بایگانی
تجربهای کهن برای گردشگری نوین
از ساحل رویایی نایبند در عسلویه عبور میکنی و بعد از گذر از بندر تاریخی سیراف در پناه کوه اساطیری پَدری به شهر جم میرسی. جم یکی از دو شهری است که در استان بوشهر از دریای جنوب و ساحلش جدا افتاده است. اما این خطه با غنودن در جوار بخشی از رشتهکوه زاگرس آبوهوایی متفاوت از سایر شهرهای بندری دارد. خنکای کوهستان در کنار رطوبت دریایی که در فاصله ۴۰کیلومتری این شهر قرار دارد امکان پرورش محصولاتی چون خرما، زیتون و لیمو را علاوه بر کشت گندم و جو فراهم میکند. تنوع گیاهی در کنار خلاقیت اهالی جم سبب شدهاست که شاهد شکل نویی از گردشگری در این منطقه باشیم. گردشگری تجربهگرا که به مسافر امکان تجربه برداشت خرما و چیدن گندم را میدهد.
ساحل گردشگری نو
«حسین مظفری»، فعال گردشگری و چهره نامآشنای رویداد کوچه، از افق گردشگری نو در استان بوشهر میگوید: «از اواسط دهه ۹۰ بود که برای شناخت آنچه داریم و آنچه میتوانیم از داراییهایمان بسازیم، دستبهکار شدیم. پس از پژوهشهای بسیار دریافتیم که بوشهر، با دریا و کوهستان، گونههای گیاهی و جانوری متنوع و پیشینهای همگام با هخامنشیان، واجد ظرفیتهایی بیبدیل برای تعریف شکل نو از گردشگری است.»
کوچه؛ میراثی متعلق به ایران
مظفری از بنیانگذاران رویداد «کوچه» است؛ جوانی بوشهری که شهر و دیارش را شناخته و این سرمایه را در سبد گردشگری به مردم ارائه میکند. او داستان شکلگیری رویداد پرآوازه کوچه را چنین شرح میدهد: «ما دریافتیم که بوشهر، شهر صداست؛ آواز و سازی که از دریا میآید. زندگی مردم بوشهر از تولد تا مرگ در آواز تنیده شده است و ما متوجه شدیم که این واقعیت گوشنواز یک دارایی است. از همین آبشخور بود که اقدام به طراحی و اجرای رویداد کوچه کردیم و خوشبختانه امسال شاهد برگزاری چهارمین دوره کوچه فستیوال بودیم. شکلی نو از گردشگری که به یاری دریای بوشهر آمده تا گردشگر را از ساحل و دریا به کوچه و شهر بکشاند تا از خیام و قصههای بوشهری بشنود. در اثنای این رویداد، مکتب کوچه را راهاندازی کردیم تا یاد بگیریم که نگهداشتن مهمتر از داشتن است و بیاموزیم که چگونه کوچه فستیوال این میراث ملی ناملموس را حفظ کنیم.»
جولین؛ فرزند کوچه است.
مظفری تداوم و بازتعریف گردشگری در استان بوشهر را با «جولین (درو گندم)» ادامه داد و روایت شعر سفر را از بستر روستا برایمان گفت: «پس از تجربه گردشگری انبوه و پیامدهای گسترده آن در اقصی نقاط جهان، گردشگری تجربهگرا مطرح شد. گردشگری مبتنیبر ارزشافزوده! سفری که علاوهبر خوراک، آثار باستانی، موزه و جاذبههای طبیعی به گردشگر، تجربه هدیه میدهد. تجربهای که در هر اقلیمی رنگ و جنس آن منطقه را دارد. در لاهیجان از جنس چینش چای است و در مازندران با نشای برنج همراه است. در تویسرکان با گردوچینی دیده میشود و در بندرعباس با ماهیگیری زندگی میشود. گردشگری کار در استان بوشهر با جولین و خرما گره خورده است. که خوشبختانه رویداد جولین در زمستان ۱۴۰۳ یکسال پس از کوچه، ثبت ملی شد و بهنوعی فرزند کوچه در بستر روستا بهشمار میآید.»
گردشگری کار، احترام به زمین است
این پژوهشگر به گردشگری کار بهعنوان شکلی پایدار از سفر باور دارد: «در این شکل از گردشگری، توریست بهطور مستقیم با زمین ارتباط برقرار میکند، با مردم همراه میشود و تجربه باهم بودن را زیست میکند. این نوع ارتباط پاسخی به انزوای انسان معاصر است.»
بافت انسانی بوشهر؛ یک میراث ناملموس
مظفری سرمایه اصلی شکلگیری و تداوم چنین رویدادهایی را مردم استان بوشهر میداند و معتقد است: «مردم و بافت انسانی بوشهر وامدار اندیشههای خیام هستند. اندیشههایی که «در خونه داری» (مهمانواز بودن) مؤلفه مشترک همه آنهاست. در این اقلیم، خانهها و اندیشهها دیوار ندارند و از همین آبشخور است که امنیت موج میزند. امنیتی که در دوره قاجار این بندر را به مرکز تجاری ایران بدل میکند. نقطه امن دفاعی نادرشاه افشار بهحساب میآید و بیش از دهها کشور از جمله هلند، پرتغال، ایتالیا، انگلیس، عثمانی و روسیه کنسلوگریهایشان را در این بندر تأسیس میکنند. این امنیت خاطر و آسودگی در بوشهر مستقیماً برگرفته از نگرش و بینش مردمش است و چنین سرمایهای سبب میشود داشتهها به میراث تبدیل شوند.»
در پناه سُرخان جم
«عبدالعلی ابراهیمی»، فعال گردشگری و مدیر اقامتگاه بومگردی «خورشید سُرخان» جم است. او در بهار امسال با برگزاری دومین رویداد جولین گامی نو در جهت احیای آیینهای کهن در بوشهر برداشت و در پاییز ۱۴۰۴ نیز قصد دارد دومین رویداد نخل و خرما را با اقامتگاه «آهید» برگزار کند. ابراهیمی گردشگری را از منظر توسعه پایدار دنبال میکند و مسیری را که به جولین و نخل خرما ختم شده است، چنین روایت میکند: «شهرستان جم در فاصله سیدقیقهای دریا و در پناه کوه سرخان قرار دارد. ما برای تأسیس این اقامتگاه که توسعهیافته منزل پدری است و هماکنون بهصورت خانوادگی اداره میشود، سه اصل در نظر گرفتیم. سه اصل که احیا و ثبت جولین در پاسخ به آن است. در این راستا هرساله با بهرهگیری از لباس سنتی و رسوم خاصی که در منطقه ما جاری است، اقدام به برگزاری مراسم عروسی جمی میکنیم. مراسمی که ضمن معرفی و احیا رسوم محلی منجر به جذب گردشگر میشود. این اتفاق سبب شد جم از گذرگاهی بیدریا به مقصد گردشگری بدل شود.»
جولین، نخ تسبیح سفر به جم
در گویش جمی به برداشت گندم و جو جیلون یا جولین میگویند. گندم و جو در سراسر ایران کشت میشود، اما تنها در جم بود که ایده ثبت ملی جولین مطرح و پیگیری شده است. ابراهیمی که در مسیر جمعآوری پرونده پروژه جولین و ثبت ملی آن نقش مهمی داشته است، از روند ثبت ملی جولین چنین میگوید: «ثبت ملی جولین بهنام جم بهمعنی انحصاری بودن این رویداد در استان بوشهر نیست. اساساً پروندههای ثبت ملی و جهانی آبستن زنجیرهای از تبعات مختلف برای مقصد هستند. ما در جریان رویداد جولین ضمن آشنا کردن و مشارکت گردشگر در درو گندم و جو، با معرفی و پخت نان و شیرینیهای محلی جم به بخشی از میراث ناملموس این خطه پرداختیم. در اثنای این رویداد شاهد برگزاری عروسی جمی بودیم که ضمن منفعت عمومی برای جوانان جم، به نمایش و معرفی لباسهای سنتی این خطه میپرداخت. در ادامه این رویداد، رونمایی و ساخت عروسکهای بومی جم در واحد صنایعدستی اقامتگاه سرخان را داشتیم که پاسخگوی نیاز علاقهمندان به صنایعدستی بود و مجموعه این اتفاقات بهدنبال ثبت ملی جولین در شهرستان جم رقم خورد. اکنون نیز جوانان شهرستان آبپخش قصد دارند با تکیه بر این تجارب رویداد نخل و خرما را در آیندهای نزدیک ثبت ملی کنند.»
گردشگری کار؛ بازار آینده جمعیت سالمند
ابراهیمی، گردشگری کار را شیوهای جذاب برای گردشگران آینده معرفی کرد و باور داشت: «ممکن است این جنس تجربه برای نوجوانان و جوانان هیجان کافی نداشته نباشد، اما برای بزرگسالان بسیار جذاب است. سفری کمخطر و آرام که متناسب با نیازهای جسمی و روانی سالمندان و میانسالان است. او گردشگری کار را نهفقط فرصتی اقتصادی، که راهی برای بازگشت به تجربههای کهن میداند. تجربههایی که در عین سادگی، عمیقاند.»
گردشگری کار در نخلستانهای بوشهر نشان میدهد سفر میتواند چیزی فراتر از بازدید و مصرف باشد، تجربهای پایدار که هم زمین را پاس میدارد و هم پیوند انسان با طبیعت و جامعه محلی را زنده میکند.
افشاگران جعلی زیر ذرهبین کاریکاتورها
«هادی حیدری»، دبیر جشنواره، اولین سخنران برنامه بود که درباره ارتباط کاریکاتور با رسانه گفت کاریکاتور هنری است که خود ذاتاً رسانه است: «مخاطبان این هنر با دیدن یک اثر کاریکاتوری در پی کشف مفهومی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی یا مفاهیمی دیگر هستند.»
بهگفته او، یازدهم خرداد ۱۴۰۴ متن فراخوان منتشر شد: «مهلت اولیه دهم تیرماه بود که بهاحتمال زیاد تا ۱۰ روز هم تمدید میشد، اما خیلی زود جنگی ناخواسته از سوی رژیم صهیونیستی علیه ایران عزیزمان درگرفت و فضای کار را غبارآلود ساخت. پس از جنگ، فراخوان را دوباره ارسال کردیم و مهلت ارسال آثار هفتم مرداد اعلام شد.»
تعداد آثار ارسالشده برای داوران جشنواره دور از انتظار بود: «۶۷ هنرمند کاریکاتوریست از سراسر ایران آثار خود را که ۱۳۵ اثر بود، به دبیرخانه اولین جشنواره کاریکاتور باجنیوزها ارسال کردند که در بین صاحبان آثار ۲۰ نفر زن و ۴۷ نفر مرد بودند. استانهای تهران، البرز، شیراز و اصفهان آمار بیشترین هنرمند شرکتکننده را به ثبت رساندند.»
درنهایت از میان هنرمندان شرکتکننده ۸۸ اثر به بخش نمایشگاه راه یافتند و از بین آثار سه اثر عناوین اول تا سوم و سه اثر هم بهعنوان آثار شایسته تقدیر شناخته شدند.
برگزاری چنین رویدادی نشاندهنده ضعف جامعهمان است
سخنران بعدی «حامد شمس»، مدیر برند، مسئولیت اجتماعی و روابطعمومی شرکت صنایع پتروشیمی خلیجفارس بود که این موضوع را با موضوع فرزندآوری یا اعتیاد مقایسه کرد: «اگر بخواهیم بگوییم جامعه امروز چرا میل کمتری به فرزندآوری دارد، دلایل بسیاری را میتوان عنوان کرد. مثال دوم، بحث اعتیاد است که چرا اعتیاد مدام گسترش پیدا میکند، حتماً دلایلش عوامل پیچیده فرهنگی و سیاسی است که باید بررسی شود. به باجنیوز هم چنین نگاهی داشتم، متأسفانه کاهش اعتماد بین مردم و حاکمیت از یک طرف، ازبینرفتن مرجعیت رسانهای از داخل به خارج کشور و صدها عامل دیگر در ایجاد باجنیوز اثرگذار بودند.»
بهاعتقاد او، افزایش آگاهی و سواد رسانهای مدیران رسانهای یکی از موضوعات است: «در نگاه جامع ائتلاف بین شرکتها و نهادهای اقتصادی و رسانهها میتواند ما را به جایی برساند تا شروعکننده این بحث باشیم.»
در ادامه مراسم اختتامیه، «عباس عبدی»، فعال سیاسی-اجتماعی، گفت این برنامه نشاندهنده ضعف جامعهمان است: «اطمینان ندارم کارهایی که در این رویداد کردیم در ماجرای باجنیوزها تأثیری داشته باشد. وضعیت این پدیده به مرحلهای رسیده که تأثیرپذیریاش از این اتفاقات خیلی بعید است.»
اینکه چه کسی پیشنهاد باج میکند، چه کسی باج را میپذیرد و چه کسی باید داوری کند، از مسائلی است که بهگفته عبدی باید به آنها توجه کرد: «در جامعه ما خیلی بعید است از یک موضوع خبری منتشر شود و کسی بیاید و ببیند که ماجرا چه بود. مسئله این نیست که یک عده باجگیر هستند بلکه مسئله این است که عده زیادی باجبده و عدهای ساکت و عدهای بیتفاوت هستند.»
باجنیوز؛ محصول جامعه فاقد شفافیت
«محمد فاضلی»، جامعهشناس، بهعنوان سخنران پایانی روی صحنه آمد و درباره عوامل مختلف ایجاد باجنیوزها در ایران گفت: «باجنیوز محصول جامعه فاقد شفافیت است. وقتی شفافیت از بین میرود، کسی که به اسرار دسترسی دارد، خریدار دارد. نکته دوم این است که باجنیوز محصول جامعهای است که امر غیراخلاقی و فاسد در آن زیاد است. باجنیوز در جامعه ما محصول یک ویژگی دولت در ایران هم است. در ایران دولت مجموعهای از انتصابهای بدون ضابطه دارد که جامعه هم به این تصور رسیده که از طریق روابط غیرقانونی و فشار میتوان مدیریت این شرکتها را برعهده گرفت. دولت خودش کانون انباشت شیرینیهایی است که میشود مگسهایی دورش جمع شود.»
