بایگانی

«هُماگ» تنها می‌سوزد

ساعت ۱۰ صبح روز پنجشنبه، اول خرداد، آتش به جان «هماگ» افتاد. پنج گروه به یاری منطقه برای اطفای حریق آمدند؛‌ امدادونجات کوهستان، جامعه محلی، آتش‌نشانی و کارکنان ادارات محیط‌زیست و منابع‌طبیعی. منطقه حریق صعب‌العبور بود و امدادرسانی را دشوار می‌کرد. همین موضوع باعث شده است با وجود گذشت چند روز، همچنان آتش دست از هماگ برندارد تا همه نگران چشم به کوهستان بدوزند و دودی که از آن قله «تشگر» به آسمان می‌رود.
به‌گفته باربد صفایی مهرو، «هماگ» یکی از مناطق بسیار منحصربه‌فرد ایران از نظر حیات‌وحش و تنوع‌زیستی است. اما تمرکز بیش‌ازحد بر گونه‌های بزرگ‌جثه باعث شده است این نوع مناطق در حاشیه بمانند و ارزش‌های اکولوژیکی و تنوع‌زیستی آن نادیده گرفته شود. «بسیاری از مناطقی که امروز عنوان منطقه حفاظت‌شده را دارند از حیات‌وحش تهی شده‌اند، درحالی‌که در هماگ شاهد تنوع چشمگیری از گونه‌های گیاهی و جانوری منحصربه‌فرد هستیم».
زاگرس از شمال‌غرب شروع شده و تقریباً در جنوبی‌ترین نقطه خود به کوهستان هماگ می‌رسد. «این منطقه در مرز چند ناحیه زیستی است؛‌ ناحیه زیستی سندی و فلات مرکزی ایران. از سمت شرق نیز هماگ با ناحیه مکران هم‌مرز است که باعث شده است یک «هات‌اسپات» (نقطه داغ تنوع‌زیستی) در این منطقه شکل بگیرد و شاهد گونه‌هایی با ساختار مونوتیپیک مانند جنس‌های خاص از جمله «پونه مظفریان» و «پارسی گکو» در آن باشیم.»
توپوگرافی هماگ هم ویژه است. منطقه از ارتفاع حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ متر از سطح دریا در نواحی دشتی آغاز می‌شود و تا قله «تشگر» با ارتفاع سه هزار و ۲۶۷ متر ادامه می‌یابد. «چنین اختلاف ارتفاعی رویشگاه‌های متنوعی را در منطقه شکل داده که شامل «ارس»،‌ «بنه»، «کیکم» و … به‌شکل متراکم است».
یک‌دهه قبل، هماگ به فهرست مناطق حفاظت‌شده تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط‌زیست افزوده شد. بااین‌حال، به‌گفته صفایی مهرو نه در این یک‌دهه و نه در ۵۰ سال گذشته که سازمان حفاظت محیط‌زیست شکل گرفت‌، هیچ‌گاه تنوع‌زیستی مورد توجه جدی مسئولین نبوده است. «در این نیم‌قرن اولویت اصلی سازمان حفاظت محیط‌زیست بر حفاظت از گونه‌های بزرگ‌جثه متمرکز بوده است. چنین رویه‌ای با روند جهانی که در دهه‌های اخیر بر حفاظت از تنوع‌زیستی تمرکز دارد، همخوانی ندارد. جنگل‌های کوهستان هماگ که زیستگاه گونه‌هایی مانند کیکم، بنه و به‌ویژه ارس هستند، در معرض تهدید جدی قرار دارند. اما نگاه غالب در سازمان حفاظت محیط‌زیست همچنان به‌سمت گونه‌های خاص و شناخته‌شده‌ای مانند پلنگ، خرس یا کل و بز معطوف است و هماگ در اولویت آنها قرار ندارد».
از نظر صفایی مهرو هماگ از نظر ارزش حفاظتی حتی برتر از مناطقی مانند پارک‌های ملی ارسباران یا گلستان است. «ارسباران در مرز ایران با قفقاز (ارمنستان و آذربایجان) قرار دارد و گلستان در مرز با ترکمنستان؛ درحالی‌که هماگ به‌عنوان یک نقطه داغ تنوع‌زیستی، به‌صورت کامل در داخل خاک ایران واقع شده است و گونه‌های بومی و اندمیک آن به‌قدری غنی‌اند که می‌توان گفت اولویت حفاظتی آنها حتی فراتر از بسیاری از گونه‌های بزرگ‌جثه‌ای است که اکنون در کانون توجه سازمان حفاظت محیط‌زیست قرار دارند».
گفته‌های این دانش‌آموخته تنوع‌زیستی و خزنده‌شناس ازآن‌رو قابل‌توجه است که در مصاحبه مدیرکل حفاظت محیط‌زیست استان هرمزگان گونه‌های درشت‌جثه باز هم مرکز توجه هستند. یک روز بعد از حریق یعنی جمعه، دوم خرداد، «حبیب مسیحی تازیانی»، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست هرمزگان، به ایرنا گفت ارتفاعات هماگ دارای پوشش گیاهی متنوع و مناسبی همچون گردو و گونه‌های حیات‌وحش مانند پلنگ و خرس سیاه است که وجود منابع آبی پایین‌دست و چشمه‌سارها، باعث شده تنوع‌زیستی متنوعی داشته باشد که در این حادثه، بخشی از درختان و جنگل‌های این منطقه در ارتفاعات گرفتار آتش شده‌اند.

حفاظت مشارکتی راه نجات تنوع‌زیستی
معاون طبیعی و تنوع‌زیستی اداره‌کل محیط‌زیست هرمزگان از کنترل حریق بعد از چند روز تلاش می‌گوید: «آتش تقریباً کنترل شده، اما ممکن است بار دیگر باد آن را روشن کند.»
به‌گفته «میثم قاسمی»، حریق این چند روز در محدوده قله «تشگر» رخ داده است. «شاید نامگذاری قله هم به‌واسطه آتش‌هایی باشد که در گذشته اتفاق افتاده است. مردم محلی می‌گویند در گذشته شاهد حریق‌های یک تا شش روزه بوده‌اند.»
یکی از بحث‌هایی که درباره حریق‌ها مطرح است، به استفاده از هواپیمای آب‌پاش برمی‌گردد. «مهرداد حسن‌زاده»، مدیرکل مدیریت بحران استانداری هرمزگان، به «مهر» گفته بود رایزنی‌ها از سوی استاندار هرمزگان با سازمان مدیریت بحران کشور انجام شده است، اما ضرورتی برای ورود هواپیمای آب‌پاش وجود نداشت. معاون طبیعی و تنوع‌زیستی اداره‌کل محیط‌زیست هرمزگان استفاده از این هواپیما را به‌واسطه منابع آبی محدود منطقه مشکل می‌داند. «بالگرد هست، اما منابع آبی که بتوان از آن برای اطفای حریق استفاده کرد، در شعاعی دورتر قرار دارد. بنابراین، بیشتر از بالگرد برای بحث لجستیک و حمل تجهیزات و … بهره گرفته می‌شود.»
اگر پارک ملی توران به‌واسطه زیرگونه یوز اهمیت دارد و چشم ایران به آن دوخته شده است، «هماگ» فراتر از گونه دارای جنس اندمیک است. اگر همه مناطق تحت مدیریت محیط‌زیست کمبود نیروی محیطبانی دارند، در این منطقه حفاظت‌شده شرایط بسیار پیچیده‌تر است. «پاسگاه محیطبانی ما آماده است و منتظر نیرو هستیم.» این گفته قاسمی نشان می‌دهد هماگ در میان انواع تعارض‌ها برای حفاظت از خود تنهاست.
برای حل معضل حفاظت در این منطقه چه باید کرد؟ معاون طبیعی و تنوع‌زیستی اداره‌کل محیط‌زیست هرمزگان راهکار را در حفاظت مشارکتی می‌‌بیند. «سال‌هاست که درباره ورود مردم به عرصه حفاظت صحبت می‌کنیم. نباید راهکار را تنها افزایش نیروی محیطبانی دانست. در مقابل، باید از توان مردم در این امر بهره گرفت. زمانی که جامعه محلی حس مالکیت و مشارکت داشته باشد،‌ حفاظت نیز آسان‌تر است.»
در حریقی که این روزها هماگ دچارش شده، امدادونجات کوهستان،‌ جامعه محلی، آتش‌نشانی و اداره‌کل‌های محیط‌زیست و منابع‌طبیعی پای کار آمده‌اند. دو بخش امداد و نجات کوهستان و جامعه محلی همان پتانسیلی هستند که قاسمی از آن صحبت می‌کند. «اغلب جوان‌های منطقه به شهرها مراجعه کرده‌اند و ساکنان روستاها اغلب پیر هستند،‌ بااین‌حال برای کمک آمدند. امدادونجات کوهستان در این حریق خیلی خوب عمل کرده‌اند و نشان داده‌اند که می‌توانند به‌عنوان نیروی عملیاتی در چنین مواقعی پای کار بیایند.»

صعود به قله دوستی

۷۰ سال تجربه ایران در آموزش کوهنوردی
سال ۱۳۲۶ با تأسیس فدراسیون کوهنوردی سرآغاز آموزش رسمی در دنیای کوهنوردی برای ایرانیان بود. «رضا زارعی»، رئیس فدراسیون کوهنوردی ایران، دراین‌باره به «پیام‌ ما» می‌گوید: تأسیس فدراسیون کوهنوردی در ایران بستر مناسبی برای رشد کوهنوردی ایران بود. در سال ۱۳۳۲ با سفر مربیانی از ایران به فرانسه و الگوبرداری از دوره‌های آموزشی این کشور، سرآغاز آموزش به شیوه فرانسوی در ایران بود که تا سال ۱۹۷۰ ادامه داشت و سپس با حضور کوهنوردان آلمانی این شیوه کمی تغییر کرد. کمی بعدتر دوره‌های مربی‌گری مدون شد. در سال ۱۹۸۰ استانداردهای روز دنیا بومی‌سازی شد و آموزش‌ها در ایران نیز براساس آنها تغییر کرد. در رویکرد جدید آموزش‌ها به‌صورت تخصصی در هر شاخه کوهستان مانند کوهنوردی، دره‌نوردی، سنگ‌نوردی و اسکی کوهستان صورت گرفت. در حال حاضر یک فرد باید با صرف زمان حدود دو سال ۱۲ تا ۱۴ دوره را سپری کند و پس از کسب تجربیات عملی بتواند مربی شود. آموزش کوهنوردی ایران در طی این سال‌ها بهبود یافته و مربیان کارآزموده‌ای را تربیت و به جامعه کوهنوردی ایران تقدیم کرده است.

عدالت آموزشی کلیدواژه این همکاری
نبود آموزش در کوهستان می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری برای علاقه‌مندان به این رشته جذاب ورزشی رقم بزند. «علیرضا سعادت»، کوهنورد پیشکسوت و شخصی که تجربه سفرهایی به کشور افغانستان را دارد و به‌عنوان ایده‌پرداز طرح آموزش کوهنوردان افغانستانی توسط فدراسیون کوهنوردی ایران، می‌گوید: «در سفرهای خود که به افغانستان داشتم، شاهد نبود آگاهی کوهنوردان افغانستانی از تکنیک‌ها و روش‌های صعود بودم.»
این نبود آموزش در کنار وجود کوهستان‌های مرتفع در این کشور و علاقه‌مندی جوانان به صعود و همچنین عدم آشنایی به ابزارهای کوهنوردی من را به این فکر انداخت که تعاملی آموزشی بین دو کشور برقرار کنم که با پیگیری، بین فدراسیون‌های دو کشور رقم خورد. عدالت آموزشی یکی از اهداف این تعامل آموزشی است. این طرح که با همکاری و حمایت فدراسیون کوهنوردی ایران و افغانستان انجام شده، هدفش آموزش علاقه‌مندان کوهنوردی افغانستانی است تا با توانمندسازی آنها نسلی آگاه از مربیان تربیت شوند. زبان، فرهنگ، مذهب و تاریخ مشترک دو کشور یک تسهیلگر بزرگ در انجام این طرح است. امیدواریم با ادامه داشتن این تعامل، ارتباطات قوی‌تری در حوزه کوهنوردی بین دو کشور برقرار شود.

انتقال تجربه کوهنوردی ایران به افغانستان
کشور افغانستان با کوهستان‌های مرتفع و ارزشمندش در گذشته میزبان مناسبی برای کوهنوردان دنیا بود، علاقه‌مندانی از نقاط مختلف دنیا به این کشور می‌آمدند تا بر روی قلل مرتفع این کشور فعالیت کنند و بسیاری از اولین اتفاقات کوهنوردی در افغانستان در حال شکل‌گیری بود. اما با تحولات سیاسی این روند تغییر کرد و کوهستان‌های افغانستان در انزوا قرار گرفتند. رضا زارعی در این مورد می‌گوید: هم‌اکنون کوهنوردان افغانستانی در پناهگاه‌های کوهستانی ایران و در همراهی در عملیات‌های امدادونجات در کوهستان حضوری پررنگ و ارزشمند دارند. در افغانستان ما شاهد پیشرفت برخی حوزه‌های ورزشی مانند فوتسال و رزمی هستیم. آموزش کوهنوردی در افغانستان سابقه ده‌ساله دارد و در این طرح تلاش برای انتقال تجربه ۷۰ساله مربیان ایران به افغانستان است. این طرح می‌تواند باعث تقویت روابط و رشد کوهنوردی بین دو کشور شود. زارعی در مورد تجربه آموزش کوهنوردی در ایران به سایر کشورها می‌گوید: تجربه آموزش توسط کوهنوردان ایرانی در کشورهای عربی وجود داشت، اما در مورد افغانستان وجود زبان مشترک پتانسیل بزرگی است که رسیدن به اهداف را تقویت می‌کند.

اهداف دوره آموزشی کوهنوردان افغانستانی
رضا زارعی، رئیس فدراسیون کوهنوردی ایران، در مورد روند اجرایی این دوره می‌گوید: در ابتدا برای کوهنوردان افغانستانی دوره آموزش مقدماتی کوهنوردی توسط بهترین اساتید ایران به‌صورت آنلاین برگزار می‌شود تا بعد مسافت از این طریق پلتفرمی ایرانی برطرف شود. در ادامه اساتید و مربیان ایرانی این دوره در کشور افغانستان با حضور پیدا می‌کنند و بقیه آموزش‌ها را ارائه می‌دهند. در دوره مقدماتی موضوعات در قالب ۱۲ سرفصل شامل ۲۵ کلاس برگزار می‌شود. در این دوره شاهد حضور ۴۲ کوهنورد افغانستانی هستیم که امیدواریم بتوانیم این کوهنوردان را تا مرحله مربیگری آموزش دهیم. ایجاد بستر مناسب از طریق آموزش کوهنوردان در افغانستان می‌تواند فضا را برای پذیرش کوهنوردان دیگر کشورها در این کشور آماده کند. افغانستان هم می‌تواند همانند کشور نپال با توسعه گردشگری کوهستان میزبان کوهنوردان از سراسر دنیا و اثربخشی در اقتصاد خود باشد و یکی از زیرساخت‌های تحقق این موضوع تربیت کوهنوردان حرفه‌ای است.

