بایگانی

بومگردی، راهی به‌سوی توسعه پایدار روستاها

در هندسه نوین جهانی که هویت، فرهنگ و میراث کشورها به دارایی‌های استراتژیک بدل شده‌اند، سرمایه‌گذاری در میراث‌فرهنگی و گردشگری، مؤلفه‌ای اساسی در احیای دیپلماسی فرهنگی و اقتصاد خلاق است.
خرسندیم که در کرمان، وسیع‌ترین پهنه در جغرافیای ایران، سرزمینی کهن، دیاری همزاد مام وطن، میراث‌دار ‌فرهنگی غنی و منابع عظیم انسانی و طبیعی، میزبان نخستین جشنواره ملی بومگردی‌های ایران هستیم.
برگزاری جشنواره ملی بومگردی‌ها با حضور بیش از ۳۰۰ مدیر بومگردی از سراسر ایران در کرمان، نه‌تنها رویدادی فرهنگی-گردشگری، بلکه جرقه‌ای برای درخشش این استان در افق گردشگری سال ۱۴۰۵ است.
جشنواره بومگردی آیینه‌ای است که زیبایی‌های فرهنگ، طبیعت و مهمان‌نوازی کرمان را به نمایش می‌گذارد و نویدبخش تحولی عظیم در این دیار کهن است. در این مسیر تلاش کرده‌ایم با برنامه‌ریزی هوشمندانه، هدف‌گذاری واقع‌بینانه و تکیه بر گنجینه‌های بومی و مشارکت مردمی، در راستای تثبیت جایگاه بی‌بدیل کرمان در آینده صنعت گردشگری کشور گام بر‌داریم؛ آینده‌ای که در آن مردم، فرهنگ، طبیعت و فناوری در تعامل با یکدیگر ارزش خلق می‌کنند.
در سند تحرک‌بخشی به توسعه و تحول جامع استان تحت عنوان «کرمان برفراز»، گردشگری به‌عنوان رکن بنیادین توسعه پایدار تعریف شده است. ما در کرمان ایمان داریم که گردشگری، پیشران اقتصاد مناطق کم‌برخوردار است. هدف ما قرار دادن کرمان در کانون توجه ملی و جهانی با برگزاری رویدادهای فرهنگی و معرفی ظرفیت‌های منحصربه‌‌فرد آن است و جشنواره بومگردی اولین گام در این مسیر است.
برخلاف گردشگری متداول، بومگردی ریشه در زندگی روستایی، فرهنگ اصیل و حفظ طبیعت دارد. این رویکرد، اقتصاد محلی را شکوفا می‌کند و هویت فرهنگی را احیا می‌سازد.
بومگردی انتخابی فراتر از اقتصاد است؛ راهبردی اخلاقی و انسانی برای آینده‌ای روشن که در آن، روستاها نه‌تنها زنده می‌مانند بلکه به کانون‌های پویای فرهنگی و اقتصادی تبدیل می‌شوند.
جشنواره بومگردی با روایت قصه‌های نوین و ناگفته از روستاهای کرمان، از کویرهای سحرآمیز تا پهنه‌های سرسبز، از معماری سنتی تا آداب ‌و رسوم کهن آن، دروازه‌ای به‌سوی زنجیره‌ای از برنامه‌های تحول‌آفرین در سال ۱۴۰۵ است که کرمان را به مقصدی بی‌همتا در گردشگری مسئولانه تبدیل خواهد کرد.
باور دارم ما به اعتبار هویت مردمی که هزاران سال بر پهنه تاریخ ایستاده‌اند قد می‌کشیم؛ هویتی که بر شالوده‌ای از همبستگی فرهنگی، تاریخ، آیین‌ها و ارزش‌های تمدنی بنا شده است. قد می‌کشیم و با بازیابی جایگاه فرهنگی و تمدنی کرمان، به جایگاهی که در شأن مردم این دیار است دست می‌یابیم و شاهد لبخند دنیا به کرمان ۱۴۰۵ خواهیم بود.
«لبخند دنیا به کرمان» نه‌فقط یک وعده، بلکه تعهدی است به توسعه‌ای متوازن، پایدار و انسان‌محور. کرمان آماده است تا الگویی الهام‌بخش از توسعه بومی‌گرا و مشارکت‌محور ارائه دهد؛ الگویی که از دل روستاها برخاسته و در صحنه جهانی می‌درخشد. بیایید با هم این سرزمین را به مقصدی برای تجربه‌های ناب و خاطره‌انگیز تبدیل کنیم تا مردم دنیا، کرمان را با تاریخ کهن، فرهنگ پویا و زنده و فرصت‌های طلایی آن بشناسند.

فانتزی‌گراهای سرگردان خانه مادربزرگه!

«آنها همه‌چیز را با هم می‌خواهند، خانه قدیمی که در آن یاد گذشته‌ها کنند و پرت شوند به خاطرات خانه مادربزرگشان، آن‌هم با آخرین امکانات هتل پنج‌ستاره.» زینب در دل کویر مصر که رساندن آب به آن خودش ماجراست، مانده است چه کند؟ او بین فانتزی‌گراهای سرگردان گیر افتاده. هر روز یک خواسته جدید به فهرست بلندبالایشان اضافه می‌شود. سرویس‌خواب مجهز با سرویس بهداشتی لوکس در دورافتاده‌ترین روستاهای ایران بدیهی‌ترین نیازشان است. برخلاف آنها مسافران خارجی هستند، آنها می‌آیند که زندگی را زیر نور آفتاب به‌دور از نشانه‌های زندگی مدرن تجربه کنند. درست و غلط ماجرا را هیچ‌کس نمی‌داند.
برای پاسخ‌دادن به این سؤال، شاید باید به گذشته بازگشت. به خاستگاه نخستین بومگردی‌های ایران که از دل کویر برخاسته است. آتشی در حیاط خانه‌ای کاهگلی در روستای «گرمه» برپا شد و دل دوستداران طبیعت و میراث را شاد کرد. کویری‌تباری که با همسر فرانسوی‌اش به ایران بازگشت و ایده جدیدی را با خود آورد، این ایده مخاطبان بسیاری پیدا کرد؛ بدون اینکه سازمان و بعدها وزارتخانه میراث‌فرهنگی به گرد آن برسند. این عقب‌ماندگی در کنار استقبال ناگهانی فانتزی‌گراهای گذشته‌خواه همه را غافلگیر کرد. متولی وجود نداشت، پس همه‌چیز روی خطوط سرگردانی پیش رفت. این سرگردانی بسط پیدا کرد و مدام بزرگ و بزرگتر شد. کار به‌جایی رسید که هر کسی با مجوز و بی‌مجوز برای خودش بومگردی دست‌وپا کرد. مسافران طبقه متوسط از بومگردی‌ها استقبال می‌کردند. فقط بحث گذشته‌گرایی نبود. بومگردی‌ها به مسافران آزادی بیشتر می‌دادند و بیشترشان هزینه‌های کمتری داشتند؛ اما نه خبری از برنامه‌ای مستقل بود و نه دیدگاه‌های کارشناسی در وزارت عریض‌وطویل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی.
نحوه دادن مجوزها و حتی وام‌های حمایتی اصول مشخصی نداشت. هر جا می‌رفتی دیگر همه بومگردی داشتند. یک‌بار خانه زنی در سبزوار رفتم که یک اتاقش را به‌عنوان بومگردی به مسافران می‌داد، بدون اینکه آن را حتی تمیز کند؛ چون اعتقاد داشت مسافران باید تجربه نابی از خانه‌های قدیمی «مادربزرگه» داشته باشند. نام بومگردی‌اش اما خیلی جذاب بود، چیزی در مایه‌های بومگردی ننه‌نقلی! یک‌بار در جاده کوهبنان به کرمان مردی را دیدم که یک سازه سیمانی درست کرده بود که سالن‌های بزرگ و دراز داشت شاید نامش بود، بومگردی «احمدآقا بامعرفت». اسامی بسیاری از این بومگردی‌ها در سایت‌های «جاباما»، «اتاقک»، «مهمان‌شو» و… معرفی می‌شوند که نشانی بومگردی دارند؛ اما درواقع هیچ ندارند. جالب این است که اتفاقاً خیلی‌هایشان مجوز رسمی دارند. مسافران فانتزی‌خواه گذشته‌گرا هم از همین آدرس‌ها به ناکجاآبادها می‌رسند. مشکلات اما به همین‌جاها ختم نمی‌شود. در برخی از روستاهای شمال، دیگر همه خانه‌ها بومگردی شده است. یعنی ناگهان شما وارد روستای قدیمی می‌شوید که شده است بومگردی‌آباد. آنهایی هم که می‌خواهند همه قوانین را رعایت کنند، خیلی از مشتری‌های خود را از دست می‌دهند. بلبشویی به‌نام بومگردی‌گرایی همه روستاهای ایران را گرفته است. نه خبری از بررسی‌های همه‌جانبه است و نه نیازسنجی. کسی نیست که بگوید یک بومگردی چه امکاناتی باید داشته باشد و چه امکاناتی نه. در این بلبشو اما اصفهک را خوب به یاد می‌آورم که جوانان رشید روستا بر آن شدند به‌صورت مشارکتی روستای قدیمی زلزله‌زده‌شان را بومگردی کنند. چه موانعی بر سر راهشان بود، خدا می‌کند. مسئولان میراث‌فرهنگی حاضر به ثبت روستا نمی‌شدند! موانع آنقدر زیاد بود که کوه را از پا درمی‌آورد؛ اما آنها از پا نیفتادند و تلاش کردند، اتفاقاً بسیاری از موازین جهانی بومگردی‌ها را رعایت کنند. آنها توانستند حتی روستایشان را ثبت جهانی کنند و براساس استانداردهای بین‌المللی پیش بروند. هم امکانات داشته باشند و هم ما را به گذشته وصل کنند. هم نور فانوس در کوچه‌ها باشد و هم روشنایی در خانه‌ها. رسیدن به استانداردها اما پشتکار می‌خواهد، حمایت مالی می‌خواهد، برنامه می‌خواهد، دورهمی و هم‌اندیشی می‌خواهد. شاید بومگردی‌های ایران روزی دل فانتزی‌گراهای گذشته‌خواه را چنان ببرد که دست از لوکس‌گرایی افراطی بردارند و یک‌بار هم شده دل به طبیعت ببندند و ایمان بیاورند به فصل سبز.

