراحی، توان‌بخشی و نگهداری طولانی‌مدت نوزادان مبتلا پس از تولد است؛ این هزینه‌ها گاه فشار قابل‌توجهی بر خانواده‌ها و نظام درمانی کشور وارد می‌کند.»

 نیرومنش ادامه می‌دهد: «واقعیت آن است که امکانات و حمایت‌های اجتماعی برای نگهداری و توانمندسازی افراد دارای معلولیت یا بیماری‌های مادرزادی، به‌ویژه در شرایط اقتصادی کنونی، محدود است و خانواده‌هایی که صاحب فرزند مبتلا به اختلالات کروموزومی، اوتیسم یا بیماری‌های مادرزادی قلبی، کلیوی و مغزی می‌شوند، با دشواری‌های جدی و هزینه‌های سنگین مواجه‌اند. این هزینه‌ها در بسیاری موارد نه‌تنها خانواده، بلکه کل سیستم بهداشتی کشور را تحت‌فشار قرار می‌دهد.»


رضایت و تعهد کتبی برای غربالگری

 این استاد طب مادر و جنین با بیان اینکه برخی خانواده‌ها به دلایل اعتقادی یا مشکلات مالی از انجام غربالگری صرف‌نظر می‌کنند از مشکلاتی می‌گوید که ممکن است برای پزشکان و مادران ایجاد شود و توضیح می‌دهد: «ازآنجاکه انجام این آزمایش‌ها نباید اجباری باشد، تصمیم خانواده در پرونده ثبت می‌شود و اقدامی انجام نمی‌گیرد. بااین‌حال، تجربه‌های پزشکی و حقوقی نشان می‌دهد که در موارد متعددی، پس از تولد نوزاد مبتلا، شکایت‌هایی علیه پزشکان مطرح می‌شود، با این ادعا که توضیحات کافی ارائه نشده یا اهمیت غربالگری به‌درستی بیان نشده است. همین مسئله باعث شده است پزشکان برای حفاظت حقوقی، از مادرانی که خواهان انجام غربالگری هستند یا از آن امتناع می‌کنند، «رضایت و تعهد کتبی» دریافت کنند تا مشخص باشد تصمیم نهایی با آگاهی و به انتخاب خود بیمار اتخاذ شده است.»

 او می‌افزاید: «بررسی‌های تجربی نشان می‌دهد بسیاری از خانواده‌ها تا پیش از مواجهه مستقیم با تولد نوزاد مبتلا، خطر بروز اختلالات ژنتیکی و کروموزومی را جدی نمی‌گیرند و آن را مسئله‌ای می‌دانند که برای دیگران رخ می‌دهد. اما پس از وقوع، فشارهای روحی، مالی و اجتماعی سنگینی متوجه خانواده می‌شود و حتی در مواردی، والدین عنوان می‌کنند اگر به‌درستی در جریان خطرات قرار می‌گرفتند، با هر مشقتی هزینه غربالگری را تأمین می‌کردند. این واقعیت‌ها بار دیگر اهمیت اطلاع‌رسانی دقیق، تشخیص زودهنگام و نقش پیشگیرانه غربالگری‌های دوران بارداری را برجسته می‌کند.»

 آنچه مشخص است؛ غربالگری دوران بارداری به‌صورت رسمی حذف نشده، اما کاهش الزام آن، ابهام‌های اجرایی و فشار هزینه‌ها، عملاً دسترسی برابر به آن را برای برخی خانواده‌ها با چالش مواجه کرده است. در شرایطی که اغلب خانواده‌ها خواهان تولد فرزند سالم هستند، تداوم غربالگری نه مانعی برای افزایش جمعیت، بلکه عامل اطمینان‌بخش برای فرزندآوری است. بی‌توجهی به پیشگیری و تشخیص زودهنگام، می‌تواند هزینه‌های سنگین‌تری را در آینده بر خانواده‌ها و نظام سلامت تحمیل کند. این هزینه‌ها به‌مراتب بیش از تأمین مالی و پوشش بیمه‌ای غربالگری است.

جنگل‌زدایی جان انسان‌ها را به خطر می‌اندازد

جنگل‌های جهان روزبه‌روز کوچک‌تر می‌شوند و ما بیشتر و بیشتر وارد قلمرو حیات‌وحش می‌شویم. تخریب جنگل‌ها به دلیل فعالیت‌هایی مانند قطع درختان برای الوار، ایجاد چراگاه برای دام، کشاورزی و تولید روغن نخل با سرعت بالایی در حال انجام است. این جنگل‌زدایی‌ها مواجهه انسان و حیات‌وحش را بیشتر کرده و همین باعث بالارفتن احتمال ابتلا به بیماری‌هایی با منشأ جانوری می‌شود.


نابودی خط دفاعی

 شواهد زیادی نشان از افزایش میزان بیماری‌های مشترک بین انسان و حیوان دارد. بر اساس گزارش «چگونه جنگل‌زدایی موجب گسترش بیماری‌های مرگبار مشترک بین انسان و حیوانات می‌شود» از هر ۱۰ بیماری عفونی، ۶ بیماری بین انسان و حیوانات مشترک است. این گزارش ادامه می‌دهد: «در محیط طبیعی دست‌نخورده، ویروس‌ها همراه با جانوران ناقلشان، در اکوسیستم خود محدود می‌شوند؛ اما جنگل‌زدایی و هرگونه دست‌کاری زیستگاه جانوران باعث می‌شود حیوانات ناقل به دلیل ازدست‌دادن منابع غذایی و زیستگاهشان، از زیستگاه خود آواره شوند. با دستیابی انسان به این مناطق، تماس انسان و حیات‌وحش افزایش می‌یابد و همین احتمال انتقال بیماری از حیوانات به انسان را افزایش می‌دهد.»

 در واقع رقابتی که بین جانوران مختلف در جنگل وجود دارد اجازه نمی‌دهد تعداد هر حیوانی از عدد بخصوصی بیشتر شود و احتمال گسترش بیماری توسط یک‌گونه کم می‌شود. همچنین این گونه‌ها در دل جنگل‌ها و دور از انسان می‌زیند؛ اما با قطع درختان و تخریب اکوسیستم این گونه‌ها، ما وارد قلمرو آن‌ها می‌شویم و خط دفاعی خود در برابر بیماری‌ها را می‌شکنیم.


افزایش خطر گسترش بیماری‌ها با تکه‌تکه‌شدن جنگل‌ها

 هرچه جنگل‌ها به قطعات کوچک‌تری تقسیم شوند، ظرفیت آن‌ها برای حمایت از تنوع زیستی کم و کمتر شده و خطر گسترش بیماری‌ها افزایش می‌یابد. تحقیقات «پائولا پریست»، دانشمند ارشد سلامت محیط‌زیست، نشان می‌دهد: «اگر وسعت جنگل‌ها به ۳۰درصد اندازه اولیه‌شان کاهش یابد، گستره حرکتی حیوانات به‌شدت کم شده و نسبت به تهدیدات بیرونی آسیب‌پذیرتر می‌شوند. در این میان گونه‌های تخصصی (گونه‌هایی که در شرایط محیطی خاصی زندگی می‌کنند و در برابر تغییرات محیط آسیب‌پذیرند) اولین گونه‌هایی هستند که ناپدید می‌شوند. با ازدست‌رفتن تنوع زیستی، توانایی جنگل نیز برای کنترل بیماری‌ها کاهش می‌یابد.»

 هرچه گونه‌های تخصصی بیشتر از دست بروند و گونه‌های عمومی (گونه‌هایی که به‌راحتی با تغییرات محیط سازگار می‌شوند) مثل موش‌ها، راکون‌ها، کلاغ‌ها و کبوترها جایگزین آن‌ها شود، احتمال گسترش بیماری‌ها افزایش می‌یابد. گزارش «BBC Earth» درباره این موضوع می‌نویسد: «چون این گونه‌ها انرژی خود را بیشتر صرف تولیدمثل سریع می‌کنند تا آنکه سیستم ایمنی خود را تقویت کنند. همچنین این گونه‌ها می‌توانند در انواع مختلف اکوسیستم‌ها زنده بمانند. برای همین آن‌ها ناقلان بهتری برای بیماری‌ها هستند و در محیط‌های تخریب‌شده به‌سرعت رشد می‌کنند.»

 همچنین جنگل‌زدایی شرایط محیطی را به نفع حشرات ناقل تغییر می‌دهد. زیرا با افزایش قطع درختان، تابش نور خورشید به گودال‌های آب بیشتر شده و با گرم‌شدن آن‌ها، محیطی ایدئال برای تخم‌ریزی پشه‏ها فراهم می‌شود.


مالاریا در آمازون

 گزارش «چگونه جنگل‌زدایی موجب گسترش بیماری‌های مرگبار مشترک بین انسان و حیوانات می‌شود» نشان می‌دهد بازگشت بیماری مالاریا به برزیل در دهه‌های اخیر با جنگل‌زدایی مرتبط است. در این گزارش نوشته شده است: «مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۹ مشخص می‌کند با ۱۰درصد افزایش جنگل‌زدایی احتمال ابتلا به بیماری مالاریا ۳.۳درصد افزایش می‌یابد. در مناطقی مانند «مانسیو لیما» این نرخ حتی شدیدتر است و با هر ۴.۳درصد افزایش در جنگل‌زدایی، احتمال ابتلا به مالاریا ۴۸درصد افزایش می‌یابد.» این افزایش به دلیل فراهم‌شدن محیطی مناسب برای پشه آنوفل (ناقل مالاریا) است.


