بایگانی

مرگ تصویرگر زندگی

درباره خودش گفته بود «من جهان را عکاسی کردم» و بیانیه خانواده‌اش او را مبارزی «خستگی‌ناپذیر» برای جهانی عادلانه‌تر، انسانی‌تر و زیست‌محورتر توصیف کرده‌ است. اما اقبال ناخوشایندش آنجا بود که در میان همین سفرها در سال ۲۰۱۰ و در جریان کار بر روی پروژه‌ای در اندونزی به نوع خاصی از مالاریا مبتلا شد. ۱۵ سال بعد، عوارض این بیماری به سرطان خون شدید منجر شد که درنهایت در پاریس جانش را گرفت.

مؤسسه تِرا، یک سازمان غیرانتفاعی محیط‌زیستی که توسط سالگادو و همسرش لیلیا وانیک سالگادو تأسیس شده، در بیانیه‌ای درباره این عکاس برزیلی گفته است: «او بیش از آنکه یکی از بهترین عکاسان زمانه‌مان باشد، با لنز دوربینش جهان و تناقضاتش را نمایان کرد.»

فوریه ۱۹۴۴ متولد شد و تنها پسر خانواده‌ای دامدار بود و هفت خواهر داشت. اقتصاد خواند و زمانی که برای بانک جهانی کار می‌کرد به آفریقا سفر می‌کرد. همانجا به عکاسی علاقه‌مند شد. در سال ۱۹۶۹، در دوران دیکتاتوری نظامی برزیل، به فرانسه مهاجرت و فعالیت حرفه‌ای خود در زمینه عکاسی را از سال ۱۹۷۳ در پاریس آغاز کرد. در این سال که به‌عنوان عکاس آزاد کارش را آغاز کرد، به‌سرعت به یکی از چهره‌های مطرح در آژانس معتبر «مگنوم» بدل شد. اما درنهایت سال ۱۹۹۴ بود که این آژانس را ترک و با همسرش آژانس شخصی خود را بنیان‌گذاری کرد.

 

ثبت جهان پرآشوب
سالگادو بیشتر با عکس‌های سیاه‌وسفید خود شناخته شد و شهرتی جهانی به‌دست آورد. او با سفر به نقاط دوردست جهان، از جوامع فقیر و آسیب‌پذیر عکس می‌گرفت و در طول فعالیتش در بیش از ۱۲۰ کشور کار کرد.

او علاقه خاصی به ثبت وضعیت کارگران و مهاجران داشت. برخی از مشهورترین تصاویرش در سال ۱۹۸۶ از معدن طلای برزیل ثبت شدند؛ عکس‌هایی که به گودال جهنم معروف‌ هستند و به صحنه‌ای از دوزخ دانته تشبیه شده‌اند. سالگادو زمانی این عکس‌ها را ثبت کرد که هزاران کشاورز کارشان را در مزارع مناطق شمال و شمال‌غرب برزیل رها کردند و به امید درآمد بیشتر راهی معادن طلا شدند. مجموعه تصویری که درنهایت روی جلد مجله نیویورک‌تایمز منتشر شد و شهرتش را به‌عنوان یکی از ستاره‌های عکاسی زمانه‌اش تثبیت کرد.

در دهه ۱۹۸۰ او با مجموعه‌ای از تصاویر قحطی در اتیوپی، جهانیان را تحت‌تأثیر قرار داد. او همچنین به موزامبیک رفت و از جنگ‌های داخلی عکاسی کرد.

در سال ۱۹۹۱ مجموعه عکسی دیگر ثبت کرد که در تاریخ ماندگار شد. سالگادو درباره آن روزها گفته بود: «همه‌چیز و همه‌کس سیاه شده بودند و بوی بسیار بدی همه‌جا را فرا گرفته بود.» سالگادو که به‌طور مخفیانه و در پوشش نیروهای نظامی آمریکایی وارد کویت شده بود، موفق شد تصاویری تکان‌دهنده از شرایط دشوار و باورنکردنی عملیات مهار آتش در چاه‌های نفت این کشور ثبت کند. او از کارگرانی که در حال مهار آتش‌سوزی چاه‌های نفتی بودند و آتش‌هایی که برافروخته شده بود عکاسی کرد؛ فاجعه‌ای محیط‌زیستی که به‌عنوان نمادی از عقب‌نشینی پرتنش عراق از کویت از آن یاد می‌شود.

یکی دیگر از جنبه‌های متفاوت و مهم آثار او مستندسازی طبیعت و مردمان جنگل آمازون برای دهه‌هاست. او به مناطق مختلف آمازون سفر کرد تا برای کتابش تصاویری از جنگل، رودخانه‌ها و کوه‌های این منطقه را ثبت کند. سالگادو دراین‌باره گفته بود: «برای من اینجا آخرین مرز است؛ جهانی رازآلود و مستقل که قدرت بی‌کران طبیعت در آن، بیش از هر جای دیگر روی زمین احساس می‌شود.»

او آمازون را «بزرگترین آزمایشگاه طبیعی روی کره زمین» می‌خواند. در تمام عمر حامی بومیان آمازون بود و زندگی روزمره حدود ۱۲ قبیله پراکنده در دل این جنگل را به تصویر کشید؛ از سفرهای شکار و ماهیگیری گرفته تا رقص‌ها و آیین‌های سنتی.

سالگادو همچنین تصاویری از حیات‌وحش به ثبت رساند که نشان‌دهنده جهان‌بینی او درباره نسبت صلح و طبیعت است. از شاخص‌ترین عکس‌های او عکسی از دست یک ایگوانا در جزیره «گالاپاگوس» است. سالگادو درباره این اثر اینگونه توضیح داده که هنگام ثبت این عکس چطور متوجه شباهت آدمی با این موجود شده است: «زمانی که از ایگوانا عکس گرفتم متوجه این شباهت شدم. وقتی عکس را گرفتم متوجه شدم دست این حیوان دقیقاً شبیه دست مردی جنگجو از قرون وسطاست که زره پوشیده است. با نگاه کردن به عکس تصور کردم آن ایگوانا یکی از بستگان و خویشاوندان من است.»

سالگادو درباره عکاسی از طبیعت می‌گفت من به‌دنبال سوژه‌ها و عناصر بکر روی سیاره زمین بودم: «همین هدف مرا به یکی از دوستداران محیط‌زیست تبدیل کرد.»

بااین‌حال و با تمام این تجربیات در طول سالیان دراز، سوژه‌ای زندگی او را تکان داد که به افسردگی‌اش منجر شد. او در میان خاطراتش از نسل‌کشی رواندا یاد کرده و در مصاحبه‌ای گفته بود: «آنچه در رواندا دیدم، آنقدر خشونت‌آمیز بود که بر روحیه‌ام تأثیر گذاشت. احساس افسردگی می‌کردم و می‌دانستم که سالم نیستم. با ادامه‌یافتن این احساس به ملاقات یکی از دوستانم رفتم که پزشک بود. دوستم وقتی مرا معاینه کرد گفت باید از عکاسی دست برداری.»

حرف‌های دوست پزشکش را جدی گرفت، به برزیل برگشت و تصمیم گرفت عکاسی را رها کند: «اما خب اینطور نشد و من همچنان عکاسی می‌کنم و در شغلم باقی مانده‌ام؛ و نمرده‌ام!»

 

روایت عکس‌ها در یک فیلم
سال ۲۰۱۴ مستندی از «ویم وندرس» با همکاری پسر سالگادو، ژولیانو ریوئیرو سالگادو اکران شد. فیلم «نمک زمین» به زندگی و آثار این عکاس می‌‌پردازد و پرتر‌ه‌ای واضح از او را ترسیم می‌کند.

روایت فیلم چندان پایبند به ترتیب زمانی وقایع نیست. در ابتدا عکس‌های مشهور سالگادو از معدنچیان را می‌بینیم و سپس داستان به گذشته بازمی‌گردد و ماجرای مهاجرت سالگادو را روایت می‌کند. در ادامه، به‌تدریج به پروژه‌های بزرگ او پرداخته می‌شود.

سالگادو درباره ساخت این مستند در گفت‌وگو با نیویورک‌تایمز گفته بود حوالی سال ۲۰۰۹، ویم وندرس به خانه‌اش آمد و عکس‌هایی از پروژه‌ای را نشانش داد: «به او گفتم: «این پروژه‌ای است که اکنون دارم رویش کار می‌کنم.» یک اسلاید شو ساختم، کنفرانس‌هایی داشتم، مقداری موسیقی به آن اضافه کردم. هیچ‌چیزی از سینما نمی‌دانستم، اما پرسیدم: آیا راهی هست که از این، فیلمی ساخته شود؟ واقعاً می‌خواستم که آن عکس‌ها به‌طریقی وارد آن دنیا بشوند.»

بااین‌حال، پس از اکران این مستند در مصاحبه‌ای با نیویورک‌تایمز گفته بود دیگر قصد ندارد دوباره وارد عرصه‌ سینما شود: «فیلمسازان در سیاره‌ای سیر می‌کنند که کاملاً با عکاسی متفاوت است. ما عکاسان خودانگیخته هستیم، وقتی چیزی رخ می‌دهد، آنجاییم. عکاسی به بخشی از آن پدیده تبدیل می‌شود. شما مجبورید که کارتان را در کسری از ثانیه انجام دهید، درون خودِ حادثه قرار دارید. اما وقتی دست‌اندرکاران ساخت فیلم همراه‌تان هستند، کار بسیار آهسته پیش می‌رود! و خیلی زمان و انرژی می‌گیرد، چراکه شما کارهایی را بارها و بارها تکرار می‌کنید.»

 

جنگل‌کاری در زمین‌های ویران
فعالیت‌های محیط‌زیستی سالگادو به ثبت تصاویر ختم نشد. « زمین مثل من مریض بود. همه‌چیز نابود شده بود و تنها ۰.۵ درصد آن را درخت پوشش می‌داد، بعد ایده‌ای شگفت‌آور برای نجات دوباره جنگل به ذهن همسر من رسید…» این شروع ماجرای سالگادو و همسرش برای نجات حیات زمین در بخش بزرگی از برزیل بود.

سالگادو و همسرش از سال ۱۹۹۸ مشغول فعالیت‌هایی برای بهبود وضعیت محیط‌زیست بودند. آنها در همان زمان، در مزرعه‌ای متروکه در ایالت میناس گرایس برزیل، مرکزی تأسیس کردند که به خدمت به محیط‌زیست اختصاص داشت. سالگادو و همسرش در آن دوره تلاش‌های زیادی برای احیای جنگل‌های منطقه زندگی‌شان انجام دادند و میلیون‌ها درخت کاشتند. آنها همچنین فناوری‌هایی را برای بازسازی زمین‌های ویران‌شده بر اثر جنگل‌زدایی توسعه دادند.

پروژه‌ای که سالگادو درباره آن می‌گفت: «ما تبدیل به آدم و حوا شدیم.»

سالگادو با نگاه نافذ و چشمان آبی پررنگش و گفتار پرانرژی‌اش، در میان همکاران خود به‌عنوان مدافعی جدی برای مستندسازی شرایط انسانی شناخته می‌شد. می‌گفت «عکاسی زندگی من است». همان‌طورکه «استیو مک‌کوری»، عکاس مشهور آمریکایی، درباره او نوشته است: «بینش و انسان‌دوستی سالگادو، اثری ماندگار بر دنیای عکاسی برجای گذاشت.»

رمزگشایی از گودال مرموز

با یک تیشرت نارنجی و شلوار مشکی، جوانی وسط گودالی از آب ایستاده است. می‌گوید: «در قسمتی از بستر خشک‌شده دریاچه ارومیه گودالی عظیم، شگفت‌انگیز و البته زیبا ایجاد شده است.» جوان با هیجان می‌پرسد: «آیا منشأ این گودال عامل طبیعی است یا غیرطبیعی؟ خیلی جالب است. اوایل ورود به گودال آب بسیار سرد است، اما حدوداً دو متر که به مرکز گودال نزدیک می‌شوید، دمای آب به حدی بالا می‌رود که در تحمل انسان نیست. می‌خواستم از قسمت مرکزی به پایین بروم (شنا کنم) که ببینم عمق آب چقدر است، اما آب به‌قدری گرم بود که نتوانستم. (این گودال) پدیده عجیب و غریبی است که نمی‌دانم منشأ آتشفشانی دارد یا چیز دیگری.»

جوان با هیجان حرف می‌زند و سؤال‌هایش را درحالی‌که در آب گودالی که هیچ‌چیز از آن نمی‌داند شنا می‌کند، می‌پرسد. سؤال‌های او و ویدئویی که منتشر کرده، دست‌به‌دست می‌چرخد و به موضوع اصلی این روزهای دریاچه ارومیه تبدیل شده است.

چند روز بعد از انتشار این ویدئو مدیرکل حفاظت محیط‌زیست آذربایجان‌غربی اعلام کرد تحقیقات در زمینه گودال آب تشکیل‌شده در سواحل جنوبی دریاچه ارومیه از روز پنجشنبه (یک خرداد) آغاز شده و همچنان ادامه دارد.

ایرنا به‌نقل از «حجت جباری» نوشت: «مساحت این گودال آب ۷۰ متر و در ۷۰۰ متری ساحل دریاچه ارومیه واقع است. باتوجه به آبیاری اراضی پایاب توسط سد مخزنی حسنلو، آب‌های کشاورزی از مسیر آب‌های زیرزمینی به‌وسیله بخشی از سواحل دریاچه ارومیه به سطح زمین نفوذ می‌کند.»

به‌گفته او، آب موجود در این گودال به‌علت فشاری که به لجن‌ها وارد کرده، آنها را به کنار رانده و درنهایت به‌شکل گودالی نمایان شده است: «در مناطق دیگری از سواحل دریاچه ارومیه نیز گودال آب وجود دارد. این گودال‌ها یا دست‌ساز است یا درنتیجه حرکت‌های زمین و فشار لجن‌ها بیرون زده‌اند. در مورد گرم‌بودن آب گودال جدید در سواحل دریاچه ارومیه هم باید گفت این گرمی به‌علت تابش نور آفتاب است و در حد جوش نیست.»

 

ظهور چشمه جدید
به‌نظر می‌رسد شرکت آب‌منطقه‌ای آذربایجان‌غربی اطلاعات بیشتری در مورد این گودال دارد. به‌گفته مدیرعامل این دستگاه، گودال ایجادشده در دل دریاچه ارومیه ظهور چشمه جدید آب‌های زیرزمینی است.

«مجید رستگاری» می‌گوید: «این اتفاق یعنی پیدایش چشمه‌ای جدید در دریاچه ارومیه پدیده جدیدی نیست. دریاچه ارومیه در پست‌ترین قسمت حوضه آبریز دریاچه ارومیه واقع شده است و همه رواناب‌ها و آب‌های زیرزمینی در اثر نیروی گرانشی به‌سمت دریاچه جریان پیدا می‌کنند. جریان خروجی آب‌های زیرزمینی دشت‌های حاشیه دریاچه در بستر دریاچه نیز تداوم دارد و به‌صورت چشمه در آن تخلیه می‌شود. آب‌های زیرزمینی گاهی در مسیر خود به سنگ‌های آذرین برخورد می‌کنند و پس از داغ شدن با فشار به‌صورت چشمه‌هایی به سطح زمین راه پیدا می‌کنند. وجود چشمه‌های آبگرم در حاشیه و اطراف دریاچه مؤید این موضوع است.»

به‌گفته او، آب‌های هیدروترمال در اثر برخورد به مخزن ماگما مقداری از مواد را در خود حل می‌کنند و در بیشتر مواقع با گاز و بخار آب همراه هستند. چشمه آبگرم مشاهده‌شده در بستر دریاچه نیز جزو این دسته از چشمه‌ها است که در اثر تجمع گاز و بخار آب در زیرلایه‌های لجنی به‌صورت انفجاری ظهور پیدا کرده است.

