بایگانی

سینما، فرهنگ، مد؛ مثلثی درخشان بر صحنه‌ کن ۲۰۲۵

جشنواره فیلم کن ۲۰۲۵ بار دیگر به صحنه‌ای برای نمایش اوج خلاقیت و تنوع در دنیای مد تبدیل شد. با وجود اعمال قوانین جدیدی درباره پوشش، از جمله ممنوعیت مبهم لباس‌های حجیم و برهنگی، بسیاری از ستارگان با انتخاب‌های جسورانه و خلاقانه، مرزهای این محدودیت‌ها را به چالش کشیدند.

با وجود این محدودیت‌ها در جشنواره کن ۲۰۲۵، ترکیب غالب لباس‌های بازیگران ترکیبی از سنت و نوآوری بود که با تأکید بر پایداری، طراحی‌های جسورانه و بازگشت به آرشیوهای مد همراه بود و بسیاری از ستارگان با انتخاب لباس‌هایی از آرشیو برندهای معتبر، به گذشته ادای احترام کردند. برای مثال، «مارگارت کوالی» با لباس صورتی از شنل که الهام‌گرفته از طراحی دهه ۹۰ بود، درخشید.

تعدادی از بازیگران با لباس‌هایی فرهنگ و سنت‌های بومی را به نمایش گذاشتند؛ «آلیا بهات» با لباس الهام‌گرفته از ساری هندی و «دیپیکا پادوکن» با لباس‌هایی از طراحان هندی، نمونه‌هایی از این روند بودند. همچنین، لباس‌های با درخشش بالا، از جمله با پولک و کریستال، همچنان محبوب بودند. «اما استون» با لباس لوئی ویتون و «آبری پلازا» با لباس شفاف و درخشان، از جمله ستارگانی بودند که با این سبک درخشیدند.

در این دوره، حضور هنرمندان ایرانی نیز چشمگیر بود. جعفر پناهی با فیلم «یک تصادف ساده» نه‌تنها نخل طلا را به‌دست آورد، بلکه با حضور در فرش قرمز، توجه‌ها را به‌سمت خود جلب کرد. لباس‌های بازیگران ایرانی، ترکیبی از سنت و مدرنیت را به نمایش گذاشتند.

در این دوره، فیلم ایرانی «زن و بچه» به کارگردانی سعید روستایی، با روایت تأثیرگذارش توجه‌ها را جلب کرد و حضور بازیگران و عوامل آن بر فرش قرمز، نمادی از تلفیق فرهنگ ایرانی با مد جهانی بود. «پریناز ایزدیار»، بازیگر نقش اصلی، با لباسی از طراح ایرانی که از پارچه‌های سنتی با دوخت‌های مدرن بهره می‌برد، جلوه‌ای از اصالت و نوآوری را به نمایش گذاشت. رنگ‌های ملایم آرایش و جزئیات ظریف لباس مشکی او، هماهنگ با تم فیلم و شخصیت‌پردازی‌اش بود.

«پیمان معادی»، بازیگر نقش مقابل، با کت‌وشلواری کلاسیک و استفاده از اکسسوری‌های مینیمال، استایلی متین و درعین‌حال، مدرن ارائه داد و «سها نیاستی» با استایلی برگرفته از طراحی‌های دوره هخامنشی و الهام از یوتاب، خوش درخشید.

در مجموع، فرش قرمز کن ۲۰۲۵ نمایشگاهی از تنوع، خلاقیت و تعهد به پایداری بود که مرزهای سنتی مد را گسترش داد و آینده‌ای نویدبخش برای صنعت مد ترسیم کرد.

آن تنهایی پرهیاهو

فیلم‌های منتشرشده در فضای مجازی نشان می‌داد امسال غرفه سینمای ایران در کن خالی بود. خبرگزاری ایسنا روز ۳۰ اردیبهشت نوشته بود چتر سینمای ایران در جشنواره کن تحت عنوان غرفه سازمان سینمایی همانند بسیاری دیگر از سال‌های گذشته برپا شده، ولی طبق شنیده‌ها برخی از نمایندگان بنیاد سینمایی فارابی موفق به دریافت ویزا برای حضور در جشنواره کن نشده‌اند. پارسال «رائد فریدزاده»، به‌عنوان مدیر بخش بین‌الملل بنیاد سینمایی فارابی، در این رویداد حاضر بود. هرچند که گفته می‌شد «محمد حمیدی‌مقدم»، مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند، انیمیشن و تجربی، و «محمد طیب»، مدیر امور بین‌الملل و جشنواره‌های سازمان سینمایی، به‌عنوان نماینده ایران حاضر بوده‌اند.

نگاهی به تصاویر ۱۰ سال پیش هم گویای همین وضع مشابه است. سال ۱۳۹۴ هم این غرفه با هزینه‌ای ۳۰ هزار یورویی در سه روز اول برپایی جشنواره‌ی فیلم کن، به محلی برای استراحت و گپ دیگر غرفه‌داران تبدیل شده بود. غرفه‌ای که می‌توانست محلی برای دیپلماسی فرهنگی و معرفی سینمای ایران به جهان باشد. بنابراین، ایران در بخش بازار فیلم طبق آنچه مشاهده می‌شود، چندان موفق نبوده است.

بااین‌حال، سینمای ایران با حضور سینماگران و فیلمسازان ایرانی در این جشنواره برای سالیان طولانی‌ست که به جهان معرفی می‌شود.

 

۶۴ سال رقابت در بخش‌های مختلف

سابقه نخستین حضور سینمای ایران در کن به بیش از سه دهه قبل از آن بازمی‌گردد که «زیر درختان زیتون» به‌عنوان یک فیلم بلند نمایش داده شد. ایران در سال ۱۹۶۱ با فیلم «کوروش کبیر» ساخته «مصطفی فرزانه» در بخش مسابقه فیلم‌های کوتاه جشنواره کن حاضر شد. بعدازآن، در سال ۱۹۶۴، فیلم «طلوع فجر» ساخته «احمد فاروقی‌قاجار» در همان بخش به نمایش درآمد و جایزه شورای‌عالی تکنیک را از آن خود کرد. در همین سال، فیلم بلند ایرانی «شب قوزی» ساخته «فرخ غفاری» در بخش هفته منتقدان به نمایش درآمد.

اما تا شش سال پس‌ازآن هیچ فیلمی از ایران در کن حاضر نشد. تا سال ۱۹۷۱ که فیلم «گاو» ساخته «داریوش مهرجویی» در بخش پانزده روز کارگردان‌ها به روی پرده رفت.

پس از انقلاب اسلامی، سینمای ایران همچنان در جشنواره کن حضور داشت. در سال ۱۹۸۰ «بهرام بیضایی» با فیلم «چرتکه تارا» اولین حضور سینمای پس از انقلاب ایران را در بخش نوعی نگاه به ثبت رساند. در همان سال، «سهراب شهیدثالث» با فیلم «نظم» به‌عنوان محصول آلمان در بخش پانزده روز کارگردان‌ها حاضر شد.

تقریباً از آن سال تا کنون فیلمسازان ایران به‌طور منظم در جشنواره کن حاضر بودند. به‌جز در جشنواره سال ۲۰۱۹ که سینمای ایران نماینده‌ای نداشت و هفتادوسومین جشنواره کن در سال ۲۰۲۰ که به‌سبب شیوع ویروس کرونا برگزار نشد و فقط یک رویداد سه‌روزه در فضای باز با نمایش تنها چند فیلم کوتاه و بلند در اواخر ماه اکتبر برگزار شد.

 

مهمترین تجربه‌های ایران

نگاهی به حضور فیلم‌های ایرانی در بخش اصلی جشنواره کن، نشان می‌دهد در پنج‌ دهه گذشته، سینمای ایران همواره در این رویداد بین‌المللی حضوری مستمر و برجسته داشته است.

«عباس کیارستمی» اولین‌بار با فیلم «زیر درختان زیتون» در جشنواره کن حضور یافت. این اثر در سال ۱۹۹۴ به‌عنوان اولین نماینده سینمای ایران پس از انقلاب در بخش اصلی جشنواره کن به نمایش درآمد و گرچه درنهایت جایزه‌ای به‌دست نیاورد، اما نامزد نخل طلا شد.

در سال ۱۹۹۷، کیارستمی با فیلم «طعم گیلاس» توانست نخل طلای بهترین فیلم جشنواره کن را از آن خود کند. این فیلم که به مسئله مرگ و زندگی پرداخته بود، به‌واسطه سبک خاص و امضای جهانی کارگردانش مورد توجه قرار گرفت و یکی از مهمترین جوایز تاریخ سینمای ایران را برای این کارگردان به ارمغان آورد.

«قصه‌های کیش» که حاصل همکاری «ناصر تقوایی»، «محسن مخملباف»، «ابوالفضل جلیلی» بود، در سال ۱۹۹۹ توانست به بخش اصلی جشنواره کن راه پیدا کند. این فیلم با اینکه در فهرست نهایی نامزدهای نخل طلا قرار گرفت، اما درنهایت بدون دریافت جایزه جشنواره را ترک کرد.

«ده» به کارگردانی کیارستمی در سال ۲۰۰۲ با ساختاری متفاوت و تجربی در جشنواره کن حضور پیدا کرد. هرچند این فیلم در جشنواره به موفقیتی دست نیافت، اما همچنان از سوی منتقدان به‌عنوان یکی از آثار برجسته کیارستمی شناخته می‌شود.

کیارستمی در سال ۲۰۱۰ نیز با فیلم «کپی برابر اصل» در جشنواره کن حضور پیدا کرد و ژولیت بینوش برای ایفای نقش خود در این فیلم موفق به دریافت جایزه بهترین بازیگر زن شد. اگرچه باز هم نخل طلا به این فیلم نرسید.

در سال ۲۰۱۶، «اصغر فرهادی» با فیلم «فروشنده» موفق به کسب جایزه بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر مرد (برای شهاب حسینی) در جشنواره کن شد.

چند سال بعد، فرهادی با فیلم «قهرمان» در سال ۲۰۲۱ در جشنواره کن حضور داشت و توانست جایزه بزرگ هیئت داوران را به‌دست آورد.

سال ۲۰۲۲ نیز سالی پرحاشیه برای سینمای ایران در کن بود. فیلم «برادران لیلا» به کارگردانی «سعید روستایی» که هیچ‌گاه به اکران در سینمای ایران نرسید، در جشنواره کن ۲۰۲۲ حضور یافت. هرچند جایزه‌ای نصیب این فیلم نشد، اما حضور این فیلم توانست باعث شهرت روستایی شود. تا امسال که او با فیلم «زن و بچه» بار دیگر به این جشنواره رفت. هرچند که باز هم دست خالی جشنواره را ترک کرد.

نگاهی به حضور فیلمسازان ایرانی در این جشنواره بین‌المللی نشان می‌دهد کیارستمی با حضور در بخش‌های مختلف کن طی سال‌های متعدد، پرتکرارترین حضور را داشته است.

 

از «بادکنک سفید» تا «یک تصادف ساده»

کن به‌عنوان بزرگترین جشنواره سینمایی جهان در شب اختتامیه هفتادوهشتمین دوره خود، یک‌ تاریخ‌سازی برای سینمای ایران به‌همراه آورد. بااین‌حال، حضور جعفر پناهی در این جشنواره به سال‌های دور بازمی‌گردد. او در سال ۱۹۹۵ با فیلم «بادکنک سفید» توانست توجه‌ها را در جشنواره کن جلب کند. این فیلم موفق به کسب جوایز مهمی از جمله دوربین طلایی، بهترین فیلم در بخش پانزده روز کارگردانان و جایزه فیپرشی (فدراسیون بین‌المللی منتقدان سینما) شد.

سال ۲۰۰۳ نیز با فیلم «طلای سرخ» جایزه هیئت داوران بخش نوعی نگاه را گرفت. سال ۲۰۱۱ هم مستند «این یک فیلم نیست» ساخته‌ مشترک «مجتبی میرطهماسب» و پناهی در خارج از مسابقه‌ بخش رسمی کن به‌عنوان نماینده سینمای ایران به‌ نمایش درآمد. او بار دیگر در سال ۲۰۱۸ با فیلم «سه رخ» در بخش مسابقه جشنواره کن حاضر شد.

تا امسال که باز هم در مقام فیلمساز در این جشنواره حاضر شد و نخل طلای کن را دریافت کرد. گاردین درباره او نوشته است «پناهی شایسته دریافت نخل طلا بود». «پیتر برادشاو» درباره او نوشته: «پناهی، هنرمندی است که برخلاف سایر کارگردانان حاضر در رقابت کن، واقعاً رنج برده.»

هالیوودریپورتر هم پیشتر در نقدی درباره این فیلم نوشته بود «مثل همه فیلم‌های پناهی، یک تصادف ساده از اولین تا آخرین فریم به طرز هنرمندانه‌ای ساخته شده است.»

