بایگانی

تهدید تجدیدپذیرها

اندیشکده تدبیر آب، نشستی با عنوان «انرژی‌های تجدیدپذیر در بخش کشاورزی و خالی‌شدن آبخوان‌ها؛ فرصت‌ها و پیامدها» با حضور مدیران و کارشناسانی از توانیر، شرکت مدیریت منابع آب ایران، مجموعه‌های مشاور و فعالان بخش خصوصی برگزار کرد.

در این نشست، «محمدجواد کریمی» مدیرکل دفتر تنظیم مقررات ساتبا، ضمن برشمردن دلایل مهم بحران کنونی انرژی (عدم سرمایه‌گذاری کافی در تولید انرژی متناسب با رشد تقاضای سالیانه، فرسودگی نیروگاه‌های موجود و افزایش ناترازی گاز) به کمبود ۱۸۰۰۰ مگاواتی برق در سال ۱۴۰۳ اشاره کرد و پیش‌بینی نمود این میزان در سال ۱۴۰۴ به ۲۰۰۰۰ مگاوات برسد.

کریمی در این نشست گفت: «تحقق برنامه‌های دولت برای جبران این کمبود از طریق انرژی‌های تجدیدپذیر، با هدف‌گذاری احداث ۳۰,۰۰۰ مگاوات نیروگاه تجدیدپذیر در بازه زمانی ۳ تا ۵ سال، مشروط به تلاش‌های بین‌سازمانی، تأمین منابع مالی لازم و هماهنگی‌های بین سازمانی است. این در حالی است که کل ظرفیت‌های به بهره‌برداری رسیده در حوزه انواع انرژی‌های تجدیدپذیر کشور تاکنون، حدود ۱۵۳۴ مگاوات بوده و ظرفیت انرژی‌های تجدیدپذیر خورشیدی به بهره‌برداری رسیده در سال ۱۴۰۳، تنها حدود ۵۰۰ مگاوات بوده است. این بدان معناست که تحقق برنامه دولت در این زمینه مستلزم افزایش ظرفیت ۱۲ برابری آن است. حال این سؤال مهم مطرح می‌شود که در شرایط بحرانی حاضر، این برنامه و الزامات آن تا چه اندازه با واقعیت‌های امروز همخوانی داشته و تا چه اندازه دست‌یافتنی است؟»

مشارکت کشاورزان

کریمی در ادامه، با اشاره به مصوبه وزیر نیرو در اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۳ مبنی بر توسعه نیروگاه‌های تجدیدپذیر برای تأمین برق چاه‌های کشاورزی با هدف مشارکت جامعه کشاورز در تولید انرژی نیز گفت: «برنامه مدیریت مصرف و محدودیت اعمال‌شده بر بخش کشاورزی در ایام کمبود انرژی (قطعی برق ۵ ساعت در شبانه‌روز چاه‌های کشاورزی)، به عنوان یکی از ابتکارات ساتبا برای اعطای معافیت از خاموشی، در صورت احداث نیروگاه‌های تجدیدپذیر به میزان ۸۰ درصد دیماند مصرفی آنها (خواه بر اساس مدل انشعابی، یعنی به صورت منفرد و در محل چاه، و یا تجمیعی و در هر نقطه‌ای از کشور) طراحی شده است. امکان فروش برق تولیدی به صورت تضمینی و یا از طریق تابلو سبز بورس در ایام غیر پیک مصرف (۸ ماه در سال) یکی دیگر از مشوق‌های این طرح برای ترغیب کشاورزان به سرمایه‌گذاری است.»

بااین‌وجود، به نظر می‌رسد این ابتکار با انتقاداتی نیز مواجه است. به‌ویژه از این نظر که مسئله آب در بخش کشاورزی (به‌عنوان بزرگ‌ترین مصرف‌کننده آب) به بحران انرژی نیز مرتبط می‌شود.

خاموشی ۵ ساعته چاه‌های کشاورزی در شبانه‌روز، طبق برنامه اعلام‌شده، در ۸۵ درصد موارد خسارتی به اقتصاد کشاورزان وارد نمی‌کند

 «حمید رحمانی»، معاون دفتر توسعه نظام‌های فنی بهره‌برداری شرکت مدیریت منابع آب ایران، با اشاره به نتایج یک بررسی در زمینه ساعت کارکرد چاه‌های کشاورزی، اعلام کرد که در ۸۵ درصد پروانه‌های بهره‌برداری چاه‌های کشاورزی، ساعت کارکرد قید شده کمتر از ۱۹ ساعت در شبانه‌روز است: «به این معنا که اگر این چاه‌ها طبق برنامه خاموشی اعلام‌شده، به مدت ۵ ساعت در شبانه‌روز خاموش شوند، در ۸۵ درصد موارد به اقتصاد کشاورزان خسارتی وارد نمی‌شود. البته این عدد بر اساس سهمیه مجازی که کشاورز می‌تواند استفاده کند، محاسبه شده است؛ بنابراین، ضمن حمایت از تداوم اعمال این محدودیت، این اقدام در راستای صیانت از منابع آب زیرزمینی ارزیابی می‌شود.» 

انتقاداتی به رویکرد کلی وزارت نیرو در خصوص واردکردن کشاورزان به حوزه تأمین انرژی و چالش‌های متعدد پیش روی آن در زمینه اختصاص زمین، سرمایه‌گذاری، بهره‌برداری، نگهداری، و سایر مسائل فنی و حقوقی و مغایرت ذاتی آن با حوزه فعالیت اصلی کشاورزان و همچنین پتانسیل افزایش بهره‌برداری از منابع آب زیرزمینی (به‌ویژه در مدل انشعابی) وارد شده است. اما پیشنهادی هم مطرح است که در این شیوه مشارکت، صرفاً به سرمایه‌گذاری کشاورزان برای احداث نیروگاه‌های تجدیدپذیر (تجمیعی) و از طریق اوراق‌قرضه محدود شود.

همچنین «حمیدرضا صالحی»، رئیس هیئت‌مدیره انجمن ساتکا، با اشاره به‌احتمال عدم امکان به‌کارگیری نیروگاه‌های برق‌آبی در صورت تداوم خشکسالی و فقدان بارش‌های مناسب گفت: «برای تولید برق در سال جاری، این میزان را برای سال ۱۴۰۴ تا ۲۵۰۰۰ مگاوات پیش‌بینی کرد که به معنای خاموشی‌های بیشتر برای مصارف خانگی، کشاورزی و صنایع بزرگ و کوچک در سراسر کشور خواهد بود.» 

 

صالحی اعلام کرد: ادارات دولتی موظف‌اند ۲۰ درصد انرژی مصرفی خود را از طریق نیروگاه‌های تجدیدپذیر تأمین کنند. همچنین، طرح تأمین ۵۰۰۰ مگاوات برق از طریق نصب نیروگاه خورشیدی در یک میلیون خانه در سراسر کشور با رعایت پدافند غیرعامل اجرا می‌شود.

او مزایای این طرح را نصب آسان و سریع، بی‌نیازی به زمین و رفع چالش‌های زیست‌محیطی دانست و افزود: اتصال آن به شبکه نیز آسان است.

در تابستان ۱۴۰۳، ساتبا برق را از مردم به قیمت ۲۲۰۰ تومان خریداری و در بورس سبز به قیمت ۷۰۰۰ تومان به فروش می‌رساند.

بااین‌حال، انتقادها از وزارت نیرو به دلیل سرمایه‌گذاری‌نکردن در احداث نیروگاه‌ها باوجود درآمد بالای حوزه برق (۱۵۰ تا ۱۶۰ همت) همچنان وجود دارد. واسطه‌گری ساتبا در فروش برق نیز مورد انتقاد است؛ به‌طوری‌که در تابستان ۱۴۰۳، برق را به قیمت ۲۲۰۰ تومان از مردم می‌خرید و باقیمت ۷۰۰۰ تومان در بورس سبز می‌فروخت.

نگاه به انرژی‌های تجدیدپذیر به‌عنوان راهکار اصلی برای جبران کمبود ۲۵۰۰۰ مگاواتی برق در کشوری با رتبه دوم ذخایر گازی، رویکردی اشتباه است. صدور مجوز احداث ۲۵۰۰۰ مگاوات نیروگاه خورشیدی توسط ساتبا و اشغال زمین‌های مرغوب، مسیر اشتباه دیگری است که به دلیل نبود سرمایه‌گذاری کافی در حال انجام است.

 «سعید سلیمانی‌ها»، دبیر نشست از اندیشکده تدبیر آب ایران، با اشاره به حمایت برخی وزرا و مسئولان سابق حوزه آب و کشاورزی از توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر خورشیدی به‌عنوان راهکاری برای تأمین معیشت جایگزین کشاورزان و کاهش فشار بر منابع آب، به تشریح جزئیات و چالش‌های این طرح پرداخت.

وی با اشاره به طرح مشابهی در ایالت کالیفرنیا، گفت: برخلاف وعده وزیر نیرو مبنی بر حل بحران انرژی در سال جاری، برآوردها نشان می‌دهد این بحران در سال آینده تشدید خواهد شد و انتظارات برای مهار آن، به‌ویژه در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر، با واقعیت‌های میدانی فاصله دارد. برخی از این اقدامات حتی می‌تواند باعث تشدید بحران در سایر حوزه‌ها، به‌ویژه آب، شود.

زخم‌های پنهان یک شهرِ جهانی

توسعه شهری بدون ملاحظات باستان‌شناسی، خطری برای میراث مدفون اصفهان

«علی شجاعی اصفهانی» دکتری تخصصی باستان‌شناسی و عضو هیئت‌علمی دانشگاه هنر اصفهان در گفت‌وگو با «پیام ما» با اشاره به وضعیت لایه‌های تاریخی شهر اصفهان گفت: «تفاوت چندانی میان اصفهان و دیگر شهرهای ایران در زمینهٔ مشکلات حوزهٔ میراث‌فرهنگی و باستان‌شناسی وجود ندارد، اما به دلیل جایگاه خاص تاریخی این شهر، کم‌توجهی به آن پیامدهای جدی‌تری به دنبال دارد.» 

او معتقد است: «در گذشته، توسعهٔ شهری راه خود را می‌رفت و کاوش در لایه‌های زیرزمینی شهر اولویتی نداشت. عمده تمرکز بر مرمت آثار موجود بود. اما در پنج شش سال اخیر، صداهایی از شهرداری و اداره کل میراث‌فرهنگی استان شنیده می‌شود که حاکی از درک اهمیت موضوع است. در چند مورد محدود نیز که کاوش‌هایی انجام شده، با یافته‌های بسیار ارزشمندی مواجه شده‌ایم. بااین‌حال، هنوز اقدامات عملی در این زمینه بسیار محدود است و اغلب در حد شعار باقی‌مانده است.» 

 

اصفهان، شهری با لایه‌های مداوم زیستی از دوره ساسانی تا امروز

شجاعی با اشاره به اهمیت ساختار تاریخی اصفهان گفت: «اصفهان از معدود شهرهایی است که زیست پیوسته و معتبر انسانی از دوره‌های کهن تا امروز در آن جریان داشته است. برخلاف برخی شهرها مثل نیشابور که جابه‌جایی‌های مکانی در دوره‌های مختلف داشته‌اند، لایه‌های زیستی اصفهان در یک پهنهٔ وسیع و مداوم شکل‌گرفته‌اند.» 

او معتقد است: «طی توسعهٔ گستردهٔ شهری در یک قرن اخیر، به‌ویژه در پنجاه سال گذشته، لایه‌های زیستی گذشته به‌شدت تخریب شده‌اند. به‌طور خاص، در پروژه‌هایی نظیر طرح میدان امام علی (ع) شواهد ارزشمندی از دوره‌های ساسانی و اسلامی که می‌توانستند تصویری روشن از تاریخ پنهان این شهر ارائه دهند، از میان رفتند. این اتفاقات را می‌توان در دیگر نقاط شهر نیز ردیابی کرد، اما نیازمند اراده‌ای جدی برای اقدامات عملی است.» 

راهکار اصلی برای جلوگیری از تخریب بیشتر لایه‌های تاریخی از نظر این باستان‌شناس گنجاندن «لایهٔ باستان‌شناسی» در طرح جامع شهری است: «اگر بتوان این لایه را در تدوین طرح جامع شهری گنجاند، بسیاری از آسیب‌ها قبل از وقوع پیشگیری خواهند شد. این اقدام نیازمند اجماع و خرد جمعی نهادهای متولی، از جمله شهرداری، وزارت مسکن و اداره کل میراث‌فرهنگی است.» 

 

تاریخ‌زدایی در سایه سکوت

«مهدی تمیزی» عکاس و مستندنگار آثار تاریخی در گفت‌وگو با «پیام ما» با اشاره به نمونه‌هایی از تخریب آثار تاریخی شاخص اصفهان گفت: «در کتاب تاریخ اصفهان، زنده‌یاد «جلال‌الدین همایی» می‌نویسد که اصفهان آن‌قدر داشته‌های فرهنگی دارد که حتی اگر مردم نادان و مسئولان کج‌فهم تخریب کنند، باز هم چیزهایی برای دیدن وجود دارد. این حرف تلخ است؛ چون به‌جای افتخار به غنا، باید نگران نابودی تدریجی آن بود. سال ۱۳۷۳، یکی از مهم‌ترین آثار تاریخی کشور که حدود ۷۰ سال قبل ثبت ملی شده بود، به دستور شهرداری اصفهان در یک شب نابود شد؛ حمام خسروآقا، یادگاری از دورهٔ صفویه که می‌شد با تدابیر تخصصی آن را حتی به محل دیگری منتقل کرد، اما قربانی کج‌فهمی شد.» 

