بایگانی

شاهد‌ یک‌ دهه تخریب انزلی

پروژه نهضت پرنده‌نگری در تالاب انزلی چه هدفی را دنبال می‌کند؟
یکی از پروژه‌های ترویجی و حفاظت مشارکتی ما در فصلنامه طبیعت و محیط‌زیست صنوبر «نهضت پرده‌نگری تالاب انزلی» است که به پژوهش و حفاظت از پرندگان تالاب انزلی می‌پردازد. بخشی از فعالیت‌های این پروژه ترویج پرنده‌نگری است تا بتوانیم جوامع محلی را از ارزش‌های تنوع‌زیستی منطقه آگاه کنیم و همین امر کمکی برای حفاظت زیستگاه تالاب انزلی باشد. در همین راستا کارگاه‌های آموزشی پرنده‌نگری را برگزار می کنیم که نمونه آنها آشنایی با پرندگان در روستاها و شهرستان‌های ذی‌نفع تالاب انزلی و همین‌طور در استان‌هایی که در مسیر مهاجرت پرندگان این تالاب هستند. گاهی در کنار تمام اینها برنامه‌های رقابتی و آموزشی را برای کودک و نوجوان برگزار می‌کنیم.

ایده و هدف اولیه نمایشگاه عکس پرندگان تالاب انزلی چیست؟
یکی دیگر از فعالیت‌های ترویجی ما برگزاری نمایشگاه‌های عکس است که امروز در نمایشگاه پرندگان تالاب انزلی خدمت شما و علاقه‌مندان هستیم که افتتاحیه‌اش هم‌زمان با شب تالاب انزلی در مجموعه شب‌های بخارا بود و استاد علی دهباشی با محبت بسیار نمایشگاه ما را افتتاح کردند.
نسبت به حضور خوبی که مراجعین در فرهنگسرای ارسباران دارند، فراتر از اینکه قصد فروش را برای حمایت از پرندگان داشته باشیم، هدفمان آگاهی‌رسانی به جامعه است تا یک‌به‌یک پرندگان، زیستگاهشان و نحوه حفاظت از طبیعت را به آنها منعکس ‌کنیم. در تالاب انزلی پرندگان گوناگونی زندگی می‌کنند و برخی از آنها برای زمستان‌گذارنی به این تالاب می‌آیند. قوی فریادکش و پلیکان پاخاکستری که ۱.۸۰ تا ۲.۲۰ متر قد دارد (این گونه متأسفانه نزدیک به تهدید انقراض جهانی است که به اتفاق اهالی سعی بر حفاظت از این پرنده داریم) نمونه هایی از پرندگانی هستند که برای زمستان گذرانی به انزلی می آیند. حواصیل خاکستری از گونه‌های مقیم تالاب است که برای آماده شدن در جفت‌گیری همچون رقص فلامینکو از جفتش دلبری می‌کند و نماد مهرورزی‌ است. پرنده دیگر، ماهی‌خورک کوچک است که در رودها و نیزارهای تالاب انزلی زندگی می‌کند و پرنده‌ای زیر ۱۶ سانتی‌متر با رنگ‌های خاص و فرم زیبای خودش مهارت عجیبی در صید ماهی دارد. گاهی در ارتفاع چهار متر از آب، ماهی را هدف می‌گیرد و شیرجه می‌زند و ماهی را بالا می‌آورد و روی نی می‌نشیند، به‌شدت سرش را تکان می‌دهد تا ماهی جان دهد و آن را بخورد. اگر پرندگان آبزی در اکوسیستم یا زیست‌بوم حضور نداشته باشند، لجن‌ها و گیاهان غوطه‌ور در تالاب افزایش می‌یابند و به آن آسیب می‌زنند. همچنین، اگر پرندگان گنجشک‌سان یا درختی که از حشرات تغذیه می‌کنند در زیست‌بوم نباشند، به‌قدری حشرات افزایش پیدا می‌کنند که باعث به‌هم ریختن تعادل و امنیت منطقه زیستی و حتی خود انسان خواهند شد.

پرنده‌نگری و حفظ پرندگان و گونه‌های مختلف آن چه تأثیری بر اقتصاد کشور دارد؟
این دقیقاً موضوعی است که به اقتصاد محیط‌زیست برمی‌گردد. هر آنچه قابل پیشگیری باشد، می‌تواند در تقلیل هزینه‌های هنگفت حفاظت، نظیر هزینه‌های احیای یک زیستگاه، کمک کند. برای مثال همین پیشگیری از کاهش جمعیت گونه‌هایی از پرندگان که می‌توانند در تعادل بخشیدن گیاهان غوطه‌ور در تالاب‌ها کمک کنند. امسال متأسفانه بعد از پنج سال برای شکار پرندگان مجوز صادر شد، آن‌هم در بهترین دوره از مدیریت سازمان حفاظت از محیط‌زیست و ضمناً آسیب‌دیده‌ترین شرایط محیط‌زیست ایران! ما معتقدیم اگر آنگاه که با شکار شدن بیش از ۱۲هزار پرنده آبزی در فصل گذشته کل تالاب انزلی تبدیل به لجنزار و باتلاق شد، دستورالعمل‌های شکار به‌روزرسانی نمی‌شدند، و به‌جای آن تعداد محیطبانان گیلان و تالاب انزلی افزایش پیدا می‌کرد و اماکن تجهیزات محیطبانی کافی نیز تأمین می‌شد، هزینه کمتری برای محیط‌زیست داشت؛ زیرا هزینه فعالیت‌های احیایی در آینده کمتر می‌شد. آن زمان می‌گویند باید بودجه‌ای دریافت شود که لجن‌ها و رسوبات لایروبی شود و اقداماتی برای تأمین آب بهینه تالاب شود و قطعاً هزینه احیا از پیشگیری چنین آسیب‌های بزرگی، بسیار بیشتر خواهد بود.

دو رود مهم زرجوب و گوهر که تأمین‌کننده تالاب انزلی است، از وسط شهر رشت رد می‌شود و کل فاضلاب‌ها داخل این رود ریخته می‌شود. زباله‌ها هم در روستاها به‌جای اینکه جمع‌آوری شود، گاهی در رودها رها می‌شود و این آب وارد تالاب انزلی می‌شود

نقش توریسم و این صنعت را تا چه حد در بخش حفاظت از پرندگان مؤثر می‌دانید؟
اکوتوریسم یا توریسم مسئولانه و طبیعت‌محور نه‌تنها باعث افزایش دلبستگی اهالی به زیستگاهشان می‌شود که در رونق صنایع و مشاغل جانبی در مناطق مختلف حاشیه تالاب انزلی نیز کمک‌کننده است. این تالاب باعث ایجاد مشاغل محلی مانند صنایع‌دستی، کشاورزی، شیلات و امثال آن است که می‌تواند تأمین‌کننده معیشت کامل اهالی باشد و نیازی به مشاغل دوم و جانبی نداشته باشند. در سطح دیگری می‌توان گفت اکوتوریسم جایگزینی برای مشاغل کاذب و حتی آسیب‌رسان برای محیط‌زیست است. به‌عنوان مثال، اهالی دیگر سراغ شکار بی‌رویه نمی‌روند یا زمین‌هایشان را در عرصه‌های منابع طبیعی با فنس جلوتر نمی‌برند. در مواردی خود اهالی هم راضی به این تصرف یا صیادی در زمان‌هایی غیر از فصل صید نیستند، اما برای سیر کردن شکمشان این کار را می‌کنند. آنها زمانی که ماهی از دریا به‌سمت بالادست رودخانه می‌رود و می‌خواهد تخم‌ریزی کند و در شکمش هزاران تخمی است که می‌تواند تبدیل به هزاران ماهی شود، ماهی را صید می‌کنند. درحالی‌که این یک ماهی می‌توانست تبدیل به هزاران ماهی برای هزاران شب و برای آیندگان و فرزندان خودشان شود.

وضعیت پرندگان تالاب انزلی را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟
تالاب انزلی بر اثر توسعه بی‌رویه زندگی شهری، ماشینی و ساخت‌وساز فاقد نظارت کافی بسیار آسیب‌ دیده است. اتفاق اصلی در بالادست حوضه آبریز تالاب انزلی افتاده که سه هزار و ۶۱۰ کیلومترمربع است. هشت شهرستان مهم گیلان از جمله رشت در این محدوده قرار دارند. دو رود مهم زرجوب و گوهر که تأمین‌کننده تالاب است، از وسط شهر رشت رد می‌شود و کل فاضلاب‌ها داخل این رود ریخته می‌شود. زباله‌های روستاها هم به‌جای اینکه جمع‌آوری شود، گاهی در رودها رها و وارد تالاب انزلی می‌شوند. ۴۰ رود دیگر به‌جز این دو رود در تأمین آب تالاب انزلی نقش دارند که به‌واسطه ۱۱ رود اصلی وارد تالاب می‌شوند. به‌قدری در بالادست درخت‌ها بریده شده‌اند که پیوستگی خاک از بین رفته و با هر بارش و سیلاب گل‌ولای از کوه‌های بالادست وارد تالاب انزلی می‌شود و این رسوبات عمق تالاب را دائماً کاهش می‌دهند. یکایک این دلایل و مواردی دیگر باعث شده است تالاب انزلی کارکرد اصلی خود را که همان تصفیه‌خانه طبیعی است، از دست داده و نمی‌تواند آب سالم را در اختیار زیستمندان و سپس دریا قرار دهد. بنابراین، اقدامات پیشگیرانه باید حتماً از بالا دست در شهرها حل شود تا تالاب انزلی از بین نرود و سپس به بحث‌های احیایی بپردازند. یکی دیگر از آسیب‌های واردشده به تالاب هجوم گیاهان غیربومی، همچون سنبل آبی، است که به دست انسان وارد شده و نه‌تنها به‌صورت اصولی و کامل جمع‌آوری نمی‌شود بلکه بالعکس، شکل مقابله با آن باعث افزایش یافتن محدوده آن شده است.

جلسات فرهنگی و محیط‌زیستی همچون شب‌های بخارا، فرهنگسازی مجله صنوبر و نمایشگاه‌هایی اینچنین را در بخش حفاظت از پرندگان، تالاب و طبیعت چقدر مؤثر می‌دانید؟
شاید بهتر باشد با یک مثال به این موضوع اشاره کنم. چون سابقه فعالیتم در حوزه ترویج «ورزش و محیط‌زیست» و تجربه ابتدایی ما در نهضت دوچرخه‌سواری همگانی ایران و همچنین، تجربه دیگر ما نهضت ورزش سبز ایران است که به‌واسطه ورزشکاران شاخص یا به قولی سفیران ورزشی، سعی کردیم دوستی با محیط‌زیست را در جامعه ترویج دهیم. ما برای فدراسیون‌های ورزشی در دهه گذشته نمادهای محیط‌زیستی در نظر گرفتیم. به‌عنوان مثال، برای فدراسیون فوتبال، یوز آسیایی را مطرح کردیم که از طریق دفتر محیط‌زیست و توسعه پایدار وزارت ورزش و جوانان روی لباس ورزشکاران تصویر یوز نقش بست. این اقدام به‌قدری تأثیرگذار بود که اهالی هنر از جمله سینماگران و بازیگران به این عرصه ورود کردند. مجموعه این اقدامات سبب شد حساسیت حفاظت از محیط‌زیست به‌صورت گسترده در جامعه ایجاد شود. این اتفاق در اهالی فرهنگ هم لازم بود جدی‌تر دنبال شود که به محبت جناب آقای دهباشی این مسئله رخ داد. خوشحالیم که در فصل‌نامه صنوبر تعداد خوبی از شب‌های محیط‌زیستی بخارا را میزبانی کرده‌ایم. حقیقتاً این شب‌های محیط‌زیستی بخارا توانسته در میان اهالی ادب و فرهنگ نیز تأثیرگذار باشد. پس، بسیار پراهمیت است تا نه‌فقط در این حوزه بلکه در حوزه‌های مختلف، بزرگانی چون آقای دهباشی همراهی کنند تا از گنجینه طبیعی و فرهنگی ایران حفاظت شود.

عکاسی از پرنده‌ها چه حس متفاوتی نسبت به حوزه‌های دیگر داشت؟
برای ۱۰ سال و هر دفعه که وارد تالاب می‌شدم (به‌طور متوسط هفته‌ای یک روز)، از طلوع خورشید تا غروب آفتاب، یک‌هزار فریم عکس گرفتم. از طریق همین عکس‌ها رفتارها، مهاجرت‌ها و جمعیت هرساله پرندگان و… را به ثبت رساندم. حالا این رقم را ضرب در ۱۰ سال کنید و ببینید به چه آرشیوی‌ می‌رسید. من چکیده‌ای از این آرشیو را در این نمایشگاه ارائه کرده‌ام. برای ثبت هر یک عکس شاید چندین فریم عکس گرفته شود و یکی از آنها نتیجه نهایی باشد. در حوزه حیات‌وحش شاید ۸ تا ۱۰ ساعت روی پا در یک نقطه و بسیاری اوقات بدون حرکت بایستیم تا حیوان یا پرنده احساس امنیت کند و رفتاری را که می‌خواهیم از آن ببینیم و بتوانیم عکس لازم را تهیه کنیم! قطعاً رنج‌هایی پشت این تصاویر هست که با توصیف هر یک از این عکس‌ها برای مخاطبین، مرا منقلب می‌کند. ما سعی کردیم با پرنده‌ها همراهی کنیم، آنها را درک کنیم، آسایش‌شان را به‌هم نریزیم تا آنها هم به ما اعتماد کنند و بتوانیم تصویر خوبی تهیه کنیم. نه‌فقط من بلکه بزرگان زیادی در این حوزه فعالیت می‌کنند که کنارشان حقیقتاً شاگردی می‌کنم.
در برخی عکس‌هایتان لحظه آغاز پرواز و «آنی» میان زمین و آسمان را ثبت کرده‌اید.