کرمان میزبان رؤیاهای گردشگری ایران

نخستین جشنواره ملی بومگردی‌های ایران در کرمان، نه‌فقط یک رویداد، بلکه جشنی از همدلی و مهمان‌نوازی این سرزمین کهن بود. با افتخار میزبان بیش از ۳۰۰ فعال بومگردی از گوشه‌وکنار ایران بودیم؛ زنانی و مردانی که با ایده‌های خلاقانه و عشق به فرهنگ و طبیعت، در کویرهای سحرآمیز و روستاهای باصفای کرمان گرد هم آمدند تا آینده‌ای روشن برای گردشگری روستا‌محور رقم بزنند. ما در دبیرخانه جشنواره، با تکیه بر میراث مهمان‌نوازی کرمانی، فضایی پویا، صمیمی و پربار برای تبادل تجربه و هم‌افزایی خلق کردیم. این جشنواره نقطه‌عطفی در مسیر تحول اقتصاد کرمان است؛ تحولی که ریل اقتصاد این دیار را از تکیه صرف بر معدن و صنعت به‌سوی گردشگری پایدار تغییر می‌دهد. این راهبرد، نتیجه هم‌افزایی بی‌وقفه میان مدیریت ارشد استان، نمایندگان مجلس و بخش خصوصی است. استاندار محترم و نمایندگان مردم در مجلس، با درکی عمیق از ظرفیت‌های گردشگری، این صنعت را به‌عنوان پیشران توسعه پایدار برگزیده‌اند. گردشگری، صنعتی است که نه‌تنها ثروت‌آفرین است، بلکه با احیای هویت روستایی، تثبیت جمعیت در مناطق بومی و کاهش فشار بر شهرها، آینده‌ای متوازن را نوید می‌دهد.
در این مسیر، اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی کرمان، به‌ویژه کمیسیون گردشگری آن، نقشی بی‌بدیل ایفا کرده است. این نهاد با حمایت‌های هوشمندانه، ایجاد پیوند میان سرمایه‌گذاران و جوامع محلی، و نقش‌آفرینی فعال در برنامه‌ریزی جشنواره، نشان داد بخش خصوصی می‌تواند موتور محرک توسعه باشد. باور کمیسیون گردشگری به قرار گرفتن کرمان در مسیر گردشگران داخلی و خارجی، نه‌تنها یک هدف، بلکه تعهدی است برای تبدیل این استان به مقصدی جهانی با تکیه بر فرهنگ، طبیعت و اصالت بومی.
با وجود این چشم‌انداز روشن، چالش‌ها را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. کمبود زیرساخت‌های حمل‌ونقل، پیچیدگی‌های سرمایه‌گذاری، نوسانات ارزی و ناپایداری سیاست‌ها، موانعی جدی پیش روی فعالان گردشگری است. بااین‌حال، ما در دبیرخانه جشنواره مصمم هستیم که این حرکت را ادامه دهیم. سال ۱۴۰۴، سال شکوفایی رویدادهای گردشگری در کرمان خواهد بود؛ از جشنواره‌های فرهنگی و کارگاه‌های آموزشی تا نمایشگاه‌های بومی که داستان‌های ناگفته این سرزمین را روایت می‌کنند. به‌رغم همه مشکلات، کرمان آماده است تا با افتخار بر نقشه گردشگری جهان بدرخشد. این نه‌فقط رؤیای ما بلکه مطالبه‌ای برخاسته از قلب مردم و نخبگان این دیار است.

این خانه هنوز روشن است

در دل کوه و کویر، در انتهای جاده‌هایی که در نقشه‌ها محو شده‌اند، خانه‌هایی هنوز روشن‌اند. خانه‌هایی با سقف‌های کاهگلی، بوی چای زغالی و خاک باران‌خورده. اینها فقط اقامتگاه نیستند. سنگ به سنگ‌شان پر از خاطره است، پر از ردپای قصه‌ها و امیدهایی که حالا به کارآفرینی محلی و گردشگری گره خورده‌اند.
سال‌هاست که بومگردی، بی‌سروصدا و بدون تکیه بر حمایت‌های جدی، در مسیر احیای روستاها، حفظ میراث ملموس و ناملموس و حتی کاهش مهاجرت معکوس، قدم برمی‌دارد. آمارهای رسمی از وجود بیش از چهار هزار اقامتگاه فعال تا سال ۱۴۰۳ خبر می‌دهند. اما واقعیت، فراتر از عدد است: این رشد، حاصل دلسپردگی مردمانی‌ است که مانده‌اند تا خانه‌های پدری‌ را، نه‌فقط حفظ، که زنده کنند.
بااین‌حال، حرکت در این مسیر، ساده نبوده و نیست. نبود زیرساخت‌های مناسب، از جاده‌های ناهموار تا قطعی برق و کمبود آب، مسیر توسعه بومگردی را دشوار کرده‌اند. هزینه‌های سنگین مرمت خانه‌های سنتی، از دیوارهای خشتی تا سقف‌های چوبی، اغلب از توان میزبانان محلی خارج است و حمایت‌های دولتی، یا ناکافی‌اند یا در پیچ‌وخم بوروکراسی گم می‌شوند.
ضعف در بازاریابی دیجیتال هم چالشی جدی است. بسیاری از میزبانان، با وجود تجربه و مهمان‌نوازی، نمی‌دانند چطور اقامتگاه خود را به گردشگران معرفی کنند. نه به زبان انگلیسی مسلط‌اند، نه با پلتفرم‌های جهانی آشنایی دارند. اینجاست که فناوری می‌تواند معادله را تغییر دهد. پلتفرم‌های داخلی رزرو، درصورت طراحی حرفه‌ای و آموزش میزبانان، می‌توانند بومگردی‌های کوچک را به شبکه گردشگری ملی و حتی جهانی متصل کنند. ابزارهایی ساده مثل نرم‌افزارهای مدیریت مهمان یا دوره‌های آموزشی شبکه‌های اجتماعی، اگر درست طراحی و اجرا شوند، می‌توانند کیفیت خدمات و دیده‌شدن اقامتگاه‌ها را متحول کنند.
در کنار این، فناوری‌های سبز هم می‌توانند به کمک بیایند: از پنل‌های خورشیدی برای تولید برق گرفته تا سیستم‌های جمع‌آوری و بازیافت آب. این راهکارها، نه‌فقط هزینه‌ها را کاهش می‌دهند، بلکه بومگردی را به الگویی برای گردشگری پایدار تبدیل می‌کنند.
جشن ملی بومگردی در کرمان می‌تواند بهانه‌ای برای ترسیم تصویری واقعی و چندوجهی باشد از آنچه در این مسیر می‌گذرد؛ روایتی از چالش‌ها تا مسیرهایی که می‌توانند این صنعت بومی را به نقطه‌ای پایدار، پویا و مؤثر در اقتصاد محلی و ملی برسانند. بومگردی، اگر جدی گرفته شود، می‌تواند راهی باشد برای احیای روستاها، خلق فرصت‌های تازه و ساختن آینده‌ای که در آن «ماندن» دوباره معنا پیدا می‌کند.

افق‌ها در مه

یکی از دغدغه‌مندی‌های اصلی ما در حوزه گردشگری، به‌ویژه در بخش اقامتگاه‌های بومگردی، چالش‌های فراوانی است که این اقامتگاه‌ها با آن روبرو هستند. مهم‌ترین مشکل این است که سرمایه‌گذاران به دلیل عدم اطمینان از برگرداندن سرمایه‌گذاری خود و درآمد قابل‌پیش‌بینی، دچار تردید می‌شوند. نبود یک افق روشن در مورد سودآوری این اقامتگاه‌ها، تصمیم‌گیری را برای سرمایه‌گذاران دشوار می‌کند. در این شرایط، این سؤال مطرح می‌شود که آیا گردشگری کافی در آن منطقه وجود دارد که موجب اقامت در این اقامتگاه‌ها شود یا خیر.
جاذبه‌های گردشگری محلی به طور مستقیم بر این مسئله تأثیر دارد. فردی که تصمیم به ساخت یک اقامتگاه می‌گیرد، باید این عوامل را به‌دقت بررسی کند. علاوه بر این مراحل، فرایند دیوان‌سالاری پیچیده و وقت‌گیر نیز باعث سردرگمی سرمایه‌گذاران می‌شود.
یک سرمایه‌گذار باید با نهادهایی مانند دهیاری‌ها، میراث‌فرهنگی، سازمان منابع طبیعی، فرمانداری و دیگر ادارات همکاری کند. متأسفانه، به دلیل آموزش ناکافی در میان این نهادها، فرایند تعامل گاه به نتیجه مطلوب نمی‌رسد. به‌عنوان‌مثال، من به‌عنوان یک سرمایه‌گذار، نه‌تنها قانون را رعایت می‌کنم، بلکه قصد ندارم به محیط‌زیست آسیب بزنم؛ اما برخی قوانین برای ساخت‌وساز، الزاماتی دارند که واقعاً عملی نیستند. به‌عنوان نمونه، قانون منع ساخت دیوار به‌دور محوطه اقامتگاه‌ها باید قابل‌انعطاف باشد.
احداث و بهره‌برداری از چنین اقامتگاه‌هایی می‌تواند به اقتصاد محلی کمک کند و گردشگری را رونق بخشد. این مسائل نشان‌دهنده نیاز به بحث و تبادل نظر بین نهادهای اجرایی مختلف است. با برگزاری دوره‌های آموزشی تخصصی و ایجاد اجماع در میان ارگان‌های درگیر، می‌توان به نتایج مثبتی دست یافت. در نهایت، همکاری مؤثر بین نهادهای مرتبط و انعطاف‌پذیری در مجوزها و فرایندهای ساخت و بهره‌برداری، می‌تواند به رشد اقتصادی و اشتغال‌زایی منجر شود و همچنین روند مهاجرت را کند کرده و آسیب‌های زیست‌محیطی و اجتماعی را کاهش دهد.

