بایگانی
زنان سقفهای شیشهای را کنار زدند
خانم منصوری، با توجه به اینکه سالیان دراز است در عرصه سیاست ایران فعالیت میکنید و هم در زمینه حقوق زنان پیشرو بودید، ارزیابیتان از تحولات و فعالیتهای زنان در چهل سال گذشته چیست؟
فرایندی که برای رفع تبعیض زنان شکل گرفته، مربوط به یک پهنه جغرافیایی نیست. مسئله زنان در ایران را نمیتوانیم، جدای موقعیت اقلیمی، فرهنگی و تاریخی مورد ارزیابی قرار دهیم. عواملی که کلیشههای جنسیتی را مدام بازتولید میکنند، متأثر از یک مقطع تاریخی خاص نیستند، ریشه دیرینه دارند. یعنی همواره ما در یک جامعه مردسالار بودهایم و رسیدن به حقوق برابر بسیار دشوار و سخت است؛ چون کلیشههای جنسیتی در آموزهها و باورهای رسمی و غیررسمی بازتولید میشوند. روندی که بتواند جلوی این بازتولید را بگیرد، خیلی پیچیده است. بهرغم همه این موانع، بهنظرم زنان ایران در یکصد سال گذشته توانستند در قالب خردهجنبشها به بسیاری از حقوقشان دست پیدا کنند؛ از حق رأی تا راهیافتن به انتخابات مجلس.
این واقعیت نشان میدهد چه در کشور ما چه در جوامع دیگر، جاهایی که قوانین بهنفع زنان اصلاح شده، آنجا که سیاستگذاریها رفع تبعیض شده، عاملیت اصلی با زنان بوده. بهنظر من، در کشور ما هم، مخصوصاً با توجه به فرایندی که طی شد چه در سبک زندگی چه حق انتخاب، پیشگامان اصلی خود زنان بودند. مرارتها را به دوش کشیدند. امروز اگر ما در یک وضعیت متفاوتی در مقایسه با دو دهه گذشته هستیم، حاصل همین مقاومتهایی است که زنان ایران داشتند.
همانطورکه گفتید، زنان حضور گستردهای در جامعه دارند؛ به دانشگاهها وارد شدند، حتی در زمینه توسعه پایدار و حوزههای محیطزیستی و میراثفرهنگی فعالیت میکنند. اما مسئله این است که همچنان با مشکلات ابتدایی دستوپنجه نرم میکنند. وقتی یک زن میخواهد محیطبان یا باستانشناس شود، با موانع متعددی روبهروست. هرچند درد از این عمیقتر است. همین زنان در خانواده و بعدازآن، در جایی که کار میکنند با هزارویک چالش روبهرو هستند؛ مورد خشونت قرار میگیرند و قانون از آنها حمایت نمیکند. چرا بعد از بیش از یکدهه همچنان لایحه منع خشونت علیه زنان به نتیجه نمیرسد؟
واقعیتی که در جوامع توسعهیافته اتفاق افتاده، این است که بدون ایجاد فرصتهای برابر برای آحاد مردم، اساساً رسیدن به توسعه در قالب یک شعار باقی میماند. ۵۰ درصد از این جامعه زنان هستند، با توانمندیهای چشمگیر و دغدغهای که نسبت به زیست طبیعی، به فرزندانشان، به زندگی شهروندان دیگر، به کشورشان و آینده دارند.
تلقی من این است هنوز ایجاد فرصتهای برابر برای زنان در ساختار قدرت کشور بهعنوان اصل الزام توسعه، پذیرفته نشده و بزرگترین عامل بازدارنده همین دیدگاه و رویکرد است. اینکه نوع دیدگاه از کجا سرچشمه میگیرد؟ چه مقاومتهایی در این راستا صورت میگیرد؟ بحث جدایی است. ولی یکی از دلایل اصلی که اهداف سند چشمانداز ۲۰ساله جمهوری اسلامی که یک رویکرد کاملاً توسعهمحور داشت، تحقق پیدا نکرد، همین گپ در ساختار مدیریت کشور و رویکردی است که تئوریزه نشده.
اگر قرار است مثلاً در سال ۱۴۰۴ بزرگترین قدرت اقتصادی منطقه باشیم، جامعهای عاری از انواع تبعیض، فقر و بیثباتی داشته باشیم، باید آحاد جامعه در فرایند توسعه مشارکت داشته باشند. توسعه بدون مشارکت مردم امکان ندارد. آنچه بازدارندگی ایجاد میکند، متأثر از همان نگاه مردسالار است. چرا؟ چون از کودکی این باور در زنان و مردان ما شکل گرفته که زن را برای کاری و مرد را برای کاری ساختند. این آموزشها در خانواده داده میشود. در دیدگاه همان حقوقدان شورای نگهبان که بعد از ۱۴ بار انتخابات ریاستجمهوری هنوز هیچ زنی را بهعنوان رجل سیاسی به رسمیت نشناخته، همان دیدگاه در قانوننویس ما هم هست. به این دلیل، میگویم این تبعیض مدام بازتولید میشود. مسئله، باور و نگاهی است که توانمندی زنان را به رسمیت نمیشناسد. اصلاً در مخیلهاش نمیگنجد که در جمهوری اسلامی که بهقول رهبر فقیدش، قرار بود زنان در مقدرات اساسی مملکت دخالت کنند، میتواند در این مملکت رئیسجمهور هم بشود.
چه تلاشی شده برای حذف این دیدگاهها؟ در بحث رجل سیاسی هنوز چالشهای بسیاری وجود دارد و تلاشهای خانم اعظم طالقانی برای ریاستجمهوری زنان به نتیجه نرسید، چرا؟
بحثی که وجود دارد، همین نگاه است که از فقه سنتی سرچشمه میگیرد. در به رسمیت شناختن زنان در هیئت وزیران این مقاومت وجود داشته. دولتهایی تلاش کردند، یک وزیر زن در دولت آقای پزشکیان حضور دارد. معاون محیطزیست یکی از زنان همین جامعه است. از جامعه مدنی است، ولی برای به تثبیت رساندن همین سطح از مشارکت سیاسی زنان هم مقاومتهای جدی وجود دارد. من جاهایی به این خانمهای دولت میگویم شما فکر نکنید این جایگاهی که در آن قرار گرفتید، خلقالساعه به وجود آمده، نه. مرتب در عرصه سیاسی مطالبه رفع تبعیض جریانسازی شده، در هر بزنگاه تاریخی همچون انتخابات.
ما یک ظرفیت بالقوه قابلتوجه در بطن جامعه ایران از خروجیهای دانشگاهها داریم؛ زنان متخصص، صاحبنظر، توانمند. نمونه برجستهاش، زندهیاد مریم میرزاخانی که توانست یکی از مهمترین جایزههای علمی جهان را از آن خود کند. این ظرفیت و توانمندی باید به ساختار مدیریتی کشور وصل شود. اما همچنان در مقابل این ظرفیت مقاومت میشود؛ یعنی ضرورتی احساس نمیشود که زنان هم مثلاً محیطبان شوند. همان مقاومتی که در برابر آتشنشان شدن زنان وجود داشت. این مقاومت در برابر اینکه زنان بتوانند در چنین موقعیتهایی قرار بگیرند، زمانی شکسته میشود؛ اما مقاومتها در بعضی از بخشها جدیتر است. مثلاً ما در این دوره خیلی تلاش کردیم یک یا دو نفر از استانداران زن باشند، اما همین مقاومت مانع شد تابوی استاندار شدن زنان را بشکنیم. باید همچنان مطالبهگری شود و آنقدر این مطالبهگری در عرصه عمومی جریانسازی شود که دولت آن را در ساختار وزارت کشور بیاورد. البته قول دادهاند به فکر این مسئله هستند که چند نفر از استانداران زن باشند، اما این امر بهراحتی به دست نمیآید و فقط حاصل مطالبهگری خود زنان است.
ساختار حاکمیت باید بپذیرد برای به جریان افتادن چرخهای توسعه باید برای زنان فرصتهای برابر وجود داشته باشد. جاهایی باید تبعیض مثبت اعمال کنند که خیلی از کشورهای توسعهنیافته این کار را میکنند. ولی عرض من این است، همان رویکرد و نگاه غالب باعث میشود در برابر قانونشدن لایحه منع خشونت مقاومت شود.
مقاومت از طرف چه جریانی است؟ چرا به تصویب نمیرسد؟ خانم بهروزآذر مطرح کردند که کل لایحه عوض شده. هرچند خانم پاد در گفتوگویی که چندی پیش داشتیم، گفتند اینطور نیست و این از کوتاهی دولت است.
این لایحه که در حدود ۱۲ سال است بین مجلس و دولت و قوه قضائیه میچرخد و در همین چرخش خیلی از بخشهای آن که میتوانست بازدارندگی در برابر خشونت علیه زنان ایجاد کند، حذف شده است. ولی ما به همان شیر بی یال و کوپال هم راضی بودیم که با همان کیفیت تصویب شود، ولی به کمیسیون اجتماعی مجلس رفت و آنجا دچار تغییراتی شد و اساساً موضوعیت خودش را از دست داد. قانونی که در ابتدا عنوانش تأمین امنیت زنان در برابر خشونت بود، عنوانی پیدا کرد که اساساً واژه «خشونت» تبدیل میشود به «سوءرفتار».
من درباره همین موضوع مناظره داشتم و گفتم نمیتوانیم بگوییم پدری در برابر دخترش مرتکب سوءرفتار شد و آن دختر را کشت. ما اسم این عمل را نمیتوانیم سوءرفتار بگذاریم، یا اسیدپاشیهایی که در اصفهان صورت گرفته. البته مجلس دهم مجازاتهایی را برای بازدارندگی تعیین کرد، ولی باید آنقدر وجه بازدارندگی قانون تقویت شود که بتواند آن عامل خشونت را مجاب کند دیگر دست به خشونت علیه زنان نزند. این کاری که کمیسیون اجتماعی مجلس کرد، آن بازدارندگی را نداشت. طبعاً اگر به تصویب هم میرسید، نتیجهاش نمیتوانست کمکی به زنان کند. برای همین هم دولت این لایحه را پس گرفت. بنابراین، دلیل بازپسگیری این لایحه این بود که معاونت زنان و حقوقدانانی که دارند با این مجموعه کار میکنند، بتوانند بخشهایی را که عامل بازدارندگی دارند، تقویت کنند.
ولی در همین رفت و برگشتها و این گذر زمان، رومیناهای زیادی سرشان بریده شد، قتلهای ناموسی زیادی اتفاق افتاد و ۱۸۷ هزار کودکهمسری در سال ۹۲ ثبت شد. شاهد خشونتهای زیادی هستیم. اتفاقی که برای الهه حسیننژاد افتاد. این تعلل تا کی ادامه دارد؟ یعنی این صبر تا به کی؟
کاملاً درست است. آنقدر شتاب تحولات زیاد است که این تلاشها هیچ تناسبی با این شتاب ندارد. مخصوصاً در بحث زنان، دیدگاه جریانهای سیاسی و ساختار قدرت نیاز به نوسازی و بازسازی دارد. بخشی از مشکل این است که قوانین ما بازدارنده نیست. یادم است فردای روزی که رومینا توسط پدرش کشته شد، در اعلامیه مراسم ترحیم، اسم پدر بهعنوان اولین متولی و صاحب عزای دختر در اعلامیه منتشر شد. یعنی این ولی دم بودن اختیار را طبق قانون به پدر میدهد و این مصونیت را برایش ایجاد میکند که دست به این خشونت بزند. تقریباً هیچکدام از این مردها، چه همسران، چه پدران، چه برادرانی که مرتکب این خشونتها علیه خواهران و همسران و دخترانشان شدند، مجازاتی نداشتند که بتواند بازدارندگی برای مرتکبان بعدی ایجاد کند.
درواقع این خلأ قانونی است که باید اصلاح شود. یا آن همسری که در اهواز زنش را کشت و بهشکل فجیعی در خیابان گرداند، یا آن خانم روزنامهنگاری که توسط شوهرش کشته شد، ورزشکاری که شوهرش دستانش را قطع کرد و به بدترین شکل کشت. اگر قوانین ما بازدارنده بودند، ممکن بود این اتفاقات رخ ندهد. درست است فرهنگ هم تأثیر میگذارد، ولی بخشی از این فرهنگ متأثر از قوانین است. این دو لازم و ملزوم همدیگرند، ولی عامل اصلی در شرایط موجود همین قوانین بازدارنده است. سیاستگذاری است که امنیت را برای زنان تأمین میکند. یکی از مشکلات جدی، دسترسی نداشتن به آمار دقیق است.
آیا همین باعث نمیشود گروه زیادی از زنان خشمگین شوند و اعتراضات زیادی صورت بگیرد؟ چه کسی صدا و مطالبه آنها را میشنود؟
وقتی میگوییم زنان در قالب خردهجنبشها مطالبات خودشان را پیگیری کردند، همین است. یک مصداق نمادین و مشخص آن، پوشش زنان ایران است. بهنظر من، این یک تجربه درسآموز برای جامعه و برای ساختار حکمرانی در ایران است. از زمانی که گشت ارشاد بهطور جدی فعالیتش را شروع کرد، شما این مقاومتها را میتوانید تحلیل کنید. زمانی نماد بدحجابی این بود که خانمها مویشان از روسری مقداری بیرون باشد؛ تیغ میکشیدند، برخوردهای خشن و سختگیرانه میکردند. زنان ایران آنقدر مقاومت کردند که این مصداق دیگر نماد بدحجابی قلمداد نشد. در مجلس نهم یا مجلس دهم گفتند ساپورت پوشیدن زنان نماد بدحجابی است، فیلمی هم در مجلس پخش کردند، ولی با مقاومت این مصداق هم کنار گذاشته شد. زمانی گفتند چکمه پوشیدن زنان نماد تبرج است، بعد تبدیل به مقاومت مدنی شد، ساپورت تبدیل به مقاومت مدنی شد. اوجش رسید به مرگ مهسا که مکرر و مکرر و مکرر قبل از مرگ مهسا در مورد این مناقشه و خشمی که در جامعه ایران شکل گرفته، هشدار داده بودیم. این خشم زیر پوست شهر در جریان است و منتظر یک جرقه. مرگ مهسا همان جرقه بود. من قبلاً هم گفتهام، تا قبل از مرگ مهسا، گشت ارشاد با هر کسی که شال روی سرش نبود، برخورد میکرد و به وزرا پلیس امنیت میبردند. گشتهای ارشاد مرتب ایستاده بودند و مأموریت آنها این بود که خانمها را بازداشت کنند، ولی بعد از مرگ مهسا این مصداق هم کنار گذاشته شد.
حتماً خون میدادیم؟ این بسیار دردناک است.