بااین‌حال، هیچ مقام سیاسی به دریافت این جایزه واکنش نشان نداده است. فقط «محمدعلی ابطحی»، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و معاون سابق محمد خاتمی در زمان ریاست‌جمهوری، نوشت: «آقای جعفر پناهی عزیز، اهدای نخل طلایی جشنواره کن مبارک شما و ملت ایران.»

مشابه این اتفاق درباره کیارستمی هم رخ داد. تنهایی عمیقی که او در بازگشت به ایران تجربه کرد و «اصغر فرهادی» در خاطراتش بعد از حضور فیلم «فروشنده» در کن گفته بود: «هنگامی که از کن به ایران بازگشتیم، در فرودگاه به شهاب حسینی گفتم که همین مسیر را عباس کیارستمی به‌همراه نخل طلا آمده، اما عده‌ای در فرودگاه ایستاده بودند تا او را بزنند.»

کیارستمی جایزه نخل طلایش را متعلق به همه ایران می‌دانست، اما می‌گفت از سوی مسئولان سینمای ایران هیچ تبریکی دریافت نکرده: «فکر می‌کنم این مسئله پیش از اینکه به خود این مسئولان مربوط شود، به فرهنگ و سنت‌های جامعه ما مربوط می‌شود که مطابق این دید سنتی همیشه تنبیه سریع‌تر از تشویق نمود پیدا می‌کند.»

او در تنهایی پرهیاهویی این جایزه را کسب کرد؛ دیده‌شدن در خارج از کشور و طردشدن از سوی مسئولان داخلی. مثل پناهی که در کن تشویق شد، طولانی اما خارج از وطن.

 

*اشاره به کتاب «تنهایی پرهیاهو» نوشته «بهومیل هرابال»، نویسنده اهل چک

نخل طلا یا پیام سیاسی؟

از زمانی که نام «جعفر پناهی» به‌عنوان برنده‌ جایزه نخل طلا اعلام شده، مواضع تند، متعادل و خنثی بسیاری را دیده‌ایم؛ بعضی این جایزه را نادیده گرفته‌اند، عده‌ای پیراهن دریده و پا را فراتر از انتقاد نهاده‌اند. اما واقعیت این است که گرچه برخی موفقیت جعفر پناهی در جشنواره کن را نتیجه‌ای صرفاً سیاسی می‌دانند، اما این دستاورد بار دیگر نام ایران را بر بلندای سینمای جهان نشانده است. شاید خیلی‌ها فیلم پناهی‌ را دوست نداشته باشند یا بسیاری با مواضع او زاویه داشته باشند، اما واقعیت این است که این جایزه فارغ از هر چیزی جایزه‌ای است که به سینمای ایران داده شده است و در تاریخ سینمای ایران ثبت خواهد شد.

اما جایزه‌هایی ازاین‌دست باعث می‌شود به این فکر کنیم در دنیای چندپاره‌ امروز، سینما نقشی فراتر از سرگرمی برعهده دارد. این هنر-رسانه، به پلی بدل شده میان ملت‌ها؛ پلی از جنس روایت، همدلی و فهم. فیلم‌ها با عبور از مرزهای جغرافیایی، زبانی و سیاسی، بستری برای گفت‌وگو و درک متقابل فراهم می‌آورند.

در این میان، سینمای ایران به‌ویژه در دهه‌های اخیر، همواره نقشی پررنگ در معرفی فرهنگ، دغدغه‌ها و روایت‌های زیست‌جهان ایرانی ایفا کرده است. حضور مداوم آثار ایرانی در جشنواره‌های معتبر جهانی، به بازنمایی چهره‌ای متفاوت و انسانی از ایران یاری رسانده است.

موفقیت جعفر پناهی با فیلم «یک تصادف ساده» در جشنواره کن و دریافت نخل طلا، اتفاقی بود که بار دیگر نگاه جهانیان را به‌سوی سینمای ایران جلب کرد. با آنکه برخی، این جایزه را در چارچوبی سیاسی تحلیل می‌کنند و آن را محصول تقابل‌های فرهنگی و سیاسی می‌دانند، اما واقعیت این است که چنین موفقیت‌هایی را نمی‌توان تنها به مناسبات سیاسی تقلیل داد. درنهایت، این سینمای ایران است که بر سکوی جهانی ایستاده و مورد توجه قرار گرفته است؛ اتفاقی که صرف‌نظر از مناقشات سیاسی، افتخاری فرهنگی برای کشور محسوب می‌شود. نام ایران، به‌واسطه زبان سینما، بار دیگر در میان اهالی فرهنگ و هنر جهان طنین‌انداز شده است.

یکی از وجوه ماندگار سینما، توانایی آن در استخراج معناهای انسانی از دل بحران‌ها و واقعیت‌های تلخ است. سینما با بهره‌گیری از زبان تصویر، می‌تواند پیام‌هایی از همدلی، اتحاد و اخلاق انسانی را در بستر رویدادهایی چون جنگ، بحران‌های اجتماعی یا تحولات سیاسی منتقل کند. این رسانه، فراتر از مرزها و پرچم‌ها، روایت‌هایی خلق می‌کند که انسان را نه به‌عنوان عضوی از یک ملت خاص، بلکه در مقام موجودی جهانی و شریک در رنج‌ها، امیدها و آرزوهای مشترک نشان می‌دهد.

این نگاه در بسیاری از آثار سینمایی امروز نیز به چشم می‌خورد. آثاری که ضمن بازتاب زندگی و دغدغه‌های مردم کشور خود، تصویری انسانی از «دیگری» ارائه می‌دهند؛ تصویری که از موانع زبانی، فرهنگی و سیاسی عبور می‌کند و مخاطب جهانی را به گفت‌وگویی تازه دعوت می‌کند. در چنین بسترهایی است که سینما، به‌جای ابزاری صرفاً هنری یا سرگرم‌کننده، به رسانه‌ای برای دیپلماسی فرهنگی و پل‌سازی میان ملت‌ها بدل می‌شود.

سینمای متعهد، چه در قالب آثار اجتماعی و چه در شکل فیلم‌های سیاسی و تاریخی، می‌تواند در خدمت دیپلماسی فرهنگی قرار گیرد. امروز بیش از هر زمان، نیازمند ابزارهایی هستیم که بتوانند از دل روایت و تصویر، فهم متقابل و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز را تقویت کنند.

از این منظر، حتی اگر نخل طلای جعفر پناهی را برخی از دریچه‌ای سیاسی ببینند، باز هم نمی‌توان نقش این جایزه را در تقویت جایگاه بین‌المللی سینمای ایران و ارتقای اعتبار فرهنگی کشور نادیده گرفت. این موفقیت، همچون دیگر افتخارات جهانی سینماگران ایرانی، نشانی است از اینکه روایت ایرانی صدایی برای شنیده شدن در جهان دارد.

امید واهی رئیس‌جمهور

رئیس‌جمهوری روز گذشته در «نهمین کنفرانس بین‌المللی و ششمین جایزه ملی انرژی‌های تجدیدپذیر کشور» اعلام کرد جایگزینی برق به‌جای گاز در حوزه گرمایش ضروری است و در تمامی ابعاد، اعم از تولید و واردات پنل‌های خورشیدی، تجهیز نیروگاه‌ها، اصلاح خطوط تولید لوازم سرمایشی و گرمایشی و مهندسی ساخت‌وسازها با هدف افزایش بهره‌وری انرژی، برنامه‌ریزی‌های دقیق و اجرایی در حال انجام است.
«مسعود پزشکیان» در این همایش گفت: «حرکت در این مسیر آغاز شده است و به‌صورت مستمر و منظم در جلسات روزانه و هفتگی دولت دنبال می‌شود. هرچه بتوانیم وابستگی به سوخت‌های فسیلی را کاهش دهیم و انرژی‌های پاک را در شئون مختلف زندگی مردم جاری کنیم، مسیر توسعه پایدار هموارتر می‌شود.»
موضوعی که کارشناسان صنعت برق، به‌ویژه فعالان صنعت در بخش توسعه برق تجدیدپذیر آن را امید واهی و برنامه‌ای تقریباً غیراجرایی در شرایط اقتصادی و انرژی کشور می‌دانند.

کارنامه ‌را بینیم
«مهدی مسائلی»، دبیر سندیکای برق کشور، در مورد این ادعای رئیس‌جمهوری می‌گوید: «شواهد و قراین نشان می‌دهد عملاً این کار ممکن نیست؛ لااقل نه در کوتاه‌مدت و میان‌مدت. همین حالا که صحبت می‌کنیم به هوای تهران نگاه کنید و وضعیت آن را ببیند. فرض کنید ما تعداد زیادی سلول خورشیدی داشته باشیم، اما آفتاب نداشته باشیم. درست است که اگر خیلی به موضوع تکنیکال نگاه کنیم، قرار نیست مدام برای سلول‌های خورشیدی خورشید سوزان داشته باشیم، اما به‌هرحال وقتی هوا ابری است، توان تولیدی آنها کاهش پیدا می‌کند. بنابراین، شما نمی‌توانید انتظارتان را برآورده کنید. نیروگاه تجدیدپذیر، چه بادی باشد و چه خورشیدی، به وجود عامل تجدیدپذیر وابسته است. یعنی برای فعالیت منبع بادی باید باد وجود داشته و برای فعالیت منبع خورشیدی هم حتماً باید تشعشعات خورشید وجود داشته باشد. وقتی اینها کاهش پیدا کند، توان تولید کاهش پیدا می‌کند.»
او ادامه می‌دهد: «اگر فرض کنیم تمام ناترازی‌های انرژی در کشور به‌واسطه تجدیدپذیرها قابل‌رفع است، امید واهی است. توسعه تجدیدپذیرها به‌علاوه تقویت کل فاز شبکه تولید، انتقال و توزیع برق می‌تواند در مقاطعی کمک‌کننده باشند. به‌عنوان مثال، در کشور چین ۱۷ درصد ظرفیت منصوبه نیروگاهی مربوط به انرژی‌های تجدیدپذیر است. در هنگام پیک برق، حدوداً ۱۱ درصد برق از خورشیدی‌ها تأمین می‌شود. حالا ما چگونه می‌توانیم در کشورمان حدود ۳۵ درصد را روی انرژی خورشیدی ببریم. کجای دنیا این کار را کرده است که برای ما میسر باشد؟»
مسائلی توضیح می‌دهد: «به‌نظر من، این موضوع تا حدودی و نه به‌طور کامل، با یکسری ملاحظات می‌تواند محقق شود. تأکید می‌کنم که این موضوع تا یک حد محدودی در عمل قابل‌اجراست. ضمن اینکه این کار برای عملیاتی‌شدن هم زمان زیاد و هم سرمایه‌ زیاد نیاز دارد. در سراسر کشور از عهد ازل تا امروز، تجدیدپذیرها را نزدیک به یک‌هزار و ۵۵۰ مگاوات توسعه داده‌ایم که از این مقدار، حدود ۶۰ درصد خورشیدی است. یعنی اگر همه توان خورشیدی کشور را در نظر بگیریم، حدود یک‌هزار مگاوات یا نهایتاً یک‌هزار و ۱۰۰ مگاوات است. حالا وقتی از حجم ۳۰ یا ۳۵ هزار مگاواتی صحبت می‌کنید و به عملتان در گذشته نگاه می‌کنید، به‌نظر می‌رسد برای تحقق اهدافتان باید برنامه‌ریزی بیشتری کرد. همچنین، ملاحظه بیشتری هم در بیان این موضوع داشت. ما باید کارنامه‌مان را هم ببینیم و بعد از ایده‌های آینده صحبت کنیم.»

برق به روشنایی هم نمی‌رسد
رئیس‌جمهوری در این همایش درحالی از جایگزینی برق به‌جای گاز به‌ویژه برای بخش گرمایش کشور صحبت کرده است که هنوز به اوج بار تابستان نرسیده، سراسر کشور درگیر خاموشی‌های بلندمدت زمانبندی است. خاموشی‌هایی که امسال از نخستین‌ماه سال آغاز شد. بنابه اعلام خود مسعود پزشکیان، ‌فقط در سال گذشته بیش از ۳۰۰ هزار میلیارد تومان خسارت ناشی از قطع گاز و برق به کشور وارد شده است. وزیر نیرو هم در این همایش از برنامه‌های بزرگش صحبت کرده؛ برنامه‌هایی که از ابتدای دولت مکرر اعلام شده است، اما هیچ‌کدام طی یک سال، به اجرا در نیامده است.
«عباس علی‌آبادی» در این همایش اعلام کرد شتاب‌گیری توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر در دستورکار دولت چهاردهم قرار دارد و ظرفیت تولید انرژی‌های تجدیدپذیر در ۱۰ ماه گذشته نسبت به دو دهه گذشته ۴۴ درصد رشد داشته است.
او گفت: «دولت چهاردهم و وزارت نیرو، متعهد به پیگیری این سیاست کلان هستند و برنامه‌ریزی‌های دقیقی در این زمینه انجام شده است. با توجه به افزایش نقش انرژی برق در توسعه اقتصادی و اجتماعی کشورها و روند فزاینده مصرف، لازم است اقدامات توسعه‌ای ویژه‌ای در این بخش اجرایی شود.»
به‌گفته او، وزارت نیرو برنامه‌ مطالعاتی ویژه‌ای در حوزه هیدروژن سبز آغاز کرده است و این فناوری می‌تواند به‌عنوان یکی از راهکارهای آینده‌نگرانه در سیاست‌های انرژی کشور نقش‌آفرین باشد: «راهبرد اصلی وزارت نیرو در حوزه توسعه انرژی‌های پاک، بهبود فضای کسب‌وکار در صنعت برق و فراهم‌کردن بستر مشارکت هرچه بیشتر بخش خصوصی است. امکان احداث نیروگاه‌های تجدیدپذیر با استفاده از ظرفیت ماده ۱۲ قانون رفع موانع تولید، راه‌اندازی تابلوی سبز در بورس انرژی، احداث نیروگاه‌های خورشیدی توسط صنایع از طریق تهاتر، توسعه مزارع تجدیدپذیر برای استخراج قانونی رمزارز و استفاده از ظرفیت ماده ۶۱ قانون اصلاح الگوی مصرف از جمله اقدامات وزارت نیرو برای تسهیل توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر است. در حال حاضر، ظرفیت منصوبه انرژی‌های تجدیدپذیر کشور به یک‌هزار و ۷۱۰ مگاوات رسیده که ۵۱۴ مگاوات از آن معادل ۴۴ درصد کل ظرفیت موجود، در ۱۰ ماه گذشته و در دولت جدید وارد مدار شده است.»