مورد بعدی، فقدان ناظر در رسانههای مستقل بود که فاضلی به آن اشاره کرد: «یک وجه مهم باجنیوز حمایت سیاسی است. باجنیوزها اغلبشان حامی سیاسی دارند که گاهی اوقات یک مقام دولتی و… است. عنصر دیگر که ویژگی اجتماعی جامعه ایران شده، جامعه انباشته از بیاعتمادی است و چنین جامعهای مستعد ظهور باجنیوز است.»
در ادامه این مراسم «فیروزه مظفری»، یکی از اعضای هیئت داوران، بیانیه هیئت داوران این جشنواره را خواند و جوایز اهدا شد.
«احسان گنجی»، «طراوت نیکی» و «علی پاکنهاد» بهترتیب نفر اول تا سوم این جشنواره شدند و جایزه شایستگان تقدیر به «مهدی صادقی»، «لاله ضیایی» و «سالار عشرتخواه» اهدا شد.
«علی پاکنهاد» که از همدان در این جشنواره شرکت کرده بود، به «پیام ما» گفت با مقوله باجنیوزها از پیش از شکلگیری شبکههای اجتماعی آشنا بوده: «خصوصاً این موضوع در مطبوعات محلی پدیده رایجی بود که از مسئولان باجخواهی میکردند. بنابراین، عمق این مسئله را درک کرده بودم و راه هموارتری داشتم برای اینکه به این سوژه برسم.»
«طراوت نیکی»، هم این موضوع را تأیید کرد و به «پیام ما» گفت تا به حال به این موضوع پرداخته نشده بود: «فکر میکنم همهمان با این موضوع آشنایی داریم و در همهجای دنیا باجنیوزها رسانههایی هستند که بهجای اینکه به واقعیت بپردازند، به حاشیهها میپردازند و اتفاقاً خیلی مورد توجه قرار میگیرند؛ چراکه مردم هم دوست دارند محتواهای حاشیهسازهای را دستبهدست کنند تا خود حقیقت را.»
در پایان از کتاب جشنواره کاریکاتور باجنیوزها رونمایی و نمایشگاه نیز در گالری استاد ممیز افتتاح شد. برگزاری نخستین جشنواره کاریکاتور «باجنیوزها» تلاشی بود برای بازنمایی یک بحران رسانهای که نشانهای است از عیوب عمیقتر در ساختار سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور.
اسرائیل در غزه مرتکب نسلکشی شده است
کمیسیون تحقیق سازمان ملل به این نتیجه رسیده که اسرائیل در غزه مرتکب نسلکشی میشود و مقامهای ارشد اسرائیلی، از جمله «بنیامین نتانیاهو»، را به تحریک این اقدام متهم کرده است. کمیسیون تحقیق بینالمللی مستقل سازمان ملل (COI) که بهطور رسمی از جانب سازمان ملل سخن نمیگوید و بهشدت از سوی اسرائیل مورد انتقاد قرار گرفته، برای اثبات نتیجهگیری خود درباره نسلکشی به گستردگی کشتارها، انسداد کمکها، آوارگی اجباری و تخریب یک کلینیک باروری در این منطقه استناد کرده است. این کمیسیون در تازهترین گزارش خود درباره وضعیت حقوق بشر در سرزمینهای اشغالی فلسطین -که تقریباً دو سال پس از آغاز جنگ منتشر شده- اعلام کرده است: «نسلکشی در غزه در حال وقوع است و همچنان ادامه دارد».
«ناوی پیلای»، رئیس پیشین حقوق بشر سازمان ملل، میگوید: «مسئولیت این جنایتهای فجیع برعهده مقامات اسرائیلی در بالاترین سطوح است که نزدیک به دو سال است کارزاری نسلکشی را با هدف مشخص نابودی جمعیت فلسطینی در غزه سازماندهی کردهاند.»
وزارت خارجه اسرائیل اعلام کرد: این گزارش را قاطعانه رد میکند و خواستار انحلال کمیسیون تحقیق شد. «دانیل مرون»، سفیر اسرائیل در سازمان ملل در ژنو، این گزارش را «یاوهسرایی افتراآمیز»، رسواییآور و جعلی خواند که توسط «نمایندگان حماس» تهیه شده است. اسرائیل از همکاری با کمیسیون خودداری کرده و آن را به داشتن دستورکار سیاسی متهم میکند.
این گزارش در حالی منتشر شد که اسرائیل پس از چندین هفته بمباران شدید در بزرگترین مرکز شهری غزه، حمله زمینی خود را به شهر غزه آغاز کرد. براساس آمار وزارت بهداشت غزه، از زمان حمله مرگبار حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون نزدیک به ۶۵ هزار نفر در غزه کشته شدهاند و یک نهاد بینالمللی پایش گرسنگی اعلام کرده بخشی از این منطقه دچار قحطی است.
تحلیل ۷۲صفحهای کمیسیون مستقل تحقیق، قویترین نتیجهگیری سازمان ملل تاکنون است؛ اما این نتایج، موضع رسمی سازمان ملل بهشمار نمیآید. خود سازمان ملل هنوز از واژه نسلکشی استفاده نکرده، اما فشارها برای این کار روبهافزایش است. اسرائیل همواره تمام این اتهامات را رد کرده و به حق دفاع مشروع خود پس از حمله حماس -که در آن ۱۲۰۰ نفر کشته و ۲۵۱ نفر گروگان گرفته شدند- استناد کرده است. اسرائیل در حال حاضر در دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) در لاهه با یک پرونده نسلکشی مواجه است.
این کمیسیون با استناد به مصاحبه با قربانیان، شاهدان، پزشکان، اسناد منبعباز تأییدشده و تحلیل تصاویر ماهوارهای گردآوریشده از آغاز جنگ، نتیجه گرفته است که مقامات و نیروهای اسرائیلی از اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون «چهار مورد از پنج عمل نسلکشی» ذکرشده در کنوانسیون نسلکشی ۱۹۴۸ را انجام دادهاند. این کنوانسیون که پس از قتلعام گسترده یهودیان بهدست آلمان نازی در جنگ جهانی دوم تصویب شد، نسلکشی را بهعنوان جرایمی تعریف میکند که «با قصد نابودی تمام یا بخشی از یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی» انجام میشود. برای آنکه یک اقدام نسلکشی محسوب شود، باید دستکم یکی از پنج عمل ذکرشده رخ داده باشد. این پنج عمل عبارتاند از: کشتن اعضای گروه، وارد آوردن آسیب شدید جسمی یا روانی به اعضای گروه، تحمیل عمدی شرایط زندگی به گروه بهگونهایکه نابودی فیزیکی آن بهطور کامل یا جزئی را در پی داشته باشد، اعمال تدابیری با هدف جلوگیری از تولد در آن گروه و انتقال اجباری کودکان گروه به گروهی دیگر.
تحقیقات نشان میدهد اظهارات صریح مقامهای غیرنظامی و نظامی اسرائیل همراه با الگوی رفتار نیروهای این کشور حاکی از آن است که «اعمال نسلکشی با قصد نابودی فلسطینیها، در نوار غزه، بهعنوان یک گروه انجام شده است.» بهعنوان نمونه، به نامهای که نتانیاهو در نوامبر ۲۰۲۳ به سربازان اسرائیلی نوشت اشاره شده که در آن عملیات غزه را با آنچه کمیسیون «جنگ مقدس نابودی کامل» در کتاب مقدس عبری مینامد، مقایسه کرده بود. گزارش نتیجهگیری کرده که نخستوزیر اسرائیل بههمراه رئیسجمهور، «اسحاق هرتزوگ» و وزیر دفاع پیشین، «یوآو گالانت»، «به ارتکاب نسلکشی تحریک کردهاند» و مقامات اسرائیلی «نتوانستهاند اقدامی علیه آنان برای مجازات این تحریک انجام دهند.»
پیلای، قاضی پیشین اهل آفریقای جنوبی که در دادگاه کیفری بینالمللی (ICC) قاضی بوده و ریاست دادگاه بینالمللی رواندا را برعهده داشته است، میگوید: «جامعه جهانی نمیتواند در برابر کارزار نسلکشی که اسرائیل علیه مردم فلسطین در غزه به راه انداخته سکوت کند.» او ادامه میدهد: «وقتی به واقعیتهای نسلکشی رواندا نگاه میکنم، شباهت بسیار زیادی با این وضعیت دارد. شما قربانیان خود را از انسانیت تهی میکنید؛ آنها حیوان محسوب میشوند و بنابراین، بیوجدان میتوانید آنها را بکشید.»
درحالیکه خود سازمان ملل وضعیت غزه را نسلکشی ندانسته، رئیس بخش کمکهای بشردوستانه این سازمان در ماه مِی از رهبران جهان خواست «برای جلوگیری از نسلکشی قاطعانه عمل کنند» و رئیس حقوق بشر سازمان ملل نیز «گفتمان نسلکشی» اسرائیل را محکوم کرده است.
ژانویه گذشته، دیوان بینالمللی دادگستری، اسرائیل را موظف کرد از وقوع اعمال نسلکشی در غزه جلوگیری کند. چهار ماه بعد، دادگاه کیفری بینالمللی برای نتانیاهو و گالانت به ظن ارتکاب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت حکم بازداشت صادر کرد.
منبع: گاردین
ترجمه: مریم فاخر
از تالار بورس تا حفاظت پرندگان
چه شد سراغ محیطزیست و حیاتوحش رفتید؟ آیا تجربه خاصی در کودکی داشتید؟
نمیتوانم بگویم که تجربه خاص و تأثیرگذاری از کودکی در این زمینه داشتم. کودکی و نوجوانی من در یکی از شهرکهای اطراف کرج گذشت. به همین دلیل، تجربه ملموسی از تماس با حیوانات اهلی و گیاهان، و سابقه پرورش گلوگیاه و کار در باغ و مزرعه در مقیاس بسیار کوچک خانوادگی دارم. بااینحال، علاقه واقعی من به محیطزیست پس از آشنایی با ۱۷ هدف توسعه پایدار در دوره تحصیل در رشته اقتصاد شکل گرفت. پسازآن، همهچیز در زندگی من تغییر کرد؛ از سبک زندگی و سفرها گرفته تا زمینههای مطالعه، نحوه گذران اوقات فراغت و معاشرت با افراد. درنهایت، با توجه به رشته تحصیلی نامرتبط، به توصیه یکی از دوستان تصمیم گرفتم در دورههای راهنمای طبیعتگردی شرکت کنم تا با چکیده موضوعات مورد علاقهام آشنا شوم. در تمام آن کلاسها، درس پرندهنگری بیش از بقیه برایم جذابیت داشت.
بنابراین اولین تجربههای حفاظت شما در حوزه پرندگان بود؟
اگر پرندهنگری را در امتداد فعالیت حفاظت از پرندگان بهشمار آوریم، که باید همینطور باشد، اولین تجربه من در حوزه حفاظت در ایران به پرندگان مربوط میشود. بااینحال، پیشازآن نیز سابقه کار داوطلبانه در مراحل مقدماتی پروژه حفاظت از «شنگ» در کشور «تانزانیا» در آفریقا را داشتم.
زنان در ایران، در حوزه حفاظت از پرندگان حضور پررنگتری دارند تا در حوزه حفاظت گوشتخواران و… . چرا؟
بهنظر من، دلیل اصلی این تفاوت به ماهیت فعالیتها بازمیگردد. بخش عمدهای از فعالیتهای حفاظتی برای پرندگان با پرندهنگری ارتباط پیدا میکند، پرندهنگری فعالیتی است که به حضور طولانیمدت در یک منطقه خاص محدود نمیشود و میتواند در مناطق نسبتاً امنتر و با دسترسی آسانتری انجام شود. اما درباره کار با گوشتخواران چالشهایی، چهبسا ذهنی، مانند امنیت فردی و موانع فرهنگی در مورد کار میدانی وجود دارد. حضور پررنگتر زنان در حوزه پرندگان، بیشتر به این مسائل مربوط است تا توانایی افراد. اما فراموش نکنیم که بسیاری از زنان متخصص و توانمند در حوزه گوشتخواران در ایران نیز فعال هستند.
شما جزو کسانی هستید که سالها در پشت صحنه حفاظت فعالیت میکنید، این فعالیتها شامل چه مواردی میشود؟
پس از بازگشتم به ایران، همکاری خود را با باشگاه پرندهنگری ایرانیان آغاز کردم و در کارگروه سفر، مسئول هماهنگی و برنامهریزی تورهای پرندهنگری بودم که این همکاری تا همین ماه پیش ادامه داشت. از اسفند ۱۴۰۲ نیز به مؤسسه «حافظان حیاتوحش شیردال» دعوت شدم تا در بخش تولید محتوا فعالیت کنم. در «شیردال» همیشه این فرصت برای یادگیری و کار در زمینههای مورد علاقه وجود دارد. من در بخش خودم سعی کردم علاوهبر کسب دانش و تجربه، به دغدغه شخصیام، یعنی افزایش آگاهی عمومی نیز برسم. به همین دلیل، در کنار معرفی فعالیتهای مؤسسه، برای تولید محتوای آموزشی عمومی و تخصصی در زمینه محیطزیست و حیاتوحش هم تلاش کردهام. هیچگاه این حس را نداشتم که نقشم در افزایش آگاهی عمومی در مقایسه با فعالیتهای میدانی از اهمیت کمتری برخوردار است؛ چون معتقدم بدون تولید محتوای آموزشی و اطلاعرسانی به عموم مردم نمیتوان انتظار مشارکت و حمایت جامعه را داشت. این فعالیتها باعث میشوند فعالیتهای میدانی هدفمند، مؤثر و پایدار باشند.