بله، این اتفاق بسیار دردناک است، برای حاکمیت هم هزینه بسیار داشته. مقاومتهایی که شکل گرفته در برابر پوشش زنان، بههیچوجه قابلتوجیه نیست. بحث ما این بود که شما نمیتوانید همان کاری را که رضاشاه کرد، بکنید. رضاشاه آمد به اسم مدرنیسم گفت زنان ایران باید چادرشان را کنار بگذارند. تاریخی را هم بهعنوان روز کشف حجاب اعلام کردند. در آن مقطع تاریخی جامعه پذیرای این سبک از زندگی نبود. اعتراضات به درگیریهایی انجامید و درنهایت آنها هم کنار کشیدند. مشابه همان اتفاقی که وارونهاش در جمهوری اسلامی افتاد. یعنی با این تصور که پوشش زنان نمادی از جامعه اسلامی است، بحث قانون حجاب را تصویب و مجازاتهایی برایش مشخص کردند. درحالیکه پوشش زنان برایندی از هنجارها و عرف جامعه است.
آنچه الان میبینیم بهعنوان عرف جامعه، حاصل مقاومت حاکمیت است در برابر چیزی که شاید ۲۰ سال پیش خیلی متفاوت بود. با این اصرار بحث پوشش به مقاومت مدنی تبدیل شد، یعنی خیلیها به نشانه اعتراض، ممکن است روسری سر نکنند. این مقاومت برای ساختار جمهوری اسلامی اتفاقاً نتیجه عکس داشته و بهشدت هزینهساز بوده. مهسا با آن ظاهر بازداشت میشود و آن اتفاق هولناک در بازداشتی گشت ارشاد برایش میافتد. الان اگر دختری با همان پوشش باشد، اتفاقاً خیلی از نظر کسانی که برخورد میکردند، ممکن است موجه جلوه کند. این نشان از پیشروی جامعه و عقبنشینی حاکمیت است. نباید این اتفاق میافتاد، نباید این مناقشه شکل میگرفت. نباید آنقدر جوان بیگناه کشته میشدند بهخاطر چیزی که تجربه شده، واقعیتی که در تاریخ اتفاق افتاده.
اساساً بحث زنان بهنظر من، اگر در سند چشمانداز دیده شده بود، اگر مطابق همان مقدمه قانون اساسی و اصل ۲۰ و ۲۱، ساختار و برنامههای ما میرفت بهسمت رفع تبعیض علیه زنان و تحقق حقوق انسانی زنان، این مناقشه هم شکل نمیگرفت. بارها گفتهام من با این حجاب مخالفم، یا خانم شجاعی انتخابات ۱۴۰۰ خدا رحمتش کند با آن پوشش آمد برای ریاستجمهوری ثبتنام کرد. دکتر شجاعی در مقایسه با خیلی از این آقایان که تأیید صلاحیت شدند، بهنظر من رقیب سیاسیتری بود. چرا ایشان تأیید نمیشود؟ این اتفاقاً به جامعه و به دختران ما میگوید من در این ساختار به رسمیت شناخته میشوم. نه اینکه مرتب مقاومت برای اینکه زنان رجال سیاسی شناخته نشوند. نرخ مشارکت سیاسی زنان را ببینید. در گزارش مجمع جهانی اقتصادی ایران نرخ شرکت سیاسی زنان یکی از پایینترین نرخهاست. بیدلیل نیست که کشورها به این نتیجه رسیدند باید با تبعیض مثبت به زنان مسئولیت و مدیریت بدهند. وقتی که آنجا مقاومت میشود، اینجا هم به زن میگوید پوشش تو نماد این جامعه اسلامی است که میخواهم بسازم، نتیجهاش میشود همین مناقشه و همین مقاومت.
حاکمیت یا باید تحتتأثیر فشارهای بینالمللی دست به تغییراتی بزند. مثلاً در عربستان بن سلمان در مقایسه با پیشینیان خودش در حال ایجاد تغییرات زیادی است و جامعه عربستان را در مظاهر فرهنگی و در بحث حقوق زنان متحول میکند؛ حالا بحث سیاسی آن را کار ندارم، چون بالاخره به جاهایی این حکومت وصل است که باید در بحث حقوق زنان دست به تغییرات جدی بزند، برای اینکه بتواند امتیاز بگیرد. ما آن را هم نداریم و تمام تغییراتی که اتفاق میافتد، متأثر از همین خردهجنبشهایی است که در جامعه ایران شکل میگیرد. بنابراین، راه ما بهمراتب سختتر است. البته دولتها حتماً تأثیرگذار هستند، ولی تأثیرگذاری آنها پایدار نیست. دولت آقای خاتمی در برنامه چهارم توسعه نگاه جنسیتی را اعمال میکند و همه مدیران و زیرمجموعههایش را موظف میکند که بتوانند حقوق زنان را تأمین کنند، دولت بعدی میآید برنامه چشمانداز ۲۰ساله و حتی برنامه چهارم را کنار میگذارد. تمام اقداماتی که در آن دولت شده بود، همه را از دستورکار خارج میکند و بهسمتی میرود که نوعی سیاستهای سختگیرانه که متأثر از همان نگاه بسته در حوزه زنان است.
بحث این است که نسل ما واقعاً به اصلاحات دل بسته بود؛ اعتقاد داشتیم میتوانند کارساز باشند و اتفاقات جریانها را تغییر دهند؛ حداقل در یکسری از مسائل بتوانیم تغییری ایجاد کنیم. اما جریان اصلاحات حتی نمیتواند پای تصویب یک لایحه بایستد. بارها مطرح میکنند گشت ارشاد از زمان خاتمی شروع شد. نسل ما دیگر چه چیزی را باید پشت سر بگذارد که درنهایت هم برسیم به این شرایطی که داریم. چرا اصلاحطلبها پشت مردم نایستادند؟
اگر بخواهم دولتها را مقایسه کنم؛ آنچه در دولت اصلاحات اتفاق افتاد یا حتی در دولت آقای روحانی، بهمراتب موفقیت بیشتری در حوزه زنان داشت. ولی مسئلهای که وجود دارد، دولت منتخب یا رئیسجمهور در قامت کل کشور نیست. بخشی از اختیارات را دارد، ما به همان بسنده میکنیم. شما ببینید نرخ مشارکت سیاسی زنان در دولت آقای خاتمی قابلتوجه بود یا نرخ اشتغال زنان از ۱۱ درصد به ۱۷ درصد میرسد. کنوانسیون رفع تبعیض حقوق زنان را مرکز امور مشارکت زنان برای تصویب مجلس ششم پیگیری میکرد؛ تصویب هم کرد، ولی شورای نگهبان آن را رد کرد. این کنوانسیون، کشورها را به مجموعهای از فعالیتها متعهد میکند، مثل همین کاری که خیلی از کشورهای اسلامی میکنند. بیشتر کشورهای آسیایی عضو کنوانسیون هستند و باید دست به اقداماتی بزنند که تبعیضها علیه زنان را بردارند یا فرصتهای برابر ایجاد کنند.
سال ۸۴ مرکز زنان با همکاری وزارت کشور پروژهای را اجرا کردند که عنوانش بود برنامهریزی استراتژیک بر مبنای تحلیل جنسیت. خودم مجری این پروژه بودم. در قالب کارگاههای آموزشی مدیران دولتی را آموزش میدادیم چگونه در برنامههای سالانه خود مواردی را اعمال و پیشبینی کنند که به بحث زنان توجه شود، یعنی مطابق برنامه چهارم توسعه بخش مربوط به خانواده و زنان. اینها تلاش قابلتوجهی بود. همچنین، مجموعه پژوهشهایی که در آن دوره صورت گرفت. در دولت آقای روحانی برای اولینبار واژه «عدالت جنسیتی» در برنامه ششم توسعه گنجانده شد. یا ۳۰ درصد سهمیه به زنان در آزمون استخدامی داده شد.
اما میخواهم برگردم به سؤال شما. شتاب تحولات و مطالبه تغییرخواهی آنقدر بالاست که دولتها با این توان اندک نمیتوانند به آن برسند. گپی که وجود دارد، متأثر از همین شکافهاست. در آخرین آماری که مجمع جهانی اقتصاد منتشر کرد، ما از ۱۴۵ کشور جهان ۱۴۲ یا ۱۴۳ بودیم، یعنی جزو پنج کشور آخر دنیا و این رقم خیلی ناامیدکننده است. نگاه نمیکنند مثلاً در ساختار جامعه چه اتفاقی میافتد؟ چه تعداد دختران در دانشگاه قبول میشوند یا مثلاً وضعیت ناشرین، نویسندگان، ورزشکاران چهطور است. نگاه نمیکنند در آن ساختار قدرت و آنجاکه به بهداشت، سلامت، اشتغال، مشارکت سیاسی و مشارکت اقتصادی زنان ارتباط پیدا میکند؛ زنان چه سهمی از هر کدام از این عرصهها را دارند. این نشان میدهد ما تا چه حد از شتاب تحولات عقبایم.
میدانم همین دولت برای ارتباط تلاش میکند، ولی در کنار این دولت شوراهای متعددی شکل گرفتند مانند شورای انقلاب فرهنگی، شورای زنان و… و نهادهای دیگری که مقاومت میکنند و شتاب تغییرات را کند میکنند. آقای پزشکیان گفت نهادهایی هستند بودجه میگیرند و کارآمدی ندارند و نقش دولت موازی را در این کشور ایفا میکنند. اگر که متناسب با این تحولات، ساختار حاکمیت ایران حمله کند، شکاف از این هم بیشتر میشود؛ شکاف بین حاکمیت و ملت، آن بخشی که شکاف جنسیتی تأثیرگذار خواهد بود، بهمراتب بیشتر از این چیزی که الان هست، میشود. اعتماد زنان ایران اگر از دست برود، بر آن شکاف کلی بهمراتب بیشتر تأثیرگذار میشود.
وقتی میخواستند شما را برای ریاست جبهه اصلاحات انتخاب کنند، خیلی چالشبرانگیز شد. آیا زن بودن شما نقشی در این مسئله داشت؟
بله، حتماً نقش داشت. من دبیرکل حزب اتحاد بودم و هستم؛ قبل از اینکه رئیس جبهه اصلاحات شوم. یک دلیل مقاومت خود رویکردها و نگاه من نسبت به امر سیاست و بهخصوص مسئله زنان بود. شما میدیدید که مثلاً مدیرکل سیاسی وزارت کشور وقت اعلام میکرد ایشان نمیتواند رئیس جبهه اصلاحات شود، نمیتواند دبیرکل حزب اتحاد باشد. از همان فرصتسوزیهایی که حاکمیت شاید سهواً، نمیگویم عمداً انجام میدهد. یعنی وقتی زنی با این پوشش، دبیرکل یک حزب یا مثلاً رئیس جبهه اصلاحات میشود، باید این را بهعنوان رشد جامعه ایران تلقی کنید. در شرایط موجود این به جامعه پیام مثبت میدهد. نه اینکه شما انواع و اقسام کارها را انجام دهید، لشکر سایبری را همراه کنید برای اینکه بخواهی تخطئه بکنی.
بهنظر من بخشی متأثر از این مقاومتی است که در مجموعه وجود داشت. البته الان شرایط بهنظرم متفاوت از دو سال پیش است. بخشی هم متأثر از نگاه مردسالاری است که در مجموعه نیروهای سیاسی ممکن است وجود داشته باشد. فقط مخالفین سیاسی ما مخالف مسئولیت من در جبهه اصلاحات نبودند، بعضی از همفکران ما هم این مسئولیت را برای جبهه اصلاحات خسران میدانستند و انواع واکنشها را ما در این مسائل داشتیم. ولی قاطبه جبهه اصلاحات موافق بودند. کسانی که من با آنها کار کرده بودم در شورایعالی سیاستگذاری، شورای هماهنگی جبهه اصلاحات، آنها کاملاً همراه بودند. نکته جالب اینکه در جلسهای که سال اول در هیئترئیسه برگزار شد، از مجموعه ۴۱ نفری که در جلسه حاضر بودند، ۳۱ نفر رأی دادند. در سال دوم به اتفاق آرا رأی دادند. یعنی در این فضا ما باید پیش میرفتیم که چه در سیاست و ساختار قدرت کشور ما و چه در عرصه جامعه مدنی، هیچ فرش قرمزی برای زنان پهن نشده. سقفهای شیشهای که ممکن است نامرئی باشند، موقعی که شما در آن وضعیت قرار میگیرید، یکییکی خودشان را به شما نشان میدهند و مرتب در حال القای این ذهنیت به شما هستند که تو چون زنی نمیتوانی این کار را انجام دهی. این مقاومت بهطور جدی وجود دارد، ولی باید از این سقفهای شیشهای و از موانعی که وجود دارد، عبور کرد. همان کاری که همه زنان دنیا دارند انجام میدهند.
بنابراین، این مقاومتها برای من کاملاً قابل پیشبینی بود. البته من اصلاً در مخیلهام نمیگنجید رئیس جبهه اصلاحات شوم، به خواست اعضای جبهه اصلاحات پذیرفتم. میخواهم بگویم در شروع کار مقاومتها خیلی جدی بود، ولی در ادامه کار همه مقاومتها شکست و امروز تصویر دیگری از مدیریت زنان و تأثیرگذاری که زنان میتوانند در عرصه سیاسی کشور ایجاد کنند، ساخته شده.
بسیاری از دهه ۵۰ و ۶۰ معتقد به اصلاحطلبی بودند، ولی واقعاً امروز بسیاری از آنها، بهویژه زنان، اعتماد خود را به اصلاحطلبان از دست دادهاند.
اخیراً مطلبی نوشتم با عنوان اصلاحطلبی. آنجا توضیح دادم اصلاحات گفتمانی است بهدنبال اصلاح وضع موجود، بهدنبال اصلاح شیوه حکمرانی در کشور، بهدنبال اصلاح ساختارها و رفتار حاکمیت در کشور. تا زمانی که اصلاحات بهعنوان بخشی از راهحل از جانب حاکمیت به رسمیت شناخته نشود، جامعه هم اعتماد خودش را به اصلاحطلبان از دست میدهد.
اتفاقی که افتاده این است: اصلاحطلبان در حد پلی برای عبور از بحرانها در مجموعه حاکمیت به رسمیت شناخت شدهاند. چهبسا در همین جنگ دوازدهروزه، من اولین کسی بودم که توییت زدم و تجاوز اسرائیل به ایران را محکوم کردم و دفاع مشروع را حق ایران دانستم و گفتم ایران باید برای دفاع از مشروعیت ایران در مقابل متجاوز منسجم بایستد. در آن زمان تلویزیون مرتب توییتهای مرا نشان میداد. به گروسی نامه نوشتیم، به آنتونیو گوترش نامه نوشتیم. مرتب نامههای من را آنجا پخش میکردند. یا در فجایعی که اسرائیل رقم زد؛ از میدان تجریش گرفته تا جاهای دیگر. به من میگفتند تلویزیون مثلاً توییت شما را در شبکه خبر پخش کرد. آنجا کشور در یک موقعیت بحرانی بود، فارغ از اینکه حاکمیت به رسمیت بشناسد یا نشناسد. در آن شرایط جزو دکترین خودمان بود که باید در مقابل متجاوز ایستاد. بههرحال، تحلیل و تفسیر خودش را دارد.