نظر کوهنوردان افغانستانی
«نجیب‌الله صدیقی»، رئیس فدراسیون کوهنوردی افغانستان، در گفت‌وگو با «پیام ما» درباره این دوره می‌گوید: «افغانستان کشوری با کوه‌های شش و هفت‌هزارمتری است، اما ورزش کوهنوردی به‌شکل حرفه‌ای در افغانستان ناشناخته است. ما با کمک فدراسیون کوهنوردی ایران در حال برداشتن گام‌های اولیه و اصولی هستیم. این همکاری با فدراسیون کوهنوردی ایران برای ما ارزشمند است و می‌تواند اقدامات اثربخشی در ورزش کوهنوردی افغانستان رقم بزند و نهال ورزش کوهنوردی افغانستان به درختی تنومند تبدیل شود. ما در هشت ولایت افغانستان هیئت کوهنوردی داریم. در این طرح از هر هشت هیئت کوهنوردی افراد مستعد حضور دارند و مشتاقانه در کلاس‌های آنلاین آموزش‌های ابتدایی می‌بینند.» صدیقی در ادامه با ابراز خوشحالی از ایجاد این ارتباط بین فدراسیون‌های کوهنوردی ایران و افغانستان بیان داشت: «ما امیدواریم این همکاری بین دو کشور ادامه پیدا کند و شاهد حضور فعال کوهنوردان ایرانی در افغانستان باشیم و برای اولین‌بار صعود قله‌‌های بکر و صعودنشده به‌صورت توسط کوهنوردان هر دو کشور انجام شود.»

جنگلداری اجتماعی نیاز به سند جامع دارد

نشستن و انتقاد کردن آسان است، اما پاسخ دادن مسئولان از آن هم آسان‌تر است. اولی‌ها ابزار چندانی در اختیار ندارند و داده، اطلاعات، نیروی انسانی، ساختار اداری، رسانه، بودجه و اعتبار مالی در اختیار دومی‌هاست، اما پاسخ قانع‌کننده‌ای در آستین ندارند.
جنگل‌های زاگرس از اهمیت فراوانی در پوشش گیاهی کشور، تنوع‌زیستی و حفظ آب و خاک برخوردار است، اما شرایط قابل‌قبولی ندارد. این را تقریباً همه می‌گویند و مسئولان مرتبط هم بلندتر از بقیه از آن داد سخن می‌دهند. پس چرا بعد از دست‌کم ۶۰ سال تلاش برای بهبود شرایط، نمونه‌های قابل‌دفاعی از مدیریت مطلوب وجود ندارد؟
چنین است که سطح مطالبه در چند سال اخیر بالاتر رفته است، نمایندگان مجلس خواهان توجه جدی به جنگل‌های زاگرس شده‌اند، دولت کمیسیونی به ریاست معاون اول تشکیل داده است، کارشناسان اسناد قدیمی را به‌روزرسانی کرده‌اند و حتی در دولت حاضر، معاون رئیس‌جمهور در شهریور ۱۴۰۳ برای حفظ و احیای جنگل‌های زاگرس نماینده ویژه تعیین کرده است؛ اما شرایط تغییر چندانی نکرده و آخرین اخبار و اقدامی که اعلام شده و در دست اجراست، وعده جنگلداری اجتماعی و برگزاری همایش‌های متوالی برای استفاده از توان داخلی و تجارب مشابه خارجی است.
متأسفانه در مورد جنگلداری اجتماعی حرف‌های ضدونقیضی از طرف مسئولان گفته می‌شود.
اردیبهشت سال ۱۴۰۳ رئیس محترم مرکز جنگل‌های شمال سازمان منابع‌طبیعی گفته است: از شش میلیون هکتار جنگل‌های زاگرس حدود دو میلیون هکتار تحت کشت قرار دارد و به‌علت استفاده از سموم و آفت‌کش‌ها، شکارگرهای طبیعی از بین رفته‌اند و آفات و بیماری‌های درختان بلوط طغیان کرده‌اند. (نظر دیگری که بیان می‌شود، این است که درختان به‌علل گوناگون ضعیف شده‌اند و از‌این‌رو، دستخوش آسیب می‌شوند). او چرای دام، استفاده از درختان برای سوخت و زغال‌گیری، بهره‌برداری بی‌ضابطه از گیاهان دارویی و… را از دیگر عوامل آسیب‌زای این جنگل‌ها برشمرده است. رئیس این مرکز چاره را در بازگرداندن پوشش گیاهی به نقاط خالی می‌داند. به‌گفته او «چاره‌ای جز برنامه مشارکت اجتماعی نداریم تا در این عرصه‌ها کشت تلفیقی گونه‌های مثمر مانند سماق، پسته، بنه، فندق، زیتون، گردوی جنگلی، زرشک و زالزالک انجام شده و جنگل از حالت زراعی خارج شود.» این مقام مسئول اضافه کرد: این کار باید در قالب طرح جنگلداری اجتماعی انجام شود.
صحبت‌های رئیس مرکز صریح‌ترین توضیحی است که تاکنون در باره جنگلداری اجتماعی در زاگرس بیان شده است؛ زیرا مثلاً معاون وقت امور جنگل در نشست مهر ۱۴۰۳ دراین‌باره گفته است: جنگلداری اجتماعی عبارت است از مدیریت جنگل با مشارکت منطقی مردم محلی به‌طوری‌که منافع مردم در حفظ، احیا، توسعه و بهره‌برداری از جنگل‌ها دیده شود.
او که اینک سمت مشاور رئیس سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری در مدیریت پایدار جنگل‌های کشور را عهده‌دار است، در همایش اردیبهشت ۱۴۰۴ یادآور شد: اگر در اجرای این مدل مردم نگران تخریب جنگل شوند، به‌طور حتم این پروژه موفق خواهد بود.
او بدون توضیح بیشتر درباره نحوه تهیه و اجرای این طرح به همان کلیات اکتفا کرد و گفت: «جنگلداری اجتماعی مدیریت مشارکتی جنگل به‌عنوان یک راه‌حل امیدوارکننده برای چالش‌‌های تخریب محیط‌زیست و همچنین فقر روستایی ظهور کرده است که با توانمندسازی جوامع محلی و ترویج مدیریت پایدار جنگل به‌طور قابل‌توجهی در ساختن آینده‌ای سبز و عادلانه نقش داشته است.»
ابهامات موجود در تعاریف، نگرانی از رویکرد زراعت و باغبانی به‌جای جنگلداری، نامشخص بودن مشارکت و به خطر افتادن مالکیت عمومی بر جنگل مواردی است که از طرف دانشگاهیان و منتقدان بر پروژه جدید سازمان منابع‌طبیعی مطرح شده. معاون کنونی امور جنگل به‌جای طرح، از بسته جنگلداری اجتماعی نام برده است: «برای جنگل‌های به‌غیر از شمال، از جمله جنگل زاگرس، بسته جنگلداری اجتماعی تعریف شده است که البته هم‌اینک پیش‌نویس این سند مهیا شده و آن را به شور عمومی می‌گذاریم.»
او اضافه کرد: «باید سند جامع، منظم و منسجمی داشته باشیم تا بتوان جنگلداری اجتماعی را در مناطق مورد نیاز با کمک مردم پیش برد.»
این درحالی‌است که روزنامه همشهری پیش‌ازاین خبر داده بود: «طرح «جنگلداری اجتماعی» با هدف کاهش فشار بر جنگل‌های زاگرس و ارتقای تاب‌آوری این زیست‌بوم حساس وارد مرحله‌ای تازه شده است. این طرح که نگاه جدی به مشارکت زاگرس‌نشینان در حفاظت و احیای زاگرس دارد، پس از حدود سه سال اجرای آزمایشی و محدود در برخی رویشگاه‌های زاگرسی با مشارکت سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری و سازمان برنامه‌وبودجه تدوین شده و قرار است به‌زودی در همه عرصه‌های زاگرس اجرا شود.»
با توجه به آنچه گذشت، این ابهام همچنان باقی است که جنگلداری اجتماعی مورد نظر سازمان منابع‌طبیعی دقیقاً چیست؟ و آیا تاکنون به‌طور آزمایشی در زاگرس تهیه و اجرا شده یا قرار است در آینده اجرا شود؟
متأسفانه این‌دست اظهارات ضدونقیض از طرف مسئولان سازمان منابع‌طبیعی ادامه دارد و در تازه‌ترین خبر آمده: «علی تیموری در گردهمایی مدیران منابع‌طبیعی و آبخیزداری کشور در اصفهان، به تشریح طرح جنگلداری اجتماعی زاگرس پرداخت و بیان کرد: این طرح با همکاری سازمان برنامه‌وبودجه کشور در سال جاری تدوین و به‌منظور کاهش فشار بر جنگل‌های زاگرس و ارتقای تاب‌آوری سرزمین طراحی شده است.»
امید است مسئولان محترم سازمان منابع‌طبیعی همراه با برگزاری همایش‌های ادواری و ارائه سخنرانی مسئولان دستگاه‌های مختلف دولتی نشست جدی‌ای با دانشگاهیان، سازمان‌های مردم‌نهاد بخش، رسانه‌ها، پیشکسوتان و نمایندگان جوامع محلی نیز برگزار کنند و سخنان آنان را هم بشنوند.

پیشران‌های اقتصادی، توسعه پایدار و منابع‌طبیعی ایران

پایداری دارای معانی و مفاهیم مختلفی است که توسط اقتصاددانان و بوم‌شناسان ارائه شده است. راجر پرمن، یوما و مک گیل‌ری1 در کتاب «اقتصاد منابع‌طبیعی و محیط‌زیست» مفهوم پایداری را به دو دلیل حائز اهمیت می‌دانند. نخست به‌دلیل بار معنایی بسیار قوی اخلاقی و دوم به‌دلیل ارتباط پایداری با توانایی یک نظام در بازتولید خود در طی دوره‌های زمانی طولانی. بوم‌شناسان نیز مانند اقتصاددانان، در ابعاد دیگری به موضوع توسعه پایدار پرداخته‌اند. دالی، بولدینگ، آیراس و نیز2 اولین استفاده از اصل تعادل مواد را در اقتصاد انجام دادند. درنتیجه این کوشش‌ها طی دهه‌ ۱۹۷۰ توجه به مسئله پایداری در قالب برنامه‌های سیاسی در سطح ملی و بین‌المللی، به‌ویژه برپایی سلسله همایش‌های بین‌المللی، آشکار شد و اولین تلاش در گسترش برنامه‌ای برای پایداری، استراتژی حفاظت جهانی سازمان ملل متحد برای حفظ طبیعت در سال ۱۹۸۰ بود. ازآن‌پس پایداری و مفاهیم مرتبط با آن مورد توجه ویژه قرار گرفته و در مقام کاربرد دارای مفاهیم و تعاریف مختلفی است.
پنج تعریف اصلی توسعه پایدار عبارتند از: عدم کاهش مطلوبیت و عدم کاهش مصرف در طول زمان، حفظ فرصت برای آیندگان، عدم کاهش ذخایر سرمایه‌های طبیعی در طول زمان، حفظ درآمد پایدار از به‌کارگیری منابع‌طبیعی در طول زمان و ثبات اکوسیستم و مقابله با شوک‌ها. این تعاریف که تا حد زیادی با یکدیگر سازگار هستند، در مفاهیم نگهداشت و زمان با یکدیگر مشترک‌اند. منابع‌طبیعی به‌عنوان یکی از مرتبط‌‌ترین بخش‌ها با مفاهیم پنج‌گانه فوق، نقش‌آفرینی قابل‌توجهی در دستیابی یا عدم دستیابی به توسعه پایدار دارد. در تعریف نخست، یعنی عدم کاهش مطلوبیت و عدم کاهش مصرف در طول زمان، رابرت سولو3 مفهوم عدالت بین نسلی را مطرح می‌کند. سولو معتقد بود مطلوبیت تنزیل‌نشده‌ مصرف سرانه باید در طول زمان نامحدود ثابت باشد. بعدها جان هارتویک4 با قاعده‌ای که به‌عنوان قانون هارتویک معروف شد، بیان کرد: چنانچه سود حاصل از استخراج منابع‌طبیعی تجدیدناپذیر پس‌انداز شود و سپس تمامی پس‌اندازها در بخش سرمایه‌های فیزیکی قابل‌تولید مجدداً سرمایه‌گذاری شود، آن‌گاه و در چنین شرایطی سطح تولید و مصرف در طول زمان ثابت باقی می‌ماند.
در تعریف دوم، یعنی حفظ فرصت برای آیندگان، پایداری به این معنا است که منابع‌طبیعی باید به‌نحوی مورد بهره‌برداری قرار گیرد که فرصت‌های تولید برای نسل‌های آینده نیز حفظ شود. درواقع، نظام استخراج و بهره‌بردای منابع‌طبیعی به‌گونه‌ای تنظیم شود که حق آیندگان را از استفاده از منابع‌طبیعی ضایع نسازد. در تعریف سوم، پایداری به وضعیتی اطلاق می‌شود که موجودی سرمایه‌های طبیعی در طول زمان غیر کاهنده باشند. این نظریه شرط ضروری برای پایداری ظرفیت بالقوه مولد اقتصاد را نشان می‌دهد؛ به‌نحوی‌که سرمایه طبیعی برای تولید ضروری باشد و سایر منابع‌طبیعی مولد را نتوان جانشین این سرمایه کرد. در یک تجزیه و تحلیل نهایی می‌توان به این نتیجه دست یافت که این مسئله که کدام‌یک از سرمایه‌های طبیعی قابلیت جانشینی با سایر نهاده‌های مولد را دارند یک موضوع تجربی است و فرد نمی‌تواند در بررسی‌های نظری به آن بپردازد.
در تعریف چهارم، پایداری به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن منابع‌طبیعی موجود به‌نحوی مورد استفاده قرار گیرند که محصول حاصل از خدمات منابع‌طبیعی در یک سطح معین حفظ شوند. درواقع، همواره سطح مشخص و معینی از منابع‌طبیعی وجود داشته باشد و موجودی ذخایر کاهنده نباشد. مفهوم محصول پایدار را گاهی در الگوهای بیولوژیکی مربوط به ذخایر منابع‌طبیعی تجدیدپذیر نظیر الگوهای مربوط به شیلات و جنگل می‌توان مورد استفاده قرار داد. در تعریف پنجم، منظور از پایداری وضعیتی است که در آن شرایط حداقلی برای ثبات اکوسیستم و توانایی بازگشت آن به وضعیت قبل از بروز بحران وجود داشته باشد. اکولوژیست‌ها به پایداری از این جنبه نگاه می‌کنند که انسان‌ها فقط بخشی از یک سیستم اکولوژیکی هستند. بر‌این‌اساس، پایداری این است که تا چه حد می‌توان ساختار و ویژگی‌های اکوسیستم موجود را حفظ کرد.
در مجموع، در تمامی این تعاریف منابع‌طبیعی نقش محوری دارد و باید توجه ویژه‌ای به نقش‌آفرینی آن داشت؛ زیرا در اکثر تحلیل‌های اقتصادی فرض می‌شود تصمیم‌گیری‌های مربوط به استفاده از منابع‌طبیعی برگشت‌ناپذیر است. اگر این نظریه در مورد تمامی منابع مورد استفاده درست باشد، آن‌گاه زمینه دفاع و حمایت از نظریه‌های مربوط به قابلیت پایداری منابع از بین می‌رود. برگشت‌ناپذیری ممکن است در جای خود تمایل به توسعه یا به‌عنوان پیش‌فرضی علیه توسعه تلقی نشود. چنانچه مطمئن باشیم چه نوع داریی‌هایی در آینده در اختیار ما خواهد بود و یا از میزان ترجیحات مردم در آینده آگاه باشیم، آن‌گاه می‌توان قضاوت کرد که آیا یک انتخاب برگشت‌ناپذیر خاص، انتخابی درست بوده یا خیر.
به‌طورکلی، حرکت به‌سمت پایداری نیازمند بازنگری اساسی در نوع مدیریت تمامی مؤلفه‌های تابع تولید است. امری که خود را به‌خوبی در آلودگی ناشی از تولید نشان می‌دهد. اگر جریان آلودگی کاهش یابد، بازیافت ضایعات تشویق شود و توجه بیشتری به مقررات و مواد زائد و ضایعات مدیریت و دفع شوند، چشم‌انداز توسعه پایدار در آینده قطعاً امیدوارکننده خواهد بود. درواقع، هر اقدام ازاین‌دست باعث حرکت به‌سمت پایداری می‌شود. دستیابی به این امر از چند بعد قابل‌بررسی است. یک جریان فکری معتقد است اطلاعات در این مسیر حرف اول را می‌زند و سنگ بنای چنین حرکتی است. به‌نظر می‌رسد چنانچه بنگاه‌های اقتصادی با منابع‌طبیعی و محیط‌زیست رفتار دوستانه داشته باشند، افزایش سودآوری آنان قطعی است. در برخی از موارد نیز مصرف‌کنندگان با رفتار خود اعتبار زیست‌محیطی خوبی به تولیدکنندگان و فروشندگان اعطا می‌کنند. مشکلات و مسائل زیست‌محیطی ناشی از عدم آگاهی انسان است و اگر بتوان با ارتقای کیفیت جریان اطلاعات بر چنین غفلت و عدم آگاهی غلبه کرد، آن‌گاه پیشرفت زیادی در مسیر رفتار اقتصادی پایدار وجود خواهد داشت.
از سوی دیگر، آنچه از تجربه گذشته و حال جوامع با اقتصاد پیشرفته به چشم می‌­آید، این است که دست­یابی به رشد اقتصادی پایدار و امکان توسعه‌یافتگی جز از طریق تقویت و بهبود شرایط پیشران­‌های اقتصادی ممکن نیست؛ زیرا این پیشران‌­های اقتصادی هستند که اقتصاد را مولد می‌کنند، امکان رشد آن را فراهم می‌سازند و سبب می‌شوند دگرگونی‌­های مثبت و پایدار در آن شکل بگیرد و از سوی دیگر، از وابستگی و تک‌بعدی بودن اقتصاد جلوگیری می‌کنند. از‌این‌رو، به موازاتی که در یک اقتصاد پیشران­‌های مولد شکل گیرند و تقویت شوند، می‌­توان انتظار رشد و توسعه‌یافتگی داشت و به میزان دوری از آن، اقتصاد به‌سمتی غیرمولد و ناپایدار سوق پیدا می‌کند. این مسئله به‌ویژه با موضوع زمان وضعیت جدی‌­تری به خود می­‌گیرد. توسعه فناوری و نقش آن در اقتصاد جوامع در طی چند دهه­ اخیر نشان می‌­دهد جوامعی توانستند از این روند پرشتاب توسعه فناوری عقب نمانند که به‌خوبی به نقش و جایگاه پیشران‌­ها توجه داشته‌اند و در پی تقویت آن بوده‌­اند. درواقع، شناخت پیشران­‌ها مطابق با پتانسیل‌­ها و شرایط هر اقتصاد و تلاش برای حمایت از آن، نقطه آغازین است. پس می‌­توان گفت دو موضوع «شناخت» و «حمایت» نقطه آغازین نظام­‌های حکمرانی و نحوه تعامل آنها با پیشران‌­ها است. شناخت در وهله­ نخست به این مسئله برمی‌­گردد که پیشران­‌های اقتصاد جامعه کدامند؟ کدام بخش‌­ها در اولویت قرار دارند و کارآفرینان به‌عنوان محوریت اصلی پیشران­‌ها چگونه باید عمل کنند؟ بر مبنای این شناخت است که سنگ بنای نخست عملکردی پیشران­‌های اقتصادی پایه‌گذاری می‌­شود. در جامعه‌­ای که این شناخت به اشتباه یا ناقص صورت گرفته شده باشد، در ادامه مسیر نیز به اشتباه یا ناقص پیش می‌رود. در یک شناخت صحیح از پیشران­‌ها است که به‌جای پرداختن به بخش­‌های اقتصادی فاقد مزیت، فاقد امکان رشدیافتگی، فاقد امکان رقابت و… بر بخش­‌های اقتصادی‌ای تمرکز می‌شود که دارای مزیت، بازار مناسب، امکان رقابت و امکان پیاده‌سازی باشد. مسلماً در این شناخت صحیح و کامل در بخش‌­هایی که مزیت تکنولوژیکی وجود ندارد، اصراری بر پیاده‌سازی از نخست تکنولوژی وجود ندارد و از سایر جنبه‌­های مشارکت اقتصادی مانند سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی استفاده می‌شود و شرایط برای پیاده‌سازی آن در کشور فراهم می‌شود. از سوی دیگر، با واقع‌گرایی در جنبه‌­هایی از اقتصاد که امکان رشد و توسعه‌یافتگی دارند، از طریق تحقیق و توسعه، اقدام می‌شود.