او افزود: «سی‌سال بعد، در سال ۱۴۰۳، شهرداری منطقهٔ پنج اصفهان به بهانهٔ تعریض معبر، مسجد سیچان را که بنایی تاریخی با قدمت حدود ۸۰ سال و سردری باشکوه بود، تخریب کرد. این در حالی بود که عمده کوچه‌های اطراف محله سیچان پیش‌تر با صدور مجوز ساختمان‌های پزشکان توسط شهرداری بسته شده بود. حالا فقط این مسجد مانده بود که به دلیل نبود متولی رسمی و دخالت‌های سودجویانهٔ هیئت‌امنا، قربانی شد. این پرسش باقی است که چرا شهرداری به ساخت‌وسازهای سودآور مجوز می‌دهد، اما کوچک‌ترین مانع فرهنگی را نمی‌پذیرد؟ دلیلش روشن است: فروش شهر، آسمان شهر و زیبایی شهر برای کسب عنوان شهردار موفق.» 

 

هیئت‌امنا و اداره اوقاف؛ دو ضلع پنهان تخریب

تمیزی وضعیت کنونی آثار تاریخی اصفهان را بحرانی توصیف و اظهار کرد: «بسیاری از مساجد، امامزاده‌ها و گورستان‌ها تحت نظارت هیئت‌امنایی هستند که یا بی‌سوادند یا اهل رانت. آن‌ها اغلب نمی‌دانند حفاظت از این آثار چه ارزشی دارد. نمونهٔ بارزش امامزاده احمد در اصفهان است که دارای سنگ قبرهای بی‌نظیر از صفویه تا قاجار بود. این سنگ‌ها به بهانهٔ سهولت رفت‌وآمد زائران یا نابود شدند یا به اتاق‌هایی منتقل شده‌اند.» 

اگر اوقاف در پستو چراغ سبز می‌دهد، شهرداری با لودر می‌آید و تخریب را علنی می‌کند. قوه قضائیه، دادگستری و دادستانی باید جلوی این رفتارها بایستند

او افزود: «ادارهٔ اوقاف هم وضعیت بهتری ندارد. برای این نهاد، حفاظت از یک مسجد یا خانهٔ تاریخی وقف‌شده اهمیتی ندارد، بلکه فقط به دنبال حفاظت از سرمایه و سود است. در این میان، بزرگ‌ترین تخریب‌گر، شهرداری است. اگر هیئت‌امنا و اوقاف در پستو چراغ‌سبز می‌دهند، شهرداری با لودر می‌آید و تخریب را علنی می‌کند. قوهٔ قضائیه، دادگستری و دادستانی باید جلوی این رفتارها بایستند.» 

 مبلمان شهری؛ تاریخ صدساله‌ای که به دست شهرداری نابود می‌شود

تمیزی در ادامه به مسئلهٔ مبلمان شهری اصفهان پرداخت و گفت: «مبلمان شهری اصفهان هم از قربانیان خاموش این روند است. از جمله نرده‌های تاریخی زاینده‌رود که با نرده‌های به‌ظاهر جدید جایگزین شدند. یا لوسترهای بازار هنر که در دورهٔ پهلوی اول، تحت نظارت مستقیم آندره گُدار، معمار فرانسوی، طراحی شده بود. این لوسترها که بخشی از تاریخ طراحی شهری بودند، توسط معاونت میراث‌فرهنگی اصفهان و هیئت‌امنای بازار برچیده و با چراغ‌های LED بی‌هویت جایگزین شدند.» 

او ادامه داد: «حتی لوسترهای روشنایی مجتمع عباسی – پلازایی که ثبت ملی است – توسط شهرداری بریده شده و لوسترهای جدیدی نصب شده است. این‌ها به معنای واقعی تاریخ‌زدایی هستند. اگر پنجاه سال دیگر کسی بخواهد دربارهٔ مبلمان شهری اصفهان تحقیق کند، چیزی باقی نمانده است. درحالی‌که در پاریس، روبه‌روی دانشگاه سوربن، هنوز لوسترهایی از دوران جنگ جهانی دوم نصب است.» 

 

تخریب‌های بی‌پایان در بافت تاریخی؛ از گذر آقانجفی تا خانه نائل

«محمدمهدی کلانتری» پژوهشگر مرمت بناها و بافت‌های تاریخی در گفت‌وگو با «پیام ما» ضمن تشریح موارد متعدد تخریب در بافت تاریخی اصفهان در سه دهه اخیر، به پروژه‌هایی چون گذر آقانجفی و دانشکده علوم حدیث اشاره کرد که به رغم هشدارها و اعتراض‌ها منجر به از دست رفتن بخش‌هایی از بافت تاریخی شده‌اند. او می‌گوید: «در پروژه گذر آقانجفی، پلاک‌هایی در محدوده پشت مسجد شیخ لطف‌الله تخریب شد که گرچه ثبت ملی نبودند، اما قدمت صفوی و قاجاری داشتند. متأسفانه با وجود توقف پروژه، دیگر آن بناها از دست رفته‌اند»

او همچنین به تخریب نیم‌هکتار از اراضی واگذار شده به دانشکده علوم حدیث در شمال‌غرب مسجد جامع اصفهان اشاره کرد و افزود: «این تخریب در سال ۱۳۹۸ توسط حوزه علمیه انجام شد، در حالی که طبق مصوبه کمیسیون ماده ۵ قرار بود کالبد تاریخی حفظ شود و فقط کاربری تغییر کند. وضعیت فعلی این بناها بسیار نگران‌کننده است.» کلانتری از تخریب یکی از حیاط‌های خانه تاریخی و ثبت ملی امام‌جمعه و همچنین نابودی کامل خانه تاریخی نائل نیز به‌عنوان دیگر مصادیق تخریب در بافت یاد کرد.

 

مرمت‌های غیر اصولی؛ فاجعه در گنبدهای تاریخی اصفهان

این پژوهشگر حوزه‌ی مرمت، مرمت‌های غیراصولی گنبدهای تاریخی شهر را نیز از موارد آسیب‌زا به میراث اصفهان دانست و گفت: «مرمت گنبد مسجد شیخ لطف‌الله و مسجد جامع عباسی بدون توجه به ساختار سازه‌ای گنبد انجام شد و باعث تشدید آسیب‌ها شد. در گنبد مسجد جامع عباسی، مشکل اصلی حرکت سازه‌ای گنبد است، نه صرفاً کاشی‌کاری، اما متأسفانه اقدامی برای رفع آسیب سازه‌ای صورت نگرفته است.» او گفت: «در مورد گنبد مسجد شیخ لطف‌الله نیز مرمت‌کار با فرز، لایه‌ای از آجر اصلی را برداشت و سپس دوغ‌آب گچ روی آن داد که باعث تغییر رنگ دائمی گنبد شد. هیچ پاسخی هم از سوی میراث ارائه نشد و تغییری در روش مرمت ایجاد نشد.»

 

تناقض در سیاست‌گذاری شهری؛ از نفی گذر آقانجفی تا پافشاری بر خیابان زاهد

کلانتری سیاست‌های متناقض شهرداری اصفهان را نیز یکی از عوامل بحران در بافت تاریخی دانست و گفت: «با اینکه شهرداری اعلام کرده گذر آقانجفی را کنار گذاشته، اما همچنان بر اجرای خیابان زاهد در دل بافت تاریخی پافشاری می‌کند. این خیابان از محله‌ی علی‌قلی‌آقا عبور می‌کند و باعث تقسیم بافت تاریخی می‌شود. اگر شهرداری در تغییر رویکرد خود صادق است، چرا همچنان پروژه‌ای در تناقض با مصوبات شورای عالی معماری و شهرسازی را دنبال می‌کند؟»

او تأکید کرد که براساس مصوبه‌ی سال ۱۳۹۴ شورای عالی شهرسازی، ایجاد معبر جدید، تعریض، تجمیع پلاک و اجرای پروژه‌های بزرگ‌مقیاس در محدوده‌ی بافت‌های مصوب ممنوع است. با این حال، شهرداری با سکوت و بی‌عملی میراث فرهنگی، مسیر توسعه را با همان الگوی مخرب گذشته ادامه می‌دهد.

 

هتل‌سازی در حریم چهارباغ؛ تیر خلاص به ثبت جهانی اصفهان

کلانتری ساخت‌وسازهای غیرمجاز در حریم آثار تاریخی را دیگر فاجعه‌ی مدیریتی دانست و گفت: «ساخت هتلی ۲۲ متری در چهارباغ با مجوز رسمی، در حالی انجام شد که ارتفاع مجاز در آن محدوده ۸/۵ متر بود. این پروژه توسط وزیر وقت میراث فرهنگی افتتاح شد، در حالی‌ که به وضوح نقض حریم کرده بود و همین موضوع پرونده‌ی ثبت جهانی محور فرهنگی تاریخی اصفهان را برای همیشه از بین برد.» او گفت: «این محور تاریخی از میدان عتیق تا تخت فولاد امتداد داشت و شامل بخش‌های مهمی چون چهارباغ عباسی، سی‌وسه‌پل و باغ هزارجریب می‌شد. اما با این تخریب‌ها و بلندمرتبه‌سازی‌ها، عملاً امکان ثبت جهانی آن از دست رفته است.»

 

میراث اصفهان در آستانه نابودی؛ پرسشی برای آینده

کلانتری با مروری تاریخی بر روند تخریب بناهای اصفهان گفت: «از دوره ظل‌السلطان در عصر قاجار تا خیابان‌کشی‌های دوره پهلوی و سپس دوره جمهوری اسلامی، روند تخریب تداوم داشته است. از حمام خسروآقا و خیابان حکیم تا پروژه‌هایی چون برج جهان‌نما، همگی بخشی از این ۱۵۰ سال تخریب هستند. شاید سرعت تخریب در هفت، هشت سال اخیر به دلیل فشار رسانه‌ها و دلسوزان کمتر شده باشد، اما همچنان پارادایم مدیریتی تغییر نکرده و توسعه ناهمگون ادامه دارد. عبور مترو از نزدیکی مسجد جامع با ارتعاشاتی که می‌تواند مناره‌ها و گنبدها را تهدید کند، مثال روشنی از این رویکرد است» کلانتری در پایان گفت: «اگر همین روند ادامه پیدا کند، تا ۵۰ سال دیگر شاید تنها چند بنای شاخص از اصفهان تاریخی باقی بماند و مابقی در توسعه‌ای بی‌برنامه محو شود. پرسش این است که آیا واقعاً چیزی برای آیندگان باقی خواهیم گذاشت؟»

 

پرسشی برای آینده

گفت‌وگوهای این سه صاحب‌نظر، تصویری از بحران عمیق در ساختار سیاست‌گذاری و حفاظت از میراث اصفهان ترسیم می‌کند؛ شهری که با پیشینه‌ای کهن، هر روز بخشی از حافظه‌اش را از دست می‌دهد. پرسش اصلی این است که: آیا در آینده چیزی از گذشته برای ما باقی خواهد ماند؟ یا باید اصفهان را فقط در عکس‌های مهدی تمیزی و پژوهش‌های آرشیوی کلانتری و شجاعی جست‌وجو کرد؟

 

سوتیتر

 

بحران بندر

افزایش شمار جان‌باختگان و مصدومان فاجعه انفجار در بندر شهیدرجایی

ابعاد پنهان خسارت

ابعاد خسارت‌های اقتصادی و جانی فاجعه انفجار بندر شهیدرجایی در بندرعباس، ساعت‌به‌ساعت بیشتر روشن می‌شود. فاجعه‌ای که تا زمان تنظیم این گزارش آتش آن به تمامی اطفا نشده و انفجارهای پی‌در پی کانتینرها کار مدیریت بحران را سخت‌تر می‌کند؛ به‌ویژه اینکه حالا بندرعباس با چالش‌هایی مانند انتشار حجمی عظیم از دود نیز روبه‌روست. یک پای مدیریت بحران در میدان حادثه است و یک پای آن در شهر. کارشناسان بنادر می‌گویند گرچه علت حادثه معلوم نیست، اما باتوجه‌به ابعاد و شدت آن، پروتکل‌‎های بحران اجرا شده است؛ به‌ویژه اینکه ایران تقریباً به‌تنهایی، از پس مقابله با آن برآمده است. بااین‌حال، نمایندگان مجلس و دفتر مدیریت بحران استانداری هرمزگان، توجه را به پیش از بحران جلب می‌کنند: «پیشتر هشدار داده‌ بودیم.»