رقابت نابرابر در گردشگری روستایی

اقامتگاه‌های بومگردی پدیده‌ای نوظهور در صنعت گردشگری ایران‌اند که برای ادامهٔ فعالیت خود، بیش از هر چیز، نیازمند توجه و حمایت نهادهای اجرایی مرتبط هستند. در غیر این صورت، چالش‌ها و موانع پیش‌روی آن‌ها می‌تواند مسیر توسعه این حوزه را مسدود کند.
یکی از اصلی‌ترین مشکلات اقامتگاه‌های بومگردی، فرایند زمان‌بر و پرچالش صدور و تمدید مجوز فعالیت آن‌هاست. این مجوزها اغلب توسط کارشناسانی صادر می‌شود که آشنایی کافی با شرایط واقعی این اقامتگاه‌ها ندارند و همین مسئله باعث فشار مضاعف بر صاحبان آن‌ها می‌شود. این در حالی است که در همان روستا، برخی دیگر از ساکنان، خانه‌های شخصی خود را بدون مجوز رسمی در اختیار گردشگران قرار می‌دهند و درآمدزایی می‌کنند.
گردشگران، به دنبال سادگی، آرامش و فضای بکر روستاها هستند؛ اما الزاماتی که کارشناسان برای دریافت یا تمدید مجوز وضع کرده‌اند، نه‌تنها با این روح ساده‌زیستی سازگار نیست؛ بلکه برای بسیاری از صاحبان اقامتگاه‌ها دست‌وپاگیر و غیرعملی است. الزاماتی مانند توری مش در آشپزخانه یا اتاق‌ها، وجود کپسول آتش‌نشانی، سند مالکیت، بیمه مسئولیت مدنی و بیمه آتش‌سوزی، از جمله شرایطی هستند که اغلب مورد توجه و مطالبهٔ مستقیم گردشگران نیستند، اما از سوی دستگاه‌های نظارتی به‌شدت پیگیری می‌شوند.
نتیجه این شرایط، انصراف بسیاری از متقاضیان از دریافت مجوز و عدم تمدید مجوز از سوی برخی دیگر است. این روند، زمینه را برای شکل‌گیری رقابتی ناسالم میان اقامتگاه‌های مجوزدار و خانه‌های اقامتی فاقد مجوز فراهم کرده است؛ رقابتی ناعادلانه که هر روز بر تعداد بازیگران غیررسمی آن افزوده می‌شود. متأسفانه در این میان، نهادهایی چون اداره اماکن و میراث‌فرهنگی نیز واکنش مؤثری در برابر فعالیت‌های بدون مجوز نشان نمی‌دهند
چالش دیگری که اقامتگاه‌های بومگردی با آن دست‌به‌گریبان‌اند، نبود همکاری مؤثر از سوی دهیاری‌هاست. باوجود ظرفیت‌ها و امکاناتی که در اختیار دهیاری‌هاست، گاهی شاهد عدم همراهی یا بی‌تفاوتی آن‌ها در قبال فعالیت اقامتگاه‌ها هستیم. حال‌آنکه اگر این همکاری شکل بگیرد، کیفیت خدمات اقامتگاه‌ها و سهم آن‌ها در توسعهٔ گردشگری روستایی به شکل چشمگیری افزایش می‌یابد.
رونق گردشگری روستایی می‌تواند نه‌تنها از مهاجرت روستاییان به شهرها جلوگیری کند، بلکه در مواردی موجب مهاجرت معکوس و بازگشت جوانان به روستاها شود. ازاین‌رو، وضعیت اقامتگاه‌های بومگردی تنها به‌عنوان یک مسئله صنفی مطرح نیست، بلکه دارای ابعاد گسترده اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است که باید در سیاست‌گذاری‌های محلی و ملی مورد توجه ویژه قرار گیرد.

از خانه‌های خشتی تا روزیِ زنانه

چالش‌های اقتصادی و اجتماعی
براساس گزارش مرکز آمار ایران در بهار سال ۱۴۰۲ نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران ۱۴.۱ درصد است،، در‌حالی‌که این رقم برای مردان به ۶۸.۳ درصد می‌رسد. این شکاف نشان‌دهنده محدودیت‌های موجود برای زنان در حوزه‌های اقتصادی از جمله بومگردی است. هرچند داده‌های دقیق و به‌روزی درباره تعداد اقامتگاه‌های بومگردی تحت مدیریت زنان در ایران در دسترس نیست، اما می‌توان به وضوح تأثیر مثبت این اقامتگاه‌ها را بر فرایند توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی زنان مطالبه کرد.
استان‌های خراسان‌رضوی، یزد و خراسان‌شمالی به‌عنوان مناطقی با نرخ مشارکت بالای زنان در فعالیت‌های اقتصادی شناخته شده‌اند. در این مناطق، به‌نظر می‌رسد تعداد بیشتری از اقامتگاه‌های بومگردی تحت مدیریت زنان قرار دارند و این -به‌نوبه خود- تأثیر مثبتی بر رونق گردشگری و اقتصاد محلی دارد. مقاله‌ای که در پایگاه اینترنتی سیویلیکا در سال ۱۳۹۸ منتشر شد، نشان می‌داد اقامتگاه‌های بومگردی به‌طور خاص در توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی زنان روستایی مؤثر بوده‌اند و فرصت‌های شغلی جدیدی برای آنها ایجاد کرده‌اند.

اعتمادسازی مسیرمان را هموار کرد
«مرضیه قادری»، مدیر بومگردی بیراهه، در گفت‌وگو با خبرنگار «پیام‌ما»، درباره تجربه خودش از تأسیس این اقامتگاه می‌گوید: «در این مسیر چالش‌های خیلی زیادی داشتم. آن زمان حدوداً ۲۲ساله بودم که این روستا را دیدم و اهالی روستا خیلی باور نداشتند کاری راه بیندازند؛ به‌قول خودشان، قابل‌باور نبود که یک مشتی خاک بتواند آنقدر جذاب باشد که مردمان بیرون از اینجا حاضر شوند چند شبی را اینجا بمانند و لذت ببرند. حتی برخی از مسافران ما آدم‌های دیگر از کشورهای دیگر هم هستند.»
او با اشاره به چالش‌هایی که در این مسیر گذرانده است، می‌گوید: «از طرف دیگر اینکه من یک دختر بودم و امکانات شهر را رها کردم و به یک روستایی رفتم که هیچ امکانات خاصی ندارد. محلی‌ها می‌گفتند چطور یک دختر شهر و زندگی شهری را رها می‌کند و به اینجا می‌آید! ما خودمان فراری هستیم. همان روزها و ماه‌های اول نگاه درستی نسبت به من نداشتند؛ فکر می‌کردند از خانواده‌ام رانده شده‌ام که به‌سمت این روستا آمدم.»
مدیر اقامتگاه بومگردی بیراهه عنوان می‌کند: «زمان زیادی برد تا مردم به من اعتماد کردند. رفته‌رفته می‌آمدند و می‌دیدند که ما داریم چه کاری انجام می‌دهیم و کم‌کم خانه‌های خودشان را با الگوبرداری از ما مرمت کردند. دیدشان عوض شد؛ حالا آنها هم در این مسیر قرار گرفته‌اند. من ازدواج کردم و بچه‌دار شده‌ام و همین مسئله هم سبب تغییر نگاه آنها شد.»
قادری در پایان صحبت‌های خود درباره مرمت اقامتگاه توضیح می‌دهد: «تقریباً نزدیک به سه سال و نیم طول کشید تا اقامتگاه اول را در آنجا ساختم و خیلی هم اذیت شدم؛ چون هرکاری از دستشان برمی‌آمد تا در کار من خلأی ایجاد کنند، انجام می‌دادند. چون غریبه بودم و اولین غریبه‌ای که در یک روستا آمده و هنوز دقیقاً نمی‌دانستند که قرار است چه کارهایی آنجا انجام دهد. بنابراین، تمام تلاششان را می‌کردند تا من پشیمان یا منصرف شوم و ادامه ندهم؛ اما آنها موفق نشدند.»

مردم محلی علیه ما هستند
«خدیجه غنچه» زن اقامتگاه‌دار دیگری است؛ اقامتگاهی به‌نام «چشمه» دارد که در منطقه سمنان از مسافران پذیرایی می‌کند. او با گله‌مندی می‌گوید: «در این منطقه‌ای که ما هستیم، بافت اعتقادی مردم سنتی است و وقتی از شهرهای دیگر برای ما مهمان می‌آید، بسیاری از اهالی به‌دنبال این هستند که از ما به دادگاه یا نیروهای امنیتی شکایت کنند و بگویند ما خلاف‌کار هستیم. در تعطیلات نوروز برخی از نیروهای بسیجی آمدند و از مسافران عکس و فیلم می‌گرفتند یا می‌گفتند مسافران آمدند در اینجا می‌رقصند و فساد ایجاد می‌کنند.»
او ادامه می‌دهد: «به این فکر نمی‌کنند که ۱۲ خانم در اینجا کار می‌کنند و روزی خودشان را از اینجا به‌دست می‌آوردند. علاوه‌بر‌این، صنوف دیگر هم رزق‌وروزی خودشان را از این راه به‌دست می‌آورند؛ مثلاً لبنیات‌فروشی، سوپرمارکت و… . با مسافران مسئله‌ای نداریم و حتی در برخی از موارد مثل پوشش با ما همکاری می‌کنند. اما مردمان بومی یا همراهت هستند یا بر علیه‌ت.»
او اضافه می‌کند: «البته برخی از مردم اینجا هم هستند که با ما همکاری می‌کنند؛ اما چالش‌های زیادی در این مسیر داریم و امیدوارم در ادامه راه مسیر هموارتری داشته باشیم.»