شیوع ابولا در نقاط داغ جنگل‌زدایی

 نام بیماری ابولا، از یکی از رودخانه‌های جمهوری دموکراتیک کنگو گرفته شده و اولین‌بار نیز در این کشور مشاهده شد. این گزارش درباره شیوع بیماری ابولا می‌نویسد: «شیوع ابولا در غرب و مرکز آفریقا بیشتر در نقاطی که جنگل‌زدایی بیشتر بوده، رخ داده است. زیرا نابودی جنگل‌ها باعث تغییر رفتار خفاش‌ها و افزایش تعامل آن‌ها با انسان شده است. طبق آمار خطر مواجهه با بیماری‌های جدید در حوضه کنگو (کامرون، گابن و کنگو) به دلیل تخریب سریع بیش از ۶۰درصد جنگل‌ها، افزایش یافته است.»


بیماری لایم در آمریکای شمالی

 در شمال آمریکا نیز تکه‌تکه‌شدن جنگل‌ها تنوع زیستی را کاهش داده است. صندوق جهانی طبیعت درباره بیماری لایم گزارش می‌دهد: «بیماری لایم شایع‌ترین بیماری منتقل‌شونده توسط جانوران ناقل در آمریکا است. هرساله حدود ۳۰ هزار نفر به این بیماری مبتلا می‌شوند. لایم از طریق کنه‌هایی که از حیوانات آلوده تغذیه کرده‌اند به انسان منتقل می‌شود. این بیماری بیشتر در شمال شرق آمریکا دیده می‌شود، جایی که گسترش مناطق مسکونی باعث تخریب و تکه‌تکه‌شدن جنگل‌ها شده است. این تغییرات باعث نزدیک‌تر شدن انسان، حیات‌وحش و کنه‌ها به یکدیگر و کاهش تنوع زیستی شده. در نتیجه این اتفاق، خطر تماس انسان با کنه‌های ناقل بیماری و ابتلا به بیماری لایم افزایش می‌یابد.»

 به لیست بیماری‌هایی که در بالا ذکر شد می‌توان زیکا، سارس و ام‌پاکس (آبله میمون) را هم اضافه کرد که همگی از جنگل‌های گرمسیری منشأ گرفته‌اند.


خطر بیماری‌های همه‌گیر بیخ گوش ماست

 با ادامه تخریب جنگل‌ها، خطر ابتلا به بیماری‌ها همچنان افزایشی خواهد بود. زیرا با تخریب زیستگاه‌ها، تعداد گونه‌های عمومی بیشتر و بیشتر می‌شود. با افزایش جمعیت این گونه‌ها و گسترش قلمرو زیستی آن‌ها احتمال برخورد آن‌ها با دیگر گونه‌های حیات‌وحش و انسان بیشتر شده، احتمال انتقال بیماری‌ها نیز افزایش می‌یابد. برخی مدل‌های اقلیمی هشدار می‌دهند که طی ۵۰ سال آینده بیش از ۱۵ هزار ویروس برای نخستین‌بار بین گونه‌ها جابه‌جا خواهند شد که هر یک از آن‌ها می‌تواند جرقه یک همه‌گیری جهانی جدید باشد.

 در نتیجه می‌توان گفت سلامت اکوسیستم‌ها به طور جدایی‌ناپذیری با سلامت خودمان مرتبط است؛ بنابراین بازسازی جنگل‌ها نه‌تنها برای محیط‌زیست و حیات‌وحش درون آن بلکه برای جلوگیری از پاندمی‌های آینده، ضروری است. هرچند بازسازی جنگل‌ها و رسیدن آن‌ها به تعادل بیولوژیک نیازمند زمانی طولانی است، اما این تنها راه ما برای ترمیم سیستم ایمنی زمین است.

سیاره‌ای در پایان ۲۰۲۵ و در آستانه ۲۰۲۶

در سالی که گذشت، مسیر گرمایش شتابان و فشار فزاینده بر سامانه‌های حیاتی زمین ادامه یافت. یافته‌ها نشان می‌دهد عدم دستیابی به کاهش‌های لازم در انتشار گازهای گلخانه‌ای، علت اصلی تقریباً هر ریسک عمده اقلیمی است. تضعیف ظرفیت جذب‌کننده‌های طبیعی کربن، تهدید فزاینده شیوع بیماری‌های ناشی از آب‌وهوا و ناکافی بودن سازوکارهای فعلی بازار کربن را به‌تنهایی برای ارائه کاهش مورد نیاز برجسته می‌کند.

 اهمیت تغییراقلیم، حتی با انتخاب مجدد ترامپ به ریاست‌جمهوری در ابتدای سال ۲۰۲۵ و تغییر در سیاست‌های دولت ایالات متحده، همچنان بدون تغییر باقی مانده است. واقعیت فیزیکی تغییراقلیم همچنان پابرجاست. علم بنیادی بدون تغییر باقی مانده است. انتشار گازهای گلخانه‌ای همچنان گرما را به دام می‌اندازد و میانگین دمای جهانی همچنان در حال افزایش است. واقعیت فیزیکی تغییراقلیم -افزایش سطح دریا، رویدادهای شدید اقلیمی و تغییر اکوسامانه‌ها- از چرخه‌های سیاسی پیروی نمی‌کند.

بسیاری از اثرات اقلیمی، مانند ذوب شدن ورقه‌های یخی بزرگ و ازبین‌رفتن گونه‌ها، در حال حاضر ادامه دارد و صرف‌نظر از تغییرات کوتاه‌مدت سیاست، برای دهه‌ها یا قرن‌ها ادامه خواهند داشت. پرداختن به بحران، محدود کردن آسیب‌های آینده است. تغییراقلیم یک مشکل جهانی است. در‌حالی‌که ایالات متحده یکی از تولیدکنندگان اصلی گازهای گلخانه‌ای است، اقدام یا عدم اقدام آن، انتشار گازهای گلخانه‌ای از سایر اقتصادهای بزرگ مانند چین، هند و اتحادیه اروپا یا اثرات تجمعی انتشار گازهای گلخانه‌ای جهانی گذشته را متوقف نمی‌کند. حتی در آمریکای دور دوم ترامپ ایالت‌ها، شهرها و حوزه‌های قضائی مستقل اغلب تلاش‌های خود برای اقدامات اقلیمی را حفظ یا افزایش می‌دهند. بسیاری از آنها اهداف بلندپروازانه‌ای برای انرژی‌های تجدیدپذیر و کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای تعیین کرده‌اند، مانند پیوستن به گروه‌های متعهد به اهداف توافقنامه ۲۰۱۵ پاریس.

از سوی دیگر، بازار جهانی همچنان به‌سمت انرژی پاک در حال حرکت است. تعهدات شرکت‌ها به اهداف ESG (محیط‌زیستی، اجتماعی و حاکمیتی)، کاهش هزینه انرژی‌های تجدیدپذیر و خطرات مالی تغییراقلیم، سرمایه‌گذاری و نوآوری را فراتر از دستورالعمل‌های دولت آمریکا هدایت می‌کند. بازارهای مالی به‌طور فزاینده‌ای ریسک اقلیمی را به‌عنوان یک ریسک سرمایه‌گذاری می‌بینند. سرمایه‌گذاران بزرگ همچنان شرکت‌ها را تحت فشار قرار می‌دهند تا اثر اقلیمی خود را افشا و کاهش دهند.

نزدیک به ۲۰۰ کشور امضاکننده توافقنامه پاریس هستند. حتی اگر دولت ایالات متحده از این توافقنامه‌ها خارج شود یا از آنها کناره‌گیری کند، معماری جهانی برای اقدامات اقلیمی همچنان پابرجاست. سایر کشورها، مانند اتحادیه اروپا و چین، همچنان مذاکرات بین‌المللی و تعیین هدف را هدایت می‌کنند.

برای کشورهای جزیره‌ای کوچک درحال‌توسعه (SIDS) و کشورهای کمترتوسعه‌یافته (LDC)، تغییراقلیم یک تهدید وجودی فوری است. نیاز آنها به سازگاری و تأمین مالی اقلیمی کاهش نخواهد یافت و این موضوع را در صدر دیپلماسی بین‌المللی نگه می‌دارد.

تغییراقلیم به‌طور نامتناسبی بر جوامع آسیب‌پذیر، اغلب کسانی که کمترین سهم را در ایجاد این مشکل داشته‌اند، اثر می‌گذارد. ضرورت اخلاقی و حقوق بشری برای رسیدگی به بحران اقلیمی و حفاظت از این جمعیت‌ها همچنان حیاتی است.

آگاهی عمومی جهانی و داخلی از تغییراقلیم و حمایت از اقدام، بالا و رو به رشد است. این فشار عمومی بر تمام سطوح دولت و صنعت به‌عنوان نیرویی مداوم برای تغییر عمل می‌کند. اجماع بر این است که سناریوی خطرناک «زمین گلخانه‌ای» اکنون محتمل‌تر است و نیازمند یک چرخش فوری و قاطع به‌سمت سیاست‌های جامع و چندبخشی است. گرمایش شتاب‌یافته و حلقه‌های بازخورد گرمای بی‌سابقه تجربه شد. شواهد جدید نشان می‌دهد احتمالاً گرمایش جهانی تسریع شده است، که احتمالاً ناشی از سازوکارهای بازخورد کاهش انتشار آئروسل‌های پوشاننده آب‌وهوا است.

توده یخ گرینلند و قطب جنوب به پایین‌ترین حد خود رسیده است. ورقه‌های یخ گرینلند و قطب جنوب ممکن است به نقاط سرازیری برگشت‌ناپذیری نزدیک شوند و سیاره را در معرض افزایش چندمتری سطح دریا در آینده قرار دهند.

