بایگانی
مهرماه سال گذشته بود که اعلام وصول لایحهای در مجلس، موجب نگرانی بسیاری از کارشناسان و فعالان میراثفرهنگی شد. در لایحه «اصلاح قانون عضویت دولت جمهوری اسلامی ایران در سازمانها و مجامع بینالمللی» دولت خواهان حذف عضویت ایران در سه نهاد بینالمللی: شورای بینالمللی موزهها (ICOM)؛ شورای بینالمللی بناها و محوطهها (ICOMOS) و شبکه سازمانهای علمی جهان سوم (TWNSO)شده بود. از عمده دلایل ارائه این لایحه که مورد نقد بسیاری از کارشناسان قرار گرفت، کاهش هزینههای دولت بود. طبق تبصره ۳ قانون «عضویت دولت جمهوری اسلامی ایران در سازمانها و مجامع بینالمللی» مصوب ۱۳۶۵، پرداخت حق عضویت در این سازمانها و مجامع، در قالب بودجههای سنواتی دیده شده و دولت موظف به پرداخت حق عضویت ایران در این مجامع است. اما چند سالی است که پرداخت حق عضویت در بسیاری از مجامع، بهویژه نهادهای فعال در حوزه میراثفرهنگی، به تعویق افتاده است. در روزهای اخیر خبری درباره تبعات ناشی از پرداخت نشدن حق عضویت ایران در یونسکو منتشر شده است. براساس مستندات و مکاتباتی که صدای میراث منتشر کرده است، تعلل ایران در پرداخت حق عضویت یونسکو به مدت ۵ پنج منجر به ازدسترفتن حق رأی ایران در پروندههای ثبت جهانی و همچنین نداشتن مجوز حضور در انتخابات کمیتههای بینالدولی کنوانسیونهای یونسکو شده است. موضوعی که «علیرضا ایزدی»، مدیرکل دفتر ثبت و حریم آثار وزارت میراثفرهنگی، هم آن را تأیید کرده است.
بدهی ایران به صندوق کنوانسیون میراث ملموس یونسکو به مبلغ ۵۱ هزار و ۲۳۵ دلار و کنوانسیون میراث ناملموس یونسکو به مبلغ ۵۱ هزار و ۸۸۶ دلار از سال ۲۰۲۰ میلادی تا سال ۲۰۲۴ معوق مانده است
حضور مؤثر ایران در یونسکو قربانی قصور مدیران
ایزدی در گفتوگو با ایرنا علت پرداخت نشدن حق عضویت ایران را شرایط ایجادشده در تحریمها عنوان کرده است، درحالیکه تا پنج سال پیش ایران این حق عضویت خود را پرداخت کرده است و عمر تحریمها در ایران بیش از اینهاست. هرچند بهگفته ایزدی، «با پیگیریهای انجامشده طی دو سال گذشته، نیمی از حق عضویت معوقه پرداخت شده است.» اما کشورهای عضو برای حضور در انتخابات کمیتههای میراث ملموس و ناملموس ملزم به پرداخت حق عضویت کامل سالانه هستند. براساس اسناد منتشرشده در مکاتبهای که «علی دارابی»، قائممقام وزیر میراثفرهنگی، با معاون توسعه و مدیریت این وزارتخانه با موضوع پرداخت حق عضویت معوق ایران داشته: «بدهی ایران به صندوق کنوانسیون میراث ملموس یونسکو به مبلغ ۵۱ هزار و ۲۳۵ دلار و کنوانسیون میراث ناملموس یونسکو به مبلغ ۵۱ هزار و ۸۸۶ دلار از سال ۲۰۲۰ میلادی تا سال ۲۰۲۴ معوق مانده است.» با گذشت بیش از یک سال از این مکاتبات، گفته میشود این بدهی هنوز پرداخت نشده است و میتوان گفت حضور ایران در یونسکو بدون داشتن حق رأی و حضور در انتخابات بینالدولی حضوری منفعل است.