گامی بلند در مسیر توانمندسازی زنان
در سال‌های اخیر اقامتگاه‌های بومگردی به رونق رسیدند و دوباره بعد از سال‌های کرونا مردم از آنها استقبال می‌کنند. این اقامتگاه‌ها چه تحت مدیریت مستقیم زنان و چه با مشارکت خانوادگی، به صحنه‌ای برای نمایش توانمندی‌های زنان ایرانی تبدیل شده‌اند. این زنان با پشت سر گذاشتن موانع اجتماعی و اقتصادی، نه‌تنها فرهنگ و سنت‌های بومی را زنده نگه داشته‌اند، بلکه با ایجاد فرصت‌های شغلی و رونق اقتصاد محلی، گامی بلند در مسیر توانمندسازی زنان برداشته‌اند.

ضرورت بازنگری در سیاست‌گذاری دولت

در سال‌های اخیر، استقبال از تورهایی که اقامتشان در اقامتگاه‌های بومگردی است، چقدر تغییر کرده است؟ و اصولاً گردشگرانی که در این تورها شرکت می‌کنند، به‌دنبال تجربه زندگی روستایی و آرامش‌اند یا به‌دنبال تنوع؟
ذائقه گردشگر امروزه متفاوت است، توریست‌ها تمایل بیشتری به سفرهایی ماجراجویانه دارند. مثلاً در کشورهای مختلف تور آپشنال رودخانه‌نوردی، یا اصطلاحاً رفتینگ و حرکت از رودخانه وحشی است. این به‌دلیل میل افراد به تجربه‌های جدید است. دیگر هتل پنج‌ستاره برای توریست آمال و آرزو نیست. سال‌ها پیش، یکسری توریست اروپایی در منطقه‌ای از شیراز گم می‌شوند و با یک مرد روستایی روبه‌رو می‌شوند، آن مرد عباس برزگر است که به آنها اسکان می‌دهد‌. از دام‌ها شیر می‌دوشد و صبحانه روستایی می‌دهد. توریست‌ها استقبال می‌کنند و عباس برزگر تبدیل به یک اقامتگاه‌دار می‌شود که بسیار مورد استقبال قرار می‌گیرد. بومگردی‌ها، عاملی برای عرضه آداب و رسوم، فرهنگ، معماری و… هستند. اقامتگاه‌های بومگردی در لرستان، زاهدان و خراسان از لحاظ معماری و فرهنگ و برخورد با گردشگران متفاوت‌اند.
امتیاز اقامتگاه‌های بومگردی در پذیرایی از گردشگران در این است که آنها را با فرهنگ و آداب رسوم اقوام مختلف آشنا می‌کند و این موضوع برای گردشگران جذابیت بسیار بالایی دارد و با حداقل امکانات باکیفیت‌ترین پذیرایی را از توریست‌ها به‌عمل می‌آورند. اقامتگاه‌های بومگردی بدون هیچ باری بر گرده مردم و دولت، بدون استفاده از وام‌های کلان، بدون استفاده از تسهیلات ویژه، بار بسیار بزرگی از صنعت گردشگری را به دوش می‌کشند و باید از آنها حمایت کرد. در آمار اخیر دولت در مورد گردشگری داخلی، درصد بالایی از اقامت مردم در چادرهای مسافرتی بود، من معتقدم که این عدد را نمی‌توان جزو آمار درآمدزایی گردشگری دانست. اقامتگاه‌های بومگردی به‌عنوان یک میانجی بین اقامت در چادر و هتل، می‌تواند عاملی برای توسعه گردشگری باشد. حجم بالای مسافران داخلی که در چادر اقامت کرده‌اند، باید به اقامتگاه‌های بومگردی هدایت می‌شدند و این نیاز به هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی دارد‌.

آیا سفر به مناطق روستایی و اقامت گردشگران در اقامتگاه‌های بومگردی، می‌تواند منجر به تضاد فرهنگی شود؟
من معتقد به ایجاد تضاد فرهنگی در سفر نیستم. در قرآن هم بارها توصیه و گفته شده است که بر اقوام مختلف نظاره کن و بیاموز. درباره ورود گردشگران خارجی به کشور، نکته جالب توجه این است که آنان از فرهنگ ما لذت می‌برند و حتی کپی‌برداری می‌کنند. استفاده از بومگردی‌ها در پیشبرد این امر بسیار مؤثر است.

شما به‌عنوان تورگردان در برگزاری تورها، بزرگترین چالشتان در مواجهه با کدام‌یک از بخش‌های گردشگری داخلی است؟ در حمل‌ونقل یا اقامتگاه‌ها یا دوایر دیگر؟
بزرگترین چالش ما با دوایر دولتی است، مالیات سنگینی که به ارکان گردشگری تحمیل می‌کنند، درگیری بخش‌هایی مثل اقامتگاه‌ها با بیمه، دوایر مختلف شهرداری، دهیاری و… مسائل و درگیری بخش‌های مختلف گردشگری است که روند کار را برای فعالین گردشگری سخت می‌کند. اگر دولت بتواند این عزم را در خود به‌وجود آورد تا جلوی این روندهای غیرضروری و مضر را بگیرد، گام مؤثری در جهت رشد صنعت برداشته است. موضوع دیگر، دخالت دوایر مختلف دولتی در ایجاد اقامتگاه برای کارکنان خود هستند، با این ادعا که دارند در چرخه صنعت و به‌نفع
گردشگری فعالیت می‌کنند، اما کاری که می‌کنند دخالت در این امر است. مثلاً وزارت آموزش‌وپرورش با ایجاد اقامتگاه‌هایی برای کارکنان خود در کار اقامتگاه‌ها، اختلال ایجاد می‌کند یا مثلاً در نوروز مسافران را در مدارس اسکان می‌دهد. وقتی اقامتگاه‌ها با قیمت‌های مناسب خالی‌اند، چرا آموزش‌و‌پرورش باید در این کار دخالت کند؛ این کار درآمد بخش گردشگری را کاهش می‌دهد. در دولت جدید وزیر گردشگری در مصاحبه‌های خود بارها به واگذاری اختیارات دولت در گردشگری به بخش خصوصی صحبت کرده، اما هنوز هیچ اقدام مؤثری صورت نگرفته است. دولت صدور مجوز را حاکمیتی می‌داند، قیمت‌گذاری را حاکمیتی می داند، نظارت را حاکمیتی می‌داند. بازرسی‌ها را هم حاکمیتی می‌داند. دیگر کدام گزینه برای خصوصی‌سازی می‌ماند؟ هرچند متولی بودن در این امور برای ما اهمیتی ندارد، ما فقط می‌خواهیم روند کارمان رشد یابد. کار ما تورگردانی است، فقط می‌خواهیم موانع از جلوی راهمان کنار برود.
آیین‌نامه تشکل‌های خصوصی را دولت نوشته است. تشکل‌سازی مربوط به بخش خصوصی است‌؛ چرا آیین‌نامه‌اش را دولت باید بنویسد؟ وظیفه دولت نظارت بر نحوه اجرای درست کار بخش خصوصی است‌.اگر دولت بتواند این عزم را در خود بوجود بیاورد که جلوی این روندهای غیرضروری و مضر را بگیرد، گام مؤثری در جهت رشد صنعت گرفته است.