اکوتوریسم یا توریسم مسئولانه و طبیعت‌محور می‌تواند نه‌تنها باعث افزایش دلبستگی اهالی به زیستگاهشان شود، بلکه به رونق صنایع و مشاغل جانبی که در مناطق مختلف
از جمله تالاب انزلی است، کمک‌ می‌کند

هدف دقیقاً همین است. موجود زنده به چیزی جز آسایش و محبت نیاز ندارد که حاصل آن را در آسوده‌ترین و بی‌‌تحرک‌ترین حالت او می‌توان یافت. موضوع بعدی اینکه بهترین شرایط به تصویر کشیدن حیوانات یا پرندگان در حالت سکون است و زاویه‌ای که بتوانیم تمام فرم، خطوط و رنگ‌هایش را به نمایش بگذاریم که در حالت پرواز این اتفاق کمتر می‌افتد. اما شاید بخواهیم نمایشگاهی را بعدها با موضوع پرواز ارائه کنیم.

این روزها در مورد صنعت طراحی و تطبیق آن با طبیعت مسائل بسیاری مطرح می‌شود. شما به‌عنوان متخصص این رشته چه دیدگاهی دارید؟
چون حوزه کاری من، طراحی محصول در گرایش طراحی وسایل نقلیه پاک، مبلمان و گاهاً ساختمان پایدار است، می‌توانم به‌راحتی بگویم که اکثر طراحان ابتدایی‌ترین الهاماتشان از طبیعت است؛ از فرم گیاهان گرفته تا حشرات، پرندگان و پستانداران. قطعاً محصولات مختلف به‌ویژه حوزه مد و لباس از نحوه و اشکال پوشش پرندگان یا دیگر حیوانات استفاده می‌کنند. متأسفانه از پشم، مو و پر آنها نیز استفاده می‌شد که در سالیان اخیر این رویه در حال منسوخ شدن است! پس ارتباط دیزاین با طبیعت بسیار اهمیت دارد. هنر و طبیعت یا طراحی پایدار یا مد پایدار یکایک مواردی‌ است که ارتباط طبیعت و طراحی را تأیید می‌کند.
اگر بخواهیم بر موضوع دیزاین ورود بیشتری داشته باشیم، باید بگویم در طراحی پایدار ابتدایی‌ترین آن است که آن محل یا ساختمان دوستدار طبیعت باشد. به این معنا که از مصالحی استفاده شود که کمترین آسیب را به طبیعت برساند یا برای ساخت آن از انرژی‌های پاک استفاده شود یا در بهره‌وری کالا یا ساختمان حداقل منابع انرژی به‌کار رود. به‌عنوان مثال، در همین فرهنگسرای ارسباران یک نورگیر طبیعی استفاده کرده‌اند که کمترین انرژی مصرف شود و داخل این نورگیر به‌زیبایی یک زیستگاه پرندگان را ایجاد کرده‌اند. اگر طرح این فضا منطبق یا دوستدار پرندگان نبود، این اتفاق نمی‌توانست رقم بخورد. پس خیلی اهمیت دارد که طراحان بیش از اینکه بخواهند از مواد و مصالح یا فرم‌های بیگانه از ایران استفاده کنند، به اقلیم و هویت معماری منطقه توجه کنند و از فرم‌ها و الگوهایی که در دانش بومی هر منطقه وجود دارد، استفاده کنند. مثال دیگر اینکه به‌جای استفاده از بام‌های مسطح در شمال ایران، همان هویت معماری و دانش بومی را که سالیان سال از آن استفاده شده است، یعنی از شیروانی‌ها و سقف‌های شیبدار، استفاده کنند که پایداری و بازدهی ساختمان را بالا ببرد و آسیب‌پذیری ایجاد نکنیم. یا به‌جای استفاده از سنگ تراورتن بیگانه در نمای ساختمان‌های شمال از همان مصالح بومی مثل سیمان سفید یا حتی نمونه‌های بسیار کهن آن در معماری ایران از آهک و ساروج استفاده کنیم. بارها دیده شده است نه‌تنها در شمال بلکه در تهران سنگ نما از ساختمان جدا می‌شود و روی سر مردم سقوط می‌کند! دلیل اینها دقیقاً عدم احترام به هویت معماری، اقلیمی و طبیعی مناطق است که اگر این را معکوس انجام دهیم -همچون بناهای کهن ایران که صدها و حتی هزاران سال پابرجاست و گردشگر برای بازدید از آن به ایران سفر می‌کند و مات و مبهوت می‌ماند- می‌توانیم معماری معاصر، فرهنگ و طبیعت ایران را هم برای نسل‌های دیگر ایران جاودانه به‌جای گذاریم.

ارتباطی هوشمند برای از بین‌بردن ناترازی

مدیرعامل شرکت توانیر با بیان اینکه با افزایش جذابیت سرمایه‌گذاری در صنعت برق، می‌توان تا پایان برنامه هفتم ناترازی‌ها را به‌نحو چشمگیری کاهش داد، گفت: «کارور برق» راهکار جدیدی است که برای سرمایه‌گذاری در حوزه مدیریت مصرف و کاهش ناترازی‌ها به کمک صنعت برق آمده است.
مصطفی رجبی مشهدی با اشاره به تعریف کارور برق و کارکرد آن گفت: کارور برق کسی است که با شرکت توانیر و مشترکان برق در ارتباط است و با مشترک قرارداد می‌بندد که اگر مصرف برقش را کاهش دهد، از پاداش‌هایی بهره‌مند خواهد شد و درعین‌حال، از شرکت توانیر گواهی صرفه‌جویی برق دریافت می‌کند.
او افزود: کارور برق یک ارتباط هوشمند بین مصرف‌کننده برق و کسی که می‌خواهد از این صرفه‌جویی استفاده کند، برقرار می‌کند. خوشبختانه اخیراً چهار کارور برق مراجعه کرده‌اند که کارشان در حال انجام است.
سخنگوی صنعت برق در ادامه بیان کرد: اگر ما بتوانیم جذابیت سرمایه‌گذاری در صنعت برق را افزایش دهیم، تا پایان برنامه هفتم میزان ناترازی برق به‌شکل جدی کاهش می‌یابد.مدیرکل هوشمندسازی و فناوری‌های نوین شرکت توانیر نیز گفت: برای تحقق شعار سال ۱۴۰۴ برنامه‌های مختلفی، هم در حوزه سرمایه‌گذاری برای تولید و هم سرمایه‌گذاری در بخش مدیریت مصرف از سوی وزارت نیرو آغاز شده است.
«حامد احمدی» افزود: این سرمایه‌گذاری‌ها نیاز به امنیت مالی و تسهیلات اعطایی دارد که وزارت نیرو از سال گذشته برنامه‌هایی را آغاز کرده است و در حال حاضر نیز این برنامه‌ها در حال توسعه هستند.
او افزود: این برنامه‌ها دو بخش اساسی دارند، در یک بخش بازارهایی فراهم شده است که در آن امنیت فروش کالای انرژی (در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر) سرمایه‌گذار تضمین شده و انرژی الکتریکی تولیدی در بازاری بی‌واسطه و با قیمت‌های موجود در بازار بورس قابل‌عرضه است.
احمدی ادامه داد: سرمایه‌گذاری در حوزه مدیریت مصرف، بخش دیگر این برنامه است و آنچه را که ناشی از عدم مصرف انرژی الکتریکی و اصطلاحاً مگاوات است، امکان عرضه آن در بازارهای عرضه و تقاضایی پیش‌بینی‌شده وجود دارد. | پایگاه اطلاع‌رسانی وزارت نیرو(پاون)

انفجار به وقت مذاکره

دودی سیاه، سیاه‌تر از تاریکی شب، در آسمان ظهر بندر شهیدرجایی بندرعباس با صدایی مهیب انفجاری که تمام شهر را لرزاند، خبر از فاجعه‌ای بزرگ داد. انفجار در محوطه کانتینری اسکله این بندر بیش از ۵۰۰ مصدوم (تا زمان تنظیم این گزارش) و چهار کشته بر جای گذاشت و علاوه‌برآن، خسارت بالایی به بندری وارد کرد که به قلب تپنده اقتصاد ایران معروف است. در تصاویر منتشرشده چیزی بیشتر از دود، آتش و ویرانه‌های حاصل از انفجار، نیروهای امدادی دوان‌داون به‌ هر سوی و مسئولان مستقر در محدوده به چشم نمی‌‎آید؛ چنان‌که ‌نمی‌توان ابعاد و میزان خسارت یا جزئیات دقیق از محل انفجار را تشخیص داد. این انفجار در شرایطی رخ داده است که ایران در حال مذاکره با آمریکاست و حالا گمانه‌زنی از احتمال خرابکاری میان مردم. شهروندان بندرعباس اما می‌گویند در نخستین ثانیه‌ها فکر کردند زلزله آمده و بعد از دقایقی متوجه شدند اتفاقی پیش آمده است. موج انفجار نه‌تنها تأسیسات گمرک و ساختمان‌های بندر را تخریب کرده است که به روستاهای مجاورت بندر نیز خسارت زده است. مسیرهای منتهی به بندر مسدود است و امکان تردد وجود ندارد. اهالی روستاها می‌گویند از برخی فرزندانشان بی‎‌‌اطلاع هستند.

وضعیت پیچیده
«ملیحه قاسمی»، خبرنگار روزنامه پیام‌ما که در منطقه حاضر است، توضیح می‌دهد: «متأسفانه شرایط بسیار پیچیده است و خسارت واردشده قابل‌توجه. آتش مهار نشده و کانتینرها در بخش دپوی یخچال‌ها در حال سوختن است.»
ویدئوهای منتشرشده که نشان از خسارت بسیار بالا دارند، روایت ملیحه را تأیید می‌کنند. «به‌نظر می‌رسد کانون انفجار به این منطقه نزدیک بوده است.» او ادامه می‌دهد: «دولت در تلاش است تا از طریق هوایی آتش را مهار کند. ولی همچنان بر تعداد مصدومان اضافه می‌‌شود. چند نفر هم زیر آوار مانده‌اند و هنوز امداد و نجات در حال تلاش برای خروج آنهاست.»‌
ملیحه می‌گوید: «هنوز اعلام نشده است که منشأ این انفجار دقیقاً در کجاست. دمای هوای محوطه بسیار بالاست و دود بسیار زیادی ساطع می‌شود. تقریباً تا حد ممکن، تمام منطقه تخلیه شده است. ساختمان اداری و گمرک مستقر در اسکله خراب شده است. البته به این‌صورت که کاملاً ویران شود یا سقف به‌تمامی زیرش کند. اما بخش‌هایی تخریب‌ شده و تقریباً تمام درها و پنجره‌ها از جا خارج شده است. موج انفجار در این منطقه بسیار زیاد بوده است و بنابراین، تقریباً تمام کارکنان در ساختمان اداری آسیب دیده‌اند. باید همه بخش‌های قابل‌تخلیه را تخلیه کرد. الان خروج کامیون‌ها و ادواتی که امکان خروج دارند، شروع شده است. این اقدامات برای کاهش خساراتی که ممکن است درصورت انفجارهای احتمالی اتفاق بیفتد، انجام می‌شود.»‌
شهروندان در بندرعباس هم ساعات پر از اضطرابی را تجربه می‌کنند. «مهری صیامی» یکی از شهروندان بندرعباس است که همسرش در این حادثه آسیب دیده است و در حال حاضر، در بیمارستان بندرعباس بستری است، در مورد حادثه رخ‌داده توضیح می‌دهد: «من نتوانستم با همسرم صحبت کنم؛ چون بستری است و به‌دلیل داروها و مسکن‌ها نمی‌تواند صحبت کند. منزل ما نزدیک فرودگاه بندرعباس است. اما اسکله شهیدرجایی غرب بندرعباس است. آنچنان از انفجار درب بالکن ما کوبیده شد و شیشه‌ها لرزید که من فکر کردم زلزله آمده است. چند دقیقه بعد متوجه شدم اسکله منفجر شده است. همه مسیرها به‌سمت اسکله مسدود بود. تلفن همراه شوهرم آنتن نمی‌داد. نمی‌توانستم هیچ تماسی داشته باشم. بعد از دو ساعت از طریق یکی از دوستان مطلع شدم همسرم به کدام مرکز درمانی منتقل شده است.»
او ادامه می‌دهد: «واقعاً فاجعه است. اصلاً نمی‌توانید تصور کنید چه اتفاقی افتاده است. همه مراکز درمانی پر شده است. حتی در و کاپوت ماشین‌ها کنده شده است. حتی نمی‌شود اخبار را دید. خدا را شکر گویا خیلی‌ها را نجات دادند، اما ابعاد فاجعه بسیار زیاد بود. خیلی‌ها آسیب دیدند؛ خیلی‌ها.»‌