بعد از جنگ دوازدهروزه انتظار تغییراتی از جانب حکمرانی میرفت، چه در سیاست داخلی چه در خارجی، برای اینکه بتواند کشور را از خطر دور کند و تهدیدها علیه ایران را کمتر کند. ما بیانیهای ۱۱بندی دادیم و در ساختار چارچوب قانون اساسی موجود پیشنهاداتی را دادیم که مثلاً نظامیان باید از سیاست و اقتصاد کنار بروند، صداوسیما باید اینچنین عمل کند، نهادهای غیرپاسخگو باید تکلیف خودشان را با حاکمیت و دولت مشخص کنند. خشونت علیه زنان باید پایان یابد. در سیاست خارجی طرح تعلیق غنیسازی در ازای رفع کامل تحریمها علیه ایران را مطرح کردیم. فکر نمیکنم بیشتر از این بشود در سیاست خارجی در شرایط موجود امتیازی گرفت. حالا بعضی از این دیپلماتها میگویند غنیسازی تمام شده رفته، ما منتقدین میگوییم چرا تمام شده رفته، اتفاقاً شما این را میتوانید داشته باشید برای اینکه بتوانید امتیاز بگیرید. برای اینکه قدرت چانهزنی داشته باشید. کی گفته آمریکا دوست ماست؟ اتفاقاً آمریکا دشمن ماست، ولی دشمن قدرت دارد و روی معادلات جهانی تأثیر میگذارد. ما باید با آنها وارد گفتوگو میشویم. گفتوگو بهمعنای تسلیمشدن نیست. شما باید یک چیزی بدهید و یک چیزی بگیرید. اما این بیانیه تبدیل شد به یک کیفرخواست علیه جبهه اصلاحات. علیه من و کسانی که بههرحال در جنگ دوازدهروزه اتفاقاً خیلی جلوتر از افرادی که اصلاً نبودند و بعداً صداشان آمد، ایستادیم.
میخواهم این را برای شما بگویم که وقتی چنین موضعی پیش میآید و ما از جانب حاکمیت چنین واکنشی میبینیم، این دیگر از دست اصلاحطلبان خارج است. یعنی اینکه اینجا اتفاقاً اصلاحات باید بهعنوان بخشی از راهحل به رسمیت شناخته شود، ولی وقتی چنین مقاومتی شکل میگیرد و اصلاحات بهعنوان بخشی از راهحل شناخته نمیشود، اینجاست که جامعه ضرر میکند و اعتمادش را به جریان اصلاحات از دست میدهد و هم حاکمیت دانسته یا ندانسته اثر نیروی واسط خودش را، نیرویی که باید نقش میانه را بین خودش و جامعه داشته باشد، از او میگیرد. همین جامعهای که میگویید از اصلاحطلبان، ناامید است، این جامعه مخالف اصلاحات نیست، این جامعه حرفش این است که اصلاحات، در این ساختار حکمرانی به عنوان بخشی از راهحل به رسمیت شناخته نمیشود.
«شما بیخود دارید تلاش میکنید»، حرفی که جامعه به ما میزند این است. اینجا دیگر تکلیف از ما ساقط شده. ما اصلاحطلبیم، انقلابی نیستیم. ما خارج از این چارچوب اصلاحطلبی، سیاستورزی دیگهای انتخاب نخواهیم کرد. از یکسو، بستگی به حاکمیت دارد که تا چه حد اصلاحات را بهعنوان یه راه به رسمیت بشناسد و از سوی دیگر، به خود اصلاحطلبان هم برمیگردد که تا چه حد و تا چه اندازه به این باور برسند قدرت آنها متأثر از قدرت جامعه است. باید مطالبات جامعه را پیگیری کنند و طبعاً باید برای هزینه دادن هم در این راستا آماده باشند، ولی هزینه دادن را هیچوقت امتیازی برای خود نمیدانیم. امیدواریم شرایط در کشور بهگونهای فراهم شود که اساساً خود مجموعه حاکمیت دست به اصلاحات جدی بزند. آن زمان است که هم جامعه و هم حاکمیت سود میبرد.
البته شما از خاستگاه خیلی سنتی و لایههای مختلف مردسالاری شروع کردید و در تمام دوران فعالیت خود، تمام این چالشها را پشت سر گذاشتید. میتوانید از تجربه خود بگویید؟ در این راه چه چیزهایی قلبتان را به درد آورد و یا کجا احساس کردید دیگر نمیتوانید، ولی بعد ادامه دادید؟
مدام سقفهای شیشهای در ذهنم میآید و شما محکم صورتت برخورد میکند به این سقفهای شیشهای. یعنی از ابتدایی که کار سیاسی را شروع کردم، بعضی از این سقفهای شیشهای برایم قابل پیشبینی بود، ولی برخی دیگر قابل پیشبینی نبود. اولاً من در خانوادهای بزرگ شدم که با وجود اینکه در روستا به دنیا آمدیم، ولی پدرم بسیار روشنفکر بود و اتفاقاً اصرار داشت دختران باید پابهپای پسران در زمینه اشتغال، تحصیل و هر موقعیتی توانمند شوند. در روستای ما در مقایسه با روستاهای اطراف نرخ زنان باسواد خیلی بالا بود. بهخاطر نگاه و آگاهیای که پدرم نسبت به بحث آموزش داشت، همین باور در من رشد کرد که بهرغم همه موانع و سختیهایی که واقعاً در زندگی داشتم، باید در کشورمان این مسیر را طی کنیم. بهقول معروف باید کفشهای آهنی به پا کنید.
موقعیتهای زیادی بود که پیشنهادات، نقدها یا نکاتی را مطرح میکردم که به مذاق حاکمیت خوش نمیآمد؛ از رد صلاحیت گرفته تا پرونده امنیتی تا زندان در مقابلم بود. در مقابل این بههرحال سیاستورزی، کنش مدنی تنها راهحل من بوده است. برنامهای دعوت داشتیم برای سخنرانی، آقایی آمده بود و من را نمیشناخت. گفت اینجا چه خبر است؟ گفتند که فلانی آمده برای سخنرانی. گفت: «ای بابا مردها نتوانستند کاری کنند، زنها که دیگر اصلاً کاری از دستشان برنمیآید.» این نگاه در جامعه هست. متأسفانه همچنان هم هست. بههرحال باید ثابت کنیم زنان میتوانند.
کلیشههای جنسیتی را که مثلاً زن نمیتواند وارد سیاست شود، زن نمیتواند مدیر شود، باید کنار بزنیم. اینها تماماً کلیشههای جنسیتی هستند که مرتب بازتولید میشوند و خود ما باید عاملیت اصلی را در زدودن این کلیشههای جنسیتی داشته باشیم. بنابراین، خیلی مواقع ممکن بود ناامید شویم و بگوییم نمیشود در این ساختار و این جامعه کار کرد، ولی باز به آن هدف فکر میکنیم و مصمم میشویم که مسیر را ادامه دهیم؛ بهرغم همه سختیها و فشارهایی که وارد میشود و مجبوری بخشی از زندگی عادی خودت را هم نادیده بگیری. امیدواریم این تلاشها به نتیجه برسد و ما هم از این وضعیتی که داریم، به رتبههای خیلی بهتر و بالاتر از شکاف جنسیتی دست پیدا کنیم.
با توجه به آمارهایی که نداریم و شرایطی که در آن قرار گرفتهایم، چشمانداز زنان ایران را چطور میبینید؟
بهنظرم، زنان ایران در یک حرکت و کنش آهستهوپیوسته به مسیر خودشان ادامه میدهند. سقفهای شیشهای بسیاری را کنار زدهاند و سقفهای دیگری را هم کنار خواهند زد. راه طولانی در پیش است، فارغ از اینکه چه نوع ساختاری و چه نوع رویکردی حاکمیت داشته باشد، بهنظرم، زنان ایران از جنبش مشروطه به این طرف مسیری را شروع کردند که تا رفع کامل تبعیضها ادامه دارد. بنابراین، به حرکت زنان ایران بسیار امیدوارم. امیدوارم روزی به موقعیت و مقطعی برسند که نقش زنان ایران چه در ساختار حکمرانی و چه در جامعه ایران بهعنوان یکی از ارکانهای اصلی و تأثیرگذار توسعه پایداری به رسمیت شناخته شود.
«کعبه زرتشت» مثل تختجمشید و نقشرستم خوششانس نیست و روی کوه قرار ندارد. خط فرونشستی که از جنگلهای تختجمشید شروع شده، خودش را به کعبه زرتشت در دشت رسانده و ترکی بر آن انداخته است. نمود آن را میتوانید در وصلههایی که بر آن زدهاند ببینید،؛ وصلههایی که ایرانیها را نگران کرده مبادا این اثر تاریخی روزی در زمین فرو رود. شکاف زمین از محوطه نقشرستم خودش را به روستای «شول» رسانده و باعث شده دیوارهای خانههای چسبیده به کوه در روستا بهسمت نقشرستم خم شوند و ترک بخورند. نمونهاش خانه موسوی که یک متر و نیم پایین افتاده و دیوارش کج شده است. در «قاسمآباد سارویی»، روستای کناری هم وضع بهتر نیست؛ «سکینه» در حال پختن غذا برای دو پسرش بود که شیشه شکست و مثل ترکش به دیوار خورد.
ساکنان «مرودشت»، نزدیکترین شهر به نقشرستم، هم اوضاع خوبی ندارند. کل شهر آرامآرام و بیصدا در حال پایین رفتن است. پتروشیمی، خطوط گاز و برق، راهآهن و جاده که در مرز فرونشست و در حاشیه شهر قرار دارند، نیز در آیندهای نهچندان دور و شاید همین روزها، ترک میخورند. این ترک خوردن صدا میکند، خیلی بلندتر از صدایی که در خانه یکی از اهالی در قاسمآباد سارویی پیچید. آن روز سکینه و دو پسرش در خانه بودند که صدای بلندی از بیرون آمد، فکر کردند لاستیک ترکیده، بهسمت حیاط دویدند و دیدند زمین سرتاسر ترک خورده.
چاره چیست؟ کارشناسان آب بارها گفتهاند اگر همین امروز هم همه چاههای آب مرودشت را پلمب کنید، ۱۰ سال بعد نتیجهاش را میبینید. در این وضعیت باید فکری به حال مردم و آثار باستانی کرد. خانه مردم را میشود جابهجا کرد، اما کعبه زرتشت را نه! هر تعللی فاجعه بههمراه دارد. باید کاری انجام شود؛ همین امروز هم برای کعبه زرتشت، هم برای کشاورزی منطقه و هم برای اهالی روستا که از فقر و نداری در خانههایی ساکناند که هر لحظه ممکن است بر سرشان آوار شود.
تابستانها زمین رانش میکند، زمستانها شکاف برمیدارد
«نمیدانیم چه کنیم، در بدبختی گیر افتادهایم.» اینها حرف «محمد»، ساکن روستای شول، در سه کیلومتری نقشرستم است. خانه او در کنار کوه قرار دارد؛ زمین که نشست کرد، دیوار خانه بهسمت نقشرستم خم شد و در زمین فرو رفت، حیاط خانه هم! کار محمد این است که سوراخها را هر سال با خاک پر کند، سال بعد باز شکاف میآید و رد میزند به دیوار و حیاط خانه!
بچههای محمد به مرودشت رفتند، همسایهها به شهرک نو! محمد مانده؛ گیر افتاده در میان بدبختیهایش! بارها به دهیاری و بخشداری مراجعه کرده، اما کسی نمیآید ببیند او و بقیه ساکنان حاشیه کوه چه میکشند. بهگفته محمد، در شول ۱۰۰ خانه از ۳۰۰ خانه ویران شدهاند. چند سال قبل زنی در میان ترک زمین افتاد که نجاتش دادند. «از ۳۰ سال پیش خشکسالی شروع شد. اینجا چشمه بود، آب بود، قنات بود، قناتها و چشمهها خشکیدند. تابستانها زمین رانش میکند، زمستانها شکاف برمیدارد و پایین میرود.»
اینجا همهچیز پایین میرود
«این کلید پریز را ببین که راست این یکی بوده و حالا هشت رج پایین رفته.» این را همسایه محمد میگوید. پیرمرد میخواست خانهاش ویلایی باشد و بین آن، بهگفته خودش، «تو» بخورد؛ اما حالا خانه بیش از یک متر پایین افتاده و هر سال کارش این شده که آن را تعمیر کند.
۱۵ سال قبل علی شروع به ساختن خانه کرد. بنیاد مسکن گفت نساز، اما او گوش نکرد. «گفتم زار و زندگی من اینجاست، گلهدونی من اینجاست، نمیتوانم در شهر و بین مشتی بچه خانه درست کنم، پیرمردی هستم.»
علی تیرآهنهای خانهای را که یک بار ساخته و خراب شده بود، برداشت و برای شناژ خانه ویلاییاش به کار برد. حالا همه آن ۵۰ تیرآهن در زمین فرورفتهاند، خانهاش هم! بتن ریخت، آرماتور ریخت، باز افاقه نکرد. «اینجا همهچیز پایین میرود.»
جریان آب برعکس شده
سومین خانه ویرانشده روستای شول از آن «سیدمحسن دهقانیان» است،. پدرش، «سیدرسول» در روستا مانده و پسر خانه را رها کرده و به شهر رفته است. رسول بهسختی از پلهها بالا میرود و درباره خراب شدن وجببهوجب خانه توضیح میدهد. به تراس برمیگردد و نگاهی به حیاط میاندازد که دچار فرورفتگی شده. بعد نگاهش را به دشت میدوزد و پیش خودش تکرار میکند: «شیب زمین در شول برگشته، جریان آب برعکس شده».
سیدرسول دلیل این موضوع را بیآبی میداند. آب که پایین رفت، زمین هم میافتد. «حیاط پایین رفته، دیوارها از هم فاصله گرفته و در زمین فرو رفته.»
آمدند، وعده دادند و رفتند
موسوی از اهالی قاسمآباد سارویی است؛ روستایی در کنار شول و در حوالی نقشرستم. خانه او هم در کنار کوه قرار دارد، چنانکه بسیاری از خانههای دیگر! زمین که ترک خورد خانه موسوی هم شکاف برداشت. از ادارات استان و شهرستان بارها مسئولان برای رسیدگی آمدهاند، اما نتیجه هیچ. «کنار کوه منطقه فقیرنشین روستاست، مردم نمیتوانند در بروند.»
از هر اداره که مسئولان میآمدند، دوربینی هم با خودشان داشتند و از شرایط زندگی ۱۰ تا ۱۵ خانوادهای که دچار فرونشست شدهاند، عکس گرفتند. «هیچکس پیگیر ما نیست.»
موسوی ۱۵ سال پیش متوجه فرونشست در خانهاش شد، سریع سراغ دهیار رفت و از اتفاق پیشآمده گفت. در این سالها دهیاران مختلفی آمده و رفتهاند، کار موسوی هم این شده که به آنها بگوید خانهاش دارد روی سرشان خراب میشود. «تیر برق را در کوچه جابهجا نکردند، چه رسد به خانه ما! اینجا ایران است و مشکلات زیاد. گفتند صد میلیون وام بلاعوض میدهند و ندادند.»