چرا با وجود ظرفیت بالای گردشگری ایران، هنوز سهم ما از بازار جهانی، گردشگری بسیار ناچیز است؟ آیا این ناشی از ضعف مدیریتی یا سیاستگذاری‌های نادرست دولت است؟ بطور کلی سیاست‌های دولت که شما به‌عنوان بخش خصوصی به آن انتقاد دارید چیست؟
گردشگری باید در دست بخش خصوصی باشد، تا وقتی که دولت دست از تصدی‌گری گردشگری بر ندارد، ما نباید توقع داشته باشیم شرایط گردشگری ما بهبود یابد. ترکیه در سال بعد از کرونا ۳۵ میلیون و امسال ۶۱ میلیون گردشگر ورودی داشته است‌. در ترکیه اداره صنعت گردشگری به‌صورت عمده در دست بخش خصوصی است. به‌طورکلی، دولت‌ها باید هموارکننده و تسهیلگر فعالیت بخش خصوصی باشند، چون بخش خصوصی پویا و مطالبه‌گر است‌. در ایران ما به‌عنوان بخش خصوصی مطالبه می‌کنیم اما دولت فقط می‌شنود، هیچ اتفاق مثبتی در اجرا نمی‌افتد. من با تک‌تک مسئولین مرتبط اعم از رئیس‌جمهور، معاون اول، وزیر و معاون وزیر، در جلسات متعدد درباره مشکلات و موانع در رشد گردشگری صحبت کرده‌ام؛ آنها هم فقط شنیده‌اند و دریغ از یک خط نامه به دفاتری که گرفتاری‌های ما را در پیشبرد کارها ایجاد کرده‌اند، نوشته باشند. هدفی برای باز کردن گره صنعت ندارند. از جمله مطالبات ما از دولت، کاهش مالیات بالایی است‌ که‌ بر بخش گردشگری تحمیل شده است‌. در دنیا، حمل‌و‌نقل و گردشگری معاف از مالیات هستند. من به رئیس‌جمهور، وزیر اقتصاد و دارایی و رئیس اداره دارایی و مالیات نامه نوشتم که مبلغی که به‌عنوان مالیات از آژانس‌ها گرفته می‌شود، از کل مبلغ تور محاسبه می‌شود، درحالی‌که آژانس‌ها درآمدشان تنها به‌صورت کارمزدی از کل مبلغ تور است که البته کارمزد هم معاف از مالیات است؛ یعنی باید از درآمدشان مالیات کسر شود نه از کل مبلغ تور که شامل قیمت دیگر خدمات است. در سامانه‌ای ‌که برای ثبت درآمد و محاسبه مالیات وجود دارد، امکان ثبت درآمد کارمزد آژانس‌ها وجود ندارد، یعنی دولت مالیات را از هتل می‌گیرد و دوباره کل مبلغ تور که شامل هزینه هتل است را دوباره از آژانس‌ها می‌گیرد و این اجحاف در حق بخش خصوصی است. دولت بدین‌ترتیب دارد بار سنگینی بر گردن ما می‌گذارد که اجازه حرکت و پیشرفت به ما نمی‌دهد.
در بحث حمل‌ونقل هم همین مسئله تکرار می‌شود. در همه‌جای دنیا حمل‌و‌نقل معاف از مالیات است، اما دولت برای پرواز از ما مالیات می‌گیرد. درحالی‌که هواپیما فقط نیم‌ساعت در آسمان ایران است، دولت مالیات کل پرواز را هم از ما می‌گیرد. بنابراین، مبلغ بلیط هواپیما زیاد می‌شود. یعنی ایرلاین‌های خارجی می‌گویند وقتی مالیات پرواز را از مسافر می‌گیرید و دوباره از ما هم مالیات می‌گیرید، پس قیمت بلیط باید گران‌تر شود. البته اگر از سامانه هواپیمایی خود ایرلاین‌ها بلیط را بخری، بسیار ارزانتر می‌شود؛ اما باید با دلار به‌صورت نقدی بخریم که سخت است. نتیجه این امور می‌شود تورم در کشور. کسانی که این تصمیمات اشتباه را می‌گیرند، به کشور خیانت می‌کنند. این مصوبات باید در مجلس رسیدگی شود. این تصمیمات نباید دولتی باشد، باید در دست بخش خصوصی باشد.
در دوره کرونا که گردشگری عملاً تعطیل شده بود، در جلسه‌ای که با معاون اول رئیس‌جمهور وقت، آقای جهانگیری و دیگر مسئولان وقت داشتم، گفتم براساس گزارش کمیسیون مجلس، هزینه جذب هر پرسنل در بخش خصوصی گردشگری ۲۰۰ میلیون تومان است؛ برای اینکه آژانس‌ها بتوانند حقوق یک‌ساله آنها را بپردازند و نیروهای خود را حفظ کنند، وام با بهره به آژانس‌ها بدهید، قبول نکردند. بعد از مدت کوتاهی آژانس‌ها نیروهای خود را از دست دادند. افراد رفتند سراغ وزارت کار برای بیمه بیکاری، این فشار مضاعف به دولت بود. دوباره آمدند به‌دنبال راه‌حل، ولی دیگر دیر شده بود. اینها نمونه‌هایی از اقدامات و تصمیم‌گیری‌های بخش دولتی درباره صنعت گردشگری است. تنها بارقه‌ای که برای رشد و پیشرفت این صنعت وجود دارد، بخش خصوصی است. نمونه مشهود و بارز آن نمایشگاه گردشگری است‌. شما غرفه‌ها و فعالیت‌ها و گزارش‌های تخصصی بخش خصوصی و دولتی را در نمایشگاه با هم مقایسه کنید، متوجه تفاوت این دو می‌شوید. نمایشگاه گردشگری یک نمایشگاه تخصصی و حرفه‌ای است، محل عقد قرارداد است، اما شرایط دیگری در نمایشگاه حاکم می‌شود؛ چون مسئولان دولتی فکر می‌کنند تصدی‌گری یعنی اینکه بر همه‌چیز مسلط باشند و اجازه حرکت به بقیه بخش‌ها ندهند‌. اینها عامل ایجاد شکاف عمیق بین بخش خصوصی و دولتی است‌. تا دولت دست از کنترل گردشگری بر ندارد و آن را به بخش خصوصی واگذار نکند، همچنان شاهد این مشکلات هستیم.
در برنامه ششم، ۲۰ میلیون گردشگر و برای برنامه هفتم ۱۵ میلیون گردشگر پیش‌بینی شد، یعنی پنج میلیون عقبگرد داشتیم. دولت می‌خواهد همه‌چیز را در دست داشته باشد. آیین‌نامه تشکل‌های خصوصی را در جلساتی بدون حضور نماینده‌های بخش خصوصی به تصویب رساندند، درصورتی‌که این اصلاً وظیفه دولت نیست‌. تشکل‌سازی مربوط به بخش خصوصی است‌؛ چرا آیین‌نامه‌اش را دولت باید بنویسد؟ وظیفه دولت نظارت بر نحوه اجرای درست کار بخش خصوصی است‌. بخش خصوصی چون منافع خودش را دنبال می کند، فعالیت‌ها را سریع‌تر و بهتر پیگیری می‌کند. فعالیت‌های دولتی، کندتر و غیرحرفه‌ای‌تر است، چون تخصص کمتری دارند.

حفظ هویت در تلاقی سنت و مدرنیته

ایران با پیشینه چندهزارساله در حوزه خوراک، از غذاهایی مانند فسنجان (با قدمت ۲۵۰۰ سال) و آش شله‌قلمکار (مرتبط با دوره‌های اولیه تاریخی) تا نان‌های هفت غله و عرقیات گیاهی، میراثی غنی دارد. این غذاها نه‌تنها نیازهای تغذیه‌ای، بلکه بازتابی از باورهای مذهبی، اقلیم، و سبک زندگی جوامع محلی هستند.
احمد تمیم‌داری، استاد گروه ادبیات فارسی در دانشگاه علامه طباطبایی درباره رابطه خوراک و ادبیات می‌گوید: «خوراک در ادبیات و فرهنگ ایران جایگاهی ویژه دارد؛ از آداب مهمان‌نوازی در قابوس‌نامه تا اشعار ابواسحاق اطعمه شیرازی که به ۳۰ نوع آش و خورش اشاره کرده است.» یکی از راهکارهای کلیدی در توسعه گردشگری خوراک، تجربه‌سازی برای گردشگران است. مشارکت در چیدن محصولات از مزرعه در استان گیلان یا یادگیری روش‌های سنتی پخت غذا می‌تواند تجربه‌ای فراتر از سیرکردن شکم ارائه دهد. سروش پرهامی، صاحب اقامتگاه پرهامی شیراز در این باره می‌گوید:« گردشگری خوراک باید شامل داستان‌ها و میراث‌های پشت غذاها نیز باشد و از ظروف سنتی استفاده کند.» موفقیت کشورهای دیگر در معرفی غذاهای ملی‌شان مانند ترکیه با کباب و باقلوا می‌تواند الگویی الهام‌بخش برای ایران باشد. این الگوها نشان می‌دهند که چگونه می‌توان با بهره‌گیری از فرهنگ غذایی و تجارب محلی، گردشگران را جذب کرد و به رونق اقتصادی دست یافت.
بااین‌حال، چالش‌هایی نیز وجود دارند که می‌توانند اصالت این صنعت را تهدید کنند. جایگزینی مواد اولیه سنتی با محصولات کارخانه‌ای، مانند پنیرهای صنعتی، طعم‌های اصیل غذاها را کم‌رنگ کرده و این موضوع در نهایت می‌تواند کیفیت غذا را تحت‌تأثیر قرار دهد. جلال زواره، مربی آشپزی در این باره می‌گوید: «با استفاده از مواد کارخانه‌ای نمی‌توان طعم منحصربه‌فردی را ارائه کرد.»
علاوه بر این، تبلیغات غیرحرفه‌ای و تأثیر اینفلوئنسرهای غیرمتخصص، اعتماد عمومی را کاهش داده است. سیمین ثقفی، فعال گردشگری بر این نکته تأکید می‌کند که بسیاری از این تبلیغات به دلیل رانت‌های تجاری، کیفیت واقعی غذا را نادیده می‌گیرند. نبود زیرساخت‌های لازم یکی دیگر از چالش‌های موجود است. ناهماهنگی میان نهادهای مختلف برای صدور مجوز به غذاهای خیابانی و مدیریت زباله‌های گردشگری در اقامتگاه‌های بومگردی، مسائلی هستند که نیاز به توجه جدی دارند.
برای حل این چالش‌ها، احیای مواد اولیه سنتی و حمایت از کشاورزان محلی می‌تواند گام مؤثری باشد. بهره‌گیری از غذاهای محلی و فرآورده‌های سنتی نه‌تنها به حفظ هویت فرهنگی کمک می‌کند بلکه می‌تواند به رونق گردشگری نیز منجر شود. برگزاری جشنواره‌های غذایی مشابه جشنواره‌های معروف جهانی و ایجاد دوره‌های آموزشی نیز از دیگر راهکارها به شمار می‌روند. همچنین، ایجاد انجمن ملی خوراک برای هماهنگی با سازمان‌های جهانی و تقویت زیرساخت‌ها، مانند توسعه موزه‌های خوراک و بهبود سیستم فاضلاب، از دیگر اقداماتی است که می‌تواند به رونق گردشگری خوراک کمک کند.
در نهایت، آینده گردشگری خوراک در ایران می‌تواند به‌عنوان یک موتور محرکه برای اقتصاد کشور در نظر گرفته شود. این روند نیازمند عزم ملی برای حفظ اصالت، سرمایه‌گذاری در آموزش و خلق تجربه‌های منحصربه‌فرد است. الهام سعادتی راد به‌خوبی به این واقعیت پی برده است که غذاهای محلی تنها خوراک نیستند؛ بلکه روایتی از تاریخ و هویت ما هستند. با اجرای راهکارهای عملی و همکاری میان نهادها، ایران قادر خواهد بود جایگاه خود را به‌عنوان یکی از قطب‌های گردشگری خوراک جهان تثبیت کند.