مخازن کربن جهانی (مانند جنگل‌ها و خاک‌ها) با ادامه گرم‌شدن کره زمین، نشانه‌های قابل‌توجهی از تنش و تخریب را نشان می‌دهند. این ظرفیت تضعیف‌شده، با باقی گذاشتن دی‌اکسیدکربن بیشتر در جو، پیش‌بینی‌های فعلی انتشار گازهای گلخانه‌ای را با خطر مواجه می‌کند.

اقیانوس، یک مخزن حیاتی برای کربن و گرما، دی‌اکسیدکربن کمتری جذب می‌کند، درحالی‌که گرمایش اقیانوس‌ها تسریع می‌شود و موج‌های گرمای دریایی اکوسامانه‌های دریایی را نابود کنند که نمونه آن بزرگترین رویداد سفید شدن مرجان‌ها است که ۸۴ درصد از منطقه صخره‌های مرجانی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

از اثرهای جدید و تشدیدشونده اقلیمی تخلیه آب‌های زیرزمینی است که موجب افزایش خطرات برای کشاورزی و پایداری سکونتگاه‌های شهری، به‌ویژه در مناطق مستعد خشکسالی، ‌شده است. افزایش دما شرایط مطلوب‌تری را برای پشه‌های ناقل تب دنگی ایجاد می‌کند و گسترش جغرافیایی و شدت بیماری را به مناطق جدید سوق می‌دهد. پیش‌بینی می‌شود افزایش استرس گرمایی ساعات کاری و تولید اقتصادی را در سطح جهان کاهش دهد و با افزایش دمای محلی، بهره‌وری نیروی کار در برخی مناطق گرمسیری تا ۵۰ درصد کاهش یابد.

تمرکز باید بر جبران انتشار گازهای گلخانه‌ای که به‌سختی کاهش می‌یابند و محدود کردن جهش اقلیمی باشد، نه بر ایجاد بهانه‌ای برای به تأخیر انداختن حذف تدریجی سوخت‌های فسیلی. اعلان هشدار قرمز صریح در مورد سرعت تغییراقلیم الزامی است. سامانه‌های فیزیکی و بیولوژیکی زمین سریع‌تر و شدیدتر از آنچه پیش‌بینی‌شده واکنش نشان می‌دهند. پنجره علمی برای دستیابی به اهداف توافقنامه ۲۰۱۵ پاریس به‌سرعت در حال کوچک‌شدن است. گذار سریع و عادلانه به اقتصاد خالص صفر (کربن)صرفاً یک هدف محیط‌زیستی نیست، بلکه پیش‌نیاز سلامت جهانی، ثبات اقتصادی و امنیت انسانی است.

ایران یکی از آسیب‌پذیرترین کشورها در برابر تغییراقلیم مانند کمبود آب، خشکسالی، طوفان‌های گردوغبار و فرونشست زمین است. در مواجهه با چالش‌های اقلیمی، دولت، شخصیت‌های علمی و نهادهای محیط‌زیستی ایران بهتر است اقدامات زیر را به‌صورت هماهنگ انجام دهند:

دولت باید سیاست‌های کلان و زیرساختی را برای مدیریت پایدار منابع و کاهش آسیب‌پذیری‌ها در اولویت قرار دهد. تغییر الگوی کشت به‌سمت کشت محصولات با نیاز آبی کم و مقاوم به خشکی و قیمت‌گذاری آب کشاورزی و صنعتی را اصلاح کند تا استفاده بهینه تشویق شود و جلوی هدررفت گرفته شود. ضمن سرمایه‌گذاری گسترده در پروژه‌های تصفیه و بازیافت فاضلاب برای استفاده مجدد در بخش صنعت و فضای سبز، سهم انرژی‌های تجدیدپذیر (خورشیدی، بادی) در سبد انرژی کشور را با هدف‌گذاری‌های بلندمدت و جدی افزایش دهد. با حذف یارانه‌های سوخت فسیلی این منابع را به‌سمت توسعه زیرساخت‌های انرژی پاک هدایت کند.

بودجه کافی باید برای تثبیت کانون‌های داخلی تولید گردوغبار (مانند بستر خشک تالاب‌ها و دریاچه‌ها) اختصاص یابد. دیپلماسی منطقه‌ای فعال با کشورهای همسایه (به‌ویژه عراق، سوریه و عربستان) برای مدیریت مشترک منشأهای خارجی ریزگردها و بودجه‌بندی با نگاه اقلیمی، ریسک‌های ناشی از تغییراقلیم (مانند سیل، خشکسالی) باید در بودجه‌ریزی‌های سالانه و طرح‌های توسعه لحاظ شوند.

 دانشگاه‌ها نقش پیشرو در تولید دانش کاربردی و ارائه راه‌حل‌های نوآورانه داشته باشند. تمرکز بر تحقیقات کاربردی برای توسعه مدل‌های اقلیمی با وضوح بالا برای پیش‌بینی دقیق تأثیرات منطقه‌ای تغییراقلیم مانند بارش‌های فصلی یا شدت خشکسالی در هر استان الزامی است. در بیوتکنولوژی و کشاورزی تحقیق بر روی توسعه گونه‌های گیاهی مقاوم به گرما، شوری و کم‌آبی لازم است. دانشمندان باید زبان علمی خود را به زبان قابل‌فهم برای سیاستگذاران ترجمه کنند و به‌طور فعال، در تدوین برنامه‌های عملیاتی مشارکت کنند. انتشار گزارش‌های علمی شفاف، بی‌طرفانه و به‌روز از وضعیت اقلیمی ایران و راهکارهای موجود و  ایجاد و تقویت رشته‌های میان‌رشته‌ای مانند «اقتصاد محیط‌زیست»، «مهندسی سامانه‌های آبی-اقلیمی» و «مدیریت مخاطرات طبیعی» از اولویتهای آکادمیک ایران می‌تواند باشد.  

سازمان‌های مردم‌نهاد (سمن‌ها) و نهادهای مدنی باید به‌عنوان ناظر، آگاه‌کننده و مجری پروژه‌های کوچک نقش‌آفرینی کنند. برای افزایش آگاهی عمومی و آموزش بومی برگزاری کارگاه‌ها و کمپین‌ها برای آموزش مردم محلی (کشاورزان، عشایر) درباره روش‌های سازگاری با کم‌آبی و کاهش ردپای کربن در زندگی روزمره  و مطالبه شفافیت از دولت در مورد داده‌های محیط‌زیستی (به‌ویژه وضعیت آلودگی، منابع آبی و بودجه‌های محیط‌زیستی) از اقدامات ضروری است.

اجرای پروژه‌های کوچک و موفق در سطح محلی، مانند ترویج کشاورزی پایدار، استفاده از انرژی خورشیدی در مناطق روستایی، یا مدیریت زباله و کاهش مصرف آب در یک محله، و سپس ارائه این پروژه‌ها به‌عنوان الگوهای قابل‌تکرار از اقدامات سمن‌هاست. نظارت بر اجرای صحیح قوانین و مصوبات محیط‌زیستی و اقلیمی و اعتراض مدنی و حقوقی به طرح‌های توسعه‌ای مخرب از کارکردهای مهم نهادهای مردمی در کاهش ریسک‌های اقلیمی در ایران است.

سه گروه دولت، دانشگاهیان و سمن‌ها باید در یک چارچوب ملی مشترک و با همکاری فعال و بدون وقفه فعالیت کنند؛ چراکه چالش اقلیمی نیازمند یک اقدام ملی واحد است.

حبس دوباره کارگران در حادثه معدن

ساعت ۰۸:۴۰ روز چهارشنبه، ۱۰ دی‌ماه، ریزش تونل در معدن کوشک شهرستان بافق در استان یزد منجر به گرفتار شدن ۲۴ نفر از معدنچیان این معدن شد. «احسان بالاکتفی»، مدیرکل بحران استانداری یزد در گفت‌وگو با «پیام ما»، درباره جزئیات این حادثه گفت: «حدود ساعت ۹ صبح امروز، دهم دی‌ماه، تماسی از سوی فرمانداری شهرستان بافت مبنی‌بر ریزش یکی از تونل‌های معدن «کوشک» واقع در حدود ۵۰ کیلومتری شهر بافق دریافت شد. براساس بررسی‌های اولیه، زمان وقوع حادثه حدود ساعت ۸:۴۰ صبح بوده است.»

او افزود: «بلافاصله پس از اعلام حادثه و با توجه به هماهنگی‌های انجام‌شده میان هلال‌احمر و اورژانس شهرستان و استان، تیم‌های تخصصی امداد‌ونجات برای پشتیبانی عملیات به منطقه حادثه‌دیده اعزام شدند.»


گازگرفتگی و سوختگی حبس‌شدگان

به‌گفته این مقام مسئول در استان یزد، در زمان وقوع حادثه حدود ۵۰ نفر در داخل تونل معدن حضور داشتند که در اثر ریزش و همچنین نشت گاز گوگرد، برخی از آنان دچار گازگرفتگی و در مواردی سوختگی سطحی شده بودند. با اقدام سریع نیروهای حاضر در محل و تیم‌های امدادی، عملیات تخلیه به‌سرعت انجام شد و تمامی افراد محبوس‌شده در تونل به خارج از معدن منتقل شدند.»

بالاکتفی یادآور شد: «خوشبختانه این حادثه هیچ‌گونه تلفات جانی نداشته و در مجموع شش نفر دچار مصدومیت شدند. از این تعداد، چهار نفر به‌صورت سرپایی در محل مداوا شدند و دو مصدوم دیگر با آمبولانس‌های اعزامی سازمان اورژانس به بیمارستان شهرستان بافق منتقل شدند. وضعیت این افراد  هم تحت کنترل است.»