کاهش تعاملات بینالمللی ایران در حوزه میراث فرهنگی
عواقب پرداخت حق عضویت در نهادها و مجامع بینالمللی حوزه میراثفرهنگی منحصر به بعد اقتصادی و بار مالی برای دولت نیست، کوتاهی در این موضوع منجر به منزوی شدن ایران در محافل فرهنگی جهان خواهد شد. در شرایطی که عوامل مختلفی در سطح بینالمللی میراثفرهنگی ایران را تهدید میکنند، انزوای ایران در این مجامع و کاهش تعاملات و ارتباطات مؤثر در این حوزه در سطح بینالمللی در بزنگاههای مختلف میتواند مسئلهساز باشد.
اواخر مردادماه سال جاری مرکز پژوهشهای مجلس در اظهارنظری کارشناسی درباره لایحه پرحاشیه ارائهشده برای حذف عضویت ایران در ایکوم و ایکوموس جهانی، با بررسی علل و ضرورتهای حضور ایران در این مجامع مخالفت خود را با این لایحه اعلام کرده است. در این گزارش آمده است: «عضویت در این دو نهاد بینالمللی مزایای گستردهای برای کشور بههمراه دارد که از آن جمله میتوان به: تسهیل فرایند ثبت آثار در فهرست میراث جهانی یونسکو، ارتقای تبادلات فرهنگی در زمینه امور موزهای، مشاوره درباره ایجاد و استفاده از فناوریهای نوین در حوزه میراثفرهنگی اشاره کرد. هرچند از منظر حقوقی و بهمنظور کاهش هزینههای عمومی دولت، ارسال این لایحه برای اصلاح قانون مورد تأیید است، اما باید توجه داشت که هزینههای جانبی نیز وجود دارند. این هزینهها شامل پیامدهایی مانند محدودیت دسترسی بخشهای رسمی کشور به این تشکلها، کاهش دیپلماسی فرهنگی و ایجاد تصورات ذهنی منفی در سطح جهانی است که باید بهدقت پیشبینی و مدیریت شوند.» وجود تعاملات بینالمللی مستمر و مؤثر علاوهبر بعد دیپلماتیک و سیاسی و وجهه بینالمللی برای میراثفرهنگی ایران، در شرایط بحرانی میتواند بهنفع میراثفرهنگی کشور باشد؛ چراکه این تعاملات زمینه حساسیتها و واکنشهای بموقع جهانی را نسبت به وضعیت میراثفرهنگی کشور که گرفتار بحران است، فراهم میکند. همانطورکه در جنگ اخیر تجربه شد و ایکوم جهانی به مکاتبات ایران نسبت به وضعیت موزهها در شرایط جنگی واکنش نشان داد. ایران سابقهای طولانی در عضویت نهادهای مختلف بینالمللی دارد و در برخی موارد جزو بنیانگذاران و یا پیشنهاددهندگان ایجاد این نهادها بوده است. حال برخی مدیران با کوتاهی در پرداخت حق عضویت سالانه و انباشت این مبالغ در بازههای چندساله و افزایش هزینهها، موجبات کمرنگ شدن حضور مؤثر ایران در این مجامع را فراهم میکنند. این موضوع علاوهبر آسیب به وجهه بینالمللی ایران در حوزه میراثفرهنگی، تبعات بلندمدتی نیز دارد.
انتخاب نسل z نپال؛ مادربزرگ فسادستیز
از دوشنبه هفته گذشته نپال کشوری کوچک در جنوبشرق آسیا که با پرچمی نامتعارف در میان بسیاری از کشورهای جهان شناخته میشود، تمامی اخبار مهم رسانههای جهان را به خود اختصاص داد.
ماجرا از آنجا آغاز شد که دولت نپال در اول سپتامبر طی یک تصمیم ناگهانی، چند پلتفرم از شبکههای اجتماعی را که در میان جوانان نپالی محبوب بودند، ممنوع و فیلتر کرد. ممنوعیت این شبکهها، موجب اعتراض جوانان این کشور شد. این اعتراضات همچون جرقهای انبار باروت نارضایتیهای عمیق مردم از فساد گسترده، باندبازی سیاسی و ناکارآمدی دستگاههای دولتی را شعلهور کرد.