گردشگری با چاشنی محلی

رویدادهای جمعی غذا، مانند نذری‌پزی، تهیه غذا به‌صورت جمعی و خانوادگی، و جشنواره‌های غذایی، نقش فرهنگی غذا را بیشتر نمایان می‌سازد. غذا می‌تواند به‌عنوان یک رسانه، ارزش‌های فرهنگی و تجربیات مشترک در جامعه را منتقل کند. من اولین‌بار با ابتکار هشتگ شکم‌گردی به دنیای گردشگری خوراک وارد شدم. در این راستا با افراد خاص در این زمینه مصاحبه می‌کردم و به روستاها می‌رفتم تا درباره غذاهای محلی بنویسم و عکاسی کنم. پیش‌ازاین کمتر به موضوع غذا پرداخته شده بود، از جمله چگونگی تهیه آن‌ها و داستان‌های پشت غذاها. به‌تدریج این مطالب وارد نشریه «سرزمین من» شد و ما در دو جبهه آنلاین و آفلاین فعالیت کردیم. گروهی بزرگ از علاقه‌مندان به سفر و خوراک تشکیل دادیم و به ادامه این فعالیت پرداختیم. تا سال ۹۰ که با شاخه‌های دیگر مرتبط با گردشگری خوراک، از جمله گردشگری gastronomy و culinary آشنا شدم؛ این حوزه‌ها به بررسی عمیق‌تری از طرز تهیه غذاها می‌پردازند.
بسترهای رسانه‌ای تأثیر قابل‌توجهی بر تغییر ذائقه و علاقه مردم به غذاها دارند. در حال حاضر، در بسیاری از نان‌فروشی‌های ما نان‌های ترکیه‌ای به چشم می‌خورد. این موضوع به دلیل فعالیت‌های گسترده ترک‌ها در سینما و تأکید آن‌ها بر تبلیغ فضاهای گردشگری و غذاهایشان است.
آشپزی‌های ترکیبی امروزه در سطح جهانی طرف‌داران زیادی دارد و بسیاری از کشورها، غذاهای محلی خود را باتوجه‌به ذائقه مورد علاقه مردم تغییر می‌دهند. بااین‌حال، باید مراقب بود که طعم و هویت غذاهای اصلی از بین نرود.
برگزاری جشنواره‌های غذایی به معرفی غذاها، عادات غذایی و نحوه سرو آن‌ها در سراسر دنیا کمک می‌کند. کشورهایی مانند آلمان، تایلند و آمریکا جشنواره‌های غذایی بسیار خوبی را برگزار می‌کنند. پلتفرم‌های دیجیتال نیز نقش بسزایی در انتشار و ترویج فرهنگ‌های مثبت و منفی غذایی دارند. به‌ویژه در جشنواره‌ها، کشور مبدأ می‌تواند غذاهای محلی خود را در کشور مقصد تبلیغ کند.
گردشگری خوراک شامل طیف‌های متنوعی است. یکی از این ابعاد، رفتن به مقاصد مختلف برای امتحان طعم‌های جدید در کشورهای مختلف است. کالینری به معنای درست‌کردن و تجربه‌کردن شیوه‌های مختلف غذاهای کشورهای مقصد و مشارکت گردشگر در تهیه خوراک است و اینجا است که گردشگری خلاق شروع می‌شود. برگزاری فستیوال‌های غذایی در کشورهای مختلف، همچون ژاپن، ویتنام، فرانسه و ایتالیا نیز در جذب گردشگر بسیار مؤثر است.
برگزاری تورهای خلاق خوراک نیز از راه‌حل‌های دیگر برای جذب گردشگر است. در این تورها، گردشگران به مقاصد مختلف می‌روند و مواد اولیه را خریداری کرده و بر اساس طرز تهیه مشخص، غذا را با استفاده از ظروف سنتی و سفره‌آرایی متعلق به فرهنگ کشور مقصد تهیه می‌کنند. علاوه بر این، گاهی اوقات در خلال این تورها، گفتگوهایی درباره قصه‌های مرتبط با خوراک‌های مختلف در فرهنگ آن کشور نیز صورت می‌گیرد.
شهرهای رشت و کرمانشاه به‌عنوان شهرهای خلاق خوراک در ایران ثبت جهانی شده‌اند. در رشت، ۳۷۰ نوع غذا ثبت شده، اما در حال حاضر کمتر از ۲۰ نوع غذا در رستوران‌ها عرضه می‌شود و منوهای مشترک و کم خلاقیتی وجود دارد. در کشور ما، عرقیات باکیفیت بالا تهیه می‌شود، اما متأسفانه بر روی آن کار نکرده و آن را به‌درستی معرفی نکرده‌ایم. به‌عنوان‌مثال، آرژانتین مراسمی به نام “ماته‌خوری” دارد که آداب‌ورسوم خاص و متنوعی را شامل می‌شود. ماته نوعی چای سبز است که در کاسه چوبی و بر اساس آداب خاصی سرو می‌شود.
گردشگری خوراک، سه عامل مهم دارد: غذا، فضا و صاحب مجموعه. تعامل صاحب مجموعه با مخاطب، این سه تجربه را شکل می‌دهد. هر یک از فعالین این حوزه به یکی از این عوامل تمرکز می‌کنند؛ برخی بر غذا، برخی بر دکوراسیون و فضاسازی و برخی دیگر، مانند رستوران‌های کره‌ای، بر نحوه سرو و چگونگی طبخ تمرکز دارند تا مخاطب را درگیر کرده و سرگرمی ایجاد کنند.
برخی از رستوران‌های زنجیره‌ای در سطح جهانی نیز بر روی عامل سوم تأکید دارند؛ کارکنان این رستوران‌ها با مشتریان دیالوگ و ارتباط برقرار می‌کنند، به‌طوری‌که غذاهای آن‌ها در همه‌جا یک طعم یکسان دارند.
ما باید از پتانسیل‌های خود مانند نوروز و ماه رمضان برای معرفی و تبلیغ غذا، نوشیدنی و شیرینی‌های خود استفاده کنیم و به مخاطب تجربه‌ای جذاب ارائه دهیم.
نمایشگاه گردشگری ما فرصتی است برای ارائه پتانسیل‌های گردشگری خوراک، به‌ویژه برای شهرهای خلاق خوراک، مثل رشت و کرمانشاه.
در مورد اینفلوئنسرها و بلاگرها باید توجه بیشتری داشته باشیم، زیرا هر کدام از آن‌ها کارکرد و تعریف مشخصی دارند. صرفاً این که کسی غذایی را جلوی دوربین امتحان کند، او را به تیستر یا بلاگر غذا تبدیل نمی‌کند. این یک علم است و افراد باید بتوانند مزه‌ها را بشناسند و طعم‌شناسی کنند. در حال حاضر، در ایران اکثر این افراد تنها به خوردن غذا و بیان تعریف‌های بی‌پایه برای تبلیغ مشغول‌اند. بسیاری از آن‌ها بدون داشتن نگرش کارشناسی، صرفاً به دلیل داشتن فالوورهای بالا، پول‌های کلانی دریافت می‌کنند و کیفیت برایشان اهمیتی ندارد.
مخاطب باید آگاه باشد که نباید به تبلیغات این اینفلوئنسرهای نامعتبر توجه کند. در عوض، عده‌ای وجود دارند که به‌صورت حرفه‌ای عمل می‌کنند، اما تعداد آن‌ها کم است.
گاهی اوقات، برخی افراد در یک گروه قرار می‌گیرند و بر اساس مسائل مالی، یک برند یا رستوران را تبلیغ می‌کنند. به همین دلیل ما ممکن است فکر کنیم که چون تعداد این افراد زیاد است، تبلیغ آن‌ها نشان‌دهنده کیفیت بالا است، اما این الزامات درست نیست. گاهی این تبلیغ‌ها ناشی از رانت و کارگروهی تجاری هستند.
دنیای امروز ما به‌شدت بر پایه ارتباطات انسانی بنا شده و تکنولوژی نمی‌تواند جای آن را بگیرد. هرچند تکنولوژی در حال پیشرفت است، اما هیچ‌چیز نمی‌تواند تجربه خوراک را جایگزین کند و ما باید بر این تجربه تکیه کنیم.
متأسفانه، ما از پتانسیل‌های خود به‌خوبی استفاده نمی‌کنیم. بسیاری از کشورهای مسلمان در ماه رمضان فستیوال‌های غذایی برای افطار برپا می‌کنند و غذاهای متنوعی را در سفره‌های افطار معرفی می‌کنند. اما ما از سنت‌های خود فاصله گرفته‌ایم.
گردشگری خوراک می‌تواند منجر به ایجاد شغل و افزایش درآمد در کشورها شود و همچنین تبادل فرهنگی را تسهیل کند و به مسیر رسیدن به گردشگری پایدار کمک کند. باوجود تنوع غذایی که در مناطق مختلف و در بین اقوام داریم، ما فضای مناسب برای ارائه و ترویج آن‌ها نداریم. به‌عنوان‌مثال، در کشورهای دیگر، مانند مالزی، موزه‌های غذایی وجود دارد که انواع غذاهای بومی را برای گردشگران سرو می‌کنند و فضایی تعاملی برای بازدیدکنندگان ایجاد می‌کنند.