کشاورزی یکی از مشاغل اصلی در قاسمآباد سارویی نقشرستم است. آنها بهازای هر شش هکتار زمین یک چاه زدهاند. بنابراین، با توجه به مساحت ۷۰۰ هکتار زمین کشاورزی، بیش از صد چاه تنها به این منظور حفر شده است. در دهه ۶۰ و ۷۰ آب بالا بود، اما پس از آن مدام پایین و پایینتر رفت. در این سالها کشاورزان از عمق ۲۰۰ تا ۲۵۰ متری آب بیرون میکشند. همین موضوع باعث شده جان زمین بیشتر گرفته شود و خانهها شکاف بردارد. «حقابه از سد درودزن داریم، اما به همه نمیرسد. یک زمان طرحی دادند و بعضی توانستند از کانال آب بگیرند، بقیه چاه میزنند.»
با پایین افتادن آب و کمشدن آن، میزان برداشت محصول هم کاهش پیدا کرده است. «قبلاً ۹ تن بهازای هر هکتار میگرفتیم، حالا به دو تن و سه تن رسیدهایم. دولت هم ذرهذره برای خرید گندم پول میدهد.»
برای کاهش فرونشست چه میتوان کرد؟ یکی از اهالی که کنار موسوی ایستاده، راهکار را در انتقال آب از سد درودزن میداند. بهگفته او، حتی اگر پرتی آب را هم مدیریت کنند، مشکل سارویی حل میشود. «همان اضافه آب جواب همه کشاورزان را میدهد، بعد هم میتوانند همه چاهها را پلمب کنند.»
آیا این امکان وجود دارد که بهجای کشاورزی بتوان پنل خورشیدی در مزارع گذاشت؟ کشاورز اهل سارویی به تجربهای که در روستاهای دیگر وجود دارد، اشاره میکند: «در زرگران رامجرد یکی این کار را کرده است. این کار سرمایه زیاد و چند سال صبر میخواهد تا به نتیجه برسد؛ تازه چه نتیجهای یک پول بخور و نمیر گیر کشاورز میآید. تابستانها دولت بهتر برای انرژی خورشیدی پول میدهد و پاییز و زمستان باید دنبال آنها بدویم.»
در این ۱۵ سال که فرونشست در سارویی شروع شده، خانه موسوی هر سال یک ترک جدید میخورد. او مجبور است سیمان بیاورد و در شکاف بریزد، اما سال بعد دوباره شکاف و باز شدن دیوار و زمین! «فرونشست باعث شد در خانه کج شود، در را کندیم و جایش سیمان کردیم.»
ترمیم خانه سالی پنج میلیون تومان برای موسوی آب میخورد. «اینجا منطقهای است که مردم از نظر مالی مشکل دارند. استاندار، فرماندار و بنیاد مسکن آمدند، وعده دادند و رفتند. به خبر ۲۰:۳۰ هم زنگ زدم، جواب ندادند.»
کسی به داد ما نمیرسد
قاسمی هم ساکن روستای قاسمآباد سارویی نقشرستم است. او رانش زمین را مربوط به ۲۲ سال قبل میداند. همان سالها از بنیاد مسکن آمدند، نقشهبرداری کردند و رفتند. قاسمی بارها به این اداره رفته و دست خالی برگشته. «سال قبل از اداره بحران تهران آمدند و به رئیس بنیاد مسکن گفتند چرا کمکاری میکنید؟ اگر این خانه روی سر مردم برمبد چه میکنید؟»
فردای آن روز که از تهران مسئولان آمدند، قاسمی بار دیگر به بنیاد مسکن مراجعه کرد. گفت نیازمند کمک است، دستش خالی است، نه زمینی دارد و نه درآمدی. به نتیجه نرسید، دعوایش شد و به خانه برگشت. «شغلم آرایشگری است، مشکل جسمی دارم، دیسک کمر دارم، غده در سرم دارم، دارو نمیتوانم بخرم، با بدبختی خودم زندگی میکنم. کسی به داد من نمیرسد. کاش کار شما سبب خیری شود و یکی به داد ما برسد.»
چند روز قبل از اینکه ما برای تهیه این گزارش به روستای قاسمآباد سارویی نقشرستم برویم، سکینه، همسر قاسمی، در حال پختن غذا بود که زمین نشست کرد، شیشه را شکست و تکههای آن به اطراف پخش شد و چند تیکه از شیشه به دیوار کاهگلی فرو رفت. «خدا را شکر میکنم که به زن و بچهام نخورد. مثل ترکش بود.»
قاسمی خاطرش است که همین چند ماه پیش در تابستان در خانه نشسته بودند که صدای ترکیدن لاستیک آمد. بیرون دویدند و دیدند حیاط خانه دهن باز کرده. «با سنگ و گل شکاف را پر و رویش را سیمان کردیم. بیایید و فیلم بگیرید، ببینید که دوباره ترک خورده. کاشی خانه ما بلند شده. عندالله زندگی میکنیم. همهجا رفتم، نمیدانم چه کنم و چه خاکی به سر بریزم.»
مرودشت در انتظار فاجعه
«مریم دهقانی»، عضو هیئتعلمی بخش مهندسی راه، ساختمان و محیطزیست دانشکده مهندسی دانشگاه شیراز، مطالعات گستردهای درباره فرونشست در مرودشت انجام داده. مطالعات او نشان میدهد تمام مرودشت در حال پایین رفتن است، مگر کوهها. از شانس تختجمشید و نقشرستم است که پیشینیان ما آنها را روی کوه بنا کردهاند. بهگفته دهقانی، در مناطقی که کوه و دشت به هم میرسند، شاهد شکستگی و ترک خوردن هستیم. «خطوط انتقال گاز، برق، جاده، راهآهن، شهرک صنعتی، مسکن مهر مرودشت، پتروشیمی و… همه در خطر فرونشست جدی قرار دارند. اگر بهدلیل شکست زمین انفجاری رخ دهد، با فاجعه مواجه میشویم.»
دهقانی برای پایش فرونشست تصمیم گرفت در چند منطقه ایستگاه داشته باشد. پتروشیمی مرودشت اجازه این کار را به آنها نداد، درحالیکه قرار بود هر شش ماه یکبار تنها دو ساعت کار در آنجا انجام دهند. در مجموعه تختجمشید و نقشرستم اما همکاری با این تیم خوب بوده و ایستگاه زده شده است. «در مجموعه تختجمشید نشست نداریم، اما از ۳۰۰ متری آن فرونشست شروع شده و شکافهای عظیمی در محوطه سبز آن دیده میشود. هر سال کامیونکامیون شن داخل این شکافها ریخته میشود، اما باز زمین دهان باز میکند.»
نقشرستم اوضاع پیچیدهتری دارد، در فاصله چهارپنجمتری آن زمین ترک خورده و رد بلندی بهجا گذاشته است. کعبه زرتشت درگیر ترک خوردن زمین است، امروز آن را مثل چینی شکسته بند زدهاند. بهگفته دهقانی، حتی اگر همین الان همه چاهها را پلمب کنند، باز ۱۰ سال طول میکشد تا بتوانیم مسئله را مدیریت کنیم. «باید مطالعات ژئوتکنیک گستردهای برای کعبه زرتشت صورت بگیرد تا بفهمیم برای حفظ این بنا چه باید انجام دهیم.»
در مسیر مرودشت تا رسیدن به نقشرستم، در مسیر گذشتن از تخت رستم سه کوه متفاوت را میبینیم «گل»، «گلاب» و «سهتخت گزین». فردوسی در شاهنامه آورده است: «کنام دلیران ایرانزمین / گل است و گلاب و سه تخت گزین»! این سه کوه شاهدند چه بر سر تختجمشید، نقشرستم، کعبه زرتشت و… میآید. آنها میبینند که ساکنان دشت چطور فرو میروند، زندگیشان ترک میخورد و بر سرشان آوار میشود. دلیل موضوع را نباید به خشکسالی تقلیل داد. آبی که از زیرزمین کشیده میشود، تنها برای مصرف داخلی نیست، محصول کشتشده به کشورهای همسایه صادر میشود و اینجا در مرودشت، در کنام دلیران ایرانزمین، زندگی و تاریخ ترک میخورد و شکاف برمیدارد.
بازسازی «حمام تاریخی خان» قم پس از تخریب
«حمام خان»، واقع در گذر تاریخی خان قم، یکی از آثار برجسته بهجامانده از دوران قاجار است که معماری منحصربهفرد و زیباییهای خاص خود را دارد. این بنا در سال ۱۳۹۷ توسط «شرکت اطمینان تجارت مبین خاورمیانه» از مالک اصلی خریداری شد. اما متأسفانه در سال ۱۳۹۹ بهمنظور بازسازی، بخشی از این بنای تاریخی بهاشتباه و توسط نماینده قانونی همان شرکت تخریب شد.
پس از این اتفاق، با پیگیریهای صورتگرفته توسط ادارهکل میراثفرهنگی استان قم مقرر شد قسمت تخریبشده با استناد به شواهد و مستندات موجود، دقیقاً مطابق با شکل اصلی خود مرمت و بازسازی شود. در همین راستا، نقشههای پیشنهادی در شورای فنی استان بررسی و طرح منتخب به تصویب رسید و مالک بنا نیز پیمانکار جدیدی را برای اجرای طرح انتخاب کرد.
این بنا دچار آسیبهای متعددی شده بود که از جمله آن میتوان به رشد گیاهان در طاق و پایههای باربر، نفوذ رطوبت از کف و سقف، تخریب بخشی از پی بنا بهدلیل رهاسازی فاضلاب و همچنین فرسودگی برخی از تویزهها اشاره کرد.
درنهایت عملیات مرمت و بازسازی این بنای ارزشمند از دیماه سال ۱۴۰۳ آغاز شد و تاکنون ادامه دارد. در حال حاضر، اجرای تأسیسات و مرحله نازککاری بنا هنوز انجام نشده است و مقرر شد نقشه جانمایی تأسیسات الکتریکال و مکانیکال تهیه و پس از تأیید نهایی اجرا شود.
بهرهبرداری از «خانه زینتالملک» در اوج فرسودگی
آینهکاری، گچبری، کاشیکاری هفترنگ، سقفهای چوبی نقاشیشده و حیاط سنتی همه المانهای معماری قاجاری است که میتوان در خانه زینتالملک سراغش را گرفت و به نمونههای فاخری از این هنرها رسید. این هنرنماییهای معمارانه اما این روزها اسیر رطوبتزدگی، نشست بنا، ترکهای متعدد در جدارهها و میان گچبریها شدهاند. خانه زینتالملک در بافت تاریخی شیراز و نزدیکی عمارت نارنجستان قوام یکی از مقاصد پربازدید گردشگران است و روزانه پذیرای بازدیدکنندگان است. اما مالکان و متولیان بنا گویی جز کسب درآمد حاصل از فروش بلیت ورودی و اجاره اتاقها به فروشندگان موادغذایی و صنایعدستی اولویت دیگری در مورد این بنا ندارند.
بررسیهای میدانی حکایت از آن دارد که خانه زینتالملک با آسیبهای جدی سازهای و تزئینی مواجه است. در ضلع شمالی بنا، نشانههای نشست سازه و جدایی و آسیب تزئینات گچی مشاهده میشود. در ضلعهای شرقی و جنوبی، نفوذ رطوبت باعث آسیب گسترده به بدنه بنا شده و این رطوبت بهویژه به تزئینات آینهکاری و عناصر چوبی سقف خسارت وارد کرده است. زیرزمین بنا فاقد کانال دفع رطوبت و سیستم تهویه مناسب است که این مسئله، شرایط فرسایشی بنا را تشدید کرده است. اما با وجود وخامت وضعیت بنا، اقدام مؤثری برای مرمت اصولی آن انجام نشده و مثل همیشه، تنها پاسخ در توضیح این وضعیت، کمبود اعتبارات است؛ درصورتیکه اگر در طول سالیان درآمد بنا صرف اقدامات حفاظتی میشد، آسیبها تا این اندازه پیشروی نمیکرد.
مسئولیت دستگاهها در قبال حفاظت از بناهای تاریخی
خانه زینتالملک تنها بنایی نیست که وضعیت وخیمی دارد و حفاظت و رسیدگی به آن از سوی مالکان به زمانی نامعلوم موکول شده است. چندی پیش مسجد وکیل که در اختیار سازمان اوقاف است، نیز با شرایط نامناسب حفاظت و نیاز به رسیدگی فوری به آن بر صدر خبرها نشست؛ اما درنهایت با طرح مسئله و مرور قصور دستگاهها همهچیز در میان موج خبرها فراموش شد. بناهای بسیاری در سراسر کشور شرایطی مشابه دارند و گوش شنوایی برای تذکرات قانونی و کارشناسی در مورد آنها وجود ندارد. «صادق زارع»، معاون میراثفرهنگی استان فارس، درباره اینکه چرا وزارت میراثفرهنگی برای یک اثر ثبت ملی پیگیری قاطعی ندارد و همهچیز را به مالک واگذار کرده است، میگوید: «این تصور وجود دارد که چون یک بنا ثبت ملی شده، باید از تمام قوانین و ضوابط میراثفرهنگی پیروی کند و ما موظف به حفاظت و مرمت تکتک این بناها از محل اعتبارات خود هستیم؛ درحالیکه منابع اعتباری استانی و ملی میراثفرهنگی محدود است و امکان مرمت تمام بناهای تاریخی با این منابع محدود وجود ندارد. اما نکته مهمتر این است که بسیاری از این بناها، مالکیت و متولی مشخص دارند و قانون در این زمینه صراحت دارد که دستگاههای متولی و مالک این بناها موظفاند از محل اعتبارات عمرانی خود برای حفاظت و مرمت این آثار هزینه کنند.»
بهگفته زارع، براساس این قوانین، مکاتباتی با دستگاههای متولی انجام شده است: «در مورد وضعیت خانه زینتالملک هم با دانشگاه شیراز که مالک بناست و بهرهبرداری آن را به بنیاد فارسشناسی سپرده، مکاتبه کرده و در مورد شرایط حفاظتی آن هشدارهای لازم را دادهایم و خواستار رسیدگی به وضعیت آن شدهایم.» زارع تأکید میکند این بنا تنها یکی از آثاری است که در اختیار نهادها و دستگاههاست: «اداره اوقاف، شهرداری، راهوشهرسازی و آموزشوپرورش نیز در سطح استان بناهای تاریخی در اختیار دارند و موظف به هزینهکرد برای مرمت هستند. وظیفه ما صرفاً نظارت و هدایت است.» او با بیان اینکه دستگاهی مانند سازمان اوقاف بالغبر ۴۰۰ اثر ثبت ملی در سطح استان را در مالکیت خود دارد، میگوید: «اگر اعتباراتش پاسخگوی حفاظت و مرمت این بناها نیست، باید با استناد به مواد قانونی موجود، از دستگاههای بالاتر خود درخواست کند و اعلام کند قانون او را مکلف به حفاظت از این بناها کرده، اما اعتبار لازم برای اجرای این تکلیف قانونی را در اختیار ندارد.»