 

تاریخ پیدایش معلوم نیست
با همه این توضیحات ارائه‌شده اما ماهیت گودال هنوز در ابهام مانده است. تنها گزارش مبسوط از این پدیده را «علی بیت‌الهی»، زمین‌شناس و مدیر بخش مرکز زلزله‌شناسی مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی، تدوین کرده است. در متن گزارشی که بیت‌الهی در اختیار «پیام‌ما» قرار داده، واقعه این‌طور تعریف شده است: «براساس تصویری که آقای «محسن قاصد» در صفحه مجازی خود منتشر کرده، گودالی در نوار ساحل غربی دریاچه ارومیه به فرم دایره‌ای‌شکل ایجاد شده است (اواخر اردیبهشت، اوایل خرداد ۱۴۰۴). تاریخ دقیق شکل‌گیری این پدیده مشخص نیست. براساس تخمین از روی قد آقای قاصد (در حال شنا در گودال آب و مسلماً به‌صورت تقریبی و تخمینی)، قطر گودال حدود ۱۴ متر تخمین زده شد. مساحت گودال با توجه به قطر گودال اصلی بدون احتساب لبه‌های کناری آب حدود ۶۰ مترمربع برآورد شد(تصویر سمت چپ شکل ۱). حالت پاششی نهشته‌های سطحی در اطراف گودال دلالت بر تجمع گاز یا بخار و شکل انفجاری محدود و کوچک اولیه در بدو تشکیل گودال دارد(تصویر سمت راست شکل ۱). نگاهی به دیوار جانبی، نهشته‌های سطحی گودال تصویری از ضخامت نهشته‌ها را نیز به‌دست می‌دهد. مختصات جغرافیایی گودال براساس اطلاعات دریافتی از کارشناسان سازمان محیط‌زیست، طول ۴۵.۴۴۳۶ و عرض ۳۷.۱۵۰۳ و ارتفاع نقطه یک‌هزار و ۲۶۸ متر است.»

 

توجیهی بر منشأ تشکیل
گزارش بیت‌الهی همچنین می‌گوید: «براساس مختصات محل گودال و بررسی تصاویر قدیمی، مشخص می‌شود نقطه مذکور در زمان قبل کاهش آب دریاچه در زیر آب بوده (به‌عنوان مثال تصویر لندست ۱۲ – ۲۰۰۷، شکل ۲) با پسروی آب دریاچه، محیط ساحلی را نهشته‌های نمکی فرامی‌گیرد که به‌مرور بر ضخامت آنها نیز افزوده می‌شود. همچنین، این نکته نیز حائز اهمیت است که زهکش آب‌های زراعی در این ناحیه نیز به‌سوی ساحل دریاچه بوده است. در شکل ۳ (مربوط به سال ۲۰۱۳) نکته قابل‌توجهی نیز نمایان است. در این شکل «رگاب‌های» سطحی از سوی خشکی به ساحل قابل‌مشاهده است. در شکل ۳ محل گودال گزارش‌شده با دایره نشان داده شده است. نکته‌ای که در شکل ۳ مهم است، وجود مظهر آب زهکش‌شده در محل تقریبی گودال گزارش‌شده کنونی است. همچنین، این نکته نیز حائز اهمیت است که توجه شود از سمت خشکی، رگاب زهکشی از خط ساحل تا محل مظهر زیر نهشته‌های نمکی و به‌صورت رگاب زیرسطحی است که ارتباط محل گودال را با آب زهکشی اراضی زراعی غربی نشان می‌دهد و از محل گودال، رگه‌های آب در سطح جریان پیدا می‌کنند (احتمالاً به‌دلیل ضخامت زیاد نهشته‌های سطحی امکان ادامه جریان در عمق نیست و تجمع آب رگاب منجر به بالاآمدگی آب در محل گودال و ادامه جریان آن در سطح می‌شود). همچنین، در شکل ۴ مقطع ارتفاعی از غرب (سمت خشکی و ارتفاعات غربی) به شرق (نوار ساحلی دریاچه و محل گودال) نشان داده شده است، تغییر ارتفاعی قابل‌ملاحظه است (در فاصله یک‌هزار و  ۲۰۰ متر از ارتفاعات غربی به لبه ساحل، ۱۰۰ متر افت ارتفاعی مشاهده می‌شود).»

 

شیرین‌بلاغ به‌سمت گودال
بخش دیگری از این گزارش می‌گوید: «با هدف شناخت منشأ آب اراضی غرب ساحل دریاچه، در نمایی با زوم کم، مسیر کانال آب از دریاچه سد حسنلو(شورگل) تا شمال روستای «شیرین‌بلاغ» نشان داده شده است(شکل ۵). مسیر کانال آب با خط آبی ضخیم در شکل ۵ مشخص شده است. کانال از سمت دریاچه سد حسنلو به‌سمت روستای شیرین‌بلاغ ادامه یافته و اراضی بین نوار ساحل و مسیر کانال را پوشش می‌دهد. این مسیر در شمال روستای شیرین‌بلاغ تمام می‌شود و آب کانال در مسیری رو به‌سوی ساحل (به‌سمت شرق) جریان پیدا می‌کند. احتمالاً بخشی از آب ظاهرشده در گودال، از همین طریق به گودال جریان پیدا می‌کند. همچنین، با توجه به مسیر کانال و سمت‌وسوی زهکش آب‌های زراعی، ارتباط آب گودال با آب زراعی قابل استنباط است، اما این امر عدم ارتباط آب چشمه‌های قدیمی را با محل گودال منتفی نمی‌سازد. در شکل ۶ که مربوط به تصویر ماهواره‌ای سال ۲۰۲۲ ماه دسامبر است، در محل و محدوده تقریبی گودال نشان‌داده‌شده در شکل ۱، محدوده آبی وسیع‌تر در میان نهشته‌های نمکی اطراف با قطر حدود ۴۰۰ متر قابل‌مشاهده است. می‌توان استدلال کرد محل تشکیل گودال کنونی، محل وجود گودال بزرگتری در قبل نیز بوده و این پدیده تازه‌ای در نوار ساحلی غرب دریاچه ارومیه نیست.»

 

دلایل گرم بودن آب گودال
این گزارش همچنین در مورد دلایل گرم‌بودن آب نیز توضیح می‌دهد: «براساس توضیح آقای قاصد که در فیلم اعلام می‌کند آب در وسط گودال گرم است و نیز براساس اعلام برخی دیگر از کارشناسان که ظاهراً حسب اندازه‌گیری اعلام کرده‌اند دمای آب در محدوده وسطی گودال تا ۴۷ درجه سانتی‌گراد نیز می‌رسد، می‌توان دو استدلال توجیهی بیان کرد: در اثر نفوذ آب سطحی به زیر نهشته‌های ساحلی تا محل گودال (فاصله حدود ۳۰۰متری) و نیز وجود گازهای حاصل از تجزیه مواد و نهشته‌های آلی و رسوبی، آب زیرسطحی گرم و در اثر متصاعدشدن گاز و یا بخار، فشار به نهشته‌های نازک سطحی بیشتر بوده که موجب پخش‌شدگی نهشته‌ها به اطراف گودال می‌شود. دوم اینکه همراه با زهاب سطحی و ظهور آن در گودال، آب چشمه‌های معدنی گرم نیز در این زون وجود دارد. وجود معدن سنگ‌آهن شیرین‌بلاغ در فاصله سه‌هزار و ۵۰۰ متر از محل گودال و در می‌تواند معرف فعالیت‌های آذرین و وجود پتانسیل شکل‌گیری آب‌های گرم در منطقه باشد. استدلال اولی محتمل‌تر است.»

تصویر سمت چپ شکل ۱
تصویر سمت راست شکل ۱
تصویر لندست ۱۲ – ۲۰۰۷، شکل ۲
شکل ۳ (مربوط به سال ۲۰۱۳)
شکل ۴ مقطع ارتفاعی از غرب (سمت خشکی و ارتفاعات غربی)
شکل ۵
شکل ۶ مربوط به تصویر ماهواره‌ای سال ۲۰۲۲ ماه دسامبر
ارتفاعات غربی دریاچه و گودال(شکل ۷)

جنگ بدون فیلتر

در میان دود و گردوغبار، در میان صداهای انفجار و زوزه گلوله‌ها، لحظاتی از زندگی‌هایمان ثبت شد که شاید هیچ‌گاه نمی‌توانستیم با کلمات آنها را توصیف کنیم. عکاسان جنگ شاهدان این لحظات بودند. هر عکسی که از آن دوران به یادگار مانده، داستانی دارد. داستان‌هایی که از میان خون و خاک، از دل آوار و سوختن، زنده ماند‌ند و حالا تبدیل به مستندات تاریخی شده‌اند.
«جاسم غضبانپور» یکی از این عکاسانی است که بخش مهمی از تصاویر جنگ تحمیلی ایران و عراق را به ثبت رسانده. به او «جنازه‌باز قدیم» می‌گفتند؛ چراکه بیشترین تصاویری که ثبت کرده، از جنازه‌های دوران جنگ است. چندین سال پیش در مصاحبه‌ای گفته بود: «سخت‌ترین لحظات من در آن روزها، مواقعی بود که باید از کسانی که با آنها مسافر بودم یا در کنارشان زندگی کرده بودم، بعد از شهادت عکس بگیرم. خاطرات آنها هنوز با من است و هرگز از یادم نمی‌رود.» او که عکاسی را در زادگاهش، خرمشهر آغاز کرده بود، با شروع حمله عراق به ایران و تا پایان آن به‌عنوان عکاس در جبهه‌ها حضور داشت. عکاسی از خرمشهر بعد از بازپس‌گیری آن از نیروهای بعثی را می‌توان به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین کارهای او در دهه ۱۳۶۰ دانست.
در فرهنگ جنوب، نخل به‌طور نمادین شبیه انسان دیده می‌شود و ارتباطات زیادی با او دارد. به‌طور خاص، زمانی که سر نخل بریده می‌شود، برخلاف درختان دیگر، به‌طور کامل می‌میرد و قادر به جوانه زدن نیست. در طول جنگ، نخل‌های سوخته همچون مردم خرمشهر، کودکان و رزمندگان ایستادگی کردند و گویی آنها هم به شهادت رسیدند. یکی از شاخص‌ترین کارهای غضبانپور عکسی با عنوان «نخل‌ها ایستاده می‌میرند» است که در سال ۱۳۶۱ به ثبت رسیده. این اثر یکی از عکس‌های دوگانه‌ای است که به‌صورت پانوراما و متشکل از چهار فریم ۱۳۵ نگاتیو سیاه و سفید گرفته شده؛ یکی، پانورامایی از گلزار شهدای خرمشهر و دیگری، اثر حاضر از نخل‌های سوخته و سربریده همین شهر.
تصاویر چهره‌های مردم در آثار غضبانپور نیز نقشه‌ای از روح و عمق انسانی جنگ است. هر چهره و هر نگاه، امروز برای ما داستانی بی‌کلام از درد را روایت می‌کند و به‌نوعی تاریخ زنده می‌شوند. غضبانپور به‌نوعی با ثبت این لحظات، توانسته است تصویری ملموس از زندگی مردم خرمشهر در این دوران سخت ارائه دهد.
خرمشهر در قاب‌های «آلفرد یعقوب‌زاده» هم جایگاه ویژه داشت. زمانی که جنگ شد، اولین‌بار خودش به جبهه رفت. از جنگ چیزی نمی‌دانست و با کامیون و اتوبوس و غیره، خود را رساند به خرمشهر.
او در مصاحبه‌ای درباره ترس از مرگ هنگام عکاسی از جنگ گفته بود: «هر بار می‌رفتم عکاسی از انقلاب و جنگ و مثلاً عکاسی از جنگ عراق و ایران، پیش آمده بود که به خودم می‌گفتم: غلط کردم، این دیگر آخرین‌بار است. لحظاتی بود که قطعاً می‌گفتم دیگر مردم. پیش آمد که همه رزمندگانی که با آنها همراه بودم، شهید شدند و فقط من ماندم. یا موقعی که بمباران زیاد بود، به خودم می‌گفتم از اینجا دربیایم، دیگر نمی‌روم عکس بگیرم.» اما باز هم دوباره بلند می‌‌شد و عکاسی می‌‌کرد. «همان اول که رفتم خرمشهر با خودم عهد کردم که نترسم. جنگ همین است. باید تا آخرش بروی.»
او هم مانند دیگر عکاسان جنگ تحمیلی، تصاویری از آن روزهای خرمشهر به ثبت رساند که تا امروز روایتگر رنج و ایثارند.
«سعید صادقی» هم از دیگر عکاسان خرمشهر است که با شروع جنگ ایران و عراق، تنها یک هفته پس از ازدواجش، به جبهه رفت. او در عملیات‌ مهمی نظیر بیت‌المقدس حضور داشت که به آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد ۱۳۶۱ انجامید و از لحظات تاریخ‌ساز آن روزها عکاسی کرد؛ عکسی نمادین از حضور رزمندگان در مسجدجامع خرمشهر. به‌گفته خودش، عکاسی از مسجدجامع خرمشهر در دو مرحله ثبت شده: «اول در آبان‌ماه سال ۱۳۵۹ که از این شهر فرار کردیم و مرحله دیگر زمانی بود که خرمشهر فتح شد.»
عکس مشهور مسجدجامع خرمشهر در روز آزادسازی این شهر، مربوط به ساعت ۷:۲۵ تا ۷:۳۰ صبح روز سوم خرداد ۶۱ است. او در زمانی این لحظه را ثبت کرد که احمد متوسلیان معتقد بود در شرایط جنگی، هیچ نیازی به عکاسی نیست: «بسیاری از فرماندهان در آن دوران با عکاسی مخالف بودند و حتی برخی اوقات با ما برخورد می‌کردند، می‌گفتند ثبت عکس در این وضعیت ضرورتی ندارد و باید فقط روی جنگ تمرکز کنیم.»
اما صادقی در مصاحبه‌ای درباره عکاسی از جنگ گفته بود ما از مردم واقعی عکس می‌گرفتیم، نه از مدل‌ها یا تصاویری با فیگورهای ساختگی: «عکس‌های ما مستند بودند؛ از چوپانان، دانش‌آموزان و مادرانی که فرزند خود را به جبهه می‌فرستادند، به امید دفاع از وطن. ما در کنار این مردم زندگی می‌کردیم و در کنار رزمندگان، لحظات عادی و انسانی این جنگ را ثبت می‌کردیم.»
سوم خرداد، سالروز آزادسازی خرمشهر، فرصتی است برای بازخوانی این لحظات تاریخی که با عکس‌هایی جاودان شدند. عکس‌های به‌جای‌مانده از آن دوران و پیروزی‌ها و شکست‌ها به ما یادآوری می‌کنند که جنگ تحمیلی فقط نبردی فیزیکی نبود و هر کدام از این تصاویر، بازگوکننده بخش‌هایی از آن حقیقت هستند.