سرمایه‌ای که نداریم
کمبود سرمایه، زیرساخت‌‌‌های ضعیف شبکه برق و کمبود نیروی انسانی متخصص، از موانع و چالش‌‌‌های تحقق اهداف دولت برای توسعه ۳۰ هزار مگاواتی برق تجدیدپذیر است. مرکز پژوهش‌های اتاق ایران در گزارشی که زمستان سال گذشته ارائه داده بود، اعلام کرد توسعه تجدیدپذیرها نیازمند واقعی‌‌‌شدن قیمت برق و خروج دولت از تصدی‌‌‌گری در این حوزه و مستلزم هماهنگی سیاست‌‌‌های تأمین مالی، سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و گسترش زیرساخت‌‌‌های فنی است.
براساس این گزارش ناترازی ۲۵‌‌‌ هزار مگاواتی برق در کشور، نیازمند تأمین مالی حدود ۳۰ میلیارد دلاری است. از طرف دیگر، تولید هر هزار مگاوات برق خورشیدی به ۵۰۰ میلیون یورو سرمایه نیاز دارد. بنابراین، برای تولید ۳۰‌ هزار مگاوات برق تجدیدپذیر، حداقل ۱۵ میلیارد یورو سرمایه لازم است. همچنین، هزینه خرید تجهیزات و پیمانکاری برای ایجاد این میزان ظرفیت تولید انرژی تجدیدپذیر بین ۱۲ تا ۱۵ میلیارد دلار خواهد بود. این رقم در شرایطی مطرح می‌شود که طی سال‌های گذشته، کوچک‌شدن اقتصاد ایران، هم در بخش دولتی و هم در بخش خصوصی، تأمین چنین سرمایه‌‌‌ای را دشوار کرده است.
سال گذشته بانک‌‌‌مرکزی با همکاری وزارت نیرو و صندوق توسعه ملی طی مصوبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای در مورد تأمین مالی پنج‌میلیارددلاری برای احداث نیروگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تجدیدپذیر تصمیم‌گیری کردند. بررسی‌ها اما نشان می‌دهد تزریق پنج میلیارد دلار به این بخش برای تأمین مالی ۳۰‌‌‌ هزار مگاوات برق تجدیدپذیر کفایت نمی‌‌‌کند و این میزان از سرمایه‌گذاری تنها بخشی از ناترازی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را حل می‌کند.

کلاه‌فرنگی ۳۰۰ سال بعد از پیروزی نادرشاه

«پدربزرگم همیشه از مراوده و رفت‌و‌آمد اجدادمان با «کلاه‌فرنگی» صحبت می‌کردند. من در عالم نوجوانی نمی‌دانستم منظورشان چیست. کلاه‌فرنگی یک فرد است یا یک اداره، بعدها با پرس‌وجوهایی که کردم، فهمیدم «کلاه‌فرنگی» نه یک شخص، بلکه یک ساختمان است. این علاقه و پرس‌وجوها ادامه پیدا کرد و باعث شد از توصیف ساده پدربزرگم به تاریخچه مفصلی از این بنا برسم.» این را «نیما صفا» می‌گوید، پژوهشگر تاریخ خلیج‌فارس و نویسنده چندین عنوان کتاب و مقاله در زمینه تاریخ خلیج‌فارس، بندرعباس و استان هرمزگان که این روزها در گوشوار غربی تخت مرمر مجموعه جهانی کاخ گلستان نمایشگاهی از اسناد و تصاویر عمارت کلاه‌فرنگی بندرعباس بر پا کرده است. او در گفت‌وگو با «پیام‌ما» درباره اهمیت این بنا و وضعیت فعلی آن می‌گوید: «عمارت کلاه‌فرنگی، مهمترین بنای تاریخی باقیمانده در شهر بندرعباس و تنها بنای مربوط به دوران صفوی در این شهر است. اهمیت بنا در این است که علاوه‌بر شاخصه‌های معماری در دوره‌های مختلف تاریخی به‌عنوان دارالحکومه، قلعه شهر و اداره گمرک بندرعباس مورد استفاده قرار گرفته است. ما بندرعباس را به‌عنوان شهری صفوی می‌شناسیم؛ شهری که به دستور شاه‌عباس ساخته شد. اما تنها اثری که از آن دوران در این شهر باقی مانده، همین عمارت کلاه‌فرنگی است که به حال خود رها شده است.»

روایت‌هایی از تاریخ
پس از آنکه پرتغالی‌ها در سال ۱۶۲۲ میلادی (۱۰۰۱ شمسی) از هرمز و خلیج‌فارس اخراج شدند، انگلیسی‌ها ‌وارد عرصه تجارت در بندرعباس شدند. بلافاصله پس‌ازآن، هلندی‌ها در سال ۱۶۲۳ میلادی کمپانی هند شرقی هلند را در بندرعباس مستقر و در کنار تجار داخلی، تجارتخانه‌ای دایر کردند. بعدها تجارتخانه فرانسه هم به این جمع اضافه شد. هر یک از این شرکت‌ها ساختمان‌های بزرگی داشتند؛ زیرا معاملات عمده‌ای انجام می‌دادند. با توجه به کوچک بودن ساختمان اولیه تجارتخانه هلندی‌ها، در سال ۱۶۹۸ میلادی، یعنی ۱۰۷۷ شمسی، رئیس وقت کمپانی «ژاکوب هوخ‌کامر»، با کسب مجوز از دربار شاه‌ سلطان‌حسین صفوی دستور ساخت تجارتخانه‌ای بزرگتر و باشکوه‌تر را صادر کرد. این تجارتخانه جدید در منتهی‌الیه شرق شهر بندرعباس -که خارج از محدوده شهری محسوب می‌شد- ساخته شد. ساخت این بنا حدود پنج تا شش سال طول کشید و در سال ۱۰۸۵ شمسی به پایان رسید. برخی از نقاشی‌های قدیمی این عمارت که در نمایشگاه کاخ گلستان به نمایش درآمده، به‌خوبی روند تأسیس این بنا را نشان می‌دهد. هلندی‌ها حدود ۱۳۶ سال در بندرعباس حضور داشتند و ۵۵ سال در عمارت کلاه‌فرنگی مستقر بودند. پس از خروج آنها این ساختمان در دوره‌های مختلف به قلعه شهر، دارالحکومه و سپس اداره گمرک تبدیل شد. در مقاطعی هم محل وقوع اتفاقات تاریخی بود. از جمله زمانی که سربازان محمود افغان (محمود غلجایی) به اصفهان و شهرهای جنوبی از جمله بندرعباس حمله کردند. ازآنجاکه شهر بندرعباس استحکامات دفاعی چندان زیادی نداشت، طبق روایت‌هایی که در منابع هلندی آمده است، مردم بندرعباس در زمان حملات متعدد غلجاییان به این شهر، برای پناه‌گرفتن به این عمارت می‌آمدند. در مقطعی دیگر برخی از مدعیان جانشینی صفویان، از جمله «سید احمدخان مرعشی» که در بندرعباس حضور داشتند، بارها در این عمارت مورد استقبال قرار گرفتند و یا برای مذاکره با مدیران تجارتخانه، در آن بنا مستقر می‌شدند. زمانی که نادرشاه افشار بر افغان‌ها پیروز شد، از این عمارت توپ شادی شلیک شد. تمام این روایت‌ها در منابع خارجی ثبت شده و نشان‌دهنده عظمت تاریخی این بنا است. صفا با مرور تاریخ بنا می‌گوید: «تعداد روایت‌ها درباره این بنا آنقدر زیاد است که من از تعبیر «دروازه ورود به تاریخ بندرعباس و منطقه» برای این عمارت استفاده می‌کنم؛ زیرا این عمارت نه‌تنها مرکز حکومت بندرعباس بود، بلکه مناطق اطراف آن نیز تابع حاکمی بودند که در این مکان مستقر بود. به همین دلیل، اهمیت بسیار زیادی در تاریخ سیاسی و اداری بندرعباس دارد.»
یکی از اسناد جالب که در نمایشگاه کاخ گلستان به نمایش درآمده، نامه کارگران اداره گمرک درباره ایمنی بناست: «در سال ۱۳۰۳، کارگران گمرک در نامه‌ای هشدار دادند که این ساختمان متعلق به دوره پرتغالی‌هاست -البته در مورد قدمت بنا اشتباه کرده‌اند- و احتمال ریزش آن وجود دارد. خوشبختانه، امروز ۱۰۱ سال پس از آن هشدار، عمارت همچنان پابرجاست. این عمارت بیش از ۳۲۰ سال قدمت دارد و هنوز ابهت خود را به رخ می‌کشد.»

عمارت فراموش‌شده
از حدود سال ۱۳۰۴، این ساختمان به‌طور کامل در اختیار اداره گمرک قرار گرفت و تا سال ۱۳۵۱ به‌عنوان اداره گمرک بندرعباس استفاده می‌شد. پس‌ازآن، گمرک به مکان جدیدی منتقل شد و شهرداری بندرعباس با تصویب انجمن شهر آن زمان، این عمارت را در مقابل واگذاری زمین بزرگی به اداره گمرک، تملک کرد. حتی در همان زمان هم مسئولان وزارت فرهنگ و هنر -که متولی آثار تاریخی کشور بودند- در مکاتبات خود به لزوم حفظ این اثر تاریخی تأکید کرده‌اند. در ابتدا قرار بود عمارت به موزه یا مکان فرهنگی تبدیل شود، اما با وقوع انقلاب این طرح‌ها متوقف شد. در سال ۱۳۶۰ امام‌جمعه وقت بندرعباس پیشنهاد داد این عمارت به حوزه علمیه تبدیل شود. پس‌ازآن، ساختمان به حوزه علمیه واگذار شد و سال‌ها به‌عنوان محل برگزاری دروس حوزوی مورد بهره‌برداری قرار گرفت و سپس برای مدتی خوابگاه طلاب بود. در دهه ۷۰، ساختمان جدیدی در فاصله ۳۰–۴۰ متری از شمال این بنا ساخته شد و عمارت اصلی به حال خود رها شد. عمارت کلاه‌فرنگی امروز درون محوطه‌ای دیوارکشیده و بسته قرار دارد. نمای اصلی و ساده آن با آجر و کاشی پوشانده شده و ظاهر تاریخی آن که با مصالحی متناسب با اقلیم منطقه ساخت شده بود، پنهان شده است؛ این بنا ارتباطی با فضای بیرونی ندارد و بسیاری از مردم و حتی افراد مسن شهر نیز تصور می‌کردند بنا تخریب شده است.
نیما صفا در این رابطه می‌گوید: «با تحقیق و بررسی منابع متوجه شدم این بنا همچنان وجود دارد. براساس موقعیت مکانی روبه‌روی اسکله و مقایسه با نقاشی‌ها و سفرنامه‌ها، آن را شناسایی کردم. به‌خاطر دارم استاد احمد سایبانی در کتاب خود با نام «از بندر جرون تا بندرعباس» که در دهه ۷۰ مجدداً چاپ شده، درباره این عمارت نوشته بودند به‌علت محصور بودن بنا در دهه‌های اخیر، تصور می‌کردند عمارت تخریب شده است.» صفا درباره ثبت ملی بنا هم می‌گوید: «آقای نوروزی، مدیرکل اسبق میراث فرهنگی هرمزگان، در سال ۱۳۸۴ تلاش زیادی برای ثبت این بنا انجام داد و عمارت تاریخی کلاه‌فرنگی در تاریخ ۱۳۸۴/۰۸/۲۵ در فهرست آثار ملی به ثبت رسید. دکتر «ویلم فلور»، ایران‌شناس هلندی و عضو هیئت نویسندگان دانشنامه ایرانیکا، در سال ۱۳۹۶ برای بازدید از این بنا به بندرعباس آمد، اما اجازه ورود به او داده نشد. نه‌فقط مردم و پژوهشگران که حتی مدیران سابق اداره‌کل میراث‌فرهنگی نیز به‌راحتی اجازه ورود به بنا را ندارند، درحالی‌که بنا ثبت ملی شده است. اخیراً گویا مدیرکل میراث‌فرهنگی هرمزگان، توانسته است پس از بازدید از این عمارت، با مدیران حوزه علمیه مذاکراتی داشته باشد که به نتایج آن امیدوار هستم.»
به‌گفته صفا، برخی معتقدند این بنا قابل‌مرمت نیست و باید تخریب شود، درحالی‌که ساختمان بیش از ۳۰۰ سال است که همچنان پابرجاست و فقط بخشی از سقف آن نیاز به مرمت دارد. متأسفانه بدون مجوز بخش‌هایی از حریم بنا در خیابان ساحلی به‌مرور تبدیل به مغازه و واحدهای تجاری می‌شود. درحالی‌که در عرصه و حریم بنای ثبت‌ملی‌شده هر اقدامی باید با مجوز اداره‌کل میراث‌فرهنگی صورت گیرد.