اما باید به این نکته هم اشاره کنم که در کل، حضور پررنگتر زنان در فعالیتهای پشت صحنه، تنها به محدودیتهای دولتی و فرهنگی مربوط نمیشود بلکه بخشی از آن به کمبود منابع مالی و انسانی هم برمیگردد. معمولاً آقایان کمتر تمایل به فعالیت در این بخشها دارند و ما زنان با پذیرش این مسئولیتها به پایداری پروژههای حفاظتی کمک میکنیم. اگر انجمنها بتوانند از نیروی متخصص برای بخشهای مالی، روابطعمومی و تولید محتوا استفاده کنند، نیروهای حفاظتگر اعم از خانم یا آقا میتوانند تمرکز خود را بیشتر بر فعالیتهای میدانی بگذارند.
و شما این موضوع را دلیل حضور گستردهتر زنان در بدنه انجمنها میدانید؟
بهنظر من، یکی از مهمترین دلایل این امر، روحیه همکاری و مشارکت است که زنان بهطور غریزی و با توجه به تجربیات اجتماعیشان دارند. این ویژگی برای فعالیت در انجمنها که دقیقاً به کار گروهی و شبکهسازی نیاز دارد، بسیار حیاتی است. علاوهبراین، زنان بهواسطه داشتن احساسات قویتر، دغدغههای بیشتری نسبت به مسائل محیطزیستی دارند و توانایی آنها در انتقال مطالب و آموزش به جامعه، شکل بهتر و تأثیرگذاری بیشتری دارد. این توانایی در برقراری ارتباط با مردم محلی و آموزش آنها، برای پیشبرد اهداف انجمنها و جلب حمایت جامعه بسیار مؤثر است.
آیا در برخورد با سازمانهای دولتی و یا حتی سایر انجمنها این حس را داشتهاید که زنان کمتر جدی گرفته میشوند؟ و آیا این رویه از گذشته تا کنون تغییر کرده است؟
خوشبختانه من در دورهای وارد این عرصه شدهام که این دیدگاهها در حال تغییر است. هرچند که هنوز در برخی از مناطق اعمال برخی محدودیتها بر سر راه حضور زنان تداوم دارد، اما با توجه به عهدهدار شدن بسیاری از زنان توانمند در سمتهای کلیدی سازمان حفاظت از محیطزیست، این نگاهها رفتهرفته از بین خواهند رفت و شاهد حضور پررنگتر زنان در تمام سطوح و زمینهها خواهیم بود.
انجمن شما روی دو گونه کار میکند، یوز آسیایی و گوزن زرد ایرانی. بهنظر شما کدامیک دشوارتر است؟ و چرا؟
ابتدا باید تفکیکی انجام دهم. در مورد «گوزن زرد ایرانی» ما روی حفاظت از گونه و معرفی مجدد آن به زیستگاه تاریخیاش کار میکنیم، اما درباره یوز آسیایی، تمرکز ما روی حفاظت از زیستگاه است نه گونه! هیچکدام از بخشهای پروژه ما بهطور مستقیم با یوز در ارتباط نیست؛ بلکه جهانبینی ما زیست مسالمتآمیز جامعه محلی با یوز در مجموعه تحت حفاظت توران است. عمده فعالیت ما برقراری ارتباط با جوامع محلی، آموزش، پیدا کردن راهکار برای رفع تعارضات و تسهیل روابط بین اهالی روستاهای حاشیه زیستگاه توران، مسئولان دولتی و سایر ذینفعان است.
بااینحال، با توجه به اینکه وضعیت بقای یوز خطرناک است و نگرانی از انقراض این گونه، نهفقط در سطح کارشناسی که در سطح عمومی و ملی وجود دارد، نمیتوان از هر پروژهای که نامی از یوز در آن است، انتظار دستاورد و راهحل سریع برای نجات این گونه داشت. بهنظر من دشواری کار، تشریح و توضیح همین مطلب است.
آینده حفاظت را چطور میبینید؟
بهنظر من، آینده حفاظت در ایران با وجود چالشهای بزرگ، همچنان امیدبخش است. در یکیدو سال اخیر، شاهد افزایش قابلتوجه تعداد انجمنها و مؤسسات محیطزیستی هستیم که نشاندهنده افزایش دغدغهمندی عمومی و افزایش باور به تأثیرگذاری در این حوزه است. همچنین، حضور فعال نسل جوان و تازهنفس با نگاهی نو و با روحیه بالای مطالبهگری، به این عرصه جانی دوباره بخشیده است. بااینحال، نباید از چالشهای مهمی مانند تأمین مالی حفاظت غافل شد که همانطورکه شعار روز جهانی حفاظت از حیاتوحش در سال ۲۰۲۵ نیز بود، یک چالش همیشگی است. علاوهبراین، اوضاع اقتصادی و نابرابریهای اجتماعی و توسعه ناپایدار و افسارگسیخته همچنان باعث تنزل درجه اولویت حفاظت از محیطزیست، حیاتوحش و تنوعزیستی در سطح جامعه میشود. اما در مجموع، با وجود این موانع، حرکت رو به جلوی جامعه مدنی و فعالان جوان، باعث میشود من آینده حفاظت را سبز و روشن ببینم.
کمخونی و کمبود آهن در زنان و بهویژه دختران، همواره بهعنوان یک چالش برای نظام سلامت ایران مطرح بوده است. در این سالها پژوهشهای گوناگونی در مورد شیوع کمخونی و کمبود آهن در میان زنان و بهویژه زنان باردار، جوانان و نوجوانان و کودکان خردسال انجام شده است. مطالعهای در سال ۲۰۲۳ کمخونی و کمبود آهن در میان زنان باردار ایرانی را حدود ۱۵.۷۱ درصد نشان داد. در این پژوهش همچنین مشخص شد بین مناطق مختلف کشور تفاوتهایی وجود دارد، مثلاً شیوع کمخونی در شرق ایران ۱۷.۸ درصد، غرب ۷.۹۷ درصد و شمال کشور نیز ۱۹ تا ۲۰ درصد است.
در مطالعهای دیگر روی کودکان زیر شش سال که اردیبهشتماه امسال انجام شد، شیوع کمخونی را در این طیف سنی ۱۹.۹۱ درصد برآورد کرد. این درحالیاست که در بهار سال ۱۳۹۸ مطالعه دیگری شیوع کمخونی و کمبود آهن در میان کودکان زیر شش سال را ۱۸.۲ درصد برآورد کرده بود.
پژوهشی دیگر در کرمانشاه شیوع کمخونی در دختران ۱۴ تا ۲۰ سال را ۲۱.۴ درصد گزارش کرد. همچنین، در این مطالعه کمبود آهن حدود ۲۳.۷ درصد و کمخونی ناشی از کمبود آهن حدود ۱۲.۲ درصد بود.
شیوع ۱۸ درصدی کمخونی و فقر آهن در میان دختران دبیرستانی
بااینحال، روز دوشنبه، ۲۴ شهریورماه، «احمد اسماعیلزاده»، مدیرکل دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت، از شیوع ۱۸ درصدی کمخونی و کمبود آهن در میان دختران دبیرستانی خبر داد. از نظر او، این میزان از شیوع کمخونی و کمبود آهن بسیار زیاد است. این درحالیاست که برنامه مکملیاری با آهن در کشور اجرا شده و بهصورت مرتب قرصهای مکمل از طریق دانشگاههای علومپزشکی برای توزیع در میان دانشآموزان در اختیار مدارس قرار میگیرد.
خرافات مانع توزیع مکملهای آهن
اسماعیلزاده درباره دلیل شیوع بالای کمخونی و کمبود آهن بهرغم توزیع مکمل گفت: «یک تیم از دانشگاه علومپزشکی تهران مأموریت دارد وضعیت توزیع آهن در طرح مکملیاری را در قالب یک کار تحقیقاتی بررسی کند. این طرح تحقیقاتی در هشت استان محروم کشور، مانند سیستانوبلوچستان، کرمان، بوشهر و علاوهبرآن، در مناطق حاشیه شهر تهران انجام میشود و براساس نتایج پژوهش این تیم تحقیقاتی، درباره چگونگی اجرای طرح مکملیاری تصمیم میگیریم. این احتمال وجود دارد که مکملها، دوز مکملها، چگونگی توزیع مکملها یا شرکت تأمینکننده آن تغییر کند.»
توزیع مکملها در مدارس در قالب طرح مکملیاری چالشی اساسی است؛ چراکه بهگفته این مقام وزارت بهداشت، خرافات و باورهای اشتباه درباره طب سنتی و مدیران مدارس علاقهمند به این طب، مانع توزیع این مکملها شده است.
بهگزارش ایسنا، اسماعیلزاده اظهار کرد: «اگرچه طب سنتی از نظر علمی با مکمل مخالف نیست، اما خرافاتی از دیدگاه طب سنتی درباره مکملها مطرح میشود و برخی افراد این باورهای اشتباه و خرافات را در شبکههای اجتماعی اشتراکگذاری میکنند. دانشگاههای علومپزشکی مکملها را در اختیار مدیران مدارس قرار میدهند، اما متأسفانه برخی از آنها این مکملها را در میان دانشآموزان توزیع نمیکنند. دانشگاههای علومپزشکی در بازدیدهای خود از مدارس با توزیع نشدن مکملها مواجه شدهاند. هنگامی که علت توزیع نشدن مکملها را از مدیران میپرسیم، در پاسخ میگویند این مکملها نباید در اختیار تمام افراد قرار گیرد؛ چراکه سبب بروز مشکلاتی میشود.»
تکذیب آموزشوپرورش
اگرچه این مقام وزارت بهداشت براساس گزارش دانشگاههای علومپزشکی از توزیع نادرست و یا عدم توزیع مکملها در مدارس خبر داد، اما اعظم گودرزی، مدیرکل دفتر سلامت و تندرستی وزارت آموزشوپرورش، در گفتوگو با «پیام ما» این موضوع را رد کرد و با تأکید بر برنامه منظم توزیع مکمل آهن در مدارس دخترانه گفت: «در حال حاضر، حدود ۴۰ درصد مدارس متوسطه اول دخترانه و صد درصد مدارس متوسطه دوم تحت پوشش طرح توزیع قرص آهن قرار دارند.»
او با بیان اینکه ابلاغیههای لازم به ادارات کل استانها ارسال میشود و سامانهای نیز برای گزارشگیری و رصد اجرای طرح در نظر گرفته شده است، بیان کرد: «رؤسای ادارات سلامت در استانها موظفاند، گزارش توزیع مکملها را ثبت و پایش کنند. براساس شاخصگذاری و اهداف تعیینشده، این موضوع بهصورت نظاممند رصد میشود و هیچ توزیعی بهشکل فلهای انجام نمیگیرد.»
این مقام وزارت آموزشوپرورش همچنین تأکید کرد: «تا امروز گزارشی مبنیبر خودداری مدیران از توزیع قرصها بهدلیل باورهای شخصی یا گرایش به طب سنتی بهدست ما نرسیده است. بااینحال، درصورت طرح چنین مواردی، بررسی و پیگیری لازم انجام خواهد شد.»
گودرزی همچنین توپ عدم توزیع مناسب مکملها را در زمین وزارت بهداشت انداخت و گفت: «گاهی معاونت بهداشتی دانشگاههای علومپزشکی بهدلیل محدودیت اعتبارات در استانها، قرص آهن را در اختیار آموزشوپرورش قرار نمیدهد. ما این موضوع را از طریق جلسات مشترک با وزارت بهداشت و دانشگاهها پیگیری کردهایم تا تأمین و توزیع قرص آهن برای دانشآموزان دختر در اولویت قرار گیرد.»
او یادآور شد: «در نشستهای اخیر با ادارات کل آموزشوپرورش استانها، یکی از موضوعات اصلی تأکید بر همین اولویتبندی بود تا اعتبارات موجود بهطور مستقیم برای تأمین و توزیع مکملهای آهن در مدارس دخترانه اختصاص یابد و این اعتبارات در جاهای دیگری هزینه نشود.»
فقر آهن علیه نسل آینده
براساس گزارشهای سازمان جهانی بهداشت شیوع کمخونی و کمبود آهن در ایران بهصورت کلی در حالت خفیف و متوسط قرار دارد. بااینحال، شیوع بالای آن در میان دختران دبیرستانی علاوهبر مشکلاتی که میتواند برای خود افراد بهوجود آورد، نسلهای آینده را نیز با تهدیدات متفاوتی مواجه میکند. بهگفته متخصص زنان و زایمان و عضو هیئتعلمی دانشگاه علومپزشکی تهران، عمده مشکلات فقر آهن و کمخونی در میان دختران، از مشکلات تغذیهای در میان آنان ناشی میشود و توزیع درست مکملهای غذایی اهمیت بسیار دارد.
شیرین نیرومنش در گفتوگو با «پیام ما» با تأکید بر اهمیت پیشگیری از کمخونی و فقر آهن ناشی از آن گفت: «از زمان آغاز قاعدگی در دختران، که بهطور متوسط در سن ۱۲سالگی اتفاق میافتد، هر ماه مقداری خون و آهن از دست میرود. آمارها نشان میدهد حدود ۱۵ درصد دختران در این سنین دچار کمبود آهن هستند.»
او با بیان اینکه رژیم غذایی نوجوانان ایرانی بهطور روزافزون از منابع اصلی آهن فاصله گرفته است، گفت: «مواد غذایی غنی از آهن مثل گوشت قرمز، گوشت سفید، جگر، دل و قلوه، حبوبات و تخممرغ سالبهسال کمتر مصرف میشوند. حتی خانوادههایی که مشکل مالی ندارند، بهعلت الگوهای غلط غذایی، از مصرف این مواد پرهیز میکنند. متأسفانه تمایل به فستفودها و تنقلات جای این مواد را گرفته و همین مسئله کمبود آهن را تشدید کرده است.»