اما مسئله این است که بسیاری از این دستگاهها مشکل اعتبارات ندارند، مسئله نبود اراده برای حفاظت از این بناهاست. بهنظر میرسد برای مالکان و متولیان این بناها بهرهبرداری تا آخرین حد ممکن از این آثار بر هر اقدامی در جهت حفاظت و مرمت ارجحیت دارد. زارع تأکید میکند اگر این دستگاهها همت کنند و بناهای در اختیار خود را تعیینتکلیف کنند، بالغبر ۵۰۰ تا ۶۰۰ اثر تاریخی استان تعیینتکلیف و مرمت خواهند شد: «در مورد خانه زینتالملک، مالک و بهرهبردار موظف است طرح مرمتی خود را ارائه و منابع اعتباری برای حفاظت و مرمت را تأمین کند. میراثفرهنگی بهعنوان نهاد ناظر و متخصص، در روند مرمت حضور خواهد داشت.»
ضرورت عمومی شدن فرهنگ حفاظت از میراثفرهنگی
معاون میراثفرهنگی فارس درباره وضعیت خانه زینتالملک و بناهای مشابه که درآمدهایی از محل فروش بلیت و اجاره دارند، با اشاره به اینکه بهرهبرداری صرف از یک بنای تاریخی اقدام اصولی نیست، تأکید میکند: «باید برای حفاظت و نگهداری آن نیز اقدام شود و وقتی یک بنا درآمد دارد، هیچ توجیهی برای کوتاهی در حوزه مرمت و حفاظت وجود ندارد.»
بهباور او، حفاظت از میراثفرهنگی باید به فرهنگ عمومی تبدیل شود: «دستگاههایی که بناهای تاریخی در اختیار دارند، نباید انتظار داشته باشند میراثفرهنگی بهتنهایی به وضعیت این بناها رسیدگی کرده یا شرایط آنها را رصد کند. این احساس مسئولیت برای همه افراد یک جامعه باید وجود داشته باشد که نسبت به حفظ این آثار اقدام کنند. مردم، انجمنها، صنوف، خیرین و دستگاههای مالک و بهرهبردار این آثار همه باید نقش خود را در حفاظت از میراث ایفا کنند.»
خانه زینتالملک به نمونهای از آنچه بهرهبرداری اقتصادی بدون توجه به حفاظت و مرمت نامیده میشود، تبدیل شده است. شواهد موجود نشان میدهد هر روز تأخیر در اقدامات حفاظتی، هزینه نجات و مرمت خانه زینتالملک را افزایش میدهد و خطر فرسودگی و تخریب آن را جدیتر میکند. بدون اقدام جدی و هماهنگ دستگاههای متولی، بناهایی مانند خانه زینتالملک صرفاً به مکانهایی برای درآمدزایی تبدیل میشوند و ارزشهای تاریخی و فرهنگی آنها روزبهروز در معرض فرسودگی و ازبینرفتن قرار میگیرد. هرچند قانون مشخصی برای تکالیف دستگاههایی که بناها و آثار تاریخی در اختیار دارند وجود دارد، اما بسیاری از این دستگاهها نهتنها در حفاظت از این آثار که حتی در تهیه مستندات و فهرست و اطلاعات مشخص از آنها هم کوتاهی میکنند. بسیاری از بناهای در اختیار دستگاهها سالهاست که درهایشان به روی مردم و کارشناسان میراثفرهنگی بسته است و حتی مجال رصد وضعیتشان هم وجود ندارد و در سکوتی تلخ از درون فرو میریزند؛ بدون اینکه مالکان آنها ذرهای برای سرنوشتشان نگران شوند یا احساس مسئولیت کنند.
گنجشک را همهمان میشناسیم و صدایش را با جیکجیک توصیف میکنیم. اما تاکنون با دقت به همان گنجشکی که همیشه دوروبرمان است، دقت کردهاید؟ میدانستید گنجشکی که در تمام نقاط ایران دیده میشود، نام دقیقش «گنجشک خانگی» است و پرنده نر و ماده در ظاهر با هم متفاوتاند؟ و «گنجشک درختی» گنجشک دیگری است که در جنوب و غرب ایران بهسختی دیده میشود، ولی در سمت شرق از جمله خراسان، تعدادش حتی از گنجشک خانگی بیشتر است؟ اگر میتوانید همین حالا از پنجره بیرون را نگاه کنید یا سری به حیاط خانهتان بزنید. اگر گنجشکی دیدید، به ظاهرش دقت کنید. هر دو گنجشک قهوهایرنگ هستند، اما در صورتشان تفاوتهایی وجود دارد. در گنجشک درختی نمیشود نر و ماده را از هم تشخیص داد، چون هر دو یکشکل هستند. بهترین مشخصه برای گنجشک درختی خال بزرگ سیاهی است که در لپ سفیدش دیده میشود و کل سرش هم قرمز مایل به قهوهای است. گنجشک خانگی (نر) هم لپ روشنی دارد که البته بیشتر سفید چرک است و به خاکستری میزند. بهعلاوه، قسمت بالای سر گنجشک خانگی (نر) خاکستری است. گنجشک خانگی (ماده) سری قهوهای روشن و نخودی دارد.
شاید تشخیص تفاوت صدای این دو نوع گنجشک در ابتدا بسیار دشوار باشد، ولی اگر خوب گوش کنید، متوجه میشوید جیکجیک گنجشک خانگی دو بخشی و آهنگین است، ولی گنجشک درختی، تک «جیکی» دارد.
دنیای گنجشکها به همین جا ختم نمیشود. در کل ایران ۱۱ گنجشک مختلف داریم که البته اکثرشان در محیطهای خارج از شهر و در مناطق مختلفی مثل کوه و کویر دیده میشوند. اینجا قرار نیست از تکتک این گنجشکها حرف بزنیم، اما خوب است حداقل اشارهای به اسم تعدادی از آنها داشته باشیم که خیلی اوقات نشاندهنده نوع زیستگاهشان یا ویژگی خاصی در ظاهرشان دارد.
گنجشک سینهسیاه یکی از گنجشکهایی است که در زمستانها راحتتر دیده میشود و حتی وارد فضاهای شهری مثل پارکها هم میشود. این گنجشک شباهت زیادی به گنجشک خانگی دارد و دقیقاً نر و مادهاش هم با هم متفاوتاند. اما یکی از ویژگیهایش همان سینه سیاهی است که در اسمش هم هست و در پرنده نر بهوضوح دیده میشود.
گنجشک رودخانهای، گنجشک بیابانی و گنجشک کوهی چند گنجشک دیگری هستند که اسمشان نشان میدهد در مناطق خاصی دیده میشوند.
اما تا اینجا بیشتر از تفاوتها گفتیم، درحالیکه خوب است کمی از ویژگی مشترک تمام این گنجشکها هم بگوییم. تقریباً رنگ تمام گنجشکها در ایران ترکیبی از قهوهای، نخودی، سفید، سیاه و خاکستری است. از نظر اندازه شبیه گنجشک خانگی هستند، گاهی کمی کوچکتر یا بزرگتر، بهاستثنای گنجشک برفی که درشتتر از بقیه گنجشکهاست. نوک گنجشکها مخروطیشکل است و دلیل آن، نوع تغذیهشان است که بیشتر از دانه گیاهان و میوهها تغذیه میکنند.
اولینباری که نامش را شنیدم، در زمان اکران «شاید وقتی دیگر» بود. برادرم ذوقزده درباره فیلم حرف میزد. دیالوگی که دربارهاش حرف زد و خوب آن را به یاد دارم، این بود: «کیان، تو یه مانتوی ماشیرنگ نداری؟»
خوب به یاد ندارم «باشو غریبه کوچک» کی از تلویزیون پخش شد، فقط نگاه گیرای «سوسن تسلیمی» را به یاد میآورم که با روسری سفید صورتش را میپوشاند، طوریکه فقط چشمان قابگرفتهاش دیده شود. آن پوشاندن صورت درست مثل خفتان رزم پوشیدن و کلاهخود به سر گذاشتن قهرمانان اساطیری شاهنامه بود؛ «نایی جان» قرار بود به جنگ پندارها و کردارهای پوسیده کسانی برود که تاب دیدن تفاوتها را نداشتند. بعدها قهرمانانِ اغلب تنها و شجاع برساخته «بهرام بیضایی» را بهتر شناختم. قهرمانانی شبیه خودش؛ دانا، قوی و سرشار از اراده برای پیروزی بر جهل.
هزار و سیصد و هفتاد، سینما فرهنگ
تمام بلیتهای عقب سالن تمام شده بود و من و خانوادهام در ردیف جلو نشستیم؛ درست توی پرده سینما. خوب یادم است که وقتی «مسافران» هرگز به تهران نرسیدند و خانواده داغدار در باغ خزانزده عزاداری میکردند، بعضی تماشاچیها با صدای بلند شروع کردند به خندیدن. منِ نوجوان همانطورکه در همدلی با شخصیتها گریه میکردم، سرم را آرام به پشتی صندلی کوبیدم از فرط خشم؛ خشم از نادانی مردمانی که بعدها بیشتر با آنها آشنا شدم.
تابستان هزار و سیصد و هفتادویک، باغفردوس
ما جوان بودیم و او مردی میانسال که با وجود جثه کوچک، حضورش فضا را پر میکرد. او ما را نمیشناخت، اما ما حضورش را در آن خیابان زیبا دنبال میکردیم و میدانستیم چه روزهایی از راه میرسد و نگاه آبی جدیاش را میدوزد به دورها. آن روزها آماج حملات راستهای افراطی بود. فکر میکنم روزنامه رسالت در مطلبی کوتاه و آشفته، به خصوصیترین تصمیم زندگیاش تاخته بود و در اشارهای بیرحمانه به تفاوت سنی سیساله او و مژده شمسایی پرداخته بود. آن روزها با عقل نوجوانهای هجدهنوزدهساله هم حتی میفهمیدیم کسی حق ندارد با اتکا به اختلافنظر با دیگری، در خصوصیترین ساحت زندگیاش دخالت کند و آن را نکوهش کند.
یکی از روزهایی که اتومبیلش را در باغفردوس آن روزها، که هنوز پیادهراه نشده بود، پارک کرد و به ساختمان مرکز اسلامی فیلمسازی (موزه سینمای امروز) وارد شد، یادداشتی همدلانه زیر برفپاککن اتومبیلش گذاشتیم. آن روزها هنوز نمیدانستیم تاختن راستگرایان افراطی به او، دلیلی بهجز اختلافنظر صرف دارد. آنها چشم دیدنش را نداشتند، چون در عقاید مذهبی فقط خودشان را قبول داشتند و دیگران از نظرشان نجس و جهنمی بودند.
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
خیلی پیش از اینکه «دیوان نمایش» منتشر شود، تا سالها انتشارات روشنگران و مطالعات زنان به مدیریت شادروان شهلا لاهیجی آثار درخشان بهرام بیضایی را در مجلدهای جداگانه منتشر میکرد. با پول توجیبی اندک آن روزهایم و بعدها با درآمد دانشجویی، یکییکی آثارش را خریدم. گاهی هم دوستانم که میدانستند چقدر آثارش را دوست دارم، بهبهانه هدیه دادن کمکم میکردند مجموعه را کامل کنم؛ هرچند برای خواندن آثار پیش از انقلابش لازم بود از آرشیو کتابخانه تخصصی هنر و معماری حوزه هنری استفاده کنم؛ کتابخانهای که از طنز تلخ روزگار منسوب به زنی بود با عقایدی خرق عادت عصر خود!
کتاب «نمایش در ایران» کمیاب بود و کتابخانه فقط یک نسخه از آن را داشت که فقط برای مطالعه در سالن بود و آن را امانت نمیدادند. یک ماهی طول کشید که خردکخردک آن را خواندم و یادداشت برداشتم.
در میان همه آثاری که انتشارات روشنگران از او منتشر کرد، «دیباچه نوین شاهنامه» و «طومار شیخ شرزین» بهنظرم درخشانتر از همه بودند. یکی درباره غربت فردوسی بزرگ که عمرش را بر سر زبان فارسی و داستانهای کهن گذاشت و دست آخر جسدش را بیرون حصارهای شهر توس به خاک سپردند و دیگری درباره مرد دانای تیرهبختی که بهخاطر فرسنگها فاصلهای که با نادانان زمان خود داشت، آواره شد و دست آخر به دست مردمانی مثله شد که عمرش را برای آنها صرف کرده بود. گفتم این آثار درخشانتر بودند، ولی لازم است بگویم او، دستکم در آثار نوشتاریاش، هیچ کار ضعیفی نداشت. آن نثر درخشان که حتی در شرح سکانسهای فیلمنامه و شرح صحنههای نمایشنامههایش دیده میشد، بهقول شاملو «یگانه بود و هیچ کم نداشت».
داستان من با بیضایی و آثارش همانجا تمام نشد و سالها ادامه یافت. در صف جشنواره فجر جلوی سینما بهمن برای دیدن «سگکشی»، در تئاترشهر برای تماشای «کارنامه بندار بیدخش» و «بانو آئویی» و در تالار وحدت برای تماشای «افرا» (یا روز میگذرد) و… . هرگز در عمرم کسی را مانند او ندیدم که تا این اندازه به زبان مادری مسلط باشد و به میهنش عشق بورزد؛ میهنی که مهماننواز خوبی برای او نبود.
ترک خاک آباواجدادی هیچ کار آسانی نیست، چه برسد به اینکه در هفتادسالگی بهناچار انجامش دهی. او بهگواه سخنان خودش همیشه خود را در ایران فرض میکرد. در تمام این سالها تنها دلخوشی علاقهمندان آثار بیضایی این بود که او بدون دق پژوهش میکند و مینویسد و نمایش به صحنه میبرد. پنج دیماه برای تبریک هشتادوهفتمین زادروزش نوشتیم و شش دیماه خبر فوتش ما را شوکه کرد؛ گرچه شاید بارها در ذهن خود آن را تجسم کرده بودیم.
لابد جسم بهرام بیضایی نیز مانند هدایت و ساعدی و که و که و که، در سرزمین غریب به خاک سپرده خواهد شد. اگر در روزگار بهتری بودیم و همهچیز سر جای خودش بود، بیضایی در خانهاش در تهران از دنیا میرفت و شاید در توس آرام میگرفت؛ جایی کنار مزار مهدی اخوان ثالث که عاشقانه فردوسی را دوست میداشت. در این روزگار جبار و سالهای نامرادیِ بهنظر بیپایان، دفن او در کشوری دیگر، آنسوی کره زمین، مانند دفن فردوسی خارج از حصارهای توس است؛ همانقدر غریب، همانقدر تنها، همانقدر دلتنگ.
با خدماتی درخشان در جامه مدیرکل محیطزیست چند استان دشوار، جلوگیری از شکار بدون پروانه شیوخ عرب در خوزستان، پروژههای انتقال گونههای حساس به زیستگاههای جدید، آموزش حفاظت از حیاتوحش به سازمانهای نوپای محیطزیست در امارات، افغانستان و کشورهای همسایه، کمک به معرفی مجدد آهو از خوزستان به ابوظبی، تحقیقات متعدد با اداره بررسی و توسعه سازمان محیطزیست، همکاری در انتخاب و آموزش منسجم محیطبانان سازمان، مقالات و کتابهایی بینظیر، به محیطزیست باافتخار ایران معرفی شد.