سرکاری ولندیز زیر غبار زمان
صفا درباره پژوهش‌هایی که درباره تاریخ زادگاهش انجام داده است، می‌گوید: «تحقیقات من از همین عمارت شروع شد و وقتی به‌دنبال منابع رفتم، متوجه شدم تعداد زیادی سفرنامه‌ ترجمه‌نشده وجود دارد که درباره بندرعباس عهد صفوی و عمارت کلاه‌فرنگی توضیحاتی داده‌اند. در دوره صفوی، این بنا را با نام کلاه‌فرنگی نمی‌شناختند، بلکه آن را «سرکاری ولندیز» می‌نامیدند. «سرکاری» اصطلاحی بود که در دوره صفوی برای تجارتخانه یا کارگزاری بین مردم استفاده می‌شد و «ولندیز» نامی بود که بین مردم بندرعباس -و البته در زبان اردو- برای هلند به‌کار می‌رفت. اکثر منابع مدون و یکپارچه موجود درباره تاریخ بندرعباس مربوط به اواخر دوره قاجار است و اطلاعات کمی از زمان تأسیس شهر و عصر صفوی در دست است. درباره قلعه‌های بندرعباس، به‌ویژه قلعه پرتغالی‌ها، اطلاعات چندانی نداریم. سفرنامه‌های زیادی درباره هرمزگان وجود دارد و با همکاری دوستان و مترجمین حرفه‌ای که در کار ترجمه به من کمک می‌کنند، روی این سفرنامه‌ها کار می‌کنیم. من گردآوری و تحقیقات و شرح آنها را انجام می‌دهم و دوستانم کار ترجمه آن را پذیرفته‌اند؛ تمام این منابع از شکوه و عظمت عمارت کلاه‌فرنگی سخن گفته‌اند.»

این عمارت یک بنای حکومتی و دارای محبس‌خانه، غلام‌خانه و آشپزخانه و بخش‌های دیگر بود. در حال حاضر تنها عمارت اصلی باقی مانده و اطراف آن که شامل مکان‌ها و بناهای نظامی بوده، از بین رفته است. در دوره قاجار و پیش‌ازآن، مردم برای انجام امور قضائی، اداری و مالیاتی به این عمارت مراجعت می‌کردند؛ بنابراین، در تاریخ شفاهی مردم بندرعباس جایگاه ویژه‌ای دارد.
صفا معتقد است باید این بنا ضمن حفظ حقوق قانونی مالک و واقف و اراضی آن، برابر قوانینی مربوط به حفظ آثار تاریخی، توسط متخصصین مرمت و سپس با همکاری مدیران محترم حوزه علمیه که خود به‌نوعی متولی امور فرهنگی نیز محسوب می‌شوند، کاربری فرهنگی به خود بگیرد و مردم نیز بتوانند از آن بازدید کنند. پیشنهاد او این است که بخشی از این بنا تبدیل به کتابخانه نسخ خطی متعلق به حوزه علمیه شود.

آیینی برای قرن‌ها پیوند انسان و زمین

«می هوجریس دال»، خبرنگار حوزه محیط‌زیست، برای درک عمیق فعالیت‌های بومی‌ها راهی جنگل‌های بکر کلمبیا شد. در سایه‌روشن‌های درختان سربه‌فلک‌کشیده، به ملاقات «ساندرا کسوی»، زن ۴۱ساله‌ اینگا، رفت. اینگا نام بومیان جنگل‌های آمازون در کلمبیاست. آن دو در کنار «ماریا دلورس سیگیتدیوی دینکوِ» ۵۷ساله از همان قوم، با چشمان اینگایی ایستاده بودند و حرف می‌زدند که ناگهان بغض ماریا دلورس ترکید و در میان هق‌هق گریه گفت: «آب زندگی است… ما بدون آب هیچی نیستیم.»
قرن‌هاست که اینگاها حافظان بی‌چون‌وچرای جنگل‌های آمازون‌اند. به باور اجدادی آنها، طبیعت زنده، مقدس و دارای حقوق ذاتی است. آنها در تاروپود حیات، به‌هم‌تنیدگی انسان و طبیعت را لمس کرده‌اند و هزاران سال است با دانش اقوام اینگا بخشی از جنگل‌های آمازون در کلمبیا محافظت می‌شود. سده‌هاست که با شیوه‌های کشاورزی پایدار و دریافت عمیقشان، تنوع‌‌زیستی را حفظ و در هماهنگی با جنگل زندگی می‌کنند.
۲۰ درصد از جنگ‌های آمازون در ۵۰ سال گذشته از بین رفته‌ است و با اینکه گذشته به‌روشنی نشانمان می‌دهد که روش‌های بومی حفاظت از طبیعت موفق‌تر بوده است، هنوز این روش‌ها در مدیریت محیط‌زیستی نادیده گرفته‌ می‌شود یا چندان به‌کار نمی‌رود. کسوی البته نورهای کم‌جانی را در پیش رو می‌بیند: «در گذشته کسی به زندگی بومیان علاقه نداشت یا اگر بود بسیار کمرنگ بود، اما حالا تمایل عمیقی به کشف شیوه تفکر و راه‌ورسم زندگی‌ ما بومیان پیدا شده است.» او می‌گوید حالا غیربومیان کنجکاو شده‌اند که درباره اصول بومیان مثل سوماک کاوسای بدانند. کاوسای باور ساکنان بومی کوه‌های آند است برای زندگی در هماهنگی با طبیعت، برای رسیدن به «زندگی خوب». در این جهان‌بینی آبا‌واجدادی ماورایی، همه هستی به یکدیگر مرتبط‌اند. کسوی هم همین نظر را دارد: «همه‌چیز به‌هم مرتبط است و همه‌چیز جان دارد.» بومیانی مثل اینگاها قدرتی موروثی‌ برای درک مشکلات دارند. آنها درد و غم زمین، آب، گیاهان و جانوران را احساس می‌کنند. هرچند آنها فقط شش درصد از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، همین جمعیت اندک بومی از ۸۰ درصد تنوع‌زیستی زمین مراقبت می‌کنند. آنها ساکنان نیمی از بخش‌های دست‌نخورده‌ آمازون‌اند و توانسته‌اند در سایه‌ سنت‌های باستانی‌شان، توازن طبیعت را حفظ کنند.