این اعتراضات که عمدتاً توسط نسل جوان و بهویژه نسل زِد هدایت میشد، بهسرعت با خشونت پاسخ گرفت و درنتیجه درگیری معترضان با نیروهای دولتی دستکم ۷۲ کشته و بیش از یکهزار و ۳۰۰ زخمی بهجای ماند. روز سهشنبه ارتش وارد «کاتماندو» پایتخت نپال شد و مقررات منع رفتوآمد اعمال کرد تا خشونت کنترل شود. همچنین، نخستوزیر «ک. پ. شارما اولی» که پیشتر از سوی رئیسجمهور برای اداره دولت انتقالی دعوت شده بود، استعفا داد و از اقامتگاه رسمی خود گریخت.
انقلاب رهبران خود را پیدا کرد
پس از خشونت علیه معترضان، یک سازمان مردمنهاد بهنام «هامی نپال (ما نپال هستیم)» به رهبری «سودان گورونگ» (دیجی سابق و فعال مدنی) از طریق شبکههای اجتماعی «دیسکورد و اینستاگرام» اعتراضات را سازماندهی کرد. این گروه خیلی زود به بازیگر اصلی سیاست تبدیل شد.
بهگزارش رویترز، «سودان گورونگ» در نخستین کنفرانس خبری خود که روز پنجشنبه ۱۱ سپتامبر، برابر ۲۰ شهریورماه، برگزار شد، اعلام کرد: «من مطمئن خواهم شد قدرت در دست مردم باقی بماند و همه سیاستمداران فاسد به عدالت سپرده شوند.»
براساس این گزارش گورونگ و دیگر رهبران گروه هامی نپال که اکنون در مرکز تصمیمات مهم سیاسی قرار دارند، موفق شدند پس از مذاکره با «رامچاندرا پادل» رئیسجمهور نپال و همچنین رئیس ارتش این کشور، «سوشیلا کارکی» ۷۳ساله و رئیس سابق دیوان عالی نپال را که به سختگیری علیه فساد شهره است، بهعنوان نخستوزیر انتخاب کنند. در پی آن، پادل روز سهشنبه پارلمان نپال را منحل و کارکی را بهعنوان نخست وزیر موقت و اولین زن در این مقام منصوب کرد.
همچنین بهگفته اعضای هامی نپال، گورونگ و تیمش روز یکشنبه، ۲۳ شهریورماه، در حال مذاکره برای تعیین سمتهای کلیدی کابینه و برکناری برخی از مقامات منصوب دولت قبلی هستند. یکی از اعضای این گروه گفته است جلسات بین نخستوزیر موقت و اعضای هامپی نپال در جریان است و بهزودی اعضای کابینه مشخص میشوند.
این گروه در اینستاگرام نوشت: «فرایند با دقت پیش میرود تا متشکل از جوانان ماهر و توانمند باشد.»
گورونگ که بهلحاظ سنی از نسل زِد بزرگتر است، همراه تیمش قول دادهاند هیچ پست دولتی را نپذیرند، اما در تصمیمگیریهای آینده مشارکت کنند. «رونش پرادهان»، ۲۶ساله و عضو گروه هامی نپال، گفت: «ما نمیخواهیم سیاستمدار شویم. سودان گورونگ فقط به گروه نسل زد کمک کرد. ما فقط صدای ملت هستیم و علاقهای به گرفتن سمت رهبری نداریم.»
گورونگ که پیش از تأسیس هامی نپال یک دیجی و فعال مدنی بود، در جریان زمینلرزه ویرانگر سال ۲۰۱۵ این کشور که بیش از ۹ هزار کشته برجای گذاشت و همچنین پاندمی کرونا، فعالیتهای امدادی انجام داد.
هامی نپال توسط گورونگ و چند نفر دیگر از جمله «اوجسوی راج تاپا» (صاحب کافه ۲۴ساله) و «رهان راج دانگل» (فارغالتحصیل حقوق) اداره میشود.
تاپا که بهسرعت به یکی از چهرههای شاخص جنبش اعتراضی بدل شد، گفت: «قوه قضائیه مستقل نیست و تضمین آزادی آن یکی از اولویتهای اصلی ما پس از استقرار دولت موقت خواهد بود. شاید نیاز به تغییراتی در قانون اساسی باشد، اما قصد نداریم قانون اساسی را منحل کنیم.»