[1]Roger Perman, Yue Ma, James McGilvary
[2] Daly, Boulding, Ayres, Kneese
[3] Robert Solow
[4] Hart wick

کن ۷۸؛ درخشش سینما میان سیاست و بحران

هفتادوهشتمین جشنواره فیلم «کن» با تمرکز بر موضوعات جهانی، سیاسی و انسانی برگزار شد. جشنواره با نمایش فیلم‌هایی در حمایت از اوکراین آغاز شد و آثاری درباره کشتار در غزه نیز در بخش‌های مختلف به نمایش درآمد. قطعی برق گسترده در روز پایانی، موجب اختلال‌هایی شد، اما با ژنراتورهای اضطراری، مراسم اختتامیه بدون توقف ادامه یافت.
«ژولیت بینوش» به‌همراه هیئتی متشکل از سینماگران برجسته از کشورهایی چون ایتالیا، آمریکا، هند، فرانسه، مکزیک و کره جنوبی جوایز را اهدا کردند. علاوه‌بر بینوش، هیئت داوران امسال که اکثریت آن را زنان تشکیل می‌دهند، شامل «آلبا رورواچر» بازیگر ایتالیایی، «پایال کاپادیا» فیلمساز هندی، «لیلا سلیمانی» نویسنده فرانسوی-مراکشی، «هالی بری» و «جرمی استرانگ» ستارگان آمریکایی، «هونگ سانگسو» فیلمساز کره‌جنوبی، «کارلوس ریگاداس» کارگردان مکزیکی و «دیودو حمادی» فیلمساز کنگویی بودند.
در میان برندگان، فیلم «ارزش احساسی» ساخته «یواخیم تریه» جایزه بزرگ را برد. «نادیا ملتی» برای بازی در «خواهر کوچک» بهترین بازیگر زن شد و «واگنر مورا» برای بازی در «مأمور مخفی» بهترین بازیگر مرد. فیلم مأمور مخفی همچنین جایزه بهترین کارگردانی را برای «کلبر مندونسا فیلیو» به ارمغان آورد. جایزه فیلمنامه به «ژان پیر» و «لوک داردن» برای فیلم «مادران جوان» رسید.
جایزه هیئت داوران به‌طور مشترک به فیلم‌های «سیرات» از «الیویه لاکس» و «صدای سقوط» از «ماشا شیلینسکی» اهدا شد. جایزه ویژه هیئت داوران نیز به «بی گان» برای فیلم «رستاخیز» تعلق گرفت. در بخش «نگاه نوعی»، فیلم «نگاه مرموز فلامینگو» ساخته «دیه‌گو سسپدس» جایزه اصلی را کسب کرد. جایزه بهترین کارگردانی این بخش به «طرزان» و «عرب ناصر» برای «روزی روزگاری در غزه» تعلق گرفت.
«حسن هادی» برای فیلم «کیک رئیس‌جمهور» موفق به دریافت دوربین طلایی شد. او اولین فیلمساز عراقی بود که از کن جایزه‌ای دریافت می‌کند. در بخش فیلم کوتاه، «توفیق برهوم» برای «خوشحالم که الان مرده‌ای» نخل طلا را برد و «عدنان الراجیف» برای «علی» مورد تقدیر قرار گرفت.
مستند «ایماگو» ساخته «دنی عمر پیتسائف» جایزه چشم طلایی را کسب کرد و «یوجین جارکی» نیز برای مستند «مرد شش میلیارد دلاری» جایزه ویژه این بخش را گرفت. فیلم «روباه‌های وحشی» ساخته «والری کارنوی» هم دو جایزه از بخش هفته کارگردانان دریافت کرد و فیلم «کیک رئیس‌جمهور» نیز جایزه انتخاب تماشاگران را به خود اختصاص داد.| مهر

تهران با نخل دبی نمی‌شود

نخل‌های میدان فلسطین، چندوقتی است سر خم‌ کرده و در حال خشکیدن‌اند. در بلوار اسفندیار هم نخل‌های خشکیده، مدتی پیش با نخل‌هایی دیگر جایگزین شدند. نخل‌هایی که به فضای سبز تهران اضافه شده‌‌اند، بیشتر از گونه‌های تزئینی نخل بادبزنی (Washingtonia spp) و فینیکس (Phoenix canariensis) است. شهرداری تهران گزارش مشخصی درباره این تغییرات نداده و اگر صحبت از کاشت نخل بوده، مدیران شهری گزارش‌هایی موردی درباره کاشت این درختان داده‌اند و در اظهاراتی کلی به «تلطیف فضای بصری شهری و تنوع گونه‌های گیاهی» اشاره کرده‌اند، اما آمار دقیقی درباره شمار این درختان نداده‌اند.
فضاى سبز شهرى، در ساخت شکل شهر تعیین‌کننده است و البته طراحی آن، استانداردهای مشخصی دارد. پژوهش‌های مختلفی کاشت نخل در محیط شهری تهران را به‌دلایل اقلیمی، مصرف بالای آب، کارکرد ضعیف در بهبود کیفیت هوا، تطابق نداشتن با منظر شهری بومی و هزینه‌های نگهداری بالا، مناسب نمی‌دانند و درعوض، توصیه می‌کنند در طراحی فضای سبز شهری از گونه‌های بومی و مقاوم به شرایط اقلیمی استفاده شود تا درنهایت، پایداری و بهره‌وری بیشتری داشته باشد.
مثل مقاله پژوهشی «انتخاب گونه‌های گیاهی مناسب برای فضای سبز شهرهای نیمه‌خشک با تأکید بر تغییراقلیم (مورد مطالعه: شهر تهران)» که سال ۹۹ در فصلنامه «علوم محیطی» منتشر شده است و می‌نویسد: «به‌دلیل اقلیم نیمه‌خشک تهران، چالش‌های زیادی برای انتخاب گیاهان مناسب برای ایجاد فضای سبز وجود دارد. اگر همه معیارهای انتخاب گیاهان برای فضای سبز شهری در نظر گرفته نشود، ممکن است خسارت‌های محیط‌زیستی و ضررهای مالی زیادی ایجاد شود.» در نتایج این پژوهش آمده است: «بسیاری از گیاهان غالب در فضای سبز تهران گونه‌های مناسبی نیستند و گیاهان مناسبی نیز وجود دارند که توجه کمتری به آن نشان داده شده است.»

نخل در تهران زنده می‌ماند؟
«هادی کاشانی»، کارشناس فضای سبز شهری، معتقد است نخل به‌هیچ‌وجه گونه مناسبی برای تهران نیست. او می‌گوید: «باوجود تغییراقلیم و افزایش دما، گاهی نخل‌های کوچکی که در ارتفاع گردش دمایی ساختمان‌ها و حریم هوایی شهر قرار می‌گیرند، اگر در زمستان‌ها جوانه انتهایی‌شان را با نایلون ببندند و حفاظت کنند، در مقابل سرما دوام می‌آورند. این کار تا موقعی که ارتفاع آنها پایین است، مقدور است. نخل‌ها معمولاً سالی یک رج برگ اضافه می‌کنند و هرچه ارتفاع می‌گیرند، نفوذپذیری سرما در آنها بیشتر می‌شود. وقتی نخل ارتفاع می‌گیرد، در زمستان سرمازده می‌شود. این نخل‌ها معمولاً هفت-هشت سال دوام می‌آورند و بعد که ارتفاع می‌گیرند، خشک می‌شوند. برای همین، نخل برای اقلیم تهران اصلاً گونه مناسبی نیست.»
مدیرعامل جمعیت داوطلبان سبز توصیه می‌کند به‌جای نخل از گونه‌های همیشه‌سبز مثل برگ‌بو، مگنولیا و گونه‌هایی که برگ‌های روغنی دارند، استفاده شود؛ گونه‌هایی که «می‌توانند سرمای زمستان تهران را بهتر تحمل کنند».
در مقابل، «حامد پارسی»، کارشناس محیط‌زیست، با تأکید بر تغییراقلیم و گزارش‌هایی که نشان از افزایش دمای تهران در طول زمان دارند، می‌گوید: «حساسیت نخل‌ها بیشتر به سرمازدگی و یخ‌زدگی است که با وجود گرمتر شدن تهران، رفته‌رفته دیگر چندان شاهد این سرما و یخبندان‌های زمستانی نیستیم. بنابراین، مشکلی که در گذشته نخل‌ها را در تهران تهدید می‌کرد، دیگر کمتر جدی است.»
تمام پاییز و زمستان، سر اغلب نخل‌های تهران زیر پوششی پلاستیکی پنهان بود تا از سرما محافظت شود. نخل فینیکس تا حدی در برابر سرما مقاوم است، اما با تشدید آثار تغییراقلیم و افزایش نوسانات دمایی در زمستان، این درخت‌ها در تهران در معرض خطر بیشتری قرار می‌گیرند. از طرف دیگر آستانه‌ تحمل سرما در نخل بادبزنی با نخل فینیکس متفاوت است و معمولاً نخل بادبزنی مقاوم‌تر به سرما شناخته می‌شود. اما این تمام ماجرا نیست.