بازیگردان اوکراین
در آن‌سوی کره‌ خاکی، در اوکراینِ جنگ‌زده، زنی دیگر نبردی متفاوت اما حیاتی را هدایت می‌کند. «یولیانا آنیچوک»، پیشگام در توسعه‌ انرژی‌های تجدیدپذیر، تلاش می‌کند هم زیرساخت‌های انرژی کشورش را بازسازی کند و هم انرژی‌های تجدیدپذیر را توسعه دهد و هم زنان بیشتری را وارد این عرصه کند.
آنیچوک بی‌ هیچ غرور یا بزرگ‌نمایی خود را «بازیگردان» می‌داند. همیشه این عبارت بازیگردان نابجا استفاده می‌شود، اما در مورد آنیچوک این توصیف به‌خوبی صدق می‌کند؛ چون او به‌معنایی اوکراین را متحول کرده است.
آنیچوک، مدیر اجرایی بنیاد قانون انرژی برای اوکراین، سازمان مردم‌نهادی است که سیستم‌های ذخیره‌ انرژی خورشیدی و در کل انرژی را به زیرساخت‌های مهم اوکراین وصل می‌کند. او در مصاحبه‌ای با «کوین راس»، روزنامه‌نگار حوزه‌ی انرژی، گفته است: «جنگ مرا واداشت که ‌دانسته‌هایم را برای مردم سرزمینم به کار بگیرم.»
اولین پروژه‌ بنیاد آنیچوک بازسازی مدرسه‌ای تخریب‌شده در بمباران‌های روسیه بود. در آن زمان، گروهی چهارنفره بودند، اما حالا با گروهی ده‌نفره توانسته‌‌اند چهار بیمارستان را به سیستم‌های هیبرید خورشیدی مجهز کند. «در حال تکمیل ۱۴ پروژه دیگر هم هستیم و هدفمان این است که ۱۰۰ مدرسه و ۵۰ بیمارستان را، در پنج سال آینده، به نیروگاه‌های خورشیدی مجهز کنیم.»
کوین راس، روزنامه‌نگاری که بیش از ۱۰ سال در حوزه‌ انرژی نوشته است، می‌گوید در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) آنیچوک را یکی از صد شخصیت بانفوذ جهانی در «انرژی تجدیدپذیر» و «شبکه‌ هوشمند» می‌دانند.
حالا که اوکراین در شرایط جنگی است، نیمی از ظرفیت تولید برق اوکراین در حملات روسیه نابود شده و نیروگاه زاپروژیا -بزرگترین نیروگاه هسته‌ای اروپا- در اشغال نیروهای روسی است. نیروگاه‌های بادی و مزارع خورشیدی اوکراین هم مورد حمله یا سرقت قرار گرفته‌ و آنیچوک می‌گوید تمرکززدایی انرژی تنها کلید پایداری این کشور است: «اگر هرکس یک پنل خورشیدی روی سقف خانه‌اش بگذارد، اوکراین در برابر حملات مقاوم‌تر می‌شود.»
حالا تعداد پروژه‌های دردست‌انجام بیشتر شده است و حامیان بیشتری تجهیزات و کمک‌های مالی را برای سازمان او فراهم می‌کنند؛ مثل شرکت «انرژی اختاپوس» که در ۱۴ پروژه با آنها همکاری می‌کند. گروه انرژی اختاپوس شرکتی بریتانیایی در حوزه‌ انرژی‌های تجدیدپذیر است و مرکز آن در لندن قرار دارد.
از ۲۰۲۲ به این‌سو شهرت و اعتبار آنیچوک هم بیشتر شده است. او به چهره و صدای این بنیاد تبدیل شده که نه‌تنها انرژی‌های تجدیدپذیر را در کشورش رواج می‌دهد، بلکه الهام‌بخش زنان دیگر برای انتخاب انرژی پاک برای مسیر شغلی آینده‌شان شده است.
آنیچوک در تابستان ۲۰۲۴ به راس می‌گوید: «تغییرات زیادی رخ داده. تمرکز ما الان بر موضوعات بزرگتری است و برای رشد فرهنگ مردم اوکراین و استفاده آگاهانه از منابع‌طبیعی فعالیت می‌کنیم.»
او تلاش می‌کند «رویکردی نظام‌مند، جامع و تدریجی» ایجاد کند تا ذهنیت اوکراینی‌ها را تغییر دهد و بر نگرش و رفتار آنها در قبال انرژی پاک تأثیر بگذارد تا انرژی‌های تجدیدپذیر به بخشی از زندگی مردم و در واقع سبک زندگی آنها تبدیل شوند. او می‌گوید در اوکراین «دانش نیروگاه‌های خورشیدی و توجه به تأثیر آن بسیار محدود است»، ‌بنابراین، آنیچوک و همکارانش در سراسر اوکراین به مردم جوامع کوچک توضیح و آموزش می‌دهند.
آنها آموزش‌های مربوط به انرژی‌های تجدیدپذیر را از مدرسه‌ها شروع کردند. آنیچوک معتقد است ارزش‌افزوده این بنیاد آموزش است: ‌«ما انرژی‌های تجدیدپذیر و سبز را به کودکان آموزش می‌دهیم. جدا از برنامه درسی مدرسه، دوره‌ای آموزشی برگزار می‌کنیم و کودکان را یک ماه آموزش می‌دهیم و درباره‌ نیروگاه خورشیدی موجود در مدرسه‌شان توضیح می‌دهیم؛ اینکه این انرژی چگونه عمل می‌کند و ما چرا به آن نیاز داریم و چه عادت‌های پایداری را می‌تواند ایجاد کند.»‌
آموزش به کودکان از سن کم برایشان خیلی مهم است؛ چون «آنها قرار است سال‌ها در کشور زندگی و آن را بازسازی کنند». آنیچوک هیجان بزرگسالان را هنگام بازدید از نیروگاه‌های خورشیدی دیده‌ و متوجه شده‌ که «حتماً برای کودکان هم جالب و شگرف است»‌.
آنیچوک اشتیاق خاصی هم برای جلب زنان به حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر دارد و به‌دنبال شرکا و حامیانی است تا زنان بیشتری را برای ورود به این حوزه تشویق کنند. او می‌خواهد زنان در این حوزه مشغول به کار شوند. زنانی که اندک علاقه‌ای داشته باشند، فقط یک انگیزه نیاز دارند. او می‌خواهد با مثالی واقعی از کسی که این قدم‌ها را برداشته، آنها را ترغیب کند و چه مثالی واقعی‌تر از خود او. چیزی که او خود کشف کرده است.
«ما در حال توسعه و جست‌وجوی شرکا و خیرها هستیم که به ما بپیوندند تا زنان بیشتری را وارد این بخش کنیم و این امکان را برای آنها فراهم کنیم تا شغلی در بخش انرژی‌های تجدیدپذیر اوکراین شروع کنند.»
حمله‌ روسیه به اوکراین آنیچوک را برای شروع فعالیت‌هایش مصمم‌تر کرد. «با شروع جنگ از خودم پرسیدم چه اثری می‌توانم بر جامعه داشته باشم؟» آنیچوک مهارت، تحصیلات، ابزار مذاکره و گفت‌وگو و روابط مناسب و موردنیاز برای این کار را داشت. درواقع، به‌محض حمله‌ روسیه به اوکراین، آنیچوک می‌دانست چه باید بکند.
اولین خبرها از اشغال اولیه‌ حوالی کی‌یف نشان می‌داد آسیب‌های بزرگی به شهرهای ایرپین و بوچا که درست خارج از پایتخت قرار گرفته‌اند، وارد شده است. برای آنیچوک واضح بود که زیرساخت‌های حیاتی باید تعمیر شوند: ‌«مدرسه‌های ویران‌شده را دیدم، مطمئن بودم باید بازسازی‌شان کنیم.» فرصتی دست داده بود برای بازسازی به‌روش‌های جدیدتر. سازمان آنیچوک مدرسه‌ها را با پنل‌های خورشیدی تجهیز کرد. حالا آنها از نظر انرژی مستقل بودند و درعین‌حال، اوکراینی‌ها با مثالی واقعی به اهمیت انرژی‌های پاک پی می‌بردند.
اکتبر ۲۰۲۲ روسیه سیستم‌های انرژی اوکراین را هدف قرار داد. شبکه‌ برق کشور آسیب دید. در ۲۰۲۳، هدف حملات به‌جای آسیب به شبکه‌ها تخریب منابع تولید انرژی شد. میلیون‌ها اوکراینی در سردترین ماه‌های زمستان ۲۰۲۳ برق نداشتند.
برای اوکراین که دچار فقر انرژی شده بود، استقلال انرژی در بازسازی مدرسه‌ها و بیمارستان‌ها مهم بود و حالا این کار صرفاً گامی هوشمند در مسیر گذار به انرژی سبز نبود، بلکه راه‌حلی حیاتی برای ادامه‌ فعالیت‌های بیمارستان‌ها و مدارس در دوران جنگ بود. حالا این ایده به اهداف بلند بنیاد اضافه شده است: بازسازی اوکراین با در نظر گرفتن امنیت انرژی و پایداری محیط‌زیست.
آنیچوک در سفرش به برلین برای شرکت در نشست فناوری انرژی، که با همکاری دو شرکت اختاپوس و وایرد برگزار می‌شد، می‌گوید: «قبل از جنگ، ۵۵ درصد از برق اوکراین از نیروگاه‌های اتمی و به‌خصوص زاپروژیا، از بزرگترین نیروگاه‌های هسته‌ای اوکراین، تأمین می‌شد که بیش از نیمی از انرژی هسته‌ای مورد نیاز را تولید می‌کرد. این نیروگاه حالا اشغال شده است.»
پیش از جنگ همچنین ۳۵ درصد از تولید انرژی از نیروگاه‌های حرارتی تأمین می‌شد که امسال توجه روسیه را جلب کرد. آنها فهمیدند این همان نیروگاهی است که باید به آن حمله کنند؛ چون به اندازه‌ هدف قرار دادن نیروگاه هسته‌ای خطرناک نیست.
آنیچوک می‌گوید: «ما ۸۰ درصد از نیروگاه‌های انرژی بادی را از دست داده‌ایم؛ چون تقریباً تمام توربین‌های بادی در جنوب اوکراین قرار دارند. روسیه بیشتر مناطق جنوب را اشغال کرده است. تجهیزات‌ داخل مزارع خورشیدی در شرق و جنوب اوکراین یا مورد حمله قرار گرفته‌اند یا به‌سرقت رفته‌اند؛ آنها پنل‌های خورشیدی را کندند و بردند.»‌ بنابراین، اوکراین آسیب بزرگی دید و روسیه نیمی از ظرفیت تولید برق کشور را از بین برد.
پس از اشغال نیروگاه زاپروژیا، بنیاد آنیچوک در دو سال گذشته واحدهای تولید اضافی را در یکی دیگر از نیروگاه‌های هسته‌ای تعمیر کرده است. پیش از جنگ هم تمام واحدهای این نیروگاه فعال نبودند. این موضوع به اوکراین کمک کرد تا از بی‌برقی‌های ماه می، ژوئن و ژوئیه‌ ۲۰۲۵ راحت‌تر عبور کند. تقریباً سه ماه،‌ قطعی برق به ۱۲ ساعت می‌رسید. امروز قطعی برق فقط در برخی شهرک‌ها و روستاها و شهرهای خط مقدم اتفاق می‌افتد. اینجاست که تمرکززدایی انرژی به‌کار می‌آید. تمرکززدایی در کل و تمرکززدایی حوزه‌ انرژی برای اوکراین به یک دلیل اساسی اهمیت دارد؛ امنیت شبکه‌ برق برای مردم. آنیچوک می‌گوید: «در جهان اقتصاد، چگونه خطر از دست رفتن پول خود را کاهش می‌دهید؟ با تأمین منابع مالی بیشتر. حمله به ۱۵ نیروگاه برق سخت‌تر است تا یک نیروگاه حرارتی.»
به‌گفته آنیچوک شبکه برق اولیه‌ اوکراین از انرژی‌های هسته‌ای تأمین می‌شود. اگر هر کسی بتواند یک نیروگاه یا پنل خورشیدی روی سقف خانه یا زمین خود بگذارد، از هر حمله‌ای در امان می‌ماند.
آنیچوک و همکارانش در ۲۰۲۳ چهار بیمارستان بزرگ را هم بازسازی کردند که با سیستم انرژی بازتولیدشده، انرژی خورشیدی و ذخیره انرژی تجهیز شده‌اند که امکان ادامه فعالیت‌های بخش زایمان، جراحی و مراقبت‌های ویژه را امکانپذیر می‌کنند. این بیمارستان می‌تواند در شرایط بی‌برقی تا شش ساعت کار کند. بنابراین، تمام تجهیزات حیاتی در این بخش‌ها به ذخیره انرژی متصل شده‌اند.
آنیچوک می‌گوید: «ما ۹ ساختمان را به سیستم‌های هیبرید خورشیدی مجهز کردیم. حالا در حال تکمیل حدود ۱۴ ساختمان دیگر تا پایان سال هستیم. ساختمان‌های تأمین آب، ساختمان‌های اداری، بیمارستان‌ها و مدارس را ساخته‌ایم. چهار طبقه‌بندی داریم. هزینه آنچه ما ساخته‌ایم، در برابر آسیب‌های ناشی از جنگ به مدارس و بیمارستان‌های اوکراین ناچیز است.»
این بنیاد می‌خواهد دست‌کم ۳۰ ساختمان بسازد و از آن به‌‌بعد، سالی دست‌کم ۳۰ ساختمان دیگر. هدف بنیاد آنیچوک در زمان تأسیس ساخت ۱۰۰ مدرسه و ۵۰ بیمارستان مجهز به انرژی خورشیدی طی پنج سال بود. بنابراین، آنیچوک و همکارانش تلاش می‌کنند برای رسیدن به این هدف حامیان مالی بیشتری جذب کنند.
از جنگل‌های بارانی آمازون تا خیابان‌های ویران‌شده اوکراین، می‌بینیم که ساندرا کسوی، پاسدار جنگل‌های بارانی، و یولیانا آنیچوک، مصلح انرژی‌های پاک، این دو زن با دو مأموریت حیاتی در تلاشند تا زمین را از نابودی نجات دهند. هر دو آنها به یک اصل باور دارند: آینده‌ جهان در گرو احترام به طبیعت و استفاده‌ خردمندانه از منابع آن است.

آفتاب درخشان فقر!

تغییراقلیم تهدیدی جدی برای محیط زیست است. پدیده‌ای که در عمق آن، سرنوشت کره زمین به دست تغییرات نامیرا رقم می‌خورد و همچون آتشی زیر خاکستر، بر جان اقتصاد و عدالت اجتماعی شرر می‌زند. این پدیده که به رغم پیش‌بینی‌ها، زودتر از آنچه انتظار می‌رفت در حال توسعه است، بیش ازهمه بر فقیرترین و آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه اثر می‌گذارد. هر روز شاهد آن هستیم که گرمای بی‌رحم زمین، سیلاب‌ها و خشکسالی‌ها، بر منابع‌طبیعی و معیشت مردم می‌افزاید و بر نابرابری‌های اقتصادی دامن می‌زند. تغییراقلیم اکنون مسئله‌ای فراتر از زیست‌محیطی است و به چالشی فراتر از مرزهای طبیعی تبدیل شده که به گسست‌های اجتماعی و اقتصادی دامن می‌زند. جهان باید به تغییراقلیم به‌عنوان چالشی جهانی نگاه کند که لازم است تمام ملت‌ها در مواجهه با آن، به‌طور همگرا عمل کنند.
مطالعات اخیر، از کاهش شدید درآمد جهانی در آینده‌ای نزدیک خبر می‌دهند. در کشورهایی که در مسیر تغییراقلیم آسیب‌پذیرترند، نظیر کشورهای آفریقایی و آسیای جنوبی، پیش‌بینی می‌شود تولید ناخالص داخلی (GDP) بیش از ۲۰ درصد کاهش یابد. درحالی‌که در کشورهای سردتر، کاهش تولید اقتصادی بسیار اندک است. همین امر باعث شده است شکاف اقتصادی و اجتماعی میان کشورهای توسعه‌یافته و درحال‌توسعه به‌طور قابل‌توجهی گسترش یابد. کشورهایی که به منابع طبیعی وابسته‌اند و توان مقابله با این بحران‌ها را ندارند، بیشترین آسیب را می‌بینند. برای این جوامع، تغییراقلیم علاوه‌بر تهدید زیست‌محیطی، خطری جدی برای امنیت اقتصادی و اجتماعی نیز به‌شمار می‌رود.
این تغییرات در ایران به‌وضوح در حال رخ‌دادن است. تغییرات دمایی با سرعتی بیشتر از متوسط جهانی در حال افزایش است که خود، سبب بحران‌های وسیع‌تری در عرصه‌های کشاورزی و منابع آبی شده است. این وضعیت در کنار بحران‌های اقتصادی ناشی از آن، فشار مضاعفی به معیشت مردم وارد می‌کند. کشاورزان که به‌طور سنتی وابسته به منابع آبی و بارش‌های منظم بودند، با کاهش منابع آب و تبخیر شدید مواجه‌اند. این وضعیت امنیت غذایی را تهدید می‌کند و از این طریق، موجب افزایش فقر در بسیاری از مناطق کشور شده است. در این شرایط حتی بخش‌های شهری نیز از تبعات اقتصادی ناشی از بحران‌های اقلیمی مصون نمی‌مانند.
مقابله با این بحران چندجانبه، نیازمند تغییرات اساسی در سیاست‌ها و رویکردهای اقتصادی است. نخستین گام در این راستا، بازنگری و به‌روزرسانی مدل‌های اقتصادی موجود است. مدل‌های فعلی در بسیاری از موارد نمی‌توانند به‌طور دقیق تأثیرات تغییراقلیم بر فقر و نابرابری را تحلیل کنند و همین امر سبب می‌شود تصمیمات اداری و مقرراتی، به‌شدت ناکافی و غیراثرگذار باشد. در این میان، تدوین برنامه‌های اقتصادی که تغییراقلیم را به‌عنوان یک عامل مؤثر در توسعه اقتصادی بپذیرند، امری ضروری است.
از سوی دیگر، ایجاد زیرساخت‌های مقاوم در برابر تغییراقلیم باید به‌عنوان اولویتی ملی در نظر گرفته شود. این زیرساخت‌ها به‌ویژه باید در مناطق آسیب‌پذیری توسعه یابند که بیشتر از سایر مناطق تحت‌تأثیر بحران‌های طبیعی قرار دارند. جامعه می‌تواند از این رهگذر با بحران‌ها و مخاطرات آینده بهتر مواجه شود و آسیب‌های احتمالی را کاهش دهد. درعین‌حال، توسعه فناوری‌های سبز و انرژی‌های تجدیدپذیر نیز از جمله الزامات اساسی برای کاهش تأثیرات منفی تغییراقلیم است. این فناوری‌ها موجب حفظ محیط‌زیست می‌شوند و از این رهگذر، بستری مناسب برای ایجاد فرصت‌های شغلی و رشد اقتصادی در مناطق مختلف فراهم می‌کنند.
برای مقابله با بحران تغییراقلیم در سطح جهانی، باید همکاری‌های بین‌المللی به‌طور جدی‌تر پیگیری شود و کشورهای توسعه‌یافته سهم خود را در مسئولیت‌های جهانی ایفا کنند و منابع مالی و فناوری‌های لازم را به کشورهای درحال‌توسعه منتقل کنند. در‌عین‌حال، لازم است این همکاری‌ها فراتر از موضوعات اقتصادی و به موضوعات اجتماعی و فرهنگی نیز تسری یابند تا بتوان راهکارهای جامع‌تری برای کاهش آثار تغییراقلیم و نابرابری‌ها پیدا کرد.