زندگی در یک قدمی قحطی

ایمان یکی از صدها هزار مادر و پدر در غزه است که برای سیرکردن شکم فرزندانشان دست‌و‌پا می‌زنند. باریکه جنگ‌زده فلسطینی‌ها به‌سمت قحطی تمام‌عیاری پیش می‌رود که کاملاً ساخته دست انسان است. بیش از دو ماه است که دولت اسرائیل ورود کمک‌های بشردوستانه به غزه را مسدود کرده است. «اسامه الرقب» پنج‌ساله، ماه گذشته بیش از ۳.۵ کیلو وزن کم کرده است و الان فقط ۹ کیلو وزن دارد. براساس معیارهای سازمان جهانی بهداشت، وزن یک پسربچه پنج‌ساله باید حدوداً ۴۰ پوند معادل ۱۸ کیلو باشد. اسامه چندین بیماری زمینه‌ای از جمله اختلال پانکراس و مشکلات تنفسی دارد و برای یک زندگی سالم نیازمند رژیم غذایی غنی از چربی و پروتئین است. اکنون که محاصره نوار غزه به سومین ماه خود نزدیک می‌شود، این مواد غذایی کاملاً نایاب شده‌اند. پوست اسامه به استخوان‌هایش چسبیده و مادرش می‌گوید که به‌سختی راه می‌رود. او می‌گوید: «خودم باید همه‌جا ببرمش. او فقط می‌تواند از چادر تا حمام راه برود، نه بیشتر.» وقتی مادر، لباس‌های اسامه را از تنش در می‌آورد تا حمامش کند، از درد به خود می‌پیچد. در شرایط اسامه، هر حرکتی دردناک است.
روز دوشنبه چندین کامیون حامل غذای کودک و ملزومات اجازه ورود پیدا کردند و روز سه‌شنبه، اسرائیل ادعا کرد که به ۹۳ کامیون دیگر اجازه ورود داده است. اما سازمان ملل می‌گوید هیچ‌کدام از کامیون‌های روز سه‌شنبه به مقصد مورد‌نظر نرسیده‌اند. طبق برآورد سازمان‌های بشردوستانه که بحران گرسنگی گسترده را هشدار داده‌اند، هر روز دست‌کم به ۵۰۰ کامیون نیاز است. این بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل بود که ورود قطره‌ای کمک‌ها را «مینیمال» و به‌دلیل فشارهای «دوستان» در خارج از اسرائیل خواند که به او گفته‌اند: «ما نمی‌توانیم تصویر گرسنگی، گرسنگی جمعی را بپذیریم. ما نمی‌توانیم تحملش کنیم. ما نمی‌توانیم از تو حمایت کنیم.» نتانیاهو می‌گوید: «ما باید به نقطه‌ای از گرسنگی برسیم؛ چه به‌عنوان یک حقیقت و چه به‌عنوان امری دیپلماتیک». نتانیاهو در همین حال اعلام کرده که اسرائیل در حال آغاز تشدید چشمگیر جنگ خود در غزه است. اسرائیل می‌گوید ورود کمک‌های بشردوستانه را به‌منظور فشار بر حماس برای آزادکردن گروگان‌های باقیمانده در غزه قطع کرده است. به‌گفته سازمان‌های بین‌المللی، این اقدام نقض حقوق بین‌المللی و استفاده از گرسنگی به‌عنوان سلاح جنگی است؛ اقدامی که جنایت جنگی خوانده می‌شود.
اثرات اقدامات اسرائیل کاملاً روشن است: برنامه جهانی غذا یا WFP اعلام کرد سوله‌هایش خالی شده‌اند. مراکز خیریه که هنوز می‌توانند غذای مجانی ارائه دهند، آخرین موجودی‌های خود را جیره‌بندی کرده‌اند. همین مواد غذایی بسیاری کمی که در بازاهای غزه باقی مانده، حالا با قیمت‌های نجومی فروخته می‌شوند و هیچ‌کس توان خرید آنها را ندارد. عده‌ای به سی‌ان‌ان می‌گویند، هر کیسه آرد حالا معادل ۱۰۰ دلار قیمت دارد.
چهارشنبه‌شب هزاران نفر از ساکنان مستأصل غزه به‌ امید پیداکردن غذا و لوازم اولیه به یک مدرسه سازمان ملل و چندین انبار در شهر غزه هجوم آوردند. در محله ریمال در جنوب شهر غزه، مردان، زنان و کودکان به امید پیدا کردن آرد و کنسرو تلاش کردند وارد این ساختمان‌ها شوند. در هیاهوی تیراندازی‌ها برای جلوگیری از ورود مردم، برخی دیگر به‌دنبال چادر برزنتی و باتری می‌گشتند. در نقاط دیگر شهر، مردم به‌ انبارهای چند محله یورش بردند.
تعداد کودکان مبتلا به سوءتغذیه حاد در غزه به‌سرعت روبه‌افزایش است؛ این یکی از نشانه‌های قحطی قریب‌الوقوع است. براساس گزارش سازمان ملل، در ماه گذشته نزدیک به سه هزار و ۷۰۰ کودک دچار سوءتغذیه شده‌اند که ۸۲ درصد نسبت به ماه فوریه افزایش داشته است.
در دوران آتش‌بس ۴۲‌ روزه، کمک‌های نسبتاً بزرگی به غزه وارد شد، اما حتی همان‌ها هم برای برطرف کردن نیازهای مردم کافی نبودند. صحبت از مواد غذایی خشک، مواد فاسدشدنی و سوخت برای تمام سیستم‌هاست. بسیاری از سیستم‌ها در غزه به ژنراتورها وابسته‌اند. بنابراین، برای سیستم‌های تصفیه آب، بیمارستان‌ها، تأسیسات فاضلاب، هرگونه تأسیسات بهداشتی و تقریباً هر چیزی، به سوخت نیاز است. «شیرا افرون»، مدیر تحقیقاتی و یکی از کارشناسان ارشد «چارچوب سیاستگذاری اسرائیل» یک اندیشکده آمریکایی است که از راه‌حل دوکشوری در درگیری اسرائیل و فلسطین حمایت می‌کند. افرون در اسرائیل زندگی می‌کند و یکی از مشاوران سازمان ملل در زمینه وضعیت بشردوستانه در نوار غزه است. او در گفت‌وگو با نیویورکر شرایط غزه را «دهشتناک» توصیف می‌کند. «ما عمدتاً روی مواد غذایی متمرکز شده‌ایم، اما مسئله فقط غذا نیست.» کمبود دارو و کیت‌های بهداشتی هم اهمیت دارند. افرون می‌گوید: «در چند هفته اول جنگ، هیچ کمکی به غزه وارد نشد. وضعیت از همان موقع بدتر شد. این شرایط پس از سال‌ها دسترسی محدود ایجاد شده بود. همیشه محدودیتی بر دسترسی و آنچه به غزه وارد می‌شد، وجود داشت.» به‌گفته افرون پیش‌تر در غزه مواد غذایی تولید می‌شدند و کشاورزی وجود داشت. «مثل امروز نبود که تقریباً تمام جمعیت غزه به کمک‌های بشردوستانه متکی باشند. هیچ غذایی در غزه تولید نمی‌شود.»
در دوران آتش‌بس، مردم غزه مجالی مختصر برای استراحت پیدا کردند. افرون می‌گوید: «هیچ‌چیز خوبی نداشت. آنها باید در این مدت خود را احیا می‌کردند، اما در آن فرصت ناچار بودند در آوارگی، به‌دنبال افراد فوت‌شده خانواده خود بگردند.» درنهایت، مجال کمی برای استراحت پیدا می‌شد. ولی ۸۰ روز گذشته دوباره اوضاع را جهنمی کرده است. افرون می‌گوید: «من از افرادی که در سازمان‌های بین‌المللی هستند، می‌شنوم که مواد غذایی کارکنان خود را به یک وعده در روز کاهش داده‌اند.»
سازمان‌های امدادی که زمانی پاسخی به بحران کمبود مواد غذایی در طول ۱۹ ماه جنگ غزه بوده‌اند، الان هیچ پاسخی ندارند.
«یاسمی میدحانه»، هماهنگ‌کننده اضطراری برنامه جهانی غذا، در‌حالی‌که در انبار خالی ایستاده به سی‌ان‌ان می‌گوید: «الان در موقعیتی هستیم که همان ۴۰۰ هزار نفری که پیش‌تر، از آشپزخانه‌های ما غذای گرم تهیه می‌کردند، دیگر نمی‌توانند.»
طبق گفته‌های برنامه جهانی غذا، اگر اسرائیل دروازه‌های غزه را باز کند، آماده است که غذای کافی کل جمعیت غزه را به‌مدت دو ماه تأمین کند. «آنروا»، آژانس اصلی سازمان ملل که از فلسطینیان حمایت می‌کند، می‌گوید نزدیک به سه هزار کامیون کمکی منتظر ورود به غزه‌اند. اما این اسرائیل است که باید محاصره را بردارد تا کمک‌ها به دست مردم غزه برسند. مهلت مردم گرسنه در غزه رو به پایان است.
جمعه گذشته در النصیرات، محله‌ای در مرکز غزه، صدها فلسطینی زیر آفتاب سوزان صف کشیدند تا فقط غذای همان روز خود را دریافت کنند. «عایشه» زن سالخورده‌ای است که با قابلمه‌ای روی سرش، از خود در برابر آفتاب حفاظت می‌کند. او امیدوار است که بتواند قابلمه‌اش را از غذا پر کند. عایشه می‌گوید حالش خوب نیست و احساس می‌کند سرش دارد ذوب می‌شود. از خستگی به‌زور حرف می‌زند: «ما گرسنه‌ایم، خسته‌ایم. از این زندگی خسته شدیم. هیچ غذایی، هیچی وجود ندارد. مرگ آسان‌تر از این زندگی است.»
جمعیت پیر و جوان در صف پیش می‌روند و قابلمه‌ها و کاسه‌هایشان را بالا گرفته‌اند. یک وعده غذایی در روز از یک انجمن خیریه تنها راه نجات آنهاست. اما تکرار خسته‌کننده ساعت‌ها ایستادن در صف برای معاش ناچیز، آستانه تحمل خیلی‌ها را محو کرده است.
«ابوصبحی حراره» دیگر نمی‌تواند ناراحتی خود را پنهان کند و فریاد می‌زند: «این قابلمه چطوری قرار است هشت نفر را غذا بدهد؟ به کی غذا بدم؟ همسرم؟ پسرم؟ یا سالمندان؟» او فریاد می‌زند: «بچه‌های ما از جنگ، از بمباران مدارس، چادرها و خانه‌ها، دارند می‌میرند. به ما رحم کنید. ما دنبال لقمه‌ای غذا می‌گردیم.»

دست‌های بی‌ادعا زندگی‌بخش تالاب‌های خشک

همایش کوچکی بود؛ عنوانش «نقش جوامع محلی در مدیریت منابع آب». جمع شده بودیم تا از دو کار بزرگ صحبت کنیم و قصه را از زبان‌ آنانی که آن را رقم زده بودند، بشنویم. داستان اول را «سیروس زارع» تعریف می‌کند.

«کمجان» در «خرامه»
«استان فارس بیشترین تالاب‌هایش را از دست داده است. کمجان هم یکی از همین تالاب‌ها بود که وقتی خشک شد، حتی کسی نمی‌گفت یکی از تالاب‌های بین‌المللی، خشک شده است.» زارع این را می‌گوید و می‌رود سراغ «بیشه»؛ تالاب کوچکی در حاشیه تالاب کمجان که خشک شدنش مشکلات زیادی برای روستانشینان «خرامه» ایجاد کرد، آنقدر که خودشان ناچار شدند آستین بالا بزنند.
زارع تعریف می‌کند: «حوضه آبی که الان در مورد آن صحبت می‌کنیم، در بخش مرکزی ایران واقع شده است: رودخانه «کر»، یکی از پرآب‌ترین رودخانه‌های ایران. با آورد سالانه یک میلیارد و ۷۰۰ میلیون مترمکعب. این رودخانه توانسته بود یک حوزه تمدنی چندهزارساله را ایجاد کند. اما ما در سال‌های اخیر سه سد بر این رودخانه احداث کردیم، سد «درودزن» با حجم یک میلیارد مترمکعب آب، «سد سیوند» با ۳۵۰ میلیون مترمکعب آب و «ملاصدرا» با چهارصد میلیون مترمکعب آب، که دقیقاً معادل همه آورد رودخانه بود و عملاً حق حیات را از آن گرفتیم. درحقیقت، ما پای سنگین بتن را بر سرچشمه‌های کر گذاشتیم. پیامد این اتفاق که ما هم به آن دامن زدیم، خشکیدن رودخانه کر، آوارگی اهالی بیش از ۱۵۰ روستا با مجموع جمعیت ۸۰ هزار نفر و از بین رفتن سه تالاب بین‌المللی در انتهای کر، «کمجان»، «بختگان» و «طشک» بود.»
از دست رفتن یک تالاب بین‌المللی آغاز داستان «خرامه» و مردمانش است. زارع می‌گوید: «کمجان خشکید، رودخانه خشکید و مردم ما آواره شدند. لازم بود کاری بکنیم. ما تالابی کنار روستایمان داشتیم که به آن بیشه می‌گفتیم. آن را هم از دست داده‌ بودیم. درحقیقت، همه پتانسیل‌های طبیعی منطقه برای زندگی مردمان را از دست داده بودیم. باید چه می‌کردیم؟ لازم بود به طبیعت برگردیم. با اهالی صحبت کردیم. از سال ۷۷ تا ۸۷، ۱۰ سال زمان برد تا دو نفر با ما همراه شوند. حتی وقتی قصه بیشه را تعریف می‌کردم، مردم می‌خندیدند. کمجان را زهکشی کردند تا کشاورزی را توسعه دهند. پیامد آن زهکشی هم یک بستر نمکی و بیابان نمکزار شد. آن تالاب تبدیل به کانون ریزگرد شده بود. با روستاییان یک لودر کرایه و آب‌بندی روی همان زهکش‌ها ایجاد کردیم. ۴۵ متر عرض و ۷۰ کیلومتر طول زهکش بود. با این کار حداقل آبی در زهکش‌ها جمع شد.»

دستان روستایی، ابزارهای سنتی
داستان زارع ادامه داد: «مردم روستا با همان ابزارهای سنتی و به همان شیوه‌ای که آب را به‌سمت مزارع هدایت می‌کردند، آب این زهکش را به‌سمت تالاب هدایت کردند. شرایط مالی ما هیچ‌موقع اجازه نداد از امکانات، تجهیزات و ماشین‌آلات استفاده کنیم. بخش عمده‌ای از کار را همچنان با ابزارهای سنتی انجام می‌دهیم. وقتی آب به این بستر نمکی منتقل شد، نمک‌شویی اتفاق افتاد و بعدازآن، رویش گیاهان «شورپسند» را داشتیم. نخستین گونه‌ای که فرصت رشد پیدا کرد، «سالیکورنیاها» بودند. کارکرد این گونه در طبیعت اصلاح خاک و جذب شوری است؛ رشد کردند و شروع کردند به انجام کارشان. به‌مرور، آن حداقل آب واردشده به تالاب، وضعیت تالاب را امیدوارکننده کرد.»
امیدواری روحیه اهالی را بالا برد و حالا تعداد آدم‌های بیشتری برای کمک می‌آمدند: «تشکل‌های محیط‌زیستی در فارس هم گاهی برای کمک می‌آمدند. بعدازآن، از همان گونه‌های بومی «نی» منطقه در بستر تالاب کاشتیم. ماه‌های بعد در آن بستر نمکی آب بیشتری وارد شد و چیزی شبیه دریاچه شکل گرفت. ما فقط می‌توانستیم از بارش‌های منطقه استفاده کنیم؛ مسیر رودخانه مسدود بود و ما دسترسی به آب‌های دیگری هم نداشتیم. حدود ۵۰ هزار هکتار را با همان شیوه سنتی زهکش کردیم و همه آب‌های حاصل از بارش را به‌سمت تالاب هدایت کردیم.»