این استاد دانشگاه ادامه داد: «دختران نوجوان در این دوران حساس به تغذیه سالم نیاز دارند تا هم رشد کافی داشته باشند و هم ذخایر آهن بدنشان حفظ شود. سرمایه اصلی هر جامعه فرزندان آن است و سلامت نسل آینده به تغذیه امروز این نوجوانان وابسته است.»
او همچنین در رابطه با پیامدها و عوارضهای ناشی از کمخونی گفت: «خستگی، بیحالی، افسردگی، ضعف جسمانی، سرگیجه، سیاهی رفتن چشمها و بیحوصلگی از جمله نشانههایی هستند که در بسیاری از دختران مبتلا مشاهده میشود. اگر این وضعیت اصلاح نشود، در درازمدت سلامت عمومی فرد و جامعه را تهدید میکند.»
نیرومنش با اشاره به اهمیت مصرف مکملهای آهن گفت: «در بسیاری از موارد، حتی با داشتن رژیم غذایی مناسب، نیاز به مصرف مکمل وجود دارد. برای دختران نوجوان معمولاً توصیه میشود دستکم سه روز در هفته قرص آهن مصرف کنند و در موارد شدید، مصرف روزانه ضروری است.»
او درباره زنان باردار نیز هشدار داد: «در دوران بارداری، کمبود آهن با هیچ نوع غذایی بهتنهایی جبران نمیشود. مکمل آهن برای اکثریت قریببهاتفاق مادران باردار لازم است تا هم سلامت مادر حفظ شود و هم خطر مرگومیر در زایمان کاهش یابد. دادن مکمل آهن در این دوران یک سرمایهگذاری جدی برای آینده خانواده و جامعه است.»
شبهعلم علیه سلامت
این عضو هیئتعلمی دانشگاه تهران همچنین از کاهش شدید مصرف لبنیات و کمبود گسترده کلسیم و ویتامین D در کشور ابراز نگرانی کرد و گفت: «تبلیغات نادرست درباره مضرات لبنیات باعث شده مصرف شیر و فرآوردههای لبنی بهشکل خطرناکی کاهش یابد. درحالیکه کمبود کلسیم و ویتامین D در تمام سنین بهویژه دختران و زنان ایرانی بسیار شایع است و با بیماریهای متعدد مرتبط است.»
نیرومنش همچنین در رابطه با عدم توزیع مکمل در مدارس بهدلیل اعتقاد به خرافات و باورهای شبه علمی نیز گفت: «در این موضوع نقش رسانهها، بهویژه صداوسیما را در آموزش عمومی حیاتی است. متأسفانه تلویزیون بیشتر به تبلیغ طب سنتی توسط افراد غیرمتخصص پرداخته است. درحالیکه ما صدها استاد و کارشناس دانشگاهی داریم که میتوانند آگاهی علمی و درست به مردم بدهند. باید جلسات پرسش و پاسخ علمی برای معلمان، مدیران و خانوادهها برگزار شود و رسانه ملی بهجای تبلیغات غلط، اطلاعات معتبر علمی را ترویج کند.»
او در ادامه با اشاره به وضعیت اقتصادی جامعه گفت: «اکنون بیش از نیمی از خانوادهها قدرت خرید مواد پروتئینی و لبنی را ندارند. بخشی از این قدرت خرید اندک هم صرف خرید نوشابه، چیپس و پفک میشود. بنابراین، علاوهبر آموزش و اصلاح الگوی مصرف، حمایتهای غذایی دولت از دهکهای پایین جامعه ضروری است. باید بستههای حمایتی شامل مواد پروتئینی، لبنیات، میوه و سبزیجات به خانوادههای کمبرخوردار اختصاص یابد تا دختران نوجوان از کمبود آهن و دیگر ریزمغذیها رنج نبرند.»
کمخونی ناشی از فقر آهن در دختران نوجوان و زنان در سن باروری به یکی از چالشهای جدی سلامت در کشور تبدیل شده است. علائم خستگی و بیحالی در کوتاهمدت و اثرات منفی بر نسل آینده در بلندمدت، زنگ خطری است که باید جدی گرفته شود. اگر امروز برای اصلاح رژیم غذایی، مصرف مکملها، آموزش علمی و حمایت دولتی چارهای اندیشیده نشود، فردا با نسلی کمانرژی، بیمار و آسیبپذیر روبهرو خواهیم بود. پیشگیری از کمخونی فقر آهن، پیشگیری از بحرانهای آینده است. از سوی دیگر، تبلیغات رسانهای بهنفع شبهعلم و باورمندان به طبهای غیررسمی و مورد تأیید وزارت بهداشت و دانشگاههای علومپزشکی میتواند صدمات جبرانناپذیری بر پیکره جامعه وارد کند؛ چنانکه که حتی نسلهای آینده را نیز درگیر خود میکند.
وقتی پروفایل نوجوانان «پتشخوآرگر»میشود
نوجوانان با خواندن آثار آرین، هم سرگرم میشوند، هم لایههایی از فرهنگ خود را میشناسند؛ بیآنکه احساس کنند در حال گذراندن درس تاریخاند. این شیوه، نسل تازه را با میراثفرهنگی نه بهعنوان چیزی دور از دسترس، بلکه بهعنوان بخشی از زندگی آشنا میکند. «پیام ما» به گفتوگو با آرین، نامزد دریافت جایزه آسترید لیندگرن ۲۰۲۶ و نویسنده کتابهایی چون «پارسیان و من» و مجموعه «پتشخوآرگر» نشسته است که در ادامه میخوانید:
شما در بسیاری از کارهایتان به اسطورهها پرداختهاید. این علاقه به متنهای کهن از کجا میآید؟
علاقه من به متون کهن، شاید به روزگار کودکیام، نگاه خانواده به تاریخ و کتابهایی بازمیگردد که در کتابخانهمان بود. نیای چهارم من از سوی مادری، «میرزا محمدصادق»، وقایعنگار مَروَزی و مورّخ جنگهای ایران و روس بود. این نوشتهها به پدربزرگم شادروان «حسین آذر» و سپس داییام، «امیرهوشنگ آذر» رسید و او آنها را بهصورت کتاب منتشر کرد. بنابراین، یک نگاه تاریخی و علاقه به اساطیر، همواره در نزدیکان من وجود داشته است.
پیش از شناخت فردوسی بزرگ و اثر سترگ او، من با دوجلدی «داستانهای ایران باستان» و «داستانهای شاهنامه» اثر «احسان یارشاطر» آشنا شدم و درواقع یارشاطر پُلی بود که مرا به شاهنامه رساند. «مهدی آذریزدی» مرا به دیگر متون کهن نزدیک کرد. اتفاق بزرگ دیگری که همزمان در نوجوانیام رقم خورد، این بود که مرحوم برادر بزرگم با استاد «جلیل دوستخواه» آشنا شد و متن اوستا بدین شکل وارد خانه ما شد. اینکه استادی در اندازههای جلیل دوستخواه، با چه حوصلهای در نامههایشان که هر یک خود اثری ادبی بود، پاسخ پرسشهای یک نوجوان یعنی برادرم «اُمید» را میداد، خود برای من، بهمعنای فهم ادبیات راستین در جریان زندگی بود. به جرئت میگویم پس از یارشاطر و آذریزدی، دوستخواه مؤثرترین شخصیت فرهنگی در زندگی من بود و چه خوب که یادداشتی هم بر سهگانه «پارسیان و من» نوشت.
دکتر «محمدعلی اسلامی نُدوشن»، نگاه من به ایران پیش و پس از اسلام را متعادل کرد و از ایشان -چه حضوری و چه از کتابهایشان- درباره شاهنامه، تاریخ ایران و مهمتر، فهم میانهروی و انصاف فرهنگی، بسیار آموختم. «بهرام بیضایی» با «چریکه تارا» و «مرگ یزدگرد»اش و استادم «محمدرضا اصلانی» با نگاه ویژهاش به هنر، عرفان و فلسفه تاریخ بر این قلم اثر ژرف نهادند. از کتابهای بزرگان دیگری همچون شادروان «مهرداد بهار» نیز غیرمستقیم بسیار آموختم.
همه این عوامل دستبهدست هم دادند تا آرین در جایگاه یک نویسنده با بازآفرینی متون کهن، داستانهایی بنویسد که برای نوجوانان امروزی جذاب است؟
شاید این جذابیت به نوع نگاه این قلم، به هستی و حقیقتی که به آن باور دارد، وابسته است. درواقع، نوع نوشتن من جوششی است و بیشتر داستانهای بلندم، حتی چندجلدیها، بیش از آنکه کوششی باشند، بهصورت شهودی نوشته شدهاند. برای مثال، من در یک دوران غوطهور میشوم؛ خودم و دوربین چشمانم را -شاید کمی هم متأثر از سینمایی که خواندهام- در آن عصر رها میکنم و بعد آرامآرام آن جهان جان میگیرد. یعنی من کاراکترهایم را مجبور نمیکنم کاری را انجام دهند که من دستور میدهم. آنها زندگی خود را دارند. نتیجه این میشود که مخاطب، حس زنده و بصری تصاویر و صحنهها را میگیرد و با شخصیتها ارتباط برقرار میکند. بنابراین، من با موتور ادبیات کهن بهشکل یکسری واژههای کهنه که دیگر به کار کسی نمیآیند، رفتار نمیکنم.
بنابراین، بهروز کردن را لازمه یک بازآفرینی موفق میدانید؟
هیچ قاعده غیرقابلتغییری در بازنویسی یا بازآفرینی وجود ندارد. بعضی متون، نیاز بیشتری به تغییر دارند، درحالیکه این نیاز در جاهای دیگر، ممکن است کمتر احساس شود. حتی در برخی موارد، خلأیی وجود دارد که نویسنده باید آن را پُر کند. مهم این است که ما به روح اثر دست پیدا کنیم. وقتی عاشق یک متن شویم و زیر و بَماش را بشناسیم، احتمال خطا کمتر میشود. البته هیچچیز مطلقی وجود ندارد و همهچیز در جهان آفرینش، نسبی است. مثلاً نمیتوانیم بگوییم که تنها نگاه درست به رستم، همین زاویهدید من است! رستم بهعنوان یک شخصیت میتواند بارها مورد بازآفرینی قرار بگیرد و هرکس با جهانبینی خود با او روبهرو شود. صدها سال است که هر کسی، برداشت خودش را از شاهنامه دارد و این روال، به همین شکل باقی خواهد ماند.
بنابراین از نگاه من، بازآفرینی، یکجور زیستن در اثر اصلی و هماهنگکردن آن با روح زمانه و زندگیِ هماینک است. انسانِ امروزی، منِ پررنگتری دارد، بر بلندای تاریخ ایستاده و هم به پشتسر و هم به آیندهاش نگاه میکند. گذشته، حال و آینده را با افق دید گستردهتری مینگرد و این نگاه بر مَنهایی که «پارسیان و من» یا نوشتههای دیگرم را روایت میکنند، اثر میگذارد. این «من»، همان روح زمانه است که میپالاید، آنچه در گذشته است را به حرکت درمیآورد، از زمان حال عبور میدهد و به آینده میرساند.
آیا منظور شما از بهروز کردن متون کهن، هماهنگ کردنشان با شرایط اجتماعی امروز است؟
درست است که یک روز با اسب و شتر سفر میکردیم و امروز سوار ماشین و قطار و هواپیما میشویم و شاید در آینده نزدیک از سفینههای فضایی استفاده کنیم، اما احساسات بشری، مشترکاند و نیازهای اساسی انسان همچون شفقت یا میل به توجه و… در سرتاسر زمانها، ثابت میماند. پس ما میتوانیم «عُصارهگیری» کنیم و این عصارهگیری، قانون سفت و سختی ندارد، فقط شدت آن است که در هر زمان و مکانی دگرگون میشود.
شما نوجوانها را با اسطورهها آشتی داده و امسال، نامزد دریافت جایزه «آسترید لیندگرن» شدهاید. فکر میکنید ادبیات اسطورهای ما تا چه اندازه برای مردم جهان، جذابیت دارد؟
ادبیات اساطیری برای مردم دنیا بهاندازهای گیراست که هالیوود و شبکههای مهم و بزرگ تلویزیونی، هر سال در این زمینه سرمایهگذاری میکنند. درست است که بیشتر این فیلمها براساس اسطورهها و حماسههای غربی هستند، اما اخیراً نمونههای شرقی را هم میتوان دید. جدای از اینکه چین، ژاپن، هند و ترکیه به معرفی اساطیر خود میپردازند، هالیوود هم به اسطورههای شرقی توجه بیشتری دارد و این نشاندهنده گرایش مردم به این گونه ادبی است. در کشور ما هم وقتی یک سریال ترکیهای، مربوط به دوران عثمانی یا یک مجموعه از تاریخ کهن کُره پخش میشود، توجه مخاطبان را جلب میکند. پس طبیعی است که ساخت و پخش یک مجموعه ارزشمند و خوشساخت از تاریخ ایران باستان، بدون تحریفها و سوءاستفادههای سیاسی و حکومتی بتواند جذاب و پرفروش باشد. البته ارادهای برای این کار وجود ندارد. مثلاً کوروش بزرگ یکی از پادشاهان ایران است که شهرتی عالمگیر دارد، چرا صداوسیما در این پنج دهه، حتی یک فیلم دربارهاش نساخته؟! حقیقتاً مردم جهان و حتی ایران که هرکول را مثل یکی از بستگانشان میشناسند، تا چه اندازه با رستم آشنا هستند؟!
برخی فانتزی را گریزگاه میدانند و بر این باورند که آدمها در شرایط سخت به آن پناه میبرند. نگاه شما به فانتزی چگونه است؟
«فانتزی؛ یعنی گریزگاه» جمله قشنگی است و شاید برای برخی، اینطور باشد؛ زیرا فانتزی را جدای از واقعیت میدانند. اما فانتزی برای من، واقعیت خودش را میسازد، بنابراین بخشی از واقعیت است. مثلاً وقتی به دنیایی که در «جنگ ستارگان» شکل گرفته گام مینهیم، آن را بهعنوان یک جهان کامل میپذیریم و با غم و شادیاش همراه میشویم. من فانتزی را نه گریزگاه بلکه، بخشی عجیب از واقعیت میدانم که قواعدش در خودش ساخته شده است.