نفتی‌‌ها آمدند،‌ پرندگان مردند

هورالعظیم یکی از سه تالاب بین‌النهرین است که قدمت آن به هزاره‌های قبل از میلاد می‌رسد و هر بار یک تمدن و حکومت، هور را از آن خود می‌دانست و به داشتن آن مفتخر بود. امروز ایران و عراق هر کدام بخش‌هایی از هور را در اختیار دارند. به‌گفته مدهجی، یک‌سوم مساحت هورالعظیم در ایران است و دوسوم آن در عراق! بخش ایرانی آن در سال ۱۳۸۹ به‌عنوان «منطقه حفاظت‌شده» ثبت شد. عراقی‌ها هم بیکار نبودند، آنها منطقه‌‌ای از هور که تحت مدیریت آنها بود را در کنوانسیون رامسر ثبت کردند. مسئولان ایرانی هم می‌گویند قصد دارند بخش ایرانی را هم به کنوانسیون ملحق کنند. با‌این‌حال، در میان ردوبدل و تهیه اسناد و مدارک پرندگان هور زیر فشار تأسیسات نفتی و… می‌میرند و کسی مرگشان را گردن نمی‌گیرد.
«۳۸۹ گونه پرنده در هورالعظیم داریم که ۱۵۵ گونه آنها جزو پرندگان مهاجر هستند. به‌علاوه این تالاب، زیستگاه ۱۲ گونه ماهی در کنار سمور آبی یا شنگ هندی (گونه‌ در معرض خطر تهدید انقراض) است. لاک‌پشت فراتی و موش دم‌دراز میان‌رودان بین‌النهرین را هم در هور داریم.» اینها گفته‌های رئیس اداره احیای تالاب‌های اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست است که در بازدید یک‌روزه از این منطقه شرح می‌دهد.
تنوع‌زیستی که مدهجی از آن صحبت‌ می‌کند زیر فشار نفت در حال عقب‌نشینی است. نمونه‌اش همان جاده‌ای که روی آن ایستاده بودیم در میانه تالاب. این جاده‌های دسترسی به‌واسطه ایمن نبودن،‌ هم جان پرندگان را می‌‌گیرند و هم جان سایر گونه‌ها را. فعالان محیط‌زیست منطقه بارها از سرعت بالای ماشین‌ها و تصادفات حیات‌وحش انتقاد و عنوان کرده‌اند نفتی‌ها به تعهداتشان عمل نمی‌کنند. مدهجی این نقد را قبول دارد: «تا پیش از سیل که جاده‌ها سالم بودند، قوانین کنترل سرعتی هم وجود نداشت و تلفات متعدد حیات‌وحش را داشتیم. سیل باعث آسیب رسیدن به جاده‌های هور شد و به‌شکل اتوماتیک سرعت هم کاهش یافت. ما یک برنامه زمان‌بندی به نفت داده‌ و اعلام کرده‌ایم که در ترمیم آتی جاده باید سرعت‌گیر نصب و از علائم هشداردهنده استفاده شود،‌ به‌علاوه تردد شبانه را هم باید محدود کنند.»

در همان حوالی که ما هستیم دکل‌ها هم دیده می‌شوند‌،‌ دکل‌هایی که نفتی‌ها اصرار دارند ایمن‌سازی شده‌اند و محیط‌زیستی‌ها آن را عامل دیگری برای تلفات پرندگان می‌دانند. به‌گفته مدهجی، ایمن‌سازی چند مدل دارد. ایمن‌سازی با خار که توسط نفتی‌ها انجام شده، یکی از این اقسام است. مدل دیگر استفاده از توپک رنگی است که در مسیر سیم‌ها گذاشته می‌شود. برخی هم از امواج مافوق صوت استفاده می‌کنند که این شیوه هنوز در هور استفاده نشده است. «پیشنهاد اولیه ما برای این خطوط اجرای آن به‌شکل زیرزمینی بود تا مشکلی برای پرندگان ایجاد نشود، نفتی‌ها گفتند به‌دلایل فنی نمی‌توانند.»
وقتی پیمانکاران نفت دلایل فنی را عنوان کردند،‌ محیط‌زیست خوزستان گزینه‌ دیگری را روی میز گذاشت؛ «سیم‌های غلاف‌دار یا روکش‌دار» تا آسیب کمتری ایجاد شود. از نظر رئیس اداره احیای تالاب‌های اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست خوزستان پرندگان از دو جهت آسیب‌پذیر هستند. مورد اول، تلف‌شدن ناشی از برخورد با کابل‌ها و سیم‌ها است که این اتفاق به‌ویژه در شب‌ها بیشتر اتفاق می‌افتد و گونه‌های بزرگ مانند فلامینگوها بیشتر آسیب می‌بینند. مورد دوم برق‌زدگی است؛ «هورالعظیم اکوسیستمی است که پرندگان به‌شکل مداوم در آن حضور دارند‌ و درنتیجه به‌واسطه این کابل‌ها بسیار آسیب‌پذیرند.»
در این سال‌ها مجموعه اقداماتی برای ایمن‌سازی کابل‌ها توسط پیمانکاران نفتی انجام شده، نمونه‌اش همین خارها و توپ‌ها که به‌راحتی قابل‌دیدن هستند. «خارها و توپ‌ها را کار گذاشته‌اند، اما کافی نیست. حتی اگر برای برق‌زدگی هم اقداماتی انجام داده باشد، اما مشکل برخورد حل نشده است. ما نمی‌توانیم به پرنده بگوییم شب پرواز نکن. هورالعظیم کریدور عبور پرندگان است. بنابراین، باید فکر دیگری کرد. پیشنهاد ما این بود که از سیستم مافوق صوت استفاده کنند.»

سیستمی که مدهجی از آن صحبت می‌کند، گرچه در برخی مناطق به‌کار گرفته شده، اما انگیزه حفاظت از پرندگان نبوده است. «در میدان دارخوین حوضچه‌هایی داریم که محل ذخیره نفت یا ضایعات آن است. در این حوضچه‌ها پرندگان می‌افتادند. بنابراین، یک طرح آزمایشی با استفاده از سیستم مافوق صوت انجام دادند که توانست جلوی افتادن پرندگان را بگیرد.»
به‌گفته رئیس اداره احیای تالاب‌های اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست خوزستان،‌ در هورالعظیم نه اجرای خطوط به‌شکل زیرزمینی انجام شد و نه از سیستم مافوق صورت استفاده شد. راهکار دیگری که آنها دادند استفاده از سیم غلاف‌دار بود که فاصله عرضی نداشته باشند و به‌این‌ترتیب، تعداد سیم‌ها کاهش یابد. «متأسفانه این کار هم انجام نشده است. گفتند زیرزمینی نمی‌شود. گفتیم غلاف‌دار و روکش را در کنار هم با فاصله و روی تک‌پایه انجام دهید، این کار را هم نکردند.»
محیط‌زیست در مقابل خلف وعده‌های نفت چه کرده؟ «ما تعهدنامه محضری گرفته بودیم و با آن مجوزشان را ابطال و پیگیری قضائی کردیم. دو پیگیری قضائی داشتیم،‌ منع تعقیب خوردند. دوباره شکایت کردیم و گفتیم که از شروط مجوز عدول شده است، ولی باز منع تعقیب خوردند. در این زمینه دستگاه قضا باید پاسخ دهد.»
به‌گفته مدهجی، در دوره‌ای بازرسی کل کشور و بازرسی استان پیگیر مسئله شدند و کارهای خوبی انجام شد؛ منتها در بحث فعالیت نفتی تمرکز زیادی نداشتند. «باید در بحث حقوق عامه معاونت دادستان کل کشور پیگیر این موارد باشد. اگر بحث تحقیق و تفحص درباره تعهدات نفت مطرح شود، به حفاظت از تالاب کمک می‌کند.»
استدلال وزارت نفت برای هر تخریبی که در هورالعظیم می‌کند، سه کلمه است: «میدان مشترک نفتی»!‌ آنها می‌گویند در راستای منافع ملی باید نفت برداشت شود. «حقیقت این است که همین مدل را در میدان دیگری بیرون از تالاب به روش زیرزمینی انجام دادند. گفتیم اگر ممنوعیت دارید، چرا آنجا این کار را انجام دادید؟ آنها پاسخ دادند آنجا شرکت هزینه کرده است. متأسفانه در هور برای ما دلایل فنی می‌آورند. گفتند اگر زیرزمینی انجام دهیم، جاده را تعریض می‌کنیم. گفتیم اشکال ندارد. خطوط برق هوایی لطمات جبران‌ناپذیری را متوجه پرنده‌ها به‌واسطه برخورد می‌کند. متأسفانه هر چه تعداد چاه‌های برداشت در آینده بیشتر شود‌، جاده‌ها و تلفات هم به‌تبع آن افزایش می‌یابد. ما پیگیری می‌کنیم، اما نتیجه می‌شود منع تعقیب.»

همه دستگاه‌ها پای کار بیایند
«محمد ساکی»، رئیس اداره حفاظت محیط‌زیست شهرستان هویزه، از جلسات متعددی می‌گوید که در موضوع پرندگان با پیمانکاران نفتی برگزار شده است. «با حضور قوه قضائیه شهرستان هویزه دادگستری چندین جلسه با نفت گرفتیم، آنها شرکت نفت را ملزم به ایمن‌سازی کردند. خواسته ما این است که بقیه مسئولان هم پای کار بیایند،‌ از فرمانداری و استانداری گرفته تا دادگستری. رعایت ضوابط محیط‌زیستی تنها به پرندگان خلاصه نمی‌شود، بلکه باید پروژه‌های نفتی پیوست محیط‌زیستی داشته باشند.»

نیروی کم و تخلف بی‌شمار
«عباس بوعذار»، مسئول منطقه تالاب هورالعظیم، چهار سال است که در هور کار می‌کند. با اینکه حجم کار بالاست و مشکلات فراوان اما اگر به عقب بازگردد، باز تصمیمش برای کار و زندگی،‌ حفاظت از هور است. او از این می‌گوید که برای انجام کارشان نیرو کم است و شیفت‌ها طولانی. محیطبانان باید هم حواس‌شان به تخلفات و برنامه‌های نفت باشد و هم به صید غیرمجاز در هورالعظیم. «دکل‌های برق ایمن‌سازی نشدند. منطقه صدهزارهکتاری را نمی‌شود با سه نفر حفاظت کرد. درنتیجه تخلف اتفاق می‌افتد و گاهی هم با چوب و چاقو به جان‌ ما می‌افتند.»
در هور برخی با برق، ماهی صید و با محمیه، پرندگان را شکار می‌کنند. «صید ماهی با برق زیاد شده‌، هم راحت‌تر است و هم حجم بیشتری ماهی می‌توانند بگیرند. تلاش ما این است که همه تخلفات را کنترل کنیم، اما چطور می‌توانیم به جاده،‌ دکل،‌ تخلفات صید و شکار و … با این تعداد نیرو برسیم.»
به تعهداتمان عمل کرده‌ایم
«محمد صارم‌پور»، رئیس محیط‌زیست شرکت مهندسی توسعه نفت، گفته‌های مدیران محیط‌زیست استان را قبول ندارد. او معتقد است آنچه را که درباره ایمن‌سازی لازم بوده، انجام داده‌اند. «روی دکل‌های برق خار ضدپرنده نصب کرده‌ایم تا دچار برق‌گرفتگی نشوند.»
رئیس محیط‌زیست شرکت مهندسی توسعه نفت که دانش‌آموخته محیط‌زیست است، دلایل فنی را ذکر می‌کند و درنهایت به این نکته اشاره می‌کند که هورالعظیم میدان نفتی مشترک نفتی است و به‌واسطه منافع ملی باید برداشت صورت گیرد.