سازمان آب شاکی شد
وقتی تالاب از مرحله کاملاً خشک به‌سمت احیا می‌رفت، اهالی با شکایت سازمان آب روبه‌رو شدند. شکایتی که می‌گفت اهالی روستایی شبکه زهکش این سازمان را تخریب کرده‌اند: «البته جای شکر دارد که این شکایت اتفاق افتاد؛ اگر این شکایت نبود، ما دنبال سوابق کمجان نمی‌رفتیم. تا قبل از آن ما فکر می‌کردیم اینجا فقط یک بیشه وجود داشت. بعد از آن متوجه شدیم اینجا روزگاری تالابی بوده است که ثبت کنوانسیون جهانی رامسر هم بوده، اما حتی ما هم که حاشیه‌نشین آن بودیم، از وجودش اطلاع نداشتیم و دستگاه متولی هم تا آن روز در مورد خشکی آن هیچ واکنشی نشان نداده بود. همین سازمان آب که باید متولی تعیین حریم و بستر آن می‌بود، در مورد آن هیچ اقدامی انجام نداده است. ما در پی چاره‌جویی شدیم و ارتباطاتمان را بیشتر کردیم. حتی متناسب با تقویم محیط‌زیست آیین‌هایی را متناسب با ظرفیت مدارس روستا برگزار می‌کردیم. درنهایت، ما از آن دادگاه پیروز بیرون آمدیم. حتی رئیس آن دادگاه آمد و از تالاب احیاشده بازدید کرد.»
حالا پس از دو دهه کار، تالاب کمجان احیا شده است. پرنده‌های تالابی مانند «فلامینگوها» و «کاکایی‌ها» به تالاب برگشته‌‍اند و تنوع‌زیستی در هر دو بخش گیاهی و جانوری تالاب، شرایط نسبتاً مطلوبی دارد. زارع می‌گوید: «من می‌گویم پرندگان بر تالاب دوباره نازل شدند. ۱۳۵ گونه پرنده در تالاب کمجان شناسایی شده‌اند؛ منطقه‌ای که کریدور تاریخ مهاجرت آنان بوده است. اتفاق بسیار جالب اینکه پس از گذشت ۲۶ سال از احیا، یک گونه ماهی خاص دوباره در تالاب زندگی می‌کند. گونه بالغ این ماهی فقط سه سانتی‌متر است و خوراکش پشه‌های سطح آب. یک عامل طبیعی کنترل پشه‌های «سالک» و حشرات سطح آب در منطقه، همین ماهی است. وقتی بسترهای آبی منطقه خشکید، سالک در منطقه بیداد کرده بود. تازه ما آن‌موقع بود که فهمیدیم وقتی یک گونه را از دست می‌دهیم، چه آسیب‌هایی می‌تواند وارد شود. اعتماد‌به‌نفسی که برای روستاییان در احیای تالاب به‌دست آمده بود، حالا موتور محرکی شده بود برای اینکه آنان بتوانند برای کارآفرینی روستایی نیز اقدام کنند. سالن‌های متعدد پرورش قارچ، کارگاه‌های خیاطی و مانند آن، یکی پس از دیگری ایجاد شد. کار ما هنوز تمام نشده است، ما همچنان تا پایداری تالاب ادامه می‌دهیم.»

داستان «پاقلات»
نوبت به داستان «پاقلات» رسیده است. روستایی در جنوب استان فارس. «علی نصیری» راوی این قصه و اتفاقاتی که به‌واسطه ایجاد انجمنی به‌نام «سبزگستران پاقلات» رقم زده‌‌اند: «در سال ۱۳۸۲ فعالیت خودمان را آغاز کردیم. تلاش ما حفاظت از عرصه‌های محیط‌زیست و منابع‌طبیعی با تمرکز بر آب بوده است. ما تصمیم گرفته بودیم به‌همراه تعداد انگشت‌‌‌شماری از جوانان رو‌ستا، کارمان را آغاز کنیم. در مرحله نخست، نیاز داشتیم با آموزش مردم را متقاعد کنیم از سرزمین‌مان حفاظت کنیم. ۵۴ هزار هکتار در محدوده ما قرار داشت که بررسی‌های میدانی می‌گفت بیشتر گونه‌های حیات‌وحش در آن از دست رفته‌اند یا واقعاً به تعداد انگشتان یک دست کاهش پیدا کرده‌اند. چالش اصلی هم نبود آب در منطقه بود. کارها را تقسیم کردیم. خدا را شکر توانستیم به‌سمت هدف اصلی پیش برویم.»
او می‌گوید گام نخست تآمین آب کنترل سیلاب در منطقه بود: «ما برای جلوگیری از فرسایش خاک و تقویت سفره‌های آب زیرزمینی سراغ روش‌های کنترل سیلاب رفتیم. این سازه‌های کنترل سیلاب با کمک خیران منطقه احداث شد. نیاز بود دیوارهای رسوب‌گیر هم احداث شود؛ چون حجم بالای رسوب در ارتفاعات عملاً این سازه‌ها را به‌مرور از کار می‌انداخت. در منطقه ما سازه‌هایی از سوی دولت احداث شده بود که بعد از پنج سال از کار افتاده بود. ما در طول ۵۰ تا ۱۰۰ متر، دیواره‌های رسوب‌گیر احداث کردیم تا رسوب‌ها به حوضچه‌های اصلی نرسد و ذخیره یا خروجی آب را تحت‌تأثیر قرار ندهد و تزریق آب به سفره‌های زیرزمینی به‌صورت نرمال اتفاق بیفتد. طی چند سال سازه‌های آبخیزداری را که پیشتر توسط سازمان منابع‌طبیعی احداث شده بود، لایروبی کردیم. در ارتفاعات صعب‌العبور با توجه‌ به نبود ماشین‌آلات به روش سنتی، طرح آبگیر هلالی را اجرا کردیم. همه این کارها به‌صورت دستی انجام شد. برای جلوگیری از فرسایش خاک یکی از طرح‌های اجراشده نهال‌کاری در دامنه‌های شیب‌دار بود؛ نهال‌های بومی با مصرف آب کم را در ۴۸ هکتار انجام دادیم. پنج سال این نهال‌ها را خودمان آبیاری کردیم و خوشبختانه بعد از پنج سال دیگر نیاز به آبیاری ما نداشتند. در کنار روستای پاقلات نیز برای بیابان‌زدایی از مجاورت روستا، کمربند سبز ایجاد کردیم.»
او ادامه می‌دهد: «تخریب وسیعی در منطقه اتفاق افتاده بود. در منطقه تالاب، به این دلیل که زیستگاه مناسبی برای گونه‌های با ارزش جانوری و گیاهی بود، قرق و چرا را ممنوع اعلام کردیم. سه‌هزار و ۸۰۰ هکتار در محدوده تالاب بود. با دامداران و مردم منطقه نشست‌های طولانی داشتیم و به‌مدت هفت سال این منطقه در قرق کامل بود که طی این مدت خوشبختانه کاملاً به شرایط مطلوب پوشش گیاهی بازگشت. دوباره آن را برای استفاده دامداران آزاد کردیم. اما این‌بار دامداران با توجه به توصیه‌های لازم و رعایت ضوابط از آن استفاده می‌کنند.»

دانش‌آموزان پای کار
نصیری می‌گوید حالا دانش‌آموزان این منطقه در حفاظت فعال هستند و حتی خودشان در کوهپایه‌ها آبشخورهای برای حیات‌وحش آماده می‌کنند که تا از آن استفاده کنند: «ما کلاس‌های آموزشی برای جوامع محلی را در سراسر شهرستان برگزار کردیم. تقریباً کل شهرستان را با فعالیت‌های محیط‌زیستی آشنا کردیم و الان گروه‎هایی در سراسر شهرستان در زمینه حفاظت فعالیت می‌کنند. پس‌ازآن سراغ کشاورزان شهرستان رفتیم و حالا تقریباً ۹۰ درصد کشاورزان شهرستان ما آبیاری سنتی را کنار گذاشته‌اند و به روش‌های مدرن آبیاری روی‌ آروده‌‌اند. حتی در مواردی ما تغییر الگوی کشت را شاهد بودیم. در منطقه ما «چاهک‌ها» و حفره‌های مربوط به سه هزار سال پیش وجود داشت که در تپه‌های شیب‌دار برای ذخیره آب احداث شده بود و حدود ۴۰ هزار لیتر آب را ذخیره و به سفره‌های آب زیرزمینی منتقل می‌کنند. برخی از این حفره‌ها هم مستقیم آب باران را به سفره‌های آب زیرزمینی منتقل می‌کردند. هر دوی این شکل حفره‌ها در ارتفاعات وجود داشت که متأسفانه پر شده بود. آنها را حفاری کردیم و یک بار دیگر مورد بهره‌برداری قرار دادیم. این حفره‌های باستانی در مناطقی حفر شده بود که آب از صخره‌ها پایین می‌آید و گل‌ولای کمتری دارد. این حفره‌ها در بارش‌های نرمال می‌توانند در هر ساعت ۱۰ هزار مترمکعب آب وارد سفره‌های آب زیرزمینی کنند.»
او تعریف می‌کند که در منطقه هر کجا لازم بود آبشخور برای پرندگان و حیات‌وحش احداث شده است. اقدامی که به‌نظر می‌رسد بر جمعیت حیات‌وحش منطقه مؤثر بوده است: «میش و قوش‌های منطقه ما، تقریباً منقرض شده بودند. اوایل فعالیت از سازمان حفاظت محیط‌زیست درخواست کردیم و سه رأس میش و قوچ در اختیار ما قرار دادند که در منطقه رهاسازی کردیم. در سرشماری سال قبل سه هزار و ۶۸۵ رأس شمارش شد. کل و بزهای منطقه هم در اوایل فعالیت تقریباً با خطر انقراض مواجه بودند. دوباره خودشان به منطقه مهاجرت کردند و اینجا مستقر شدند. در سرشماری سال قبل ۱۲۰ رأس شمارش شدند. ما درباره پرندگان آفت‌خوار هم کار زیادی انجام دادیم؛ پرندگانی که آفات مزارع را از بین می‌‎برند. به همین دلیل، در منطقه ما تقریباً ۸۰ درصد از محصولات ارگانیک کشت می‌شود. این چهار پرنده به‌صورت متوسط در هر شبانه‌روز، ۴۰۰ تا ۴۵۰ آفت زمین کشاورزی را شکار می‌کنند. البته فراموش نکنیم که حفاظت یک کار مستمر است و رها کردن آن معنی ندارد. یعنی همه آنچه ما انجام داده‌ایم، همچنان باید انجام شود.»‌

نبض گردشگری پایدار در روستاها می‌زند

گردشگری به‌عنوان یکی از بخش‌های مهم اقتصادی و فرهنگی عصر کنونی، می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای توسعه پایدار و توانمندسازی جوامع محلی مورد استفاده قرار گیرد. در این میان، گردشگری مبتنی‌بر جامعه (CBT) به‌عنوان یکی از رویکرد‌های نوین در توسعه گردشگری، آن‌چنان‌که اشاره شد، نقش ویژه‌ای در ارتقای کیفیت زندگی جوامع محلی و حفظ منابع‌طبیعی و فرهنگی ایفا می‌کند. در این رویکرد جوامع محلی در مرکز فرایند توسعه قرار دارند و نه‌تنها از مزایای اقتصادی آن بهره‌مند می‌شوند، بلکه نقش تصمیم‌گیرنده و اجرایی نیز دارند.
این مدل گردشگری می‌تواند با استفاده از ظرفیت‌های محلی، نظیر فرهنگ، هنر، غذاهای سنتی، صنایع‌دستی و جاذبه‌های طبیعی، علاوه‌بر ایجاد فرصت‌های شغلی پایدار، در تقویت حس تعلق اجتماعی و حفظ میراث‌فرهنگی تأثیر خود را بگذارند. تجربه کشورهای موفق در این زمینه نشان داده است با تقویت نقش جوامع محلی، اقتصاد منطقه‌ای بهبود پیدا می‌کند و وابستگی به منابع خارجی کاهش پیدا می‌کند.

چالش‌ها و موانع توسعه گردشگری روستایی در ایران
در ایران، با وجود پتانسیل‌های عظیم طبیعی، فرهنگی و انسانی، گردشگری مبتنی‌بر جامعه همچنان با موانع و چالش‌های متعددی روبه‌رو است. نبود آگاهی جوامع محلی، نبود زیرساخت‌های کافی، ضعف مشـارکت محلی و نبود سیاست‌های حمایتی روشن از جمله عواملی هستند، که مانع توسعه این رویکرد شده‌اند.
یکی از اصلی‌ترین چالش‌ها، فقدان یا کمبود آگاهی و دانش کافی در بین جوامع محلی درباره اهمیت گردشگری و مزایای آن است. بسیاری از ساکنان مناطق روستایی و کمترتوسعه‌یافته و یا کمترشناخته‌شده از چگونگی مشارکت در پـروژه‌هـای گـردشـگری، مـدیریـت کسب‌وکارهای محلی و ارائه خدمات به گردشگران اطلاع و آگاهی لازم و مورد نیاز را ندارند. کمبود اگاهی باعث می‌شود جوامع محلی نتوانند به‌درستی از منابع‌طبیعی و فرهنگی خود استفاده و بهره‌برداری کنند، اغلب نقش حاشیه‌ای در فرایندهای گردشگری دارند و از تاکتیک و تکنیک‌های جلب، جذب و ماندگاری گردشگران مطلع نیستند. بنابراین، این امر منجر به اتلاف منابع و کاهش مشارکت محلی در توسعه پایدار و نبود رونق کسب‌وکارهای مرتبط به این حوزه می‌شود.

همچنین، کمبود زیرساخت‌های مناسب نظیر جاده‌های دسترسی، امکانات اقامتی، خدمات بهداشتی و سیستم حمل‌ونقل عمومی از دیگر موانع اصلی به‌شمار می‌آید. نبود یا کمبود امکانات کافی در بسیاری از مناطق روستایی و طبیعی گردشگران ماجراجو را از بازدید این مناطق منصرف می‌کند. بنابراین، این مسئله فرصت‌های درآمدی را از بین می‌برد و باعث انزوای اقتصادی جوامع محلی می‌شود.
کمبود، فقدان و کم‌رنگ بودن قوانین شفاف و سیاست‌های جدی حمایتی مشخص برای توسعه گردشگری مبتنی‌بر جامعه از چالش‌های کلیدی محسوب می‌شود و دولت‌ها و نهادهای محلی اغلب فاقد برنامه‌ریزی جامع و هماهنگ برای شناسایی و تقویت ظرفیت‌های گردشگری جوامع محلی هستند، و این نبود هماهنگی منجر به پراکندگی در سرمایه‌گذاری‌ها و کاهش بهره‌وری پروژه‌ها می‌شود.
از نگاه دیگر، باید ضعف در مشارکت جوامع محلی را متذکر شویم؛ جوامع محلی به‌طور معمول در تصمیم‌گیری‌ها و مدیریت پروژه‌های گردشگری یا نقش فعالی ندارند یا فاقد نقش هستند. این مشکل ناشی از ساختارهای مدیریتی متمرکز و نبود شفافیت در فرایندهای تصمیم‌گیری است. لذا مشارکت محدود و یا نبود مشارکت باعث می‌شود، جوامع محلی انگیزه کافی برای حفظ منابع و مشارکت در پروژه‌های گردشگری نداشته باشند، درنتیجه در بلندمدت، این امر به کاهش پایداری و موفقیت پروژه‌های گردشگری منجر می‌شود.

همچنین، یکی از نتایج مدیریت ناکارآمد، تخریب منابع‌طبیعی و فرهنگی را در پی دارد و مشاهده شده است در بسیاری از مناطق نبود نظارت کافی بر فعالیت‌های گردشگری از سوی متولیان ذی‌ربط، منجر به آسیب‌های زیست‌محیطی، تخریب آثار تاریخی و تغییر سبک زندگی سنتی جوامع محلی می‌شود و این تخریب‌ها نه‌تنها میراث‌فرهنگی و طبیعی را در معرض خطر قرار می‌دهد، بلکه جذابیت مناطق برای گردشگران را کم می‌کند. به‌طور قطع گردشگری نیازمند منابع مالی و تسهیلات بانکی است. تجربه بیانگر آن است که جوامع محلی اغلب به‌دلیل کمبود منابع مالی و نبود تسهیلات بانکی مناسب، قادر به سرمایه‌گذاری در کسب‌وکارهای گردشگری نیستند و نبود توانمندسازی مالی جوامع، نارضایتی اجتماعی را به‌همراه دارد.
همچنین، در امر مهم و کلیدی بازاریابی و تبلیغات گردشگری، جاذبه‌های محلی و ظرفیت‌های مناطق روستایی و طبیعی ایران به‌درستی و در خور شأن معرفی نمی‌شود یا به‌رغم انجام هزینه، برنامه هدفمند و دقیقی برای معرفی درست وجود ندارد و این امر موجب می‌شود بسیاری از مناطق جذاب، ناشناخته باقی بماند و گردشگران جذب مناطق محدودتر شوند.