چرا عنوان بعضی شخصیتها و داستانهای آرمان آرین، این اندازه دشوار یا دور از ذهن است؟ مثلاً «پَتَشخوآرگر»، «اَشوَزدَنگهِه»، «ویسپوبیش» و…
همیشه انتخاب نام چه برای کتاب و چه برای فصولش، برایم جذاب بوده. باور کنید این بخش هم جوششی برآمده از ذات داستان است، نه از روی یک قاعده و قانون خشک.
«اَشوَزدَنگهِه»، نخستین تجربه من در انتخاب نامهای دشوار بود که سبب شد وقتی مخاطب از جلوی اسم کتاب رد میشود، لحظهای بایستد و با خود و دانستههایش دستوپنجه نرم کند. به هوش نوجوانهایمان ایمان دارم. ضمن اینکه نوجوانهای ما در برخورد با فلان فانتزی غربی یا شرقی، اسمها که هیچ، شمارهشناسنامه کاراکترها را هم حفظاند، چطور نوبت به فرهنگ خودمان که میرسد، اسامی سخت میشود؟! البته بخشی از این مشکل به ضعف سیستم آموزشی ما هم برمیگردد که بحثاش مفصل است.
همچنین، این نوع نامگذاریها، فرهنگ ایرانی و فضاها و شخصیتهای فراموششدهاش را دوباره زنده میکنند. نامهای ایرانیِ تکرارشده چون سهراب، آرش و سیاوش گرچه همگی ارجمندند، اما هرکدام افق روایی و پسزمینههای تاریخی خودشان را دارند. درحالیکه نامهای منحصربهفرد پَتَشخُوآرگر و اَشوَزدَنگهه که پیشتر شنیده نشدهاند، هم بار عاطفی خاص خود را به شخصیت میبخشند؛ هم موجب جلبتوجه دوچندان مخاطبان میشوند. جالب اینکه پیش از انتشار «اَشوَزدَنگهِه» هیچ اطلاعاتی درباره این واژه در گوگل نبود و حالا صفحات بسیاری درباره این نام کهن نوشتهاند و من غرق شادی میشوم وقتی که میبینم نام پروفایل بعضی نوجوانهای ما اشوزدنگهه، پَتَشخوآرگر یا شخصیتهای دیگرِ این کتابهاست.
حق موتورسواری زنان؛ بازخوانی یک ضرورت حقوقی
قانونگذاری، فراتر از تنظیم بایدها و نبایدهای هنجاری، برپایه ارزشهایی بنیادین بنا شده است. نخستین ارزش در این نظام، رفتار برابر با همه شهروندان است؛ اصلی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز بارها مورد تأکید قرار گرفته است. هرچند تفاوتهایی در نگاه قانونی به گروههای مختلف وجود دارد، اما تبعیض ناروا در دسترسی به حقوق اساسی، از جمله حق رانندگی، مغایر با روح عدالتمحور قانونگذاری است. در زمینه صدور گواهینامه رانندگی، اعم از خودرو و موتورسیکلت، هیچ منع قانونی صریحی برای زنان وجود ندارد. ایجاد محدودیت در این حوزه، نهتنها فاقد پشتوانه حقوقی روشن است، بلکه نوعی ممانعت از حق تلقی میشود؛ حقی که در گردش آزادانه و برابر شهروندان در جامعه معنا مییابد. برای رفع چنین موانعی، ضروری است دولت، مجلس و سایر ارکان حکمرانی، در راستای تسهیل دسترسی شهروندان به حقوق بنیادین، به بازنگری در نظام حقوقی کشور بپردازند.
اصلاح مقرراتی که ناقض حقوق شهروندی هستند، باید در دستورکار نهادهای تقنینی قرار گیرد. مجلس، بهعنوان نهاد انحصاری قانونگذاری، وظیفه دارد با تنقیح و بازآرایی قوانین، زمینه تحقق عدالت جنسیتی را فراهم آورد. دولت نیز از طریق ارائه لوایح اصلاحی و بهرهگیری از ظرفیتهای قانونی، میتواند در این مسیر نقشآفرینی کند. براساس قانون اساسی، امکان اصلاح قوانین از طریق مکانیزمهای پیشبینیشده، از جمله طرحهای فوریتی وجود دارد. در شرایطی که تبعیض جنسیتی در حوزههایی چون رانندگی زنان مطرح است، حکمرانی باید چابک، پاسخگو و در خدمت تضمین حقوق شهروندان باشد. اصل سوم قانون اساسی نیز بر مدیریت بهینه و رفع موانع غیرضروری در مسیر احقاق حق تأکید دارد. نظام تقنینی ایران، با بیش از ۱۲ هزار عنوان قانونی از مشروطه تاکنون، ظرفیت گستردهای برای اصلاح و بهروزرسانی دارد. تجربههای متعدد در بازنگری قوانین، از امور حَسَبی تا حمایت از کودکان و خانواده، نشان داده که قانون میتواند خود را با تحولات اجتماعی تطبیق دهد. درنهایت، باید به پرسشی بنیادین در فلسفه قانون پاسخ داد: آیا قانون شکلدهنده هنجارهای اجتماعی است یا بازتاب آنها؟ در موضوع موتورسواری زنان، جامعه آن را ضد ارزش تلقی نمیکند. بنابراین، قانون نیز باید با صیرورت اجتماعی همگام شود و از ایجاد موانع اجرایی برای حقوق مشروع شهروندان پرهیز کند.
پرهام سوم بهمنماه ۱۳۰۷ در شیراز متولد شد. مدرک لیسانس خود را در سال ۱۳۳۰ از دانشگاه تهران و دکتری را در سال ۱۳۳۳ از دانشگاه برکلی در رشته علوم سیاسی گرفته و در زمره کسانی بود که برای نخستینبار در ایران، نقد ادبیِ غربی را به کار بست.
او از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۰ بهعنوان نویسنده در روزنامه «تهرانژورنال» فعالیت داشت و سپس برای یک سال سردبیر همین روزنامه شد. در سالهای ۱۳۴۳ تا ۱۳۴۹ بهعنوان کارشناس بایگانیهای راکد در وزارتخانهها مشغول به کار شد و از طراحان اصلی ایجاد آرشیو ملی ایران بود. برای تخصص در حوزه آرشیو، مدتی در آرشیوهای انگلستان و آمریکا آموزش دید.
در کنار «ایرج افشار»، بررسیهایی درباره مشکل انباشت اوراق زائد در ادارات انجام داد و برای رفع این مشکل، طرحهایی را تهیه کردند. با وجود تلاشهای اولیه برای تصویب قانونی برای امحای اوراق بیارزش، این طرحها در ابتدا به نتیجه نرسیدند.
از سال ۱۳۴۲، پرهام و افشار مطالعات خود را برای تأسیس آرشیو ملی ادامه دادند و در سال ۱۳۴۳ طرحی به هیئت دولت ارائه کردند که تصویب شد، اما اجرایی نشد. سپس در سال ۱۳۴۴، طرح جامعتری تهیه کردند که شامل اهداف، وظایف و ساختار آرشیو ملی و روش امحای اسناد زائد بود. آنها همچنین مطالعهای تطبیقی روی آرشیو کشورهای مختلف انجام دادند.
درنهایت، با پیگیریهای پرهام و فشار برخی وزارتخانهها، قانون تأسیس سازمان اسناد ملی ایران در سال ۱۳۴۹ به تصویب مجلس رسید.
پسازآن، پرهام اولین رئیس این سازمان شد و از جمله اقدامات مهم او شناسایی اسناد کاخ گلستان بود. او تا سال ۱۳۵۹ ریاست این سازمان را برعهده داشت و همزمان عضو هیئتمدیره موزه فرش ایران و معاون دبیرکل سازمان امور اداری و استخدامی نیز بود. او در بهمن ۱۳۵۹ از فعالیتهای دولتی بازنشسته شد.
در سال ۱۳۹۹ پانصد و نود و چهارمین شب از شبهای بخارا که به بزرگداشت سیروس پرهام اختصاص داشت، بهصورت مجازی برگزار شد. «ایرج پارسینژاد» در این نشست درباره پرهام گفته بود تا پیش از اقدام پرهام در راستای حفظ و نگهداری اسناد ملی، موضوع اهمیت حفظ این اوراق برای مسئولان امر مطرح نبود و از آنها برای سوخت استفاده میشد، که با همت سیروس پرهام این مرکز راهاندازی شد و آرشیو ملی در ایران پدید آمد.
پرهام از نخستین ویراستاران ایرانی و اولین ویراستار مؤسسه انتشارات فرانکلین (علمی و فرهنگی امروز) بود. او با همراهی افرادی همچون «منوچهر انور»، «کریم امامی» و «نجف دریابندری» علم ویرایش را توسعه و ترویج داد. او در یکشنبه، ۹ آبان ۱۳۹۵، بههمراه «مهدی قنواتی» و «مهناز مقدسی» انجمن صنفی ویراستاران را تأسیس کردند.
از آثار سیروس پرهام میتوان به «رئالیسم و ضدرئالیسم در ادبیات»، «کتابهایی که دنیا را تغییر دادند»(ویراستار)، «دستبافهای عشایری و روستایی فارس» (با همکاری «سیاوش آزادی»)، «شاهکارهای فرشبافی فارس»، «گزیده اشعار والت ویتمن» و «ای آنکه اکنون مرا در دست داری» اشاره کرد.
همچنین، در سال ۹۹ انتشارات علمی و فرهنگی مجموعه کاملی از یادداشتهای سیروس پرهام را در کتابی با عنوان «همگام با زمانه» منتشر کرد. او که در هنرشناسی نیز دستی داشت، سرویراستاری مجموعه ۱۵جلدی «سیری در هنر ایران» نوشته «آرتور اپهم پوپ» و همسرش «فیلیس اکرمن» را در انتشارات علمی و فرهنگی برعهده داشته است.
همسر پرهام در گفتوگو با ایبنا گفته است براساس وصیت آن مرحوم، پیکرش در صحن امامزاده طاهر کرج آرام خواهد گرفت.
اکوشعر؛ پلی میان ادبیات و آگاهی محیطزیستی
اکوشعر که بهعنوان شاخهای از ادبیات محیطزیستی شناخته میشود، گونهای از شعر است که با محوریت طبیعت، تعامل انسان با محیطزیست و پیامدهای فعالیتهای انسانی بر کره زمین شکل میگیرد. این ژانر ادبی ابزار مهمی برای ارتقای آگاهی عمومی و تحریک حساسیت محیطزیستی محسوب میشود. با شدت گرفتن بحرانهای محیطزیستی در قرن ۲۰ و ۲۱، اهمیت اکوشعر بهعنوان یک کانال فرهنگی، اجتماعی و آموزشی بیشازپیش آشکار شده است. این ژانر میتواند نقش مؤثری در تغییر نگرشها و رفتارهای انسانی نسبت به محیطزیست ایفا و مخاطب را به بازاندیشی درباره سهم خود در حفاظت از طبیعت ترغیب کند.
از منظر تاریخی، ریشههای اکوشعر را میتوان در ادبیات رمانتیک اروپا جستوجو کرد. شاعران رمانتیک مانند «ویلیام وُردزوُرث» و «پرسی بیش شلی» با تأکید بر طبیعت بهعنوان منبع الهام و عنصر فرهنگی، حساسیت انسان نسبت به محیطزیست را تقویت کردند. با گذر زمان و همزمان با شکلگیری جنبشهای مدرن محیطزیستی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، اکوشعر بهشکل آگاهانهتری توسعه یافت. این توسعه بهمعنای استفاده از شعر بهعنوان ابزاری برای بیان نگرانیهای محیطزیستی، نقد سیاستهای تخریبگر محیطزیست و برجستهکردن پیامدهای منفی فعالیتهای انسانی بود. در این دوره، شعر محیطزیستی علاوهبر اینکه جلوهای هنری داشت، حامل پیام اخلاقی و اجتماعی نیز شد.
یکی از مهمترین ویژگیهای اکوشعر، توانایی آن در ایجاد ارتباط احساسی میان خواننده و طبیعت است. پژوهشهای روانشناختی نشان دادهاند مواجهه با تصاویر شاعرانه طبیعت میتواند حس تعلق و مسئولیت نسبت به محیطزیست را افزایش دهد. این حس تعلق بهنوبه خود میتواند به تغییر رفتار و گرایشهای محیطزیستی منجر شود. بهعنوانمثال، شاعران محیطزیست با توصیف آسیبپذیری جنگلها، رودخانهها یا گونههای در معرض خطر، مضاف بر اینکه مخاطب را نسبت به موضوع حساس میکنند، انگیزهای هم برای مشارکت فعال در حفاظت از محیطزیست فراهم میآورند. بنابراین، اکوشعر را میتوان بهمثابه یک ابزار تربیت محیطزیستی و آموزشی تلقی کرد.
شعر محیطزیستی با بهرهگیری از زبان استعاری و تصاویر قوی، پیامهای اخلاقی و اجتماعی را بهشکلی قابلدسترس به جامعه منتقل میکند. این ویژگی باعث میشود مفاهیم پیچیده محیطزیستی مانند تغییراقلیم، آلودگی هوا و آب و تخریب زیستگاهها به زبان ملموس و تأثیرگذار تبدیل شوند. افزون براین، اکوشعر میتواند نقش همبستگی اجتماعی را تقویت کند؛ جامعهای که از طریق زبان هنر با موضوعات محیطزیستی درگیر میشود، احتمال مشارکت فعال در اقدامات حفاظتی جمعی را افزایش میدهد.