مدیرکل بحران استانداری یزد یادآور شد: «پس از پایان عملیات امدادونجات، محل حادثه ایمن‌سازی و پاکسازی شد و در حال حاضر مشکل خاصی در منطقه گزارش نشده است. البته تیم‌های تخصصی همچنان در آماده‌باش قرار دارند تا بررسی‌های کارشناسی لازم برای تعیین علت دقیق حادثه انجام شود. پس از مشخص شدن علت نهایی ریزش تونل و نشت گاز، اطلاع‌رسانی عمومی در این خصوص انجام می‌شود.»


رهاسازی حبس‌شدگان

«مجتبی خالدی»، سخنگوی جمعیت هلال‌احمر، نیز درباره جزئیات امدادرسانی این حادثه به «پیام ما» گفت: «ساعت ۹:۳۰ صبح تماس تلفنی با جمعیت هلال‌احمر مبنی‌بر بروز حادثه در یک کارگاه معدن در شهرستان بافت برقرار شد. این حادثه که در یکی از معادن زغال‌سنگ یا سنگ‌آهن منطقه رخ داده، منجر به نگرانی درباره وضعیت کارگران حاضر در محل شد.»

به‌گفته او، در زمان وقوع حادثه ۲۴ نفر در داخل معدن حضور داشتند که تمامی افراد نجات یافتند. به‌جز دو نفر، سایر کارگران در وضعیت عمومی مناسبی قرار داشتند. دو مصدوم این حادثه به‌دلیل نیاز به اقدامات درمانی به بیمارستان‌های استان یزد منتقل شدند. همچنین، چهار نفر دیگر از کارگران نیز پس از خروج از معدن، به‌صورت خودمراجعه به مراکز درمانی مراجعه کردند.

به‌گفته سخنگوی جمعیت هلال‌احمر، ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۱ عملیات امدادونجات به‌طور رسمی پایان یافت و تأیید شد هیچ‌یک از کارگران زیر آوار نمانده‌اند. برخی از افراد در لحظات اولیه حادثه به‌صورت موقت در فضای بسته محبوس شده بودند، اما با اقدام به‌موقع نیروهای امدادی، همگی از معدن خارج شدند.


مرگبارترین حوادث معدن در ایران

این نخستین بار نیست که حادثه معدن در ایران رخ می‌دهد، برخی از این حوادث مرگبار و برخی نیز بدون تلفات جانی بوده‌اند. براساس گزارش‌های رسمی و غیررسمی در بازه ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۹ بیش از ۳۰۰ حادثه معدن در کشور رخ داده که درنتیجه این حوادث حدود ۱۳ هزار نفر مصدوم و بیش از ۴۰۰ نفر کشته شده‌اند.

در نیمه اول سال ۱۴۰۳ حدود ۲۰ حادثه گزارش شد که این حوادث منجر به کشته شدن دست‌کم ۶۰ نفر شد. مرگبارترین حادثه معدن در این سال، ۳۱ شهریورماه در معدن زغال‌سنگ معدنجوی طبس به‌دلیل نشت گاز متان در بلوک C این معدن رخ داد که در پی آن ۵۲ نفر کشته و ۲۲ نفر مجروح شدند. 

اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶، انفجار در معدن زغال‌سنگ یورت در آزادشهر استان گلستان، به‌دلیل نشت گاز منجر به گرفتار شدن ده‌ها کارگر در عمق هزار و ۳۰۰ متری معدن شد. در این حادثه ۴۳ معدنچی جان خود را از دست داده و بیش از صد نفر از جمله نیروهای امدادی دچار مصدومیت و گازگرفتگی در اثر گاز مونوکسید کربن شدند. تا پیش از حادثه معدن طبس این حادثه، مرگبارترین حادثه معدن در ایران بود.

حادثه معدن باب نیزو در زرند استان کرمان که در ۳۰ فروردین ۱۳۸۹ رخ داد، به‌لحاظ تعداد قربانیان آن سومین حادثه مرگبار معدن در تاریخ معاصر ایران است. این حادثه که به‌دلیل نشت گاز متان رخ داد، منجر به کشته شدن ۱۴ نفر شد. پیش‌ازآن، وقوع دو حادثه در سال ۱۳۸۴ در همین معدن جان 12۱۲ نفر را گرفته بود.

۲۰۲۵؛ سال دشوار زمین

تازه‌ترین رکورد سالی که گذشت این است: میانگین دمای سه‌ساله، از آستانه تعیین‌شده در توافق‌ پاریس فراتر رفت. یعنی درحالی‌که بنا بود گرمایش زمین به حداکثر ۱.۵ درجه سانتی‌گراد بالاتر از سطح پیشاصنعتی محدود شود، زمین در سال ۲۰۲۵ برای اولین‌بار از این آستانه گذشت. آن‌هم درحالی‌که دانشمندان می‌گویند نگهداشتن این محدوده دمایی می‌تواند جان‌ها را نجات دهد و از تخریب فاجعه‌بار محیط‌زیست در سراسر جهان جلوگیری کند.


شناسایی ۱۵۷ رخداد شدید جوی

خبرگزاری آسوشیتدپرس در آستانه سال نو، از این نوشت که در سال ۲۰۲۵ دمای هوا حتی با وجود «لانینا» بالا ماند؛ این پدیده طبیعی که معمولاً با خنک شدن موقت آب‌های اقیانوس آرام همراه است، می‌تواند دما و الگوهای آب‌وهوایی جهانی را کاهش دهد، اما این‌بار این‌طور نشد.

پژوهشگران مؤسسه «نسبت‌دهی آب‌وهوای جهانی» (WWA) ادامه استفاده از سوخت‌های فسیلی (نفت، گاز و زغال‌سنگ) را عامل اصلی انتشار گازهای گلخانه‌ای و افزایش گرمایش زمین دانسته‌اند. آنها ۱۵۷ رخداد جوی شدید را در سال ۲۰۲۵ در جایگاه شدیدترین رویدادها شناسایی کرده‌اند؛ این رویدادها معیارهایی مانند جان باختن بیش از صد نفر، تأثیرگذاری بر بیش از نیمی از جمعیت یک منطقه یا اعلام وضعیت اضطراری را دارند. از میان اینها، ۲۲ مورد با دقت بیشتری تحلیل شد.

رویدادهای شدید آب‌وهوایی هر سال هزاران نفر را به کام مرگ می‌کشند و میلیاردها دلار خسارت به بار می‌آورند. براساس تحلیل WWA موج‌های گرمایی مرگبارترین رخدادهای جوی جهان در این سال بوده‌اند؛ برخی از این موج‌های نسبت به یک دهه پیش، به‌دلیل تغییراقلیم، ۱۰ برابر محتمل‌تر بوده‌اند.

«فریدرایک اُتو»، هم‌بنیان‌گذار مؤسسه «World Weather Attribution» و دانشمند اقلیم در کالج امپریال لندن، به آسوشیتدپرس می‌گوید: «موج‌های گرمایی که امسال مشاهده کرده‌ایم، در اقلیم امروز نسبتاً رایج‌اند، اما بدون تغییراقلیم ناشی از فعالیت‌های انسانی، وقوع آنها تقریباً غیرممکن بود.»

در همین حال، خشکسالی طولانی‌مدت به آتش‌سوزی‌هایی در یونان و ترکیه دامن زد. بارش‌های سیل‌آسا و سیلاب‌ها در مکزیک به مرگ ده‌ها نفر و مفقود شدن بسیاری دیگر منجر شدند. ابرطوفان «فانگ-وونگ» فیلیپین را درنوردید و بیش از یک میلیون نفر را مجبور کرد از خانه‌های خود بگریزند. باران‌های موسمی هند را در هم شکست و سیلاب و رانش زمین به بار آورد.

پژوهشگران WWA معتقدند شدت و تکرار فزاینده این رخدادها، توان میلیون‌ها نفر در سراسر جهان برای واکنش و سازگاری با آنها را به مخاطره انداخته است. این گزارش، گردباد «ملیسا» را مثال می‌زند؛ این طوفان چنان سریع شدت گرفت که پیش‌بینی و برنامه‌ریزی برای مقابله با آن دشوار بود و جزایر کوچک جامائیکا، کوبا و هائیتی به‌حدی ویران شدند که دیگر توانی برای مدیریت خسارات شدید نمانده بود.

دانشمندان می‌گویند اگر به‌سرعت جلوی استفاده از سوخت‌های فسیلی را نگیریم، اوضاع از این هم دشوارتر خواهد شد.


۱۰ رویداد اقلیمی پرهزینه سال

۲۰۲۵ یکی از پرهزینه‌ترین سال‌های تاریخ از نظر بلایای اقلیمی بود. برپایه یکی از تحلیل‌ها برآورد خسارات اقتصادی در ۱۰ فاجعه بزرگ آب‌وهوایی این سال به بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار می‌رسد و جان هزاران نفر نیز از دست رفته است.

گزارشی که روز شنبه، ۶ دی، در وب‌سایت «زمین» منتشر شده، این حوادث اقلیمی را طبق بررسی سازمان خیریه «کریستین اید» فهرست کرده است؛ سیل و خشکسالی در چهار قاره، آتش‌سوزی‌های جنگلی، طوفان‌های گرمسیری، گردباد و بارش‌های شدید.

این برآوردها عمدتاً براساس گزارش‌های خسارت منتشرشده از سوی شرکت بیمه‌ای Aon تهیه شده‌اند و در برخی موارد اطلاعات تکمیلی از منابع دیگر به آنها اضافه شده است.