راهکارهای توانمندسازی و ارتقای گردشگری پایدار
توسعه گردشگری مبتنی‌بر جامعه نیازمند مجموعه‌ای از راهکارهای عملی و جامع است که بر محورهای آموزشی، زیرساختی، اقتصادی، مدیریتی و فرهنگی قابل‌اجرا است. این راهکارها باید به‌گونه‌ای تدوین شوند که ضمن توانمندسازی جوامع محلی، بهره‌برداری پایدار از منابع‌ طبیعی و فرهنگی را تضمین کنند. در ادامه راهکارهای پیشنهادی با قابلیت اجرا ارائه می‌شوند.
یکی از اصلی‌ترین گام‌ها در توانمندسازی جوامع محلی، آموزش و افزایش آگاهی آنها در زمینه گردشگری است، آموزش مهارت‌های مرتبط با مهمان‌نوازی، تهیه غذاهای سنتی، راهنمایان گردشگری محلی و مدیریت مراکز اقامتی است، به‌ویژه اقامتگاه‌های بومگردی. همچنین، در زمینه مدیریت گردشگری، خدمات گردشگری، بازاریابی و حفظ منابع‌طبیعی، محیط‌زیست و فرهنگی و… درنتیجه افزایش سطح آگاهی و مهارت‌های فنی، جوامع محلی را قادر می‌کند نقش فعالی در مدیریت و بهره‌برداری از فرصت‌های گردشگری ایفا کنند.
مورد دیگر، تقویت زیرساخت‌ها و توسعه امکانات و تسهیلات گردشگری است، بدون زیرساخت‌های مناسب، جذب گردشگران به مناطق محلی، مقدور نیست. بنابراین، بهبود جاده‌ها و مسیرهای دسترسی به مناطق گردشگری، ایجاد و توسعه مراکز اقامتی و بومگردی با مشارکت جوامع محلی، فراهم کردن امکانات بهداشتی، سیستم‌های حمل‌ونقل و تأکید بر دسترسی به خدمات اینترنتی در مناطق گردشگری و… از جمله موارد زیرساختی است که توسعه آنها موجب افزایش جذابیت مناطق گردشگری می‌شود و فرصت‌های شغلی بیشتری را برای جوامع محلی ایجاد می‌کند.
مشارکت فعال جوامع محلی در تصمیم‌گیری و اجرای پروژه‌های گردشگری، یکی از ارکان اصلی موفقیت در این حوزه است. در این زمینه، تشکیل شرکت‌های تعاونی گردشگری برای مدیریت مشترک پروژه‌ها، استفاده از رویکردهای مشارکتی در برنامه‌ریزی، اجرا و نظارت بر پروژه‌های گردشگری، تشویق جوامع محلی به راه‌اندازی کسب‌وکارهای کوچک مانند تولید و فروش صنایع‌دستی، تهیه غذاهای محلی و… به‌طور قطع، مشارکت فعال، حس مالکیت و مسئولیت‌پذیری جوامع محلی را تقویت می‌کند و از وابستگی به نهادهای دولتی می‌کاهد.

همچنین، حمایت مالی و تسهیلات قانونی برای جوامع محلی، مواردی چون تخصیص تسهیلات بانکی با بهره کم برای توسعه مراکز اقامتی و بومگردی که دارای توجیه اقتصادی باشد و نیز معافیت و تخفیف مالیاتی برای کسب‌وکارهای محلی دارای مجوز و سرمایه‌گذار در پروژه‌های گردشگری و…، می‌تواند اعتماد جوامع محلی را افزایش دهد و به سرمایه‌گذاری بلندمدت در حوزه گردشگری تشویق کرد. حفاظت از منابع‌ طبیعی و فرهنگی از اصول کلیدی گردشگری پایدار است و می‌توان با ایجاد طرح‌های جامع برای مدیریت منابع‌طبیعی، جلوگیری از تخریب محیط‌زیست و حفظ تنوع‌زیستی، مستندسازی و تبلیغ میراث‌فرهنگی و سنت‌های بومی‌ محلی و… درنتیجه مدیریت پایدار منابع، علاوه‌بر حفاظت از محیط‌زیست، تضمینی برای بهره‌برداری طولانی‌مدت و حفظ هویت جوامع محلی باشد.
یکی از نقاط ضعف اصلی در گردشگری، نبود معرفی مناسب ظرفیت‌ها و جاذبه‌های محلی است. بنابراین، با بازاریابی هدفمند و معرفی ظرفیت‌های گردشگر محلی، با طراحی کمپین‌های تبلیغاتی برای معرفی جاذبه‌های گردشگری هر منطقه از طریق رسانه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های دیجیتال، برگزاری جشنواره‌ها و نمایشگاههای فرهنگی و هنری برای جذب گردشگران، شناسایی بازارهای هدف و توسعه گردشگری موضوعی، مانند گردشگری غذا، گردشگری فرهنگی و طبیعت‌گردی و… . لذا، بازاریابی هدفمند می‌تواند مناطق ناشناخته را به مقاصد جذاب تبدیل سازد و جریان پایدار گردشگری را تضمین کند.
همچنین، زنان در جوامع محلی نقش کلیدی در حفظ سنت‌ها، صنایع‌دستی و مهمان‌نوازی دارند. اقداماتی چون، تشویق زنان به مشارکت در کسب‌وکارهای گردشگری، ارائه آموزش‌های ویژه برای زنان در زمینه صنایع‌دستی، مدیریت اقامتگاه‌های بومی‌ و تهیه غذاهای محلی، تشکیل و حمایت از تعاونی‌های زنان برای تولید و بازاریابی محصولات محلی، می‌تواند به توسعه اقتصادی خانواده‌ها و حفظ ارزش‌های فرهنگی مؤثر باشد.

استان مازندران؛ نمونه‌ای شاخص از ظرفیت‌های گردشگری روستایی
استان مازندران با طبیعت کم‌نظیر، تاریخ غنی، فرهنگ متنوع و ظرفیت‌های گسترده در حوزه گردشگری روستایی با بیش از سه‌هزار و ۲۰۰ روستا، یکی از مستعدترین مناطق ایران برای توسعه گردشگری مبتنی‌بر جامعه است. این استان به‌واسطه منابع‌طبیعی مانند جنگل‌های هیرکانی، سلسله‌جبال البرز و دریای خزر شناخته‌ شده است. همچنین، وجود صنایع‌دستی، غذاهای محلی، آیین‌ها و سبک زندگی سنتی از مهمترین جاذبه‌های گردشگری روستایی آن به‌شمار می‌آید. بااین‌حال، تحقق گردشگری روستایی پایدار در مازندران نیازمند توجه ویژه به توانمندسازی جوامع محلی و رفع چالش‌های گردشگری موجود است.
بنابراین، گردشگری مبتنی‌بر جامعه در استان مازندران می‌تواند به الگویی موفق برای توسعه گردشگری در ایران تبدیل شود. با تمرکز بر توانمندسازی جوامع محلی، ایجاد زیرساخت‌های مناسب، حفاظت از منابع‌طبیعی و معرفی ظرفیت‌های منحصر‌به‌فرد استان، می‌توان به توسعه‌ای متوازن دست یافت که هم نیازهای گردشگران را برآورده سازد و هم منافع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جوامع محلی را تأمین کند.
در مقطع کنونی از یک‌سو، سازمان جهانی جهانگردی توجه خاصی به ترویج گردشگری روستایی با مشارکت جوامع محلی دارد و طرح انتخاب روستاهای جهانی گردشگری را در چندسال اخیر شروع کرده است و مازندران نیز دارای قابلیت و ظرفیت‌های لازم را برای کاندیدا کردن روستاهایش دارد. از سوی دیگر، از جنبه داخلی، گردشگری روستایی در تقویت اقتصاد منطقه‌ای و محلی مؤثر است و می‌تواند سبک زندگی پایدارتر و آینده‌ای روشن‌تر برای مردم این استان را فراهم سازد.
به‌طور قطع، تدوین و اجرای برنامه‌های جامع و هماهنگ و بهره‌گیری از نیروهای متخصص، توانمند با بینش عمیق نسبت به موضوعات مبتلابه در حوزه گردشگری روستایی و همچنین هماهنگی بین دولت، بخش خصوصی و مردم محلی، کلید دستیابی به توسعه پایدار محلی است.

پرنده‌ها نادیده گم می‌شوند

۱۶ برج پرنده‌نگری در کشور ساخته شده و از جمله دلایل ساخت این برج‌ها، فعال کردن گردشگری در کنار رصد پرندگان و انجام کارهای پژوهشی بود. در این میان، جانمایی برج‌ها و موادی که برای ساخت آنها با توجه به اقلیم هر منطقه در نظر گرفته می‌شود، از جمله نکاتی است که طی دهه‌های گذشته مورد بی‌توجهی قرار گرفته است. چنانکه «علیرضا هاشمی»، مدیر و مؤسس انجمن پرنده‌شناسی طرلان، معتقد است برج‌ها باید در مکان مناسب و با ابزار متناسب با زیستگاه و‌ گونه‌های موجود ساخته می‌شدند، اما متأسفانه در سال‌های گذشته آنچه در کشور شاهدش بودیم، ساخت این برج‌ها بدون در نظر گرفتن این موارد است: «برای مثال در منطقه‌ای پر از نی و پوشش گیاهی، برجی کوتاه ساخته شده و یا در فضایی که مسطح و بدون پوشش است، ناگهان سازه‌ای عظیم سر بلند کرده. یکی از نمونه‌های ساخت‌وساز اشتباه در میقان بود؛ برجی که بدون امنیت و نامناسب ساخته شد یا نمونه دیگر، برج‌پرنده‌نگری در تالاب کانی‌برازان بود. برای ساخت این برج‌ها مصوبه خاصی وجود ندارد و سازمان حفاظت محیط‌زیست نیز تنها متولی ساخت و رسیدگی به آنها نیست. در نمونه کانی‌برازان، در حدود دو دهه قبل، کمیته ملی طبیعت‌گردی متولی شد و طرحی که ما نوشته بودیم را با تغییراتی و البته هزینه چندبرابر به دانشگاه تهران داد. الان ببینید بعد از گذر چند سال چه چیزی ساخته شده است و چقدر با ایدئال، فاصله دارد! برج پرنده‌نگری تالاب میقان اگر اشتباه نکنم با همکاری شرکت استخراج نمک بنا شد، ولی چقدر قابل‌استفاده است؟»
به‌گفته او، نظارتی در این زمینه وجود ندارد و به‌نظر می‌رسد حواشی مالی به‌وجودآمده نیز کار را سخت‌تر می‌کند: «ساخت این برج‌ها در حیطه و نظارت کامل سازمان حفاظت محیط‌زیست نیست و بهتر است مراجع دیگر نیز برای تأیید امنیت و استحکام لازم استانداردهای آن را تعیین کنند، که فکر نمی‌کنم تاکنون چنین بوده باشد. نمونه‌اش برج‌هایی است که به‌درستی جانمایی نشده‌اند. آفتاب در چشم می‌زند و بعضاً آن محل جاذبه دیگری هم داشته و ما با این ساخت‌وساز آن جاذبه را هم از بین برده‌ایم. باید بدانیم قرار نیست ویلا بسازیم یا صرفاً هزینه کنیم. اگر این کار جنبه تحقیق و پژوهش دارد و یا جنبه گردشگری، باید برای هر دو مورد بررسی‌های لازم انجام گیرد. ما در میانکاله و کانی‌برازان با خیل جمعیت گردشگران روبه‌رو می‌شویم، اما در بعضی نقاط شاهد حضور گردشگر نیستیم و اینها با یکدیگر متفاوتند. اما چون در سال‌های گذشته به این موارد چندان توجه نشده است، پس تعداد بسیاری از این برج‌ها بدون استفاده و بدون کاربری مناسب رها شده‌اند. در این میان، اتفاقاً برج پرنده‌نگری سِلِکه در بندرانزلی که مدت‌ها درهای آن روی مردم بسته بود، از نظر من یکی از برج‌هایی است که این ضوابط در آن رعایت شده است، اما هیچ‌کس پاسخگو نیست که چرا در این برج‌ به روی مردم بسته است.»
این حفاظتگر پرندگان معتقد است هر کاری نیاز به تخصص دارد و‌ مادامی که کار به کاردان سپرده نشود، وضعیت از این بهتر نخواهد بود. برج‌های پرنده‌نگری یکی از ابزارهایی است که از طریق آن پرنده‌نگری بهتر و راحت‌تر عملی می‌شود: «افراد می‌توانند روی نیمکت یک پارک هم بنشینند و با چشم یا دوربین‌های چشمی پرندگان را رصد کنند. اما زمانی هست که می‌خواهیم به پرنده استرسی وارد نشود و یا کار پژوهشی انجام دهیم. در این‌صورت، ممکن است مخفیگاه‌هایی برای رصد در نظر گرفته شود یا آنچه به‌عنوان برج‌های پرنده‌نگری می‌شناسیم، مورد استفاده قرار گیرد.»

محیط‌زیست، دستگاه تخصصی ساخت برج نیست
حضور برج‌های پرنده‌نگری در ایران، به‌واسطه آنکه کار عمرانی و ساخت سازه بود، بسیاری را به خود جذب کرد و همین هم باعث شد برج‌هایی غیراستاندارد ساخته شوند؛ مکان‌یابی و ابزار ساخت مورد توجه قرار نگرفت و در نمونه‌ای مانند برج پرنده‌نگری تالاب میقان، برجی ۶۰ متری ساخته شد که ایمن نیست. بعد از ساخت این برج ۶۰ متری، استاندار وقت اراک از اینکه بلندترین برج‌ پرنده‌نگری دنیا در این مکان ساخته شده ابراز خوشحالی کرده بود اما بعدها مشکلات این برج خود را نشان داد.
«مهدی زندیه‌وکیلی»، معاون عمرانی استاندار مرکزی، در سال ۱۳۹۷ از ابهام‌آلود بودن امکان استفاده و استحکام برج پرنده‌نگری خبر داد و گفت: «محیط‌زیست رأساً و بدون نظارت کافی برج پرنده‌نگری در تالاب میقان را ساخته است. یکی از دلایل این است که محیط‌زیست واقعاً دستگاه تخصصی این کار نیست و یکسری از شهروندان هم هزینه را کمک کردند. الان شهروندان قرار است از آن استفاده کنند که خطر دارد؛ زیرا علاقه‌مندان محیط‌زیست هزینه ساخت این برج را کمک کردند، محیط‌زیست هم خیلی نظارت نداشت و این اشتباه بود. حتی اگر کاری به‌صورت مجانی هم انجام می‌شود، باید روی بحث‌های مهندسی آن نظارت شود.»
شش سال پس از این صحبت‌ها، هنوز خبری از ایمن‌سازی این برج نیست. «محمود مرادی‌نراقی» ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴ با اشاره به گزارش‌های مردمی درباره وضعیت ایمنی برج پرنده‌نگری تالاب میقان اراک گفته بود: «امروز با حضور در محل تالاب و بررسی میدانی، وضعیت برج پرنده‌نگری مورد ارزیابی قرار گرفت تا درصورت نیاز، اقدامات لازم برای ایمن‌سازی آن انجام شود.»
«ایمان ابراهیمی»، حفاظتگر پرندگان، هم می‌گوید: «برج‌ها باید ارتفاعی میان ۵ تا ۱۵ متر داشته باشند و اینکه برجی ۶۰ متری است، کاملاً غیراستاندارد است. این برج زمانی پلمب شد، اما بعدها دوباره برای هر کاری جز پرنده‌نگری از آن استفاده کردند. در گندمان هم برجک روی دامنه‌ یک تپه ساخته شده که ارتفاع مشاهده‌ پرندگان هیچ تغییری نکرده است. درنتیجه در حال حاضر هیچ کارکردی جز کارکرد تفریحی ندارد. اما برج پرنده‌نگری سلکه در بندرانزلی توسط جایکا (آژانس همکاری بین‌المللی ژاپن) ساخته شد و یکی از استانداردترین سایت‌های پرنده‌نگری بود که در آن را بستند.»
به‌گفته ابراهیمی، برج پرنده‌نگری ترجمه Bird Watching tower است و این برج‌ها بخشی از یک سایت پرنده‌نگری هستند. اغلب این برج‌ها در سراسر دنیا با مالیات مردمی ساخته شده و استفاده از آنها رایگان است و برخی از آنها به بخش خصوصی واگذار شده است و باید برای ورود به آنجا پول پرداخت کرد. در جنوب‌شرق آسیا حضور در این برج‌ها اغلب با پرداخت پول امکانپذیر است، اما در اروپا اکثراً رایگان هستند: «در ایران تنها کارکردشان شاید آموزشی-فرهنگی باشد، اما درهای اکثرشان بسته است و برای حضور در این برج‌ها نیاز به مجوز است؛ در‌حالی‌که هیچ کجای دنیا این‌طور نیست. یا مثلاً می‌بینیم برج‌ پرنده‌نگری کانی‌برازان در نقطه‌ حساس زادآوری پرندگان در خطر انقراض، محل اقامت و مهمانسرا شده است!»