کارکی علیه فساد
سوشیلا کارکی که اکنون از سوی جوانان معترض نپالی بهعنوان نخستوزیر موقت انتخاب شده است، نامی مشهور در این کشور است. کارکی در حافظه مردم نپال با استقلال قضائی، مبارزه با فساد و شکستن سقفهای شیشهای برای زنان پیوند خورده است.
کارکی فعالیت حرفهای خود را بهعنوان وکیل و سپس قاضی آغاز کرد. جدیت، شجاعت و استقلال او در تصمیمگیریها، خیلی زود نامش را در میان قضات برجسته نپال مطرح کرد. در سال ۲۰۱۶ زمانی که بهعنوان رئیس دیوان عالی این کشور منصوب شد، نامش بهعنوان نخستین حقوقدان زن در این سمت در تاریخ کشور کوچک نپال ثبت شد.
دوران قضاوت او با پروندههای مهمی همراه بود؛ پروندههایی که او را به نمادی از مبارزه با فساد و ایستادگی در برابر فشارهای سیاسی تبدیل کرد. کارکی تا ژوئن ۲۰۱۷ این مسئولیت را برعهده داشت.
پس از چند سال دوری از قدرت، نام کارکی بار دیگر در سپتامبر ۲۰۲۵ در میانه بحرانی بیسابقه بر سر زبانها افتاد. اعتراضات خونین جوانان علیه فساد، باندبازی سیاسی و محدودیت شبکههای اجتماعی به استعفای دولت وقت انجامید و کشور را در وضعیت بلاتکلیفی فرو برد. در چنین شرایطی، کارکی بهعنوان چهرهای مستقل و مورد اعتماد، از سوی رئیسجمهور و با حمایت ارتش بهعنوان نخستوزیر موقت معرفی شد؛ نخستین زن در تاریخ نپال است که ریاست دولت را عهدهدار میشود.
عمل براساس تفکر نسل زِد
کارکی دیروز، یکشنبه ۱۴ سپتامبر، کار خود را بهصورت رسمی بهعنوان نخستوزیر نپال آغاز کرد و وعده داد تنها شش ماه در این سمت خواهد بود.
او در پی اعتراضات گسترده به فساد در نپال که منجر به برکناری شماری از مقامات ارشد این کشور از سمتهایشان شد، جایگزین «خاجا پراساد اولی»، نخستوزیر پیشین، میشود که مجبور به استعفا و فرار از محل اقامتش شد.
بهگزارش ایسنا و براساس اعلام خبرگزاری فرانسه، کارکی در اولین اظهارنظر خود گفت: «ما باید مطابق طرز فکر نسل زِد عمل کنیم. آنچه این گروه میخواهد، پایان فساد، مدیریت درست و برابری اقتصادی است. من و شما باید عزم تحقق آن را داشته باشیم.»
او همچنین خواستار «آرامش و همکاری برای بازسازی» این کشور هیمالیایی پس از اعتراضات خشونتبار هفته گذشته شد.
کارکی به مقامات این کشور گفت هر یک از خانوادههای معترضان کشتهشده یک میلیون روپیه (حدود ۱۱ هزار و ۳۳۰ دلار) غرامت دریافت خواهد کرد و به آسیبدیدگان نیز رسیدگی خواهد شد. نخستوزیر جدید نپال همچنین گفت: «ما باید باهم برای بازسازی کشور همکاری کنیم.»
نپال به ساحل آرامش میرسد؟
نپال اگرچه در میان کشورهای آسیای جنوبغربی کشوری کوچکمقیاس است، اما طی چند دهه گذشته شاهد تحولات سیاسی شگرفی بوده است. تا پیش از سال ۱۹۹۰، این کشور تحت سلطنت مطلقه شاهان اداره میشد و احزاب سیاسی فعالیتی علنی نداشتند. تمرکز قدرت در دستان پادشاه و خانواده سلطنتی باعث شد خواستهای دموکراسی و مشارکت مردمی بهتدریج شکل بگیرد.