یکی دیگر از جنبههای مهم اکوشعر، نقد سیاستها و اقدامات انسانی است که به تخریب محیطزیست منجر میشوند. شاعران محیطزیست، با بهرهگیری از توانایی بیان هنری، سیاستها و رفتارهای مخرب اقتصادی، صنعتی و اجتماعی را به چالش میکشند و مخاطب را به تفکر و بازنگری در رفتار خود ترغیب میکنند. این نوع شعر، برخلاف گزارشهای علمی که غالباً بر دادهها و آمار متمرکز است، با زبان احساسی و استعاری، تأثیر عمیقتری بر ذهن و قلب انسان دارد. به بیان دیگر، شعر محیطزیستی میتواند فاصله میان دانش علمی و تجربه زیستی انسان را کاهش دهد و نگرشها را بهسوی حفاظت فعالانه از طبیعت سوق دهد.
تحلیل محتوایی اکوشعر نشان میدهد تمهای غالب آن شامل تعامل انسان با طبیعت، آسیبپذیری محیطزیست، ارزشهای اخلاقی و محیطزیستی و نقد فرهنگ مصرفگرایی است. بسیاری از شعرهای محیطزیستی با بیان تضاد میان طبیعت و تمدن صنعتی، توجه مخاطب را به پیامدهای رفتار انسانی معطوف میکنند. این نگاه انتقادی، علاوهبر ارتقای آگاهی، میتواند زمینهساز تغییر رفتارهای فردی و جمعی باشد.
همچنین، اکوشعر با انعکاس ارزشهای فرهنگی و اجتماعی، میتواند حساسیت به محیطزیست را در میان گروههای مختلف جامعه افزایش دهد. این اثرگذاری فرهنگی، اهمیت ویژهای در جوامعی دارد که کمبود منابع آموزشی یا محدودیت دسترسی به اطلاعات علمی محیطزیستی دارند. شعر با زبان ساده و استعاری خود، مفاهیم پیچیده علمی را بهشکلی قابلفهم و تأثیرگذار منتقل میکند.
باوجود همه مزایای ذکرشده، چالشهایی نیز در مسیر بهرهگیری از اکوشعر بهعنوان ابزار تغییر رفتار محیطزیستی وجود دارد. یکی از این چالشها محدودیت دامنه مخاطبان شعر است؛ برخی پژوهشها نشان دادهاند شعر محیطزیستی بیشتر مورد توجه گروههای خاصی قرار میگیرد و تأثیر آن بر جامعه عمومی ممکن است محدود باشد. علاوهبراین، اندازهگیری اثرگذاری شعر بر رفتار واقعی افراد از لحاظ علمی دشوار است. بااینحال، ترکیب اکوشعر با روشهای آموزشی، رسانهای و فعالیتهای اجتماعی میتواند اثرگذاری آن را افزایش دهد.
تصور خام در سوداگری در قاچاق پرندگان شکاری
در سطح جهانی، پرندگان شکاری همچون عقابها، سارگپهها، کرکسها و شاهینها با تهدیدات متعددی مواجه هستند که یکی از جدیترین آنها، تجمع آلودگیهای محیطی در بدن آنهاست. بسیاری از این پرندگان بهدلیل تغذیه از طعمههای آلوده، قبل از رسیدن به سن بلوغ تلف میشوند. برای مثال، کرکسها با خوردن لاشههای آلوده، دچار تجمع فلزات سنگین در بدن میشوند و حتی پیش از زادآوری از بین میروند. در ایران ما با چالش دیگری هم مواجهایم که همان صید و زندهگیری است. این موضوع سبب شده است نرخ زادآوری در پرندگان شکاری رو به کاهش باشد؛ هم بهدلیل کاهش تعداد پرندگان بالغی که میتوانند به مرحله جوجهآوری برسند و هم بهدلیل کاهش نرخ موفقیت زادآوری که ناشی از برداشت از لانهها، مسمومیت، تخریب زیستگاه و سایر عوامل است.
پرندگان شکاری نظیر شاهینها هم در دوره زادآوری و هم در مسیر مهاجرت در معرض صید قرار دارند. با ازدسترفتن پرندگان بالغ و مولد، جمعیت پرندگان شکاری دچار کاهش شدید شده است؛ نه صرفاً بهدلیل افت نرخ رشد جمعیت، بلکه بهخاطر حذف مستقیم جمعیت مولد که تهدیدی جدیتر و خطرناکتر بهشمار میرود. در کنار این موارد، تهدیدهای دیگری نیز از جمله تخریب زیستگاه، کمبود طعمه، استفاده بیرویه از سموم کشاورزی و برداشتهای غیرمجاز از لانهها، فشار مضاعفی بر این گونهها وارد کرده است.
این روزها که فصل مهاجرت شکاریهاست، بحث قاچاق این گونهها نیز افزایش یافته است. در سالهای اخیر میزان صید فالکونها یا شاهینها برای اهداف بازداری یا استفاده در قوشخانهها کاهش یافته است. علت اصلی این کاهش آن است که بسیاری از علاقهمندان به نگهداری پرندگان شکاری، بهویژه در کشورهای عربی، خود به مشارکت در پروژههای حفاظتی پرداختهاند. این افراد اکنون بیشتر تمایل به استفاده از پرندگان هیبریدی دارند که در مراکز پرورشی تولید میشوند، نه گونههای وحشی. تمرکز آنان بر روی گونهها و زیرگونههایی با ویژگیهای ظاهری خاص است که در طبیعت کمتر یافت میشوند.
بااینحال، همانگونه که در سایر حوزهها نیز دیده میشود، برخی افراد در طبقات پایینتر جامعه، بهویژه افراد نوکیسه، تلاش دارند رفتار طبقات بالاتر را تقلید کنند. این گروه ممکن است به خریدوفروش پرندگان شکاری یا استفاده از آنها در برنامههای زادآوری غیرمجاز اقدام کنند. بنابراین، با وجود کاهش کلی صید در سطح جهانی، همچنان در برخی نقاط شاهد استمرار فعالیتها در این حوزه هستیم.
در کشور ما، موضوع صید و زندهگیری پرندگان شکاری ابعاد گستردهتری دارد. ایران در مسیر ترانزیت قاچاق پرندگان شکاری از کشورهای آسیایی مانند افغانستان، پاکستان و کشورهای آسیای میانه به کشورهای حاشیه خلیجفارس قرار دارد. بسیاری از پرندگانی که توسط مرزبانی، پلیس کالا یا سازمان حفاظت محیطزیست ضبط میشوند، پرندگانی هستند که از این کشورها وارد شدهاند و قصد عبور از ایران را دارند. بنادر جنوبی کشور، مسیر اصلی انتقال این پرندگان به کشورهایی قطر بهعنوان یکی از بزرگترین مراکز خریدوفروش پرندگان شکاری هستند. این وضعیت نشان میدهد ایران علاوهبر صید داخلی، درگیر مبارزه با یک شبکه سازمانیافته قاچاق بینالمللی است.
در کنار این مسائل، شرایط اقتصادی کنونی نیز بهگونهای است که بسیاری از افراد حتی برای کسب درآمدی اندک به صید پرندگان روی آوردهاند. در غیاب نظارت و مدیریت مؤثر، انگیزه برای زندهگیری افزایش یافته است. نمونه آشکار این وضعیت، ماجرای فریدونکنار است که سالهاست بهعنوان یکی از کانونهای اصلی صید و قاچاق حیاتوحش مطرح است و بهرغم هشدارهای فراوان، هیچ اقدام مؤثری برای توقف این روند توسط سازمان حفاظت محیطزیست صورت نگرفته است.
وقتی صیدکنندگان غیرقانونی بدون هیچگونه برخوردی فعالیت میکنند، سایر افراد نیز ترغیب میشوند به این مسیر وارد شوند. تصور عمومی این است که صید و زندهگیری سودآوری بالایی دارد، درحالیکه قیمت پرندگان شکاری در چند سال اخیر افزایش چشمگیری نداشته است. این تصور نادرست باعث شده برخی به طمع سودآوری وارد این عرصه شوند، درحالیکه میزان درآمد واقعی بسیار پایینتر از تصورات است.
در همین راستا سازمان حفاظت محیطزیست باید اطلاعات روشنی درباره ارزش زیستی و اقتصادی گونههای مختلف ارائه دهد تا مردم بدانند که تنها برخی گونهها دارای ارزش تجاریاند و بسیاری از گونهها مانند سارگپه، دلیجه، کرکس و عقاب نباید بیدلیل صید یا از لانه خارج شوند. آگاهی عمومی نسبت به این موضوع میتواند نقش مهمی در کاهش صید غیرمجاز ایفا کند و به نجات گونههای مختلف منجر شود و درعینحال، تصور خام از سوداگری در این حوزه را هم از بین ببرد.
نکته قابلتأمل دیگر این است که صیادان اغلب مسیرهای مهاجرت و نقاط توقف پرندگان را بهتر از سازمانهای رسمی میشناسند و به همین دلیل، در اجرای عملیات زندهگیری موفقتر عمل میکنند. این خود بیانگر لزوم تدوین یک رویکرد منطقی و مبتنیبر واقعیت برای مدیریت این بحران است؛ نه اینکه همچنان رویکرد «نمیگویم» «نمیگویم» را سازمان حفاظت محیطزیست در پیش بگیرد و تصور کند با نگفتن محل زندگی این پرندگان و فقدان آموزش میتواند این بحران را مدیریت کند.
پرندگان ایران در حراجیهای عربی
وارد فصل مهاجرت شکاریها شدهایم، دورهای که در آن صید و زندهگیری این گونهها با انگیزه قاچاق هم افزایش پیدا میکند. بهگفته رضا کیامرزی، پژوهشگر پرندگان شکاری، این روزها نمایشگاه ابوظبی در امارات در حال برگزاری است و کسانی که پرندههای شکاری و عمدتاً گونههای بزرگتر مانند جیر فالکون و بالابانهای بزرگ را پرورش میدهند، در این نمایشگاه پرندگان خود را عرضه میکنند. این نمایشگاه بینالمللی است و نهادهایی مانند IAF (انجمن بینالمللی بازداری و حفاظت از پرندگان شکاری) یا IUCN (اتحادیه جهانی حفاظت) نیز غرفه دارند. «تجربه من از حضور ۱۰ تا ۱۵ ساله در این نمایشگاه نشان میدهد پرندگانی که بهصورت قاچاق وارد شدهاند، در این نمایشگاه بهشکل علنی ارائه نمیشوند. اما اگر چند روز بعد به دبی یا شارجه بروید، مشاهده میکنید که چه حجم وسیعی از پرندههای صیدشده از کشورهای ایران، عراق، لیبی، افغانستان، پاکستان، چین، هند، ازبکستان و دیگر کشورهای شمالی وارد این بازارها میشوند. نکته جالب اینکه در فضای مجازی خودشان بهصورت علنی اعلام میکنند که پرنده شکاری وحش وارد شده، شماره تماس و آدرس نیز ارائه میدهند.»
از نظر این دامپزشک همزمان با بازار و حراج رسمی، یک بازار موازی همیشه وجود دارد. «گرچه تعداد پرندگان پرورشی و کسانی که این پرندگان را پرورش میدهند، افزایش یافته است، اما گروهی همیشه طالب خواهان پرندگان وحشی هستند و این خواسته همچنان پابرجاست.»
چرا باید اقبال به بازار سیاه قاچاق وجود داشته باشد، وقتی نمونه پرورشی با ریسک صفر عرضه میشود؟ کیامرزی دلیل این تقاضا را به مهارت شکار پرندگان وحشی مرتبط میداند. «پرندگان وحشی نسبت به پرندگان پرورشی توان بیشتری برای شکار کردن دارند. دسته دوم در طبیعت پرواز نکردهاند، قدرت پرواز و مهارت شکارشان بهاندازه پرندگان وحشی نیست و در شکار موفق عمل نمیکنند. البته در مواردی بهواسطه جمعیت کم، گونههای پرورشی هم هواداران زیادی دارند. بهعنوان مثال، جیر فالکون که بزرگترین گونه شاهین است، توانایی بالایی در شکار هوبره و دیگر پرندگان دارد. این پرنده در عرضهای شمالی مانند شمال کانادا، روسیه و آمریکا یافت میشود. اما بهدلیل جمعیت کم و دشواری در صید، تعداد اندکی از آنها امکان قاچاق دارند. برای همین هم کشورهای خارجی تمرکز خود را بر تکثیر و پرورش جیر فالکون گذاشتهاند. این پرنده که در شکار بسیار موفق است، معمولاً بهصورت هیبرید پرورش داده میشود.بااینحال، پرندگان وحشی نظیر بالابانها یا بحریها همچنان جایگاه خاص خود را در بازار حفظ کردهاند و از قیمت بسیار بالایی برخوردارند. آنها را «پیور» یا خالص مینامند و بازار این نوع پرندگان همچنان فعال است. در برخی کشورها نظیر کویت و امارات محدودیتهایی قانونی برای خریدوفروش پرندگان شکاری اعمال شده است، اما این قوانین در بسیاری از موارد توسط واردکنندگان و قاچاقچیان نقض میشود. حتی برخی از آنها برای فریب نهادهای قانونی، حلقههای پرندههای پرورشی یا حلقههای CITES را به پرندههای وحشی متصل میکنند.»
در سال گذشته، چند مورد قاچاق پرنده شکاری کشف شده است؟ از نظر این پژوهشگر پرندگان شکاری آمارهایی که منتشر میشود، دقیق و مشخص نیست. بااینحال، یک مورد شامل حدود ۳۰ عدد شاهین بهصورت یکجا در هرمزگان کشف و حدود ۳۰ تا ۴۰ پرنده نیز در بوشهر ضبط شد. «برخی از محمولههای قاچاق ممکن است به جنوب نرسند، چراکه باید از شمال کشور بهصورت بخشبخش و در مسیرهای مختلف به جنوب منتقل شوند و در این مسیر، در استانهای مختلف توقیف میشوند. برای مثال، ما مواردی داشتیم که چهار پرنده در اصفهان و ۹ پرنده در قم کشف شد. همچنین، تعدادی نیز در شمال کشور توقیف شدهاند. این موارد پراکنده هستند. قاچاقچیان تلاش میکنند از مسیرهای مختلف این پرندگان را به جنوب برسانند، ولی در بسیاری از موارد، توسط نیروی انتظامی یا دیگر نهادها پیش از رسیدن به مقصد، توقیف میشوند. مواردی هم هستند که توسط سازمان حفاظت محیطزیست اطلاعرسانی نمیشوند.»