چرا به برج‌های پرنده‌نگری نیاز داریم؟
به‌گفته این حفاظتگر پرندگان، برج‌های پرنده‌نگری کارکرد و فلسفه ساخت متفاوتی دارند، اما به‌نوعی حضور آنها بازی برد-برد برای زیستگاه و پرنده‌نگر است. در این مکان‌ها مسیر پیاده‌روی مشخص است و هر تعداد گردشگر برای دیدن پرنده‌ها بیایند، از این مسیر و برج استفاده می‌کنند و این باعث می‌شود پرنده‌ها استرسی نکشند و زیستگاهشان ناامن نشود. این یعنی اتفاقی خوب، هم برای زیستگاه که امنیتش حفظ می‌شود و هم برای پرنده‌نگران که در آرامش پرندگان را می‌بینند: «بعضی از اینها مصنوعی است، مانند آنچه در امارات‌‌ است و برخی دیگر مانند آنچه در سوییس می‌بینیم، در جنگل‌ها و تالاب‌های محلی ساخته شده‌اند. اما اصلی‌ترین نکاتی که استاندارد این برج‌ها را تعیین می‌کند، دوستدار پرنده بودن این برج‌ها و سازگاری با محیط و وسایل بومی منطقه است.»

برج‌های زیر نظر سازمان حفاظت محیط‌زیست غیرفعالند
برج‌های پرنده‌نگری زیر نظر اداره‌کل محیط‌زیست هر استان قرار دارند، اما در اداره‌‌کل‌ها نیز تفاهمی برای نظارت روی آنها وجود ندارد. ابراهیمی می‌گوید: «این برج‌ها در یک اداره‌کل زیر نظر بخش آموزش و در اداره‌کل دیگر زیر نظر بخش معاونت طبیعی است و این یکی از مشکلات موجود است. به‌نوعی می‌توان گفت تکلیف آنها مشخص نیست.»
نکته مهم دیگر این است که از میان تمام برج‌های پرنده‌نگری، آنها که زیر نظر سازمان حفاظت محیط‌زیست هستند، به‌نوعی غیرفعال‌اند و دو برج پرنده‌نگری لنگرود که متعلق به شهرداری و برج پرنده‌نگری شناور گورزین که زیر نظر منطقه آزاد قرار دارند، فعال‌اند: «مجاز یا غیرمجاز بودن استفاده از این برج‌ها بدون کسب مجوز کتبی از محیط‌زیست هم در هاله‌ای از ابهام است و حتی برج‌هایی از جمله قره‌قشلاق، هورالعظیم و میقان ساخته و رها شده‌اند و افراد نمی‌دانند بالای آن رفتن مشکل دارد یا خیر؟ این ماجرا درباره هورالعظیم جدی‌تر از بقیه استگ برجکی است کنار خیابان که تابلوی محیط‌زیست زیر آن اعلام می‌کند که اگر از آن استفاده کنیم، مسئولیتش با فرد است.»
سازه‌های این برج‌ها مشکل دیگری است که بارها درباره‌اش صحبت شده. چنانچه ابراهیمی می‌گوید: «به‌جز برج سلکه که توسط جایکا ساخته شده، سایر برج‌های پرنده‌نگری سازه‌های اشتباهی دارند. با فلز و سیمان ساخته شده‌اند و در موردی مانند برج هشیلان، بخشی از سازه برج با شیشه است که مطابق با هیچ استانداردی نیست. اگر قرار است ساخت‌وسازی در تالاب‌ بین‌المللی انجام گیرد، باید مواد و مصالح بومی باشد و چشم‌انداز طبیعی به‌هم نخورد که در این برج رعایت نشده و در کل، سازه این برج‌ها سازه عمرانی است تا سازه‌ای همسو با محیط‌زیست.»
این درحالی‌است که براساس مقاله «مطالعات تجربی درباره تأثیر فضولات پرندگان بر فلزات معماری» که در سال ۲۰۱۸ در نشریه APT Bulletin: The Journal of Preservation Technology منتشر شد، آمده است؛ «فلزات مورد استفاده در برج‌ها ممکن است در برابر عوامل محیطی مانند فضولات پرندگان دچار خوردگی شوند، که این امر می‌تواند به کاهش دوام سازه و افزایش هزینه‌های نگهداری منجر شود.» تحقیقات دیگر، استفاده از سازه‌های غیربومی و شیشه را تا حد بسیار زیادی برای فضا و البته زیست پرندگان مخرب می‌داند. مواردی که گویا در دو دهه گذشته مورد توجه سازندگان این برج‌ها قرار نگرفته و حالا آنها را به سازه‌هایی بی‌روح و غیرقابل‌استفاده بدل کرده است؛ سازه‌هایی ایستاده در جایی نامناسب با ابعاد و اصول اشتباه.

تغییر ریل مدیریت ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره

شعار روز جهانی تنوع‌زیستی در سال ۲۰۲۵ «هم‌سویی با طبیعت و توسعه پایدار» است. همین موضوع سبب شد سخنرانان کارگاه «معیشت‌های جایگزین پایدار در ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره ایران» بخشی از سخنان خود را حول همین شعار مطرح کنند. معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست، در این کارگاه با اشاره به اینکه فعالیت‌های بشر باید با طبیعت هماهنگ و همساز باشد تا بتوان به «توسعه پایدار» دست یافت و به مسئله ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره پرداخت. «شاید یکی از کلیدها و راهکارهای مهم در این مسیر، تمرین مدیریت در ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره باشد؛ اینکه چگونه تلاش کنیم طبیعت را حفظ کنیم، چگونه از آن بهره‌برداری پایدار داشته باشیم و درنهایت به توسعه پایدار برسیم، آن‌هم با مشارکت مردم محلی و سایر ذی‌نفعان.»
به‌گفته او، ایران از پیشگامان تعیین ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره است، به‌طوری‌که در دهه ۵۰، حدود ۹ ذخیره‌گاه در کشور معرفی شد. «اینکه آیا حاصل این تلاش‌ها امروز در نحوه مدیریت ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره متبلور شده یا نه، جای سؤال دارد. ما برخی از مناطق تحت مدیریت خود را به‌عنوان ذخیره‌گاه زیست‌کره معرفی کرده‌ایم، اما در عمل با آنها همچون سایر مناطق حفاظت‌شده برخورد می‌شود. به‌اعتقاد من، این یکی از ایرادات جدی است که باید در این دوره برای رفع آن تلاش کنیم.»
ظهرابی به این موضوع اشاره کرد که ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره با گذشت چندین دهه هنوز فاقد قوانین و مقررات خاص خود هستند. «گرچه در بسیاری از کشورهای جهان نیز شرایط مشابهی وجود دارد و معدود کشورهایی هستند که برای ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره قانون خاصی تدوین کرده‌اند، اما در کشور ما به‌ویژه به‌دلیل ساختارهای خاص مدیریتی و بخشی‌نگری در برنامه‌ریزی توسعه، وجود قوانین و مقررات اختصاصی ضرورت بیشتری دارد.»
در راستای تدوین همین قوانین، اساتید دانشگاه در کنار کارشناسان ستادی دفتر زیستگاه‌های سازمان حفاظت محیط‌زیست قرار گرفته‌اند. «پیشنهاد من این است که ابتدا یک آیین‌نامه مشخص در سطح مصوبه دولت، برای مدیریت ذخیره‌گاه‌ها تهیه شود و کمیته‌ای ملی ساماندهی این مدیریت را به‌عهده بگیرد. پس‌ازآن نیز می‌توان به‌سمت تدوین قوانین و مقررات اختصاصی در قالب یک لایحه برای تصویب در مجلس پیش رفت.»

تغییراقلیم،‌ تهدیدی برای تنوع‌زیستی
«ینگ اسرانگ»، رئیس‌ دفتر یونسکو در تهران، با اشاره به شعار سال ۲۰۲۵ روز جهانی تنوع‌زیستی حفاظت از ذخیره‌گاه‌ها را مسئولیتی مشترک دانست. «ایران با داشتن پارک‌های ملی، مناطق حفاظت‌شده، تالاب‌های طبیعی ثبت‌شده در کنوانسیون رامسر و ۱۳ ذخیره‌گاه زیست‌کره، کشوری پیشگام در حفاظت از طبیعت است.»
به‌گفته او، گرچه پیشرفت‌های چشمگیری در حفاظت در ایران اتفاق افتاده است، بااین‌حال چالش‌هایی نظیر تغییراقلیم، کم‌آبی و خشکسالی همچنان تهدیدی جدی برای تنوع‌زیستی کشور به‌شمار می‌روند. «این چالش‌ها نیازمند توجه کامل، هم‌افزایی و همکاری تمامی ذی‌نفعان است؛ زیرا همگان از محیط‌زیستی سالم و پویا بهره‌مند می‌شوند.»
رئیس‌ دفتر یونسکو در تهران اشاره‌ای هم به این برنامه انسان و کره مسکون داشت، برنامه‌ای شاخص از سوی یونسکو برای حفاظت از تنوع‌زیستی است. «ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره فراتر از مناطق حفاظت‌شده سنتی عمل می‌کنند؛ زیرا سه کارکرد اساسی و مکمل یکدیگر را دنبال می‌کنند. اولین آنها استفاده خردمندانه از منابع طبیعی است که از طریق برنامه‌ریزی مشارکتی، پژوهش، مدیریت سرزمین و بهره‌گیری از راهکارهای نوآورانه محقق می‌شود. دومین مورد تقویت اقتصادهای محلی با مدیریت پایدار منابع، توسعه اکوتوریسم، پژوهش‌های علمی و ایجاد فرصت‌های شغلی، به‌ویژه برای جوانان است که درنهایت منجر به افزایش تاب‌آوری اقتصادی جوامع می‌شود. سومین مقوله حفظ سلامت اکوسیستم‌ها است، ذخیره‌گاه‌ها از پایداری و کارکردهای اکولوژیکی اکوسیستم‌ها حفاظت می‌کنند.»

خواهرخواندگی، راهی برای تبادل تجربه
«سعید یوسف‌پور»، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست، سخنان خود را در دو محور مطرح کرد. اولین آنها پرداختن به تنوع‌زیستی استان سمنان با محوریت شهرستان شاهرود بود و در بخش دوم سراغ چالش‌های پیش روی ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره رفت. «استان سمنان از نظر تنوع‌زیستی، یکی از مهمترین استان‌های کشور به‌شمار می‌رود و شهرستان شاهرود، به‌دلیل ویژگی‌های خاص طبیعی و زیستی خود، به‌عنوان «قاره کوچک» شناخته می‌شود. این شهرستان، زیستگاه بخشی از قدیمی‌ترین جنگل‌های جهان و مهمترین اکوتون‌های کشور است. همچنین، شاهرود میزبان برجسته‌ترین گونه‌های تنوع‌زیستی ایران است. هر هشت گونه گربه‌سان کشور در محدوده این شهرستان زیست می‌کنند. زیستگاه اصلی یوزپلنگ آسیایی و گور آسیایی نیز در شاهرود قرار دارد. علاوه‌برآن، تمامی نشخوارکنندگان وحشی ایران جز گوزن زرد را در زیستگاه‌های این شهرستان می‌توان دید.»
به‌گفته مدیرکل حفاظت محیط‌زیست استان سمنان، ۱۹ درصد مساحت مناطق کشور در استان سمنان قرار دارد. «دومین ذخیره‌گاه بزرگ زیست‌کره جهان از نظر وسعت، مجموعه حفاظتی توران با بیش از ۱.۵ میلیون هکتار در کنار بخشی از ذخیره‌گاه گلستان و ذخیره‌گاه کویر مرکزی در استان سمنان است.»
حضور این سطح از ذخیره‌گاه‌های زیستکره در استان سمنان از نظر یوسف‌پور مسئولیت سنگینی را بر دوش آنها گذاشته است. «موضوع ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره یکی از مباحث مهم اما کمتر مورد توجه در کشور ما بوده است. جلسات متعددی با دانشگاهیان و همکاران ما در دفتر زیستگاه‌های سازمان محیط‌زیست برگزار شده است تا چالش‌ها و آسیب‌های موجود بررسی شود. سال گذشته، دومین همایش ملی پارک‌های ملی و مناطق تحت حفاظت با محوریت ویژه ذخیره‌گاه‌ها برگزار شد و پس‌ازآن، نخستین نشست ملی ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره در شهرکرد برگزار و یکی از مهمترین مباحث، خلأ قانونی در مدیریت این ذخیره‌گاه‌ها مطرح شد.»
برای رفع این چالش مدیرکل حفاظت محیط‌زیست استان سمنان به برگزاری جلساتی با نمایندگان مجلس اشاره کرد. «با پیگیری‌های مستمر و برگزاری نشست‌هایی با فراکسیون محیط‌‌زیست مجلس و مقامات سازمان، آیین‌نامه‌ ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره تدوین شد که گامی بزرگ و مؤثر در جهت بهبود حفاظت و مدیریت این مناطق است و امیدواریم این آیین‌نامه به‌زودی اجرایی شود.»
او در سخنانش اشاره‌ای هم به نشست قبلی ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره در هند داشت؛ «در نشست منطقه‌ای هند گزارشی از اقدامات ایران ارائه شد که با استقبال حضار روبه‌رو شد و نشان داد فعالیت‌های ما، هرچند گاهی به چشم نیایند، از ارزش بالایی برخوردارند و باید تقویت شوند. در این نشست موضوع خواهرخواندگی ذخیره‌گاه‌ها مطرح شد. تلاش‌هایی در استان چهارمحال‌وبختیاری برای ایجاد پیوند با یکی از ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره آلمان انجام گرفت که تا مراحل پایانی پیش رفت، اما متأسفانه نهایی نشد. تلاش ما این است که ذخیره‌گاه زیست‌کره گلستان، نخستین خواهرخواندگی رسمی خود را با یکی از ذخیره‌گاه‌های آلمان برقرار کنند. این همکاری می‌تواند فرصتی برای تبادل تجربه، معرفی ظرفیت‌های داخلی و بهره‌گیری از دانش بین‌المللی باشد. در گام بعدی نیز تلاش می‌کنیم ذخیره‌گاه توران به‌عنوان یکی از مهمترین مناطق کشور در زمینه تنوع‌زیستی و مشارکت جوامع محلی وارد این روند شود و تعاملات بین‌المللی مؤثری برای حفاظت پایدار آن شکل گیرد.»

شاهرود،‌ شهری با تمام اقلیم‌ها
«ابوطالب جلالی»، سرپرست فرمانداری ویژه شهرستان شاهرود نیز در این جلسه ابتدا سراغ اهمیت شاهرود به‌لحاظ تنوع‌زیستی رفت. «شاهرود را قاره کوچک می‌دانند. این نام‌گذاری بی‌دلیل نیست و عمدتاً به‌دلیل ویژگی‌های منحصربه‌فرد اقلیمی شهرستان شاهرود شکل گرفته است. در این منطقه اختلاف دما تا حدود ۶۵ درجه سانتی‌گراد گزارش شده است و تقریباً تمامی اقلیم‌های کشور را در یکجا می‌توان مشاهده کرد.»
او به اهمیت محیط‌زیست اشاره و بیان کرد امروز دیگر هیچ بحثی در سطح بین‌المللی نیست که به‌نوعی با محیط‌زیست گره نخورده باشد. «آب، حیاتی‌ترین عنصر زندگی، به‌طور مستقیم با محیط‌زیست پیوند دارد. در مباحث اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نیز محیط‌زیست، نقشی اساسی ایفا می‌کند. اگر به‌دنبال توسعه پایدار و واقعی هستیم، ناگزیریم به ظرفیت‌های طبیعی و مواهب خدادادی این سرزمین توجهی جدی داشته باشیم.»
به‌گفته فرماندار ویژه شاهرود، باید از ظرفیت‌های بین‌المللی، حمایت کشورها و پیمان‌های جهانی استفاده کنیم تا بتوانیم در داخل کشور نیز یک مدل موفق و قابل الگوبرداری برای حفاظت از محیط‌زیست ارائه دهیم. «سازمان حفاظت محیط‌زیست می‌تواند نقش متولی این جریان را ایفا کند.»