کوه سیاه
«ظهیره کمالی» از دیگر شهروندان بندرعباس است. او تمام ماجرا را از صدای شنیده‌شده و دود و هرم گرمایی که در شهر دویده، دنبال می‌کند: «آتش هنوز شعله‌ور است. دوست ندارم اخبار را دنبال کنم. دود سیاه اندازه یک کوه تا آسمان کشیده شده است. می‌توان از شهر آن را دید. انگار وسط بندر یک کوه سیاه کاشته‌اند که هی بلند و بلندتر می‌شود. مردم ترسیده‌اند، می‌گویند حتماً گازهای سمی دارد. مگر می‌شود مواد خطرناک آتش بگیرد و دودوش آلودگی هوا ایجاد نکند؟ خدا به دادمان برسد. مردم در خیابان و بازار می‌گویند ممکن است باز هم انفجار رخ دهد. بعید نیست. گویا معلوم نیست چرا این انفجارها رخ داده.»‌
«عیسی مولایی» نماینده یکی از شرکت‌های کشتیرانی خارجی است که در اسکله مستقر است: «به همه دفاتر خسارت وارد شده است. اما بیشترین خسارت متوجه کارگران بندر و مخصوصاً ترخیص‌کاران، کارگران محوطه و راننده‌های کامیون است. تقریباً همه دفاتر باید بازسازی شود. هیچ اطلاعی از میزان خسارت نداریم. همه‌جا را تخلیه کرده‌اند. کار درستی هم هست. باید امنیت و جان مردم را حفظ کنند.»
کسب‌وکارهای مستقر در بندر طیف وسیعی را شامل می‌شوند؛ اکثر شرکت‌های کشتیرانی و نمایندگان شرکت‌های خارجی که هنوز با وجود تحریم‌ها می‌توانستند در ایران کار کنند، نمایندگان شرکت‌های حمل‌ونقل، کارگران و کارمندان بندر و گمرک و شرکت‌های بیمه.
نماینده یکی از شرکت‌های بیمه که برای صدور بن‌های تضمین برای ترخیص کالا در این محوطه نمایندگی دارند، می‌گوید یکی از کارکنانش در بیمارستان بستری است و دو نفر دیگر به‌شکل سرپایی مداوا شدند. «تقریباً نمی‌توانیم در مورد هیچ جزئیاتی صحبت کنیم؛ چون هنوز اتفاق در جریان است. فقط بندر غیرفعال شده و طبق اطلاعیه گمرک جمهوری اسلامی ایران، تا اطلاع ثانوی غیرفعال می‌ماند.»

خانه‌خرابی
«بهرام» از اهالی «خونسرخ» است. روستایی در دو کیلومتری اسکله که می‌گوید تمام شیشه‌های درب و پنجره روستا فروریخته است: « تقریباً همه خانه‌ها آسیب دیده‌اند. نه‌فقط در روستای ما بلکه در تمام روستاهای نزدیک بندر این اتفاق افتاده است. خیلی از بچه‌های ما در بندر کار می‌کردند. تقریباً از آنها بی‌خبریم. آنها که فرزندانشان شاغل بندر بودند، روانه بندرعباس شدند که ببیند آیا فرزندانشان در بیمارستان یا مراکز درمانی هستند یا خیر. مسیرها به‌سمت بندر مسدود است و نمی‌توانیم به آن منطقه برویم.»‌
گفته‌های شاهدان عینی نشان از بهت و حیرت دارد؛ بهت و حیرتی که گویی در میان حرارت بالای آتش و دود و اضطراب ناشی از تکرار فاجعه تصویری روشن ارائه نمی‌دهد. همه‌چیز را آتش احاطه کرده است و کار در فضایی که همچنان ایمن نیست، پیچیدگی اطفای حریقی مهیب و امداد و نجات را دشوارتر کرده است.
در نخستین ساعات پس از حادثه وزرای مرتبط و رئیس سازمان مدیریت بحران کشور به استان هرمزگان سفر کردند. شورای اطلاع‌رسانی دولت در اطلاعیه‌ای تأکید کرده است مرجع خبر رسمی در مورد این حادثه استاندار و مدیرکل بحران استانداری هرمزگان است. «محمد آشوری»، استاندار هرمزگان، نیز در مورد این حادثه توضیحاتی ارائه کرده است.
براساس اعلام وب‌سایت خبری اطلاع‌رسانی استانداری هرمزگان و به‌گفته آشوری، بعد از اعلام انفجار در بندر شهیدرجایی قرارگاه عملیاتی تشکیل شد. همچنین، مجموعه ستاد بحران اعزام شد و برای کنترل بحران همه حضور دارند: «ما هم از مسیر آبی در حال نزدیک شدن به محل حادثه هستیم تا انفجاری که اتفاق افتاده کنترل و مهار شود. مجموعه بیمارستان‌ها آمادگی لازم را برای پذیرش بیماران اعلام کرده‌اند و مصدومان منتقل شده‌اند. در کنار آن، مجموعه نیرو‌های مسلح، نیروی دریایی ارتش و سپاه و آتش‌نشانی و بنگاه‌های صنعتی همجوار برای کنترل و مهار آتش‌سوزی بسیج شده‌اند.»

اقدامات پیشگیرانه
او در مورد علل این حادثه نیز گفت: «بررسی مجموعه عوامل نیازمند وقت و زمان است که ابتدا کنترل آتش‌سوزی و بحران باید انجام شود و بعد هم مدیریت بخش‌های دیگر صورت گیرد. کنترل و مهار آتش‌سوزی با هماهنگی بین‌بخشی و با حضور همه دستگاه‌ها صورت پذیرفته است؛ گزارش تکمیلی را اعلام خواهیم کرد. همان‌طورکه رئیس‌جمهوری و وزیر کشور دستور داده‌اند، اقدامات پیشگیرانه را دنبال می‌کنیم. در مورد علت حادثه به‌دلیل اینکه شدت انفجار بالا بوده است، هنوز منشأ انفجار مشخص نیست؛ اما احتمال استقرار مواد مختلف اشتعال‌زا در آنجا وجود دارد. بااین‌حال، هنوز منشأ مشخص نیست. بحث معطوف به این است که در دو الی سه سال گذشته اتفاقاتی از این دست افتاده است و برسی علت حادثه را موکول به برنامه آینده می‌کنیم.»
به‌گفته او، ایمنی بنادر براساس نظام ایمنی مرتب پایش می‌شود، اما بندر شهیدرجایی محل استقرار کالاهای مختلف است، تذکرات جدی داده شده و در بررسی‌های بعدی نتایج را اعلام خواهیم کرد.

از «سلاح آبی» اردوغان تا رؤیای «نیل تا فرات»

با تسلط بشر بر منابع طبیعی و قرارگیری توسعه بر محور آب، مرزهای آبی و سیاسی به ابزاری قدرتمند تبدیل شده‌اند که موجب تغییرات در نظم طبیعی و سیاسی جهانی شده است. سدسازی به ابزاری مخرب برای افزایش نفوذ سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است که می‌تواند امنیت و ثبات کشورهای پایین‌دست را تحت‌تأثیر قرار دهد. سدسازی بی‌ضابطه ترکیه در منطقه آناتولی شرقی بر روی رودهای دجله و فرات، علاوه‌بر اهداف اقتصادی، به یک ابزار سیاسی برای تحقق طرح صهیونیستی «نیل تا فرات» تبدیل شده است. این طرح که شامل دسترسی به منابع آبی و زمین‌های کشاورزی است، با سدسازی در ترکیه و توجیهات سیاسی آن همراه شده است. ترکیه در دهه ۱۹۷۰ اعلام کرد ۲۲ سد بر روی رودهای دجله و فرات خواهد ساخت. این اقدام با مخالفت شدید سوریه و عراق روبه‌رو شد، اما در پی تحریم‌ها و جنگ تحمیلی، ترکیه این پروژه‌ها را ادامه داد. این سدسازی‌ها با تهدید جدی به نابودی سرزمین‌های کشورهای پایین‌دست و تولید تنش‌های سیاسی و اقتصادی همراه بود.

ساخت سدهای آتاتورک و ایلیسو بین سال‌های ۱۹۹۳ و ۲۰۱۹ با ظرفیت ۱۲۰ میلیارد مترمکعب، که سه برابر حجم آب سالانه رودهای دجله و فرات است، باعث کاهش شدید آب در پایین‌دست این رودها و ایجاد بحران‌های زیست‌محیطی در ایران و عراق شد. سد آتاتورک در ۱۹۹۲ آغاز شد و باعث نابودی کشاورزی و صنعت در سوریه شد.

با تشدید خشکسالی و قطع منابع آبی، میلیون‌ها سوری مجبور به مهاجرت شدند و به بحران‌های داخلی و جنگ داخلی دامن زد. این پروژه‌ها نه‌تنها برای تأمین نیازهای ترکیه، بلکه برای تضعیف سوریه و تشدید بی‌ثباتی در این کشور طراحی شده بودند. در این بین، شرکت‌های اسرائیلی به مشاوره و همکاری در این پروژه‌ها پرداختند. طرح سدسازی ترکیه با مشاوره اسرائیل به‌شدت به وضعیت داخلی سوریه آسیب زد و باعث تقویت نارضایتی عمومی و بحران‌های داخلی شد. این طرح‌ها که به‌طور خاص با هدف تضعیف دولت سوریه و تحقق رؤیای «نیل تا فرات» طراحی شده بودند، درنهایت باعث تجزیه و ناآرامی داخلی در سوریه شد. دولت ترکیه به‌دنبال تحقق آرزوی نوعثمانی خود از طریق این طرح‌ها بود که نقشه‌ای برای تغییر مرزهای سیاسی منطقه محسوب می‌شد.

در کنار این مسائل، نقش ایالات متحده و دخالت آن در سیاست‌های منطقه‌ای برای ایجاد وابستگی‌های اقتصادی به کشاورزی و تشدید مهاجرت‌های اجباری و بحران‌های داخلی در کشورهای مختلف آشکار است. این فرآیند به‌طور عمده به‌عنوان یک دکترین برای تضعیف دولت‌ها و ملت‌ها در خاورمیانه در نظر گرفته می‌شود که به‌ویژه در راستای دکترین ترومن و استراتژی‌های ضد ایرانی و ضد مقاومت اجرا می‌شود. در مرزهای شرقی ایران، کشورهایی مانند افغانستان و پاکستان نیز با برنامه‌های سدسازی مشابه ترکیه وارد میدان شده‌اند. ساخت سدهای جدید در این مناطق با هدف انحراف یا توقف ورود آب به مرزهای شرقی ایران، به تهدیدی جدی برای امنیت آبی و اقتصادی ایران تبدیل شده است. در این راستا، وضعیت نابسامان در مدیریت منابع آبی کشور و بحران‌های زیست‌محیطی، مانند هدررفت منابع آبی و تغییراقلیم، مزید بر علت می‌شود. برای مقابله با این تهدیدات، پیشنهاداتی همچون همکاری‌های بین‌المللی در زمینه مدیریت منابع آبی، تقویت دیپلماسی آب و طراحی راهکارهای اقتصادی و امنیتی برای حفاظت از منابع آبی مطرح می‌شود. همچنین، به‌کارگیری روش‌های مدیریت پایدار در کشاورزی، مصرف بهینه آب و ایجاد شبکه‌های پایش و پیش‌بینی تغییراقلیم باید در دستورکار قرار گیرد. سیاست‌های آب و کشاورزی باید باتوجه‌به ظرفیت‌های داخلی کشور و براساس طراحی سبک زندگی و رفتار منطبق بر جغرافیای سرزمینی طراحی شوند تا از بحران‌های آبی و اقتصادی بیشتر جلوگیری شود.

لازم است بخش اجتماعی آب در وزارت نیرو با رویکردی مؤثر و کارآمد فعال و ضمن پایش داده‌های اجتماعی در حوضه‌های آبی، از تجربیات نهادهای مردمی و نخبگانی برای پیشگیری و یا کاهش ظرفیت تولید تنش‌های آبی در آینده استفاده شود و تولید گفتمان و کاربست نگرش پیشگیرانه در سیاستگذاری و تصمیم‌سازی‌های کلان برجسته شود. هر اقدامی از سوی وزارت نیرو یا نهادهای دیگر که زمینه‌ساز تولید هرج‌ومرج و یا تنش آبی در بالا و پایین دست حوضه‌های مختلف آبی شود، جرم است. درنهایت، ازآنجاکه بحران‌های آبی و محیط‌زیستی به‌طور مستقیم به امنیت ملی و تمامیت ارضی ایران مرتبط است، اقدام سریع و جامع در این زمینه ضروری به‌نظر می‌رسد. تقویت همگرایی میان کشورهای منطقه و اتخاذ رویکردهای مبتنی‌بر حقوق بشر و امنیت پایدار می‌تواند راهکارهای مؤثری برای مقابله با تهدیدات آبی و تبعات اقتصادی اجتماعی و امنیتی باشد.

زنان در «کوچه» گم شدند

فستیوال موسیقی بوشهر، به‌عنوان رویدادی که قرار است نماد تنوع فرهنگی و هویت موسیقایی جنوب ایران باشد، این روزها در حال برگزاری است. اما پشت این جشنواره پرآوازه، واقعیتی تلخ نهفته است؛ «غیاب زنان»! آن‌هم نه‌فقط به‌عنوان هنرمند، بلکه حتی در جایگاه مجری، راوی و کارشناس در برنامه‌های جانبی فستیوال. این کمبود یک کاستی ساده نیست و نشان‌دهنده بی‌توجهی ساختاری برگزارکنندگان به نیمی از جمعیت جامعه و تکرار الگوهای تبعیض‌آمیزی است که فرهنگ را به حاشیه می‌راند.