بیمه‌های بی‌اثر

۱۳ دقیقه کافی بود تا آتش به‌سرعت به اتاق‌های «کاشکیلو» که از درخت نخل ساخته شده‌ بود، برسد. آتش‌سوزی از یکی از اتاق‌ها شروع شده بود. یکی از کپرها با کپسول آتش‌نشانی اقامتگاه خاموش شد، اما سرعت گسترش آتش به‌اندازه‌ای بود که کپسول‌های اقامتگاه توان کنترل آن را نداشتند.
آتش‌سوزی خسارات مالی سنگینی به اقامتگاه وارد کرد. به‌گفته اسکندری، بخش سنتی اقامتگاه که اتاق‌های کپری مجهز و تخت‌های چوبی ساخته‌شده از گز شهداد و چنار سیرچ داشتند و ساخت آنها هزینه بالایی در بر داشت، کاملاً خاکستر شدند. بااین‌حال، خوشبختانه هیچ‌یک از مهمان‌های این اقامتگاه آسیب ندیده بودند.
سال گذشته مدیر کاشکیلو گفته بود: «اقامتگاه بیمه آتش‌سوزی دارد، امیدواریم طبق قرارداد بیمه در تعیین خسارت به این نکته توجه کنند که کپرها به‌نوعی معماری سنتی جنوب کرمان محسوب می‌شوند.» اما پیگیری‌های «پیام‌ما» بعد از گذشت پنج ماه نشان می‌دهد بیمه، ساختمان‌هایی را که اسکلت دارند یا از آجر ساخته شده‌اند، تحت‌پوشش قرار می‌دهند و فضای سنتی اقامتگاه‌ها را در نظر نمی‌گیرد.
اسکندری دراین‌باره می‌گوید آنچه از بیمه انتظار داریم یک چتر حمایتی باشد، یک چتر منفعتی برای خودشان است: «به همین دلیل، به‌دنبال بهانه‌هایی هستند تا بیمه‌شونده را از گرفتن حق بیمه منصرف کنند. به‌نظرم مشکل تمام اقامتگاه‌ها این است که زمانی که به‌دنبال گرفتن خسارت هستید به شما می‌گویند باید آن زمان با مبلغ بیشتری بیمه می‌کردید. این درصورتی‌است در زمان بیمه کردن اقامتگاه چنین مشاوره‌ای را نمی‌دهند.»
او توضیح می‌دهد که کپر یک سازه سنتی است، اما بیمه‌ این را نمی‌پذیرد: «می‌گویند در قرارداد ما کپر نیست. این در‌حالی‌است که اقامتگاه‌های بومگردی این منطقه با کپر تعریف می‌شوند.»
به او گفته شده که کپر و فضای آزاد جزو قرارداد نبوده: «فضای آزاد یعنی چه؟ یک ساختمان وقتی خراب می‌شود، جای آن می‌شود فضای آزاد. ما که در فضای آزاد نبودیم. ساختمان داشتیم. اما نمی‌پذیرند و فقط گفته می‌شود در قرارداد نبود. درست هم می‌گویند. قانون آنها خلأ ندارد، اما در مشاوره هنگام بیمه‌شدن خلأ وجود دارد. ما که چنین چیزی را نمی‌دانستیم.»
به‌اعتقاد اسکندری، راهکار این است در تفاهمنامه‌ای که با وزارت میراث‌فرهنگی می‌بندند، گفته شود با وضعیت موجود اقامتگاه بیمه شود؛ زیرا اقامتگاه‌ها معمولاً خانه‌های قدیمی هستند یا سازه‌های سنتی دارند.
او می‌گوید چنین مشکلاتی باعث دلسردشدن مدیران اقامتگاه‌ها می‌شود: «موضوع دیگر این است که دیگر توان شروع دوباره نداریم. زمانی که نزدیک به دو میلیارد خسارت دیده‌ایم و گفته می‌شود شاید نهایتاً ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون داده شود، دیگر توان دوباره بلندشدن داریم؟! این موضوع در درازمدت انگیزه‌ها را کم می‌کند.»

بیمه‌ای که فقط برای تمدید مجوز به کار می‌آید
تمام اقامتگاه‌ها در کشور باید بیمه آتش‌سوزی داشته باشند. هنگام تمدید مجوز، یکی از نکات مهمی که بر آن تأکید می‌شود، داشتن این بیمه است. علاوه‌براین، در زمان ارزیابی، توجه به اصول ایمنی مانند تجهیز اقامتگاه به کپسول آتش‌نشانی و دیگر وسایل ضروری برای مقابله با حریق، ضروری است. درصورتی‌که این شرایط رعایت نشود، تمدید یا صدور مجوز ممکن نخواهد بود.
مدیر «کاشکیلو» هم به این موضوع اشاره می‌کند که بیمه صرفاً یک رفع تکلیف برای اقامتگاه‌ها برای تمدید مجوزشان است و باید متن بیمه برای گرفتن مجوز بارگذاری شود.
«فرحناز اسماعیلیان»، رئیس انجمن اقامتگاه‌های بومگردی کرمان، نیز در گفت‌وگو با «پیام‌ما» گفته‌های مدیر «کاشکیلو» را تأیید می‌کند و از قوانین بیمه می‌گوید: «بیمه قوانینی را گذاشته که اموالی که در حیاط قرار دارند، مشمول بیمه نمی‌شوند. حتی مصالح بومی مثل آلاچیق‌ها هم بیمه نمی‌شوند. زمانی که اقامتگاهی را می‌خواهند بیمه کنند، باید در نظر بگیرند این اقامتگاه دارای قدمت است و اتفاقاً قدمت آن موضوع مهم بیمه باید باشد.»
به‌گفته اسماعیلیان، سقف خانه‌ها اکثراً با مصالح سنتی است و این امکان وجود ندارد تا به یک سقف صنعتی تبدیل شود: «حتی سیستم اطفای حریق در یک خانه مانند یک هتل نیست. اما اینها جزو مواردی است که زمانی بیمه‌ای بخواهد خسارت پرداخت کند، به این موارد توجه می‌کند و درنهایت یک ایراد می‌گیرند. مثلاً می‌گویند چرا سیم‌کشی روکار بوده؟»
او معتقد است بیمه باید در نظر بگیرد که چنین بیمه‌ای برای اقامتگاه است و باید شرایط آن در نظر گرفته شود: «اقامتگاه را براساس مبلغ بیمه می‌کنند، اما هنگام پرداخت حق بیمه براساس اجناس، بیمه می‌کنند. ولی هنگام پرداخت خسارت مثلاً می‌گویند فرشی که داخل اقامتگاه بوده و سوخته، اهمیتی ندارد. اما این توضیحات لازم را هنگام قرارداد ارائه نمی‌دهند. اقامتگاه‌ها هم برای دریافت مجوز ناچارند که بیمه باشند.»
او درباره وظیفه وزارت میراث‌فرهنگی دراین‌باره توضیح می‌دهد: «باید بیمه‌های خاصی برای اقامتگاه‌های بومگردی تدوین و در آن به همه این نکات توجه شود تا هم بیمه‌گذار و هم بیمه‌گر متضرر نشوند. برای مثال، بیمه‌گذار باید بداند که دارد یک خانه قدیمی را بیمه می‌کند نه اینکه هنگام پرداخت گفته شود اقامتگاه باید استانداردهای یک ساختمان صفر را داشته باشد، اما هنگام بیمه‌کردن قیمت خانه را در نظر بگیرند. البته ناگفته نماند که در فرم‌هایشان هم نوشته شده که سقف‌های غیرایمن و چوبی مشمول بیمه نمی‌شوند و فقط بناهای ساختمانی بیمه می‌شوند.»
رئیس انجمن اقامتگاه‌های بومگردی کرمان می‌گوید اقامتگاه‌ها مطابق با اقلیم منطقه ساخته می‌شوند: «در کویر نمی‌توان یک ساختمان آجری برای اقامتگاه ساخت. باید هم برای زیبایی و خنک‌بودن و هم برای نشان دادن اقلیم آن منطقه به‌شکل سنتی ساخته شود. پس باید بیمه مناسب این نوع اقامتگاه‌ها وجود داشته باشد.»

نبود صندوق حمایت از کسب‌وکار
اسماعیلیان همچنین توضیح می‌دهد که صندوق حمایت از کسب‌وکار وجود ندارد: «به همین دلیل، ناچاریم سراغ بانک‌ها برویم. اما زمان وام گرفتن دچار چالش‌هایی می‌شویم که عملاً دریافت آن ممکن نیست یا گفته می‌شود مشمول اقامتگاه نمی‌شود.»
او اشاره می‌کند که برای مثال، به فردی که دچار خسارت‌شده گفته می‌شود که از تسهیلات تبصره ۱۸ گردشگری استفاده کند: «اما این قانون برای کسانی است که می‌خواهند اقامتگاه «تأسیس» کنند، اما فردی که خسارت‌دیده نمی‌خواهد اقامتگاه تأسیس کند و می‌خواهد آن را دوباره راه‌اندازی کند.»
نکته دیگری که او به آن اشاره می‌کند، این است که حتی درصورت دریافت این وام، پول به صاحب اقامتگاه داده نمی‌شود: «مبلغ به فروشنده‌ای داده می‌شود که می‌خواهد از آن خرید کنید. مثلاً شیشه و فرش مشمول مواردی نمی‌شود که بانک هزینه آن را می‌دهد. درواقع، باید یک کالای سرمایه‌ای ماندگار باشد.» به‌گفته او، عملاً گلوگاه‌هایی در این مسیر است که فرد را از دریافت وام منصرف می‌کند.
با وجود تلاش‌های مداوم اقامتگاه‌های بومگردی برای فراهم کردن فضایی ایمن برای مسافران، وقوع حوادث غیرمنتظره همیشه ممکن است. بنابراین، پیش‌بینی و برنامه‌ریزی برای چنین حوادثی پیش از وقوع، موضوعی ضروری است. با اتخاذ تدابیر ایمنی مناسب و تقویت سیستم‌های بیمه‌ای، می‌توان میزان خسارت را به حداقل رساند و راه‌های جبران آسیب‌ها را هموار کرد. چنین موضوعی نیازمند همکاری بیشتر بین اقامتگاه‌ها و شرکت‌های بیمه است تا هم از بروز مشکلات جدی جلوگیری و هم امنیت گردشگران و سرمایه‌گذاران حفظ شود.