ذخیره‌گاه‌ها جایگاه قانونی ندارند
مدیرکل دفتر زیستگاه‌ها و مناطق حفاظت‌شده سازمان حفاظت محیط‌زیست هم در این جلسه ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره را مناطق حفاظت‌شده طبیعی_زیستی بین‌المللی دانست که علاوه‌بر حفاظت، دستاوردهایی نظیر ارائه سایت‌های مطالعاتی کم‌نظیر به دانشمندان و تجربه مهارت انسان در پشتیبانی از توسعه پایدار را نمایان می‌کند. «داشتن ویژگی اکوسیستم منحصربه‌فرد و طبیعی، حضور مردم در آن منطقه به‌گونه‌ای‌که ارتباط بین مردم و محیط طبیعی وجود داشته باشد،‌ است و مشارکت مردم محلی در حفاظت اصل مهم در ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره است.»
مدیرکل دفتر زیستگاه‌ها و مناطق حفاظت‌شده سازمان حفاظت محیط‌زیست، حفاظت، توسعه و پشتیبانی لجستیک را سه کارکرد ذخیره‌گاه زیست‌کره دانست. «وجه تمایز ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره از دیگر طبقات حفاظت‌شده، روش برنامه‌ریزی مدیریت مناسب آنهاست. مدیریت در این مناطق برپایه استفاده‌های چندمنظوره و سپردن نقش اساسی به جوامع محلی است. به‌علاوه، توسعه مدنظر یونسکو مردم‌محور است، به این معنا که ضمن جلوگیری از تخریب تنوع‌زیستی، از تنوع فرهنگی و میراث جامعه بشری نیز صیانت می‌شود.»
«علیرضا نجیمی» با اشاره به ۲۵ ذخیره‌گاه فرامرزی و ۷۵۹ ذخیره‌گاه زیست‌کره در دنیا، بیشترین وسعت ذخیره‌گاه زیست‌کره در ایران را مربوط به توران با وسعت یک میلیون و ۳۳۷ هزار و ۸۰۰ هکتار در استان سمنان و شهرستان شاهرود عنوان کرد. « تاکنون ۱۳ ذخیره‌گاه زیست‌کره در ۱۱ استان و به وسعت پنج میلیون و ۸۰۰ هزار هکتار ثبت شده است. سه ذخیره‌گاه دیگر در سال‌های آتی بازنگری خواهند شد.»
شکل‌گیری کمیته مشورتی ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره و برگزاری سه رویداد ملی و رونمایی از اطلس دوزبانه ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره و تدوین پیش‌نویس آیین‌نامه مدیریت ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره در کمیته مشورتی و پیگیری سایت‌های ذخیره‌گاهی فرامرزی از اقدامات یک‌ساله از نظر زیست مدیرکل دفتر زیستگاه‌ها و مناطق حفاظت‌شده سازمان حفاظت محیط‌زیست بود. «تغییراقلیم، خشکسالی، برداشت بی‌رویه از منابع آبی، شکار و صید غیرمجاز، توسعه فعالیت‌های عمرانی ناپایدار، فقدان هماهنگی بین‌بخشی و دستگاهی، کمبود اعتبارات و بودجه، عدم آموزش مناسب جوامع محلی و نداشتن جایگاه قانونی از چالش‌های ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره ایران است.»
نجیمی نیز در این جلسه مشابه معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست بر تلاش برای ایجاد جایگاه قانونی برای ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره و ابلاغ دولت به سایر دستگاه‌ها جهت اجرا تأکید کرد و درباره سایت‌های ذخیره‌گاه فرامرزی گفت: در حال پیگیری زیستگاه کپه‌داغ با کشور ترکمنستان، ذخیره‌گاه اورامان ایران و اقلیم کردستان عراق و ذخیره‌گاه زیست‌کره جنوبی خلیج‌فارس هستیم.»

اراذل و اوباش و امنیت عمومی

در نظریه‌های جامعه‌شناسی و علوم سیاسی، توجه به نیروی اجتماعی موسوم به «اراذل و اوباش» به‌طور کلی محدود بوده است. این کم‌توجهی دلایل متعددی دارد. نخست، این گروه در جوامع متعارف (که در باتلاق ناامنی و فروپاشی غرق نشده‌اند) لایه‌ای نسبتاً نازک از جمعیت را تشکیل می‌دهند. دوم، برخلاف دیگر نیروهای اجتماعی مانند طبقه متوسط، کارگران یا روشنفکران، اراذل و اوباش فاقد ایدئولوژی یا نرم‌افزار فکری منسجم هستند. سوم، این گروه از سوی سایر نیروهای اجتماعی به‌عنوان تهدیدی بالقوه و در بهترین حالت، متحدی موقت و بسیار خطرناک تلقی می‌شوند.
در ادبیات جامعه‌شناسی، مطالعات تاریخی و سیاسی، اراذل و اوباش بخشی از قشری هستند که کارل مارکس آنها را «لمپن پرولتاریا» یا «طبقه فاقد طبقه» نامید. مارکس این مفهوم را در کتاب هجدهم «برومر لوئی بناپارت» با اشاره به گروه‌هایی مانند «سان‌کولوت‌ها» (دامن‌کوتاه‌ها) در انقلاب فرانسه معرفی کرد. این گروه طیف گسترده‌ای از افراد را دربرمی‌گیرد: از مردان خشن و بیکار که از طریق تهدید، ارعاب و باج‌گیری امرار معاش می‌کنند تا روسپیان، گدایان، فروشندگان غیرقانونی مواد مخدر، قاچاقچیان، مال‌خران و سارقان. به تعبیر استیون لویت و استیون دابنر در کتاب «فریکونومیکس»، این افراد حول «اقتصاد ناهنجاری‌های پنهان اجتماعی» سامان یافته‌اند. آنها خدماتی غیرقانونی ارائه می‌دهند، از جمله ارعاب و تهدید رقبا یا دشمنان، قتل‌های سفارشی، یا تأمین حفاظت برای مشتریان غیرقانونی مانند قاچاقچیان، فروشندگان مواد مخدر و روسپیان.
ماهیت پرخاشگر و خشن اراذل و اوباش باعث می‌شود در هر بزنگاهی که شیرازه امنیتی جامعه در معرض فروپاشی قرار گیرد، وارد عمل شوند و به تخریب و غارت دست بزنند. البته در برخی موارد، این گروه ممکن است متحول و به نیروی انقلابی تبدیل شوند. گرایش غالب این افراد به پیوستن به جنبش‌های توده‌ای است و پس از آن، اغلب به نهادهای پلیسی یا اطلاعاتی جذب می‌شوند. برای نمونه، پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در شوروی، بسیاری از اعضای سازمان امنیتی «چکا» پیشینه‌ای در میان اراذل و اوباش داشتند. در آلمان نازی نیز این افراد به‌راحتی به سازمان‌هایی مانند «وافن اس‌اس» یا «گشتاپو» جذب می‌شدند.

از داش‌مشتی‌ها تا لات‌های مدرن
بااین‌حال، به‌دلیل فقدان ایدئولوژی منسجم، اراذل و اوباش برخلاف دیگر نیروهای اجتماعی، قادر به بسیج توده‌ها یا همراه‌سازی طبقات دیگر نیستند. اما وضعیت این گروه در ایران تا حدی با نظریه‌های غربی تفاوت دارد. نگارنده در فصل «سیاست و قدرت در ایران» از کتاب «جامعه، قدرت و سیاست در ایران» به تحلیل این نیروی اجتماعی پرداخته است. در فرهنگ ایرانی، اراذل و اوباش که در قالب‌هایی چون «داش‌مشتی‌ها»، «لوطی‌ها»، «عیاران» یا بعدها «کلاه‌مخملی‌ها» شناخته می‌شوند، از وجهه‌ای کم‌وبیش مثبت برخوردار بوده‌اند. داستان‌های عامه‌پسند و فیلم‌های سینمایی متعددی در ستایش این افراد ساخته شده است که با وجود رفتارهای خشن و غیرقانونی، آنها را افرادی پاک‌نهاد، مردم‌دوست و شجاع نشان می‌دهند. در فرهنگ عامه ایرانی، «گنده‌لاتی» یا ادعای «لات بودن» نشانه‌ای از اعتبار، زورمندی و به‌تعبیری «باحال بودن» تلقی می‌شود. شجاعت، بی‌توجهی به پیامد اعمال و «تا ته خط رفتن» از ویژگی‌های این گفتمان فرهنگی در ذهن بخشی از جامعه ایران است.
براین‌اساس، در ایران با دو گونه از اراذل و اوباش مواجه هستیم. گونه نخست، اراذل و اوباش «طبیعی» هستند که از طبقات فقیر برآمده‌اند و در پیوند با اقتصاد غیرقانونی (مانند قاچاق مواد مخدر، سرقت، زورگیری و ارتباط با روسپیان) فعالیت می‌کنند. گونه دوم، افرادی از طبقات مرفه جامعه‌اند که به تشکیل دارودسته و تظاهر به رفتارهای لات‌مآبانه علاقه دارند. این پدیده در برخی محله‌های مرفه تهران، به‌ویژه در میان افرادی که از مشاغلی مانند اجاره‌داری، رباخواری یا تجارت خودرو درآمدهای کلان کسب می‌کنند، قابل‌مشاهده است.
به‌دلیل وجود این لایه فرهنگی و گفتمانی، بخشی از کنش‌های اعتراضی در ایران ممکن است تحت‌تأثیر این نیروی اجتماعی قرار گیرد. بااین‌حال، نباید در این موضوع اغراق کرد. کنش‌های اعتراضی خشن ممکن است از سوی هر نیروی اجتماعی رخ دهد و اراذل و اوباش نه هژمونی گفتمانی دارند و نه جایگاه رهبری فکری و فرهنگی.

اراذل و اوباش و تحولات اجتماعی
از منظر تاریخی و امنیتی، اراذل و اوباش در ایران گاه مورد بهره‌برداری سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه قرار گرفته‌اند. البته نیروهای اجتماعی داخلی نیز از این گروه استفاده کرده‌اند. در دوره قاجار، بخشی از روحانیت، مثلاً در ماجرای قتل گریبایدوف یا در اصفهان در زمان مجتهد کلباسی، از توان «داش‌ها» برای پیشبرد اهداف خود بهره می‌بردند. پیوند اراذل و اوباش با نهادهایی مانند هیئت‌ها و تکایا و تظاهر ارادت به ائمه، این بهره‌برداری را تسهیل می‌کرد. در دوره رضاشاه، استفاده از این گروه برای سرکوب مخالفان سلطنت او رایج بود و حتی برخی افسران قزاق و شهربانی از این قشر برخاسته بودند. برجسته‌ترین نمونه کنش امنیتی اراذل و اوباش در تاریخ ایران، نقش آنها در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است که با هدایت سرویس اطلاعاتی بریتانیا و حمایت آمریکا علیه دولت مصدق انجام شد. ساواک نیز کوشید از این نیروها برای مقابله با مخالفان رژیم بهره ببرد. برخی احزاب سیاسی نیز گاه به استفاده از این گروه روی آوردند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مدیریت مسئله اراذل و اوباش دستخوش تحولات متعددی شد. برخی از آنها پس از انقلاب توبه کردند و به نهادهای انقلابی پیوستند. تعدادی از این افراد بعدها تصفیه شدند، اما برخی به فعالیت خود ادامه دادند و حتی در جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند. بااین‌حال، از دهه ۶۰ رویکرد قضائی و انتظامی بر سختگیری علیه اراذل و اوباش، به‌ویژه در حوزه مواد مخدر متمرکز شد. در دهه ۷۰، برای مدتی مدیریت اطلاعاتی این گروه از طریق عملیات پنهان دنبال شد که به‌دلیل مغایرت‌های شرعی و قانونی و واکنش‌های افکار عمومی، ادامه نیافت. از سال ۱۳۸۴، در دوره فرماندهی نیروی انتظامی اسماعیل احمدی‌مقدم، طرح معروف «برخورد با اراذل و اوباش» اجرا شد که با افراط‌های گسترده، به پدیده کهریزک و اقدامات کاملاً غیرقانونی منجر شد. پس از پایان این طرح، استراتژی دعوت به توبه و بازپروری بخشی از این افراد دنبال شد.

گسترش لمپن پرولتاریا
بااین‌حال، روشن است که مسئله اراذل و اوباش یک مشکل بدخیم و ریشه‌دار است. همان‌گونه که حذف کامل دزدان، معتادان یا روسپیان از جامعه غیرممکن است، ریشه‌کن کردن اراذل و اوباش نیز شدنی نیست. اما جامعه ایران در مسیر خطرناکی از نظر اقتصادی و اجتماعی قرار دارد که می‌تواند به گسترش «لمپن پرولتاریا» و به‌ویژه اراذل و اوباش منجر شود. عواملی مانند تشدید مشکلات معیشتی، ناامیدی گسترده از دستیابی به حداقل‌های رفاهی، بیکاری فراگیر، قبح‌زدایی از روابط غیراخلاقی، دشواری یا حتی غیرممکن شدن ازدواج و تشکیل خانواده، بی‌معنا شدن تحصیلات، تضعیف خدمات حمایتی از اقشار آسیب‌پذیر و گسترش اقتصاد غیرقانونی (مانند تجارت مواد مخدر، سلاح، روسپی‌گری، سرقت و مال‌خری) شرایط حساسی ایجاد کرده است. این وضعیت می‌تواند به افزایش تعداد افرادی منجر شود که به مناسبات مرتبط با اراذل و اوباش می‌پیوندند. به بیان ساده، هرچه تعداد اراذل و اوباش، روسپیان، مال‌خران و متکدیان افزایش یابد، این گروه از نظر کمی و کیفی (جمعیتی، مالی و سازمان‌دهی) قدرت بیشتری کسب خواهد کرد.
تصور مدیریت امنیتی اراذل و اوباش به‌صورت کامل نادرست است. این نیروی اجتماعی ذاتاً پیش‌بینی‌ناپذیر است و می‌تواند به‌سرعت تغییر جهت دهد. همین ویژگی باعث شده است سازمان‌هایی مانند موساد از این افراد بهره‌برداری کنند، زیرا آنها به‌دلیل هوش غریزی خود، استعداد بالایی برای تبدیل شدن به عوامل دوجانبه و بازی دادن طرف‌های مختلف دارند. درنهایت، گرچه اراذل و اوباش در شرایط کنونی تهدید امنیتی بزرگی برای ایران به‌شمار نمی‌روند، اما روند فزاینده آسیب‌های اجتماعی و زوال اقتصادی کشور می‌تواند در آینده آنها را به تهدیدی جدی تبدیل کند.