مدیریت تعارض به‌جای مقابله با تخلف
«ایمان ابراهیمی»، حفاظتگر، معتقد است اداره‌کل محیط‌زیست هم در بلایی که بر سر پرندگان در هورالعظیم می‌آید،‌ مقصر است. او اشاره می‌کند: «متأسفانه محیط‌زیست در آن زمان در زمینه ابعاد گسترده‌ فاجعه‌ تلفات پرندگان در اثر گذر خطوط انتقال و توزیع برق از میان زیستگاه پرندگان اطلاعات کافی نداشت و این تعهدنامه‌ها به‌شکل کلی در زمینه ایمن‌سازی گرفته شدند. همین موضوع یکی از اختلافات شرکت‌های نفتی با اداره محیط‌زیست است.»
به‌گفته این حفاظتگر، مسئله مهم در حفاظت از هورالعظیم این است که در آنجا سطح تخریب سازه‌های عمرانی نفتی ده‌ها برابر تخلفات شکار و…، به این تالاب صدمه می‌زند. «در اخبار به‌شکل گسترده به پرونده‌های تخلفات افراد محلی اشاره می‌شود، درحالی‌که تخریب‌های گسترده ادامه دارد.»
ابراهیمی برای شرایط سخت کار محیطبانان این تالاب هم نگران است. «محیطبانان هورالعظیم کار سختی دارند‌، هم تعدادشان کم است و هم امکاناتشان. آنها باید مدام در حال تعقیب و گریز باشند؛ گاه با یک ماشین دنبال دو سمند پر از افراد مسلح که چند اردک را شکار کرده‌اند. اگر در این مأموریت‌ها محیطبانی را از دست بدهیم، چه؟ آیا اولویت این درگیری‌های روزانه و پرخطر است یا جلوگیری از کشته‌شدن ده‌ها گونه‌ جانوری در اثر این تعارضات عمرانی؟ ضمن آنکه برای جلوگیری از صید و شکار و برخورد با متخلفین، هورالعظیم ظرفیت بالایی برای حفاظت به‌روز، از جمله از طریق دوربین‌های مداربسته و کنترل ورود و خروج از جاده‌های محدود تالاب، دارد و دراین‌صورت کمتر نیازی به چنین درگیری‌های مسلحانه و خطرناکی است.»

مرگ خاموش پرندگان در هور
یک منبع آگاه که نمی‌خواهد نامی از او برده شود، از عدم نظارت بر پیمانکاران جاده‌های جدید در هور انتقاد می‌کند. «شرکت نفت در سرتاسر تالاب هورالعظیم جاده‌کشی کرده است؛ هم آسفالته و هم خاکی و هیچ‌گونه نظارتی بر رفت‌وآمد در این جاده‌ها ندارد.»
وقتی از نظارت صحبت می‌کنیم‌، منظور چیست؟ «محدودیت برای سرعت خودرو در این جاده‌ها تعیین نشده، نه دوربینی هست، نه دست‌اندازی، نه تابلویی که هشدار دهد جاده محل عبور حیات‌وحش است. نتیجه این رهاشدگی، تلفات گسترده‌ای است که هرساله از برخورد حیات‌وحش با خودروهای عبوری داریم.»
به‌گفته این منبع آگاه، پرنده‌ها در صدر فهرست قربانیان تصادف هستند و در رتبه‌های بعدی پستانداران و خزندگان قرار می‌گیرند. «در فصل بهار که فصل زادآوری حیات‌وحش است، این تلفات بیشتر هم می‌شود. والدین برای تهیه غذا برای جوجه‌هایشان بیشتر رفت‌وآمد می‌کنند. اینگونه است که در جاده‌ها تلف می‌شوند‌. به‌علاوه، جوجه‌ها هم قدرت پرواز زیادی ندارند و تلفاتشان زیاد است.»
خطوط انتقال برق موضوع دیگری است که این کارشناس به آن می‌پردازد. «به لطف شرکت نفت در سرتاسر تالاب ما این خطوط را داریم که باعث تلفات پرندگان می‌شوند. تلفات جاده‌ای قابل‌مشاهده است، اما در درون تالاب پس از برخورد با این خطوط پرنده به آب می‌افتد و از چشم پنهان می‌شود. در بخش‌هایی از تالاب این خطوط در مناطقی قرار گرفته که بین نقاط تغذیه‌ای و نقاط شب‌مانی پرنده‌هایی نظیر فلامینگوها یا پلیکان‌هاست. پرنده‌ها دم غروب و اوایل صبح که نور کم است، با این سیم‌ها برخورد می‌کنند و تلف می‌شوند.»

صنایع‌دستی؛ از مهارت تا منزلت

صنایع‌دستی یکی از بسترهای تحقق توانمندسازی انسانی در جوامع است که می‌تواند شالوده‌ای استوار برای پیوند میان توسعه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی با یکدیگر مهیا کند. ظرفیتی جذاب و چندلایه که در دنیای امروز کشورهای مختلف از رهگذر آن، هم داشته‌های فرهنگی خود را برجسته و جاذبه گردشگری خلق می‌کنند و هم زمینه مساعدی برای توسعه اقتصادی و اجتماعی اقشار مختلف، به‌ویژه در مناطق دورتر از کلانشهرها مهیا می‌کنند. برای بسط بیشتر این موضوع، نیاز است ابتدا مفهوم «توانمندسازی انسانی» (Human Empowerment) را تشریح کنیم.

به بیان ساده، این مفهوم به افزایش و رشد فرصت‌ها، ظرفیت‌های افراد برای انتخاب و حرکت آزادانه در مسیر حیات و سبک زندگی که برایشان ارزشمند است، دلالت دارد. به‌عبارت دیگر، توانمندسازی انسانی برابر است با افزایش امکان و فرصت زیستن به شیوه و سبک دلخواه فرد در مدت زمانی که زندگی می‌کند. از همین رو، در فرایندهای توسعه، مفهوم توانمندسازی انسانی همواره مورد توجه جدی قرار می‌گیرد؛ زیرا توسعه بدون حضور انسان و تعامل آگاهانه با او امری غیرممکن است. در منابع مختلف نیز مانند فرهنگ آکسفورد واژه‌ توانمندسازی را قدرتمند شدن، ارائه خدمات و توانا شدن معنا کرده‌اند. این مفهوم در معنای خاص بر قدرت بخشیدن به انسان‌ها و دادن آزادی عمل به آنها برای اداره‌ خود و توسعه زندگی‌شان است. به‌اعتبار این ویژگی‌ها، توانمندسازی انسانی در ابعاد مختلفی تجلی پیدا می‌کند و از منظرهای گوناگونی می‌توان آن را مورد پایش قرار داد. برای مثال، توانمندسازی اقتصادی یعنی دسترسی به منابع مالی، اشتغال و مالکیت. همچنین، توانمندسازی در جنبه اجتماعی و فرهنگی، مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها و تقویت جایگاه انسانی افراد و حس اعتماد‌به‌نفس و مطالبه‌گری آنها را شامل می‌شود. بنابراین، توانمندسازی انسانی را هم می‌توان یک فرایند در نظر گرفت، مثل توانمندسازی افراد یک روستا از طریق آموزش، هم آن را نتیجه کار برشمرد، مثل افزایش حضور روستاییان در تصمیم‌گیری‌های محلی.

اما پرسش مبنایی بحث ما این است که صنایع‌دستی چگونه موجب توانمندسازی انسانی می‌شود؟ همان‌گونه‌که بیان شد، عرصه صنایع‌دستی بنابر ویژگی‌هایی که دارد، عرصه‌ای مستعد برای پیوند میان توسعه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است. صنایع‌دستی امکان توانمندسازی اقتصادی را برای شهروندان مهیا می‌کند و با ایجاد اشتغال بومی برای جوامع محلی منبع درآمد پایدار برای آنها ایجاد می‌کند و درنهایت منجر به بهبود معیشت و رفاه خانواده‌ها می‌شود. همچنین، درنتیجه رشد کسب‌و‌کارهای صنایع‌دستی، درآمد افراد بیشتر می‌شود و قدرت انتخاب آنها در زندگی شخصی‌شان هم بیشتر می‌شود و این یعنی امکان انتخاب گزینه‌های بهتر برای زندگی، بهره‌مندی از آموزش مؤثرتر و کسب تجربیات تازه و اثربخش. از منظر توانمندسازی فرهنگی و اجتماعی نیز صنایع‌دستی قابلیت‌های مؤثری دارد. این عرصه با بازتولید فرهنگ بومی و انتقال دانش و سنت‌های هنری در بین نسل‌ها، موجب حفظ و تقویت هویت فرهنگی جامعه می‌شود و این مسئله یکی از راهبردهای روز کشورهای دنیا برای برجسته‌تر شدن و جذب گردشگران بیشتر و توسعه گردشگری است. توسعه تعاملات اجتماعی صنعتگران صنایع‌دستی و مشاهده اثربخشی خود و محصولشان بر مخاطب، بی‌تردید احساس مفید بودن به آنها می‌دهد و درنتیجه آن، به‌مرور اعتمادبه‌نفس اجتماعی آنها افزایش می‌یابد. حضور در رویدادهای فردی و جمعی مانند نمایشگاه‌های داخلی و خارجی، قرار گرفتن در معرض مخاطبانی با روحیات و ویژگی‌های مختلف و زمینه‌ای مؤثر برای توسعه تجربه زیسته فعالان صنایع‌دستی، از ویژگی‌های بارز و مثبت این هنر صنعت کهن است که از دیرباز تأثیرات سازنده‌ای بر فعالانش داشته است.

همچنین، باید افزود که انجام فعالیت خلاقانه و هنری در صنایع‌دستی را می‌توان نوعی مراقبه ذهنی در نظر گرفت که موجب ارتقای سلامت روانی و جسمی افراد جامعه به‌ویژه زنان و سالمندان می‌شود. مقوله‌ای که امروزه در کشورهای توسعه‌یافته نیز بسیار مورد توجه قرار دارد و برنامه‌های جدی برای آموزش صنایع‌دستی و هنر به افراد میانسال و سالمند وجود دارد تا از رهگذر آن بتوانند با چالش بیماری‌های دشواری مانند آلزایمر و زوال عقل مقابله کنند. رویکردی توسعه‌یافته که از هزاران سال پیش به این‌سوی یکی از آداب تربیتی خانواده‌ها در ایران بوده و هنر و صنایع‌دستی از مادران و پدران به فرزندان آموزش داده می‌شد و سبک آموزش استاد-شاگردی را تبدیل به یک سبک و شیوه اثربخش در آموزش هنر کرده است. پدیده‌ای که متأثر از آن، متون مختلفی به رشته تحریر درآمده و رساله‌های مهمی مانند رساله صناعیه میرفندرسکی در عصر صفوی نگاشته شده است.

منزلت و اعتباری که صنایع‌دستی و فعالانش در بطن جوامع کوچک و بزرگ نواحی مختلف ایران داشته‌اند، همگی برآمده از قابلیت‌های توانمندسازانه این هنر-صنعت کهن و غنی ایران بوده است. عرصه‌ای ممتاز و مستعد که در دنیای پیشرفته و دیجیتال امروز نیز همچنان می‌تواند بستری قابل‌اتکا برای شهروندان ایران و جوامع محلی باشد. قابلیتی تحسین برانگیز که در همه‌جای دنیا مورد تحسین قرار می‌گیرد و شوربختانه، در کشور خودمان کمتر و کمرنگ‌تر به آن توجه می‌شود. در این میان، مدیریت سلیقه‌ای و به‌دور از تخصص و اولویت قرار گرفتن شوآف و آمارسازی‌های بی سر و ته در سطح مدیریت ملی و استانی صنایع‌دستی کشور و نگرش سلیقه‌ای به مسائل آن، تبدیل به پاشنه‌آشیل برای این عرصه راهبردی ایران و فعالان آن شده است. اتفاقی ناخوشایند که در سال‌های اخیر تحت‌تأثیر تصمیمات هیجانی وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خسران زیادی پدید آورده و جامعه ایران و فرایند توسعه عقلانی در آن را از قابلیت‌های حیات‌بخش توانمندسازی انسانی صنایع‌دستی محروم کرده است.

زنان نامرئی

نابرابری در حوزه‌ سلامت، مسئله‌ای پیچیده و چندبعدی است. تفاوت‌های عظیم اجتماعی-اقتصادی در امید به زندگی و مرگ‌ومیر نوزادان دیده می‌شود و همچنین، نابرابری‌های نژادی، برای مثال در حوزه‌ زایمان و بیماری‌های روانی، وجود دارد. این تفاوت‌ها و دیگر شکاف‌ها از جمله در زمینه‌ ناتوانی جسمی نیز به‌صورت جغرافیایی قابل‌ردیابی هستند. 