با وقوع انقلاب در سختترین بحرانها درحالیکه مدیرکل استان فارس بود، سلاح به دست گرفت و با یاران اندکش به حفاظت از «بمو» در برابر غارت حیاتوحش آن ایستاد و بسیاری را برای دفاع از محیطزیست دلگرم کرد. کمی بعد با پشت سر گذاردن دوران آشوب و با این گذشته کمنظیر، مدیران تازه سازمان حفاظت محیطزیست با تنزل در رتبههای اداری از مدیرکلی به کارشناسی، از کارشناسی به تعلیق و از تعلیق به تبعید او پرداختند.
رست در اوایل دوران تبعیدش، بخت با من یار شد و الگوی خود را که پیش از آن در مقالاتش یافته بودم، ملاقات کردم؛ در مکانی غیرمنتظره درحالیکه لجن کف حوضچه پرورش ماهی را از پا میشستم و بااینحال خوشحالترین روز خود را تجربه میکردم. خوب وراندازش کردم، در حوالی پنجاهسالگی بود. با قامتی بلند و جسمی قوی و چهرهای محکم، اما متین و آرام درست همانطورکه باید میبود. در دلم به این فکر کردم که مهندس ضیایی اصلاً شبیه یک آدم ازپاافتاده و بهتبعیدرفته نیست؛ بعید میدانم چیزی بتواند این قامت بلند را خم کند.
از آن بهبعد زندگی من مانند بسیاری از همالگوهای من تغییر کرد. او میرفت و من خود را به زیر سایهاش میکشاندم. او میرفت و من را به زیر سایه خود میکشاند. سایهای که برای همه دوستداران سرزمینش تا این زمان بیکموکاست گسترده بوده است و هیچ ظلمی، سوگی و دردی او را از خدمت منصرف نکرده است و هرگز این سرو را خم نکرد و سر خم نخواهد کرد. ممنون آقای مهندس ضیایی! ممنون برای این عاشقانه زیستن، این زندگی بیمانند که نقش شما بر تمام دیوارهایش آویخته است.
بارشهای اخیر و پیشبینیهای بارندگی در هفتههای آینده، خشکسالی را پایان نمیدهند. سدهای چهارگانه پایتخت که در «ششمین سال کمآبی» فقط حدود سه درصد آب دارند، مصداق این وضعیتاند. بهگفته رئیس سازمان هواشناسی کشور، دادههای ماهوارهای نشان میدهد برداشت از منابع آبهای زیرزمینی و سطحی در ایران طی سالهای اخیر بهشدت افزایش یافته و بحران آب جدی است. وبسایت Yale360 وابسته به دانشگاه ییل با انتشار گزارشی مفصل درباره ادامه روند فعلی مدیریت آب در ایران هشدار داده است. براساس این گزارش، درحالیکه آبهای سطحی رو به زوالاند، وضعیت در زیر زمین وخیمتر است: «ایرانیان طی ۴۰ سال گذشته، بیش از یک میلیون چاه مجهز به پمپهای قدرتمند حفر کردهاند. هدف، آبیاری زمینهای خشک و تحقق سیاست خودکفایی غذایی در جهانی خصمانه و زیر سایه تحریمهای تجاری بوده است. اما حاصل کار، برداشت افسارگسیخته از آبخوانهایی بوده که زمانی ذخایر فراوان آب را در خود جای میدادند.»
«فرد پیرس» در این گزارش ورشکستگی آبی را بحرانی با ریشهای اندوهبار میخواند که «با نابودی و رها شدن دهها هزار قنات، که زمانی مایه رشک جهانِ خشکسالیزده بودند»، رقم خورد. در این شرایط درخواستها از دولت برای احیای قناتها و تغذیه دوباره ذخایر آب زیرزمینیای که روزگاری حیات آنها را تضمین میکرد، بیپاسخ مانده است.
مشکل آب از تغییراقلیم نیست
کارشناسان آب میگویند اگرچه نبود بارشهای مؤثر میتواند علت فوری این بحران باشد، اما ریشه اصلی آن به بیش از نیمقرن مهندسی مدرن آب بازمیگردد؛ مسیر مدیریت آب که اغلب بیمحابا و نسنجیده بوده، از قبل انقلاب اسلامی آغاز شد و در سالهای بعد شتاب بیشتری گرفت.
«کاوه مدنی»، معاون پیشین سازمان حفاظت محیطزیست ایران و مدیر کنونی «مؤسسه آب، محیطزیست و سلامت» دانشگاه سازمان ملل، میگوید: «دولت، بحران کنونی را به تغییراقلیم نسبت میدهد، اما مشکلات حاد امنیت آبی ایران ریشه در دههها برنامهریزی ازهمگسیخته و کوتهبینی مدیریتی دارد.»
بهگفته «پنهلوپه میچل»، جغرافیدان مرکز جهانی امنیت آب در دانشگاه آلاباما، ایران در اواخر قرن بیستم برای جبران کمبود فزاینده آب در شهرهای روبهگسترش، به «یکی از سه سدساز بزرگ جهان» بدل شد؛ دهها سد بر رودخانههایی ساخته شد که از اساس توان تأمین آب چنین سازههایی را نداشتند. این مخازن، بهدلیل سطح گستردهشان، بهجای حل بحران کمآبی، میزان تبخیر را افزایش دادند، جریان آب در پاییندست رودخانهها را کاهش دادند و به خشکیدن تالابها و ذخایر آب زیرزمینی دامن زدند.
پیش از بارشهای اواخر پاییز، بسیاری از مخازن پشت این سدها عملاً خالی بودند؛ تاآنجاکه وقتی ظرفیت پنج سد اصلی تهران در ماه گذشته به ۱۲ درصد سقوط کرد، رئیسجمهور موضوع انتقال پایتخت را پیش کشید.
همسایگان ایران هم به تشدید این بحران دامن میزنند. در افغانستان، که سرچشمه دو رود مهم برای تأمین آب ایران یعنی هیرمند و هریرود است، طالبان موج تازهای از سدسازی را آغاز کردهاند که جریانهای فرامرزی آب را کاهش میدهد. پنهلوپه میچل میگوید بند «پَشدان» که در ماه اوت به بهرهبرداری رسید، «به افغانستان اجازه میدهد تا ۸۰ درصد از متوسط جریان آب هریرود را کنترل کند». این وضعیت تأمین آب بخش بزرگی از شرق ایران، از جمله مشهد، دومین شهر پرجمعیت کشور، را تهدید میکند.
آنچه از دست رفت
مطالعهای که در سال ۲۰۲۲ در نشریه علمی «هیدرولوژی: مطالعات منطقهای» منتشر شده و مدنی یکی از پژوهشگران آن است، برآورد میکند در دو دهه اخیر حدود ۲۱۱ کیلومترمکعب آب ذخیرهشده از دست رفته است.
مطالعه بینالمللی دیگری با عنوان «کاهش سریع منابع آب زیرزمینی و برخی موارد بهبود در آبخوانهای جهان» که سال ۲۰۲۴ در «نیچر» منتشر شده، آمار تکاندهندهای درباره ایران میدهد. این مطالعه با بررسی یکهزار و ۷۰۰ ذخیره آب زیرزمینی در ۴۰ کشور، نشان میدهد از میان ۵۰ آبخوانی که بیشترین میزان برداشت بیشازحد را در جهان دارند، ۳۲ مورد در ایران قرار گرفتهاند.
«ریچارد تیلور»، جغرافیدان دانشگاه کالج لندن و یکی از نویسندگان این پژوهش، میگوید: «شدیدترین هشدارها در دشت قزوین غربی، حوضه ارسنجان (فارس)، حوضه بلده (خراسان جنوبی) و آبخوانهای رشتخوار (جنوب خراسانرضوی) به صدا درآمده است.» بهگفته او، در هر یک از این مناطق، سطح آب زیرزمینی سالانه تا حدود سه متر افت میکند.
پنهلوپه میچل هم کشاورزی را اصلیترین مقصر این وضع میداند. در ایران، حدود ۹۰ درصد از آبی که از رودخانهها و آبخوانهای زیرزمینی برداشت میشود، صرف کشاورزی میشود، اما هرچه چاههای بیشتری حفر میشوند، بازده آنها کاهش مییابد.
«روحالله نوری»، کارشناس منابع آب، در سال ۲۰۲۰ با تحلیل آمارهای عمومی دریافت که تعداد چاهها و سایر نقاط برداشت آب از سال ۲۰۰۰ تقریباً دو برابر شده است. اما مقدار آبی که به سطح زمین رسیده، ۱۸ درصد کاهش یافته است. در بسیاری از مناطق، زمینهایی که زمانی آبیاری میشدند، اکنون بایر و رها شدهاند.
تاریخ ما را نمیبخشد
پیرس در ادامه از نقش قناتها در جایگاه یکی از گستردهترین شبکههای آبراهههای باستانی جهان در مدیریت پایدار آب مینویسد و ازبینرفتن قناتها را اینطور وصف میکند: «ایران زادگاه و مرکز فرهنگی و مهندسی سیستمهای قدیمی جمعآوری آب، معروف به قنات است و {نابودی این سازهها} تغییری تراژیک برای کشوری خشک است که سابقهای افتخارآمیز در مدیریت پیچیده منابع اندک آب خود دارد.»
قناتها تونلهایی با شیب ملایم هستند که در دامنه تپهها در مناطق بدون رودخانه حفر میشوند تا آب زیرزمینی را برداشت کنند و اجازه دهند با استفاده از نیروی جاذبه به درهها جریان یابد. این سازهها سالها کشاورزی را تغذیه کردهاند و تا همین اواخر، منبع اصلی آب برای شهرهایی مانند تهران، یزد و اصفهان بودند. اما امروزه فقط یکهفتم زمینها از طریق قناتها آبیاری میشوند.
تخمین زده میشود ایران حدود ۷۰ هزار رشته قنات دارد که قدمت بسیاری از آنها به بیش از ۲۵۰۰ سال پیش بازمیگردد، اما حدود ۳۶ هزار از این قناتها خشکیدهاند. قنات قصبه گناباد، که کهنترین، پرعمقترین و طولانیترین قنات جهان است، ۳۳ کیلومتر طول دارد. عمق چاه مادر این قنات، حدود ۳۰۰ متر و میزان آبدهی آن بیش از ۱۳۰ لیتر در ثانیه است و میتواند ۴۷۰ حلقه چاه خود را تغذیه کند.
برخلاف چاههای پمپی، قناتها منبع ذاتی و پایدار آباند. آنها فقط بهاندازهای آب برداشت میکنند که از طریق بارش تأمین میشود. بااینحال، دوامشان چنان بوده است که «چشمههای جاویدان» نام گرفتهاند.
این فناوری ایرانی از چین تا شمال آفریقا و اسپانیا گسترش یافت و از طریق اسپانیا به آمریکا منتقل شد. بسیاری از قناتها از استفاده خارج شدهاند؛ زیرا چاههای پمپی آب آنها را از دسترس خارج کردهاند. برخی کشورها، مانند عمان، در حال احیای آنها بهعنوان منابع آبی پایدار و قابلاستفاده در بسیاری از مناطق خشک هستند.
اما قناتها در زادگاه خود، چنین جایگاهی پیدا نکردهاند. کارشناسان آب ایران برآورد میکنند در نیمقرن گذشته، حدود نیمی از قناتهای ایران بهدلیل نگهداری نامناسب یا کاهش سطح آب زیرزمینی توسط چاههای عمیق خشک شدهاند. نوری دریافت که کاهش آبهای زیرزمینی از اوایل دهه ۱۹۵۰ آغاز شده و «همزمان با جایگزینی تدریجی قناتهای ایرانی با چاههای عمیق» بوده است. نویسنده این گزارش از «محمد برشان»، مدیر مرکز قناتها در کرمان اینطور نقل میکند: «تاریخ هرگز ما را برای آسیبهایی که چاههای عمیق بر قناتهایمان وارد کردهاند، نخواهد بخشید.»
کاهش ۳۵ درصدی تغذیه آبخوانها
این گزارش علاوهبر برداشت بیرویه، دلیل دوم وضعیت بحرانی آب را کاهش ذخایر آب زیرزمینی میداند و میگوید میزان نفوذ آب از منابع سطحی و خاکها برای تغذیه دوباره آنها کاهش یافته است. چنانکه نوری در مطالعه خود دریافت، از سال ۲۰۰۲ تاکنون تغذیه آبخوانها ۳۵ درصد کاهش یافته است.
دلیل دیگر تغییراقلیم است. خشکسالیها با همراهی افزایش دما پوشش برفی زمستانی را کاهش دادهاند و بنابراین، یکی از منابع اصلی تغذیه آبهای زیرزمینی در کوهها تحتتأثیر قرار گرفته است. بااینحال، نوری «مداخله انسانی» را علت اصلی وضعیت آب ایران میداند؛ بهویژه سدسازی و برداشت آبی که رودخانهها، دریاچهها و تالابهای طبیعی را خشک میکند؛ این منابع، نفوذ آب به آبخوانها را که منبع مهم دیگری برای تغذیه زیرزمینی است، فراهم میکردند.
دریاچه ارومیه در شمالغرب ایران زمانی بزرگترین دریاچه خاورمیانه بود، اما آخرین تصاویر ماهوارهای ناسا آن را تقریباً خشک نشان میدهد؛ مانند تالاب هامون در مرز ایران و افغانستان که روزگاری میزبان گونههای حیاتوحش بود، اما اکنون به دشتی بیجان بدل شده است.
این گزارش مینویسد: «ازدسترفتن این جواهرات اکولوژیک، جایگاه ایران بهعنوان میزبان پیمان ۱۹۷۱ رامسر برای حفاظت از تالابهای مهم بینالمللی را به چالش میکشد؛ پیمانی که بهنام شهری در ایران نامگذاری شده است.»
عامل دیگری که نوری در مطالعه خود به آن اشاره میکند، استفاده از روشهای آبیاری مدرنتر با هدف برداشت بیشتر محصول با مصرف کمتر آب است. درواقع، کشاورزان تشویق میشوند کف و دیواره کانالها را با سنگ یا بتن بپوشانند و محصولات را بهشکلی کارآمدتر آبیاری کنند، اما این افزایش «کارآمدی» پیامدی منفی دارد و باعث میشود آب کمتری به زمین نفوذ کند و تغذیه آبخوانها کاهش یابد.
اواخر تابستان امسال درباره وضعیت منابع زیرزمینی هشدار داده شد؛ چراکه برداشت بیشازحد، علاوهبر ایجاد کسری شدید در مخازن آبی، ۳۵۹ دشت ایران را درگیر فرونشست کرده و فراتر از این، تمام آبخوانهای مناسب کشور در شرایط ممنوعه بهرهبرداری قرار گرفتهاند. کارشناسان حوزه آب هشدار میدهند بخش زیادی از آسیب به آبخوانها دائم و جبرانناپذیر است. با خشکیدن آبخوانها، حفرههای آبگیر در سازندهای زیرزمینی فرو میریزند و با خشکیدن قناتها، آنها هم ریزش میکنند.