اعدادی که در این برآورد اعلام شده، ممکن است بعضی خسارات مانند آسیب به معیشت مردم، ازدست‌رفتن درآمد، تخریب بلندمدت محیط‌زیست و جابه‌جایی دائمی ساکنان را در بر نگیرند. به همین دلیل، این سازمان بیمه اعلام کرده است: «آثار واقعی فاجعه‌ها احتمالاً بسیار بیشتر از خسارات بیمه‌شده گزارش‌ شده است.»

آتش‌سوزی‌های ویرانگر ژانویه در مناطق جنگلی لس‌آنجلس در صدر این فهرست قرار دارند. در ابتدا ۳۱ مرگ مستقیم بر اثر این حریق ۲۴‌روزه ثبت شد، اما مطالعه‌ای در ماه اوت نشان داد حدود ۴۰۰ نفر دیگر نیز به‌دلایلی مرتبط با این حادثه، مثل آلودگی شدید هوا و تأخیر در دسترسی به خدمات درمانی جان خود را از دست داده‌اند. پژوهشگران می‌گویند در این رویداد که خسارات آن بیش از ۶۰ میلیارد دلار آمریکا برآورد شده، تغییراقلیم عامل تشدید آتش‌سوزی‌ها بوده است.

آنها طوفان‌ها و سیلاب‌های کشنده اواخر نوامبر را هم به تغییراقلیم نسبت می‌دهند؛ این رویدادها بیش از یک‌هزار و ۸۰۰ نفر را در چند کشور جنوب و جنوب‌شرق آسیا به کام مرگ کشید. این سیلاب‌ها در اثر دو طوفان گرمسیری که هم‌زمان منطقه سوماترای اندونزی و شبه‌جزیره مالزی را هدف گرفتند، ایجاد شدند و حدود ۲۵ میلیارد دلار خسارت به بار آوردند. این طوفان‌ها دومین بلای اقلیمی پرهزینه در این فهرست‌اند و در همین حال از مرگبارترین فاجعه‌های مرتبط با آب‌وهوا در تاریخ اخیر به شمار می‌آیند که در یکی از مناطق بسیار آسیب‌پذیر جهان در برابر تغییراقلیم رخ دادند.

رویدادهای سیلاب در چین، هند، پاکستان و تگزاس هم در فهرست جای دارند، به‌همراه چهار طوفان گرمسیری که پرهزینه‌ترینشان گردباد ملیسا در کارائیب بود.

گرمایش جهانی، که عمدتاً به‌دلیل فعالیت‌های انسانی و انتشار گازهای گلخانه‌ای رخ داده، سبب شده است برخی رویدادهای جوی شدید هم بیشتر اتفاق بیفتند و هم شدیدتر شوند. سیلاب، بارش‌های سنگین، طوفان‌ها و خشکسالی‌ها از این دست رویدادهاست که از دوران پیشاصنعتی تاکنون ادامه دارد.


فشار فروپاشی اقلیمی بر گیاهان و جانوران

بررسی سالانه وضعیت گیاهان و جانوران نشان می‌دهد رویدادهای حدی آب‌وهوایی در ۲۰۲۵ طبیعت را تا آستانه تاب‌آوری پیش رانده و حیات‌وحش، پوشش گیاهی و چشم‌اندازهای طبیعی را زیر فشاری شدید قرار داده است. گاردین روز سه‌شنبه، ۹ دی، در گزارشی به‌نقل از مؤسسه خیریه «نشنال‌ تراست» نوشت: «نمی‌توان این هشدارها را نادیده گرفت زیرا فروپاشی اقلیمی فشار بی‌سابقه‌ای بر حیات‌وحش وارد کرده است.»

در بریتانیا که سال گذشته را میان دو طوفان «اِوُین» و «برَم» آغاز کرد و به پایان رساند، بهار و تابستان آفتابی به آتش‌سوزی‌های شدید در زمین‌های باتلاقی و مرتعی انجامید و پاییز با سیلاب‌های گسترده همراه بود.

نشنال‌ تراست که هر کریسمس گزارشی از تأثیر آب‌وهوا بر حیات‌وحش منتشر می‌کند، ۲۰۲۵ را دوره‌ای نوسانی و بی‌ثبات توصیف کرد که تاب‌آوری طبیعت را به‌شکلی بی‌سابقه به چالش کشید.

«بن مک‌کارتی»، رئیس بخش حفاظت از طبیعت این مؤسسه خیریه، گفت: «گرما، خشکسالی و آتش‌سوزی، برجسته‌ترین رخدادهای سال ۲۰۲۵ به شمار می‌آیند. رخدادهای حدی آب‌وهوایی اتفاق جدیدی نیست، اما تأثیر تجمعی چند سال خشکسالی در یک بازه کوتاه در سال‌های ۲۰۱۸، ۲۰۲۲ و ۲۰۲۵، فشار بی‌سابقه‌ای بر زیست‌بوم‌ها وارد کرده و زندگی حیات‌وحش را دشوارتر کرده است. نمی‌توان به‌راحتی از کنار این هشدارها گذشت. باید سریع‌تر، هوشمندانه‌تر و هماهنگ‌تر عمل کنیم.»

فروپاشی اقلیمی ناشی از فعالیت‌های انسانی، شدت رخدادهای حدی آب‌وهوایی در سراسر جهان را افزایش داده و از موج‌های گرما گرفته تا سیلاب‌ها و آتش‌سوزی‌های گسترده، باعث بروز بلایای مرگبار و پرتکرارتر شده است. این درحالی‌است که بدون گرمایش جهانی، وقوع حداقل ۱۲ مورد از جدی‌ترین رخدادهای دهه گذشته تقریباً غیرممکن بود.

از میان حوادثی که در این سال رخ داد، آتش‌سوزی‌ها اثری مهیب بر جای گذاشتند. در یکی از موارد حریق در منطقه «آبرگ‌وزین کامن» در میانه ولز در ماه آوریل بیش از پنج هزار هکتار از باتلاق‌های توربی را سوزاند و زیستگاه‌های جانوران کوچک، خزندگان و پرندگان را از بین برد. محیطبانان می‌گویند خسارت‌های محیط‌زیستی این آتش‌سوزی برای دهه‌ها باقی خواهد ماند. حتی در مناطقی که آتش رخ نداد، گرما به گونه‌هایی مانند پرندگان شکاری و جغدها آسیب زد و جمعیت آنها در مراتع خشکیده به‌شدت کاهش یافت. این نگرانی درباره گونه‌های گیاهی بومی هم مطرح شد. از سوی دیگر، بارش اندک باعث شد رودخانه‌ها و برکه‌ها تقریباً کم‌آب یا خشک شوند.

این نکته هم مهم است که رخدادهای حدی آب‌وهوایی فشار بی‌سابقه‌ای بر درختان وارد می‌کنند. طبق این بررسی نهال‌های تازه‌کاشته تا ۴۰ درصد آسیب دیدند، درحالی‌که انتظار می‌رفت فقط ۱۰ تا ۱۵ درصد به این وضع دچار شوند. درختان بالغ هم با ریزش زودهنگام برگ‌ها، افتادن شاخه‌ها و کاهش شادابی تاج، علائم استرس شدید را نشان دادند. پاییز ملایم و بارانی موجب جابه‌جایی فصل گل‌دهی بعضی گیاهان در نقاط مختلف شد. بلوط‌ها، که پیش‌تر بیماری جدی و مرگباری تهدیدشان می‌کرد، اکنون برای مقاومت در برابر سال‌های پیاپی خشکی توان کمتری دارند.

برای بعضی پرندگان دریایی هم سال سختی بود. تعداد لانه‌های پرستوی دریایی شمالگان در «لانگ نانی» در نورث‌آمبرلند ۳۰ درصد کاهش یافت و جمعیت طوطی‌های دریایی در جزایر فارن، واقع در سواحل شمال‌شرقی انگلستان، یک‌سوم کاهش پیدا کرد.

به نظر می‌رسید بعضی جانوران هم هماهنگی فصلی خود را از دست داده‌اند. خفاش‌ها و پروانه‌های «بریمستون» هنوز در نوامبر در سوفولک پرواز می‌کردند، درحالی‌که زاغچه‌ها، کلاغ‌های ابلق و سیاه در ایرلند شمالی چند ماه زودتر دسته‌جمعی پرواز و لانه‌های خود را بازسازی کرده بودند.

با این‌همه، بعضی گونه‌ها از موج شدید رویدادهای حدی جان سالم به در بردند. گونه‌های همه‌چیزپسند مانند فوک خاکستری، کلاغ لاشه‌خوار و پروانه‌های «اسپکلد وود» عملکرد خوبی داشتند؛ چراکه توانایی سازگاری با دمای بالاتر و ادامه بقا با رژیم غذایی متنوع را دارند. به‌علاوه، برای توت‌ها و دانه‌های خوراکی بسیاری مناطق هم سال خوبی بود.

مک‌کارتی دراین‌باره می‌گوید: «گونه‌های سازگار از پس شرایط برمی‌آیند، اما گونه‌هایی با نیازهای خاص به‌سرعت در حال کاهش هستند. یکنواخت‌شدن چشم‌انداز‌های طبیعی روستایی این روند را تسریع می‌کند. سایت‌های حفاظت‌شده مانند مناطق دارای اهمیت علمی ویژه دیگر در نقش پشتوانه‌ای امن برای طبیعت عمل نمی‌کنند؛ آنها برای ساختن شبکه اکولوژیک مؤثر بیش‌ازحد کوچک و پراکنده‌اند. در این شرایط، بدون اقدام فوری، هماهنگ و کارآمد، فروپاشی طبیعت ادامه خواهد یافت.»