«پیرحسین کولیوند»، رئیس جمعیت هلال‌احمر کشور، به «پیام‌ما» می‌گوید تعدد کشته‌شدگان حادثه انفجار در بندر شهیدرجایی بندرعباس تا زمان انجام این گفت‌وگو (ظهر هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴) به 40 نفر رسیده است: «بیش از هزار مجروح حادثه بندر شهیدرجایی به بیمارستان‌ها منتقل شدند. عملیات جست‌وجو و نجات خیلی خوب انجام شد، خوشبختانه بیشتر مجروحان این حادثه از بیمارستان‌ها ترخیص شده‌اند، اما تا این لحظه و براساس آخرین آماری که همکاران برای من به‌روزرسانی کرده‌اند ۱۹۰ مجروح همچنان در بیمارستان‌ها بستری هستند. از این تعداد، شرایط ۲۰ نفر به گونه‌ای‌ است که نیازمند بستری در بخش‌های مراقبت‌های ویژه هستند.» اینها آخرین اخباری است که از بندرعباس تأیید می‌شود. خسارت جانی ناشی از انفجاری که هنوز دلایل آن به‌روشنی معلوم نیست و ساعت به ساعت اضافه می‌شود. اما در زمان تنظیم این گزارش هنوز ۲۰ درصد از منطقه تحت‌تأثیر انفجار و آتش‌سوزی در حریق به‌سر می‌برد و آتش گرفتن گاه‌به‌گاه کانتینرها بر پیچیدگی اطفای حریق اضافه می‌کند. دیروز هم‌زمان با اعلام سه روز عزای عمومی در این شهر، اداره‌ها، مدارس و مکان‌های عمومی نیز تعطیل‌ شدند.

ابعاد عظیم فاجعه
«هادی حق‌شناس»، کارشناس بنادر و معاون اسبق سازمان بنادر و دریانوردی نیز در مورد این حادثه به «پیام‌ما» می‌گوید: «همه آنچه امروز از آن صحبت می‌کنیم، براساس حدس و گمان و احتمالات است. براساس تجربه عرض می‌کنم و شرایط حمل‌ونقل کانتینر را می‌دانم، بعید می‌دانم که مسئله یا علت این انفجار کانتینرهای فرسوده باشد. نکته دوم این است که کانتینرها هم داخل کشتی و هم داخل بندر، براساس نقشه چیدمان می‌شود. این کانتینرها داخل محوطه کانتینری بندر (CONTAINER YARD)، یعنی محوطه‌ای که بلافاصله بعد از تخلیه کشتی کانتینرها در آن قرار می‌گیرند، منفجر نشده‌اند. بلکه در محل دپوی شرکت‌های ذی‌صلاح برای انبارداری کانتینرها اتفاق افتاده است. شرکت‌های زیادی در بنادر هستند که از سازمان بنادر انبار یا زمین گرفته‌اند و در آن کالا نگهداری می‌کنند. این اتفاق در محوطه یا انبار یکی از شرکت‌ها روی داده است.»
او ادامه می‌دهد: «نکته بسیار مهم دیگر موضوع ابعاد حادثه است. ابعاد کاملاً نشان می‌دهد که این حادثه یک واقعه معمولی نیست. تأکید می‌کنم که همه آنچه در حال حاضر می‌گوییم، حدس و گمان است. ممکن است یک سهل‌انگاری منجر به ایجاد این حادثه بزرگ شده باشد. در ابعادی که حادثه اتفاق افتاده است مهار آتش و پیامدهای آن از کنترل دستگاه‌های آتش‌نشانی بندر یا ایمنی بندر و عوامل این منطقه خارج شده است. در مجموع برای شناسایی علت نهایی باید صبر کرد.» او در مورد این بندر که اصلی‌ترین بندر تجاری ایران نام دارد و بیش از ۵۰ درصد بسیاری از کالاهای ورودی به کشور در این بندر وارد می‌شوند، نیز توضیح می‌دهد: «برای اینکه بدانید ابعاد این حادثه یا فاجعه چقدر بزرگ و مدیریت این بحران چقدر سخت است، یک مثال می‌زنم. در تهران اگر خدایی نکرده زلزله‌ای زیر ۷ ریشتر بیاید که خسارت به بار بیاورد، به‌احتمال بسیار زیاد مدیریت بحران پایتخت و کشور به‌خوبی از عهده آن بر خواهند آمد. اما اگر همین زلزله بالای ۷ ریشتر باشد، چه؟ آیا این انتظار وجود دارد که بتواند مانند گذشته عمل کند؟ آیا وقتی بندر بیروت آتش گرفت، به‌سادگی قابل‌اطفا بود. بندر شهیدرجایی در دهه ۶۰ به بهره‌برداری رسید. یک بندر با بیش از ۴۰ سال سابقه فعالیت، چنین اتفاقی نداشته است یا اتفاقات جزئی داشته است. این موضوع مؤید ایمنی در بندر است.»

پروتکل‌ها اجرا شد
حق‌شناس می‌گوید: «عوامل ایمنی در بندر همین افرادی هستند که الان جان خودشان آسیب دیده یا جان باخته‌اند. نمی‌شود به‌سادگی ابعاد این موضوع را تحلیل کرد. درباره اینکه از بنادر دیگر برای کمک به مهار آتش نیامده‌اند، دو موضوع وجود دارد. یکی اینکه قطعاً پیام‌های کمک‌رسانی به ایران آمده است. دوم اینکه حادثه در دریا با حادثه در بندر فرق می‌کند. طبق کنوانسیون‌های بین‌المللی، در کشتی، همه کشورها مکلف به کمک به یکدیگر هستند. در اینجا تکلیف است. ما بنادر جزو سرزمین اصلی به حساب می‎‌آیند و اینجا تکلیفی در کار نیست، بلکه کمک‌های داوطلبانه مطرح می‌شود.» او در مورد اجرای پروتکل‌های مدیریت بحران در بنادر نیز توضیح می‌دهد: «سازمان بنادر و دریانوردی و ستاد سوانح کشور هر دو پروتکل‌های مشخصی دارند که بلافاصله به استانداری هرمزگان ابلاغ شد و شواهد و اخبار منتشرشده نشان می‌دهد پروتکل‌ها به‌تمامی رعایت شده است. اعم از دستور تخلیه، گسیل امکانات، مسدود شدن تمام مبادی ورودی و خروجی و … جزئی از این پروتکل‌هاست. مطمئن باشید ابعاد فاجعه می‌توانست بسیار بزرگتر از این موضوع باشد.»

تذکر داده بودیم
«فاطمه جراره»، نماینده مردم بندرعباس در مجلس شورای اسلامی، به «پیام ما» می‌گوید پیشتر تذکراتی از سوی دستگاه‌های مختلف به بندر داده شده بود، اما متأسفانه سهل‌‌انگاری صورت گرفته و باید با مسئولان آن برخورد شود: «امروز شاهد از دست رفتن جان تعدادی از هموطنان بودیم. طبق اطلاعاتی که در شورای تأمین استان ارائه شده، تذکرات لازم قبلاً داده شده بود. من این نکته را براساس مباحث مطرح‌‌شده در آن جلسه عرض می‌کنم. البته لازم است بررسی شود که آیا واقعاً تذکرات به‌درستی داده شده و پیگیری شده یا خیر. مجموعه‌ای که حادثه در آن رخ داده، مجموعه‌ای بزرگ است و وقوع چنین حوادثی در آن پذیرفتنی نیست. البته نمی‌گوییم وقوع حادثه کاملاً غیرممکن است، اما باید به‌گونه‌ای مدیریت شود که کمترین خسارت به نیروی انسانی، اموال دولتی و دارایی‌های ملت وارد شود. متأسفانه امروز شاهد خسارت بسیار سنگینی به بزرگترین بندر کشور هستیم.» او ادامه می‌دهد: «با وجود صنایع متعدد از جمله پالایشگاه‌ها، صنایع فولاد و آلومینیوم، بنادر و گمرکات که همگی در غرب بندرعباس متمرکز شده‌اند، لازم بود یک بیمارستان تخصصی در این منطقه احداث شود. اما متأسفانه این اتفاق رخ نداده و همین موضوع باعث شده است انتقال مصدومان به بندرعباس زمان‌بر باشد. از طرفی، جاده‌های منطقه نیز ایمنی کافی ندارند. حتی در شرایط عادی، بدون بروز حادثه، ترافیک شدید در این بخش از شهر وجود دارد و وقوع حادثه شرایط را به‌مراتب بحرانی‌تر می‌کند.»
آنچه جراره می‌گوید را یک روز قبل، «مهرداد حسن‌زاده»، مدیرکل دفتر مدیریت بحران استانداری هرمزگان، نیز اعلام کرده بود. او در گفت‌وگو با صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده بود: «حسن‌زاده با بیان اینکه «علت حادثه هم‌اکنون در حال بررسی است. قبلاً هم تذکراتی درباره نکات ایمنی به مجموعه بندر شهیدرجایی داده بودیم.»

 

تلاش برای بازگشت به زندگی

اهالی بندرعباس از عزم عمومی برای عبور از بحران می‌گویند

| مرتضی سلیمانی، خبرنگار |

تصویری که بعد از انفجار از بندر شهیدرجایی مانده، شباهتی به روزهای پرتکاپوی آن ندارد. فاجعه آوار شده است، اما اهالی بندرعباس تلاش می‌کنند از پس دود و مرگ و مصیبت برآیند.

شهیدرجایی، جایی که آفتاب همیشه سوزان است، این‌بار آتش دیگری شعله کشید؛ آتشی که دل‌ها را سوزاند و در یک لحظه همه‌چیز فرو ریخت؛ اما بندر را زمین نزد. اینجا آدم‌هایی ایستاده‌اند که حتی وقتی دیوارها ریختند، دست‌هایشان محکم‌تر شد.

روایت اول: انفجار
«امیر»، کارمند ترخیص، سندهای امضاشده را در دست داشت و آماده‌ خروج بود که انفجاری مهیب، جهانش را از هم گسست. صدایی کرکننده گوش‌هایش را پر کرد و تا به خود بیاید، شیشه‌های خردشده خون را بر چهره و دستانش نشاندند. سقف‌ها ریخته بود و دیوارها شکسته.
با دست‌های زخمی، خود را کشان‌کشان به‌سوی همکارانی برد که نای رفتن نداشتند. هر که می‌لنگید، هر که افتاده بود، امیر به‌سویش رفت. زیر آفتاب سوخته‌ بندر، با آخرین رمق، خود و همکارانش را به ماشینی رساند که دیگر سقفی نداشت، اما هنوز پناهی بود برای فرار از مرگ.

پنج ساعت نفس‌گیر
در آن سوی میدان، «علی»، راننده‌ کامیون، با دستانی که لرزش را تاب آورده بودند، فرمان کامیونش را در دست گرفت. نیروی امداد کم بود. وقتی کانتینرها را از کنار شعله‌ها جابه‌جا می‌کردند، دو جسد بی‌جان از ارتفاع فرو افتادند. بغض گلویشان را فشرد، اما تاب آوردند. کم‌کم آتش‌نشانان، نظامیان و نیروهای هلال‌احمر از راه رسیدند.
در اولین ساعات پس از فاجعه، آمبولانس‌ها، زخمی‌ها را از دل دود و آتش بیرون کشیدند. پنج ساعت نفس‌گیر کافی بود تا تعدادی از آسیب‌دیدگان، یکی پس ازدیگری، به بیمارستان‌های مرکز استان منتقل کردند.
در زمان نوشتن این گزارش، جاده‌ اسکله خلوت است؛ خاک و آتش هنوز در نبردند. دود غلیظی که دیروز آسمان بندرعباس را پوشانده بود، کمتر شده و رنگ آبی آسمان کم‌کم پیدا می‌شود. صف‌های طولانی بارگیری و صادرات در اسکله، مثل رگ‌هایی که خون تازه می‌دوانند، جریان گرفته‌اند و بندر، زندگی را با طعم تلخی و امید ادامه می‌دهد.

در روستای همسایه
در نزدیکی بندر، روستاهای «گچین» و «بستانو»، که خانه‌های ساده‌شان روزی پر از کالاهای خانگی ارزان بود، لرزش موج انفجار را با تمام وجود حس کردند. شیشه‌ها شکست اما آماری تا کنون از مرگ داده نشده است. مدارس و ادارات، برای امنیت تعطیل شده‌اند. در صف‌های طولانی اهدای خون، پیر و جوان ایستاده‌اند. ظرفیت بانک‌های خون پر شده و تنها گروه‌های خونی خاص پذیرفته می‌شوند.
در دل این همهمه‌ تلخ، روایت «علی» شنیدنی است؛ کارمند بخش ایمنی که می‌توانست استعلاجی بگیرد و نیاید، اما آمد. با چشم‌هایی پراشک و دلی پر از عهد گفت: «دیدم که این آتش جان برادرم را گرفت. آمدم که راهش را ادامه بدهم… نگذارم خاطره‌اش فراموش شود.»
در محوطه‌ سوخته، آتش‌نشانانی را دیدم که روی زمین داغ و زیر آفتاب بی‌امان، بی‌رمق لقمه‌ای نان به دهان می‌بردند. یکی از آنها خسته گفت: «باید جان بگیریم، برویم جان برادرانمان را نجات بدهیم.»
خسارات مالی حادثه هنوز تخمین‌ زده نشده است. آتش آخرین نفس‌هایش را می‌کشد. بندر شهیدرجایی امروز تنها یک نام روی نقشه نیست؛ روایت ایستادگی نسلی است که میان دود و خاکستر، دوباره راه زندگی را پیدا می‌کنند.