این روند در سطح زمین باعث شیوع فرونشست شده است. «محمود حقشناس حقیقی»، از مؤسسه تصویرسنجی و ژئوانفورماتیک دانشگاه لایبنیتس آلمان، سال ۲۰۲۴ در مطالعهای در نشریه علمی Science Advances نوشت: «فرونشست بیش از ۳.۵ درصد از کشور را تحتتأثیر قرار داده است.» چندی پیش نشریه فوربس نیز گزارش داد در شهرهای تاریخی، مانند اصفهان و یزد، که زمانی به قناتها متکی بودند، ساختمانها و زیرساختها بهشدت آسیب دیدهاند. زمینشناسان به این پدیده «زلزله خاموش» میگویند.
درحالیکه ساختارهای سطحی قابلترمیم هستند، ویرانیهای زمینشناختی زیرزمینی قابلیت بازسازی ندارند. میچل میگوید: «زمانی که فرونشست و فشردگی قابلتوجه رخ دهد، بخش زیادی از ظرفیت ذخیره آب بهطور دائمی از بین میرود و حتی اگر سطح آب بعدها افزایش یابد، قابل بازگردانی نیست.»
اکنون چه میتوان کرد؟
وقتی رودخانهها هر روز در حال خشکیدناند، ساخت سدهای بیشتر منطقی نیست. حفر چاههای بیشتر وقتی دیگر آبی برای برداشت باقی نمانده، هیچ منطقی ندارد. نویسنده این گزارش میگوید چنین اقداماتی فقط ورشکستگی آبی را تسریع میکنند،. برای جبران باید به روشهای باستانی و پایدار روی آورد.
برای پیشگیری از ورشکستگی آبی یا توقف روند آن، چه میتوان کرد؟ شماری از کارشناسان آب بر این باورند که باید بودجههای عظیم اختصاصیافته به سدها و چاهها بهسمت بازسازی قناتها و تغذیه مجدد آبخوانها منتقل شود. چنانکه بهگفته برشان، قناتها «هنوز بهترین راهحل بحران فعلی آب در ایران هستند».
در سالهای گذشته «آهنگ کوثر»، پدر آبخوانداری ایران تغذیه آبخوانها را پیشنهاد داده بود. چهل سال پیش، زمانی که او استاد منابعطبیعی دانشگاه شیراز بود، موفق به اجرای پروژه پایلوتی شد که سیلابهای گاه و بیگاه شدید کوهستانی را بهسمت آبخوانهای زیرزمینی دشت «گره بیگان» فسا هدایت میکرد. درحالیکه برآورد میشود ایران حداقل یکپنجم بارش خود را بهصورت سیلابهای ناگهانی از دست میدهد، کوثر دریافت تا ۸۰ درصد این آبهای سیلابی میتواند به آبخوانها هدایت شود. بااینحال، کارشناسان آب میگویند ایده استفاده از سیلابها تقریباً از سوی دولت رد شده است.
این گزارش در آخر به انتقادات درباره پروژه پیچیده و پرهزینه شیرینسازی آب خلیجفارس و پمپاژ آن به فلات مرکزی میپردازد. نیمه آذر فاز نخست پروژه انتقال آب دریا به اصفهان به بهرهبرداری رسید. در این مرحله ۷۰ میلیون مترمکعب آب از خلیجفارس به اصفهان رسید و در مرحله بعدی قرار است ۴۰۰ میلیون مترمکعب آب از دریای عمان به این استان منتقل شود. این آب برای صنایع سنگین مانند فولاد ارزشمند است، اما هزینه بالای شیرینسازی، لولهکشی و پمپاژ، استفاده از آن برای کشاورزی را بسیار گران میکند.
از نظر سیاسی، کارشناسان آب میگویند رؤیای امنیت غذایی از طریق خودکفایی نیازمند بازنگری است. در بلندمدت، بهسادگی آب کافی برای تحقق آن وجود ندارد. کاوه مدنی و کارشناسان دیگر پیشنهاد میکنند کشاورزان از کشت محصولات آببر اصلی مانند برنج به محصولات کمآب و باارزشتر روی آورند که قابلیت فروش بینالمللی دارند و میتوانند در ازای محصولات اساسی مبادله شوند. اما این مستلزم آن است که موقعیت سیاسی ایران در جایگاه کشوری منزوی در عرصه بینالمللی تغییر کند و دوباره به جامعه تجاری جهانی بازگردد.
تصویب قرق «اوزوم» بهعنوان حفاظتگاه مردمی
پیام ما رئیس اداره حفاظت محیطزیست شهرستان جاجرم، در گفتوگو با خبرنگار «پیام ما» گفت: تصویب قرق اوزوم جاجرم میتواند تأثیر بسزایی بر وضعیت حیاتوحش و محیطزیست منطقه داشته باشد.
«احمد صفرزاده» اعلام کرد: «در جلسه شورایعالی محیطزیست که به ریاست رئیسجمهور و با حضور رئیس سازمان محیطزیست برگزار شد، قرق اوزوم جاجرم بهعنوان یک حفاظتگاه مردمی به تصویب رسید که این مصوبه، نمایانگر عزم جدی دولت و نهادهای مربوطه در راستای حفظ تنوعزیستی و محیطزیست کشور است.»
او افزود: «قرق اوزوم از سال ۱۳۹۶ بهمدت هشت سال بهصورت غیررسمی توسط بخش خصوصی و با مدیریت ۱۰ قرقبان به حفاظت از حیاتوحش این منطقه پرداخته است. این قرق بهدلیل موقعیت جغرافیایی و تنوعزیستی غنی خود، در سالهای اخیر توانسته به نقطهعطفی در حفاظت از گونههای نادر و در معرض خطر تبدیل شود. با تصویب رسمی آن بهعنوان یک حفاظتگاه مردمی، امید به افزایش اقدامات حفاظتی و بهرهبرداری پایدار از منابعطبیعی در این منطقه افزایش یافته است.»
صفرزاده گفت: «تنوع حیاتوحش در قرق اوزوم بسیار غنی است و این منطقه زیستگاه گونههای نادری از جمله یوزپلنگ، پلنگ و حیوانات حمایتشده علفخوار نظیر قوچومیش و کلوبز به شمار میرود. جمعیت غالب این گونهها قوچومیش اوریال است که از نظر جمعیتی در وضعیت نسبتاً خوبی قرار دارد. اما این تنوعزیستی نیازمند توجه ویژه است؛ زیرا تهدیداتی نظیر شکار غیرمجاز، تغییراقلیم و فعالیتهای انسانی میتواند بهسرعت وضعیت حیاتوحش این منطقه را به خطر بیندازد.»
او افزود: «از جمله بزرگترین مزایای ایجاد این نوع حفاظتگاهها، جذب گردشگران به حوزه حیاتوحش است که با توجه به جذابیتهای طبیعی و تنوعزیستی این منطقه، میتوان انتظار داشت گردشگران داخلی و خارجی به جاجرم بیایند و این امر نهتنها میتواند منبع درآمد پایداری برای جوامع محلی به ارمغان آورد، بلکه به حفظ فرهنگ و آداب و رسوم محلی نیز کمک خواهد کرد و درآمد حاصل از گردشگری میتواند به سرمایهگذاری در زیرساختهای محلی و ارتقای سطح زندگی ساکنان کمک کند.»
رئیس اداره حفاظت محیطزیست شهرستان جاجرم در ادامه گفت: «در حال حاضر، فرایند اعطای مجوز برای پرورش هوبره و پرندههای شکاری در شهرستان در حال انجام است که این پروژهها با هدف توسعه پایدار و بهرهبرداری از منابعطبیعی، میتوانند به جذب سرمایهگذاران و رونق اقتصادی منطقه کمک کنند. بدینترتیب، امیدواریم شهرستان جاجرم در آینده به یک قطب گردشگری محیطزیست و حیاتوحش تبدیل شود و در آن ساکنان محلی از منافع اقتصادی و اجتماعی این تحول بهرهمند شوند.»
صفرزاده با اشاره به نقش جوامع محلی در حفاظت از محیطزیست بیان کرد: «در سالهای اخیر، جوامع محلی مشارکت فعالی در حفاظت از محیطزیست داشتهاند. این همکاری بهبود وضعیت اکوسیستمها و گونههای جانوری را بههمراه داشته و بهویژه در زمینه آموزش و آگاهیبخشی به ساکنان محلی نقش کلیدی ایفا کرده است. با توجه به این مشارکت، امیدواریم توانمندیهای محلی در زمینه حفاظت از محیطزیست تقویت شود.»
او افزود: «شهرستان جاجرم از معدود مناطقی است که دارای یک منطقه حفاظتشده، یک پارک ملی و یک قرق اختصاصی با اهمیت ویژهای است که این ویژگیها نهتنها باعث جذب گردشگران میشود، بلکه الگویی برای دیگر مناطق کشور محسوب میشود.»
صفرزاده گفت: «همچنین، محدوده مشارکتی یوزکنام پل ابریشم که با همکاری استانهای سمنان و خراسانشمالی مدیریت میشود، نشاندهنده اهمیت همکاریهای بیناستانی در حفاظت از محیطزیست و توسعه پایدار است.»
رئیس اداره حفاظت محیطزیست شهرستان جاجرم ابراز امیداوری کرد با توجه به این تحولات مثبت در حوزه محیطزیست، شهرستان جاجرم بهعنوان یک نمونه موفق در حفاظت از محیطزیست و توسعه پایدار شناخته شود و «با اجرای سیاستهای مناسب و مشارکت فعال جوامع محلی و سرمایهگذاران، این منطقه به یک مقصد گردشگری معتبر و پایدار تبدیل شود که به حفاظت از حیاتوحش و حفظ منابعطبیعی کمک میکند. این تلاشها نهتنها به بهبود وضعیت اقتصادی منطقه کمک خواهد کرد، بلکه تأثیرات مثبت زیادی بر روی اکوسیستم و تنوعزیستی دارد.»
کمیته طبیعتگردی در برزخ انحلال
ابلاغ تصویبنامه شورایعالی اداری درباره نحوه ساماندهی نهادهای شورایی که طبق اعلام سازمان اداری و استخدامی کشور با هدف چابکسازی ساختار حکمرانی و یکپارچهسازی نظام تصمیمگیری کشور صورت گرفته است، از طرفی میتواند نقطه پایانی بر شوراها و کمیتهها و کارگروههایی باشد که در عمل اثرگذاری لازم را در ساختار اجرایی کشور نداشتند، اما از طرفی برخی نهادها هم در این دستهبندی جاگرفتهاند که انحلال و یا تغییر ساختارشان میتواند آسیبهایی بهدنبال داشته باشد. بهزعم کارشناسان و کنشگران محیطزیست و گردشگری، کمیته ملی طبیعتگردی یکی از این موارد است.
وزارت گردشگری بهتنهایی نمیتواند متولی گردشگری در عرصههای طبیعی باشد
«زهرا قلیچیپور»، عضو هیئتعلمی دانشگاه حکیم سبزواری و متخصص اکوتوریسم، درباره تصمیم شورایعالی اداری برای کمیته ملی طبیعتگردی به «پیام ما» میگوید: «وجود کمیته ملی طبیعتگردی برای سیستم طبیعتگردی کشور لازم است. این شکل از گردشگری تا حدی با سایر انواع گردشگری که وزارت میراثفرهنگی و گردشگری آن را مدیریت میکند، متفاوت است؛ چراکه بستر آن طبیعت است و کسی که به طبیعتگردی میرود، بهدنبال تجربه حضور در طبیعت بکر است یا حتی میخواهد از مناطق حفاظتشدهای که بهدلایل مختلف میتوانند دارای اهمیت ملی و جهانی باشند و بهعنوان میراث طبیعی شناخته میشوند، بهرهمند شود.»
او ادامه میدهد: «اگر قرار است در این حوزه سرمایهگذاری صورت گیرد یا تصمیمی درباره طرحهای طبیعتگردی گرفته شود، موضوع بسیار حساس است و صرفاً وزارت گردشگری نمیتواند بهتنهایی متولی گردشگری در عرصههای طبیعی باشد. در حال حاضر نیز ترکیب کمیته، که متشکل از نمایندگان منابعطبیعی، محیطزیست و سازمان زمینشناسی است و معاون گردشگری وزارت میراثفرهنگی رئیس کمیته است و یک دبیر هم برای آن در نظر گرفته شده؛ نشان میدهد درباره گردشگری در عرصههای طبیعی، یک جمع فرابخشی باید تصمیمگیری کند.» بهباور او، این کمیته میان حفاظت از این عرصهها و بهرهبرداری از آنها در قالب گردشگری، توازن برقرار میکند.
قلیچیپور به نقدهایی که به عملکرد کمیته در سالهای اخیر وارد شده، اشاره میکند و معتقد است: «اینکه کمیته تاکنون چگونه عمل کرده، بحث دیگری است. در شرایط فعلی، باید بر فعال شدن آن تأکید کنیم تا کارکردش به کارکرد اصلی و واقعی خود نزدیک شود. اما اصل وجود این کمیته، بهنظر من ضرورت دارد.» او تأکید میکند بهجای انحلال و یا تغییر ساختار کمیته بهتر است تکلیف شود که کمیته جلسات منظم داشته باشد، چراکه «در حال حاضر طرحهای طبیعتگردی بسیاری در کشور داریم و تصمیمگیری درباره این طرحها باید در همین کمیته انجام شود. بهترین جا برای اتخاذ تصمیم درباره این طرحها، همین کمیته است؛ جایی که همه نگاهها و ملاحظات در تصمیمگیریها دخیل میشود.»
این متخصص اکوتوریسم به استقبال از طبیعتگردی در سالهای اخیر اشاره میکند و میگوید: «تمایل به سفر به مناطق تحت حفاظت بسیار افزایش پیدا کرده؛ تا جایی که در این مناطق، زون گردشگری تعریف شده است. اگر قرار باشد گردشگری در این مناطق ساماندهی شود، بخشی از آن به وزارت میراثفرهنگی مربوط میشود و بخشی نیز به حوزه محیطزیست بازمیگردد. طبیعی است که این نهادها باید کنار هم بنشینند و بهصورت مشترک تصمیمگیری کنند و کمیته ملی طبیعتگردی همین فضا است که باید حفظ شود.» او تأکید میکند بهتر است برای تقویت و فعالتر شدن این کمیته تلاش شود.
نقش کمیته ملی طبیعتگردی در حفاظت مشارکتی و گردشگری پایدار
«محمد جهانشاهی»، دبیر کمیته ملی طبیعتگردی، درباره سیاست دولت در چابکسازی ساختارهای اداری معتقد است برخی از این شوراها موقتی بوده و بهتدریج دائمی شدهاند. اما در مواردی ناکارآمدی و موازیکاری وجود دارد و از این منظر، ارزیابی و اصلاح این ساختارها اقدامی منطقی محسوب میشود: «اما در مورد کمیته ملی طبیعتگردی که نزدیک به دو دهه از شروع فعالیت آن میگذرد، هرچند در برخی دولتها عملاً غیرفعال بوده، اما در مقاطعی بهویژه در دهه ۹۰ فعالیتهای گستردهای داشته و طی دو تا سه سال اخیر هم دوباره فعال شده است. این بازفعالسازی با هدف استفاده از الگوهای مدیریتی نوین در عرصههای طبیعی کشور و همراستا کردن حفاظت از طبیعت با مدیریت و بهرهبرداری پایدار انجام شده است.»