از مقاومت تا تناقض
برگزاری چهارمین دوره فستیوال کوچه، خود حاصل مبارزات جامعه مدنی، به‌ویژه زنان کنشگر، اهل فرهنگ و روزنامه‌نگار بود که در برابر فشارها ایستادند. اما تناقض زمانی آشکار می‌شود که همین زنان، که در نجات فستیوال نقشی کلیدی داشتند، از صحنه اجرا حذف می‌شوند. این رفتار دوگانه، پرسش‌برانگیز است! آیا زنان تنها زمانی ارزشمندند که برای تحقق خواسته‌ای جمعی هم‌صدا شوند، اما هنگام تقسیم فرصت‌ها باید سکوت پیشه کنند؟
دقیقاً مشخص نیست برگزارکنندگان برای غیاب زنان در این فستیوال چه بهانه‌ای دارند، اما بهانه‌ یا استدلالی چیزی جز بازتولید کلیشه‌های جنسیتی نیستند. موسیقی نواحی جنوب ایران، از دیرباز با صدای زنان گره خورده است؛ از لالایی‌های مادران بندری تا آوازهای کار زنان در کنار مردان. حذف زنان از فستیوال شناخته‌شده‌ای همچون کوچه نه‌تنها بی‌احترامی به تاریخ موسیقی منطقه است، بلکه می‌تواند پیامی خطرناک را منتقل کند: «فرهنگِ مردانه، فرهنگِ کامل است». این نگرش، میراث موسیقایی را ناقص و آن را به ابزاری برای تثبیت سلطه مردانه تبدیل می‌کند.
به‌نظر می‌رسد غیاب زنان در جایگاه‌های هنری فستیوال، تصادفی نیست. این موضوع نتیجه نبود اراده سیاسی و فرهنگی برای ایجاد فضایی عادلانه است. چگونه می‌توان پذیرفت در قرن بیست‌ویکم، مجری مرد درباره موسیقی زنان سخن بگوید، اما خود زنان اجازه صحبت نداشته باشند؟ این نه بی‌توجهی، که سیاستی آگاهانه برای حذف زنان از عرصه عمومی است.

نادیده گرفتن نیمی از خلاقیت
حضور کمرنگ زنان فقط به حذف فردی آنان محدود نمی‌شود. این موضوع به‌معنای حذف بخشی از هویت موسیقایی منطقه است. زنان به‌عنوان حاملان بسیاری از آیین‌های بومی، نقش منحصربه‌فردی در انتقال فرهنگ شفاهی دارند. وقتی فستیوالی مانند کوچه آنان را نادیده می‌گیرد، درواقع دارایی‌های فرهنگی جامعه را تباه می‌کند. از سوی دیگر این غیاب، الگویی نامرئی برای نسل‌های آینده می‌سازد. دختران بوشهری می‌بینند «جایگاهشان در صحنه هنر، حاشیه‌ای است، نه مرکزی.»
برگزاری فستیوالی فراگیر نیازمند عزمی ریشه‌ای است. به‌عنوان مثال، می‌توان سهمیه‌ای قابل‌توجه برای اجرای زنان هنرمند در نظر گرفت. همچنین، حضور زنان در تمام مراحل تصمیم‌گیری، از انتخاب هنرمندان تا طراحی محتوا بدون شک حضور آنان را در فستیوال‌های این‌چنینی پررنگ‌تر می‌کند. معرفی چهره‌های زن پیشکسوت در موسیقی نواحی و گنجاندن آثار آنان در برنامه‌ها از دیگر راهکارهایی است که می‌تواند به عدالت جنسیتی در چنین فستیوالی منجر شود.
فستیوال موسیقی کوچه، تا زمانی که زنان در حاشیه آن باقی بمانند، رویدادی ناتمام است. برگزارکنندگان باید بدانند که نمی‌توانند از یک‌سو از «مقاومت مردم» برای مشروعیت بخشیدن به فستیوال استفاده کنند و از سوی دیگر، نیمی از همین مردم را از دایره مشارکت حذف کنند. فرهنگی زنده می‌ماند که همه صداها در آن شنیده شود؛ حتی اگر این صداها سنت‌های مردسالارانه را به چالش بکشند.

توسعه پایدار از مسیر فرمان نمی‌گذرد

در روزهای اخیر، دو مداخله‌ مستقیم رئیس‌جمهور در امور استانی -یکی درباره‌ توقف پروژه‌ پتروشیمی میانکاله و دیگری در صدور دستور برگزاری فستیوال کوچه در بوشهر- با واکنش‌هایی متفاوت همراه شد. آنچه در افکار عمومی جلوه‌گر شد، خرسندی برخی شهروندان و فعالان محیط‌زیست و فرهنگ و هنر بود؛ اما ورای این رضایت اولیه، آنچه نباید از نظر دور بماند، تأثیر این رفتارها بر بنیان حکمرانی و مسیر توسعه‌ پایدار کشور است.
نظام حکمرانی کارآمد و توسعه‌گرا، نظامی است که در آن وظایف، اختیارات و مسئولیت‌ها به‌درستی تفکیک شده است، نهادها در جایگاه قانونی خود مستقرند و فرایندهای تصمیم‌سازی و اجرا براساس قانون و تخصص عمل می‌کنند. زمانی که بالاترین مقام اجرایی کشور مستقیماً در سطح تصمیمات محلی یا موضوعات نهادی مداخله می‌کند، نه‌تنها نشانه‌ای از نقص در سازوکارهای موجود است، بلکه هشداری درباره‌ اختلال در ظرفیت حکمرانی است.
دستور توقف پروژه‌ میانکاله -با همه‌ ارزش محیط‌زیستی تصمیم- اگر از مجرای قانونی و از سوی سازمان حفاظت محیط‌زیست صادر نشود، به‌جای تقویت محیط‌زیست، به تضعیف نهاد حافظ آن می‌انجامد. سازمانی که قدرت و اختیار آن در گرو استقلال تصمیم‌گیری است، نباید منتظر فرمانی از رأس هرم اجرایی بماند تا بتواند در برابر تخریب یک اکوسیستم مقاومت کند. این تضعیف نهاد تخصصی، در بلندمدت پیامدهایی سنگین‌تر از اجرای یک پروژه دارد.
از سوی دیگر، صدور دستور برگزاری فستیوال فرهنگی محلی، گرچه در ظاهر حمایت از رویدادی مردمی و ارزشمند تلقی می‌شود، اما از حیث حکمرانی، نمونه‌ای دیگر از تمرکز تصمیم‌گیری در سطوح بالاست. این سطح از ورود مستقیم، نهادهای فرهنگی و اداری محلی را از استقلال و اختیار تهی می‌کند و به‌جای اعتماد به ظرفیت‌های میانی، بار تصمیم‌گیری را بر دوش عالی‌ترین مقام اجرایی کشور می‌گذارد.
ما در «پیام ما»، به‌عنوان رسانه‌ای که توسعه‌ پایدار را در قلب مأموریت خود تعریف کرده‌ایم، باور داریم هیچ توسعه‌ای بدون حکمرانی پایدار و ساختارمند ممکن نیست. توسعه‌ پایدار زمانی محقق می‌شود که نهادهای تخصصی بتوانند مستقل و مقتدر عمل کنند؛ زمانی‌که سیاستگذاری‌ها برپایه‌ شواهد، قانون و مشارکت عمومی انجام شود و زمانی‌که مسئولیت‌ها در جای درست خود تعریف شده باشند. دستورهای موردی، ولو خیرخواهانه، اگر از مسیر نهادها عبور نکنند، نه‌تنها کمکی به حل مسئله نمی‌کنند، بلکه مسئله‌ای بزرگتر خلق می‌کنند: بی‌اعتمادی به ساختار، سردرگمی در مسئولیت و فرسایش سرمایه‌ نهادی.
امروز بیش از همیشه به نهادسازی و نهادگرایی نیاز داریم. کشور در میانه‌ چالش‌های محیط‌زیستی، اقتصادی و اجتماعی، نیازمند تقویت ظرفیت‌های حکمرانی است؛ نه تضعیف بیشتر آنها. رئیس‌جمهور اگر دغدغه‌ توسعه‌ پایدار دارد، باید از مسیر قانون، تقویت نهادها و احترام به سلسله‌مراتب تصمیم‌سازی وارد شود؛ نه با مداخله در جزئیات.
برای توسعه‌ای پایدار، به حکمرانی‌ای پایدار نیاز داریم و این مهم، نه از مسیر فرمان، که از مسیر ساختار می‌گذرد.

گم‌شدن صداهای بومی در داغی موسیقی تجاری

هفدهمین جشنواره ملی موسیقی نواحی ایران از روز جمعه پنجم اردیبهشت با حضور گروه‌های مختلفی از اقصی نقاط ایران به میزبانی شهر بندرعباس آغاز شده است. فستیوال «کوچه» هم در نقاط مختلف بوشهر تا دهم اردیبهشت در حال برگزاری است.
در سال‌های اخیر، جشنواره‌ها و فستیوال‌های موسیقی در ایران به بستری پرجنب‌وجوش برای تنفس دوباره موسیقی نواحی بدل شده‌اند؛ آن‌هم در دورانی که بسیاری از سبک‌های محلی، زیر سایه جریان‌های موسیقی تجاری کم‌رنگ شده‌اند. می‌توان گفت این فستیوال‌ها هم محلی برای نمایش این گنجینه‌های صوتی هستند و هم موتور محرکی برای تعالی و بازتعریف جایگاه موسیقی نواحی.
این رویدادها می‌توانند بهانه‌ای باشند برای معرفی نوازندگان و موسیقیدانان محلی که کمتر دیده و صدایشان شنیده می‌شوند.
«قنبر راستگو» قرار است دوشنبه، هشتم اردیبهشت، در بندرعباس روی صحنه برود و اجرا کند. درباره فستیوال «کوچه» چیزی نشنیده، اما درباره موسیقی نواحی به «پیام ما» می‌گوید کسی آن را نمی‌شنود؛ «یکی دوبار جایی پخش می‌شود، اما نمی‌گذارن کسی گوش بکشه.» خالو قنبر می‌گوید نسل جوان‌تر هم کمتر آن را می‌شنود. او این روزها بیشتر برای دل خودش نی جفتی می‌زند، اما می‌گوید دیده است که در این سال‌ها از جشنواره موسیقی نواحی استقبال شده.
نوازندگی نی جفتی او در سال ۱۳۹۵ ثبت ملی شده. اما روزگار او مانند بسیاری دیگر از موسیقیدان‌های محلی است که یا شنیده نمی‌شوند یا به فراموشی سپرده می‌شوند و فعالیت‌هایشان به محل زندگی‌شان محدود شده. مثل «قربان بخشی» یا «غلامعلی پورعطایی» یا «شاه‌میرزا مرادی» که از صدای آنها و سازشان بیشتر از یک اسم نمانده است.
خطر فراموشی موسیقی نواحی و افراد شاخص آن، یکی از مشکلات موسیقی نواحی ایران است. «هوشنگ جاوید»، پژوهشگر موسیقی نواحی، در گفت‌وگو با «پیام ما» دراین‌باره می‌گوید: «من نسبت به این موضوع سال ۱۳۸۵ هشدار دادم. روزگاری «حاج قربان سلیمانی» در جهان با دوتارش درخشید و در فستیوال فرانسه همه مجذوب او شده بودند. اما الان باید آنقدر بگردید تا اثری از او پیدا کنید.»
به‌گفته او، کشورهای دیگر در فستیوال‌های خود بیشتر به این موضوع توجه کرده‌اند: «جشنواره موسیقی آیینی در مجارستان هر دو سال یک‌بار برگزار می‌شود. حدود ۱۰ سال پیش، سید جلال محمدی با هزینه شخصی خودش به این جشنواره رفت. بین تمام گروه‌های آیینی جهان، اول شد. اما زمانی که برگشت اداره ارشاد منطقه حتی به او یک تبریک ساده نگفت.»
جاوید اما تأثیر چنین فستیوال‌هایی بر علاقه‌مند کردن مردم به موسیقی نواحی و حفظ آن را به چند مورد مشروط می‌کند: «فستیوال کوچه اقدام خوبی بوده که شروع شده، اما باید دید قرار است در چه جهتی حرکت کند. اکنون ایتالیا، مصر، ترکیه و حتی تاجیکستان در تلاش هستند از جاذبه موسیقی محلی خود استفاده فراوانی کنند. حتی کشورهای عربی جشنواره‌های بین‌المللی برگزار می‌کنند تا هم هنرمندان بتوانند از نظر اقتصادی از آن بهره‌مند شوند و هم خود آن منطقه مورد توجه توریست‌ها قرار گیرد. این توجه می‌تواند منجر به سرمایه‌گذاری‌های خاصی از سوی همان توریست‌ها شود. اما متأسفانه در کشور ما تعریف دقیقی نشده است.» به‌اعتقاد او تأثیر فستیوال «کوچه» فعلاً بیشتر جنبه گردشگری داخلی دارد.