نشانه‌های ترمیم تدریجی ازن

با وجود شرایط دشواری که ساکنان زمین روی پوسته این سیاره تجربه کردند، اوضاع جو زمین در سالی که گذشت، آرام‌تر بود. گزارش ناسا و سازمان ملی اقیانوسی و جوی آمریکا (NOAA) نشان می‌دهد وضعیت حفره لایه ازن رو به بهبود است.

با اینکه اندازه حفره لایه اُزن به بزرگی یک قاره می‌رسد، اواخر نوامبر خبر آمد که این حفره در سال ۲۰۲۵ در مقایسه با سال‌های گذشته کوچک‌تر بوده و تا اواخر قرن جاری همچنان در مسیر ترمیم تدریجی است. از زمان آغاز اجرای توافق جهانی حذف مواد مخرب اُزن در سال ۱۹۹۲، اندازه حفره لایه اُزن هر سال پایش شده و سال ۲۰۲۵ پنجمین سالی است که این حفره کوچک‌ترین وسعت را داشته.

حفره لایه اُزن بر فراز جنوبگان پدیده‌ای فصلی است که هر سال اواخر زمستان و اوایل بهار در نیم‌کره جنوبی شکل می‌گیرد و با تغییر شرایط جوی، به‌تدریج جمع می‌شود. در اوج فصل کاهش اُزن در سال ۲۰۲۵، از ۷ سپتامبر تا ۱۳ اکتبر، میانگین وسعت این حفره حدود ۷.۲۳ میلیون مایل مربع (۱۸.۷۱ میلیون کیلومترمربع) برآورد شد؛ مساحتی نزدیک به دو برابر ایالات متحده. حفره اُزن اکنون سه هفته زودتر از میانگین دهه گذشته وارد مرحله جمع‌شدن فصلی شده است. لایه اُزن مانند یک ضدآفتاب عمل می‌کند و از ساکنان زمین در برابر اشعه ماورای بنفش مضر خورشید محافظت می‌کند.

دانشمندان ناسا و NOAA می‌گویند پایش‌های سال ۲۰۲۵ نشان داده است محدودیت‌های اعمال‌شده بر ترکیبات شیمیایی مخرب لایه اُزن، طبق پروتکل مونترال و اصلاحات بعدی آن، روند ترمیم تدریجی لایه اُزن در استراتوسفر را پیش می‌برد و این روند همچنان در مسیر بازگشت کامل تا اواخر این قرن قرار دارد.


بن‌بست مذاکرات اقلیمی

چنان که «اندرو کروچکویچ»، پژوهشگر ارشد دانشکده اقلیم دانشگاه کلمبیا می‌گوید، مناطق مختلف در حال تجربه بلایایی هستند که به آنها عادت ندارند و در همین حال رخدادهای شدید سریع‌تر شدت می‌گیرند و پیچیده‌تر می‌شوند.

هم‌زمان با افزایش بی‌وقفه‌ غلظت گازهای گلخانه‌ای در جو، ۱۰ سال گذشته گرم‌ترین دوره ثبت‌شده بوده است. سال ۲۰۲۴ اکنون در صدر جدول دما قرار دارد و سال ۲۰۲۵ سومین سال گرم ثبت‌شده این فهرست است. پیش‌بینی می‌شود سال ۲۰۲۶ هم در جمع چهار سال گرم تاریخ بگیرد.

با تمام پیامدهایی که تغییراقلیم بر زمین و ساکنانش متحمل کرده است و پیش‌بینی‌های تلخ درباره آینده، توافقات برای مقابله یا سازگاری در برابر آثار تغییراقلیم دست‌کم در سال ۲۰۲۵ نتیجه‌ای نداشت. مذاکرات اقلیمی سازمان ملل متحد در نوامبر امسال در برزیل بدون هیچ برنامه صریحی برای گذار از سوخت‌های فسیلی به پایان رسید و با اینکه کمک مالی به کشورها برای سازگاری با تغییراقلیم وعده داده شد، همچنان نمی‌توان به اجرای این وعده‌ها در زمانی کوتاه امیدوار بود. دانشمندان و تحلیلگران با اطمینان گفته‌اند گرمایش زمین از مرز ۱.۵ درجه سانتی‌گراد فراتر خواهد رفت، هرچند بعضی معتقدند بازگرداندن این روند همچنان ممکن است. در این شرایط کشورها عملکرد متفاوتی داشته‌اند. مثلاً چین با به‌کارگیری نیروگاه‌های خورشیدی و بادی، در حال گسترش انرژی‌های تجدیدپذیر است، اما هم‌زمان به سرمایه‌گذاری در زغال‌سنگ ادامه می‌دهد. درحالی‌که افزایش شدت و فراوانی رویدادهای حدی آب‌وهوایی در اروپا مطالبه‌ها برای اقدام اقلیمی را افزایش داده، برخی کشورها استدلال می‌کنند چنین اقداماتی می‌تواند رشد اقتصادی را محدود کند. در ایالات متحده هم دولت ترامپ از سیاست‌های انرژی پاک فاصله گرفته و در عوض، حمایت از زغال‌سنگ، نفت و گاز را در اولویت قرار داده است.

فردرایک اتو، فضای ژئوپلیتیکی را تیره و پیچیده می‌داند و می‌گوید: «بسیاری از سیاستگذاران آشکارا به‌ نفع صنعت سوخت‌های فسیلی تصمیم می‌گیرند، نه به سود مردم کشورشان.»

با وجود هشدارهای علمی و پیامدهای ملموس، جهان هنوز در برابر اقدام قاطع برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای و حفاظت از منابع‌طبیعی و تنوع‌زیستی تعلل می‌کند. هرچند رویدادهای سال ۲۰۲۵ به ما یادآوری کرد زمان ما برای توانمندسازی، سازگاری و مقابله محدود است.

هزینه پنهان ادامه وضع موجود

تصویر کلی فاجعه‌های رخ‌داده در سال ۲۰۲۵ را می‌توان در گزارش‌های کلان جهانی هم دید. ویرایش هفتم گزارش چشم‌انداز جهانی محیط‌زیست (GEO-7) که دسامبر ۲۰۲۵ منتشر شد، هشدار می‌دهد ادامه روند کنونی توسعه، زمین را به‌سوی تغییراقلیم فاجعه‌بار، تخریب گسترده طبیعت و تنوع‌زیستی و بحران‌های پرهزینه انسانی و اقتصادی سوق می‌دهد.

براساس این گزارش، انتشار گازهای گلخانه‌ای از سال ۱۹۹۰ به‌طور میانگین سالانه ۱.۵ درصد افزایش داشته و این روند باعث افزایش دمای جهانی و تشدید اثرات اقلیمی شده است. هزینه رویدادهای حدی آب‌وهوایی که در ۲۰ سال گذشته رخ داده‌اند، سالانه حدود ۱۴۳ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود.

تخریب زمین و محیط‌زیست هم ملموس است: بین ۲۰ تا ۴۰ درصد از مساحت زمین در سراسر جهان تخریب شده و بیش از سه میلیارد نفر تحت‌تأثیر قرار گرفته‌اند. هر سال حدود ۲۴ میلیارد تن خاک حاصلخیز از بین می‌رود. از هشت میلیون گونه شناخته‌شده، یک میلیون گونه در معرض خطر انقراض هستند و جمعیت آنها مدام در حال کاهش است.

آلودگی محیط‌زیست بزرگ‌ترین عامل بیماری و مرگ زودرس شناخته شده است و سالانه ۹ میلیون مرگ به آن نسبت داده می‌شود. خسارات اقتصادی مرتبط با آلودگی هوا در سال ۲۰۱۹ حدود ۸.۱ تریلیون دلار برآورد شده است؛ رقمی معادل ۶.۱ درصد تولید ناخالص داخلی جهانی.

این گزارش هشدار می‌دهد اگر جهان همچنان به استخراج بی‌رویه منابع، مصرف سوخت‌های فسیلی و نابودی طبیعت ادامه دهد، اهداف توافقنامه پاریس و چارچوب‌های حفاظت از تنوع‌زیستی محقق نخواهد شد. پیش‌بینی می‌شود استخراج سوخت‌های فسیلی، مواد معدنی و زیست‌توده، بین سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۵۰ به‌میزان ۷۰ درصد افزایش یابد. میانگین دمای جهانی احتمالاً در اوایل دهه ۲۰۳۰ از ۱.۵ درجه سانتی‌گراد فراتر می‌رود و تا دهه ۲۰۴۰ به ۲ درجه افزایش خواهد یافت. در این مسیر، تا سال ۲۰۵۰ تغییراقلیم ممکن است ۴ درصد و تا پایان قرن، ۲۰ درصد از تولید ناخالص داخلی جهانی را کاهش دهد.

تأثیرات انسانی این روند چشمگیر است. تخریب زمین با نرخ فعلی ادامه می‌یابد و جهان هر سال زمین‌های حاصلخیز را از دست می‌دهد؛ دسترسی به غذا تا سال ۲۰۵۰ ممکن است برای هر نفر ۳.۴ درصد کاهش یابد. هزینه‌های مرتبط با مرگ‌ومیر ناشی از آلودگی هوا تا سال ۲۰۶۰ به ۱۸ تا ۲۵ تریلیون دلار خواهد رسید. آمار دو میلیارد تنی تولید زباله‌های جامد تا سال ۲۰۵۰ دو برابر و جهان به زباله‌دانی سمی تبدیل خواهد شد.

پیام این یافته‌ها و پیش‌بینی‌ها روشن است: زمین در آستانه فروپاشی است و بدون اقدام فوری، پیامدهای کنونی فقط آغاز فاجعه‌ای بزرگ‌تر خواهد بود.