مقاومت در برابر تغییر چهره شهر؛ نخل دیگر نماد معنویت نیست
آیا افزایش تعداد نخل‌ها در تهران، تلاشی برای ساخت تصویری معنوی از این شهر است؟ «حسین ایمانی جاجرمی»، جامعه‌شناس شهری، از یک‌سو موضوع را در قالب «شهر به‌مثابه رسانه» می‌بیند؛ در اینکه «حکومت‌ها و بازار یا حتی جنبش‌های اجتماعی در حوزه‌های سیاست، اقتصاد و فرهنگ، در سراسر دنیا از شهر در جایگاه ابزاری رسانه‌ای بهره برده‌اند». مثال‌ها در این مورد بسیار است؛ مثل تلاش عامدانه فرانسه از اواخر قرن ۱۸ برای تعریف پاریس به‌عنوان شهری با کاربری گردشگری، تفریح و خرید. این جامعه‌شناس از سوی دیگر به «برندسازی شهری» اشاره می‌کند و می‌گوید: «وضعیت امروز استفاده از بخش سیاسی از فضای شهری در ایران، معطوف به شرایط فعلی نیست. به‌‌عنوان مثال، در دوره پهلوی اول، فضای تهران عامدانه تغییر داده شد تا از حالت سنتی خود خارج شود و چهره‌ای مدرن بگیرد. البته این مداخله‌ها برای تغییر چهره شهر و انتقال پیام «آغاز دوره جدید» به مخاطب، فقط در تهران نبود. مثل کافه بلدیه، اولین کافه مدرن و بزرگ ایران که در تلاش برای این تغییرات ایجاد شد و همین‌طور نشریه بلدیه که هم‌زمان هدف‌گذاری فرهنگی داشت. در موردی دیگر، بعد از اشغال ایران در سال ۱۳۲۰ گروه‌های سیاسی مختلف برای تبلیغ مرام خود از فضای شهری استفاده می‌کردند؛ حزب توده، پان‌ایرانیست‌ها و جبهه ملی، هر کدام سعی می‌کردند با تبلیغات و حضور خود در فضای شهری، از این امکان استفاده کنند.»
ایمانی جاجرمی با طرح این مثال‌ها به روزگار فعلی بازمی‌گردد و می‌گوید: «من فکر می‌کنم نگرانی حاکمیت این است که فضای شهر در حال تغییر است و این قابل‌انکار نیست. در سال‌های اخیر چهره مردم، به‌خصوص نسل جوان و به‌ویژه زنان، بسیار متفاوت از روایت‌های رسمی است و شهر نیز با انگاره رسمی تعریف‌شده از تهران، نه‌تنها فرق دارد، بلکه کاملاً در تضاد است. بنابراین، به‌نظر می‌رسد تلاشی که برای تغییر فضای شهری درحال انجام است، مقاومت در مقابل این موج تغییر در چهره شهر، یا مخالفت با این روند است. واقعیت اجتماعی، پوشش و رفتارها و حتی فضاها تغییر کرده و این تغییرات در چارچوب روایت رسمی نمی‌گنجد و احتمالاً به همین علت است که برنامه‌ای تدوین شده است تا در مقابل این روند ایستادگی شود و اتاق فکر‌ها می‌خواهند بار دیگر تصویر ایدئال خود را از زندگی اجتماعی تبلیغ کنند و آنچه برای این کار در اختیار دارند فضای شهری است. نقاطی در تهران مثل محدوده بین دانشگاه تهران و خیابان انقلاب، خود دانشگاه تهران، چهارراه و میدان ولیعصر و میدان آزادی، فضاهای نمادین شهر به‌شمار می‌آیند.»
اما مگر لزوماً نخل یادآور مفهومی معنوی و مذهبی است؟ به‌خصوص که نخل‌های زینتی که امروز در فضای تهران به‌وفور یافت می‌شود، در جایی مثل دوبی یا بورلی‌هیلز لس‌آنجلس هم دیده می‌شود. استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در جواب می‌گوید: «بااینکه درخت نخل برای ما همیشه معنایی مذهبی داشته، جریان بازاری آنقدر قدرتمند بوده که توانسته معنای تاریخی و معنوی این علامت را تغییر دهد. نخل امروز در جریان قالب رسانه‌ای و بازاری خود، یادآور سواحل گردشگری است و پیامی از مکانی خوش‌آب‌وهوا برای استراحت و تفریح به مخاطب می‌رساند. اینها، یعنی کسانی که می‌خواهند در سطح فضای شهری، سیاست‌های رسانه‌ای طراحی کنند، باید شناخت دقیقی داشته باشند و بدانند نتیجه تغییرات و اقداماتی که بدون مطالعه و ارزیابی انجام می‌شود، نتیجه عکس می‌دهد. هر پیامی قالب مخصوص به خود را می‌خواهد. الان ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که دوره غلبه قالب‌های بازاری و بازارپسند است. در این شرایط، استفاده نادرست از این قالب‌ها، ممکن است اثر معکوس داشته باشد.»

انتخاب چطور انجام می‌شود؟ هر نخل، نفری چند؟
منبعی آگاه در شهرداری به «پیام ما» می‌گوید این درختان که از شهرهای شمالی به پایتخت وارد می‌شوند، با‌توجه به سایز و گونه، قیمت‌های متفاوتی دارند. نخل نسبت به گونه‌های دیگری که می‌توانند در فضای سبز تهران جای بگیرند، درخت گرانی است. تا سال پیش قیمت هر نخل ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان بود، اما امسال قیمت‌ها تغییر کرده است. این منبع آگاه می‌گوید: «نخل با گلدان سایز ۱۲ که ارتفاعش حدود صد سانتی‌متر است، در شهرهای شمالی یک میلیون تومان به فروش می‌رسد. رقم دیگر جعبه‌ای است؛ نخل جعبه‌ای کوچک با ارتفاع ۱۲۰ سانتی‌متر دو تا دو و نیم میلیون تومان قیمت دارد. همین درخت با ارتفاع دو متر و نیم ۱۷ تا ۱۸ میلیون تومان است. قیمت‌ها البته در تعداد بالا متفاوت است و علاوه‌براین، رقمی برای هزینه کرایه تا تهران هم به آن اضافه می‌شود.»
گونه‌ها برای کاشت در فضای سبز چطور انتخاب می‌شوند؟ پژوهش‌های مختلف در‌این‌مورد تأکید دارند انتخاب‌ها معمولاً براساس تخصص نیست، بلکه سلیقه‌ای است. مقاله «نحوه‌ انتخاب گیاهان در برنامه‌ریزی و معماری فضاهای سبز شهری در ایران (ارائه‌ روشی با استفاده از منطق و نظریه‌ مجموعه‌ها در ریاضیات)» که پاییز ۱۳۹۱ در نشریه پژوهش‌های جغرافیای انسانی منتشر شده، به‌طور مفصل این موضوع را بررسی کرده است. در مقدمه این مقاله آمده است: «فضای سبز برخلاف معنایی که ممکن است در عموم القا کند، تنها مکانی پوشیده از درخت گیاه و جدول‌کشی‌شده نیست، بلکه نمادی است از تفکرهای فرهنگی و اجتماعی یک جامعه. حوزه‌ شمول آن نیز تنها پارک‌ها را در بر نمی‌گیرد. کمابیش در تمامی موقعیت‌های طراحی محیط، ترکیب گیاهان بیشترین اثر را در شیوه ادراک مکان دارد. گیاهان مهمترین متغیرهای محیطی در معماری منظر و فضای سبز به‌شمار می‌روند. وجود و عدم وجود ارتباط بصری منجر به احساس لذت و خوشایندی یا بی‌تفاوتی و ناخوشایندی می‌شود.»
این پژوهش مشکلات ناشی از انتخاب نادرست گیاهان در فضای سبز را بررسی کرده و به‌صراحت می‌گوید: «انتخاب گونه‌های گیاهی در بیشتر موارد، به‌ویژه در ایران در دهه‌های اخیر غیرعلمی بوده است؛ بدین‌ترتیب که یا به‌شکل تصادفی انتخاب می‌شوند یا اینکه گیاهان فضای سبز را با نگرش‌های تک‌بعدی انتخاب می‌کردند.»
در این مقاله، مشکلاتی که در موضوع فضای سبز دیده شده، این‌طور فهرست شده است؛ تک‌فصل‌بودن زیبایی‌های فضای سبز و عملکردهای آن، تطابق نداشتن مکان با عملکرد، بی‌توجهی به جنبه‌های زیباشناختی گیاهان و همچنین بی‌توجهی به میزان تحمل سرما، گرما و شرایط اکولوژیکی گیاهان و ازبین‌رفتن آنها و تشکیل مناظر نامناسب در فضای سبز.
براساس این پژوهش، درحالی‌که انتخاب گیاه مناسب برای فضای سبز کارشناسانه است و هرکس مجاز به انتخاب گیاه نیست، در پارک‌های مورد مطالعه، انتخاب از سوی افراد غیرمتخصص انجام گرفته است.
پارسی، کارشناس محیط‌زیست، نیز معتقد است انتخاب گونه‌های گیاهی در شهر و فضای سبز تهران مبتنی‌بر کار کارشناسی نیست: «این تأمین‌کننده‌های گل‌وگیاه و فضای سبز هستند که تصمیم می‌گیرند شهر از چه گونه‌ای پر شود. درصورتی‌که اگر قرار بود انتخاب طی روالی منطقی انجام شود، سازمان بوستان‌ها باید با کمک سازمان تحقیقات کشاورزی و سازمان جنگل‌ها در جریان هم‌اندیشی و هم‌افزایی به انتخاب می‌رسیدند که برای واکاری چنارها، تعریف گونه‌های درختی و درختچه‌ای در توسعه شهری، به‌غیر از یاس هلندی، پالم (نخل) و اکالیپتوس و غیره چه گونه‌ای مناسب است.»

نخل‌های زیادی در تهران کاشته شده و درحال کاشت است؛ فضای سبز میانی خیابان کریمخان، میان‌بند میدان هفت‌تیر و فضای سبز حاشیه بزرگراه جلال‌آل‌احمد و کوی نصر و بسیاری نقاط دیگر. سؤال این است که اگر با افزایش دما و تغییر شرایط اقلیمی تهران نخل در این شهر زنده می‌ماند، می‌توان این گونه تازه را پذیرفت؟

این تصویر تهران نیست
نخل‌های زیادی در تهران کاشته شده و درحال کاشت است؛ فضای سبز میانی خیابان کریمخان، میان‌بند میدان هفت‌تیر و فضای سبز حاشیه بزرگراه جلال آل‌احمد و کوی نصر و بسیاری نقاط دیگر. سؤال این است که اگر با افزایش دما و تغییر شرایط اقلیمی تهران نخل در این شهر زنده می‌ماند، می‌توان این گونه تازه را پذیرفت؟
پارسی در جواب می‌گوید: «درخت‌ها بخشی از هویت شهر هستند و سیمای شهر را تعریف می‌کنند. فضای سبز شهرها، خیلی وقت‌ها امضای آن شهرهاست. مثلاً با دیدن منظر بلواری پر از درخت‌های نارنج، یاد شیراز می‌افتیم یا شهسوار را با درختان پرتقالش می‌شناسیم و تویسرکان یا ملایر را با درختان گردو. اصفهان با درختان نارون چتری‌اش شناخته می‌شود و تهران با چنارهایش. نخل درخت بسیار زیبایی است، اما نمی‌توان این گونه را به‌صورت چشمگیر به‌راحتی به فضای سبز شهر تهران معرفی کرد؛ آن‌هم در شهری که به چنارستان مشهور است و علاوه‌بر لکه‌های باقیمانده در خیابان ولیعصر، هنوز چنارهای چندصدساله‌ای در امامزاده‌ها دارد.»
از نگاه او اگرچه مسئله آبیاری نامنظم، بستن بستر چنارها و عوامل مختلف دیگر بسیاری از چنارهای تهران را از بین برده، اما به‌جای نخل گونه‌های دیگری را می‌توان برای تهران مناسب دید. همان‌طورکه در پژوهش‌های علمی مختلف خرنوب، لیلکی بی‌خار و خاردار، عناب، گز، سوفورا، پسته چینی، بلوط قرمز، بلوط خاکستری، داغداغان، بلوط همیشه سبز به‌جای گونه‌های درختی و همچنین ارغوان، زرشک و سنجد زینتی، انگور فرنگی، طاووسی، گل‌نار، سماق و پیروکانتا را به‌جای گونه‌های درختچه‌ای مناسب تهران معرفی می‌شود. باوجود این همه تنوع و انتخاب توصیه‌شده، دست قدرتمندی پای نخل را به «چنارستان» باز کرده است؛ درختی زیبا با چتری همیشه‌سبز که تصویری از شهر می‌سازد که دیگر شبیه تهران نیست.

فاضلاب به سفره مردم رسید

کمبود منابع آبی تقریباً همه بخش‌های کشور را با مشکل مواجه کرده‌ است؛ کمبودی که حالا در برخی مناطق به‌نظر بیشتر «بی‌آبی» است تا «کم‌آبی». در «کرج» شرایط برای کشاورزان بیشتر به‌سمت بی‌آبی پیش‌ رفته است؛ تاحدی‌که در چند روز اخیر، چندین ویدئو از آبیاری اراضی کشاورزی در این شهرستان با فاضلاب خام منتشر شده است.
ازآنجاکه این موضوع تخلف به حساب می‌آید، کشاورزان دوست ندارند در مورد آن صحبت کنند. اما دو نفر از زارعان این منطقه به‌ «پیام‌ ما» می‌گویند چاره‌ای وجود ندارد. چون فصل آبیاری است و آبی در دسترس نیست.
«علی» نام مستعاری است که یکی آنان برای خودش انتخاب کرده است. او می‌گوید: «من هم دلم نمی‌خواهد که این کار را انجام دهم، اما چاره دیگری ندارم. اگر قرار باشد از آب فاضلاب استفاده نکنم، باید تمام سه هکتار محصول را دور بریزم. من هم باید خرج زن‌ و بچه‌ام را بدهم. شغل من این است. چه‌کار کنم؟ بشوم کارگر دیگران؟ نان زن‌ و بچه را از کجا بدهم؟»
کشاورز دیگر نیز صحبت‌هایی مشابه علی می‌گوید. او نیز فکر می‌کند خودشان نمی‌توانند مشکل را حل کنند و باید دولت برای تأمین و تخصیص آب چاره‌اندیشی کند.
اما هیچ‌یک از مسئولان این استان نه به ویدئوهای منتشرشده واکنش نشان می‌دهند و نه در پیگیری‌های «پیام‌ ما» پاسخی ارائه می‌کنند. حدود یک هفته قبل بود که ایسنا به‌نقل از «امیدرضا تونی»، رئیس اداره حفاظت محیط‌زیست شهرستان کرج نوشته بود: «هر اقدامی که تهدید علیه محیط‌زیست شناخته شود، جرم است. این معضل در استان البرز به چند دلیل بروز کرده که از جمله آن می‌توان به در دسترس بودن فاضلاب در حاشیه اراضی و ایجاد زمینه تخلف اشاره کرد. در این شرایط برخی که قبلاً کشاورزی نمی‌کردند، با در دسترس قرار گرفتن فاضلاب به کشاورزی با فاضلاب روی آورده‌اند.»
او گفته بود: «مواردی هم وجود دارد که برخی کشاورزان به‌دلیل مواجه شدن با کمبود آب به کشت با فاضلاب روی آورده‌اند. برخی از کشاورزان آب در اختیار دارند، اما فاضلاب به‌سمت کانال‌های آب اراضی آنها سرازیر می‌شود و با آب سالم اختلاط پیدا می‌کند.»
فروردین امسال، هیئت وزرا در مصوبه‌ای آیین‌‎نامه‌ای به تصویب رساند که به‌موجب آن نحوه استفاده از آب‌های نامتعارف مانند آب دریاها و پساب تصفیه‌شده برای مصارف صنعتی و کشاورزی مجاز شرح داده شده‌ است. با‌این‌حال، همچنان هم رهاسازی فاضلاب خام و هم استفاده از آن برای مصارف کشاورزی جرم تلقی می‌شود.
براساس ماده ۶۸۸ قانون مجازات اسلامی، هر اقدامی که تهدید علیه بهداشت عمومی شناخته شود، از قبیل آلوده کردن آب آشامیدنی یا توزیع آب آشامیدنی آلوده، دفع غیربهداشتی فضولات انسانی و دامی و مواد زاید، ریختن مواد مسموم‌کننده در رودخانه‌ها، زباله در خیابان‌ها و کشتار غیرمجاز دام، استفاده غیرمجاز فاضلاب خام یا پساب تصفیه‌خانه‌های فاضلاب برای مصارف کشاورزی ممنوع است. براساس این ماده، مرتکبان چنانچه طبق قوانین خاص مشمول مجازات شدیدتری نباشند، به حبس تا یک سال محکوم می‌شوند.
همچنین براساس تبصره ۱ ماده ۶۸۸ قانون مجازات اسلامی، تشخیص اینکه اقدام مزبور تهدید علیه بهداشت عمومی و آلودگی محیط‌زیست شناخته می‌شود و نیز غیرمجاز بودن کشتار دام و دفع فضولات دامی و همچنین، اعلام جرم مذکور حسب مورد برعهده وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، سازمان حفاظت محیط‌زیست و سازمان دامپزشکی است.
«زهرا امین‌اسلامی»، کارشناس بهداشت محیط، می‌گوید: «استفاده از فاضلاب خام در کشاورزی خطرات زیادی دارد؛ از جمله مشکلات بهداشتی، آلودگی آب و خاک و اثرات منفی بر محصولات کشاورزی. فاضلاب خام می‌تواند حامل انواع پاتوژن‌ها، فلزات سنگین و مواد شیمیایی سمی باشد که هم برای انسان‌ها و هم برای محیط‌زیست خطرناک هستند. همچنین، ممکن است بسیاری از عوامل زنده بیماری‌زا، مانند ویروس‌ها و باکتری‌ها هم به این روش انتقال پیدا کنند.»
او ادامه می‌دهد: «حتی در مورد استفاده از فاضلاب تصفیه‌شده برای آبیاری اراضی کشاورزی هم ملاحظاتی وجود دارد. به‌عنوان مثال، توصیه می‌شود این آب برای محصولاتی استفاده شود که از سوی انسان مستقیم تناول نمی‌شود؛ مثلاً پنبه یا مزارع چوب‌های صنعتی را با آن آبیاری کنند. اما متأسفانه هیچ‌کدام این موارد رعایت نمی‌شود. این مسئله‌ای است که وزارت بهداشت باید به آن ورود کند.»