حفظ اصالت‌ها
مورد دیگری که جاوید بر آن تأکید می‌کند، انجام اجراهای اصیل در این نوع فستیوال‌هاست: «اکنون موسیقی نواحی ما دچار معضلات فراوانی است و ایجاد نوآوری در این نوع موسیقی یکی از این معضلات است. بنابراین، بانیان چنین فستیوال‌هایی باید این موضوع را در نظر بگیرند.»
او درباره دلیل حفاظت از این اصالت توضیح می‌دهد: «سال‌ها پیش یونسکو به جهان اعلام کرد تمام مواریث معنوی‌تان را به‌دلیل اینکه جهان در حال تغییر است، در هر قالبی معرفی کنید. حالا فرض کنید یک آواز خاص محلی مانند آواز بلوط‌چینی بختیاری را به آنجا معرفی می‌کنید تا ثبت جهانی شود. این ثبت جهانی‌ شدن به این معناست که چنین آوازی در هیچ کجای از دنیا نیست و فقط برای همین منطقه است. حال اگر ما به‌جای اینکه این آواز را حفظ کنیم، آن را تغییر دهیم، ۲۰ سال دیگر اصل این آواز وجود نخواهد داشت.»
جاوید معتقد است باید توجه کرد گاهی نوآوری‌هایی ایجاد می‌شود که در آنها فکر جدی برای ماندگاری وجود ندارد: «یک دوبیتی‌خوانی ساده از زمان رودکی حدود هزار و ۲۰۰ سال است که باقی مانده. در مناطق مختلف ایران، شیوه‌های اجرایی آن فرق دارد. این همان اصالت است که اگر در قالب نوگرایی قرار بگیرد، نمی‌توان آن را در قالب میراث‌ فرهنگی جا زد.»
او می‌گوید موسیقی نواحی در حافظه تاریخی و فرهنگی مردم ایران دارای جایگاه مهمی است، اما باید به حفظ اصالت‌های بومی هر منطقه توجه بیشتری کرد: «به هنر عاشیقی آذربایجان یا هنر بخشی‌گری شمال خراسان و ترکمن‌ها توجه کنید. چند نفر از هنرمندان امروزه می‌توانند داستان «غریب و صنم» را که در این دو فرهنگ مشترک هستند، از اول تا آخر اجرا کنند؟ اجرای این داستان تا پنج ساعت هم طول می‌کشد. به‌عبارت دیگر، فرهنگسازی‌ای که نسل گذشته با این داستان‌ها می‌کردند وجود ندارد و تعداد کسانی که می‌توانند امثال این آوازها را بخوانند انگشت‌شمارند.»
به‌گفته این پژوهشگر موسیقی نواحی، جشنواره‌هایی مانند «کوچه» می‌تواند به‌جای خوبی برسد: «به شرط اینکه اولاً روی آن فکر شده باشد و دوماً برنامه‌ریزان آن به پیروی از اصالت‌ها توجه کند.»

پاس‌ داشتن ریشه‌ها
در ایران باتوجه‌به گستردگی جغرافیای آن‌، هم از لحاظ فرم و هم از لحاظ محتوا با انواع گونه‌های موسیقی روبه‌روایم. «حماسه حق‌پرست»، رئیس انجمن موسیقی بوشهر و پژوهشگر موسیقی، دراین‌باره به «پیام ما» می‌گوید: «موسیقی فولکلور و نواحی هر کشور، یکی از شاخص‌ها و درواقع فاکتورهای هویتی و تمدنی آن جغرافیا است. فرقی نمی‌کند در کجا باشد؛ حتی سرخ‌پوست‌های کانادا و آمریکا هم موسیقی خاص خودشان را دارند.»
او معتقد است اگر در ایران موسیقی نواحی را پاس می‌داریم، به این دلیل است که از هویت و از ریشه‌های ما برآمده: «پس به هر میزان آن را پاس بداریم، به میراث اجدادی‌مان احترام گذاشته‌ایم. برگزاری چنین فستیوال‌هایی مانند کوچه و جشنواره موسیقی نواحی ایران یا فستیوال‌هایی که گاهی در قشم و کیش برگزار می‌شوند، می‌توانند بیش‌ازپیش باعث دیده‌ شدن موسیقی نواحی و اقوام شوند. درنتیجه، هم به حفظ و ترویج این نوع موسیقی کمک می‌کنند و هم باعث توسعه جهانی آن می‌شوند.»

اهمیت تکرار فستیوال‌ها
دنیا برای ترویج موسیقی نواحی خود چه می‌کند؟ حق‌پرست می‌گوید سیاست‌های هنری و برنامه‌ریزی نقاطی مانند شرق اروپا یا کشورهای حوزه خلیج‌فارس به این سمت رفته‌اند که فرهنگ آیینی و فولکلور خود را به جهانیان معرفی کنند: «تنوع لباس، خوراک و حتی نوع گفتار و رفتارهای اجتماعی در هر منطقه‌ای شاخص‌هایی دارند که امروزه جهان در حال تلاش است که به یک سرمایه‌گذاری اقتصادی منجر شود. ما هم جزو کشورهای نادری هستیم که باتوجه‌به گستره فرهنگی و زیستی‌مان می‌توانیم در صدر این موضوع قرار بگیریم.»
او یکی دیگر از دستاوردهای این نوع فستیوال‌ها را همکاری و آشنایی هنرمندان مختلف دانست که منجر به مراودات فرهنگی می‌شود: «این موضوع باز هم به یک وحدت برآمده از یک کثرت برمی‌گردد که نوعی بده‌بستان موسیقایی را ایجاد می‌کند.»
حق‌پرست معتقد است در مرحله اول باید تلاش کرد فستیوال‌های موسیقی ما در داخل شناخته شود: «به این معنا که آنقدر باید تکرار شود تا شنیده شود. بعد آرام‌آرام در بستر زمان به رسمیت شناخته شود. فستیوال‌هایی مانند کوچه هم در تلاش هستند که این موضوع را به مردم بشناساند.»
البته او تأثیر برگزاری چنین فستیوال‌هایی را مشروط به این موضوع کرد که در تعریف و عیان‌سازی اهدافمان، ضریب آزمون و خطا را پایین بیاوریم.
فستیوال‌ها حالا به پیوندگاهی میان موسیقی‌دانان بومی و نسل تازه‌ای از مخاطبان تبدیل شده‌اند. مخاطبانی که شاید تاکنون صدای سازها و این نوع موسیقی را نشنیده‌اند، حالا می‌توانند در فضای زنده‌ فستیوال‌ها با جان‌مایه این اصوات روبه‌رو شوند. موسیقی نواحی، که زمانی در کنج خانه‌ها و محافل محلی زمزمه می‌شد، اکنون اگر به‌درستی در دل این جشنواره‌ها و فستیوال‌ها روایت شود، می‌تواند صدای راویان خود را حتی به گوش جهانیان نیز برساند.

ذهن بیمار، طبیعت بی‌جان

قصه‌ عاطفه
«عاطفه» زنی ۳۲ساله است، به طبیعت احترام می‌گذارد و سعی می‌کند تولید زباله کمی داشته باشد، لامپ‌های اضافه را خاموش می‌کند و زباله‌هایش را در طبیعت رها نمی‌کند. اما یک مشکل وجود دارد: او نمی‌تواند تحمل کند تا سبد رخت‌چرک‌ها پر شود و سپس آنها را بشوید. طبق بررسی‌های عینی، مشخص شد عاطفه در هفته سه‌ بار بیشتر از آنچه لازم است، لباسشویی را روشن می‌کند. در بررسی‌ها مسئله دیگری نیز آشکار شد: عاطفه خود را مجبور می‌بیند که دو روز در میان خانه جارو کند، درصورتی‌که باز هم طبق کاوش‌های عینی صورت‌گرفته نیاز خانه او این بود که هفته‌ای یک‌بار جارو شود و این یعنی ۱.۳۴ جاروکشی مازاد در هفته.
پیش از اینکه به ادامه ماجرا بپردازیم، بار دیگر می‌خواهیم این نکته را به خاطر داشته باشید که شدت رفتار مَرَضی عاطفه در حدی نیست که بتوان نمره اختلال به آن داد. حال با در نظر گرفتن این نکته به تحلیل رفتار خفیف عاطفه می‌پردازیم که چه میزان انرژی هدر می‌دهد. باتوجه‌به برند و کاتالوگ ماشین لباسشویی در هر بار مصرف اضافه ۶۳ لیتر آب و یک‌هزار و ۵۳۰ وات برق و برای جارو برقی دو هزار و ۵۰۰ وات می‌شود که برای یک هفته به‌میزان ۱۸۹ لیتر آب و هفت هزار و ۴۹۰ وات برق می‌رسیم. این یعنی عاطفه، که به خاموش کردن لامپ اضافه توجه ویژه دارد، معادل روشن‌ ماندن دو لامپ، به‌صورت ۲۴ساعته در هفت روز هفته هدررفت داشته است.
اما داستان عاطفه فقط نوک کوه یخ است. در نگاه کلان، روایت به چه صورت خواهد بود؟ دراین‌باره نمی‌توان آمار دقیقی از افرادی که دارای این‌گونه رفتار هستنند، به‌دست آورد. اما می‌توان تقریبی از آن ارائه کرد. براساس داده‌های شیوع‌شناسی به‌نقل از اسپینلا در سال ۲۰۰۵، می‌توان ۱۳ درصد جمعیت را در طیف اختلال وسواس قرار داد.
اینکه چه مقدار از این جمعیت رفتاری همچون عاطفه دارند، نمی‌دانیم. اما می‌دانیم یکی از اجبار‌های بسیار شایع در اختلال وسواس، شست‌وشو است. براساس پژوهش‌های صورت‌گرفته در ایران میزان شیوع وسواس و به‌تبع آن، وسواسِ شست‌وشو، داده‌های بسیار متغیری از ۱.۱ تا ۲.۳۱ ارائه می‌دهند.

گویی وسواس هم مثل اقلیم از منطقه‌ای به منطقه دیگر تغییر می‌کند. «سلیم» و «گول» در پژوهشی در سال ۲۰۱۱ دریافته‌اند که ۶۰ تا ۶۷ درصد از افراد مبتلا به وسواس، به شست‌وشوی افراطی تمایل دارند. در پژوهش دیگری که «امانی»، «ابوالقاسمی»، «احدی» و «نریمانی» در سال ۱۳۹۲ انجام دادند، بین ۲۰ تا ۴۰ساله، میزان شیوع وسواس ۳۷.۹ و از این میزان، ۵۲.۰۵ درصد مربوط به شست‌وشو بوده است.
با این اوصاف و براساس محاسبات مبتنی‌بر داده‌های وزارت نیرو، میزان هدرداد این افراد (براساس تخمینی که روزنامه «پیام ما» زده، حدود شش میلیون نفر دارای اینگونه رفتار اجباری هستند)، معادل آب مورد نیاز ۹۰۰ هزار نفر و برق ۸ هزار نفر در سال است.
بررسی بیشتر اعداد در این واکاوی و بررسی، تصویر هولناک‌تری را پدیدار می‌‌کند؛ زیرا این محاسبات عمدتاً محافظه‌کارانه بوده است. عاطفه را به‌عنوان نمونه‌ای انتخاب کردیم که همه ملاک‌های بالینی این اختلال را ندارد. تصور کنید کسانی که واقعاً تشخیص وسواس گرفته‌اند، چقدر بیشتر منابع را هدر می‌دهند! دقیقاً مشخص نیست چند درصد از مصرف غیرضروری منابع به اختلالات روانی مرتبط است و درمان این اختلالات تا چه حد می‌تواند در کاهش مصرف مؤثر باشد. این، همانجاست که جامعه علمی باید وارد شود.
بسیاری از ما حتی از این الگوهای رفتاری خود آگاه نیستیم. ذهن ناآگاه، مانند راننده‌ای است که با چشمان بسته در جاده پیش می‌رود. این همان نقطه کور ذهن ماست؛ جایی که رفتارهای کوچک و تکرارشونده، چون از دید آگاهی‌مان پنهان می‌مانند، می‌توانند به عادت‌هایی تبدیل شوند که نه‌فقط زندگی خودمان، که سرنوشت زمین را هم تحت‌تأثیر قرار دهند.

تغییر سوگ تغییر
بیاییم کلی‌تر به این ماجرا نگاه کنیم. نخستین سوگ، سوگی است که بر خودِ «تغییر» می‌بریم. مدل کوبلر-راس مراحل سوگ را چنین توصیف می‌کند: «انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی و پذیرش.» اینک میلیون‌ها انسان، ناخواسته در این چرخه گرفتارند. ابتدا تغییراقلیم را انکار می‌کنیم و معمولاً می‌گوییم: «این گرمایش طبیعی است!»، سپس خشمگین می‌شویم: «چرا باید من سبک زندگی‌ام را تغییر دهم؟»، بعد به چانه‌زنی می‌پردازیم: «اگر همین یک‌بار پرواز کنم، مشکلی پیش نمی‌آید»، تا سرانجام به افسردگی می‌رسیم: «چه فایده که تلاش کنیم؟» و شاید روزی به پذیرش برسیم. این فرایندِ سوگ، نه برای مرگ عزیزی، که برای مرگِ تصویر ذهنی‌مان از زمینِ امن و پایدار است. اما دومین سوگ، سنتی‌تر و دردناک‌تر است: سوگی که بلایای اقلیمی به‌جا می‌گذارند. وقتی سیل خانه‌ای را می‌برد، وقتی موج گرمای بی‌سابقه جان سالمندی را می‌گیرد، وقتی خشکسالی کودکی را از گرسنگی می‌کشد، این دیگر سوگی است ملموس و خونین. پژوهش‌ها نشان می‌دهند بازماندگان فجایع اقلیمی، همان نشانگان اختلال استرس پس از سانحه را تجربه می‌کنند که سربازان جنگ. تفاوت در اینجاست که در جنگ دشمنی قابل‌شناسایی وجود دارد، اما اینجا دشمن، سایه‌ای است نامرئی به‌نام تغییراقلیم که نه می‌توان با آن مذاکره کرد و نه می‌توان شکستش داد. داستان عاطفه به ما می‌گوید بحران‌های زیست‌محیطی فقط محصول رفتار و سیاست‌های کلان نیستند. آنها ریشه در لایه‌های عمیق‌تری هم دارند؛ لایه‌هایی که به سلامت روان جامعه گره خورده‌اند. امروزه روان‌درمانی مدرن می‌گوید نخستین گام برای التیام سوگ اقلیمی، پذیرش رابطه دوسویه انسان و طبیعت است. شاید درمان نه در فرار از غم، که در تبدیل آن به کنش باشد: باید سوگ را به انرژی برای تغییر تبدیل کرد؛ زیرا تنها زمانی می‌توانیم بر این سوگ غلبه کنیم که بپذیریم سوگوار بودن برای زمین، نخستین قدم برای نجات آن است.