بازار خشتی سمنان گرفتار بی‌توجهی و آتش‌سوزی

راسته بازار بالای سمنان از جمله اندک بازارهای خشتی ایران است که همچنان ساختار خشتی خود را حفظ کرده است؛ چراکه بسیاری از بازارهای ایران که در طول زمان دچار حادثه شده‌ و به‌تدریج با مصالح آجری بازسازی شده‌اند. اما کالبد این بازار تاریخی، با وجود قرار گرفتن تکیه زیبای تمام‌چوبی ناسار در آن، همچنان خشتی باقی مانده است.

بافت‌های تاریخی اطراف بازار که با دالان‌هایی باریک، کشیده و با ارتفاع کم به این راسته متصل می‌شوند، زیبایی و هویت خاصی به بازار بالای سمنان بخشیده‌اند. بخش‌های شرقی و غربی این بافت، جزو کهن‌دژ تاریخی شهر محسوب می‌شوند. طبق متون شهرسازی قرون سوم و چهارم هجری، کهن‌دژها در مرتفع‌ترین نقطه شهر و با هدف حفاظت ساخته می‌شدند و به‌مرور زمان بازار و مسجد جامع در مجاورت یا بر روی آنها شکل می‌گرفت. کهن‌دژ بازار سمنان ساختار قرن چهارمی خود را حفظ کرده و بازار بالا در میانه این کهن‌دژ شکل گرفته و از طریق دالان‌هایی به آن متصل شده است.

در اسناد «عمیدالملک سمنانی» که از قدیمی‌ترین منابع مربوط به نظام سنتی آب سمنان در دوره تیموری به‌ شمار می‌رود، نام راسته بازار و کوچه‌های دالان‌دار آن، از جمله کوچه عباسیه ذکر شده است. نکته قابل‌توجه آنکه براساس همین اسناد، آب از استخر تاریخی ناسار که تنها چند متر با بازار بالا فاصله دارد، همچون گذشته وارد جوی راسته بازار سمنان می‌شود و پس از عبور از آب‌انبارها و حمام‌های تاریخی بازار، به باغ مسجدجامع سمنان می‌رسد تا این باغ کهن را سیراب کند.

رها بودن راسته بازار سمنان، معروف به بازار بالا، و بی‌توجهی میراث‌فرهنگی استان و شهرستان و همچنین یگان حفاظت شهرستان نسبت به آن، موجب شده این بنای مهم تاریخی از حفاظت کافی برخوردار نباشد. چهارم مهرماه امسال، آتش‌سوزی در کنار یک خانه تاریخی زیبا که مجاور بازار تاریخی بالا و در حریم درجه یک آن، در کوچه تکیه چهارراه بود، رخ داد. این آتش‌سوزی با گزارش یکی از مغازه‌داران و حضور به‌موقع مأموران آتش‌نشانی مهار شد. بااین‌حال، براساس فیلم منتشرشده از سوی شهرداری، میراث‌فرهنگی در محل حادثه حضور ندارد و مشخص نیست در آن زمان مدیر شهرستان یا یگان حفاظت میراث از این اتفاق مطلع بوده‌اند یا خیر.

چند روز بعد، درِ همان خانه تاریخی زیبا به سرقت رفت. این خانه دارای یک دالان کوچک دیگر است که به درِ پشتی خانه و چند خانه دیگر و درنهایت به زیر بازار سمنان منتهی می‌شود. حدود یک تا دو ماه پس از آتش‌سوزی نخست، بار دیگر عده‌ای این دالان باریک و زیبای پشت بنا را که در مجاورت بازار است، به آتش کشیدند و در پشتی این بنای تاریخی خالی از سکنه نیز سوزانده شد. پس‌ازآن، شهرداری با قرار دادن بلوک، این خانه تاریخی را کاملاً تیغه‌کشی کرد و بنا از دید عموم پنهان شد. این‌گونه تیغه‌کشی‌ها در نهایت منجر به تخریب کامل چنین خانه‌هایی می‌شود.

به‌ نظر می‌رسد در هر دو مورد آتش‌سوزی در حریم درجه یک بازار، میراث‌فرهنگی از موضوع بی‌اطلاع بوده و هیچ اقدام قضائی علیه افرادی که موجب این آتش‌سوزی‌ها شده‌اند، صورت نگرفته است. همچنین، شهرداری سمنان گزارشی به فرمانداری و میراث‌فرهنگی ارائه نکرده که این مسئله نشان‌دهنده نبود هماهنگی و ضعف مدیریتی میان میراث فرهنگی، شهرداری و فرمانداری در حوزه حفاظت از بناها و آثار تاریخی است.

از دیگر تهدیدهای بازار بالای سمنان، ناپایداری ستون‌های آجری ورودی شرقی تکیه ناسار در همین راسته است. متولی تکیه بارها دراین‌باره مکاتبه کرده، اما مسئولان واکنشی نشان نداده‌اند؛ درحالی‌که این بخش، یک معبر عمومی محسوب می‌شود. تردد خودروها و موتورسیکلت‌ها در داخل راسته بازار بالا، پارک خودروها چسبیده به دیوار بازار و نبود خط‌کشی مشخص برای حریم پارک خودرو نیز از دیگر تهدیدهای جدی این بازار تاریخی است.

موضوع دیگر، وجود دالان‌های فاخر و زیبایی است که در کنار این بازار است. اما به‌دلیل نبود شورای راهبردی حفاظت از بافت تاریخی سمنان در فرمانداری، این بخش‌ها رها شده‌اند. برای حفاظت از این دالان‌ها، حداقل می‌توان یک خانه در هر دالان را با حفظ ساختار سنتی آن، به بوم‌گردی، چایخانه یا رستوران کوچک تبدیل کرد یا با صفر شدن عوارض، کاربری تجاری متناسب با مشاغل سنتی و صنایع‌دستی بازار به آنها داد تا با رفت‌وآمد گردشگران و مردم، امنیت این فضاها تأمین شود.

در همین دالان پشت این خانه تاریخی فاخر، فردی خواستار راه‌اندازی یک رستوران کوچک برای فرزند خود بود، اما به‌دلیل مسائل مالی و همکاری نکردن میراث‌فرهنگی، این طرح به نتیجه نرسید. وجود یک شورای راهبردی می‌تواند موجب شود پایگاه میراث‌فرهنگی، بافت تاریخی شهرداری، فرهنگی شهرداری، دانشگاه سمنان (رشته مرمت بنا) و سایر نهادها، چنین مواردی را به این شورا ارجاع دهند. با ارائه وام از سوی سازمان‌ها و فرهنگسازی در جامعه محلی بازار، می‌توان به رونق اقتصادی این دالان‌ها و خانه‌های تاریخی کمک کرد و آنها را از وضعیت سکون و تخریب خارج کرد. همچنین، شناسایی خانه‌های تاریخی مهم، تعیین مالکیت آنها و ایجاد بسته‌های سرمایه‌گذاری، زمینه فروش این بناها به افراد آگاه و علاقه‌مند را فراهم می‌کند. در این راستا، ایجاد یک دفتر کاری در بازار سنتی سمنان امری ضروری است.

حفاظت از بازار تاریخی سمنان و دالان‌های منحصربه‌فرد آن که مختص بافت تاریخی این شهر هستند و در حریم درجه یک بازار قرار دارند، وظیفه مستقیم میراث‌فرهنگی است. متأسفانه در چهار سال اخیر، میراث‌فرهنگی در انجام این وظیفه کوتاهی کرده است. یگان حفاظت میراث شهرستان در موزه پهنه مستقر است و نبود دفتر مستقل و عدم استقرار اداره میراث در محدوده بازار، موجب فقدان برنامه‌ریزی مؤثر برای حفاظت از این مجموعه شده است؛ این درحالی‌است که اداره میراث‌فرهنگی شهرستان سمنان تنها چند متر با بازار فاصله دارد. شهرداری سمنان نیز دفتر بافت تاریخی خود را طبق قانون تشکیل داده بود و معماران سنتی بومی سامان‌دهی شده و نقش مهمی در مرمت این دالان‌ها داشتند، اما متأسفانه این مجموعه طی یک سال و نیم گذشته منحل شد. در شهر اراک، برای حفاظت از بازار تاریخی، شهرداری اقدام به تشکیل پلیس بازار کرده است و این مجموعه طبق ضوابط میراثی حفاظت می‌شود؛ الگویی که می‌تواند برای سمنان نیز بسیار کارآمد باشد.

امید است با سامان‌دهی درست و مدیریت هماهنگ، گامی مؤثر در حفاظت از بزرگ‌ترین بازار تاریخی استان سمنان و مهم‌ترین بازار خشتی ایران برداشته شود و نقش تاریخی آن در اقتصاد شهر و گردشگری بار دیگر احیا شود.