 

از حادثه شهید رجایی تا پروتکل‌های جهانی

درس‌های خونین بنادر

| پیام ما | آتش و دود، روز ششم اردیبهشت قلب بندر شهید رجایی، دروازه تجارت ایران را در هم کوبید. انفجاری که 40 زندگی را بلعید و بیش از ۸۰۰ نفر را زخمی کرد، حالا توجه به اهمیت پروتکل‌های امنیتی در بنادر استراتژیک را بار دیگر جلب کرده است. این حادثه یادآور خطرات امنیتی بزرگ در دنیای تجارت جهانی و ضرورت نظارت دقیق بر امنیت بنادر است.

حمل‌ونقل و لجستیک در تجارت بین‌المللی همیشه چالش‌هایی را در پی داشته است. در جهانی که تجارت در جریان است، بنادر یکی از کلیدی‌ترین نقاط برای جابه‌جایی کالاها هستند. هر بندر در جهان مسئول حجم عظیمی از بار است که از آن عبور می‌کند و این موضوع به‌معنای اهمیت زیرساخت‌ها و امنیت آنهاست. اهمیت این موضوع تا جایی است که برخی از این بنادر به‌دلیل موقعیت استراتژیک و ظرفیت بالای خود، به مراکز تجاری جهانی تبدیل شده‌اند.
بندر شانگهای، بزرگترین بندر جهان، سالانه بیش از ۴۷ میلیون TEU (هر TEU معادل یک کانتینر 20 فوتی -۶متری- است) را مدیریت می‌کند. این بندر که در دهانه رودخانه یانگ‌تسه قرار دارد، به‌عنوان یک هاب مهم برای تجارت دریایی جهانی شناخته می‌شود. با داشتن پایانه‌های متعدد و اسکله‌های عمیق، قادر به پذیرش بزرگترین کشتی‌های کانتینری است. موقعیت استراتژیک بندر شانگهای آن را به دروازه‌ای حیاتی برای مسیرهای تجاری منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل کرده است و نقش مهمی در اقتصاد چین ایفا می‌کند.
بندر سنگاپور، دومین بندر بزرگ جهان، با ظرفیت حمل‌ونقل سالانه حدود ۳۷ میلیون TEU، یکی از کلیدی‌ترین هاب‌های حمل‌ونقل در جهان است. این بندر به‌عنوان یک مرکز تجاری و لجستیکی پیشرفته، در اتصال مسیرهای حمل‌ونقل در آسیا و فراتر از آن نقشی حیاتی دارد. بندر نینگبو-ژوشان، که با ظرفیت ۳۰ میلیون TEU در سال در جایگاه سوم قرار دارد، نقش مهمی در صادرات و واردات چین ایفا می‌کند و پایانه‌های کانتینری مدرن آن، از جمله امکانات ذخیره‌سازی پیشرفته، از ویژگی‌های برجسته آن است.
بندر هنگ‌کنگ با ظرفیت سالانه حدود ۲۰ میلیون TEU یکی دیگر از بنادر بزرگ و مهم در سطح جهانی است که به‌عنوان یک مرکز تجاری در آسیا و جهان شناخته می‌شود. بندر بوسان، بزرگترین بندر کره جنوبی، نیز یکی از مهمترین بنادر جهانی است که ظرفیت سالانه آن به ۲۱ میلیون TEU می‌رسد و برای اقتصاد کره جنوبی نقش حیاتی دارد. در اروپا، بندر روتردام بزرگترین بندر قاره است و با ظرفیت حدود ۱۴ میلیون TEU در سال، به‌عنوان دروازه‌ای مهم برای تجارت اروپا عمل می‌کند. همچنین، بندر آنتورپ که دومین بندر بزرگ اروپا است، با ظرفیت سالانه ۱۲ میلیون TEU نقش حیاتی در تسهیل تجارت جهانی ایفا می‌کند.
در ایالات متحده، بندر لس‌آنجلس و بندر لانگ‌بیچ از بنادر مهم آمریکا هستند. بندر جبل‌علی در دبی، بزرگترین بندر خاورمیانه، با ظرفیت سالانه ۱۴ میلیون TEU به‌عنوان یک هاب تجاری منطقه‌ای شناخته می‌شود. همچنین، بندر کلمبو در سری‌لانکا با ظرفیت ۶ میلیون TEU، یکی از بنادر حیاتی در اقیانوس هند است که به‌عنوان یک دروازه تجاری برای جنوب آسیا عمل می‌کند. این بنادر نقاط اتصال مهمی برای تجارت جهانی هستند و هرکدام نقش اقتصادی برجسته‌ای در کشورهای خود دارند.
اما در کنار این ظرفیت‌ها، امنیت بنادر نیز یکی از بزرگترین چالش‌ها در دنیای مدرن تجارت است. حوادثی نظیر انفجارهای بندری، که در تاریخ تجارت جهانی بارها رخ داده، ضرورت توجه به پروتکل‌های امنیتی را بیشتر از هر زمان دیگری آشکار می‌کند.

انفجارهای مرگبار بنادر جهان
حادثه انفجار در بندر شهیدرجایی ایران یادآور حوادث مشابه در سایر بنادر جهان است. در سال ۱۹۱۷، انفجار در بندر هالیفکس کانادا ناشی از برخورد دو کشتی حامل مواد منفجره، به کشته شدن دو هزار نفر و نابودی بخش بزرگی از شهر منجر شد.
در ۱۹۴۴، انفجاری در بندر شیکاگو به‌دلیل مسائل ایمنی در حین بارگیری مهمات جنگ جهانی دوم رخ داد که ۳۲۱ کشته بر جای گذاشت. انفجار ۲۰۱۵ در بندر تیانجین چین نیز به‌علت نگهداری نامناسب مواد شیمیایی باعث مرگ نزدیک به ۲۰۰ نفر شد و خسارات بسیاری به بار آورد.
در ۲۰۲۰ بندر بیروت لبنان شاهد انفجاری عظیم از انبار مواد شیمیایی بود که بیش از ۱۵۰ کشته و هزاران زخمی به‌دنبال داشت و بخش بزرگی از شهر را تخریب کرد.
حوادث مشابهی همچون انفجار در بندر نینگبو چین و بندر لاگوس نیجریه در سال ۲۰۲۴ نیز رخ داده است. این حوادث ضرورت مدیریت صحیح مواد خطرناک، آموزش نیروی انسانی و نظارت دقیق بر فعالیت‌های بندری را برای جلوگیری از فجایع بیشتر نشان می‌دهد.

پروتکل‌های امنیتی جهانی چه می‌گویند؟
بندرهای دفاعی از امن‌ترین نقاط هر کشورند؛ زیرا محل استقرار کشتی‌های نیروی دریایی، تجهیزات دفاعی و پرسنل نظامی هستند و به‌صورت شبانه‌روزی با تجهیزات پیشرفته محافظت می‌شوند. اما بندرهای تجاری نیز به‌دلیل اهمیت اقتصادی و نقششان به‌عنوان دروازه تجارت و زنجیره تأمین، به امنیت نیاز دارند. این بندرها در مناطق وسیعی پراکنده‌اند و اقتصاد جهانی به ایمنی آنها وابسته است.
«marineinsight» در زمینه راهنمای صنعت دریانوردی فعالیت می‌کند. این منبع درباره پروتکل‌های جهانی نوشته است امنیت بندر، زیرمجموعه امنیت دریایی، شامل حفاظت از کشتی‌ها و کنترل خطرات در محدوده بندر و مناطق ساحلی اطراف است. شایع‌ترین تخلفات شامل ورود غیرمجاز و دسترسی به مناطق ممنوعه است. کالاهای انبارشده در بندر در معرض سرقت، دزدی‌های کوچک، خرابکاری، قاچاق، تروریسم و قاچاق انسان و مواد مخدر قرار دارند. حملات سایبری نیز تهدیدی جدی‌اند؛ هکرها با بدافزارها می‌توانند فعالیت بندر را مختل سازند، داده‌ها را سرقت کنند یا خسارات گسترده‌ای به‌وجود آورند. بنابراین، یک سیستم امنیتی قوی، چه فیزیکی و چه نرم‌افزاری، برای پیشگیری از این تهدیدات و رعایت مقررات بندر ضروری است.
در پروتکل‌های امنیتی، اداره گمرک وظیفه جمع‌آوری عوارض گمرکی و اجرای قوانین تجارت را دارد و با جلوگیری از قاچاق کالا، مواد مخدر و انسان نقش مهمی ایفا می‌کند. با رشد اقتصاد جهانی، تقاضا برای خدمات گمرک، امنیت و مهاجرت افزایش یافته و قاچاق انسان، به‌ویژه برای فراریان از جنگ و فقر، چالشی بزرگ است. قاچاقچیان با روش‌های نوآورانه قانون را دور می‌زنند و دستگیری آنها دشوار است.
نیروهای امنیتی بندر از فعالیت‌های غیرقانونی و تروریسم جلوگیری می‌کنند و با گارد ساحلی و دیگر نهادها برای کاهش خطرات بلایای طبیعی همکاری دارند. فناوری‌های پیشرفته مانند اسکنرهای بیومتریک، ربات‌ها، حسگرها، رادار و سونار برای شناسایی جرایم استفاده می‌شوند. برخی بندرها از شناورهای بدون سرنشین برای گشت‌زنی بهره می‌برند.
اداره مهاجرت نیز وظیفه کنترل ورود، اقامت و خروج اتباع خارجی را دارد و با صدور ویزا و مجوز، از مهاجرت غیرقانونی، قاچاق و تروریسم جلوگیری می‌کند. امنیت سایبری بندر هم از سیستم‌های نرم‌افزاری در برابر هک محافظت می‌کند. حملات سایبری می‌توانند داده‌ها را فاسد کنند یا شرایط نگهداری کالاهای خطرناک را تغییر دهند و خسارات جانی و مالی به بار آورند. کارشناسان از فایروال‌ها و نرم‌افزارهای ضدویروس برای پیشگیری استفاده می‌کنند.
امنیت بندر شامل جابه‌جایی ایمن کالاهای خطرناک براساس کد بین‌المللی (IMDG)، تضمین ایمنی پرسنل، محیط‌زیست و پهلوگیری کشتی‌ها است. این کالاها خطراتی مانند آلودگی، آتش‌سوزی و انفجار دارند و باید طبق روش‌های ایمن مدیریت شوند. بندرها بخش ایمنی جداگانه‌ای برای پیشگیری از حوادث دارند. آلودگی ناشی از مواد سمی، نفت یا پلاستیک و حوادثی مانند نشت گاز می‌توانند سلامت پرسنل و اکوسیستم را تهدید کنند. خلبانان بندر کشتی‌ها را ایمن هدایت می‌کنند و امنیت بندر اجرای معاهدات تجاری را تضمین می‌کند.
امنیت بندر از بسیاری جهات، اجرا و حفظ معاهدات تجاری با کشورهای دیگر را تضمین می‌کند. در‌حالی‌که اکثر کشورها امنیت بنادر خود را به بخشی از نیروهای امنیتی کشورشان واگذار می‌کنند، امروزه برخی کشورها این مسئولیت را به‌طور کامل یا جزئی به بازیگران خصوصی سپرده‌اند.

طوفان تندری تهران را درنوردید

هشدارها را رئیس مرکز ملی پیش‌بینی و مدیریت بحران مخاطرات وضع هوای سازمان هواشناسی داده بود که به ساکنان سه استان تهران، البرز و قزوین توصیه می‌شود تا زمان عبور طوفان، از قرار گرفتن در کنار درختان فرسوده و سازه‌های پرخطر و در حال احداث اجتناب و از رفتن به ارتفاعات و ساختمان‌های بلند خودداری کنند. به‌رغم این هشدارها دیروز وزش باد شدید، رگبار و رعدوبرق همراه با بارش باران شدید مردم را غافلگیر کرد. طوفان به نسبت شدید پایتخت را درنوردید. این طوفان از جنوب‌غربی تهران با سرعت ۶۰ کیلومتر بر ساعت به‌سمت استان‌های تهران، البرز و قزوین حرکت کرد. این توده همرفتی حدود ۲۷ هزار کیلومتر مربع مساحت داشت که علاوه‌بر تهران، استان‌ها البرز و قزوین را نیز تحت‌تأثیر قرار داد. به‌دلیل وزش باد شدید برخی درختان و تابلوهای شهری از ارتفاع سقوط کردند.

پایان زودهنگام فستیوال کوچه به احترام همدردی با مردم داغدار هرمزگان

به گزارش پبام ما به نقل از روابط عمومی فستیوال کوچه، در متن خداحافظی آمده است: «جنوب خونه‌ایه با یه نخلی وسطش، یه کُناری گوشه‌ش، یه قایقِ کهنه‌ای کُنجش.