امین پرتو – پژوهشگر همکار در موسسه کادراس

ورود طالبان به قلب میراث جهانی اصفهان

در روزهایی که نام اصفهان به‌عنوان پایتخت گردشگری شهرهای آسیایی در سال ۲۰۲۵ بر سر زبان‌هاست و انتظار می‌رود مسئولان استانی در جایگاه پاسداران میراث جهانی، بیش از هر زمان دیگر، به ضوابط حفاظتی پایگاه‌های ثبت‌شده جهانی پایبند باشند، میدان نقش‌جهان، نگین بی‌بدیل معماری ایرانی اسلامی، شاهد اتفاقی تأسف‌برانگیز بود: عبور خودروهای هیئت طالبان از دل این حریم ممنوعه.
«هدایت‌الله بدری»، سرپرست وزارت معادن و نفت طالبان، پنجشنبه یکم خردادماه به‌همراه هیئتی وارد اصفهان شد و در اتفاقی که نمی‌توان آن را جز «بدعتی خطرناک» نامید، خودروهای این هیئت مستقیماً وارد عرصه ثبت جهانی میدان نقش جهان شدند؛ عرصه‌ای که برپایه صریح‌ترین مقررات حفاظتی یونسکو و نظام‌نامه پایگاه‌های جهانی، ورود هرگونه وسیله نقلیه موتوری به آن ممنوع است. این درحالی‌است که «مهدی جمالی‌نژاد»، استاندار اصفهان، پیش‌تر اولویت اول استان را «توسعه گردشگری» عنوان کرده بود. سؤال جدی افکار عمومی این است: اگر توسعه گردشگری یعنی زیرپاگذاشتن اصول بدیهی حفاظت، پس این سیاست چه نسبتی با پایداری میراث‌فرهنگی دارد؟
در شرایطی که میدان نقش جهان به‌عنوان یکی از حساس‌ترین نقاط شهری کشور در برابر مخاطراتی همچون فرونشست زمین و لرزش ناشی از عبور خودروها آسیب‌پذیر است، ورود هیئت خارجی با خودرو، نه‌تنها حریم فیزیکی این میراث را جریحه‌دار کرد، بلکه قُبح ممنوعیت ورود وسایل نقلیه به این میدان را شکست. شگفت‌آورتر آنکه تاکنون هیچ واکنش رسمی و روشنگرانه‌ای از سوی «امیر کرم‌زاده»، مدیرکل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان اصفهان، یا مدیر پایگاه جهانی نقش‌جهان درباره این نقض صریح ضوابط جهانی ارائه نشده است. آیا سکوت، تأیید این اقدام خطرناک نیست؟
پرسش مهمی که حالا باید از وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی کشور پرسید، آن است که آیا سیاست‌های حفاظتی و خطوط قرمز پایگاه‌های جهانی در برابر مناسبات سیاسی یا پروتکل‌های دیپلماتیک رنگ می‌بازند؟ اگر امروز به‌بهانه‌ پذیرایی از یک هیئت خارجی، حصار قانونی نقش‌جهان شکسته شود، فردا چه تضمینی وجود دارد که به‌صورت عرفی، تردد خودروها در حریم میراث جهانی تکرار نشود؟
میدان نقش جهان فقط یک میدان تاریخی نیست، بلکه سند هویتی و اعتبار فرهنگی ملت ایران در نظام جهانی میراث بشری است. عبور خودرو از عرصه ممنوعه آن، حتی اگر تنها یک‌بار و با پوشش امنیتی و تشریفاتی باشد، در چشم نهادهای بین‌المللی میراث‌فرهنگی یک خطای فاحش مدیریتی است که می‌تواند به ارزیابی مجدد پرونده ثبت جهانی آن دامن بزند. در چنین وضعیتی، نه‌تنها ارزش نمادین این میراث در خطر است، بلکه زیرساخت گردشگری شهر اصفهان نیز ضربه‌ای جبران‌ناپذیر می‌خورد.
اکنون که این بدعت نگران‌کننده، افکار عمومی و فعالان حوزه میراث را به‌شدت آزرده کرده، جامعه تخصصی میراث‌فرهنگی، خواستار برخورد شفاف و مسئولانه با مدیرانی است که از این ورود بی‌ضابطه خبر داشته‌اند یا با بی‌تفاوتی، آن را تسهیل کرده‌اند. میدان نقش‌جهان امانت یک ملت است؛ مسئولان محلی حق ندارند با سهل‌انگاری یا مماشات سیاسی، این سرمایه بی‌بدیل را به مخاطره بیندازند.
وزارت میراث‌فرهنگی، شورای‌عالی میراث، نهاد ریاست‌جمهوری و حتی کمیسیون اصل ۹۰ مجلس، باید به این فاجعه مدیریتی پاسخ دهند: چه کسی چراغ سبز عبور خودروها را به دل تاریخ روشن کرد؟

عراقی‌ها به غیرنظامی‌های ایرانی‌ رحم نکردند

وقتی «ممد» بود و بچه‌های محل دورش را گرفته بودند تا مانع تصرف خرمشهر به دست لشکرهای عراق شود، وقتی هنوز گردان تکاوران دریایی بوشهر جان مقابله با لشکر عراق را داشت، وقتی هنوز گردان دژ نیروی زمین ارتش ایران کوچه‌به‌کوچه شهر را با خون خود از اشغال نجات می‌داد، همه رو به جلو بودند و رو به جنگ. کسی به پشت سر نگاه نمی‌کرد و آوارگان بلاتکلیف بودند. مردم غیرنظامی که بیشتر سالمندان، زنان و کودکان بودند، گیر افتادند و در میان محاصره آتش دشمن سرگردان شده بودند.
طبق موازین International Humanitarian Law یا همان حقوق جنگ، بیمارستان‌ها از آتش جنگ در امان هستند. مردم هم فکر کردند که بیمارستان «منطقه‌ امن» است. آنها به بیمارستان «شیر و خورشید» یا «مصدق» پناه بردند، ولی دیری نپایید که هواپیماهای عراقی این بیمارستان را بمباران کردند.
نیروهای شیروخورشید سرخ که کمتر از سه ماه از تغییر عنوان و نشانشان به هلال‌احمر می‌گذشت، با مشاهده وضعیت بیمارستان توانستند نقشه را عملی کنند.
«عبدالرضا ارغایی»، رئیس شعبه هلال‌احمر در سال ۵۹، می‌گوید: «مردم را از بیمارستان به نخلستان کنار شهر می‌کشیدیم که خودش نوعی استتار بود. قایق‌های مردم در حاشیه کارون رها شده بودند. ما از کنار هم چیدن قایق‌ها پلی می‌‌ساختیم تا در تاریکی شب مردم را از روی آن عبور دهیم و به جاده اصلی برسانیم و اینگونه، مردم را با کمک خودشان از منطقه خارج می‌کردیم تا به‌سمت شادگان بروند. موج بزرگی از غیرنظامی‌ها این‌گونه موفق به ترک منطقه شدند.»
داوطلبان هلال‌احمر خرمشهر به‌عنوان بخشی از نهضت جهانی صلیب سرخ وظیفه داشتند بدون دخالت در جنگ، مردم غیرنظامی را نجات دهند و به حال زخمی‌ها رسیدگی کنند.
اما چه بر سر بیمارستان شیروخورشید آمد؟ این بیمارستان که هنوز در خرمشهر فعال است و امروزه نام آن به ولیعصر تغییر پیدا کرده؛ شاهد روزهای سخت خرمشهر بود. دیوارهای آن قبل از هر کس می‌دانستند که جنایت بعدی در خرمشهر چه خواهد بود. دیوارها همه گوش بودند و از تصمیم‌های فرماندهان عراقی خبر داشتند. پس از تصرف خرمشهر بیمارستان مصدق به‌دلیل ساختمان جان‌دار و سخت خود، مرکز فرماندهی و ستاد جنگ عراقی‌ها شده بود.
این راز را نخستین‌بار «علی اصغری» و «مجید فلاحی» برملا کردند. سوم خرداد که خونین‌شهر آزاد شد، «علی راستکار» از ستاد جمعیت هلال‌احمر این دو را به‌عنوان تیم تجهیز و راه‌اندازی مجدد بیمارستان مصدق راهی خرمشهر کرد.
اصغری می‌گوید: «در جلوی ورودی سنگرهای شنی مرتب و تر تمیزی بود. در سالن اصلی وارد اتاق بزرگی شدیم که مبلمان بسیار مجللی داشت، نظافت خیلی خوب، لوازم شیک و عکس بزرگی از صدام حسین که زیر نور می‌درخشید.»
اصغری و تعدادی از داوطلبان که در روزهای بعد به او پیوستند، توانستند بیمارستان را در مدت ۱۳ روز تجهیز کنند و در اختیار بهداری منطقه قرار دهند. بیمارستان مصدق و نیروهای هلال‌احمر گواهی هستند بر آنچه رژیم بعث عراق بر سر غیرنظامی‌ها آورد و نیروهای صلح و امکانات آنها را نادیده گرفت. آنچه در خرمشهر اتفاق افتاد، نمونه‌ای از نادیده گرفتن حقوق جنگ برآمده از کنوانسیون ژنو و پروتکل‌های الحاقی آن است. چرا پس از جنگ حساب نقض این قوانین از عراق پس گرفته نشد و پس از امضای قطعنامه ۵۹۸ عملاً تلاش‌ها برای محکومیت بین‌المللی عراق به فراموشی سپرده شد.

فعالان میراث خواستار تشکیل کمیته حقیقت‌یاب خشک‌شدن «چشمه‌علی شهر ری» شدند

پیام‌ ما: ضرب‌المثل «جن و بسم‌الله» سال‌هاست روی آبِ چشمه‌ 7000 ساله شهرری سایه انداخته، درست از بیش از یک دهه قبل که چشمه طعم خشک شدن را چشید و به مرور مقابل چشمان مقتدر فتحعلی‌شاه خود را با خشک‌شدن وفق داد تا امروز که بار دیگر صدای اعتراض فعالان میراثی را نسبت به وضعیت خود بلند کرده است

در طول 10 سال گذشته چشمه‌علی شهرری و آبِ آن، بارها نگاه‌های نگران را به سمت خود معطوف کرده‌اند؛ میراث طبیعی شهر 7000 ساله‌ای که یک‌بار اوایل دهه 90 تا مرز خشکی رفت و به مرور با آغاز فعالیت پروژه خط 6 متروی تهران، بار دیگر دِبی آب آن پایین آمد، به حدی که کارشناسان میراثی معتقد بودند با فعالیت دستگاه (TBM) مترو، مسیر آب چشمه تغییر کرده است.

برای مدتی چشمه خشک شد تا سرانجام با اعتراضِ فعالان میراثی و مردم بومی منطقه فعالیت مترو متوقف و قدری سطح آب بالا آمد، با این وجود هیچ چیز مانند سابق نشد. ماجرای پایین آمدن سطح آب چشمه در سال ۹۶، با پیگیری‌های میراث‌فرهنگی، شهرداری و شورای شهر تهران و ری قدری شرایط را برای آب 7000 ساله بهتر کرد، اما در طول کمتر از یک ماه گذشته، بدون رخ دادن اتفاقی که توجه‌ها را به سوی خود جلب کند، بار دیگر خبرِ خشک شدنِ آب چشمه منتشر شد و حتی گفته شد این بار سه حوض چشمه در حال خشک شدن کامل هستند. اما متولیان بعد از گذشت چندین سال همچنان تاکید داشتند «نیاز است مطالعات باستان‌شناسی باید به طور دقیق دربارۀ مکان عبور چشمه‌ ها از گذشته تا امروز روی این محوطۀ طبیعی انجام شود»

مطالعاتی که به نظر می‌رسد می‌تواند تا ابد ادامه یابد و هیچ گاه به جواب نرسد، این‌بار همین دلایل باعث شده تا تعدادی از فعالان فرهنگی، رسانه‌ای و دوستداران میراث، کارزاری مردمی را با هدف پیگیری مسئولانه این بحران به راه انداخته‌اند.

در این کارزار که با عنوان «به نام مردم، به نام میراث» منتشر شده، امضاکنندگان با ابراز نگرانی شدید از وضعیت موجود، از نهادهای مسئول خواسته‌اند نسبت به دلایل خشک شدن چشمه علی شفاف‌سازی کرده و برای احیای این چشمه تاریخی اقدامات فوری و مؤثری انجام دهند.

در بخشی از بیانیه این کارزار آمده است: «ما امضاکنندگان این کارزار، با نهایت نگرانی نسبت به وضعیت چشمه علی شهرری، یکی از کهن‌ترین منابع طبیعی و فرهنگی ایران، از نهادهای مسئول درخواست داریم نسبت به این بحران زیست‌محیطی و میراثی، اقدامی فوری، شفاف و پاسخ‌گو انجام دهند.

در ماه‌های اخیر، خشک شدن کامل این چشمه تاریخی، نگرانی شدید کارشناسان، فعالان محیط زیست، اهالی منطقه و دوستداران میراث فرهنگی را برانگیخته است. براساس بررسی‌های میدانی و اظهارات متخصصان، به نظر می‌رسد حفاری‌های مرتبط با توسعه خط ۶ مترو تهران در محدوده جنوبی شهر، یکی از عوامل اصلی در قطع جریان آب این چشمه باشد. با این حال، تاکنون هیچ گزارش رسمی، شفاف و مستقلی در این‌باره منتشر نشده است.

خشک شدن چشمه علی تنها خشک شدن یک منبع آب نیست؛ بلکه از دست رفتن بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ایران است. اگر در برابر چنین تخریب‌هایی بی‌تفاوت باشیم، فردا نوبت کدام میراث ملی دیگر خواهد بود؟ پروژه‌های توسعه‌ای بدون پیوست میراثی نه تنها غیرقانونی که مصداق تخریب تدریجی تاریخ کشور هستند.»

حالا امضا کنندگان این کارزار درخواست دارند تا با « تشکیل کمیته حقیقت‌یاب مستقل متشکل از کارشناسان میراث فرهنگی، محیط زیست و حقوق‌دانان برای بررسی علل فنی و انسانی خشک شدن چشمه علی»، «انتشار عمومی و شفاف گزارش نهایی این بررسی برای اطلاع مردم و رسانه‌ها»، «انجام اقدامات فوری برای احیای تدریجی چشمه علی با مشارکت نهادهای ذی‌ربط (شرکت آب، شهرداری، سازمان محیط زیست و وزارت میراث)» و  «توقف یا بازنگری پروژه‌های عمرانی مشابه در شهر ری که فاقد پیوست‌های میراث فرهنگی هستند» به درخواست آن‌ها توجه شود و این اثر تاریخی و طبیعی نجات پیدا کند.

مطالبه‌گران این کارزار خواستار تشکیل یک «کمیته حقیقت‌یاب» مستقل، انتشار عمومی نتایج بررسی‌ها، آغاز اقدامات تخصصی برای احیای چشمه و بازنگری پروژه‌های عمرانی مشابه در شهرری شده‌اند.

مهرشاد ملکی، مستندساز حوزه میراث فرهنگی و نویسنده این کارزار، به پیام ما می‌گوید: این کارزار مردمی با عنوان «به نام مردم، به نام میراث» و با هدف مقابله با روند بی‌توجهی به میراث فرهنگی و طبیعی کشور ایجاد شده است.

به گفته او، این کمپین به‌صورت مردمی و غیردولتی طراحی شده و برگزارکنندگان آن اعلام کرده‌اند که هیچ وابستگی سیاسی یا سازمانی ندارد.

کمپین «نجات چشمه علی» از سوی جمعی از پژوهشگران، فعالان مدنی، دانشجویان و اهالی شهرری پشتیبانی شده و به‌صورت مردمی در حال جمع‌آوری امضا و مطالبه‌گری است و در طول دو روز گذشته با استقبال گروهی از روزنامه‌نگاران، پژوهشگران، دانشگاهیان، هنرمندان و ساکنان منطقه شهرری همراه شده است.

وی یکی از مطالبات اصلی این کارزار را این طور توضیح داد: ما از نهادهای مسئول می‌خواهیم که با تشکیل یک کمیته حقیقت‌یاب بی‌طرف، دلایل دقیق این خشکی را بررسی کرده و نتیجه آن را به صورت عمومی منتشر کنند. همچنین ضروری است هرگونه اقدام برای احیای این چشمه با همکاری نهادهایی چون شهرداری، سازمان آب، وزارت میراث فرهنگی و سازمان محیط زیست انجام شود.

این عضو ایکوموس ایران با تأکید بر اهمیت پیشگیری از تخریب‌های مشابه، افزود: اگر پروژه‌های توسعه‌ای بدون پیوست فرهنگی و زیست‌محیطی ادامه پیدا کنند، در آینده نه‌چندان دور با از دست دادن بخش‌های مهمی از هویت تاریخی کشور مواجه خواهیم شد. باید میان توسعه و حفاظت از میراث، توازن ایجاد کرد.