«خرم‌آباد» در قرق ملخ‌ها

همه‌جا ملخ‌ها دیده‌ می‌شوند؛ نه‌فقط در مزارع کشاورزی، بلکه چند روز است تمام خانه‌ و زندگی مردم، کوچه و خیابان خرم‌آباد در استان لرستان را ملخ‌ها احاطه کرده‌اند. «احمد ایرانی» کشاورز اهل خرم‌آباد است که می‌گوید نمی‌داند باید به خانه رسیدگی کند یا به مزرعه: «ملخ جزو آفات مزارع لرستان بود، اما معمولاً چنین طغیانی نداشت. خیلی جالب است که همه‌جا حتی تمام شهر را ملخ برداشته، اما کسی برایش کاری انجام نمی‌دهد. از در خانه نمی‌توانی خارج شوی. بیشتر بچه‌ها ا‌ذیت می‌شوند؛ چون از وجود این تعداد ملخ در یک‌جا می‌ترسند. جایی مانند خانه من که سرویس بهداشتی در حیاط قرار دارد، بچه‌هایم حتی برای اجابت مزاج مشکل دارند. نمی‌دانم به خانه برسم یا به مزرعه. ناچاریم سمپاشی کنیم، اما نمی‌دانم با این جمعیت ملخ که به‌نظر می‌رسد در مرحله طغیان است، سمپاشی جواب می‌دهد یا خیر.»‌
احمد ادامه می‌دهد: «موضوع را از مسئولان هم پیگیری کردیم. اما جهادکشاورزی معتقد است فعلاً جمعیت به میزان خسارت‌زننده‌ای نیست یا لااقل خسارت هنگفتی ندارد. نمی‌دانم از نگاه آنان باید چه میزان خسارت به کشاورز وارد شود تا «هنگفت» به حساب بیاید. بیشتر کشاورزان خودشان دست به کار شده‌اند؛ چون نمی‌توانیم بنشینیم مزرعه نابود شود. شرایط بسیار ناجوری است. نه در شهر از دست ملخ‌ها در امانیم، نه خارج از شهر.»
«علی لیاقی» یکی دیگر از کشاورزان خرم‌آباد است. او هم گفته‌های احمد را تأیید می‌کند: «به ما گفتند چون خشکسالی شده و بیشتر مناطق کشور کاملاً خشک است و پوشش گیاهی در سایر نواحی بسیار کم شده، پس ملخ‌ها به لرستان آمده‌اند. ما خودمان هم آب درست و حسابی نداریم. چند سال است که لرستان هم مانند بقیه استان‌ها آب ندارد. نمی‌دانم این زبان‌بسته‌ها به طمع چه آمده‌اند. باردهی محصولات کشاورزی در لرستان، هم در مزارع و هم در باغات، به‌شدت تحت‌تأثیر خشکسالی است. مراتع کم‌رمق و کم‌جان هستند. نمی‌دانم وسعت حمله ملخ‌ها چقدر است. مسئولان حرف دقیقی به ما نمی‌زنند. اما آنچه به چشم دیده می‌شود، شرایط بسیار سختی است. فکر می‌کنم اگر این شرایط یک هفته دیگر ادامه پیدا کند، نه‌فقط خسارات قابل‌توجهی در مزارع و باغات داریم بلکه مراتع و حتی شهر هم خسارت می‌بیند. در حال حاضر ما سمپاشی دستی انجام می‌دهیم. اما نیاز است دولت به موضوع ورود کند و سم‌پاشی هوایی انجام دهد. سال ۹۶ هم یک‌بار این اتفاق به‌شکل گسترده افتاده بود. آن زمان دولت به داد مردم رسید. این اتفاقات را مردم خودشان نمی‌توانند حل‌وفصل کنند. الان هم نیاز به همان اقدامات است.»

کسبه کلافه، مردم گریزان
«عباس یاوری» در محله «باباعباس» خواروبارفروشی دارد. دکان و کاسبی‌اش آنقدر برایش مهم است که حتی مشخصات آن را بر «نشان» و «بلد» ثبت کرده. عباس می‌گوید حدود چهار روز است که شهر در قرق ملخ‌ها قرار گرفته: «شبیه لشکر مغول آمدند. اول انگار قراول فرستادند. بعد دیگر از در و دیوار می‌آمدند. آسمان یکپارچه سیاه شد. نمی‌شود در شهر تردد کرد. به هر بدبختی است من خودم را به مغازه‌ می‌رسانم، اما مشتری رفت‌وآمد نمی‌کند. همه کسبه کلافه شده‌اند. از چند روز پیش‌ شنیده بودیم در بعضی روستاهای اطراف، ملخ‌ها دیده‌شده‌اند، اما فکر نمی‌کردیم که یکباره آنقدر زیاد شوند. امیدواریم خدا به خیر بگذراند.»
او می‌گوید ملخ‌ها حتی به خانه‌ها هم وارد شده‌اند: «خانه من آپارتمانی است. نمی‌دانم از کجا می‌آیند داخل؛ چون ما دیگر پنجره یا در تراس را هم باز نمی‌کنیم. همه همسایه‌ها هم این مشکل را دارند. مردم کلافه‌ شده‌اند. در پارک‌ها که دیگر نمی‌توان راه رفت. از خیابان هم به‌سختی عبور می‌کنید. موقع رانندگی ممکن است ملخ‌های در حال پرواز به شیشه ماشین‌ها اصابت کنند. خلاصه که وضعیت بدی است.»
ملخ یکی از مهمترین آفات مزارع به حساب می‌آید و مبارزه با آن در دستورکار وزارت جهادکشاورزی و به‌شکل مشخص، سازمان حفظ نباتات این وزارتخانه قرار دارد. بااین‌حال، مدیر این سازمان در لرستان معتقد است هنوز برای استفاده از واژه «هجوم» در مورد جمعیت ملخی که به خرم‌آباد وارد شده‌اند، زود است.
«کامران پیرزادی» می‌گوید: «با وجود اینکه جمعیت ملخ‌ها به میزانی نیست که بتوان آن را یک «هجوم» فرض کرد، اما عملیات مبارزه با ملخ‌ها در سطحی بالغ‌بر یک‌هزار و ۲۳۰ هکتار از اراضی کشاورزی لرستان انجام شده است. این اتفاق چندان دور از انتظار نیست؛ زیرا با خشک‌شدن زیستگاه‌های طبیعی، ملخ‌ها برای یافتن غذا به ارتفاعات پایین‌تر از جمله مناطق شهری و مزارع کوچ می‌کنند.»
او ادامه می‌دهد: «علت اصلی ورود ملخ‌ها به فضا‌های شهری خشکسالی، کاهش بارندگی و فقیر شدن پوشش گیاهی مراتع است. ما با کاهش بارندگی ۴۰ تا ۵۰ درصدی مواجه بودیم. این آفت دو نوع بالدار و بدون بال دارد. گونه‌های بالدار عمدتاً از مراتع دوردست، ارتفاعات یا استان‌های همجوار به شهر‌ها مهاجرت می‌کنند. مبارزه با ملخ‌ها در محیط‌های شهری برعهده شهرداری و دیگر دستگاه‌های خدماتی است؛ زیرا استفاده از سموم کشاورزی در مناطق مسکونی مجاز نیست. اساساً شکلی از مبارزه شیمیایی که ما با ملخ‌‎ها در مزارع انجام می‌دهیم، در مناطق مسکونی قابل‌انجام نیست.»
به‌گفته او، هیچ‌گونه خسارتی از سوی این آفات به مزارع و باغات استان گزارش نشده است و پیش‌بینی می‌شود طی روز‌های آینده جمعیت ملخ‌ها در شهر نیز به‌واسطه مبارزه در مزارع کاهش پیدا کند: «۶۹ شبکه پایش و مراقبت در مناطق مختلف استان فعال هستند و عملیات مبارزه شیمیایی در مناطقی همچون خرم‌آباد، سپیددشت، رباط، دورود و الیگودرز اجرا شده است.»
به‌گفته او، سمپاشی به‌منظور مبارزه با این آفت هم حدودی دارد که حتماً باید لحاظ شود؛ زیرا سمپاشی‌های بی‌رویه می‌تواند به اکوسیستم طبیعی آسیب بزند و جان سایر جانداران را تهدید کند. بنابراین، مبارزه با این آفت باید به‌صورت علمی و با نظارت کارشناسان انجام شود.»

زمان‌طلایی
شهرداری خرم‌آباد در پیگیری «پیام‌ ما» از اقدامات و تصمیم‌ها برای مقابله با این آفت در محدوده شهری پاسخی ارائه نمی‌دهد.
اما مبارزه با ملخ زمانی طلایی دارد که نباید آن را دست داد. «مجتبی حسینی»، کارشناس کشاورزی، توضیح می‌دهد: «ملخ یکی از مهمترین آفات مزارع کشاورزی است که طبعاً گسترش آن به مناطق مسکونی مشکلات بیشتری را برای شهروندان ایجاد می‌کند. این آفت جزو آفاتی است که توسط فائو رصد می‌شود. هر سال فائو مسیر حرکت ملخ‌های که اصطلاحاً دریایی می‌خوانیم (به‌دلیل کیلومترها پرواز از روی دریا)، را به‌دقت رصد می‌کند و به همه کشورهای درگیر هشدارهای لازم را می‌دهد. خوشبختانه سال گذشته به‌دلیل اقدامات بسیار مؤثر کشور عربستان در بیابان‌زدایی، ما مورد این حمله قرار نگرفتیم. اما ملخ‌های بومی نیز در کشور وجود دارند که می‌توانند دردسر‌ساز باشند.»‌
او ادامه می‌دهد: «به‌عنوان مثال تقریباً هر سال کشاورزان شرق استان گلستان با ورود ملخ‌هایی موسوم به «ملخ مراکشی»، دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اما آنچه بیشترین اهمیت را دارد، مبارزه با ملخ‌ها پیش از فصل تخم‌گذاری یا اصطلاحاً «پوره‌ریزی» آنان است. سمپاشی و مبارزه شیمیایی با ملخ‌ها حتماً باید پیش از پوره‌ریزی انجام شود؛ زیرا سم بر پوره ملخ‌ها بی‌اثر است، به‌ویژه اینکه ملخ‌ها در خاک پوره می‌ریزند. وقتی ملخ‌های نسل بعد از پوره‌ها بیرون بیایند، شما با جمعیتی چندبرابر جمعیت مهاجر اولیه مواجه هستید؛ اتفاقی که مبارزه را دوچندان سخت می‌کند.»‌
حسینی می‌گوید: «طبعاً خشکسالی در اختیار ما نیست، اما مقابله و کاهش اثرات آن، در اختیار برنامه‌ریزان است. تقویت پوشش گیاهی، جدی‌گرفتن برنامه‌های مقابله با بیابان‌زایی و احیای مراتعی که از دست‌ رفته‌، در کنترل بسیاری از آفات مؤثر است. درست است که در زمان حمله، هجوم یا طغیان ما ناگزیر به مبارزه و مقابله هستیم، اما مانند هر رخداد و بحران دیگری، همیشه پیشگیری بهتر جواب می‌دهد.»

خواب شاهان هخامنشی ناآرام شد

«حمید فدایی»، عضو هیئت‌علمی پژوهشکده حفاظت و مرمت، در گفت‌وگو با «پیام ما» درباره اینکه چرا مرودشت به این شرایط رسیده و چه کاری می‌توان برای نجات آثار تاریخی و باستانی موجود در این دشت انجام داد، می‌گوید: «من یک آمار قدیمی دارم که مربوط به دهه ۹۰ است. زمانی است که ما اولین آثار فرونشست را در مرودشت دیدیم، چیزی حدود ۱۶ هزار چاه در این منطقه حفر شده بود که نیمی از آنها غیرمجاز بودند و همان زمان هم زنگ خطر محسوب می‌شدند. همین امروز نه‌تنها تعداد این چاه‌ها کمتر نشده است که بیشتر هم شده‌. برای مدیریت این مسئله که بخش عمده آن به برداشت‌های خارج از عرف از منابع آب زیرزمینی مربوط است، باید بتوانیم کشاورزی منطقه را مدیریت کنیم و مسئله تغییر الگوی کشت را پیش ببریم. ما تمام دشت را سوراخ سوراخ کرده‌ایم و آب را بیرون کشیده‌ایم. در همین مرودشت چاهی که ۲۰ سال قبل در ۳۰متری به آب می‌رسید، الان در عمق بالای ۳۰۰ متر به آب می‌رسد. تا پنج-شش سال قبل زمین‌هایی که در آنها شالیکاری و گندم‌کاری می‌شد با تخت‌جمشید فاصله داشت، الان تا نزدیکی حریم تخت‌جمشید رسیده‌اند.
این نشان می‌دهد ما تهدیدی را که پیش آمده و بسیار جدی است، باور نداریم.» فدایی معتقد است برای اینکه بتوانیم به راهکار مطلوبی برای مواجهه با تأثیرات تغییراقلیم و فرونشست بر میراث‌فرهنگی کشور برسیم، لازم است تحقیقات دقیق و اصولی در مورد شکل آسیب‌ها و روش‌های مقابله با آنها در آثار تاریخی و باستانی مرودشت صورت گیرد: «ما هنوز در زمینه تحقیقات عقب هستیم و نمی‌توانیم وارد فاز راهکار شویم، باید به‌سرعت مطالعات دقیق‌تری را آغاز کنیم و از نظرات صاحب‌نظران حوزه‌های مختلف در این زمینه استفاده کنیم؛ چون این بحران نیاز به یک دانش میان بخشی دارد.»
فدایی درباره ضرورت تحقیقات در این زمینه می‌گوید: «ما در موضوع حفاظت معتقدیم که گام اول، مطالعه و شناخت است. بدون آگاهی نسبت به ابعاد مسئله، درمانی که می‌خواهیم تجویز کنیم، یک درمان فراگیر و تأثیرگذار نخواهد بود. در ارتباط با محوطه‌ها، می‌دانیم که یک حریم برای آنها تعریف شده است و عرصه‌ای دارند. این حریم غالباً منظری است؛ یعنی سطح زمین در نظر گرفته شده است. ما مداخلات روی زمین، از جمله احداث کارخانه یا ساخت‌وسازهای دیگر را رصد می‌کنیم. اما در شرایط فعلی، دغدغه‌های جدیدی مطرح شده‌اند. کارشناسان می‌گویند در کنار این حریم منظری، باید حریم آبی و هیدرولوژیکی هم در نظر گرفته شود. اما ما هنوز مقیاس این حریم را نمی‌دانیم. معیارها و پهنه‌ آن مشخص نیست؛ زیرا زیر سطح زمین قرار دارد و قابل رؤیت مستقیم نیست. ما زمانی می‌توانیم تأثیرات این حریم را بر میراث‌فرهنگی کاهش دهیم یا مدیریت کنیم که شناخت دقیقی از آن داشته باشیم. تا زمانی که این شناخت حاصل نشود، واقعاً مدیریت این مسئله بسیار دشوار خواهد بود.»