قاچاق پرندگان به چند طریق در ایران انجام می شود؟ کیامرزی به سه روش اشاره می کند. اولین مورد گونههای زادآور بومی نظیر شاهین و بالابان هستند. «این پرندگان هر ساله در کشور تولیدمثل میکنند و همیشه نیز صیادان، بلافاصله بعد از پایان فصل زادآوری، یعنی تقریباً از خردادماه، وارد عمل میشوند و هر تعداد جوجهای را که بتوانند صید میکنند تا پیش از باز شدن بازار کشورهای عربی مانند امارات و قطر که معمولاً از نیمه شهریور آغاز میشود، آنها را نگهداری و به فروش برسانند.»
شیوه دوم به پرندگان مهاجر مربوط است که از نیمه شهریور وارد ایران میشوند. «در این زمینه، دو مسیر مهاجرتی اصلی داریم، مسیر شمالشرقی کشور که منطقه بندرترکمن و خراسانشمالی است. این محدوده یکی از مناطق اصلی ورود بالابانهای مهاجر است. صیادان بسیاری همین حالا در این نواحی مستقر شدهاند، همراه با موتور تریلها و کبوترهایی که به آنها «خفتجه» گفته میشود. محلهای صید حتی سرقفلی دارند؛ بهاینمعنا که صیاد جدیدی اجازه ورود به آن نقطه را ندارد. جنوبشرق یعنی در امتداد دریای عمان، دومین مسیر مهاجرت است که از مناطقی چون چابهار آغاز میشود. در این مسیر، بیشتر بحریهای مهاجر وارد کشور میشوند که ارزش و قیمت بسیار بالایی دارند.»
سومین بعد ماجرای قاچاق به ترانزیت محمولههای قاچاق برمیگردد. «ایران یکی از مسیرهای اصلی ترانزیت قاچاق پرندگان است. بسیاری از پرندگانی که در افغانستان، پاکستان یا کشورهای آسیای میانه صید شدهاند، از طریق مرزهای خاکی وارد ایران و تا بندر بوشهر یا هرمزگان حمل میشوند تا از آنجا به کشورهای عربی ترانزیت شوند. برای مثال، گونههایی مانند «بلکشاهین» که زیستگاه آنها در پاکستان یا هند است، در محمولههای قاچاق مشاهده شدهاند.»
آیا ممکن است برخی از پرندگان شکاری تحت عنوان «تیمارگری» وارد فرایند قاچاق شوند؟ از نظر این دامپزشک، چنین احتمالی اندک است. «پرنده برای مشتریان زمانی ارزش دارد که سالم باشد. پرندهای که شاهپرهایش شکسته یا بال شکسته داشته باشد، عملاً هیچ ارزشی ندارد. بنابراین، تعداد زیادی از پرندههایی که وارد بحث تیمارگری میشوند، عملاً از این چرخه خارج میشوند. بااینحال، اگر نظارتی روی کار تیمارگران یا حتی مراکزی مانند باغوحشها یا باغهای پرندگان وجود نداشته باشد، ممکن است از این مسیر برخی از پرندهها که ارزش بالایی دارند، وارد چرخه قاچاق شوند.»
برای توقف چرخه قاچاق پرندگان شکاری، چه اقدامی باید انجام داد؟ از نظر کیامرزی قطع مسیر قاچاق و جلوگیری از شکلگیری آن بر انجام هر کاری اولویت دارد. «بهترین اقدام، پیشگیری است، نه اینکه صبر کنیم تا پرندگان صید شوند و بعد بخواهیم در جنوبیترین نقاط کشور جلوی خروج آنها را بگیریم. سازمان محیطزیست مناطق صید را بهخوبی میشناسد، بندر ترکمن هماکنون بزرگترین مرکز صید است. مسئولان محیطزیست بارها اعلام کردهاند در یک روز ممکن است ۳۰ تا ۴۰ موتورسوار همراه با کبوترهای خفتجهدار به شکار پرندگان شکاری بپردازند. اما در بسیاری از موارد، بهدلیل کمبود نیرو و امکانات، محیطبانها توان مقابله و برخورد مؤثر با این حجم وسیع از صید غیرمجاز را ندارند. این وضعیت در سیستانوبلوچستان نیز وجود دارد.»
بهگفته این دامپزشک، قاچاقچیان اغلب خودشان اقدام به صید نمیکنند، بلکه روشها را به افراد بومی آموزش میدهند و در قبال پرداخت پول، از آنها میخواهند پرندهها را برایشان صید کنند. همین امر باعث شده است با وجود کشف محموله، سرشاخههای اصلی قاچاق دستگیر نشوند. «مشکل دیگر این است که بسیاری از این محمولهها پیشخرید شدهاند؛ یعنی پول آنها قبلاً توسط خریداران عرب پرداخت شده و قاچاقچیان نیز اعلام میکنند درصورت توقیف محموله، وجه را برنمیگردانند. بنابراین، کسانی که دستگیر میشوند، خسارتی متحمل نمیشوند و حتی اگر جریمه شوند، این جریمه را از جیب خود نمیپردازند، بلکه در سیستم آنها این هزینه پیشبینی شده است. به همین دلیل، سال بعد دوباره همین افراد وارد چرخه قاچاق میشوند.»
چالش دیگر از نظر این پژوهشگر پرندگان شکاری به آرای قضات برمیگردد. «برخی قضات نیز بهدلیل رهاسازی پرندهها، از صدور جریمه خودداری میکنند. آنها میگویند وقتی پرنده دوباره به طبیعت بازگشته، چرا باید برای قاچاقچی جریمه صادر شود؟ در مورد شکار پستانداران، چون حیوان کشته شده، جریمه اعمال میشود. این درحالیاست که پرندگانی که پس از کشف، رهاسازی میشوند، توان بقا در طبیعت را از دست میدهند. همچنین، آنها بهدلیل دور شدن از زیستگاه طبیعی، ابتلا به بیماری، ازدستدادن ذخایر بدنی و ضعف عضلانی در زیستگاه جدید قادر به ادامه حیات نیستند. درعینحال، نگهداری آنها هم راهحل مناسبی نیست؛ زیرا مراکز نگهداری کافی برای این پرندگان وجود ندارد.»
آیا بندرترکمن یکی از مراکز اصلی صید شکاریهاست؟ جواب کیامرزی یک «بله» محکم است، هرچند تأکید میکند سایر شهرهای شمالی هم درگیر این موضوع هستند. «یکی از گونههای مهمی که در این منطقه زیست میکند، شاهین مدیترانهای یا مدیترانه پریگرین است. این گونه در محدوده مدیترانه و اروپا زادآوری دارد و جزو گروه بحریها محسوب میشود. ما امسال توانستیم زادآوری این گونه را در شمال کشور بهصورت مستند ثبت کنیم. جمعیت زادآور این گونه در شمال ایران بسیار محدود است و زیستگاه بسیار کوچکی دارد. متأسفانه، همین تعداد اندک نیز در معرض صید و قاچاق قرار دارند، درحالیکه ما اطلاعات دقیقی از جمعیت و وضعیت حفاظتی آن نداریم. برای مثال، موردی داشتیم که سهچهار جوجه از این گونه صید شده بود و قاچاقچیان قصد داشتند با اتوبوس آنها را منتقل کنند که خوشبختانه توسط نیروی انتظامی کشف و ضبط شد.»
کیامرزی معتقد است گونههای زادآور شاهین، بالابان و شاهین مدیترانهای بومی ایران که ارزش ژنتیکی بالایی دارند، باید مشابه یوزها شناسنامهدار شوند؛ زیرا آنها ذخایر ژنتیک کشورمان محسوب میشوند. «باید با تمرکز روی زیستگاههای زادآور، اقدام به شناسایی، ثبت و پایش مستمر این پرندگان کنیم و نیروهای حفاظتی را در محلهای نزدیک آنها بهکار بگیریم. ضمن اینکه اقدامات حفاظتی مانند عایقسازی خطوط برق، آموزش جوامع محلی و… نیز باید پیگیری شود.»
یکی از چالشهای بزرگ در صید شکاریها به پرندگان بالغ برمیگردد. «در گذشته، بیشتر جوجههای نابالغ صید میشدند، اما اکنون کشورهای عربی تمایل به پرندگان بالغ دارند؛ چون این پرندگان تجربه شکار بیشتری دارند، مقاومتشان در برابر بیماری بیشتر است و نیاز به آموزش کمتری دارند. صید یک پرنده بالغ، از بین بردن چندین جوجه بالقوه است. حاصل یک جفت پرنده بالغ در سال سه تا چهار جوجه است که حدود ۳۰ درصد تا ۳۵ درصد آنها به مرحله بلوغ میرسند. اگر پرنده بالغ صید شود، چرخه تولید نسل آن نیز از بین میرود.»
برخی معتقدند پرندگان پس از چند سال در کشورهای عربی رهاسازی میشوند. آیا این موضوع صحت دارد؟ پاسخ کیامرزی منفی است. «گرچه کشورهای عربی دارای مراکز درمانی مجهز هستند، اما هیچگونه قوانین بازداری و نظارتی مطابق با استانداردهای جهانی مانند آمریکا یا اروپا در این کشورها وجود ندارد. در کشورهای عربی، صید و نگهداری پرندههای شکاری آزاد است و هیچ محدودیتی از نظر تعداد، روش نگهداری یا خریدوفروش وجود ندارد. در گذشته، این کار محدود به شیوخ بود؛ اما اکنون تبدیل به یک فرهنگ عمومی شده است و عملاً همه اقشار بدون نظارت، درگیر این کار هستند.»
او رعایت نکاتی را هم برای رهاسازی لازم میداند. «برای رهاسازی موفق، پرندگان باید ابتدا درمان و بازپروری شوند. بسیاری از آنها هنگام کشف دچار استرس، عفونت، ضعف عضلات و کاهش ذخایر بدنی هستند و نیاز به چند هفته نگهداری در مراکز استاندارد با تجهیزات و کادر متخصص دارند. همچنین، ما بهصورت فوری نیاز به دو مرکز اصلی در کشور داریم: مرکز تخصصی شمال کشور در گلستان، گلوگاه یا بندرترکمن برای حفاظت از پرندگان زادآور و مهاجر شمالی و دیگر، مرکز جنوب کشور در بوشهر یا بندرعباس برای پرندگان قاچاق کشفشده که از کشورهای همسایه ترانزیت میشوند.»
قاچاق اصلیترین عامل تهدید شکاریها
آرش حبیبیآزاد، پرندهنگر، از کاهش حجم قاچاق در سالهای اخیر خبر میدهد. بهگفته او، کنترل در کشورهای عربی بسیار افزایش یافته و همین باعث شده است خریدوفروش هیبریدهای شکاری (آمیختگی دو گونه یا زیرگونه متفاوت از پرندگان شکاری) رونق بیشتری داشته باشد. «قاچاق شکاریها در سالهای اخیر بیشتر مصرف داخلی برای «قوشبازها» دارد.»
این پرندهنگر، استانهای غربی و مرکزی را جزو مناطقی میداند که در آنها قوشبازی رواج دارد. «هزینهای که برای خرید این پرندهها میشود، بسیار پایینتر از کشورهای عربی است. درعینحال، بسته به سن و نوع گونه نیز قیمتها متغیر است.»
شاهین، بحری و بالابان از جمله گونههای پرطرفدار در قاچاق هستند؛ بهویژه بالابان بهواسطه قدرت بالا در شکار، هواداران خاص خود را دارد. آیا میشود برای حفاظت از این گونه کاری انجام داد و با آموزش از مردم محلی در پایش از آنها کمک گرفت؟ حبیبی آزاد ریسک چنین فعالیتی را بسیار بالا میداند. «من حتی وقتی از کسی میشنوم که مشاهده بالابان داشته، از او خواهش میکنم راجعبه محل جوجهآوری این گونه با کسی صحبت نکند. متأسفانه بهواسطه عدم کنترل ممکن است ورود افراد مختلف به قصد پایش، درنهایت به قاچاق منجر شود.»
برای حفاظت از این گونه نیاز به پایش و برآورد جمعیت نداریم؟ این پژوهشگر با دستهبندی بالابانها به دو گروه مهاجر و مقیم بیان میکند که برای پایش تنها میتواند برای گونههای بومی اتفاق بیفتد. «ما چند شهر و استان با جمعیت مقیم داریم که نمونه آنها شاهرود، استانهای البرز، تهران یا خراسان هستند و برخی متخصصان بهشکل محدود پایش انجام میدهند.»
تهدیدهای پیش روی شکاریها بهترتیب اولویت یک تا چهار از نظر حبیبی آزاد اینطور فهرست میشوند؛ اول قاچاق، دوم قاچاق، سوم قاچاق و چهارم تخریب زیستگاه. «گرچه یکی از دلایل مشاهده بالابان در شهرها به تخریب زیستگاه و کمبود طعمه برمیگردد، بااینحال قاچاق سهم بزرگی در کاهش جمعیت آنها دارد.»
حفاظت جزیرهای پرندگان جواب نمیدهد
ابراهیمی، حفاظتگر، هم از تغییر الگوی نگهداری از شکاریها در کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس میگوید: «با توافقات و همکاریهای که کشورهای حاشیه خلیجفارس با کنوانسیون منع تجارت گونههای گیاهی و جانوری در معرض خطر انقراض (سایتیس) داشتند، ترجیح آنها اکنون جایگزینی استفاده از پرندگان شکاری وحشی با پرندگان شکاری متولدشده در اسارت است. جوجهآوری پرندگان شکاری در اسارت دشوار است و درنتیجه آنها از متخصصین بینالمللی برای این امر استفاده میکنند. بااینحال، کماکان استفاده از پرندگان وحشی بازار سیاه خود را حفظ کرده است..»