در سال ۱۹۹۰، اعتراضات گسترده مردمی و فشار احزاب مخالف، شاه نپال را مجبور به پذیرش نظام مشروطه و قانون اساسی جدید کرد. این قانون، قدرت سلطنت را محدود و دموکراسی پارلمانی را بنیان گذاشت. کنگره نپال و حزب کمونیست متحد نپال، از آن زمان به دو بازیگر اصلی صحنه سیاسی کشور تبدیل شدند.
اما آرامش سیاسی در این کشور پایدار نماند. از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۶، جنگ داخلی مائوئیستی، کشور را درگیر خشونت و بحران کرد. مائوئیستها با هدف سرنگونی سلطنت و برقراری جمهوری کمونیستی، مبارزهای خونین علیه دولت این کشور به راه انداختند که دهها هزار کشته و میلیونها آواره برجای گذاشت.
پیامد این درگیریها، تغییر بنیادین ساختار سیاسی نپال بود. در سال ۲۰۰۸، شاه «گیانندرا» قدرت را از دست داد و نپال رسماً به جمهوری فدرال دموکراتیک تبدیل شد. قانون اساسی جدید، کشور را به استانهای فدرال تقسیم کرد و تمرکز قدرت را کاهش داد. با این حال، ناپایداری سیاسی تداوم داشت و دولتهای کوتاهمدت یکی پس از دیگری قدرت سیاسی را در اختیار میگرفتند و اختلافات حزبی و قومی، چالش اصلی روند تثبیت دموکراسی بهشمار میرفت. تصویب قانون اساسی جدید در سال ۲۰۱۵، فدرالیسم و تفویض اختیارات به استانها را تقویت کرد، اما مشکلات مرزی و بازسازی پس از زلزله، هنوز معضلات مهم کشور محسوب میشدند.
فساد، رانت، ناکارآمدی دستگاههای دولتی و عدم استقلال دستگاه قضائی و همچنین برخی ممنوعیتهای اعمالی از سوی دولت، درنهایت منجر به سقوط دولت و روی کار آمدن زنی خوشنام در این کشور شده است. با توجه به حمایت جوانان و ارتش این کشور، بسیاری از ناظران سیاسی امیدوارند که نپال نیز به کشوری با ثبات سیاسی تبدیل شود و بتواند جایگاه مناسبی در میان کشورهای جنوبشرق آسیا اختیار کند.
نخستوزیر موقت نپال کیست؟
این روزها رهبر انتخابی نسل z نپال برای تغییر حکومت جنجالبرانگیز شده است. این زن ۷۳ساله کیست؟ و چرا جوانان او را انتخاب کردند؟ نام این زن «سوشیلا کارکی» (Sushila Karki) است و متولد ۷ ژوئن ۱۹۵۲. او در بیراتنگر، ناحیه مورانگ، شرق نپال به دنیا آمده و زندگی خانوادگیاش را با «دورگا پرساد سوبدی» آغاز کرد. او در کالج ماهندرا مورانگ کارشناسی هنر خواند و کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه هندو بنارس در سال ۱۹۷۵ گرفت و سرانجام مدرک حقوق (LLB) خود را از دانشگاه تریبهوان در سال ۱۹۷۸ دریافت کرد. او پس از مدتها فعالیت در زمینه وکالت، شورای قضات و فعالیت دادگستری در ۱۱ ژوئیه ۲۰۱۶ نخستین زن رئیس دیوان عالی در نپال شد.
او که در دوران قضاوتش معروف به برخورد قاطع با فساد بود، پروندههای قابلتوجهی را بررسی کرده و در مقابل فشارها و مداخلات سیاسی ایستادگی کرده است.
پروندههای جنجالی سوشیلا کارکی
در سال ۲۰۱۲، کارکی بههمراه قاضی «تارکا راج پادا» در یک هیئت قضایی، وزیر ارتباطات و اطلاعات وقت، «جایـا پراکاش پراساد» را در پرونده فساد محکوم کردند. این پرونده اهمیت ویژه داشت؛ چون برای نخستینبار یکی از وزرای مشغول به کار دولت با حکم قضائی به زندان فرستاده شد. در این حکم، هم مجازات زندان و هم جزای نقدی برای اموال نامشروع در نظر گرفته شد.