یه اتاقیش اهوازه، یکیش بوشهره، یه بزرگ و پهن و قشنگیش بندرعباسه.

خونه‌ای که یه چیشش گریه‌س، دیگه دست ‌و نی و نای نداره.

کوچه رو به شرق، رو به بندر، زانو بغل می‌گیره و از منتهی‌الیه شادی رو به نهایت غم سکوت می‌کنه.

روزهای دلخوشی ایران رو چشم به راهیم.

پلیس دمت‌گرم. آبروداری کردی سی ما. با دلِ خوشِ مردم کنار اومدی.

دم مخالفا گرم.خیلی گرم. دعوای داخل خونه رو به کوچه نکشیدین. شما هم قشنگیِ شهر مدارا هستین. قشنگیِ بوشهر قشنگ.

امشو تو حیاط مدرسه سعادت دور هم جمع می‌شیم و داستان آخر رو می‌خونیم و دست خدا می‌سپاریمتون و رو به روزهایی که خالقش الرحمن‌الراحمین است دلخوش به قشنگی ایران، می‌ریم سمت زندگی‌هامون.

با دلتنگی خداحافظی می‌کنیم.»

قلب کاظم محیطبان دیگر نمی‌زند

در روستا همه خانه محیطبان باشقره را بلد بودند. همه می‌دانستند چگونه آوار مصیبتِ نبودنش ۲۵ تیر۱۳۹۷ بر سر خانواده سوار شده، ما کوچه‌به‌کوچه گشتیم و خانه‌شان را یافتیم. همسرش در خانه نبود،‌ مادر محیطبان بود و پسرش،‌ کمی بعد زن‌برادرش هم به ما پیوست. مادر حرف نمی‌زد‌، هم فارسی را به‌سختی می‌دانست و هم داغ پسر بعد سال‌ها چنان بر سینه‌اش سنگین بود که هر کلمه را به باری بدل می‌کرد. غروب سوم خرداد ۱۴۰۲ پسر محیطبان باشقره از این می‌گفت که می‌خواهد در آینده پزشک شود،‌ به مردم کمک کند. پرسیدیم محیط‌زیست چه!‌ گفت نه مادر راضی به این کار است و نه خودش دل خوشی دارد از آنچه بر سرشان آمده. ضاربان پدرش آزاد بودند،‌ گویی اتفاقی نیفتاده. می‌آمدند و می‌رفتند و گاه ریشخندی؛ انگار‌نه‌انگار «تاج‌محمد باشقره» دیگر نیست و آنها مسبب آن هستند. پس از سال‌ها دوندگی آنها توانستند نام پدر را در فهرست شهدا بگذارند؛ «تاج‌محمد باشقره» جانش را برای حفظ طبیعت و تنوع زیستی این سرزمین داده بود، اما اثبات آن سه سال وقت از خانواده داغدارش و مدیران پارک ملی گلستان گرفت.

دو روز پیش «کاظم مصدق»، محیطبان پارک ملی گلستان، در منطقه کویلر پارک ملی گلستان در درگیری با شکارچیان کشته شد. در میان خبرهای دود و اشک و انفجار بندرعباس، شهادت کاظم مصدق گرچه در میان شبکه‌های اجتماعی چندان پخش نشد، اما آنها که اهل محیط‌زیست بودند و خبر را شنیدند، بغضی گلویشان را گرفت و اشک بود که سرازیر می‌شد از دیدگانشان. این چند روز در پارک ملی گلستان غوغایی برپاست‌‌؛ دوستان و همکاران محیطبان مصدق همه عزادارند، همچنان که در هرمزگان و سایر استان‌ها مردم به سوگ مرگی که بر سر هم‌وطنان‌شان آوار شده، نشسته‌اند.

کاظم مصدق عصر روز شنبه، ششم اردیبهشت، در حوالی کویلر به‌دست شکارچیان غیرمجاز کشته شد‌، تاریخی که در حفاظت پارک ملی گلستان و سازمان حفاظت محیط‌زیست باقی می‌ماند.

خواستم بگویم امیدوارم،‌ اما مگر چقدر می‌شود امیدوار بود وقتی عزیز محیطبانی از دست می‌رود و هیچ رویه‌ای تغییر نمی‌کند،؛ اینکه محیط‌زیست در حال شمارش شهدایش است و از آن‌طرف خانواده همان شهید باید آنقدر دوندگی کند و بی‌مهری ببیند که دیگر نخواهد نامی از محیط‌زیست بشنود و درنهایت برای جلوگیری از فاجعه مشابه اقدام مؤثری در کاهش تعارض انجام نشود. امیدوار نیستم؛ اما کاش کاری کنید،‌ مرهمی باشید برای خانواده محیطبان مصدق و کاهش تعارض!‌

مرگ در گرگ و میش

«محیطبان مصدق به‌همراه محیطبان دیگری در منطقه گشت‌ می‌زدند که یک موتوری را می‌بینند. مشکوک می‌شوند و کمین می‌کنند. در گرگ و میش غروب وقتی به‌سمت آنها می‌روند، متوجه می‌شوند مسلح هستند.» اینها را «احمد رادمان»، رئیس پارک ملی گلستان، می‌گوید. او عزادار همکار ازدست‌رفته‌اش است و به شلیک مستقیم و از فاصله ۲۰-۳۰ متری شکارچیان اشاره می‌کند «گویا بعد از دیدن شکارچیان، به آنها می‌گوید بایستند و یک تیر هم هوایی هم رها می‌کند، اما شکارچی به‌سمت او نشانه می‌گیرد و آنچه نباید، اتفاق می‌افتد.»

رادمان به وضعیت تعارض و مشکلات پارک ملی می‌پردازد. اینکه در دو زیستگاه استپی و جنگلی پارک ملی، نیروهای محیطبان به تعداد کافی وجود ندارد؛ «ما ۱۳ ایستگاه محیطبانی داریم. شش ایستگاه در مناطق جنگلی هستند و بقیه در مناطق استپی. در منطقه جنگلی ما دو ایستگاه فعال است و نیروهای کافی نداریم. با این وضعیت چطور باید مقابل متخلف، آن‌هم در مناطق جنگلی و صعب‌العبور، ایستاد؟»  

او وضعیت حفاظت مشارکتی در پارک را هم چندان مناسب نمی‌داند. «ما همچنان شاهد برداشت چوب، آمدن دام، حضور شکارچی و … هستیم. این تعارضات حل نشده و ریشه‌های آنها همچنان باقی است.» 

آنها در انتظارند تا متخلفان دستگیر شوند، اما برای هیچ‌یک از محیطبانان پارک ملی گلستان مرگ کاظم قابل‌پذیرش نیست. «منوچهر فلاحی»، معاون یگان حفاظت محیط‌زیست، نیز روز گذشته خبر از حضور یک تیم پنج‌نفره از نیروی انتظامی به‌همراه محیطبانان استان گلستان در منطقه داد. به‌گفته او، متخلفان در منطقه متواری هستند و ازاین‌رو، با ادارات محیط‌زیست استان‌های مجاور نیز برای همکاری و شناسایی هماهنگی‌های لازم صورت گرفته است. «برای شناسایی و رسیدن به متخلفان به اطلاعات دقیق‌تری نیاز داریم که در حال رایزنی هستیم. در این راستا، یگان حفاظت محیط‌زیست نیز با استان گلستان همکاری تنگاتنگی دارد. علاوه‌بر نیروهای یگان حفاظت و انتظامی، نیروهای محلی که با محیط‌زیست همکاری می‌کنند نیز در منطقه حضور دارند و به‌علت آشنایی بیشتر با جغرافیای منطقه می‌توانند در شناسایی زودتر متخلفان کمک کنند.» پس از این گفته‌ها و در عصر روز یکشنبه، هفتم اردیبهشت‌ماه، فرمانده انتظامی گلستان از دستگیری دو مظنون خبر داد. فارس به‌نقل از او نوشته است: «در پی تیراندازی شکارچیان غیرمجاز و قتل یک محیطبان در پارک ملی گلستان، امروز دو نفر مظنون در این پرونده در یکی از روستاهای شهرستان کلاله دستگیر شدند.»

 

شش سال از مرگ محیطبان دیگر پارک ملی گذشت

«ما سه-چهار روز، پنج روز، شش روز در مناطق می‌چرخیم و شاید بچه‌ها یک حمام هم نروند و غذای درستی هم نخورند. فقط تمام هم و غمشان حفاظت است؛ چون ایام، ایام خاصی است و بسیار آسیب‌پذیر است.» کاظم مصدق در تصویری که دست‌به‌دست می‌شود، این جملات را می‌گوید. همکارانش این تکه از صحبت‌های او را منتشر کرده‌اند و داغ رفتنش برایشان سنگین است. آنها در سال‌ ۹۷ هم عزادار محیطبان باشقره شدند. ماجرای تیرماه آن سال هنوز غم بزرگی برای جامعه محیطبانی است؛ مرگی با پرونده‌ای باز.

احمد رادمان، رئیس پارک ملی گلستان: ما ۱۳ ایستگاه محیطبانی داریم. شش ایستگاه در مناطق جنگلی هستند و بقیه در مناطق استپی. در منطقه جنگلی ما دو ایستگاه فعال است و نیروهای کافی نداریم، با این وضعیت چطور باید مقابل متخلف آن هم در مناطق جنگلی و صعب‌العبور ایستاد؟

در تیرماه آن سال، گروهی از شکارچیان غیرمجاز در پارک ملی گلستان با محیطبانان درگیر شدند که در نتیجه این درگیری، گلوله شلیک‌شده از اسلحه یکی از شکارچیان، قلب محیطبان «تاج‌محمد» را شکافت و او را به شهادت رساند و دو محیطبان دیگر نیز زخمی شدند. سه روز پس از حادثه شکارچیان دستگیر شدند، اما دو شکارچی متهم به قتل با رأی دادگاه آزاد شدند. 

«نوشا میرجعفری»، وکیل پرونده، در سال ۱۴۰۱ دراین‌باره به تسنیم گفت «در ابتدای روند رسیدگی به پرونده و در بازجویی‌های اولیه مشخص نشد که ساچمه‌ای که به قلب محیطبان باشقره اصابت کرده، از کدام تفنگ شلیک شده است. به همین دلیل، شروع به بررسی اسلحه‌ها کردند. از همان ابتدا بر اساس شهادت شهود و بازسازی صحنه مشخص شد دو نفر در صحنه، تیر‌اندازی کرده بودند، این دو نفر ح. الف. و ع.ب. بودند. در تحقیقات مشخص شد از اسلحه این دو نفر از فاصله خیلی نزدیک شلیک شده است. بازجویی شروع شد و در بازجویی مشخص می‌شود یکی از این دو نفر که ح. الف. نام دارد، از شدت ترس، اسلحه‌ای را که در جریان درگیری از آن استفاده کرده بوده است، زیر یک درخت در جنگل پنهان کرده و اسلحه متفاوتی را به مأمورین تحویل داده است! این نظر قاضی براساس موضوع چال کردن اسلحه، اعتراف به قتل در آگاهی و گزارش آگاهی مبنی‌بر اظهارات ضدونقیض این فرد بوده است. در نتیجه قاضی، «قاعده لوث» اعلام می‌کند و می‌گوید که باید قسامه اجرا شود؛ قسامه به این معنی است که ۵۰ نفر از اقوامِ مردِ شخص مقتول باید دست روی قرآن بگذارند و متفق‌القول بگویند که یک نفر از بین این دو نفر، قاتل است که خانواده شهید به این حکم اعتراض کردند.» این پرونده در پیچ‌و‌خم دادگاه باقی ماند و همچنان رأیی علیه شکارچی صادر نشده است. چنانچه «شینا انصاری»، رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست، در آذرماه پارسال درباره این پرونده گفت «در راستای اعمال ماده ۴۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری دستور رسیدگی مجدد به پرونده شهید «باشقره» در دیوان عالی کشور صادر شده است.»