بهباور او، طبیعتگردی و اکوتوریسم یکی از ارکان اصلی توسعه گردشگری پایدار در عرصههای طبیعی است و در سطح جهانی نیز اهمیت بالایی دارد. او با تأکید بر مشکلات و حساسیتهای طبیعت و محیطزیست ایران، به شرایط اقلیمی و رفتارهای انسانی نادرست اشاره میکند که ضرورت حرکت از حفاظت بدون حضور مردم به حفاظتهای مشارکتی و مدلهای مدیریتی مشارکتمحور را دوچندان میکند: «در این رویکرد، حفاظت، مدیریت و بهرهبرداری خردمندانه تحت نظارت نهادهای حاکمیتی، از جمله محیطزیست، منابعطبیعی و زمینشناسی، بهصورت همزمان دنبال میشود.»
جهانشاهی درباره فعالیت کمیته ملی طبیعتگردی به «پیام ما» میگوید: «کمیته در سال ۱۴۰۳ بهروزرسانی و با آییننامه جدید فعالیتش را ادامه داد. سازمان زمینشناسی نیز به ترکیب کمیته اضافه شد؛ زیرا اهمیت ژئوتوریسم و ژئوپارکها افزایش یافته و در حال حاضر سه ژئوپارک رسمی و چند ژئوپارک در شرف ثبت در شبکههای جهانی قرار دارند.» بهگفته او، بعد از بهروزرسانی، کمیته بسیار فعال شد و جلسات کارشناسی پیوسته برگزار کرد.
جهانشاهی معتقد است دو جلسه اخیر کمیته مصوبات قابلتوجهی داشت که مهمترین مصوبات تاریخ کمیته بود: «طرح توسعه اکوتوریسم پارک ملی گلستان یکی از این مصوبات است که صندوق ملی محیطزیست بهعنوان مجری آن انتخاب شد. همچنین، تصویب تشکیل نخستین اکوپارک جنگلی کشور بهعنوان الگویی موفق برای مدیریت عرصههای جنگلی دیگر مصوبه مهم جلسات اخیر بود؛ الگویی که حفاظت از ارزشهای اکولوژیکی، مسیرهای گردشگری، ظرفیت برد و کیفیت مدیریت را بهصورت همزمان در نظر گرفته و قرار است بهعنوان الگویی ملی، بهویژه در عرصههای جنگلی، مورد استفاده قرار گیرد. موضوع مدیریت و حفاظت از جزیره هرمز و آشوراده هم در جلسات اخیر مطرح شد. پارک ملی گلستان و اکوپارک جنگلی ایران نمونههایی از رویکردهای نوین توسعه پایدار با نگاه مشارکتی هستند و نشان میدهند کمیته چگونه میتواند اثرگذاری ارزشمندی در محیطزیست و توسعه پایدار داشته باشد.»
دبیر کمیته ملی طبیعتگردی معتقد است توسعه پایدار شامل ابعاد زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی است و کمیته جایی است که این ابعاد را همزمان در یک راستا مدنظر قرار دهد. معیشت جوامع محلی تقویت و شاخصهای حفاظتی تحت نظارت دستگاههای متولی در چارچوب استانداردها مورد توجه قرار میگیرد. او با اشاره به اینکه کمیته ملی طبیعتگردی هیچ بار اضافی برای دستگاههای متولی و عضو نداشته، میگوید: «این کمیته نه ردیف اعتباری اختصاصی داشته و نه ساختمان مستقل و تجهیزات خاصی در اختیارش بوده؛ دبیرخانه آنهم در دل معاونت گردشگری فعالیت میکند.»
براساس مصوبه عالی اداری کارگروه توسعه گردشگری و کمیته ملی طبیعتگردی و اکوتوریسم باید ذیل شورایعالی گردشگری ساماندهی شوند؛ این بهمعنای تغییر ساختار کمیته و مسائل متعددی است که در پی آن ممکن است ایجاد شود. دبیر کمیته ملی طبیعتگردی میگوید: «قرار گرفتن کمیته ذیل شورایعالی گردشگری، با توجه به گستردگی وظایف و ترکیب آن شورا، ممکن است کیفیت تصمیمگیریها را کاهش دهد و تناسب کافی با مأموریت تخصصی کمیته ندارد. کمیته ساختاری جمعوجور و تخصصی است که هم نهادهای متولی حفاظت و هم نخبگان و متخصصان در آن حضور دارند و کیفیت تصمیمات آن قابلدفاع است. با این تغییر ساختار کسانی وارد این تصمیمات میشوند که ممکن است آشنایی با این مسائل نداشته باشند و این تصمیمات در حوزه وظایف و مسئولیتها و تخصص آنها نباشد.»
او معتقد است این تغییرات ممکن است مسیر تازهآغازشده کمیته ملی طبیعتگردی را بعد از بهروزرسانی آییننامه در سال گذشته، دچار بوروکراسی کند و فرصت رسیدن به پایداری واقعی از دست برود.
درخواست متخصصان و کنشگران برای تداوم فعالیت کمیته ملی طبیعتگردی
جمعی از کنشگران و متخصصان حوزه محیطزیست و طبیعتگردی با نگارش نامهای به رئیسجمهور، نسبت به پیامدهای تغییر ساختار کمیته ملی طبیعتگردی هشدار داده و خواستار بازنگری در آن شدهاند. آنها معتقدند این کمیته از زمان شکلگیری در سال ۱۳۸۴، نقش مهمی در ایجاد توازن میان توسعه گردشگری و حفاظت از منابعطبیعی ایفا کرده است و انتقال آن به یک ساختار صرفاً بخشی میتواند نگاه حفاظتی را به حاشیه براند.
امضاکنندگان نامه تأکید کردهاند ایران بهواسطه تنوع کمنظیر اکوسیستمهای طبیعی، ظرفیت بالایی برای توسعه طبیعتگردی دارد، اما بهرهبرداری از این ظرفیت بدون حکمرانی علمی، محتاطانه و مبتنیبر حفاظت، میتواند منجر به تخریب سرمایههای طبیعی و تضعیف منافع اقتصادی پایدار شود. آنها تغییر در ساختار یا انحلال کمیته ملی طبیعتگردی را تغییر ماهیت و تضعیف جایگاه فرابخشی کمیته میدانند.
در نامه تأکید شده است ترکیب اعضای کمیته، شامل نمایندگان عالیرتبه نهادهای متولی مدیریت و حفاظت منابعطبیعی و دستگاه متولی گردشگری، گواهی بر ماهیت توازنساز و راهبردی آن است و انتقال آن به یک ساختار صرفاً بخشی، این کارکرد را بهطور جدی تحتتأثیر قرار میدهد. آنها خواستار بازنگری و ابطال مصوبه شورایعالی اداری و حفظ جایگاه فرابخشی کمیته بهعنوان نهادی راهبردی در حکمرانی طبیعتگردی کشور شدهاند. این جمع از متخصصان و کنشگران معتقدند استمرار فعالیت کمیته با ساختار مستقل و بینبخشی، نقش مؤثری در توسعه خردمحور طبیعتگردی پایدار و بهرهمندی کشور از منافع اقتصادی، اجتماعی و محیطزیستی آن در شرایط شکننده کنونی ایران خواهد داشت.
جذابیت مالی، بسترساز فساد در مدیریت پسماند
نمونههای فساد در مدیریت پسماند در اقصی نقاط دنیا وجود دارد و میتوان گفت بهطور کلی این عرصه یک عرصه فسادخیز است. از موارد معروف میتوان به «چارلز (چاک) ریزو» اشاره کرد که بهدلیل پرداخت رشوه برای برنده شدن مناقصات پسماند در آمریکا به بیش از پنج سال زندان و پرداخت میلیونها دلار جریمه محکوم شده است. یا بهعنوان مثال، «ماریسیو گومز بائز» که سال گذشته به پرداخت بیش از ۱۰ میلیون دلار رشوه برای دریافت قراردادهای مدیریت پسماند در مکزیک، برزیل و آرژانتین اعتراف کرد. نمونه معروف دیگرش که احتمالاً خیلیها او را بشناسند، «کارماین شیاونه» در ایتالیاست که عضوی از مافیا بود و پس از سالها تخلف و ریختن پسماندهای خطرناک و سرطانزا در نزدیکی مناطق مسکونی، عذاب وجدان میگیرد و به پلیس کمک میکند تا همدستانش را دستگیر کند.
ذات این صنعت بهدلیل حجم عظیم مالی و جریان نقدینگی بالا، همراه با هزینههای عملیاتی بهظاهر ساده اما پُرخرج (مانند حملونقل، دفن و بازیافت)، آن را به یک عرصه جذاب برای سودجویانی تبدیل کرده که میخواهند با کمترین کیفیت و بیشترین حاشیه سود کار کنند. این جذابیت مالی، بسترساز بسیاری از فسادهاست.
در هر صورت، فساد در مدیریت پسماند در ایران نیز رخ میدهد و دلایل ساختاری مشترکی با جهان دارد. در ادامه، جنبههای مختلف تخلف در مدیریت پسماند که جنبه عمومی دارد و ممکن است در اقصی نقاط دنیا وجود داشته باشد، بیان میشود:
۱. مشکلات مناقصات و قراردادهای پیمانکاری: بسیاری از فسادها از مرحله برگزاری مناقصه و واگذاری قراردادهای پسماند آغاز میشود، از جمله تبانی مدیران با پیمانکاران یا اعمال نفوذ برای برنده شدن شرکتهای مد نظر و یا حتی تبانی میان پیمانکاران. بهعنوان مثال، برخی مدیران یا نزدیکانشان ممکن است در شرکتهای پیمانکار ذینفع باشند و یا از آنها درخواست حق حساب کنند. شفافیت و نظارت عمومی در این مرحله حیاتی است. همه اسناد مناقصه، معیارهای ارزیابی، اسامی برندگان و ارزش نهایی قراردادها باید بهطور کامل و آنلاین در دسترس عموم و رسانهها قرار گیرد تا امکان ردیابی و پرسشگری فراهم شود.
۲. ضعف نظارت و اجرای مقررات: عدم نظارت دقیق بر عملکرد پیمانکاران میتواند منجر به تخلفات شود. تقویت نظارتهای میدانی و آنلاین مانند نصب دوربین و GPS روی خودروهای جمعآوری، ورود قاطع دستگاه قضائی به ترک فعلها طبق قانون و رونق سامانه گزارشدهی تخلفات میتواند در کاهش تخلفات مؤثر باشد. نظارت عمومی از طریق سازمانهای مردمنهاد و رسانهها بر عملکرد دستگاههای نظارتی خود شهرداری نیز ضروری است.
۳. وجود شبکههای غیررسمی و مافیایی: شبکههای مافیایی که از کودکان کار، اتباع و افراد آسیبپذیر بهرهکشی میکنند، بخش قابلتوجهی از پسماندهای ارزشمند را خارج از چرخه رسمی خارج میکنند که منفعت را از بخش عمومی به بخش خصوصی منحرف میکند. متأسفانه با وجود تلاشهای فراوان، بسیاری از شهروندان هنوز پسماند را در مبدأ تفکیک نمیکنند و این خلأ را شبکههای غیررسمی پر میکنند. آموزش گسترده، تبلیغ در رسانهها و اپلیکیشنها و تشویق مالی (مانند تخفیف عوارض شهرداری برای خانوارهای مشارکتکننده) ممکن است کمی در بهبود این مشکل مفید باشد.
۴. ضعف وجدان، ایمان مذهبی و ترس از روز جزا: بسیاری از افراد درگیر در این تخلفات، فاقد ایمان واقعی و ترس از حسابرسی الهی هستند. اگر ایمان حقیقی به خدا و قیامت وجود داشت، دست به رشوه، اختلاس و خیانت به حقوق مردم و محیطزیست نمیزدند؛ زیرا میدانستند هیچ تخلفی از چشم خداوند پنهان نیست و عذاب اخروی شدیدتر از مجازات دنیوی است.
همچنین، باید تأکید کرد یکی از ارکان اصلی مبارزه با فساد در این حوزه، اعمال مجازات بازدارنده، سریع و قطعی است. این مجازات باید نهتنها شامل حبسهای طولانیمدت برای متخلفان (اعم از بخش عمومی و خصوصی) باشد، بلکه ضبط و مصادره تمام داراییهای ناشی از فساد و نیز اخراج قطعی و محرومیت مادامالعمر از هرگونه قرارداد دولتی و شهری را در بر گیرد. این اقدامات باید بهگونهای اجرا شود که پیام واضحی به همه بدهد: «هیچ سود و منفعتی از راه فساد در امان نخواهد ماند و هزینه آن از همه داراییهای فرد فراتر خواهد رفت.»
در نهایت، بستن گلوگاههای فساد نیازمند اراده جدی همه دستگاهها، از شهرداریها و شوراها تا قوه قضائیه و نهادهای نظارتی است. اگر این اقدامات هماهنگ انجام شود، نهتنها فساد کاهش مییابد، بلکه مدیریت پسماند به یک فرصت اقتصادی و محیطزیستی تبدیل خواهد شد. امیدوارم با توکل به خدا و تلاش جمعی، شاهد شهری پاکتر و عادلانهتر باشیم.
ثبت ملی شد، اما شکسته ماند و درش قفل
|پیام ما| حدود یک سال و دو ماه پیش با همت وزیر میراثفرهنگی و گردشگری و پیگیریهای خانواده آیتالله طالقانی، خانه طالقانی در محله پیچ شمیران که در وضعیت بدی رو به تخریب بود، به ثبت ملی رسید. شهرداری تهران با پیگیریهای وزارت میراثفرهنگی قول به مرمت خانه طالقانی داد. در خبرها اعلام شد سازمان توسعه فضای فرهنگی شهرداری تهران مرمت خانه طالقانی را از دی ۱۴۰۳ شروع کرده است. اما مراجعه ما به خانه طالقانی برای تهیه گزارشی از وضعیت خانه، به شرایط تلخی منتهی شد. نهتنها در ظاهر خانه، پس از اینهمه مدت آثاری از مرمت دیده نمیشود، بلکه درهای خانه همچنان قفل است و شیشهها شکسته و خانه طالقانی که روزگارانی محل مراجعه انقلابیون شهر تهران بود، در غربت و تنهایی و ویرانی مانده است. تلاش ما برای ارتباط با مدیران مربوطه ناکام ماند و تلفن خبرنگاران ما را پاسخ ندادند. چه کسی پاسخ خواهد داد که تکلیف خانه طالقانی چه خواهد شد؟ آیا این میراث فرهنگی ملی قرار است در برزخ تنهایی و ویرانی باقی بماند؟