دوره پنج‌ساله مورد بررسی در این مطالعه که توسط دانشگاه لیورپول و آژانس نظارت بر داروها و محصولات سلامت (MHRA) انجام شده، لزوماً یک دوره‌ی نمونه و قابل‌تعمیم نیست. همچنین نحوه‌ی توزیع بودجه مشخص نیست. اما به‌رغم در نظر گرفتن این ملاحظات نیز به سختی می‌توان توضیحی خوش‌بینانه برای این حقیقت یافت که ۶۷ درصد آزمایش‌های بیشتری در حوزه‌ی سلامت مردان نسبت به سلامت زنان انجام شده‌ است. این فاصله در ورودی‌های پژوهشی می‌تواند به شکاف‌هایی در نتایج سلامت در آینده منجر شود.

 این موضوع زمانی ناامیدکننده‌تر می‌شود که بدانیم در سال‌های اخیر گام‌هایی برای رفع حذف زنان از تحقیقات سلامت برداشته شده است. برای چندین‌دهه، همان‌گونه‌که خانم کریادو پرز و دیگران مستند کرده‌اند، بسیاری از آزمایش‌های بالینی فقط روی مردان انجام می‌شد. پژوهشگران ترجیح می‌دادند از آنچه «پیچیدگی‌های سیستم تولید مثل زنان» -به‌ویژه بارداری- می‌دانستند، دوری کنند. هرچند امروزه کارشناسان این نگرانی‌ها در مورد تأثیر هورمون‌های زنانه بر نتایج را نادرست می‌دانند.

 ۹۰ درصد آزمایش‌های انجام‌شده در بریتانیا که در این مطالعه بررسی شده است، هر دو جنس را در بر می‌گیرد. نمی‌توان این موضوع را با شیوه‌های گذشته دقیقاً مقایسه کرد؛ زیرا داده‌ها به شیوه‌ مشابه پیش‌ازاین بررسی نشده‌اند. اما افزایش آگاهی نسبت به تفاوت اثر داروها بر زنان و مردان باعث شده است نهادهای ناظر و تأمین‌کنندگان بودجه، سیاست‌های خود را تغییر دهند. در ایالات متحده، از سال ۲۰۱۶ «مؤسسه‌ ملی سلامت» از محققان خواسته است جنسیت را به‌عنوان یک متغیر در نظر بگیرند. در بریتانیا نیز شورای تحقیقات پزشکی از سال ۲۰۲۲ قوانینش را تغییر داده است و ازآن‌پس انتظار می‌رود در آزمایش‌های حیوانی هر دو جنس لحاظ شوند؛ به‌جز در موارد محدودی مانند وقتی که بیماری مورد مطالعه مختص یک جنس خاص است.

کمبود تحقیقات پزشکی درباره‌ زنان باردار در دوران پاندمی کووید-۱۹ به‌وضوح نمایان شد؛ زمانی که بسیاری از زنان باردار واکسینه نشده بودند و شمار نگران‌کننده‌ای از آنها به بخش مراقبت‌های ویژه منتقل شدند. بی‌میلی برای آزمایش داروها روی زنان باردار اغلب با رسوایی «تالیدومید» در دهه‌ ۱۹۶۰ مرتبط دانسته می‌شود؛ زمانی که هزاران نوزاد بر اثر مصرف دارویی که به مادرانشان برای رفع تهوع صبحگاهی داده شده بود، آسیب دیدند. هرچند در آزمایش‌ها احتیاط قابل‌درک است، چه از جانب زنان باردار و چه پژوهشگران، کمبودی از زنان غیرباردار وجود ندارد. شکاف در تحقیقات مبتنی‌بر جنسیت، به سوگیری ضد زنانه اشاره دارد. وزرا، نهادهای تأمین مالی، بیمارستان‌ها و صنعت داروسازی همگی باید نگران این موضوع باشند.

بی‌تفاوتی به وضعیت آخرالزمانی سیستان

زیاده‌خواهی طرف افغان به‌عنوان بالادست حوضه آبریز هیرمند و سرشاخه‌های اصلی این حوضه آبریز، موجب افزایش فرسایش بادی و گسترش کانون‌های بحرانی گردوغبار شده است؛ با آغاز بادهای تابستانه منطقه که مدت زمان آن به ۱۷۰ روز در سال رسیده، منطقه سیستان را با سرعت بیش از ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت درمی‌نوردد.

وارد نشدن سیلاب در بستر تالاب‌های سه‌گانه هامون و عدم مرطوب‌سازی غیرطبیعی در پهنه تالاب موجب افزایش وسعت خاستگاه‌های داخلی و خارجی گرد‌وغبار شده است و با تشدید بادهای منطقه، شرایطی آخرالزمانی به منطقه سیستان تحمیل می‌کند و موجب کاهش دید افقی، انباشت ماسه در محیط منازل شهروندان، بروز و تشدید بیماری‌های ریوی، چشمی و پوستی می‌شود.

آغاز بادهای موسوم به ۱۲۰روزه، ترک‌فعل‌های دستگاه‌های متولی قانون هوای پاک، فرسایش و تالاب بین‌المللی هامون را به اهالی سیستان یادآور می‌شود. با توجه به اینکه منشأ غالب گردوغبار منطقه، تالاب هامون است، مردم انتظار دارند اداره‌کل محیط‌زیست به‌عنوان مسئول برنامه‌ریزی، نظارت و پایش در راستای قانون هوای پاک و مصوبات کارگروه تالاب هامون، اقدام و گزارش عملکرد دهد.

چندی قبل مدیرکل حفاظت محیط‌زیست سیستان‌وبلوچستان مدعی عملیات مرطوب‌سازی کانون‌های گردوغبار در بستر تالاب بین‌المللی هامون شد و عنوان کرد «این عملیات با هدف احیای پوشش گیاهی تثبیت‌کننده خاک و کنترل گردوغبار از طریق پمپاژ آب موجود در کانال انتقال آب هامون‌ سابوری و ایجاد مسیرهای هدایت سیلاب به نقاط هدف انجام می‌شود.»

برخلاف انتشار این مصاحبه، در بازه زمانی اواخر اسفند تا کنون مدیرکل حفاظت محیط‌زیست استان درباره محدوده و وسعت مرطوب‌سازی، نقاط استقرار ایستگاه پمپاژ و تاثیرگذاری عملیات مرطوب‌سازی بر میزان غلظت گردوغبار گزارشی نداده است. چرایی دپوی حجم زیاد آب در دوگوره‌ای زهکش ادیمی و عدم بهره‌برداری از ظرفیت این آب توسط محیط‌زیست برای عملیات پخش آب در کانون‌های بحرانی جای تامل دارد.

به‌رغم نبود مطالعه پیامدهای زیست‌محیطی سدسازی‌های افغانستان در حوضه آبریز هیرمند توسط سازمان حفاظت محیط‌زیست و وزارت نیرو، درصورت تکمیل و آبگیری سد بخش‌آباد، تشدید فزاینده گردوغبار امر طبیعی است و به گواه کارشناسان پس از تکمیل سد بخش‌آباد، شرایطی بر سیستان حاکم‌ خواهد شد که به حال شرایط اسفناک و آخرالزمانی کنونی سیستان غبطه بخوریم. دیپلماسی منفعل آب ایران و انفعال سازمان حفاظت محیط‌زیست در قبال خاستگاه‌های داخلی گردوغبار، کوچ اجباری ساکنان سیستان را تسریع خواهد کرد.

انفعال دستگاه‌های متولی دیپلماسی آب و دیپلماسی گردوغبار در حالی رخ داده است که دو قطعنامه مهم سازمان ملل، حقوق محیط‌زیست را در دسته حقوق بشر قرار داده است و بهره‌برداری از چنین ظرفیتی مستلزم مطالعه پیامدهای زیست‌محیطی سدهای کمال‌خان و بخش‌آباد است تا نقض حقوق بشر حاکمان افغانستان به مسئله شورای حقوق بشر و مجمع عمومی سازمان ملل تبدیل شود.

در سوگ و عشقِ یاران

«دوستی با حسن [کامشاد] خاصیت دیگری دارد؛ چنان عمیق است که انگار از عمر ۵۰ساله‌اش قدیمی‌تر است. انگار ریشه در تاریخ دارد. به زمان‌های دورِ گذشته، به سال‌های دورِ پیشِ از تولد ما برمی‌گردد.»
شاهرخ مسکوب

 

«حسن کامشاد» هم رفت. همین‌روزها بود که داشتم فکر می‌کردم برای زادروز یک‌صدسالگی‌اش که چهارِ چهارِ چهار (چهارم تیر ۱۳۰۴) بود، جشن‌نامه‌ای در یکی از مجله‌ها یا روزنامه‌ها فراهم آورم، اما صد درد و دریغ که درست یک‌ماه پیش از رسیدن بر آستانِ یک‌قرن‌شدگی دار فانی را وداع گفت. حالا از هم‌قطارانِ هم‌سال‌اش، دیگر کسی نمانده است و عجب نسلی بودند این زادگانِ سال ۱۳۰۴. غول‌هایی که هریک در حیطه و حوزه خود یگانه بودند و درخشیدند.

دراین‌میان، کامشاد یکی از برجسته‌ترین‌هایشان بود؛ بزرگمردی که اگرچه دست‌کم در این نیم‌قرن اخیر که آغازش به‌سبب مسئولیت نمایندگی شرکت نفت در لندن بود و بعد با وقوع انقلاب، تا همین اکنون تداوم یافت. دور از وطن زیست و یکی از آخرین عکس‌های حضورش در ایران، جشن زادروز ۷۸سالگی عزت‌الله فولادوند در زمستان ۱۳۹۲ بود، اما با همین ترجمه‌هایی که به دست داد، همه ما را تا همیشه مدیون و مرهون خود کرد.

نخستینش، «تاریخ چیست؟» اثر ادوارد هالِت کار (خوارزمی، ۱۳۵۱) بود و آخرینِ آنها، «درک یک پایان» نوشته جولین بارنز (نو، ۱۳۹۴). این یعنی او با آن پیشینه در تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه‌های کمبریج و UCLA، نیم‌قرنِ تمام به این فرهنگ خدمت کرد و آثار مهمی در گونه‌های مختلف برگرداند و البته از ترجمه آثاری در تاریخ ایران نیز برکنار نماند و «در خدمت تخت طاووسِ» پرویز راجی، «قبله عالمِ» عباس امانت و «شکسپیر، ایران و شرق» و «ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسی‌ها»ی سیروس غنی را برگرداند و البته آثاری چون «مترجمان، خائنان: مته به خشخاش چند کتاب» و «پایه‌گذاران نثر جدید فارسی» را به رشته تحریر درآورد و «درآمدی بر اساطیر ایران»، «در سوگ و عشق یاران»، «درحال‌وهوای جوانی»، «شکاریم یکسر همه پیش‌ مرگ» و «سوگ مادرِ» شاهرخ مسکوب را گردآوری کرد. هرچند رشحات قلم او را باید در خاطرات‌اش با نام «حدیث نفس»‌ جست‌وجو کرد.

من کامشاد را هیچ‌گاه ندیدم، اما ۹ سال پیش، وقتی در روزنامه ایران بودم، موفق شدم گفت‌وگویی، طبعاً از بعید، با او داشته باشم. صدایی گرم و گیرا داشت و در آن سن، همچنان حافظه‌اش دقیق بود و جزئیات را درست به یاد می‌آورد. با آنکه مرا نمی‌شناخت، اما به وسعت مشرب و گشودگی خاطر تقاضایم را پذیرفت و چه گفت‌وگوی دل‌نشین و خاطره‌انگیزی شد.

یک اصفهانیِ تمام‌عیار و درس‌خوانده دانشکده حقوق دانشگاه تهران که در سال‌های جوانی، سینه‌زن حزب توده بود و چپ‌گرایی دوآتشه اما در شرکت ملی نفت ایران و ایام تدریس در اروپا و آمریکا، هرچه رفت و آمد و گفت و خواند و نوشت، جز از برای وطن نبود. در همان گفت‌وگو گفت که «همچنان در ۹۰ سالگی روزی نیست که پشت میز تحریرم ننشینم و چیزی قلمی نکنم یا به ناشری زنگ نزنم و جویای پیشرفت کارهایم نشوم و این چیزی است که زنده نگه‌ام داشته است.»

او شیفته ایران و زبان فارسی بود و هزار افسوس که به‌خاطر دور از میهن بودن، نسل جدید و جوان، از فیض حضورش بی‌بهره ماندند و حیف که خاطراتش در جایی ثبت و ضبط نشد، اما تا همین آنِ آخر، دمی از فکر ایران برون نشد؛ «دلم همواره برای وطن تنگ است. روزی نیست که چندین‌ساعت با زبان و فرهنگ ایران درگیر نباشم. تا دو سال پیش که پیرسالی سستی و کاهلی آورد، هر سال بهار را در ایران گذراندم، دوستان و بستگان را دیدم و بر کرانه زاینده‌رود بی‌آب قدم زدم» او که دوست داشت سوگنامه‌اش را عزیزترین رفیقش، شاهرخ مسکوب بنویسد، اما حالا خودش از قفای دودهه، به آن دوست شفیق شتافته است.

در سوگ و عشقِ یاران اثری از شاهرخ مسکوب به‌کوشش حسن کامشاد