مهاجرتی که دیگر معکوس نیست

آنها که در دهه ۹۰ پا به سفر بودند، خوب می‌دانند که خانه‌های بومگردی چه روندی را طی کردند و حالا کجا ایستاده‌اند. بومگردی‌ها راویان قصه‌های کمترشنیده‌شده بودند. قصه‌هایی که خالق تجربه‌های تازه بودند. حالا هم همان نقش را دارند، همان حال را، اما با تفاوت‌هایی. بومگردی‌ها حالا به اعداد تبدیل شده‌اند؛ به آمارهایی که مدیران با آنها رزومه‌هایشان را پربار کنند، استان‌ها با هم رقابت کنند و رشدی تصاعدی را جانشین آن رشد آرام و ارگانیکی کنند که روزگاری بخشی از ماهیت بومگردی‌ها بود. حالا برای برخی مدیران، گردشگری خلاصه شده در تعداد بومگردی‌های حوزه مدیریتشان. حالا آن خانه‌های باصفا و قصه‌های شنیدنی و تجربه‌های ناب، در حال تبدیل‌شدن به کمیتی هستند برای رقابت. با این‌همه، قصه بسیاری از بومگردی‌ها همچنان شنیدنی است. قصه شکل‌گیری‌شان، توسعه و رشدشان، تأثیرشان بر جامعه محلی و مسافران و دیوارهای پربار «خاطره» که پر از نشانه‌هایی هستند که جهانی را یکجا در صلح کنار هم جمع کرده‌اند. بومگردی‌ها هنوز حرف‌های بسیاری دارند برای گفتن.
در میان قصه‌های این خانه‌های باصفا، روایت جوانانی را می‌شود شنید که از شهرهای بزرگ به روستاها برگشتند تا در اقامتگاه‌های بومگردی میزبان گردشگران داخلی و خارجی شوند و مروج فرهنگی باشند که با آن قد کشیده‌اند. هنوز هم هستند کسانی که در گذر روزگار نامراد همچنان ایستاده‌اند پای تصمیمشان و چراغ بومگردی را روشن نگه داشته‌اند. از «گیله‌بوم» و «تیشک» تا «نورخونه» و «تیزوک» اما گردشگری ایران آنقدر شرایط مطلوبی ندارد که کسانی بخواهند وارد این حلقه شوند و این راه را ادامه دهند و از کشورها و یا شهرهای دیگر به دیار اجدادی برگردند و چراغ خانه‌ای فراموش‌شده را روشن کنند. حالا بسیاری از جوانان به‌دنبال کمی ثبات و آرامش یک زندگی معمولی، رنج غربت را به جان می‌خرند و مفهوم «مهاجرت معکوس» جایی، در میان تاریخ همین چندسال اخیر ما، گم شده است.

روایت تیزوک و پیش‌بینی‌ بی‌بی رباب
یکی از شنیدنی‌ترین قصه‌ها در میان بومگردی‌های ماندگار ایران، قصه قلعه‌ای است حوالی ابرکوه در یزد، قصه‌ای که «علی امیدپناه» نقل می‌کند. قلعه «تیزوک» حالا دیگر برندی شده برای خودش و خیلی‌ها خانه بی‌بی رباب را در میان قلعه بلدند. قلعه نیمه‌متروکه بود که بی‌بی رباب به علی گفت: «من رضا دارم این خونه رو بدم به علی، چون ازم پرستاری کرده و ازش راضی‌ام.» خانه ماند برای علی که آن شب به مادربزرگش گفته بود: «حالا می‌خوای ببخشی خونه خشت‌وگلی می‌بخشی؟! کی میاد تو این خونه؟!» بی‌بی رباب اما خبر داشت انگار از روزهای نیامده، که گفت: «صبر کن، از شیراز و تهران و اصفهان و از خارج یک زمانی میان تو این خونه» و آمدند. مهمانان خانه علی تا قبل از کرونا و تمام اتفاقات آن سال و بعد از آن، زیاد بودند و خانه رونق داشت. حالا اما سرای بی‌بی رباب هم مثل خیلی از خانه‌های دیگر بومگردی، چندان رونقی ندارد. اما علی قصدش ماندن و زنده کردن قلعه است که می‌گوید: «حتی اگر گردشگر هم نیاد من اینجا می‌مونم، اینجا رو دوست دارم و می‌خوام زندگی دوباره به قلعه برگرده.»

قلعه قاجاری تیزوک در ۱۲ کیلومتری شمال‌غرب شهرستان ابرکوه قرار گرفته و به نسبت بسیاری از قلعه‌های تاریخی وضعیت مناسب‌تری دارد و بخشی از خانه‌های آن همچنان دارای سکنه است. علی اواسط دهه ۹۰ به قلعه برگشت و خانه مادربزرگش را تعمیر و تبدیل به اقامتگاه بومگردی کرد. پای مهمانان که به قلعه باز شد، دیگران هم آمدند و خانه‌های اجدادی یکی بعد از دیگری احیا شد. حالا او در گفت‌وگو با پیام ما می‌گوید: «دلم می‌خواد بقیه اهالی هم برگردن، خونه‌های متروک دوباره جون بگیرن و قلعه مثل گذشته پر از زندگی بشه.» امیدپناه درباره وضعیت قلعه نسبت به زمانی که او تصمیم به احیای آن گرفت، می‌گوید: «در مقایسه با سال اول، حالا شرایط بهتر شده. دو نفر از جوان‌ها برگشته‌اند و خانه‌ مادربزرگ‌هایشان را مرمت کرده‌اند. دو نفر دیگر هم مصالح ریخته‌اند تا کار بازسازی را شروع کنند. امیدوارم این کارها ادامه داشته باشد.» او درباره رکود گردشگری هم می‌گوید و اینکه تعداد مسافران به‌ویژه مهمانان خارجی کمتر شده، اما هنوز ایستادگی می‌کند و می‌گوید: «با همه این مشکلات، هیچ‌وقت فکر نکردم که اینجا رو تعطیل کنم. حتی اگه گردشگر نباشه، باز هم می‌مونم و هر کاری که از دستم بربیاد برای قلعه و مردمش انجام می‌دم. این قلعه مال من نیست؛ یک بنای ثبت‌ملی‌شده‌ است و متعلق به همه ایرانی‌ها. مثل خیلی از جاهای دیگه نیست که مالک خصوصی داشته باشه. یک بنای خاصه که شاید الان نتونیم دیگه شبیه تیزوک رو بسازیم. حیفه که مثل سال‌های قبل دوباره خالی از سکنه بشه.» علی امیدپناه معتقد است: «اگه کسی حاضر به سرمایه‌گذاری برای مرمت و احیای قلعه بشه، اینجا رونق می‌گیره. من می‌تونم بخشی از کارها رو خودم انجام بدم، افراد متخصص زیادی هم می‌شناسم که حاضرن کمک کنن، اما بدون بودجه و سرمایه نمی‌شه قلعه رو احیا کرد. مسئولان میراث‌فرهنگی هرسال قبل از عید سر می‌زنن، اما وقتی درباره نیازهای قلعه صحبت می‌کنیم، جوابشون اینه که «بودجه نداریم» شورا و دهیاری هم وقتی بودجه‌ای بیاد، سهمی برای قلعه در نظر نمی‌گیرن و به وضعیتش رسیدگی نمی‌کنن.»

کمتر قلعه‌ای در ایران شرایط تیزوک را دارد، قلعه‌ای با حدود ۱۰ هزار مترمربع مساحت، دیوار و باروهایش هنوز استوار و سالم است، حمام و مسجد و اصطبل دارد و حدود ۲۳ خانه در آن قرار دارد که تعدادی از آنها را جوانان تیزوک احیا کرده و تبدیل به اقامتگاه بومگردی کرده‌اند. تیزوک ساکنانی متعهد و دلسوز دارد که ریشه‌هایشان را می‌شناسند و با تمام سختی‌ها مانده‌اند که یاد اجدادشان را زنده کنند و حافظان قلعه باشند در روزگار تخریب و فراموشی. علی نماینده همین اهالی است که احترام این میراث اجدادی را دارند: «دوست داشتم این خونه‌ها احترام داشته باشن، خراب نشن. معتقدم مسافرایی که میان اینجا، بیشتر به‌خاطر حس اون آدم‌های قدیمیه؛ ساده بودن، بی‌غل‌و‌غش بودن میان. انرژی مثبت اون‌هاست که قلعه رو زنده نگه داشته.»

او می‌داند که حفاظت از قلعه، مهمترین وظیفه‌ای است که وارثانش دارند: «چون اینجا فقط خشت‌وگل نیست، خاطره است، ریشه است…» اما آنها که باید قدر این سرمایه‌های اجتماعی را بدانند، نمی‌دانند دلسرد کردن آدم‌ها چه خسران بزرگی است برای یک جامعه. شاید اگر می‌دانستند، علی امیدپناه و بسیاری از کسانی که مثل او برای گردشگری و میراث فرهنگی این کشور ایستاده‌اند و با تمام سختی‌ها امیدوار مانده‌اند، حالا از شرایط راضی‌تر بودند. نمی‌دانم اگر بی‌بی رباب این روزهای ما را دیده بود و خبر داشت از آنچه از سر می‌گذرانیم، چه پیش‌بینی‌هایی برایمان داشت با آن دل ساده و نگاه زلالش.