عاطفه فقط یک نمونه است از میلیون‌ها آدمی که هر روز، به‌خاطر همان زخم‌های کوچک روانی، قطره‌قطره انرژی را هدر می‌دهند. وسواس شست‌وشوی او شاید خفیف باشد، اما وقتی همین الگو در سطح جامعه تکرار شود، تبدیل به سیلابی می‌شود که منابع زمین را می‌بلعد.
اما دردناک‌تر از این، وقتی است که این زخم‌های روانی به جایگاه‌های تصمیم‌گیری می‌رسند. تصور کنید مدیری که از کمبود توجه در دوران کودکی، حالا می‌خواهد با ساخت برج‌های عظیم خودش را ثابت کند. سیاستمداری که اختلال «شخصیت خودشیفته» دارد، پروژه‌های عظیم اما غیرضروری را فقط برای به‌جا گذاشتن اثر خود تحمیل می‌کند؛ «اضطراب مرضی» دارد و به‌جای برنامه‌ریزی بلندمدت، مدام به راهکارهای مقطعی و پرهزینه متوسل می‌شود؛ «کنترل‌گری» دارد و آنقدر در جزئیات گیر می‌کند که از کلان‌نگری بازمی‌ماند. اینها دیگر فقط یک ماشین لباسشویی اضافه نیستند، اینها طرح‌های میلیاردی هستند که آینده زمین را به بازی می‌گیرند. تا وقتی به درمان زخم‌های روانی‌ پرداخته نشود، هر چقدر هم که خواسته شود، نمی‌توان زمین را نجات داد. چون هر بار، همان زخم‌های قدیمی انسان‌ها را وادار می‌کند، تصمیم‌های جدیدی بگیرند که باز هم به زمین آسیب می‌زند. پایان ماجرای عاطفه هنوز نوشته نشده است. اما یک چیز روشن است: تا وقتی ذهن‌هایمان را نبینیم، نمی‌توانیم زمین را نجات دهیم. شاید درمان زمین، از درمان ذهن‌هایمان آغاز می‌شود.

قهرِ سیاسیون با تعاونی

برخلاف تأکید بر توسعه تعاونی‌ها در اقتصاد کشور از دهه نخست انقلاب تا کنون، نه‌تنها سهم این بخش در اقتصاد کشور کمتر از پنج درصد ارزیابی می‌شود که به‌نظر می‌رسد مجلس شورای اسلامی نیز در زمینه نظارت بر این بخش مشکلات متعددی دارد.
نظارت مستقیم بر تک‌تک تعاونی‌ها، موضوع اصلی نظارت پارلمانی نیست و قوانین و سازوکارهای داخلی بخش تعاون، نظارت از داخل خود تعاونی، اتحادیه و اتاق تعاون و حتی در مواردی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی را پیش‌بینی کرده، اما تعاونی‌های بسیاری وجود دارند که به‌سبب پایین بودن عملکرد کیفی و فنی تعاونی‌ها، وضعیت عمومی‌شان نامطلوب شده است. فرضاً در بخش کشاورزی ممکن است مشکلات مرتبط با زیرساخت‌ها، بدهی‌های انباشته سالیان پیش، کیفیت پایین محصولات کشاورزی، عدم استفاده از دانش روز در مراحل کاشت، داشت و برداشت، استفاده نکردن از دانش مدیریت منابع آب و خاک، مشکلات توزیع کود و بذر توسط نهادهای ذی‌ربط و مسائل این‌چنینی، عملکرد کیفی و فنی تعاونی‌ها در این حوزه را کاهش داده باشد. در حوزه حمل‌ونقل عملکرد کیفی پایین دیگر مربوط به تخلف یک یا دو تعاونی نیست و ممکن است مسئله کلان‌تری، مانند فرسودگی ناوگان حمل‌ونقل که موضوعی عمومی‌تر است یا عدم آموزش‌های نوین رانندگان در تعاونی‌ها و…، وجود داشته باشد. در حوزه مسکن نیز وضعیت تعاونی‌های مسکن برخلاف عملکرد خوبشان در تهیه مسکن در چنددهه گذشته، ممکن است مواردی مانند تخلف‌های مالی یا مشکلات مرتبط با تخصیص اراضی، عدم استفاده از فناوری‌های نوین و سبز صنعت ساخت‌وساز، عدم استفاده از سیستم‌های بهینه انرژی، ضدزلزله نبودن سازه‌ها و عدم نظارت مطلوب سازمان فنی و مهندسی بر روی سازه‌ها، نارضایتی‌های عمومی را پدید آورد که نیازمند نظارت و تمهید قوانین یا پروتکل‌های استاندارد به‌روز هستند.

بروکراسی کمتر
مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی با انتشار گزارشی ذیل سلسله گزارش‌های نظارتی بخش تعاون به بررسی موضوعات و چالش‌های نظارت مجلس شورای اسلامی بر بخش تعاونی اقتصاد ایران پرداخت.
براساس گزارش این مرکز، مهمترین علت این چالش‌ها، پیچیدگی‌های ساختاری و تعدد سازمان‌های اجرایی دولتی و غیردولتی در این بخش است. همچنین، گفته شده است: «در کشورهایی که ساختار و سازمان‌های ‌بوروکراتیک کمتری در بخش تعاون دارند، امر نظارت بسیار ساده و‌ مؤثر انجام می‌شود.»
این گزارش با بررسی ابزارها و چالش‌های موجود نشان می‌دهد برای کارآمدتر شدن نظارت پارلمانی بر بخش تعاون، باید تحولات و اقداماتی صورت گیرد. در توضیح این پیشنهادات بیان شده است ابزارهای ‌پاسخگو کردن دستگاه‌های اجرایی غیردولتی یا خارج از‌ هیئت‌ وزیران باید تقویت شوند و همچنین، امکان دریافت گزارش‌های مردمی برخط فراهم شود: «اصلاح برخی قوانین مرتبط با حوزه تعاون و تا حد ممکن کوچک شدن سازمان‌های ‌بوروکراتیک باید در دستورکار قرار گیرند. مهمترین موضوعات نظارتی در بخش تعاون همسویی سیاست‌ها، قوانین و مقررات، حُسن اجرای قوانین توسط دستگاه‌های دولتی و غیردولتی، کیفیت سیاستگذاری‌ها و برنامه‌های توسعه‌ای حوزه تعاون در کشور، نحوه برآورد و تخصیص بودجه و اعتبارات حوزه تعاون و امور غیرمالی و عملیاتی حوزه تعاونی‌ها است.»

توالی متولی
این گزارش می‌گوید: «چالش‌های درونی نظارت در حوزه تعاونی‌ها یکی از این موضوعات است.» در توضیح این محور عنوان شده است: داشتن چند متولی و ساختار چندلایه و پیچیده‌ بخش تعاونی در کشور، وظایف و تکالیف موازی و بعضاً مبهم دستگاه‌های ذی‌ربط در حوزه‌های متعدد بخش تعاون، قابل ‌ارزیابی و سنجش نبودن برخی از احکام و ضوابط مربوطه، مانند اولویت دادن به تعاونی‌ها در شرایط مساوی در اجرای طرح‌های دولتی و کم‌توجهی به تکلیف دستگاه‌ها برای تدوین، انتشار و ارسال گزارشات عملکردی در حوزه تعاونی از چالش‌های این حوزه هستند.
محور بعدی چالش‌های بیرونی نظارت در حوزه تعاونی‌ها است. ذیل این محور به موضوعاتی مانند تأخیر در ارائه گزارش‌های تفریغ قوانین بودجه سالیانه کل کشور؛ استقلال کم دستگاه‌های ناظر و گزارش‌دهنده از دولت، مبهم ‌بودن معیارها و استانداردهای گزارش‌‌نویسی و گزارش‌دهی دولت و دستگاه‌های اجرایی و تسلط سایر موضوعات نظارتی در مجلس ‌شورای اسلامی و در حاشیه ماندن موضوع تعاونی در آن نهاد اشاره شده است.
گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس می‌گوید: «تمرکز بر ابزارهای نظارتی پرهزینه سیاسی مانند پرسش از وزیر و استیضاح در مجلس ایران و کم‌توجهی به ابزار کم‌حاشیه و مؤثر تحقیق و تفحص در حوزه عمل تعاونی‌ها، عدم کفایت سازوکار کمیسیون‏ اصل (۹۰) ‏‌برای دریافت انواع گزارش‌های مردمی و کارشناسی از موارد ذکرشده و فقدان سیستم هوشمند دریافت گزارش‌های مردمی در نهاد مجلس از دیگر موضوعات است.»

گزارش‌های با تأخیر
طبق این گزارش، «به‌سبب تأخیر در گزارش‌ها و عدم پوشش‌دهی گزارش‌های نظارتی بر تمام موضوعات بخش تعاونی، لزوم یک نظارت پارلمانی با همکاری تعاونگران و فعالان بخش تعاونی ضروری و فوری است. خصوصاً اگر بتوان یک نهاد آمبودزمانی با رویکردهای نوین در مفهوم نظارت آمبودزمانی داشت و سیستم‌های برخط دریافت گزارش‌ها یا جلسات استماع از این نهاد را پی‌ گرفت، به تسلط بیشتر نمایندگان مجلس به این بخش از اقتصاد مردمی کمک خواهد کرد.»
همچنین، بخش دیگری از این گزارش عنوان می‌کند موضوعات و حوزه‌های مهم نظارت بر بخش تعاون شامل این موارد هستند: «نظارت بر عملکرد سازمان‌های متولی یا موظف در قبال بخش تعاون، نظارت کیفی بر حوزه مالی، نظارت بر موضوعات عمومی بخش تعاون با هدف ایجاد خط‌مشی و نشاط و بهره‌وری در این بخش، نظارت بر کم و کیف آیین‌نامه‌های اجرایی و مشکلات احتمالی آنها در اجرا، نظارت بر موضوعات اختصاصی بخش تعاون مانند مشکلات اجرایی و هزینه‌های دادرسی‌هایی که خارج از قوه قضائیه انجام می‌شود.»

فناوری‌های نوین به داد گردشگری سبز می‌رسند؟

این روزها استفاده از پلتفرم‌های آنلاین برای برنامه‌ریزی سفر با استقبال قابل‌توجهی روبه‌رو است؛ تا جایی که شیوه‌های سنتی برای تهیه بلیت یا رزرو اقامتگاه به‌مرور در حال حذف شدن هستند و درعین‌حال، فضای ایجادشده دامنه اثرگذاری آنها را توسعه می‌دهد. به‌نظر شما چطور می‌توان از این ظرفیت در بهبود کیفیت سفرها استفاده کرد؟
فضای رقابتی که پلتفرم‌های آنلاین در حوزه خدمات سفر ایجاد کرده‌اند، نقش مؤثری در بهبود کیفیت میزبانی و افزایش رضایت گردشگران داشته است. این رقابت باعث شده است میزبانان به‌دنبال ارائه خدمات بهتر باشند. از سوی دیگر، رشد چشمگیر کاربران در این پلتفرم‌ها -چه در میان میزبانان و چه مسافران- توجه به منابع طبیعی، فرهنگی و تاریخی را دوچندان کرده است. اگر می‌خواهیم گردشگری پایدار را جدی بگیریم، باید به رفتارهای مسئولانه در قبال محیط‌زیست و منابع انرژی توجه ویژه‌ای داشته باشیم. پلتفرم‌های آنلاین می‌توانند در این مسیر بسیار مؤثر عمل کنند و با جهت‌دهی مناسب، رویکردهای سفر را به‌سمت پایداری سوق دهند و تاب‌آوری در زنجیره گردشگری کشور را تقویت کنند.

می‌دانیم نقش پلتفرم‌های دیجیتال فقط به آسان‌تر کردن فرایند رزرو و برنامه‌ریزی سفر محدود نمی‌شود. اگر بخواهیم دقیق‌تر به مسئله نگاه کنیم، این ابزارها چطور می‌توانند به بهبود شاخص‌های پایداری در گردشگری کمک کنند؟
رشد ابزار‌های آنلاین در حوزه گردشگری سرعت زیادی دارد و در یک‌دهه گذشته، سهم پلتفرم‌ها و رزروهای آنلاین اقامتی در کشور افزایش چشمگیری داشته است. برآوردها و ارزیابی‌ها نشان می‌دهد در حال حاضر، سالانه حدود شش میلیون اقامت شبانه داریم. این آمار نشان می‌دهد سهم رزروهای آنلاین نسبت به شیوه‌های سنتی در حال افزایش است. برآورد می‌شود سهم رزرو آنلاین اقامت در آستانه رسیدن به ۱۵ درصد از کل باشد. برخی از پلتفرم‌ها آمار قابل‌توجهی دارند؛ مانند «جاباما» که بیش از هفت میلیون کاربر دارد، یا «جاجیگا» که بیش از ۲۷ هزار اقامتگاه ثبت‌شده دارد. اینها ظرفیت‌هایی هستند که می‌توانیم از آنها برای توسعه پایدار کشور و بهبود شاخص‌های پایداری در زنجیره سفر، بهره‌برداری کنیم؛ زیرا در این بخش -که بخش مهمی در فضاهای اقامتی است- مصرف منابع به نسبت بالاست.
این یکی از بهترین فرصت‌ها و ظرفیت‌هاست که در محیط رقابتی، با حضور دو بخش مهمان و میزبان، می‌توانیم از ظرفیت‌ها و دانش آنها بهره‌برداری کنیم. خلاقیت حاکم در فضای رقابتی و مزیت‌های رقابتی پلتفرم‌ها می‌تواند کمک کند تا از ابزارها و ایده‌های نوآورانه آنها استفاده کنیم و به افزایش سلول‌های سبز گردشگری (که مراکز خدماتی و اقامتی جزو آنها هستند) بپردازیم. این حرکت می‌تواند تلاشی برای بهبود فرهنگ سفرهای سبز میان گردشگران و میهمانان باشد.