همچنین، کارکی و برخی دیگر از قضات عالیرتبه دیوان عالی نپال، تصمیم گرفتند مانع اعطای عفو به سیاستمدار مائوئیست متهم به قتل، «بال کریشنا داونگل»، شوند.
در سال ۲۰۱۷، یکی از تصمیماتی که کارکی صادر کرد، مخالفت با تصمیم دولت مبنیبر انتصاب یک رئیسپلیس بود که از سوی دولت پیشنهاد شده بود. هیئت دیوان عالی به این انتصاب ایراد گرفت. این تصمیم منجر به طرح استیضاح او از سوی احزاب حاکم در پارلمان نپال شد. آنها کارکی را متهم به دخالت در اختیارات قوه مجریه متهم کردند.
علاوهبر اینها، کارکی در رأس دیوان عالی همزمان با افزایش مراجعه زوجهای نابارور کشورهای با مقررات سختگیرانه به نپال برای اجاره رحم مادران فقیر، سِروگِسی تجاری را ممنوع کرد. بر همین اساس، دادگاه دستور داد دولت قوانین مربوط به این موضوع را تعیین کند و از سوءاستفاده از زنان فقیر در این زمینه جلوگیری شود.
از وکالت تا رهبری
او از ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۵ بهعنوان نخستوزیر موقت نپال منصوب شده است. این انتصاب پس از اعتراضات گسترده جوانان به رهبری «نسل Z» انجام شد؛ اعتراضاتی که بر سر ممنوعیت شبکههای اجتماعی، فساد و خویشاوندسالاری در سیاست نپال از هفتم سپتامبر آغاز و منجر به استعفای «شارما اولی» از سمت نخست وزیری و فرار او از کشور شد. وظیفه کارکی هدایت کشور در دوره انتقالی است تا انتخابات جدید در ماه مارس برگزار شود.
چه چیز او را متمایز کرد؟
قضاوت مستقل و بیباکانه: کارکی در دوران قاضی ارشد دادگاه عالی علیه منافع سیاسی قدرتمند ایستادگی کرده است.
اعتبار عمومی: معترضان و بخشهایی از جامعه او را بهخاطر پیشینهاش بهعنوان یک چهره معتبر و غیرسیاسی میپذیرند.
دوره زمانی محدود: مأموریت موقت است و تمرکز بر بازگرداندن قانون و نظم، برگزاری انتخابات و کنترل فساد خواهد بود.
حال باید دید آینده نپال با رهبری دوره انتقالی او به کجا خواهد رسید؛ جوانان نپال که آن را روشن میبینند.
قرار بر این بود که سد فینسک، آب سفیدرود را از سرشاخه تجن به سمنان برساند. اما برای این کار، سه روستای تاجیم، تجن و ملاده در مهدیشهر سمنان را به زیر آب میبرد و حدود ۴۰۰ هکتار از زمینهای کشاورزی آنها را غرق میکند.
بهگفته بعضی کارشناسان، با احداث این سد، بیشتر از ۲۰ روستا و شش هزار هکتار شالیزار هم در مازندران با کمآبی مواجه میشوند، درنتیجه کشاورزان زیادی در مازندران و سمنان با خطر بیکاری روبهرو هستند. علاوهبرآن، ۴۳ هکتار از جنگلهای هیرکانی هم به زیر آب خواهد رفت.
در سال ۱۳۹۹، مهرداد ملکزاده، سرپرست هیئت باستانشناسی گورستان مرسین، به میراث آریا گفت شمار گورهای باستانی کشفشده در محل احداث سد فینسک و گورستان مرسین به ۲۵ عدد رسید
مسئله ساخت سد نهفقط از نظر محیطزیستی و تغییر اکوسیستم دچار مشکل است، بلکه میراث باستانی بسیاری هم با ساخت این سد از بین خواهد رفت. چنانچه قبل از اعلام مخالفت با ساخت این سد، یعنی در سال ۱۳۹۹، «مهرداد ملکزاده»، سرپرست هیئت باستانشناسی گورستان مرسین، به میراث آریا گفت: «شمار گورهای باستانی کشفشده در محل احداث سد فینسک و گورستان مرسین به ۲۵ عدد رسید.» او در ادامه گفته بود بررسی باستانشناختی، شناسایی و مستندنگاری آثار تاریخیفرهنگی محدوده سد فینسک و بهدست آوردن اطلاعات از محوطهها، پیش از به زیر آب رفتن آنها در فصل قبلی کاوش مورد توجه قرار گرفت و با توجه به اینکه پس از آبگیری مخزن سد، گورستان غرق میشود، کار نهایی کاوش و تخلیه آثار از گورها در حال انجام است.