فدایی درباره موضوع فرونشست و لزوم بررسی دقیق عوامل آن نیز می‌گوید: «حتی در مورد مناطقی که دچار فرونشست شده‌اند و در کنار آنها آثار تاریخی قرار دارد، همچنان با ابهام مواجه هستیم. نمونه بارز آن، نقش‌رستم است. در این منطقه، بنایی با عنوان «کعبه زرتشت» وجود دارد. ترک‌ها و شکستگی‌هایی که بر اثر فرونشست ایجاد شده‌اند، در حال حرکت هستند و از نزدیکی این بنای تاریخی عبور می‌کنند. ما هنوز به‌درستی نمی‌دانیم این پدیده چقدر می‌تواند بر بنا تأثیر بگذارد تا بتوانیم تصمیم بگیریم که چه نوع مداخله‌ای لازم است. پیش‌نیاز هرگونه اقدام، مطالعه و پایش دقیق است. بخشی از این مطالعات آغاز شده است، اما ازآنجاکه این مسئله یک دانش میان‌رشته‌ای محسوب می‌شود و متخصصان میراث‌فرهنگی به‌تنهایی دانش کامل آن را ندارند؛ لازم است از ظرفیت‌های علمی دیگر حوزه‌ها، بهره‌برداری شود. در آن‌صورت است که با یک شناخت دقیق، خواهیم دانست چه اقدامی باید انجام داد؛ مثلاً آیا نیاز به مقاوم‌سازی پی‌ها وجود دارد یا باید برای تبعات خشکسالی برنامه‌ریزی کنیم. چرا که تبعات خشکسالی فقط در ترک‌ها و فرونشست‌ها خلاصه نمی‌شود. در آینده ممکن است با پدیده‌هایی مانند گردوغبار، بحران ریزگردها و ذرات معلق نیز مواجه شویم که اینها نیز تأثیرات خاص خود را دارند. این آلاینده‌های طبیعی، در کنار آلاینده‌های صنعتی، آثار تاریخی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند.»

لزوم تهیه اطلس فرونشست آثار تاریخی
یکی از راه‌های رسیدن به یک شناخت دقیق در مورد این بحران پیش‌رونده، داشتن شناخت از وضعیت فرونشست است؛ همان نکته‌ای که «معصومه آمیغ‌پی»، رئیس اداره ترازیابی سازمان نقشه‌برداری کشور، در نشست تخصصی «بررسی تأثیر تغییراقلیم بر میراث‌فرهنگی» که در پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری برگزار شد، به آن اشاره کرد. او از تهیه اطلس‌ فرونشست برای مناطق مختلف کشور توسط سازمان نقشه‌برداری خبر داد و پیشنهاد تهیه اطلس فرونشست آثار تاریخی ملی و جهانی ایران را مطرح کرد تا با کمک این اطلس آثار در معرض تهدید شناسایی و اقدامات حفاظتی لازم برای آنها انجام شود.

اقتصاد سیاسی علیه زندگی

بهزاد ملک‌پور، مترجم کتاب «بحران آب‌وهوایی و پیمان نوین سبز جهانی» با اشاره به اینکه وقتی نام نوام چامسکی را به‌عنوان نویسنده این اثر دیدم، برایم جالب بود که او، که عمدتاً به‌عنوان یک فیلسوف و فعال سیاسی شناخته می‌شود، با یک اقتصاددان به‌نام رابرت پالین درباره موضوع تغییراقلیم گفت‌وگو کرده است. رابرت پالین در «بحران آب‌وهوایی و طرح نوین سبز جهانی: اقتصاد سیاسی نجات زمین» وارد مباحث اقتصادی و عدد و رقم و محاسبات علمی به‌ویژه در زمینه اقتصاد انرژی و تغییر‌اقلیم می‌شود، اما چامسکی بیشتر از منظر فلسفه سیاسی و انتقاد از نظام جهانی موضوع را بررسی می‌کند.

به‌گفته او، این دو شخصیت از دو جهان متفاوت آمده‌اند؛ یکی اقتصاددان و دیگری فیلسوف انتقادی، اما آنها توانسته‌اند کنار هم بنشینند و یک کتاب منسجم و باارزش درباره تغییراقلیم خلق کنند. این مترجم افزود: «این نکته برای من بسیار آموزنده است؛ چون در فضای علمی و فکری ما کمتر شاهد این نوع گفت‌وگوها هستیم که تبدیل به کتاب و منبع جدی شود. کتاب از نظر تأثیرگذاری و اهمیت هم بسیار شناخته‌شده است؛ به‌طوری‌که جزو ۲۰ کتاب برتر حوزه تغییراقلیم شناخته شده و در سایت‌های علمی، ارجاعات زیادی به آن داده شده است.»

بهزاد ملک‌پور: در فرایند گذار به انرژی‌های پاک، نخستین کسانی که متضرر می‌شوند، کارگران صنایع سوخت‌های فسیلی هستند. سؤال مهم این است که چگونه می‌توان این گذار را بدون آسیب به زندگی و معیشت این گروه بزرگ از جامعه به انجام رساند

این مترجم با اشاره به اینکه رابرت پالین از سال ۲۰۱۵ به‌طور مستمر روی اقتصاد انرژی و تغییراقلیم کار می‌کند و این گفت‌وگوها و نوشته‌ها نتیجه سال‌ها پژوهش و فعالیت عملی او است، گفت: «در کتاب، بحث مالکیت و اقتصاد اکوسیستم هم مطرح می‌شود؛ جایی که پالین و چامسکی اختلاف‌نظر دارند. پالین بیشتر از منظر اقتصاد کاربردی به موضوع نگاه می‌کند، درحالی‌که چامسکی بیشتر دغدغه سیاسی و انتقادی دارد. یکی از فصل‌های مهم کتاب، فصل سوم است که به طرح نوین سبز جهانی اختصاص دارد. این طرح توسط پالین مطرح شده و اصول و چارچوب‌های مشخصی دارد که می‌تواند راهگشای مقابله با بحران اقلیمی باشد. این طرح از سال ۲۰۱۵ به‌صورت مقاله منتشر شده و در سال ۲۰۱۸ گسترش یافته است.»

اولین اصل این طرح به‌گفته ملک‌پور، محدود کردن گرم شدن زمین به ۱.۵ درجه سانتیگراد است. او افزود: در گزارش ۲۰۱۸ سازمان بین‌المللی تغییراقلیم (IPCC) آمده است اگر نتوانیم تا سال ۲۰۵۰ انتشار کربن را به صفر برسانیم، به ۲ درجه گرم شدن خواهیم رسید که نقطه غیرقابل بازگشت و بسیار خطرناکی است. اما متأسفانه با روند فعلی، تولید گازهای گلخانه‌ای نه‌تنها کاهش نیافته بلکه افزایش هم داشته است.

ملک‌پور افزایش بهره‌وری انرژی و گذار به انرژی‌های تجدیدپذیر را دومین اصل دانست و گفت: «استفاده از انرژی‌های خورشیدی، بادی و سایر منابع پاک باید جایگزین انرژی‌های فسیلی شود. این یک ضرورت انکارناپذیر است، اما این گذار همراه با چالش‌های فراوانی است.»

عدالت اجتماعی و توجه به طبقه کارگر اصل سومی بود که این مترجم به آن اشاره و اضافه کرد: «در فرایند گذار به انرژی‌های پاک، نخستین کسانی که متضرر می‌شوند، کارگران صنایع سوخت‌های فسیلی هستند. سؤال مهم این است که چگونه می‌توان این گذار را بدون آسیب به زندگی و معیشت این گروه بزرگ از جامعه به انجام رساند.»

او آخرین اصل را توزیع عادلانه هزینه‌ها و مسئولیت‌ها در سطح جهانی عنوان کرد و گفت: از نظر پالین باید پاسخ داده شود که چه کسی باید هزینه سال‌های ابتدایی گذار را پرداخت کند؟ آیا کشورهایی مانند ایران که سهم کمتری در تولید گازهای گلخانه‌ای دارند، باید همان میزان هزینه را بپردازند که چین و آمریکا، بزرگترین تولیدکنندگان کربن، باید بپردازند؟

به‌گفته ملک‌پور، دو اصل آخر یعنی عدالت اجتماعی و برابری، هنوز محل اختلاف و چالش جدی هستند. بحث توزیع بار مالی این تغییرات از کشورهایی که بیشترین تولید کربن را دارند، به کشورهای کمترتوسعه‌یافته یکی از مباحث حساس است. او افزود: «کتاب تأکید می‌کند بدون بسیج سیاسی جهانی، هیچ راهکار اقتصادی و فنی به‌تنهایی نمی‌تواند موفق باشد. همان‌طورکه در سال ۲۰۱۵ توافقنامه پاریس برای کاهش گازهای گلخانه‌ای امضا شد، اما خروج آمریکا از این توافقنامه نشان داد که بدون اراده سیاسی، حتی بهترین برنامه‌ها نیز به شکست منجر می‌شوند.»

به‌گفته این مترجم، از سوی دیگر حذف یارانه‌های سوخت‌های فسیلی یکی از راهکارهای عملیاتی است که این کتاب به‌شدت توصیه می‌کند. اما این کار برای کشورهایی مانند ایران که اقتصادش به‌شدت به این یارانه‌ها وابسته است، بسیار سخت و پیچیده است و فشار اجتماعی و اقتصادی زیادی دارد: «موضوع مهم دیگر، مالیات بر کربن است. کتاب پیشنهاد می‌دهد درآمد حاصل از این مالیات باید به کشورهای کم‌توسعه‌یافته پرداخت شود تا آسیب‌پذیری آنها در برابر تغییراقلیم جبران شود.»

ملک‌پور با اشاره به اینکه یکی دیگر از نکات مهم کتاب کاهش بودجه‌های نظامی به‌نفع هزینه‌های محیط‌زیستی است، گفت: «اگر فقط ۱۰ درصد از بودجه نظامی به مقابله با تغییراقلیم اختصاص یابد، بخش بزرگی از مشکلات حل می‌شود.این نکته شاید بیش از هر نکته دیگری در این کتاب اهمیت دارد.» این مترجم درنهایت به جمله‌ای از گرامشی استناد کرد که مسیر را در این زمینه روشن می‌کند: «بدبینی عقل، خوش‌بینی اراده».

 

اقتصاد سیاسی به‌نفع گرمایش جهانی

«محمدرضا جعفری»، پژوهشگر تغییراقلیم، نیز در این نشست گفت: «طرح نوین سبز عمدتاً براساس ساختارهای غربی شکل گرفته است و در میان چپ‌گرایان دنیا چه در آمریکا و چه در اروپا بر همین اساس داوری می‌شود. این طرح با نگاهی به جنبش کارگری و مدنی غرب نوشته شده است و برآمده از ضعف‌ها و نقاط قوت آنهاست و بر پتانسیل‌های موجود در این کشورها تکیه دارد. ازاین‌رو، بیشتر کسانی که درباره این طرح صحبت کرده‌اند، با نگاهی همدلانه و انتقادی به آن نگریسته‌اند.»

محمدرضا جعفری: طرح نوین سبز با این فرض مطرح می‌شود که پنجره اقلیمی در حال بسته‌شدن است و نیاز به اقدام فوری داریم. اما مشکل اینجاست که حتی کشورهای اروپایی که بیشترین کاهش را در انتشار گازهای گلخانه‌ای داشته‌اند، برای رسیدن به اهداف ۲۰۵۰ به ۲۲۰ سال زمان نیاز دارند

به‌گفته جعفری، حمایت دو متفکر از این طرح جهانی بر این اصل استوار است که ما در حال حاضر در «پنجره اقلیمی» و اضطرار اقلیمی قرار داریم، بدین‌معنی که فرصتی محدود برای جلوگیری از گرمایش فاجعه‌بار زمین باقی مانده است: «طبق محاسبات و همچنین پیمان پاریس، تا سال ۲۰۵۰ باید به مرحله خاصی در کاهش انتشار کربن می‌رسیدیم، اما این فرصت به‌سرعت در حال بسته‌شدن است. ما الان از مرز ۱.۵ درجه عبور کرده‌ایم و به ۱.۶-۱.۷ درجه رسیده‌ایم. اگر این روند ادامه یابد، تا ۲۰۲۳ به ۲ درجه خواهیم رسید. جالب اینجاست که طبق جدیدترین محاسبات، حتی با در نظر گرفتن تعهدات فعلی دولت‌ها، گرمایش زمین تا ۲۰۵۰ به ۲.۹ درجه خواهد رسید.»

جعفری با اشاره به اینکه در ایران و خاورمیانه وضعیت بدتر است و منطقه ما دو برابر میانگین جهانی گرم شده، گفت: «درحالی‌که جهان سالانه حدود ۰.۲۶ درجه گرمایش داشته، خاورمیانه ۰.۴۱ درجه افزایش دما را تجربه کرده است. تابستان گذشته در ایران، دما ۲.۱ درجه نسبت به میانگین ۵۰ سال گذشته افزایش یافت، درحالی‌که میانگین جهانی ۱.۶ درجه بود. این گرمایش اثرات ملموسی دارد که نمونه آن آتش‌سوزی‌های گسترده، سیل‌های ویرانگر و خشکسالی‌های ممتد است. کشورهای درحال‌توسعه بیشترین آسیب را می‌بینند، در‌حالی‌که سهم آنها در ایجاد این بحران ناچیز است.»

به‌گفته او، آمارها نشان می‌دهد ۵۰ درصد جمعیت جهان نقشی در گرمایش جهانی نداشته‌اند. در مقابل، ۲۶ شرکت بزرگ مسئول ۵۰ درصد انتشار گازهای گلخانه‌ای هستند. ۱۰ درصد جمعیت ثروتمند جهان ۴۵ درصد گازهای گلخانه‌ای را تولید می‌کنند. این ناعدالتی بارز در گزارش‌های معتبری مانند چشم‌انداز انرژی جهانی نیز تأیید شده است: «طرح نوین سبز با این فرض مطرح می‌شود که پنجره اقلیمی در حال بسته شدن است و نیاز به اقدام فوری داریم. اما مشکل اینجاست که حتی کشورهای اروپایی که بیشترین کاهش را در انتشار گازهای گلخانه‌ای داشته‌اند، برای رسیدن به اهداف ۲۰۵۰ نیاز به ۲۲۰ سال زمان دارند! این طرح چند نقطه ضعف اساسی دارد که عمدتاً به ساختارهای موجود برمی‌گردد. ازآنجاکه این طرح در این ساختارها و بر بنیان‌های آن قرار دارد، ناتوان از تأثیرگذاری است. این طرح به‌لحاظ فنی، همان‌طورکه پالین به‌عنوان اقتصاددان شرح می‌دهد، عملیاتی است اما می‌توان گفت در مناسبات اقتصاد سیاسی موجود، عملی نیست. در همین کتاب چامسکی اشاره می‌کند که ما ناچاریم در چارچوب سرمایه‌داری این طرح را اجرا کنیم و بعد با تقویت جامعه مدنی و ایجاد بسیج عمومی بتوانیم منطق ویرانگر سرمایه‌داری را کنترل کنیم. اما آیا بنا به تجربه این شدنی است؟ شدنی نیست؛ چراکه سیستمی کار می‌کند که منطق سود و منطق انباشت بر آن غالب است و سرمایه، به‌ویژه از دهه ۷۰ میلادی که نولیبرالیسم شکل می‌گیرد، تمام مجاری تصمیم‌گیری و سیاستگذاری را در دست دارد. در این جریان با سرکوب جامعه مدنی و اتحادیه‌های کارگری، قدرت به‌طور کامل به بخش مالی منتقل می‌شود و در پی آن، منطق سرمایه به آن بخش‌هایی که پیشتر در خارج از محدوده آن قرار داشت، تعمیم می‌یابد.»