فاجعه‌ای که جاذبه جهانی شد

«مرمت را به این دلیل شروع کردم که از پوسته‌پوسته‌ شدن بخش‌هایی از فرسکو (سبکی قدیمی از نقاشی که در آن نقاشان طرح موردنظر خود را روی گچ خیس پیاده می‌کردند) بر اثر رطوبت بیش‌ازحد دیوارهای کلیسا، ناراحت بودم.» اینها حرف‌های سیسیلیا هیمنز است که در ۸۱سالگی اقدام به مرمت یک نقاشی صدساله در کلیسای شهرش «بورخا» کرده بود. او پس از آنکه اقدام خرابکارنه‌اش در مرمت این اثر هنری بازتاب جهانی پیدا کرد، در تلویزیون اسپانیا از اقدامش دفاع کرد و گفت این‌همه هیاهوی رسانه‌ای را درک نمی‌کند. او ماجرا را این‌طور شرح داد: «من در روشنای روز کار کردم و با تأیید کشیش کلیسا سعی کردم فرسکو را از تخریب نجات دهم. کشیش در جریان بود و من هرگز کاری پنهانی انجام ندادم» او در این گفت‌وگو درباره روند انجام کار گفته بود: «مرمت انجام‌شده درواقع کاری ناتمام و در حال پیشرفت بود. گذاشتم خشک شود و برای دو هفته به تعطیلات رفتم، با این فکر که بعد از بازگشت مرمت را کامل کنم. وقتی برگشتم، همه دنیا اسم «اکه هومو» را شنیده بودند. واکنش مردم هنوز هم آزارم می‌دهد؛ چون کار مرمت تمام نشده بود. فکر می‌کنم اگر به تعطیلات نرفته بودم، هیچ‌کدام از اینها اتفاق نمی‌افتاد» تابستان ۲۰۱۲ بسیاری از رسانه‌ها با انتشار تصاویر این نقاشی قبل و بعد از مرمت، اتفاق عجیبی که در بورخا افتاده بود را پوشش دادند. حالا با درگذشت سیسیلیا در ۲۹ دسامبر باز هم ماجرای این مرمت عجیب در رسانه‌ها نقل می‌شود.


یک فاجعه معجزه آسا

هر چند سیسیلیا هیمنز با دلسوزی غیرکارشناسی‌ و اقدام غیراصولی‌اش یک اثر صدساله را تخریب کرد و اثر جدیدی خلق کرد، اما بازتاب گسترده اقدام او به‌نفع شهر کوچک ناشناخته‌اش تمام شد. او سه سال بعد از خلق فاجعه در کلیسا، در گفت‌وگو با گاردین اعلام کرده بود: «در بورخا همه به کاری که من کردم، از زاویه‌ای دیگر نگاه می‌کنند. این مرمت، بورخا را روی نقشه گردشگری جهان قرار داده؛ یعنی من کاری برای روستایم کرده‌ام که هیچ‌کس دیگری نتوانسته بود انجام دهد. آدم‌های زیادی به اینجا و به کلیسای زیبای ما آمده‌اند تا نقاشی را ببینند.» هر چند بعد از آرام شدن موج انتقادها تفاسیر دیگری هم از ماجرا ارائه شد. از جمله به‌عقیده یکی از مفسران مجله فوربس: «مرمت ناشیانه سیسیلیا درواقع برداشت شخصی یک زن از منجی‌اش است.» گروه هنری «وال‌پیپل» صدها نسخه بازآفرینی‌شده از تصویر جدید این اثر هنری را روی دیواری نزدیک مرکز فرهنگ معاصر بارسلونا به نمایش گذاشت. «آسومپتا سرنا»، بازیگر اسپانیایی، مستندی با عنوان Fresco Fiasco تهیه کرد. فیلم Behold the Monkey هم با محوریت اتفاقی که سیسیلیا رقم زده بود، ساخته شد. کار سیسیلیا هیمنز علاوه‌بر اینکه سوژه مستندها شد، روی برچسب بطری‌های شراب رفت، روی تیشرت‌ها چاپ شد و حتی الهام‌بخش یک اپرا بود. رسانه‌هایی از سراسر جهان، از جمله نیویورک‌تایمز، لوموند، تلگراف و بی‌بی‌سی، این «فاجعه معجزه‌آسا» را پوشش دادند.

این اما تمام ماجرا نبود. مرمت فرسکوی «اکه هومو (و اینک انسان)» خیلی زود تبدیل به موضوع مورد علاقه گردشگران شد. آمار گردشگرانی که برای بازدید از این اثر به بورخا می‌آمدند به حدی رسید که کلیسا برای دیدن فرسکوی مرمت‌شده ورودی تعیین کرد. آمارها می‌گویند یک سال بعد از این اتفاق ۴۰ هزار بازدیدکننده برای دیدن این اثر آمدند و این بازدیدها حدود ۵۰ هزار یورو درآمد برای بورخا داشت. 

 

«اکه هومو» (و اینک انسان) در کلیسای زیارتگاهی مرسی در شهر بورخا اسپانیا، فرسکوی دیواری کوچکی است که حدود سال ۱۹۳۰ توسط «الیاس گارسیا مارتینز»، نقاش اسپانیایی، خلق شد. این اثر با ابعادی در حدود ۵۰ سانتی‌متر ارتفاع و ۴۰ سانتی‌متر عرض، تصویری از عیسی مسیح با تاجی از خار بر سر را به نمایش می‌گذارد؛ تصویری که به‌گفته خالقش، «نتیجه دو ساعت عبادت و اخلاص» بوده است. مارتینز این نقاشی را مستقیماً بر دیوار کلیسا و در زمانی که تعطیلات خود را در بورخا می‌گذراند، اجرا کرد و آن را به کلیسای شهر اهدا کرد. هرچند از نظر بسیاری از صاحب‌نظران، این نقاشی از نظر هنری اثری شاخص یا ممتاز به شمار نمی‌رفت، اما گذر زمان، رطوبت دیوارهای کلیسا و بی‌توجهی‌ها باعث فرسودگی شدید آن شد. خانواده مارتینز  از وضعیت نامناسب اثر آگاه بودند و حتی بنا به برخی روایت‌ها، یکی از نوادگان او اندکی پیش از آنکه اثر با مرمت سیسیلیا تبدیل به اثری دیگر شود، مبلغی را برای مرمت اصولی آن به کلیسا اهدا کرده بود.     

بااین‌حال، سرنوشت «اکه هومو» نه با مرمت تخصصی، بلکه با اقدامی خودجوش و غیرحرفه‌ای گره خورد؛ اقدامی که شهرتی جهانی برای اثری گمنام رقم زد. نقاشی مارتینز به‌دست سیسیلیا کاملاً دگرگون شد؛ شباهت آن به تصویر اصلی مسیح از میان رفت و در نگاه بسیاری، به‌صورتی کارتونی و حتی مضحک تبدیل شد. «اکه هومو» از یک فرسکوی محلی به پدیده‌ای جهانی شد؛ پدیده‌ای که بعدها با لقب «اکه مونو» یا «و اینک میمون» شناخته شد.


وقتی «اکه هومو» به یک اصطلاح مرمتی تبدیل شد

دامنه تأثیر این ماجرا به‌قدری گسترده بود که اصطلاح «اکه هومو» به‌تدریج به نمادی برای اشاره به مرمت‌های ناموفق و فاجعه‌بار در نقاط مختلف جهان تبدیل شد؛ مرمت‌هایی که نه لزوماً به دست افراد غیرمتخصص خوش‌نیت، بلکه گاه توسط مرمتگران حرفه‌ای و با مجوزهای رسمی انجام می‌شدند. نمونه تازه آن، در شهر سِویا اسپانیا اتفاق افتاد. مرمت جنجالی چهره «مریم مقدس د لا ماکارنا» که به‌دلیل غیراصولی بودن و خلق اثری جدید به‌جای چهره پیشین خشم عمومی مردم سویا را به‌دنبال داشت. تندیس «باکره د لا ماکارنا»، یک اثر حکاکی‌شده متعلق به قرن هفدهم و ساخته هنرمندی ناشناس است که برای بسیاری از مردم شهر ارزشی معنوی و هویتی غیرقابل‌محاسبه دارد. مرمت این اثر چهره‌ای کاملاً متفاوت از آنچه ساکنان سِویا می‌شناختند، پدید آورد. نتیجه نهایی چنان با تصویر ذهنی و تاریخی این نماد شهری فاصله داشت که موجی از اعتراض، انتقاد و حتی خشم را در شهر برانگیخت و بسیاری اعلام کردند دیگر قادر به شناسایی لا ماکارنای محبوب خود نیستند.

در ایران نیز نمونه‌هایی وجود دارد که می‌توان در زمره مرت‌های فاجعه‌بار قرارشان داد. از سفیدکاری بناهای تاریخی به‌نام مرمت تا تبدیل یک اثر تاریخی به یک اثر جدید غیرقابل شناسایی؛ آن‌هم به دست کارشناسان مرمت و زیر نظر میراث‌فرهنگی. از جمله در سال گذشته، انتشار تصاویری از مرمت نقاشی چهره‌های دسته موسیقی نظامی در کاشی‌کاری نمای غربی شمس‌العماره در مجموعه جهانی کاخ گلستان، واکنش گسترده کاربران شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها را به‌دنبال داشت. این تصاویر، شباهت‌هایی با مرمت ناشیانه «اکه هومو» داشتند.

مدیر مجموعه جهانی گلستان، در واکنش به انتقادهای مطرح‌شده اعلام کرد اقدام انجام‌شده اساساً مرمت به‌معنای حرفه‌ای آن نبوده است. به‌گفته او، در دوره مدیریت‌های پیشین، بخش اصلی کاشیکاری برداشته شده و حاشیه‌ای جدید برای آن ساخته شده بود و در بازسازی اخیر، عمداً تلاش شده طرح جدید به‌صورت شماتیک و بدون شباهت به نمونه اصلی اجرا شود تا از ایجاد نسخه‌ای کپی از اثر تاریخی جلوگیری شود. مرمت‌های غیراصولی و گاه ناشیانه در بناهای تاریخی امری است که بارها توسط کارشناسان مورد نقد و آسیب‌شناسی قرار گرفته است، اما همچنان شاهد آن هستیم. تفاوت اکه هومو با فجایع مرمتی دیگر این است که همه آثاری که قربانی مرمت غیراصولی یا فاجعه‌بار می‌شوند، شانس پیدا کردن شهرت جهانی و جبران مافات تخریب یک اثر تاریخی را ندارند. آنها در انزوا تخریب و بعد، فراموش می‌شوند.