با وجود این شرایط در سالهای گذشته مسئولان استان سمنان اصرار به ساخت این سد داشتند و دلیل این اصرار را تأمین آب شرب عنوان میکردند. آنها میگویند آب چشمه «روزیه» کم شده است و باید آب شرب سمنان، مهدیشهر و سرخه را از این سد تأمین کنند. در مقابل، گزارش سازمان بازرسی درباره این سد بیانگر این است که بدون انتقال آب هم میتوان آب سه شهرستان سمنان، مهدیشهر و سرخه را تأمین کرد.
پیشازاین، سازمان بازرسی کل کشور در یک گزارش شرح داد که «درصورت به نتیجه رسیدن طرحهای افزایش بهرهوری در بخش کشاورزی، نظیر طرحهای آبیاری نوین و اصلاح الگوی کشت، میتوان بخشی از مصارف بخش کشاورزی استان سمنان را کاهش داد و در اینصورت امکان تأمین کسری آب بخش شرب، فراهم خواهد شد.» بهگفته سازمان بازرسی کل کشور در آن گزارش، صرفهجویی ۱۰ درصدی در بخش کشاورزی، معادل کل مصارف بخش شرب در استان سمنان است.
اردیبهشت پارسال، «سید محمود حسینیپور»، استاندار مازندران، نیز با تأکید بر این که هیچ مجوزی برای آبگیری «سد فینسک» صادر نشده است، به ایلنا گفت: «خوشبختانه از اردیبهشت ۱۴۰۱ که عملیات ساخت سد فینسک متوقف شده، این پروژه هنوز هیچگونه پیشرفت فیزیکی نداشته است. نهتنها شروط تعیینشده توسط سازمان محیطزیست در فرایند احداث سد فینسک رعایت نشده است، بلکه ساخت این سد نیاز به موافقت سازمان اوقاف و وزارت میراثفرهنگی نیز دارد که این نهادها هم هیچگاه با این پروژه موافقت نکردهاند.»
لولهها، نمادی برای ساخت سد در آینده
حنیفرضا گلزار، فعال محیطزیست در استان مازندران که در سالهای اخیر بارها درباره ساخت این سد هشدار داده، حالا به «پیام ما» میگوید این لولهها نمادی هستند برای اینکه در آینده سدی خواهد بود و آب از داخل لولهها جابهجا خواهد شد. «لولهکشیها در منطقه حفاظتشده پرور در حال انجام است، لولهکشی را شروع کردهاند؛ چون واکنشها نسبت به ساخت سد بالا بوده و چون نمیخواهند پروژه بهصورت کامل بخوابد، دست به کار شدهاند.»
حنیفرضا گلزار: در حال حاضر واکنشها به ساخت سد بالاست، اما کسی درباره لولهگذاری در این منطقه صحبت نمیکند و نگرانی ایجاد نکرده است و درنتیجه متولیان ساخت سد از همین موضوع استفاده میکنند تا دولت را در کار انجامشده قرار دهند
بهگفته او، این کار دولت را تحتفشار میگذارد و آنها در آینده با استناد به هزینهای که برای این لولهکشیها کردهاند، خواهان عملیاتی شدن ساخت سد خواهند شد. «هرچند وقت یکبار بیل مکانیکی به منطقه میبرند و کارهایی انجام میدهند. در حال حاضر واکنشها به ساخت سد بالاست، اما کسی درباره لولهگذاری در این منطقه صحبت نمیکند و نگرانی ایجاد نکرده است و درنتیجه متولیان ساخت سد از همین موضوع استفاده میکنند تا دولت را در کار انجامشده قرار دهند.»