امیرحسین خالقی،‌ کارشناس حیات‌وحش: شکارچی‌، محیطبان و طبیعت همگی قربانیان یک پدیده اجتماعی‌اند. آنچه این خونریزی را تکرار می‌کند، نه خطای فردی بلکه سوءمدیریت‌های کلان و تأکید بر شیوه‌های تکراری و شکست‌خورده در مواجه با بحران است. پارک ملی گلستان با بهترین حفاظت فیزیکی و ادعای حفاظت مشارکتی، در کمتر از ۱۰ سال، دو محیطبان شهید و یک شکارچی کشته داده است. وقتی با ریشه‌های اجتماعی بحران روبه‌رو نشویم و به‌جای فهم، بر زور تکیه کنیم، این چرخه خون ادامه خواهد داشت

ماجرای تعارض موجود گسترده‌ است؛ ابعاد مختلفی دارد، اما همچنان به‌دلیل بی‌توجهی به بُعدهای مختلف این ماجرا باید نگران تکرار این پدیده بود. چنانچه «امیرحسین خالقی»، فعال محیط‌زیست و حفاظتگر، دراین‌باره در صفحه شخصی‌اش نوشته «شلیک‌ها بیشتر از دل ترس می‌آیند تا اراده خشونت. شکارچی‌، محیطبان و طبیعت همگی قربانیان یک پدیده اجتماعی‌اند. آنچه این خونریزی را تکرار می‌کند، نه خطای فردی بلکه سوءمدیریت‌های کلان و تأکید بر شیوه‌های تکراری و شکست‌خورده در مواجه با بحران است. پارک ملی گلستان با بهترین حفاظت فیزیکی و ادعای حفاظت مشارکتی، در کمتر از ۱۰ سال، دو محیطبان شهید و یک شکارچی کشته داده است. وقتی با ریشه‌های اجتماعی بحران روبه‌رو نشویم و به‌جای فهم، بر زور تکیه کنیم، این چرخه خون ادامه خواهد داشت. حفاظت میدان جنگ نیست، میدان فهم و تغییر است.» او همچنین خاطره‌ای از «احمد عجمی»، رئیس پارک ملی توران، تعریف می‌کند. خاطره‌ای که در آن، لحظه روبه‌رویی شکارچی و محیطبان بیش از همیشه قابل‌فهم است «روزی تنها در گشت بودم. با متخلفی مسلح روبه‌رو شدم. چشم در چشم… هر دو اسلحه در دست. هر دو گفتیم «می‌زنم!» سکوت… متخلف گفت: اگر شلیک کنم از ترس است، نه از خواست کشتن.» 

حالا کاظم مصدق هم نامش در لیست محیطبانان شهید قرار گرفته است. محیطبانانی که تا خرداد سال گذشته بنا بر گفته «جمشید محبت‌خانی»، فرمانده یگان حفاظت وقت، ۱۲۱ نفر از آنان شهید شده‌اند، اما تنها نام ۳۹ نفر در بنیاد شهید به ثبت رسیده است. محیطبانان ازدست‌رفته‌ای که از خرداد پارسال تا کنون بر تعداد آنها اضافه شده و این چرخه همچنان با تلخی ادامه دارد.

دادخواهی پارینه‌سنگی‌‌ها

کوهستان میوله، که مجموعه تاق‌بستان و پروژه تله‌کابین قرار است در آن اجرا شود، بخشی از مطالعات دوران کارشناسی ارشد من بود و به‌واسطه همین مطالعات، آشنایی کامل با جغرافیای آن دارم؛ منطقه‌ای که به‌ نام‌های «میوله» یا «فرخ‌شاد» شناخته می‌شود. توده آهکی بیستون-شاهو که از محدوده بیستون آغاز و تا حوالی میان‌راهان امتداد دارد، سرزمینی است که به‌دلیل برخورداری از منابع آبی فراوان و ساختار زمین‌شناسی منحصربه‌فرد، از دیرباز یعنی از دوران پارینه‌سنگی تا امروزه به‌صورت مستمر محل زیست انسان‌ها بوده است. این منطقه به‌دلیل وجود فاکتورهای زیست‌محیطی فراوان، شامل زمین حاصلخیز در میانه دشت‌های میان‌کوهی در کرمانشاه، وجود چشمه‌های فراوان، غارها و پوشش گیاهی غنی، همواره زیستگاه انسانی شناخته‌شده‌ای بوده است. به همین دلیل، در جای‌جای این منطقه نشانه‌هایی از زیست انسان در دوره‌های مختلف باستان و تاریخی دیده می‌شود و بنا به نظر بسیاری از محققان یکی از غنی‌ترین مراکز فرهنگی و تمدنی فلات ایران محسوب می‌شود.

در بیان اهمیت محدوده تاق‌بستان باید گفت در محدوده کوهستان میوله یا فرخ‌شاد، که تاق‌بستان تنها بخش کوچکی از آن است، سکونتگاه‌هایی از دوره پارینه‌سنگی کهن تا تاریخی وجود دارد. در مطالعات و بررسی‌هایی که در این منطقه انجام شده است، تنها در کوهستان میوله، بیش از ۱۶ غار و پناهگاه صخره‌ای مسکونی در دوره پارینه‌سنگی شناسایی شده‌ است. همچنین، آثار دیگری مربوط به دوره‌های بعد نیز در این محدود کشف و مطالعه شده است. علاوه‌براین، مجموعه نقش‌برجسته‌ها و طاق‌ها، که بسیار ارزشمندند و از کاندیداهای ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو هستند، در همین محدوده قرار دارند.

حدود ۲۰ سال پیش که در کرمانشاه ساکن بودم، شاهد شکل‌گیری تفکری اشتباه درباره احداث تأسیسات تله‌کابین در محدوده تاق‌بستان بودم. حتی بخشی از پایه‌های اولیه آن نیز در همان سال‌ها در محل نصب شد، اما با تلاش‌ بسیاری از  کارشناسان و دلسوزان این پروژه متوقف شد و حالا متأسفانه بار دیگر زمزمه‌های آغاز این پروژه به گوش می‌رسد؛ خبری نگران‌کننده که سرنوشت محوطه باستانی تاق‌بستان و دیگر آثار این محدوده را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

در بسیاری از نقاط جهان تله‌کابین‌ها را در دل طبیعت احداث می‌کنند تا گردشگران از مناظر طبیعی بهره‌مند شوند، نه آنکه آن را در قلب آثار باستانی بنا کنند. اجرای چنین پروژه‌ای، یک خطای استراتژیک بزرگ است. این احتمال جدی وجود دارد که با اجرای این پروژه مجموعه‌ای کم‌نظیر از آثار پارینه‌سنگی، از جمله غارهای اشکفت که دقیقاً در مسیر عبور تله‌کابین قرار دارند، همراه با مجموعه تاریخی تاق‌بستان، گورستان دوره ماد و شمار دیگری از غارها و مکان‌های باستانی، به‌شدت از اجرای این پروژه آسیب ببینند. این اقدام اشتباهی‌ست که تبعات جبران‌ناپذیری در پی خواهد داشت.

تاق‌بستان هم‌اکنون نیز با چالش‌های فراوانی مواجه است؛ از جمله رستوران‌هایی که در سالیان اخیر در کنار آن ساخته شده و روستایی که دهه‌هاست در مجاورت آن قرار دارد و هیچ‌گاه موفق به انتقال و یا ساماندهی آن نشده‌اند. نه‌تنها اقدام مؤثری در رابطه با مشکلات ذکرشده صورت نگرفته، که شاهد اضافه کردن مشکل بزرگ دیگری به‌نام احداث تله‌کابین هستیم. این تصمیم هیچ‌گونه پشتوانه کارشناسی ندارد و اگر عملی شود، باید برای همیشه با رؤیای ثبت این منطقه در فهرست میراث جهانی یونسکو خداحافظی کنیم.

به‌نظر می‌رسد تفکری که ایده احداث تله‌کابین در این نقطه را مطرح کرده است، چند فاکتور را مدنظر قرار داده باشد؛ موقعیت تاق‌بستان در منتهی‌الیه شمالی شهر کرمانشاه و امتداد آن از بلوار تاق‌بستان تا دامنه صخره‌ای با ارتفاع ۷۰۰ تا ۸۰۰ متر، شاید در وهله اول جذاب به‌نظر برسد. احتمالاً طراحان این ایده فکر کرده‌اند می‌تواند چشم‌اندازی زیبا به شهر ارائه دهد و مسیر صعودی کوتاه و سریعی داشته باشد. اما از نگاه یک باستان‌شناس، این منطقه بسیار حساس و ارزشمند است و هرگونه مداخله، آن را در معرض خطر نابودی قرار می‌دهد. از منظر میراث فرهنگی و طبیعی، حفاظت از این محدوده در یک چشم‌انداز دور به‌مراتب بیشتر از اجرای چنین پروژه‌ای منطقی است.  

واقعاً باید پرسید چه زمانی قرار است تصمیم‌گیران دست از طرح‌های غیرکارشناسی که در محدوده شهر کرمانشاه اجرا می‌شود، بردارند. نمونه‌های فراوانی می‌توان در این زمینه نام برد که مهمترین آنها طرح نیمه‌کاره و غیر‌کارشناسی مونوریل است. این‌ اقدامات نمونه‌هایی از سوء‌مدیریت و تصمیم‌گیری‌های ناپخته هستند.

اگر تاق‌بستان در فهرست جهانی یونسکو به ثبت برسد، درآمد حاصل از گردشگری در آن، بسیار بیشتر و پایدارتر از منافع زودگذر تله‌کابین خواهد بود

در آخر اینکه اگر تاق‌بستان در فهرست جهانی یونسکو به ثبت برسد، درآمد حاصل از گردشگری در آن، بسیار بیشتر و پایدارتر از منافع زودگذر تله‌کابین خواهد بود. اگر اصرار بر ساخت تله‌کابین برای کرمانشاه باشد، آن را می‌توان در نقاط دیگر احداث کرد. مثلاً در سمت مقابل تاق‌بستان، کوه‌سفید قرار دارد که می‌تواند بستر احتمالاً مناسب‌تری برای چنین پروژه‌ای باشد. تاق‌بستان و کوهستان میوله یک نمونه منحصر‌به‌فرد، تأکید می‌کنم یک نمونه بسیار منحصر‌به‌فرد طبیعی و باستانی در این شهر است، که باید با تمام وجود برای حفظ آن تلاش کنیم.  

خط پایان تولید

طبق آخرین نظرسنجی انجام‌شده در ماه اسفند، شاخص مدیران خرید کل اقتصاد ایران که معیاری از شرایط کلی کسب‌وکار ماهانه است، پس از تعدیل فصلی همچنان در ناحیه رکود باقی‌ مانده است. شاخص مذکور برای اسفند سال گذشته معادل ۴۸.۷ برآورد شده و حاکی از آن است که میزان فعالیت‌های اقتصادی در این ماه برای چهارمین ماه متوالی، روندی کاهشی داشته است. ناترازی تولید و مصرف انرژی و قطعی برق، صنعت و تولید کشور را به‌ زانو درآورده است. طبق گفته «علیرضا کلاهی صمدی»، رئیس کمیسیون صنعت، کل زیان بی‌برقی برای بخش صنعت حدود ۲۵۰ همت است که به‌معنی افت بیش از سه میلیارد دلاری تولید در بخش صنعت در یک بازه کوتاه و درنتیجه ناترازی است.
به‌گفته اعضای این کمیسیون، بخش صنایع فلزی تنها در یک سال گذشته درنتیجه این بحران هشت میلیارد دلار افت صادرات و در بخش معدن ضرری معادل چهار هزار میلیارد تومان در روز، از ناحیه قطع دسترسی به انرژی را تحمل کرده است.

وزیر صمت: اگر تولید با وقفه مواجه شود، اشتغال نابود می‌شود و معضلات اجتماعی ناشی از آن گریبانگیر معیشت خانوار خواهد شد

زیانی که قطعی برق و گاز برای واحدهای تولیدی به بار آورده، صدای وزیر صنعت، معدن و تجارت را هم درآورده است. «سید محمد اتابک» تصریح کرده اگر تولید با وقفه مواجه شود، اشتغال نابود می‌شود و معضلات اجتماعی ناشی از آن گریبانگیر معیشت خانوار خواهد شد. به‌گفته او، تاب‌آوری صنایع به انتها رسیده و توانی بیش‌ازاین برای ادامه تولید باقی نمانده است.

زیان روزانه
برآوردها از هزینه اقتصادی و خسارت ناشی از قطعی برق صنایع، متفاوت است. به‌گفته «علیرضا عباسی»، نماینده مردم کرج، فردیس و اشتهارد در مجلس شورای اسلامی، خسارت قطعی برق به صنعت کشور حداقل هشت میلیارد دلار است؛ اما «علی محمودیان»، مدیر اتحادیه کشوری سوخت‌های جایگزین و خدمات وابسته، خسارات قطعی‌های چندسال اخیر برق به صنایع و واحدهای صنفی را تاکنون ۱۱ میلیارد دلار اعلام کرده است.
براساس گزارش کمیسیون صنعت اتاق ایران، بخش تولید فلزات پایه از قطعی روزانه برق ۹۰۰ میلیارد تومان، بخش شیمیایی ۹۰۰ میلیارد تومان و بخش معدنی غیرفلزی نیز روزانه ۶۶۰ میلیارد تومان خسارت می‌بیند. همچنین، رشته فعالیت تعمیر و نصب ماشین‌آلات که کمترین میزان آسیب را از قطعی روزانه برق می‌بیند، روزانه ۴۲ میلیارد تومان خسارت متحمل خواهد شد.
*بیشترین زیان رفاهی در صنعت
یک مقاله علمی-پژوهشی با عنوان «برآورد هزینه‌های رفاهی ناشی از قطعی احتمالی برق در بخش‌های اقتصادی ایران» که توسط محققان دانشگاه علامه طباطبایی نوشته شده (براساس داده‌های دوره زمانی ۱۳۹۷-۱۳۸۹)، نشان می‌دهد در بخش صنعت و معدن، استان کهگیلویه‌وبویراحمد بالاترین و استان آذربایجان‌شرقی پایین‌ترین تغییرات رفاهی ناشی از قطع احتمالی برق را به‌ازای یک قیمت تعادلی مشخص به خود اختصاص داده‌اند. در بخش خدمات نیز، استان خراسان‌شمالی بیشترین و استان البرز کمترین میزان زیان رفاهی را از قطعی احتمالی برق تجربه کرده‌اند.
یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد زیان رفاهی ناشی از قطعی برق در بخش صنعت و معدن به‌مراتب بیشتر از بخش خدمات است. این موضوع نشان‌دهنده وابستگی بیشتر بخش‌های صنعتی و معدنی به نهاده برق است. به‌دلیل اینکه برق، نهاده اصلی در بخش خدمات و صنعت معدن است، قطعی برق هزینه‌های بسیار زیادی بر این بخش‌ها تحمیل می‌کند. بر همین اساس، این مقاله توصیه می‌کند سیاستگذاران تلاش خود را برای جلوگیری از قطعی پیش‌بینی‌شده و نشده برق افزایش دهند؛ زیرا زیان‌های رفاهی قطعی برق به‌ویژه در بخش صنعت و معدن که نقش مهمی در ایجاد اشتغال و رشد اقتصادی دارد بسیار زیاد است.