در کنار فرصت‌هایی که پلتفرم‌های آنلاین ایجاد کرده‌اند، گردشگری کشور با بحران‌هایی مثل ضعف مدیریت مقصد، فشار بر منابع، تغییراقلیم و آسیب به طبیعت با گردشگری غیرمسئولانه مواجه است. این ابزارهای نوین دیجیتال چطور می‌توانند در کاهش این آسیب‌ها و مقابله با این مسائل اثرگذار باشند؟
توجه به محیط‌زیست و منابع پایه، مانند آب، انرژی، و میراث فرهنگی و طبیعی کشور، در گردشگری پایدار بسیار ضروری است. بی‌توجهی به این مسائل می‌تواند منجر به خسارات جبران‌ناپذیری برای مقاصد و خدمات گردشگری کشور شود.
پلتفرم‌های آنلاین گردشگری، باتوجه‌به تأثیرات عمیقی که در تغییر رفتار کاربران دارند، می‌توانند در بهبود رویکردهای مسئولانه نسبت به منابع زیستی و طبیعی نقش تأثیرگذاری داشته باشند. استفاده درست از این ظرفیت‌ها و ابزارهای نوین آنلاین می‌تواند به تغییر رفتار گردشگران و جامعه میزبان‌ در راستای حفاظت از منابع و تقویت تاب‌آوری گردشگری کشور کمک کند.
یکی از مشکلات مهم امروز گردشگری این است که اکثر سفرها فقط به چند شهر خاص محدود می‌شود. درواقع، بیش از ۸۰ درصد سفرهای داخلی تنها به ۳۰ شهر، از مجموع بیش از ۵۰ هزار شهر و روستا، در کشور محدود می‌شود. این وضعیت نه‌تنها منجر به توزیع نامناسب سفر در مقاصد گردشگری می‌شود، بلکه فشار زیادی به منابع طبیعی، اجتماعی و فرهنگی جوامع میزبان وارد می‌آورد. نبود تناسب بین ظرفیت‌های گردشگری و حجم بالای مسافران ورودی، می‌تواند به بحران‌هایی در مقاصد گردشگری در آینده منجر شود.

از سوی دیگر، تغییراقلیم و پیامدهای ناشی از رفتارهای انسانی، در دهه‌های اخیر تأثیرات جدی بر محیط‌زیست کشور گذاشته است. خشکسالی‌ها، سیلاب‌های ویرانگر، آتش‌سوزی جنگل‌ها و آلودگی‌های زیست‌محیطی، نمونه‌هایی از عواملی هستند که منابع طبیعی و گردشگری کشور را تهدید می‌کنند. این وضعیت تنها به تهدید زیست‌محیطی منتهی نمی‌شود، بلکه منافع اقتصادی و زیرساخت‌های گردشگری را هم تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. نمونه بارز این وضعیت را می‌توان در بحران دریاچه ارومیه دید که در گذشته یکی از مقاصد جذاب گردشگری کشور بود و حالا با بحران‌های جدی مواجه است. تا همین دو دهه پیش نزدیک به ۱۰ بندر فعال و صدها قایق و کشتی و اسکله و تأسیسات گردشگری در این منطقه فعالیت داشتند و با امتیاز ۴.۵ از ۵ یکی از مقاصد جذاب تریپ ادوایزر (TripAdvisor: سایتی برای معرفی و بررسی جاذبه‌های گردشگری، هتل‌ها، رستوران‌ها و اقامتگاه‌های سراسر دنیا) بود. اما حالا شاهد نابودی بخش زیادی از سرمایه‌های ساحلی و آبی و پیکره نحیف گردشگری این منطقه و شرایط زیستی پرتنش هستیم.
در این شرایط، کاهش فرصت‌های اقتصادی و کاهش نرخ اشتغال در مناطق روستایی و کمتر توسعه‌یافته، به‌ویژه به‌دلیل خشکسالی‌ها، تهدیدی جدی برای منابع مادی و معنوی گردشگری کشور است. در کنار این موارد، کیفیت منابع و مقاصد گردشگری تاریخی، طبیعی و فرهنگی کشور نیز تحت‌تأثیر این تحولات قرار گرفته است. بسیاری از سایت‌های میراث جهانی کشور در معرض آسیب‌هایی چون فرونشست‌ها و آلودگی‌ها قرار دارند. براساس آخرین آمارها ۲۷ سایت از ۶۳ سایت میراث جهانی کشور در معرض فرونشست قرار دارند و آلودگی بسیاری شناگاه‌های ساحلی در شمال کشور نمونه‌های قابل‌تأملی از این مسئله هستند. یکی دیگر از چالش‌های اساسی، بحران تأمین منابع آب و انرژی پایدار است که در سطح جهانی و به‌ویژه در گردشگری، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. بالا رفتن هزینه‌های این منابع و افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای از جمله نگرانی‌هایی است که باید به آن توجه ویژه داشت.

حال اینکه فناوری‌های نو چگونه می‌توانند در این زمینه نقش‌آفرینی کنند، پیشنهادم این است که برای مقابله با این چالش‌ها، پلتفرم‌های آنلاین رزرو اقامتگاه‌ها و سایر فعالان این حوزه به‌طور جدی به اصول گردشگری پایدار و سبز توجه ویژه داشته باشند. آنها می‌توانند با طراحی و اجرای برنامه‌هایی برای افزایش آگاهی عمومی برای میزبانان و میهمانان خود، توجه به اهمیت منابع طبیعی و فرهنگی کشور و لزوم مراقبت از آنها برای نسل‌های آینده را به فرهنگ عمومی تبدیل کنند. همچنین، از آنها خواسته می‌شود تا بهره‌وری منابع را افزایش دهند و به‌ویژه در زمینه بهینه‌سازی مصرف آب و انرژی در بخش میزبانی اقدامات مؤثری انجام دهند.
علاوه‌براین، می‌توانند با تشویق جامعه میزبان‌ به پذیرش اصول گردشگری سبز، نه‌تنها به بهبود وضعیت محیط‌زیستی کمک کنند، بلکه برند و اعتبار خود را نیز در بازار رقابتی گردشگری تقویت کنند. می‌توانند نشان‌های سبزی برای واحدهایی که اصول مربوط به پایداری گردشگری را در فعالیت خود مدنظر قرار می‌دهند، طراحی کنند. همچنین، طراحی جوایز سالانه و تسهیلات ویژه برای تشویق میزبانان به رعایت اصول گردشگری سبز، راهکار دیگری است که می‌تواند این روند را تسریع کند.

از منظر مدیریتی باید چه سازوکارهایی برای هدایت و مدیریت این پلتفرم‌ها در راستای اهداف پایداری در گردشگری طراحی شود؟
ایجاد بخش ویژه‌ای در ساختار مدیریتی پلتفرم‌ها برای گسترش مبانی و مفاهیم سفر سبز و همکاری با سایر فعالان گردشگری کشور برای توسعه این رویکرد، می‌تواند تأثیر قابل‌توجهی در پیشبرد اهداف پایداری داشته باشد. همکاری و تعامل با سایر خدمت‌دهندگان و فعالان حاضر در اکوسیستم گردشگری کشور برای توسعه گردشگری پایدار و سبز، با هدف جریان‌سازی و فراگیری این رویکرد، نیز از جمله مواردی است که باید در حوزه مدیریتی دیده شود.
در حوزه مدیریت کلان حوزه گردشگری نیز دبیرخانه کمیته ملی طبیعت‌گردی و گردشگری سبز کشور آماده است تا در این مسیر همکاری‌های لازم را با پلتفرم‌های فعال در گردشگری کشور داشته باشد. باتوجه‌به اهمیت این موضوع، امیدوارم آنها با هم‌افزایی و توجه به مسئولیت‌های اجتماعی خود، در ایجاد الگوهای نوین و کاربردی برای گردشگری سبز و پایدار گام بردارند.

دست کوتاه محیط‌زیست برای حفاظت از تنوع‌‌زیستی

یکی از انتقاداتی که بارها از سوی کارشناسان محیط‌زیست مطرح شده،‌ این است که دبیرخانه کنوانسیون تنوع‌زیستی در وزارت جهادکشاورزی است. چرا این انتقاد وارد است؟
از شروع به کار کنوانسیون تنوع‌زیستی و تصویب آن توسط مجلس محترم وقت و نهایتاً پذیرش کشور ایران به‌عنوان یکی از متعاهدین کنوانسیون، تمامی امور فنی و تخصصی مسائل مختلف آن به‌عهده سازمان حفاظت محیط‌زیست بوده که البته در مسائل اداری و دیپلماتیک وزارت محترم امور خارجه نیز همکاری‌های مشترک با سازمان داشت. اما بعد از تصویب، نقطه تماس ملی با کنوانسیون وزارت محترم امور خارجه معرفی شد. اقدامات و فعالیت‌های سال‌های نخستین شروع به کار کنوانسیون بیشتر شامل اطلاع‌رسانی و آموزش و افزایش آگاهی عمومی و شاید شناساندن موضوع تنوع‌زیستی در کشورها، از جمله ایران، بود. تبیین اهداف و راهبردهای کنوانسیون، معرفی و ارائه برنامه‌ها و اقدامات پیش‌بینی و پیشنهادشده به کشورهای متعاهد و درنهایت ملی‌سازی و هماهنگی کشورها با اهداف و برنامه‌های کنوانسیون از طریق تهیه برنامه‌های عمل ملی(NBSAP) و گزارشات ملی محوری‌ترین و اهم اقدامات متصوره برای کشورها بودند که بالتبع در ایران نیز، فارغ از کم و کیف آن، به انجام رسید‌ و مستندات آن در سایت کنوانسیون موجود است. این مقدمه بسیار کوتاهی از روند اغازین کنوانسیون در ایران بود.
پاسخ به برخی موارد و سؤالات در رابطه با موضوع تنوع‌زیستی مستلزم تشریح و توصیف ماوقع یا مسیر طی‌شده آن تا به امروز و نیز تبیین ماهیت آن است، مشکل یا چالشی که علی‌رغم گذشت قریب به ۳۰ سال همچنان وجود دارد و مانع اجرای صحیح تعهدات ملی و بین‌المللی و رسیدن به اهداف مربوطه شده است، نبود شناخت لازم و کافی از موضوع تنوع‌زیستی و لزوم حفاظت‌ آن و نبود جریان‌سازی لازم است.
ارائه این توضیح نیز ضروری است که باتوجه‌به‌ مفاد و راهبردهای کنوانسیون و پیشرفت‌های علمی در زیست فناوری و استفاده از منابع ژنتیکی، دو پروتکل مجزای ایمنی زیستی یا «کارتاهنا» در رابطه با موضوع محصولات دستکاری‌ژنتیکی‌شده و «ناگویا» درباره تسهیم عادلانه استفاده از منابع ژنتیکی در ذیل کنوانسیون به آن اضافه شد که روند اجرایی این پروتکل‌ها توسط کنوانسیون به‌روشنی مشخص شده است. ایران پروتکل ایمنی زیستی را پذیرفته و به آن ملحق شده، اما پروتکل «ناگویا» سال‌هاست که منتظر تصویب مجلس است.