این پژوهشگر تغییراقلیم به‌عنوان نمونه به آمریکا اشاره و بیان کرد: «در آمریکا ۹۰ درصد نمایندگان کنگره کمک‌های مالی از شرکت‌های سوخت فسیلی دریافت می‌کنند. بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵، این شرکت‌ها بیش از سه میلیارد دلار صرف لابی‌گری کرده‌اند. در نشست اقلیمی گذشته (COP) که در یک کشور تولیدکننده نفت برگزار شد، بیش از ۵۰۰ لابی‌گر نفتی حضور داشتند؛ یعنی بیشتر از تعداد فعالان محیط‌زیست! در چنین ساختاری، اجرای این طرح عملی نیست. بعد از پنج-شش سال از شکل‌گیری این طرح، دولت ترامپ همه تعهدات و قوانین اقلیمی و محیط‌زیستی را، که دستاوردهای حداقلی جنبش محیط‌زیستی در آمریکا بوده است، لغو کرد. یا به‌عنوان مثال، از زمان مطرح‌شدن این طرح در ۲۰۱۹ تا کنون سرمایه‌گذاری در سوخت فسیلی و استخراج آن افزایش یافته و مجوزهای اکتشاف جدید صادر شده است.»

به‌گفته جعفری، مسئله دیگر این است که شرکت‌های نفتی تا زمانی که «سرمایه فسیلی» وجود دارد و ذخیره قابل‌توجهی از منابع فسیلی، برای تبدیل به ارزش اضافه و سود وجود دارد، از آن دست نمی‌کشند. او افزود: «این کشورها با وجود اینکه در انرژی‌های سبز سرمایه‌گذاری می‌کنند، به‌دلیل سودآوری کمتر این حوزه‌ها همچنان به استخراج سوخت فسیلی ادامه می‌دهند. این مسئله فردی نیست، نهادی است و مبتنی است بر عقلانیت جزئی‌نگر و کوتاه‌مدت اقتصادی در بازار رقابتی. سرمایه نمی‌تواند محدودیت و الزام قانونی یا طبیعی را بپذیرد و همواره در گذر از این محدودیت‌ها برای تضمین و افزایش سود خود است.»

او با اشاره به اینکه کتاب پیشنهاد می‌دهد از طریق مالیات‌گیری و سرمایه‌گذاری دولتی این انتقال انجام شود، گفت: «اما در نظامی که سرمایه‌داران دست بالا را دارند، این سیاست‌ها و هزینه‌کرد بودجه عمومی معمولاً در جهت منافع همان سرمایه‌داران مصادره می‌شود. نکته مهم دیگر این است که گسترش انرژی‌های تجدیدپذیر خود نیازمند استخراج معادن (مثل لیتیوم و نقره) است که فرایندهای مخرب محیط‌زیستی دارند. برای جایگزینی کامل سوخت فسیلی با انرژی سبز، نیاز به ۵۰ تا ۲۰۰ درصد افزایش استخراج این مواد داریم. این یکی از تناقضات اصلی این طرح است. یعنی برخلاف تأکیدی که این طرح روی رشد اقتصادی (GDP) دارد، بنا بر تحقیقات گرایش فکری رشدزدایی، بدون کاهش تقاضا، بدون کم‌شدن مصرف، بدون مهار رشد در کشورهای توسعه‌یافته و ثروتمند، نمی‌توان به اهداف اقلیمی رسید.»

این پژوهشگر تغییراقلیم با اشاره به اینکه برخی معتقدند طرح جدید سبز نو راهی برای نجات سرمایه‌داری از بحران محیط‌‌زیستی است، همان‌طور‌که نیو دیل روزولت سرمایه‌داری را از بحران ۱۹۳۰ نجات داد: «واقعیت این است که سرمایه‌داری همیشه از بحران‌ها سود برده است. امروز هم انرژی سبز به حوزه جدیدی برای انباشت سرمایه تبدیل شده است. درنهایت، این طرح با وجود مزایایش، در عمل با موانع ساختاری جدی روبه‌روست؛ در بنیان اقتصاد سیاسی موجود تغییری نمی‌دهد، کاری به مصرف تجملاتی و تولید کالاهای غیرضروری ندارد و مسئله استثمار و کارگران را نادیده می‌گیرد. درنتیجه بدون تغییر در منطق حاکم بر نظام اقتصادی و سیاسی، و بدون بسیج مردمی گسترده، بدون مالکیت دموکراتیک اجتماعی بر ابزار تولید، طرحی خوشبینانه روی کاغذ است.»

 

سازگاری یا کاهش انتشار؟

مهسا غفوری‌نام، دیگر مترجم این اثر گفت: «اولین کتابی که در حوزه‌ سیاست و اقتصاد اقلیمی توجه مرا جلب کرد، کتاب «نائومی کلاین» با عنوان «آخرین فرصت تغییر» بود. او در این کتاب به‌وضوح نشان می‌دهد نظام سرمایه‌داری فعلی، که مبتنی‌بر بازار آزاد و سود حداکثری در کوتاه‌مدت است، عملاً پرداختن به تغییراقلیم را تهدیدی برای خود می‌داند. چون مقابله‌ واقعی با بحران اقلیم یعنی حمله به ایدئولوژی حاکم بر اقتصاد جهانی. اما سؤالی که پیش می‌آید، این است: آیا ابرقدرت‌ها و شرکت‌های چندملیتی واقعاً حاضرند از منافع حاصل از سوخت‌های فسیلی چشم‌پوشی کنند و به جنبش‌های سبز اجازه‌ بروز دهند؟»

این مترجم با بیان اینکه یکی از نکاتی که کلاین مطرح می‌کند، این است که ما نیاز به یک شوک اجتماعی از پایین به بالا داریم؛ شوکی که برخاسته از مردم و جامعه باشد: «وقتی سیاستمدارانی مثل دونالد ترامپ، که در رأس قدرت هستند، انکار می‌کنند که اصلاً تغییراقلیم وجود دارد و آن را غیرانسان‌زاد می‌دانند، این انکار به کل دولت و ملت سرایت می‌کند. مردم ازدست‌دادن شغل و معیشتشان را ترسناک‌تر از بحران اقلیم می‌بینند و درنتیجه به‌جای پایداری محیط‌زیستی، نوعی «گذشت جمعی» برای حفظ منافع اقتصادی دولتمردان شکل می‌گیرد. به همین دلیل، اقشار ضعیف جامعه چندان تمایلی به پذیرش گذار عادلانه از سوخت‌های فسیلی به‌سمت اقتصاد سبز ندارند و اغلب محافظه‌کارانه برخورد می‌کنند.»

او افزود: «جنبش‌هایی مانند جنبش عدالت اقلیمی بر حمایت از اقتصادهای محلی تأکید دارند، اما سؤال اینجاست که دولت‌ها چقدر از چنین طرح‌هایی حمایت می‌کنند؟ آیا نهادهای عمومی و تصمیم‌گیرنده اجازه می‌دهند مردم وارد چنین طرح‌هایی شوند؟ آیا ابرقدرت‌ها حاضرند فضا را برای مشارکت مردمی باز کنند؟ اینکه یک دختر نوجوان از «جمعه‌های پایدار برای آینده» بگوید، واقعاً چقدر می‌تواند در مقابل ساختارهای قدرت قد علم کند؟»

به‌گفته او، صرف بیان این گزاره که باید تولید کربن را محدود کنیم و به‌سمت انرژی‌های پاک مثل باد و خورشید برویم، با چالش‌های جدی اقتصادی همراه است: «من به‌طور خاص درباره‌ انرژی بادی و خورشیدی در آلمان تحقیق می‌کنم. این منابع انرژی در کوتاه‌مدت سود چندانی ندارند و بسیار هزینه‌بر هستند. درحالی‌که سیاستمداران معمولاً به‌دنبال سود لحظه‌ای و کوتاه‌مدت‌اند. به همین دلیل، جنبش «انکار تغییراقلیم» شکل گرفته؛ عده‌ای می‌گویند اصلاً این بحران نتیجه‌ فرایندهای طبیعی است و ربطی به فعالیت‌های انسانی ندارد. وعده‌هایی از قبیل طرح‌های سبز گرفته تا انرژی‌های تجدیدپذیر هم برای بسیاری از مردم شبیه وعده‌های جسورانه و غیرعملی هستند. درحالی‌که آنچه نیاز داریم، یک شوک جمعی، اراده‌ عمومی و یک بسیج جهانی برای گذار واقعی به‌سمت توسعه‌ پایدار است.»

او با بیان اینکه اگر کسی بخواهد در حوزه‌ سیاسی و اقتصادی تغییراقلیم مطالعه کند، باید به این نکته توجه کند که کشورهایی نظیر ایالات متحده در هر توافق بین‌المللی محیط‌زیستی سعی می‌کنند تبصره‌ای بگنجانند که خودشان را از تعهدات مستثنا کنند، افزود: »از طرفی، رقابت شدیدی بین کشورها وجود دارد؛ کشورهای کمترتوسعه‌یافته می‌گویند باید اجازه داشته باشند به همان اندازه‌ای که کشورهای توسعه‌یافته از سوخت‌های فسیلی استفاده کرده‌اند، استفاده کنند؛ حتی اگر این به ضرر خودشان باشد.

غفوری‌نام با اشاره به اینکه با رویکردی اجتماعی به این مسئله علاقه‌مند شده و مطالعه کرده است،‌ بیان کرد: «رویه‌های مختلفی برای مقابله با تغییراقلیم ارائه شده‌اند. در ابتدا گفته می‌شد باید روی «سازگاری» کار کنیم؛ یعنی مردم با شرایط جدید اقلیمی سازگار شوند. سپس صحبت از «کاهش انتشار» با کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی و کاهش گازهای گلخانه‌ای شد. اما اکنون بسیاری معتقدند ترکیبی از این دو نیاز است، چون به‌تنهایی هیچ‌کدام کافی نیستند.»

این مترجم گفت: «نتیجه‌ای که من از پایان‌نامه و تجربه‌ام گرفتم، این بود که نباید نقش شهروندان را، که به‌نظرم حلقه‌ گمشده‌ اصلی هستند، فراموش کنیم. شاید برخی از این طرح‌ها بلندپروازانه یا دور از ذهن به‌نظر برسند، اما اگر مردم آگاه شوند، اطلاع‌رسانی شفاف صورت گیرد و شهروندان در تدوین و اجرای طرح‌ها نقش فعال داشته باشند، آن‌وقت می‌توان امیدوار بود که این طرح‌ها، اگر نه در آینده‌ نزدیک، ولی در میان‌مدت و بلندمدت عملی شوند.»

ترس از طالبان، خلبان را سوزاند

مدیرعامل سازمان آتش‌نشانی مشهد، ۲۸ اردیبهشت از خودسوزی مردی ۴۰ساله در مشهد خبر داد. «ایسنا» نوشته است ساعت ۱۲:۵۲ ظهر آتش به جان منزلی مسکونی واقع در محله گلشهر مشهد افتاده است. به‌گفته «حمیدرضا کافی‌نیا»، آتش درنهایت خاموش می‌شود، اما مرد ۴۰ساله به‌دلیل سوختگی شدید، جان خودش را از دست می‌دهد. مرد در خبرگزاری «ایسنا» نامی ندارد. رسانه‌های دیگری که خبر مشابهی دارند، هم نام و نشان او را منتشر نکردند. 

مرد در روایت برخی از فعالان فضای مجازی ویژگی‌های دیگری هم دارد. «جمال سجادی»، عکاس و خبرنگار که خودش را هزاره‌ای و ساکن ایران معرفی می‌کند، در فضای مجازی نوشته: «خلبانی که روی زمین سوخت! همسایه ما که در حکومت سابق خلبان بود و مدتی در بازداشت طالبان شکنجه شده، اقدام به خودسوزی کرد تا مبادا دوباره به افغانستان برگردد. ترس از طالبان در جسم و روح و فکر و روان هزاره آنقدر غلیظ است که منجر به خودسوزی می‌شود.» خلبان بودن این مرد در روایت یکی از ساکنان محله گلشهر هم هویداست. او در گفت‌وگو با روزنامه «پیام‌ ما» اشاره می‌کند که این مرد مجرد بود و با خانواده‌اش در گلشهر مشهد زندگی می‌کرد؛ بعد از حضور طالبان در افغانستان دستگیر و شکنجه می‌شود، بعد از فرار راهی مشهد می‌شود. در چند روز گذشته وقتی به او برگه خروج از ایران می‌دهند، درنهایت خودش را می‌سوزاند. 

روزنامه‌های افغانستان، این مرد را امیرمحمد توسلی معرفی و برگه خروجش را منتشر کرده‌اند. جزئیات تفاوت‌هایی دارد. مانند بسیاری دیگر از مهاجران که حتی گاهی خودشان هم نمی‌دانند چه زمانی متولد شدند. مثلاً درحالی‌که او ۴۰ساله معرفی می‌شود، در برگه خروج تولدش ۱۷ مرداد سال ۵۴ ذکر شده است. روزنامه «اطلاعات روز» در گزارشی او را خلبانی اهل ولسوالی لعل‌ و سرجنگل ولایت غور افغانستان معرفی می‌کند و به‌نقل از «محمد محقق»، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، از خودسوزی این مرد بعد از دریافت برگه خروج خبر می‌دهد. این روزنامه در گزارش دیگری او را خلبانی معرفی می‌کند که ۱۴ سال در ایران زندگی کرده و مشکلات روحی داشته است. مشکلاتی که البته به‌گفته یکی از اعضای خانواده، آنقدر شدید نبود که باعث خودسوزی او شود. همسایه او در گفت‌وگو با «پیام‌ ما» علت ناراحتی‌های روحی او را شکنجه و زندانی شدن در زندان‌های طالبان می‌داند. اطلاعات روز در گزارش دیگری تأیید می‌کند که مسئولان دفتر کفالت به او گفتند پولش را از بانک بردارد و ظرف ۱۵ روز از ایران خارج شود. 

روزنامه «هشت صبح» نیز فرد را محمدامیر توسلی، خلبان پیشین ارتش افغانستان، معرفی می‌کند: «این خلبان پیشین به‌دلیل ترس از اخراج به افغانستان و انتقام طالبان به زندگی خود پایان داده است.»

فعالان افغانستانی احتمال تازه‌وارد بودن او به ایران را محتمل‌تر می‌دانند؛ زیرا قدیمی‌ها پاسپورت‌های خانوادگی دارند و جدیدترها برگه سرشماری و او هم احتمالاً جزو گروه دوم بود که نیاز به سرشماری مجدد داشته است. آنها همچنین می‌گویند تاریخ تولد در تذکره‌های افغان عموماً با شناسنامه‌های ما متفاوت است و افغان‌ها ممکن است تاریخ تولدشان به دقت ما نباشد.

 

روایت‌هایی از بازگشت‌های مرگبار

اسفند پارسال آیین‌نامه تازه‌ای برای اقامت اتباع افغانستانی در ایران اعلام شد. «نادریار احمدی»، مدیرکل اداره امور اتباع و مهاجرین وزارت کشور، گفته بود فقط چند گروه اجازه ماندن در ایران دارند؛ کارت آمایش، مدرک کار، پاسپورت معتبر و افرادی از دولت گذشته یا نظامی‌های پیشین افغانستان. همان بندی که باید شامل سوژه گزارش هم می‌شد، اما اثبات بند آخر دشوار است. 