تهدید صنایع فولاد و آلومینیوم
چشم‌انداز روشنی از کاهش ناترازی برق در تابستان ۱۴۰۴ وجود ندارد و درصورت عدم امکان واردات برق، شرایط سال آینده حتی از سال گذشته وخیم‌تر می‌شود. این مسئله به‌ویژه برای صنایعی که مصرف برق بالایی دارند نظیر فولاد، آلومینیوم، سرب و روی، چالش‌برانگیز خواهد بود.
پیش‌بینی‌های مرکز پژوهش‌های اتاق بازرگانی اصفهان از ناترازی برق تا سال ۱۴۰۷ که در آخرین نشست هیئت نمایندگان اتاق ایران ارائه شد، نشان می‌دهد ناترازی برق حداقل تا پایان برنامه هفتم توسعه، گریبانگیر اقتصاد ایران است.
ناترازی برق در سناریوی خوش‌بینانه‌ای که در آن پیش‌بینی‌های برنامه هفتم توسعه درباره توان تولیدی برق محقق شود، به بیش از ۳۳ هزار مگاوات خواهد رسید. در سناریوی بدبینانه، ناترازی برق در پایان برنامه ۶۰ هزار مگاوات خواهد بود. این وضعیت نشان می‌دهد بدون سرمایه‌گذاری‌های جدی در بخش تولید و توزیع برق، قطعی‌های مکرر ادامه می‌یابد.
اما دلیل این ناترازی چیست؟ یکی از دلایل اصلی این ناترازی، رشد سریع تقاضای برق در مقایسه با عرضه آن است. تقاضای برق در ایران سالانه به‌طور متوسط ۸.۷ درصد رشد می‌کند، درحالی‌که ظرفیت تولید برق با چنین سرعتی افزایش پیدا نکرده است.
بررسی گزارش‌های توانیر نیز نشان می‌دهد پیک تقاضای ماهانه تقریباً در همه ماه‌های سال جاری در مقایسه با سال گذشته افزایش‌یافته است.

مصرف به‌اندازه شش کشور
به‌گفته «محمد اله‌داد»، معاون انتقال و تجارت خارجی شرکت توانیر، اوج مصرف برق شش کشور همسایه با جمعیت ۳۵۰ میلیون نفر با اوج مصرف برق ایران ۸۵ میلیون نفر برابر است.
اله‌داد با اشاره به هزینه بالای انرژی در سایر کشورها، پایین‌ بودن قیمت برق را با مصرف بی‌رویه این انرژی گران‌بها در کشور مرتبط دانست و قیمت هر کیلووات‌ساعت برق در کشور تاجیکستان را ۶.۵ تا ۷ سنت و در ترکیه ۲.۵ لیر در بخش خانگی و ۵ لیر در بخش صنعتی عنوان کرد.
میزان ناترازی برق در تابستان ۱۴۰۳ به مرز ۲۰ هزار مگاواتی رسید. پیک تقاضای لحظه‌ای مصرف برق در تابستان پارسال در روز ۱۷ مردادماه به میزان ۷۹ هزار و ۸۷۲ مگاوات به ثبت رسید.
پیش‌بینی شده است امسال این پیک به رقم بی‌سابقه ۸۵ هزار مگاواتی برسد و در شرایطی که بیشترین میزان عملی تولید برق با احتساب واردات و تمامی ظرفیت‌های تولید حدود ۶۵ هزار مگاوات باشد، تکرار ناترازی ۲۰ هزار مگاواتی، سناریوی حداقلی و خوش‌بینانه ناترازی تابستان امسال است.
«صادق ضیائیان»، رئیس مرکز پیش‌بینی سازمان هواشناسی کشور، از افزایش ۱ تا ۲ درجه‌ای دمای بهار و تابستان امسال نسبت به میانگین بلندمدت خبر داده است. باتوجه به اینکه هر درجه افزایش دمای متوسط کشور، به افزایش یک‌هزار و ۸۰۰ مگاواتی مصرف برق منجر می‌شود، درصورت تحقق پیش‌بینی افزایش ۲ درجه‌ای دمای تابستان نسبت به شرایط نرمال، سه‌هزار و ۶۰۰ مگاوات به مصرف پیک برق اضافه می‌شود.
ازاین‌رو، افزایش ناترازی‌های برق تابستان امسال به بیش از ۲۳ هزار مگاوات دور از ذهن نیست. این درحالی‌است که تولید و تأمین ۶۵ هزار مگاواتی برق پیک، با احتساب تولید حداقل شش هزار مگاواتی نیروگاه‌های برقابی است. اما باتوجه‌به کم‌بارشی‌های سال آبی جاری و ذخایر پایین سدهای مهمی که نیروگاه‌های بزرگ برقابی دارند، در بیشترین حالت استفاده از یک‌چهارم ظرفیت برقابی‌ها، یعنی حدود سه هزار مگاوات از ظرفیت اسمی ۱۲ هزار مگاواتی برآورد می‌شود. در چنین شرایطی و در زمانی که صنعت در قعر رکود است، کارشناسان حوزه اقتصاد همچون سید محمدصادق الحسینی معتقدند دولت باید تصمیماتی سختی در حوزه انرژی بگیرد و تن به افزایش قیمت ۳۰ برابر انرژی برای کاهش حجم مصرف بدهد. او در ویدئویی که در صفحه اینستاگرامی خود با عنوان «تغییر بزرگ؛ راه‌حل ناترازی انرژی در ایران» منتشر کرده است، با تأکید بر اینکه نفت و گاز متعلق به همه مردم ایران است، نسبت به تشدید ناترازی هشدار داده است. او گفته است امسال یا باید بپذیریم که اشتغال صنعتی ۱۰ تا ۱۵ درصد کاهش و رشد صنعتی و تولید و صادرات کاهش پیدا کند و ۱۱۰ روز کشور خاموش شود یا به‌سمت تغییر بزرگ و افزایش ۳۰ برابری قیمت‌ها برویم.

حبس «حبله‌رود»‌

نامش «عباس» است و خودش می‌گوید بنویس «کهنه‌کشاورز». طوری این اصطلاح را به‌کار می‌برد که کهنه‌سربازهایی را یادآوری می‌کند که پس از سال‌ها جنگ می‌خواهند اسلحه‌شان را تحویل دهند. «معلوم است که اعتراض می‌کنیم. چرا نباید اعتراض کنیم. هر سال همین بساط است. فصل آخر و نزدیک برداشت غله است. ما آب می‌خواهیم. چندسال است که کشاورزان آرادان و گرمسار وقتی نیاز به آبیاری دارند، حقابه‌شان را تحویل نمی‌گیرند.» این جمله‌ها را عباس در مورد اعتراض‌های دو روز گذشته کشاورزان این منطقه در استان سمنان به تأمین نشدن حقابه‌شان می‌گوید و ادامه می‌دهد: «بگویند کشت نکنیم. ما هم زمین‌هایمان را بفروشیم و برویم کنج خانه بنشینیم. اگر الان آبیاری درست و کامل انجام ندهیم، عملاً ۵۰ درصد محصول از دستمان می‌رود؛ چه گندمکار باشد، چه جو کار.»

یک بام و دو هوا
«یک بام و دو هوا نمی‌شود. نمی‌شود هم بگویی باید کشت و زرع کنی، هم آب ندهی. این رویه‌ای است که دولت با ما در پیش گرفته است. بعد هم می‌آیند و می‌گویند تمام کشور آب ندارد.» «مهدی» یکی دیگر از کشاورزان سمنانی و اهل آرادان است که به سیستم توزیع آب و تأمین نشدن حقابه کشاورزان معترض است.
او فکر می‌کند تداوم این وضعیت به‌معنای از دست رفتن کشاورزی این منطقه و همین‌طور معیشت زارعان و خانواده‌های آنان است: «برای اینکه تمام کشور آب ندارد، باید چاره‌ای اندیشیده شود. من یک کشاورز هستم. هزار و یک مشکل وجود دارد که من باید برای آن فکری کنم. گرانی و کمبود نهاده‌، سم، کود و هزینه کارگر و کمباین و غیره به‌قدر کفایت کمر ما را شکسته است. خرید ارزان دولت هم یک‌سوی دیگر ماجراست. حالا در همه این مشکلات، ما چندسال است که آب هم نداریم. سندی وجود دارد که مطابق آن، حق و حقوق ما و میزان آب دریافتی ما روشن است. یعنی مطابق با آن سند حقابه قانونی ما، زمان و میزان تخصیص مشخص است، اما آن را تأمین نمی‌کنند. حالا ما مانده‌ایم و بی‌آبی. آن‌هم در زمانی که اگر آب ندهیم، عملاً بازدهی محصول را از دست می‌دهیم.»
مهدی می‌گوید ۳۵ سال است که کشاورزی می‌کند، اما پنج سال اخیر در میان تمام سال‌های کار بر زمین، سخت‌ترین و بدترین بوده است: «چقدر متضرر شویم؟ آب سد را باز نمی‌کنند. چرا آب را باز نمی‌کنید؛ چون برای شرب آب ندارید؟ این ایراد در مدیریت آب است، نه ما. ضرر و زیان ما را چه کسی جبران می‌کند؟»

مشکل مزمن
«محمدرضا قاسمی» رئیس سازمان جهادکشاورزی در سمنان است. او در مورد مشکل پیش‌آمده و اعتراض کشاورزان می‌گوید: «این مسئله‌ای است که شرکت آب‌منطقه‌ای سمنان باید به آن رسیدگی کند. مشکل امسال هم نیست. چندسال است که کشاورزان این منطقه مشکل تأمین آب دارند. متولی این موضوع شرکت آب‌منطقه‌ای است که باید مطابق با سند تخصیص در فصل آبیاری، حقابه مشخص‌شده را تأمین کند.»
او ادامه می‌دهد: «مکرر در مورد این موضع در استان بحث می‌شود و ما هم آن را پیگیری می‌کنیم. کشاورزان دشت گرمسار ما از رودخانه «حبله‌رود» و «سد نمرود» در استان تهران حقابه دارند که قانون برای آنان مشخص کرده است. نه‌فقط از طریق ما بلکه از سوی مراجع مرتبط این موضوع پیگیری می‌شود. به‌هرحال، کشاورزان ما انتظار دارند حقابه قانونی آنان تأمین شود. انتظار دیگری ندارند و همه بحثشان بر این است.»
براساس آنچه سازمان جهادکشاورزی در استان سمنان اردیبهشت سال گذشته اعلام کرده بود، به‌دلیل مشکل تأمین آب سطح زیرکشت در دشت گرمسار حدود ۳۰ درصد کاهش پیدا کرده است. عددی که قاسمی می‌گوید برای اعلام دقیق آن در سال ۱۴۰۴ باید یک‌بار دیگر آن را بررسی کنند.

شرکت سهامی آب‌منطقه‌ای سمنان در بررسی «پیام‌ ما» اطلاعات دقیقی ارائه نمی‌دهد و روابط‌عمومی این مجموعه اعلام می‌کند: «هر روز جلسه‌هایی برای پیگیری تأمین حقابه کشاورزان در جریان است.» روابط‌عمومی این مجموعه ارائه اطلاعات بیشتر یا پاسخ مسئولان را به پیگیری در آینده‌ای نزدیک بسنده می‌کند.
به‌نظر می‌رسد مسئله تأمین حقابه کشاورزان دشت گرمسار، مشکلی مزمن شده است. مهرماه سال گذشته دستگاه قضائی نیز این موضوع را پیگیری کرده است؛ پیگیری‌ای که به گویی تاکنون بی‌نتیجه مانده است.
«حبله‌رود» تنها رودخانه دائمی استان سمنان و مهمترین منبع آبی برای تأمین آب کشاورزی مردم غرب استان سمنان در شهرستان‌های گرمسار و آرادان است که در سال‌های اخیر میزان آب آن به‌شدت کاهش یافته و کشاورزی منطقه در معرض خطر قرار گرفته است. کارشناسان اما معتقدند خشکی حبله‌رود فقط به‌سبب کاهش نزولات جوی نیست، بلکه برداشت‌های غیرمجاز در بالادست و خارج از استان سمنان در این موضوع دخیل است.