طبیعی است تشریح تمام موارد مرتبط با موضوع به‌ویژه روند اجرایی و نتایج آن و اقدامات صورت‌گرفته و کم و کیف آن و حتی اقدامات صورت‌نگرفته، بسیار سخت خواهد بود. در پاسخ روشن و کوتاه به اصل سؤال، طبق مستندات در سال ۱۳۹۷، وزارت امور خارجه باتوجه‌ به تخصصی بودن موضوع و وظایف و نیز عملکرد کنوانسیون‌ها، نسبت به واگذاری یا انتقال نقطه تماس ملی برخی کنوانسیون‌ها به ارگان‌های دولتی ذی‌ربط تصمیم‌گیری می‌کند. این تمایل یا تصمیم مقارن است با برهه‌ای زمانی که سازمان محیط‌زیست بسیار انفعالی با موضوع کنوانسیون برخورد کرد و از طرفی باتوجه‌به ظرفیت‌های علمی، اجرایی، پشتیبانی، کارشناسی و نیز یکپارچه کردن کنوانسیون با پروتکل ایمنی زیستی و شاید علاقه فردی متخصصین حاضر در تات(تحقیقات آموزش و ترویج کشاورزی وزارت جهاد) و نکته مهم‌تر ارتباطات شخصی بین این افراد و ریاست محترم وقت سازمان و وزیر محترم وقت جهاد، تصمیم انتقال دبیرخانه یا نقطه تماس ملی به وزارت جهاد مطرح شد. باتوجه‌ به موارد مطروحه، بدون کسب نظرات کارشناسی و طی مراتب اداری لازم بر مبنای تصمیمات جلسه شورای ملی ایمنی زیستی و با استناد به قانون الحاق کشور به کنوانسیون و پروتکل ایمنی زیستی، هیئت وزیران نیز بدون آگاهی کافی از موضوع، انتقال دبیرخانه کنوانسیون تنوع‌زیستی به وزارت جهاد را تصویب و ابلاغ کردند.
این روند خارج از عرف و بدون ملاحظات اداری و بر پایه ارتباطات شخصی و سلیقه‌ای و با اتکا بر استنادات و استدلالات فاقد توجیه یک طرف جریان است. همچنین دلیل مهم‌تر به اهداف، اقدامات، راهبردها و برنامه‌های کنوانسیون تنوع‌زیستی و حفاظت‌ از آن برمی‌گردد. تنها یک نگاه ساده و گذرا بر اهداف آییچی و یا چارچوب جهانی تنوع‌زیستی(GBF) به‌عنوان برنامه جدید پسا۲۰۲۰ کنوانسیون، نشانگر و مؤید انطباق آنها با وظایف ذاتی سازمان حفاظت محیط‌زیست است. بدون توجه به این مهم، صحبت و بحث بر سر اینکه دبیرخانه باید کجا باشد و جایگاه آن کدام ارگان است، فاقد وجاهت فنی، علمی و کارشناسی است؛ زیرا نادیده گرفتن وظایف ذاتی یک سازمان هیچ منطقی ندارد.
موارد بالا مبین چرایی انتقاداتی است که بر واگذاری یا انتقال مرجعیت تنوع‌زیستی به وزارت جهاد وارد است. این نکته مهم را نیز در نظر داشته باشید که همه وظایف و مسئولیت‌های اجرایی این کنوانسیون ۳۰ سال به‌عهده سازمان حفاظت محیط‌زیست بوده است و با یک تصمیم خلق‌الساعه این مسئولیت از آن سلب شده است.

آیا سازمان حفاظت محیط‌زیست می‌تواند دبیرخانه باشد، وقتی عرصه‌های کشور بیشتر در اختیار سازمان منابع‌طبیعی هستند؟‌
نگاهی کلی و گذرا بر چارچوب جدید تنوع‌زیستی به‌عنوان برنامه جهانی حفاظت‌ از تنوع‌زیستی به‌ویژه اهداف ۲۳گانه آن نشان‌دهنده آن است که عمده آنها شرح وظایف و مسئولیت‌های سازمان حفاظت محیط‌زیست است که طبیعتاً وزارت جهاد(تات) با آن بیگانه است و فاصله دارد. طبیعتاً این سؤال را درصورتی‌که مرجعیت به وزارت نیرو منتقل می‌شد، نیز مطرح می‌کردیم. یا اگر مرجعیت کنوانسیون تنوع‌زیستی به‌عنوان کنوانسیون مادر به ارگان دیگر بخشیده می‌شد، بقیه کنوانسیون‌های زیرمجموعه تنوع‌زیستی نیز می‌توانستند مشمول این اتفاق باشند. وقتی برای کل نسخه‌ای می‌نویسیم، آیا نمی‌توان برای جزء هم اعمال کرد؟!!!
اما مورد مهمتر اینکه از نظر فنی و کارشناسی مدیریت و حفاظت‌ تنوع‌زیستی و موارد مرتبط با آن نیازمند نگرش و رفتار و عملکرد یکپارچه است. بخش مهمی از این موضوع به جریان‌سازی نیز مرتبط می‌شود. بدین مفهوم که همه ذی‌نفعان و ارگان‌ها بر مبنا و در حیطه وظایف و مسئولیت‌های سازمانی خود به‌طور هماهنگ و بر‌اساس تصمیم‌سازی‌ها و برنامه‌های هماهنگ و یکپارچه و با هدایت مرجعیت مرتبط، نسبت به موضوع اهتمام ورزند. درست است که اکثر عرصه‌ها در اختیار منابع‌طبیعی است و بخشی از برنامه‌های حفاظتی زیستگاهی به‌ویژه جنگل و مرتع، وظایف وزارت جهاد است، اما موضوعات کلان حفاظت‌ زیستگاهی و حفاظت‌ از گونه‌های حیات‌وحش مرتبط با زیستگاه‌ها، تعیین رده‌های حفاظتی، کنترل برداشت، کاهش و مقابله با تهدیدات‌، مدیریت زیستگاه‌های آبی و خشکی، مناطق حفاظت‌شده و بسیاری موارد دیگر وظایف ‌اداری سازمان محیط‌زیست است که قطعاً باید با هماهنگی و همکاری سایر وزارتخانه‌ها انجام گیرد. اما مورد مهم دیگر، نگاه کارشناسی صحیح و منطقی به موضوع است که نباید منجر به جدل و چالش کارشناسی در محافل علمی و اجرایی شود. آنچه بدیهی و منطقی است، مرجعیت سازمان حفاظت محیط‌زیست در تصمیم‌گیری برای تنوع‌زیستی است.

در دنیا دبیرخانه‌ها در کدام سازمان‌ها مستقر هستند؟
بدیهی است رفتار و عملکرد کشورها نسبت به موضوع، باتوجه‌به شرح وظیفه وزارتخانه‌ها/سازمان‌های دولتی، قوانین و مقررات و نوع هماهنگی و حاکمیت متفاوت خواهد بود و تمام ذی‌نفعان ملزم به تبعیت و همکاری براساس تعهدات ملی و بین‌المللی خود در چارچوب NBSAP هستند. در سایر کشورها امکان واگذاری وظایف و مسئولیت‌ها تنها براساس روابط دوستانه یا تصمیم‌گیری‌های خصوصی و مخفی و به دور از نظرات علمی و کارشناسی وجود ندارد، فارغ از اینکه ارگان مسئول درست به وظایف خود می‌پردازد، یا نه.

ارتباط ایران با سایر کشورها چطور است؟ آیا از زمان انتقال دبیرخانه شاهد حضور فعالانه ایران هستیم؟
موضوع بیشتر از اینکه مربوط به مرجعیت و محل آن باشد، به نگاه حمایتی و پشتیبانی در انجام تعهدات و حضور فعالانه در محافل بین‌المللی مرتبط است. بخشی مهمی از این مسئولیت به حمایت‌ها و تأمین مالی از حضور در عرصه‌های بین‌المللی مربوط است و بخش دیگر، درک و رفتار اداری صحیح و مناسب.
اما از طرف دیگر، طبیعتاً وقتی قرار است کاری انجام دهید که جزو شرح وظایف و مسئولیت‌های ذاتی نیست و به‌دنبال آن تسلط و دانش و علم کافی به موضوع ندارید، امکان ایجاد و برقراری روابط کاری مناسب و درست نیز میسر نخواهد بود. تمام محافل علمی و تخصصی کنوانسیون ۳۰ سال با سازمان حفاظت محیط‌زیست در ارتباط بوده‌اند و بدیهی است تغییر در مرجعیت، این موضوع را نیز تحت‌الشعاع خود قرار داده و تضعیف کرده است.

نیروگاه‌های زباله‌سوز؛ قهرمان یا ضدقهرمان؟

نیروگاه‌های زباله‌سوز به‌عنوان راه‌حلی نوین برای مدیریت ضایعات شهری، به‌ویژه در مناطقی که با حجم بالای زباله‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنند، نقش اساسی در کاهش مشکلات زیست‌محیطی ایفا می‌کنند. در ایران و به‌ویژه در مناطق شمالی کشور که با مشکلات زیست‌محیطی خاصی مانند آلودگی خاک و منابع آبی روبه‌رو است، این فناوری ظرفیت تبدیل شدن به منبعی از انرژی پایدار را دارد. در ادامه، به بررسی فرصت‌ها و چالش‌های استفاده از نیروگاه‌های زباله‌سوز در ایران پرداخته و تجارب جهانی در این زمینه تحلیل می‌شود. یکی از اصلی‌ترین مزایای نیروگاه‌های زباله‌سوز، تولید انرژی از ضایعات است. در شرایطی که ایران به‌ویژه در مناطق شمالی با کمبود منابع انرژی و وابستگی زیاد به سوخت‌های فسیلی مواجه است، استفاده از زباله‌ها برای تولید انرژی به یک گزینه مناسب تبدیل شده است. کشورهای پیشرفته مانند سوئیس و آلمان با استفاده از این تکنولوژی موفق به تولید برق و حرارت از زباله‌ها شده‌اند. در این کشورها، علاوه‌بر کاهش میزان دفن زباله‌ها، بهره‌وری انرژی نیز افزایش یافته است. الگوگیری کشورمان از این تجارب، به‌ویژه در مناطقی که با کمبود منابع انرژی روبه‌رو هستند، ظرفیت تولید انرژی از زباله‌ها را شکوفا و اجرایی می‌کند. نیروگاه‌های زباله‌سوز همچنین آلودگی‌های زیست‌محیطی ناشی از دفن زباله‌ها را کاهش می‌دهند. در بسیاری از مناطق ایران به‌ویژه در شمال کشور که خاک حاصلخیز و منابع آبی غنی دارند، دفن زباله‌ها موجب آلودگی خاک و آب‌های زیرزمینی می‌شود. این بحران زیست‌محیطی به‌ویژه در اطراف ساحل و رودخانه‌ها تشدید شده است. استفاده از نیروگاه‌های زباله‌سوز به‌طور مستقیم این مشکل را کاهش می‌دهد و از انتشار آلاینده‌ها به منابع آبی و خاکی جلوگیری می‌کند. کشورهای نظیر ژاپن که با بحران‌های مشابهی مواجه بوده‌اند، با تبدیل زباله‌ها به انرژی، موفق به کاهش آلودگی خاک و آب شدند. توسعه نیروگاه‌های زباله‌سوز همچنین به اشتغال‌زایی و تقویت اقتصاد محلی منجر می‌شود. احداث و راه‌اندازی این نیروگاه‌ها نیاز به نیروی کار متخصص و غیرمتخصص دارد و در بسیاری از کشورهای پیشرفته نظیر فرانسه و دانمارک، این نوع پروژه‌ها، ایجاد شغل‌های جدید و رونق اقتصادی منطقه را به‌دنبال داشته است. با وجود مزایای فراوان، نیروگاه‌های زباله‌سوز با چالش‌هایی همراه هستند که باید به‌دقت مدیریت شوند. یکی از مهمترین چالش‌ها، آلودگی ناشی از فرایند سوزاندن زباله‌ها است. اگر این فرایند به‌درستی کنترل نشود، احتمال تولید گازهای سمی و آلاینده‌هایی همچون مونواکسید کربن، دوده و دیگر ترکیبات مضر وجود دارد که به سلامت انسان‌ها و محیط‌زیست آسیب وارد می‌کند. در کشورهای پیشرفته مانند بریتانیا، نظارت‌های دقیقی بر این فرآیندها انجام می‌شود تا از تولید فراگیر گازهای آلاینده جلوگیری شود. ایران برای کنترل این مسئله باید از تکنولوژی‌های پیشرفته برای تصفیه گازهای آلاینده و نظارت بر کیفیت هوا استفاده کند. موانع قانونی و نظارتی نیز به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی مطرح هستند. در بسیاری از کشورهای پیشرفته، قوانین دقیقی برای مدیریت فرآیند سوزاندن زباله‌ها و کاهش آلودگی‌های ناشی از آن وجود دارد. در ایران، برخی از این قوانین دستورالعمل‌ها هنوز به‌طور کامل تدوین و اجرا نشده‌اند. نظارت بر کیفیت هوای مناطق اطراف نیروگاه‌ها و تضمین اینکه فرایند سوزاندن زباله‌ها مطابق با استانداردهای زیست‌محیطی انجام می‌شود، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. با نظارت دقیق بر کیفیت هوا، مشکلات زیست‌محیطی ناشی از نیروگاه‌های زباله‌سوز به حداقل می‌رسد. یکی دیگر از چالش‌ها، تأمین مواد اولیه مناسب برای نیروگاه‌های زباله‌سوز است. زباله‌های آلی و مرطوب فرایند سوزاندن را دشوار می‌کنند و منجر به تولید آلاینده‌های مضر می‌شوند. کشورهایی نظیر چین و هند که از نیروگاه‌های زباله‌سوز استفاده کرده‌اند، با مشکلات مشابه در تأمین زباله‌های مناسب روبه‌رو بوده‌اند. ایران باید راهکارهایی برای تفکیک زباله‌ها و تأمین مواد اولیه مناسب برای سوزاندن اتخاذ کند تا مشکلات مرتبط با آلایندگی را کاهش دهد. هزینه‌های بالای ساخت و نگهداری نیروگاه‌های زباله‌سوز نیز چالشی دیگر است. این پروژه‌ها نیاز به سرمایه‌گذاری اولیه زیادی دارند و هزینه‌های نگهداری آنها در بلندمدت قابل‌توجه است. در برخی از کشورهای پیشرفته مانند سوئد، باوجود هزینه‌های بالا، مدل‌های اقتصادی موفقی برای تأمین مالی این پروژه‌ها ایجاد شده است. استفاده از این تجارب برای جذب سرمایه‌گذاری‌های دولتی و خصوصی و یافتن راهکارهایی برای کاهش هزینه‌های ساخت و نگهداری این نیروگاه‌ها، راهگشا است. در غیر این‌صورت، این نگرانی وجود دارد که تکنولوژی‌های ارزان‌قیمت ولی پرمخاطره انتخاب شوند.