«احمد» یکی از نظامیان پیشین افغانستان است. او مانند بیشتر افغانستانی‌هایی که این روزها با رسانه‌ها گفت‌وگو می‌کنند، می‌خواهد نام و نشانی از او در گزارش نباشد: «ما همه خانواده‌مان نظامی هستیم. یکی از برادرانم الان فراری است؛ وقتی طالبان آمد فرار کرد ایران. هیچ مدرکی با خودش نیاورد که ثابت کند، نظامی بود. الان هم فرار کرده تا او را دوباره به افغانستان برنگردانند.» او می‌گوید در افغانستان سرنوشت خوبی در انتظارشان نیست: «گفتند که با مسئولان دولت قبلی کار ندارند، اما بایومتری‌مان را دارند، دستگیرمان کنند، می‌فهمند که خانوادگی نظامی بودیم، از ما اسلحه می‌خواهند، می‌گویند اسلحه‌ها را برگردانید، مگر اسلحه‌ها دست ماست؟»

«حسین» فرد دیگری است که از ما خواسته نامی مستعار برایش انتخاب کنیم. او می‌گوید مسئله‌ای که مهاجران در این روزها با آن مواجه‌اند، جانشان است: «افرادی هستند که جزو دولت نبودند، اما اگر به افغانستان بازگردند، جانشان در خطر است. مثلاً افرادی که در خیزش‌های مردمی بودند و کسانی که با طالبان جنگیدند، اما جزو کادری‌‎های ارتشی نبودند. در افغانستان ساختار قومی و قبیله‌ای است و افراد یکدیگر را می‌شناسند و می‌دانند که چه کسانی با طالبان جنگیدند و طالبان این افراد را شناسایی می‌کند.» او از دختران نوجوان هم می‌گوید: «این روایت‌ها مستند شده که طالب ممکن است از دختری ۱۲-۱۳ساله خوشش بیاید و او را به‌زور به ازدواج خودش در بیاورد. افرادی هستند که مثلاً اقوام و آشنایانشان را به ازدواج دخترانشان درمی‌آورند تا فقط دخترشان به‌دست طالب‌ها نیفتند. من خانواده‌ای را می‌شناسم که همین بلا سرش آمد، هر دو دخترش. او درنهایت به ایران آمد، حالا فرض کنید درصورت رد مرز شدن، آن خانواده همچنان می‌تواند برای طالبان هدف باشد و مورد آزار.» 

 

دشواری‌های رفتن 

«ابلاغیه قبل از عید ما را شوکه کرد.» این جمله‌های «صبا قدیمی»، پژوهشگر اجتماعی، است. او می‌گوید تصور می‌کرده است بعد از تغییر دولت‌، سیاست‌های سازمان ملی مهاجرت درباره مهاجران بدون مدرک تغییر کند، اما این روزها شرایط متفاوت‌تر شده است: «به برخی از خانواده‌ها که برای تمدید اقامت مراجعه کردند، برگه خروج دادند؛ مثل خانواده‌های بدون فرزند. به آنهایی که بچه داشتند، تا پایان تحصیل فرزندشان مهلت داده می‌شد و بعد برگه خروج دریافت کردند.» صبا قدیمی می‌گوید نه‌فقط کسانی که در سال‌هایی اخیر وارد ایران شدند که بسیاری از افراد برگه خروج گرفتند؛ مثل کسانی که در دهه ۸۰ وارد ایران شدند و برگه سرشماری داشتند. او هم مانند بسیاری دیگر از فعالان اجتماعی، روایت‌هایی از سخت بودن اثبات در خطر بودن جان دارد. او می‌گوید این روزها برخی خدمات هم در سفارتخانه انجام نمی‌شود: «یک مورد را می‌شناسم که پدر خانواده به دختر تعرض می‌کند. ما تلاش کردیم تا طلاق مادر را ثبت کنیم. اینها طلاق شرعی گرفتند، اما طلاق هنوز رسمی نشده است. ما حتی به دفتر یک آیت‌الله افغانستانی در قم هم مراجعه کردیم، اما او حاضر نشد صیغه طلاق را بخواند تا طلاق رسمی شود. الان پدر برگه خروج گرفته است و باید با خانواده از ایران برود. براساس فقه خودشان همسرش الان سه‌طلاقه شده و اگر همگی با هم به افغانستان بروند، امکان زندگی باهم را ندارند و معلوم نیست چه به سر دختر می‌آید.» 

رئیس مرکز امور اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور فروردین امسال اعلام کرد در سال ۱۴۰۲ حدود یک میلیون و ۲۶۰ {هزار} نفر از ایران اخراج شدند. آماری که احتمالاً امسال بیشتر از سال‌های قبل باشد. آدم‌هایی منهای، سوژه این گزارش. 

آشفتگی مسئولیت اجتماعی

مدیر مسئولیت اجتماعی شرکت صنایع پتروشیمی خلیج‌فارس، «حامد شمس»، اولین سخنران این نشست بود. او بی‌پولی دولت و ناکارآمدی نهادهای دولتی و شبه‌دولتی را باعث بزرگترین جریان انحراف در مسئولیت اجتماعی دانست و گفت: «در شرایط کنونی با وجود صرف هزینه‌های بسیار اثربخشی و کارآمدی نداشته‌اند و همه اعم از شرکت، مسئولان و مردم ناراضی هستند.»

بی‌پولی دولت و ناکارآمدی نهادهای دولتی و شبه‌دولتی باعث بزرگترین جریان انحراف در مسئولیت اجتماعی دانست. در شرایط کنونی با وجود صرف هزینه‌های بسیار اثربخشی و کارآمدی نداشته‌اند و همه اعم از شرکت، مسئولان و مردم ناراضی هستند.

شمس که معتقد بود مفهوم جدید با عنوان مسئولیت اجتماعی در کمتر از ربع‌قرن دچار انحراف بیشتر از مفاهیم و نهادهای قدیمی مانند بازنشستگی شده است، هدف اصلی اقدامات مسئولیت اجتماعی شرکت متبوع خود را کاهش شکاف‌ها و تقویت گفت‌وگوها معرفی کرد. 

او به تجربه خود در وزارت تعاون، کار و رفاه‌اجتماعی اشاره کرد و گفت: «آن زمان تجربه متفاوتی در حوزه اجتماعی به‌دست آوردیم؛ موفق شدیم با همکاری همه طیف‌های اجتماعی، از جریان‌های سوپرپایداری تا اصلاح‌طلبان مجلس پیشین، سازمان‌های مردم‌نهاد، رسانه‌ها و فعالان اجتماعی، برای نخستین‌بار ائتلاف اجتماعی فراگیری تشکیل دهیم که درنتیجه آن، حق تابعیت از مادر به فرزند نیز منتقل شد. این دستاورد مهم، هرچند در اجرا و در سطح وزارت کشور و استانداری‌ها با چالش‌هایی همراه شد، اما نتیجه اتحاد و تلاش بازیگران کلیدی اجتماعی بود.» شمس افزود: در این روند، بخش خصوصی، شرکت‌ها، کسب‌وکارهای حاکمیتی، سازمان‌های مردم‌نهاد نقش بسیار پررنگی داشتند و شهروندان و گروه‌های مردمی نیز پایه و قاعده این بنیان اجتماعی را تشکیل دادند.

به‌نظر می‌رسد مدیر مسئولیت اجتماعی شرکت صنایع پتروشیمی خلیج‌فارس در ادامه صحبت‌هایش جامعه و بنیان اجتماعی را فراموش کرد. او از طرحی گفت که به‌زعم خودش می‌تواند جایزه اسکار مسئولیت اجتماعی بگیرد، طرحی که در آن «بیش از هزار دانش‌آموز از پایه هشتم و نهم به بالا بورسیه تحصیلی دریافت کردند». او تأکید کرد: «هرچند این برنامه در زمان مدیریت بعدی ادامه نیافت، اما رویکرد فراهم‌کردن فرصت برابر برای دانش‌آموزان مستعد کم‌بضاعت این منطقه، بزرگ بود. به این دانش‌آموزان از خانواده‌های کم‌برخوردار، از هزینه رفت‌وآمد تا مشاوره پیش از دانشگاه، راهنمایی کنکور و کمک‌هزینه خارج از مدرسه تعلق گرفت.» و این سؤال را در ذهن مخاطبین ایجاد کرد که آیا واقعاً چنین فعالیت کوچک و با تأثیرات نامشخصی می‌تواند فعالیتی بزرگ خوانده شود؟ و آیا شمس در اینجا فراموش کرد که جامعه قدرت تشخیص و تحلیل دارد؟

 

دیگر سخنران این نشست «مهدیه پورشاد»، مدیر مسئولیت اجتماعی شرکت انرژی دانا، بود؛ شرکتی که پروژه سهرابش در محدوده تالاب حفاظت‌شده هورالعظیم انتقادات و واکنش‌های بسیاری را برانگیخته بود. بااین‌حال، او در بیان تجارب مسئولیت اجتماعی این شرکت رکن اصلی در برنامه‌های مسئولیت‌ اجتماعی‌شان را تعامل با جامعه و مدیریت تأثیرات پروژه، ارتقای اعتبار اجتماعی، مدیریت ریسک‌های اجتماعی و کاهش فقر قابلیتی معرفی کرد و گفت: «تمامی برنامه‌های ما دارای طرح توجیهی، پیوست اجتماعی، اقتصادی و محیط‌زیستی، تعیین ذی‌نفعان، چارچوب منطقی اجرا، شرح عملیات و گزارش ریز هزینه‌کرد هستند. پس از اتمام پروژه نیز مسئول مشخصی برای نگهداری و بهره‌برداری تعیین می‌شود تا پروژه رها نشود و پایدار بماند.» جالب اینکه مهمترین دستاوردهای این شرکت در حوزه مسئولیت‌ اجتماعی تنها در پروژه سهراب انجام گرفته بود. او درباره دستاوردهای شرکت خود گفت: «سرویس و تجهیز تمام مدارس و مراکز آموزشی شهرستان هویزه و شهر بوستان بود که پس از ۲۰ سال محقق شد.» پورشاد که همراه بودن هرگونه کمک نقدی یا تجهیزاتی با برنامه توسعه‌ای بلندمدت را نکته کلیدی می‌دانست و گفت «صرفاً اقدامات خیریه بدون پیوست توسعه‌ای مؤثر نخواهد بود»، نگفت چرا تجهیز مدارس و مراکز آموزشی مهمتر از حفظ محیطزیست است و چرا فعالیت‌های محیط‌زیستی این شرکت تنها در «تهیه اطلس گونه‌های در معرض خطر» خلاصه شده و «برنامه اقدام مشترک در حفظ تالاب‌ها»ی این شرکت کدام است؟

 

در ادامه «حسین محمودی»، استاد دانشگاه شهید بهشتی، در حالی از باور شمس به وجود انحرافات در مسئولیت اجتماعی شرکتی انتقاد کرد و گفت «درباره سیاستگذاری‌ها نیز مشکل مفهومی نداریم و دوره آن را گذرانده‌ایم» که در صحبت‌های خود موارد متعددی از این انحرافات را برشمرد. او گفت: «موضوع اصلی مسئولیت اجتماعی در حال حاضر ارزیابی و سنجش اثربخشی است. باید به‌طور مرتب ارزیابی و اثربخشی پروژه‌های مسئولیت اجتماعی (CSR) سنجیده شوند و نباید فقط به گزارش‌های سطحی اکتفا کنیم.» 

محمودی همچنین به بند پنجم نظام‌نامه مسئولیت اجتماعی وزارت نفت اشاره کرد که به موضوع اثر‌سنجی پرداخته است و گفت: «نکته مهم این است که پروژه‌های موفق به مدت طولانی و با مشارکت مردم ادامه داشته‌اند. این گونه اقدامات، نه‌فقط کاشت درخت یا ساخت یک مدرسه، بلکه ایجاد تأثیر پایدار اجتماعی است.»

این استاد دانشگاه مشارکت جامعه، تأثیر بلندمدت، هم‌راستایی با نیازهای مردم، شفافیت و پاسخگویی را بسیار مهم دانست و گفت: «همه این موارد باید در ارزیابی تأثیرات پروژه‌های مسئولیت اجتماعی سنجیده شوند. گاهی این پروژه‌ها با هزینه بالا اما اثربخشی بسیار کم یا حتی نتیجه منفی انجام می‌شود که بسیار دردآور است.» او با تأکید بر استفاده از روش‌های نوین سنجش بازده اجتماعی سرمایه‌گذاری گفت: تنها ساخت مدرسه کافی نیست، باید بررسی کنیم این سرمایه‌گذاری واقعاً چه بازدهی اجتماعی داشته است.

دخالت برخی نمایندگان مجلس در مسئولیت اجتماعی شرکتی آسیب‌های جدی وارد کرده است. ضرورت دارد تصمیم‌گیری‌ها علمی و مبتنی‌بر داده باشد و افزایش شفافیت و همکاری با مردم باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد

محمودی از دیگر معضلات مسئولیت اجتماعی در دولت فعلی حضور افراد بی‌تخصص در جایگاه مشاور شرکت‌ها دانست و با تأکید بر اینکه باید نگاه خود به مفهوم ذی‌نفع و تحلیل ذی‌نفعان نیز اصلاح کنیم، گفت: «اغلب ادبیات سرمایه‌داری را وارد پژوهش‌ها می‌کنیم، اما باید مفاهیم را متناسب با شرایط ایران بازتعریف کنیم.» آسیب‌های جدی دخالت برخی نمایندگان مجلس در مسئولیت اجتماعی شرکتی از دیگر نکاتی بود که محمودی از آن گلایه داشت و گفت: «ضرورت دارد تصمیم‌گیری‌ها علمی و مبتنی‌بر داده باشد و افزایش شفافیت و همکاری با مردم باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد» او پیشنهاد داد در مناطق مختلف، طی چند سال، نمونه‌هایی از پروژه‌ها انتخاب و با هم مقایسه شوند تا میزان بازده اجتماعی آنها را سنجیده و نتیجه به نمایندگان مجلس و تصمیم‌گیران منتقل شود. 

او همچنین از «سندروم ناتور» یاد کرد که در مناطق غرب‌کارون در حال گسترش است و توضیح داد: در غرب کارون میل شدیدی به ورود به شغل‌های نگهبانی و حراست وجود دارد، حتی اگر آموزش‌ صنعتی دیده‌ باشند.

تأکید بر ارزش‌گذاری اجتماعی و سنجش دائمی پروژه‌ها و اهمیت استفاده از تجارب داخلی و جهانی برای ارتقای مسئولیت اجتماعی در صنعت نفت و سایر حوزه‌ها، پایان‌بخش صحبت‌های محمودی بود. او گفت: «این مسیر سخت، اما حیاتی است.» 

 

این نشست که با تأکیدات مدیر نشست، مشاور اجتماعی وزیر نفت، بر اهمیت نظام‌مندی مسئولیت اجتماعی شرکتی آغاز شده بود، بعد از سه ساعت (یک‌ساعت بیشتر از زمان تعیین‌شده برای نشست) و با عیان‌شدن عدم آگاهی کارشناسان مسئولیت اجتماعی شرکت‌های تابعه از نظام‌نامه مسئولیت اجتماعی این وزارت پایان یافت. دارابی در آغاز نشست بر ضرورت نظام‌مند کردن CSR اشاره کرده و گفته بود: «مسئولیت اجتماعی باید در قالب یک نظام‌نامه و با نظام‌مندی انجام شود.» او همچنین بازنگری در نظام‌نامه مسئولیت‌های اجتماعی صنعت نفت خبر داده بود و افزوده بود: «رویکرد دولت چهاردهم، ارتقای مشارکت اجتماعی است و ما می‌کوشیم در کنار تولید، توسعه و نگهداشت،  اقدامات لازم برای مسئولیت‌های اجتماعی را انجام دهیم.»