هر سال در اردیبهشت این رودخانه به پرآب‌ترین حد ممکن خود می‌رسد و کشاورزان و گندمکاران این منطقه در فصل بهار طی ۲۴ روز در دو نوبت گندمزارها را آبیاری می‌کنند تا در تابستان محصول پربارتری داشته باشند. طی پنج سال اخیر و خشکسالی‌های متوالی به‌همراه برداشت‌های غیرمجاز طی مسیر حبله‌رود در بالادست، مانعی برای رسیدن کشاورزان گرمسار و آرادان به حقابه قانونی و شرعی از این رودخانه دائمی است.
کشاورزان این منطقه می‌گویند آخرین آبیاری گندمزارهای منطقه نقشی حیاتی برای رسیدن محصول دارد؛ اما نه آبی از حبله‌رود به آنان می‌رسد و نه از سد نمرود.

گذر از باتلاق‌ها برای طعم نان تازه

«کریس مارشال» در این گزارش تجربه کسانی را که کیلومترها راه را پشت سر می‌گذارند و سختی‌های زیادی را به جان می‌خرند، منعکس کرده است. او گزارشش را با این جمله آغاز کرده: «درحالی‌که گشت‌وگذار در بارها رو به افول است، حالا گشت‌وگذار در نانوایی‌ها جای آن را گرفته است؛ به‌طوری که مردم روزها، آخر هفته‌ها یا حتی تعطیلات خود را صرف جست‌وجوی نان یا کروسان بی‌نظیر می‌کنند.» او در ادامه از تجربه یک زوج علاقه‌مند به گردشگری نانوایی نوشته؛ «دن وارن» کتابدار است و همسرش «دی جانسون» دانشمند. آنها راه‌های طولانی را برای خرید و تجربه طعم یک قرص نان یا شیرینی خوب طی می‌کنند. وارن درباره سفرشان گفته: «گاهی مجبور بودیم از میان مسیرهای ناهموار و پر از باتلاق عبور کنیم.» او به سفرهای چندساعته برای رسیدن به نانوایی در مناطق دیگر اشاره می‌کند، اما می‌گوید: «ما در مقایسه با گردشگران حرفه‌ای نان آماتور محسوب می‌شویم» او که به‌گفته خودش: «صدای وسوسه‌انگیز نان‌های عسلی در نانوایی پوپتی‌یر درف در دولگلاو ولز، من و همسرم را از آکسفوردشایر، تقریباً در فاصله چهارساعتی، به آنجا کشاند»، یا «من و خانواده‌ام حدود یک ساعت رانندگی کردیم تا بابکاها و کروسان‌های عسلی را در نانوایی فارو در بریستول امتحان کنیم. مدت کوتاهی قبل از آن، مخلوطی از ریواس-هل-بریوش در نانوایی پوبل در تالگارث میل، نزدیک هی-آن-وای بود. هر دو ارزش سفر را داشتند» خود را آماتور می‌داند، گردشگران حرفه‌ای نانوایی چه می‌کنند؟

اینفلوئنسرهای شبکه‌های اجتماعی نیز در جست‌وجوی شیرینی‌های زیبا برای پُر کردن فیدهای خود هستند، اما هوس سیروسفر در نانوایی‌ها، بیش از آن است. در کشور کره نیز هواداران این شکل از گردشگری هر روز بیشتر می‌شوند. بعضی از آنها با قطارهای شبانه از شهری به شهر دیگر می‌روند تا صبح اول وقت به نانوایی محبوبشان برسند و نان مورد نظرشان را خریداری کنند. «تاموس اوونز» و «هتی نیبلت»، زوجی با لباس‌های دوچرخه‌سواری، نزدیک به دو ساعت رکاب زدند تا به نانوایی برسند. اوونز می‌گوید: «من عاشق کروسانم!» او اضافه می‌کند: «حتی در زمستان، وقتی دما منفی ۳ درجه بود، ما در صف ایستاده بودیم.» این زوج در تلاش‌اند تا جایی‌که می‌توانند از نانوایی‌های معرفی‌شده در کتاب بهترین نانوایی‌های بریتانیا -که سال گذشته منتشر شد- بازدید کنند.
مادر و دختری به‌ نام‌های «چی» و «کارین تاکیتا» از ایباراکی در ژاپن، هم نانوایی Landrace را در برنامه‌ سفرشان به بریتانیا گنجاندند؛ آن‌هم پس از آنکه کارین در اینستاگرام با شیرینی‌های این نانوایی آشنا شده بود. تجربه‌شان باعث شد نگاهی کاملاً جدید به نان‌های سنتی بریتانیا پیدا کنند؛ به‌ویژه نان معروف هات‌کراس بان. کارین می‌گوید: «عالی بود!» حتی مادرش که قبلاً تصور می‌کرد این نان‌ها خشک و بی‌مزه‌اند، حالا نظرش عوض شده است.

مجله British Baker معمولاً نانوایی‌های برتر انگلستان را معرفی می‌کند و گردشگران نان به‌عنوان یک مرجع به این مجله مراجعه می‌کنند تا با نانوایی‌های جدید آشنا شوند. «سیسیلیا برگس» که به‌همراه دختر ۹ساله‌اش، «بلا»، بیرون از نانوایی نشسته، تعریف می‌کند که چطور برای اولین‌بار با یکی دیگر از نانوایی‌های پرطرفدار، یعنی Lovingly Artisan در کِندال آشنا شد؛ نانوایی‌ای که مجله British Baker آن را جزو بهترین‌های بریتانیا معرفی کرده بود: «بیش از یک ساعت رانندگی کردم، از خانه‌ پدر و مادرم در بارنارد کسل، از میان رشته‌کوه پناینز، فقط برای خریدن نان خمیر ترش. همه فکر کردند دیوانه‌ام. ولی برای من کاملاً ارزشش را داشت!» در نانوایی Landrace، نان محبوب برگس کروسانی به سبک ایتالیایی است؛ با فیلینگ خامه‌ای که با پسته‌های برشته‌شده‌ مخصوص خود نانوایی ترکیب شده است.
نانوایی Tŷ Melin -که در زبان ولزی به‌معنای «خانه آسیاب» است- توسط «آنگهاراد کانوی» و شریکش، «لنس گاردنر» تأسیس شده. آنها چهار شعبه در جنوب ولز دارند که در همه‌ آنها، محصول خاص‌شان یعنی «بمب کروسان» پخته می‌شود: یک شیرینی با پوسته‌ ترد که داخل آن با شکلات، فندق یا کارامل نمکی پر شده است و حالا به یک پدیده‌ شبکه‌های اجتماعی تبدیل شده. کانوی می‌گوید: «واکنش‌ها فراتر از انتظار ما است… مشتری‌هایی داریم که مسافت‌های طولانی را طی می‌کنند تا فقط محصولات ما را امتحان کنند. همین باعث می‌شود ساعت‌ها کار سخت واقعاً ارزش پیدا کند.» بااین‌حال، پرفروش‌ترین محصول آنها کروسان بادامی است؛ آنقدر محبوب که حتی یک مشتری از اسکاتلند تا کاردیف سفر کرده بود تا فقط یکی از آنها را بخرد.

اما نانوایی‌های کمی قادر به رقابت با «لَنن» در ادینبورگ هستند. تعداد کمی از نانوایی‌ها به‌اندازه‌ لَنن گردشگران را جذب کرده‌اند. این نانوایی از زمان افتتاحش در استاکبریج در ژوئیه ۲۰۲۳، طرفداران وفادار و پرشوری پیدا کرده که گاه به علاقه‌مندان فرقه‌ای شباهت دارند. «دارسی ماهیر»، نانوا و مدیر نانوایی، می‌گوید: «مردم از سراسر دنیا به اینجا سفر می‌کنند. واقعاً برای من شگفت‌انگیز است. اخیراً کسی از کانادا فقط برای امتحان کردن نان‌های ما آمده بود. سال گذشته هم یک نفر از نیوزیلند سفرش را طوری برنامه‌ریزی کرده بود که حتماً به لَنن سر بزند.» ماهیر با برچسب «نانوایی وایرال» احساس راحتی نمی‌کند و از این عنوان دل‌خوشی ندارد، اما به‌نوعی تبدیل به یک چهره‌ مشهور در دنیای نانوایی شده است.

«مگان هرمس» در گیلدفورد ساری زندگی می‌کند، می‌گوید: «احساس می‌کنم فقط با دیدن لَنن در شبکه‌های اجتماعی به آنجا رفته‌ام.» او هنوز سفری به استاکبریج نداشته، اما حاضر است مسیرهای طولانی را برای چشیدن یک شیرینی خوب طی کند. آنچه در ابتدا پاداشی بود برای پایان یک دوی ۲۵ کیلومتری، حالا تبدیل شده است به برنامه‌ای برای سفر به گوشه‌وکنار انگلیس؛ ترکیبی از بازدید از نانوایی‌ها و گذراندن آخر هفته‌ها در شهرهای مختلف. خودش می‌گوید: «اهل تور آبجو نیستم، ولی عاشق تور نانوایی هستم!» همین علاقه باعث شده است گاهی تا یک ساعت در صف نانوایی‌هایی مانند Toad در لندن بایستد؛ جایی که شیرینی ژله‌ای معروفی با طعم یوزو و پرتقال سرو می‌شود.

البته نانوایی‌ها همیشه هم ارزان نیستند: مثلاً در نانوایی Landrace یک رول سوسیس پنج پوند قیمت دارد. بااین‌حال، این خوراکی‌های خوشمزه هنوز بسیار ارزان‌تر از یک وعده غذای رستورانی یا تجربه‌ها و رویدادهایی هستند که مردم پیشتر حاضر بودند برایشان به سفر بروند. مسئله قیمت موضوع دیگری است که گزارشگر به آن پرداخته و نوشته است نانوایی‌ها می‌توانند گران باشند: «در لندریس، سوسیس رول ۵ پوند برای شما هزینه خواهد داشت. اما این خوراکی‌ها بدیهی است که بسیار ارزان‌تر از یک وعده غذایی در رستوران یا برخی از تجربیات و رویدادهای دیگری هستند که مردم معمولاً برای آنها سفر می‌کنند.»
«میلی کنی‌رایدر» نویسنده‌ کتاب «بهترین نانوایی‌های بریتانیا»، سفری به دوبلین برای بازدید از نانوایی Scéal همراه با همسر و فرزندش برنامه‌ریزی کرده بود، اما پس از رزرو بلیت‌های پرواز متوجه شد این نانوایی به خارج از شهر منتقل شده است. بااین‌حال، سفر اضافه با قطار مانع او نشد. او می‌گوید: «باران سیل‌آسا می‌بارید؛ همه‌مان با جوراب‌های خیس رسیدیم. اما بازدید از آنجا ارزشش را داشت.» صف‌های طولانی هم او را نمی‌ترسانند؛ مثلاً بیش از یک ساعت برای خرید از نانوایی «اریک» در لندن منتظر ماند، نانوایی‌ای که شیرینی تازه‌اش شامل موس لیمو و ماسکارپونه بود.

امروزه شیرینی‌ها اغلب نسخه‌های مدرن و خلاقانه‌ای از نمونه‌های کلاسیک هستند؛ مثلاً دانمارکی تخم‌مرغ و کیمچی یا شیرینی اسکَرگو با بیکن و میسو. البته شهرت، فشارهایی هم با خود به‌همراه دارد. «ماهیر» درباره‌ روزهای آغازین نانوایی لَنن می‌گوید: «خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم، شلوغ بودیم. هفته‌ای ۱۲۰ ساعت کار می‌کردم و روی یک تشک فومی در زیرزمین نانوایی می‌خوابیدم.» گردشگری نانوایی هم چالش‌های خاص خود را دارد؛ مثلاً شایعاتی وجود دارد مبنی‌بر اینکه برخی از نانوایی‌های پرطرفدار عمداً عرضه را محدود می‌کنند تا نوعی کمبود مصنوعی ایجاد کنند و هیجان بازار را بالا ببرند.
تمایل به طی کردن مسیرهای طولانی برای رسیدن به یک نانوایی خوب، معمولاً از درک این موضوع سرچشمه می‌گیرد که رسیدن به «بهشت نان‌های خوشمزه» تا چه اندازه دشوار است. بسیاری از «گردشگران نان» خودشان آشپزهای خانگی هستند و به‌خوبی تفاوت بین نان موزی ساده‌ خانگی و شیرینی پیچیده‌ «دانمارکی با گلابی آب‌پز، وانیل و فندق» از نانوایی «فورتی‌تیود» در لندن، یا «رزماری و چرخک‌های نمکی» کاملاً بی‌نقص در نانوایی «میبِل» در نورفک را درک می‌کنند.
کریس مارشال گزارش خود را با این جمله به پایان رسانده که چه نانوایی سر کوچه‌تان باشد، چه آن‌سوی کشور، آن لحظه‌ای که از نانوایی بیرون می‌آیید، کیسه کاغذی قهوه‌ای‌تان را باز می‌کنید و اولین لقمه را می‌چشید، همیشه نوید یک شروع خوب برای روزتان است.