پیش از این توافقات، آنها گونههای شکاری را از قاچاقچیها میگرفتند. بااینحال، این مسئله برایشان مشکلاتی بههمراه داشت؛ مثلاً آنها نمیتوانستند پرنده قاچاق را بهشکل قانونی برای شکار به کشورهای دیگر ببرند. «براساس توافق انجامشده پرندگان شکاری که قبلاً خریداری شده بودند، شناسنامهدار شدند و درعینحال به کمک بیولوژیستهای غربی توانستند گونههای هیبرید بگیرند.»
اگر همهچیز قانونی پیش میرود، قاچاق با چه انگیزهای انجام میشود؟ بهگفته ابراهیمی، این گونهها در بازار سیاه فروخته میشوند. «اگر ۱۰ سال قبل همه مشتری قاچاقچیها بودند، در حال حاضر تنها کلکسیونرها و کسانی که تمایل به داشتن پرنده قاچاق دارند، این گونهها را میخرند. در مواردی هم شاهدیم که یک کلکسیونر هم گونه قاچاق دارد که در کشور خودش برای شکار از آن استفاده میکند و هم گونه هیبرید، این گونهها را آنها برای شکار در کشورهای مختلف استفاده میکنند که شناسنامه دارند و مشکل تردد ندارند.»
از نظر این حفاظتگر مهمترین کاری که برای حل این مشکل در کشور باید انجام شود، تغییر روش حفاظت از پرندگان است. «حفاظت پرندگان در ایران مانند حفاظت پستانداران بهصورت جزیرهای است، درحالیکه این پرندگان مهاجر هستند. نمیتوان تنها مناطق حفاظتشده را برای حفاظت از آنها تحت پوشش قرار داد، بلکه باید توان حفاظت از حالت ایستا به حال پویا تغییر کند و براساس الگو، زمان و محلهای مهاجرت آنها باشد.»
این حفاظتگر هم مانند حبیبیآزاد معتقد است مشتریان گونههای قاچاق نسبت به گذشته کاهش داشته، هرچند همچنان کسانی هستند که گونههای قاچاق را خریداری میکنند و همین موضوع به جمعیت این گونهها آسیب میزند. او همچنین تأثیر قاچاق سوخت بر قاچاق پرندگان شکاری را هم مهم میداند. «رهاشدگی قاچاق سوخت در محورهای جنوبی کشور باعث شده است قاچاق پرندگان شکاری و ترانزیت آن از کشورهای دیگر در این محورها بسیار ساده شود. در بسیاری از اوقات شیوه حملونقل آنها با قاچاقچیان سوخت مشابهسازی میشود تا ارگانهای ناظر برخورد متفاوتی با آنها نداشته باشند».
خشکسالی پنجساله، ایران را بیشازپیش نیازمند مدیریت مصرف و افزایش بهرهوری منابع آبی کرده است. در دهههای گذشته نیز صحبت از مدیریت منابع آب مطرح بود، اما تکیه بر تأمین آب از راه بارندگی به شانه خالی کردن از اجرای برخی طرحهای زیرساختی در زمینه صرفهجویی و بهرهوری آب منجر شد. طی سالهای اخیر، افزایش جمعیت، رشد کشاورزی و کاهش بارندگی تأمین آب برای مصارف کشاورزی، صنعتی و خانگی را دشوارتر کرده است. حالا وزارت نیرو پیگیر اجرای طرحهایی است که بعضاً بیش از دو دهه خاک خوردهاند.
برنامه سوم توسعه در سال ۱۳۷۹ تصویب و ابلاغ شد. برابر تبصره ۲ از بند هـ ماده ۱۰۶ این برنامه، بهمنظور حفاظت و ساماندهی نظامهای بهرهبرداری از منابع آب کشور وزارت نیرو موظف است در طول برنامه اقدامات زیربنایی ازجمله تقویت بازارهای محلی آب را به انجام رساند. تشکیل «بازار آب» در حدود دو دهه گذشته اجرایی نشد تا نهایتاً در برنامه پنجساله هفتم پیشرفت نیز قرار گرفت. فصل هشتم این برنامه با عنوان «نظام مدیریت یکپارچه منابع آب»، مشتمل بر پنج ماده و ۲۲ بند است و از تشکیل بازار آب در آن با عنوان «ایجاد بازار مبادله آبهای غیرمتعارف» یاد شده است.
*فروش صرفهجویی، جایگزین مصرف
با هدف تحقق برنامه هفتم، راهاندازی بازار آب بهعنوان یکی از اهداف وزارت نیرو اعلام شد. براساس آنچه وبسایت خبری وزارت نیرو اعلام کرده است، طبق این طرح، کشاورزان میتوانند با استفاده از ابزارهای نوین آبیاری و افزایش بهرهوری، در مصرف سهم آب معین خود صرفهجویی کنند و حجم صرفهجوییشده را در بازار آب به فروش برسانند. مسئولان این وزارتخانه میگویند این سیاست تشویقی، علاوهبر کاهش حجم آب مصرفی، میتواند برای کشاورزان سودآور باشد.
«عیسی بزرگزاده»، سخنگوی صنعت آب، نیز پیشتر در مورد این بازار که بر صرفهجویی تمرکز دارد، به «پیام ما» توضیح داده بود: «بازار بهرهوری آب راهکاری کلیدی است. اینکه بتوانیم با طرحهای معیشتی، ارزشافزوده ایجاد کنیم و درعینحال بارگذاری را کاهش دهیم، موضوعی است که نزدیک به ۲۰ سال است در کشور مطرح میشود. اما طرح معیشت جایگزین هنوز به مرحله اجرا نرسیده، چون منابع مالی آن تأمین نشده است.»
طبق آنچه وزارت نیرو از این طرح منتشر کرده است، بازار مبادله آب بین بخشهای مختلف مصرف در پنج منطقه آزمایشی منتخب در دشتهای اردکان، قزوین، خواف، سمنان و کاشان عملیاتی شده است. این وبسایت اطلاعرسانی بهنقل از «سید محمد آهویی»، مدیرکل دفتر اقتصاد و بهرهوری آب، نوشت: «بازار آب به زیرساختهای حقوقی، اجتماعی، اقتصادی و اجرایی قابلتوجهی نیاز دارد. در سالهای گذشته به زیرساختهای عملیاتی این طرح پرداخته شده است. درنتیجه این تلاشها، موانع اجرایی طرح بازار آب برداشته شد و مبادله آب در مناطق آزمایشی قبلی در حال اجرا است.»
آهویی ادامه داد: «در بعضی استانها امکان تأمین حجم آب مورد نظر بعضی صنایع یا زیرساخت انتقال آب وجود نداشت. برطرف کردن این اشکالها نیز زمانبر بود. خوشبختانه در دولت جدید سامانه مبادله آب ایجاد شد و تا ماه آینده به مرحله اجرا خواهد رسید. بنابراین، خریدار و فروشنده میتوانند حجم آب مورد نظر برای خرید یا فروش را در سامانه بارگذاری کنند و مبادله انجام شود.»
*قیمت قابلتوجه
آهویی در ادامه با اشاره به مبادلات آب در مناطق آزمایشی افزود: «حجم آب صرفهجوییشده در مناطق آزمایشی طی چند سال گذشته ۸۰۰ هزار مترمکعب و نیمی از مبادلات بین بخش کشاورزی و صنعتی بوده است. حداقل نرخ مبادله بهصورت متوسط پنج هزار تومان و حداکثر آب نزدیک به ۳۵ هزار تومان بوده است.»
مدیرکل دفتر اقتصاد و بهرهوری آب با اشاره به اهمیت اجرای طرح بازار آب برای دولت چهاردهم گفت: «منطقه آزمایشی جدید در خراسانجنوبی خواهد بود و حداکثر تا یک ماه آینده شیوهنامههای اجرایی آن نهایی میشود و مبادله اتفاق میافتد. در گام بعدی اجرای طرح، در هر استان یک دشت را بهعنوان منطقه آزمایشی انتخاب کردیم. پس از گرفتن نتیجه مطلوب در هر منطقه آزمایشی، بازار آب را به کل آن استان ارتقا میدهیم. با این رویه طرح را گسترش میدهیم و مناطق آزمایشی ما به دشتهایی در سایر استانها نیز تسری پیدا خواهد کرد.»
آهویی گفت: «دشتهایی از آذربایجانغربی و آذربایجانشرقی نیز بهزودی وارد مناطق آزمایشی خواهند شد. در نیمه دوم سال جاری نیز دشتهایی به استانهایی که قبلاً وارد طرح شدهاند اضافه خواهد شد. در زمینه منابع انسانی و زیرساختهای لازم، محدودیتهایی در کشور داریم، اما آهسته و گامبهگام در اجرای طرحها پیش خواهیم رفت. تا پایان دولت چهاردهم، تکلیف بازار آب در اکثر استانهایی که امکان اجرای طرح را دارند، مشخص میکنیم.»
*پشتیبانی قانون
بهنظر میرسد بخش خصوصی آب نیز از این بازار مبادله استقبال میکند. «مریم میرزایی»، کارشناس آب، در این مورد میگوید: «ماده یک قانون توزیع عادلانه آب یک مانع است که میگوید آب مشترکات است، یعنی همه مالک آن هستند. وقتی همه مالک چیزی باشند، یعنی هیچکس مالک آن نیست. بههمین دلیل، برخی میگویند نمیتوانیم هیچ کاری در این زمینه انجام دهیم. اما ماده ۲۹ و ماده ۴۰ قانونی مدنی به ما اجازهای را میدهد و میگوید بحث مالکیت نیست و حق انتفاع هم مطرح است. ماده ۴۰ قانون میگوید اگر چیزی مالک خاصی ندارد، برای آن میتوان حق انتفاع تعریف کرد. یعنی حقی که بهموجب آن، شخص میتواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاصی ندارد، استفاده کند. همچنین، ماده ۲۷ و ۲۸ قانون توزیع عادلانه دومین مانع است. خوانشی که از آن شده، این است که انتقال آب امکانپذیر نیست؛ درصورتیکه ماده ۲۷ قانون میگوید هیچکس حق ندارد آب را منتقل کند، ولی اگر وزارت نیرو اجازه بدهد میتوان آن را انجام داد. پس پروانه بهرهبرداری با اجازه وزارت نیرو بهعنوان صادرکننده حق انتفاع قابلانتقال است. بهاینترتیب، اگر وزارت نیرو بخواهد بازار آب را شکل بدهد، از تعریف حق انتفاع میتواند به مبادله برسد. هزینه مبادلاتی این است که خریدار و فروشنده چطور یکدیگر را پیدا کنند؛ هر هزینهای که برای این میکنند، هزینه مبادلاتی را بالا میبرد و برخی معادلات را از چرخه خارج میکند. برای حل این مسئله روشهایی وجود دارد از جمله توسعه تکنیکها و ابزارهای مذاکره بین طرفین، استقرار نظام تسویه مبتنیبر حسابداری قابلاتکا، کاهش هزینه کسب اطلاعات مثلاً با ایجاد بازارهای با مقیاس بزرگ و انتشار مستمر قیمتها و تضمین اجرای قرارداد و تسهیل استفاده از آن، که شرکتهای بورسی میتوانند آن را انجام دهند.
براساس سند نقشه راه، مصرف آب کشاورزی از ۸۲ میلیارد مترمکعب باید به ۵۱ میلیارد مترمکعب برسد، در بخش خدمات و شرب مصرف آب از ۹ میلیارد مترمکعب باید به ۱۳.۵ میلیارد مترمکعب و مصرف صنعت از ۳.۷ میلیارد مترمکعب در سال باید به ۷.۸ برسد
بازار بهرهوری یا بازار مبادله آب براساس سند نقشه راه آب کشور، مصوب سال ۱۴۰۱ و البته موارد مندرج در برنامه هفتم توسعه طراحی شده است. براساس سند نقشه راه، مصرف آب کشاورزی از ۸۲ میلیارد مترمکعب باید به ۵۱ میلیارد مترمکعب برسد، در بخش خدمات و شرب مصرف آب از ۹ میلیارد مترمکعب باید به ۱۳.۵ میلیارد مترمکعب برسد و مصرف صنعت از ۳.۷ میلیارد مترمکعب در سال باید به ۷.۸ برسد. این، جزو معدود سندهایی است که عدد قابلتوجهی برای محیطزیست لحاظ شده است. براساس نقشه راه آب کشور، برای کاهش حدود ۳۰ میلیارد مترمکعب آب مصرفی در بخش کشاورزی تعدیل برداشت ۷.۳ میلیارد مترمکعب برداشت غیرمجاز چاههای مجاز، تعدیل برداشت هفت میلیارد مترمکعب برداشت غیرمجاز از چاههای مجاز و کاهش مصرف ۱۶.۳ میلیارد مترمکعب مصارف آب کشاورزی از طریق افزایش بهرهوری هدفگذاری شده است.
براساس این سند، ۱.۹ میلیارد مترمکعب مصارف آب صنعت باید از طریق شیرینسازی آب دریا و ۲.۲ میلیارد مترمکعب با روش بازچرخانی پساب تأمین شود. در این سند، از ۳۰ میلیارد مترمکعب مصرفی که باید کاهش یابد، ۱۴ میلیارد مترمکعب متعلق به چاههاست. حدود ۱۶ میلیارد مترمکعب آن؛ شامل افزایش بهرهوری در بخش کشاورزی و شیرینسازی آب دریا و بازچرخانی پساب وظیفه و کار بخش خصوصی است. در کنار آن، شیرینسازی ۳.۸ میلیارد مترمکعب در سال و ۶.۶ میلیارد مترمکعب بازچرخانی پساب هم کار بخش خصوصی است.