این کارشناس محیطزیست میگوید در استان سمنان پیگیری برای ساخت سد بالاست و در استان مازندران هم ادارات متولی با یکدیگر همکاری چندانی برای مواجهه با این وضعیت ندارند. «جلسهای برای بررسی وضعیت سد بود که مدیرکل محیطزیست وقت بهتنهایی در این جلسه شرکت کرد و نه از آبمنطقهای و نه استانداری مازندران همراه او نرفتند. نبود هماهنگی و یکصدایی در منطقه کار را سخت کرده است.»
پیامدهای منفی بیشتر از آثار مثبت
پژوهشی جدید با عنوان «بهینهسازی محل احداث سد فینسک با رویکرد محیطزیستی همسو با اهداف توسعه پایدار» که سال ۲۰۲۴ در نشریه Pollution منتشر شده است، نشان میدهد این سد میتواند بخشی از کمبود آب آشامیدنی سمنان را جبران کند، اما بدون مدیریت دقیق، پیامدهای محیطزیستی و اجتماعی گستردهای بهجا خواهد گذاشت.
پژوهشگران این مقاله میگویند استان سمنان با بارش کم، تبخیر بالا و افت شدید منابع زیرزمینی، با بحران مزمن کمآبی روبهروست. مخزن ۱۲ میلیون مترمکعبی فینسک راهکاری برای رفع این نیاز معرفی شده است. بااینحال، بررسی علمی چهار محل مختلف برای احداث سد و سه مسیر انتقال آب نشان میدهد همه گزینهها اثرات منفی جدی دارند. بهترین ترکیب، گزینه سوم برای محل سد و گزینه دوم برای مسیر انتقال معرفی شده است، اما حتی این انتخاب هم به جابهجایی روستا و غرق شدن آنها منجر خواهد شد.
این مقاله به تهدیدات اشاره کرده و تهدید منابع آب زیرزمینی، تغییر در پوشش گیاهی منطقه و کاهش جریان رودخانه تجن را از جمله پیامدهای محتمل این پروژه میداند. پژوهشگران تأکید میکنند موفقیت پروژه منوط به اجرای کامل برنامه مدیریت محیطزیستی یعنی تخصیص حقابه رودخانه، بازسازی اکوسیستمهای تخریبشده و جبران خسارت روستاییان میشود.
مقالهای دیگر در ششمین کنگره بینالمللی توسعه کشاورزی و محیطزیست با تأکید بر برنامه توسعه ملل در سال ۱۴۰۰ منتشر شد و به تبعات ساخت سد فینسک پرداخت. براساس این مقاله، طرح سد «فینسک» که در بالادست رودخانه اسپهاو (سفیدرود) واقع است، با هدف تأمین آب آشامیدنی و کشاورزی برای استانهای سمنان و مازندران مطرح شده است، اما این تحقیق به قلم «شیرزاد محمدنژاد کیاسری» نشان میدهد این طرح میتواند تبعات جدی داشته باشد؛ خصوصاً برای پروژه سد «شهید رجایی» و اراضی پاییندست.
براساس دادههای پژوهش، سرشاخه اصلی «اسپهاو» و آبراهه فرعی «کاورد» تقریباً نیمی از آب سفیدرود را تأمین میکنند. منابع هیدرومتری ۱۶ و ۲۹ ساله نشان میدهند در فصول زراعی، سهم این آبراههها بین ۱۸ درصد تا ۲۶ درصد از جریان رودخانه است. افزایش برداشت آب از این بخشها با اجرای سد فینسک، منجر به کاهش قابلتوجه ورودی به مخزن سد شهید رجایی خواهد شد. تخمینها حاکی از کاهش حجم ذخیره این سد بین ۲۰ تا ۲۵ درصد است؛ بهویژه در سالهایی که مخزن بهطور کامل پر نمیشود. پیامدهای این کاهش آب گستردهاند: اراضی کشاورزی وسیع پاییندست با کمبود آب مواجه میشوند، کیفیت زندگی روستاییان متأثر میشود، استفاده بیشتر از چاهها فشار بر سفرههای زیرزمینی را تشدید میکند، الگوی کشت تغییر میکند و بخش زیادی از کشاورزی آبی به دیم تبدیل خواهد شد. همچنین جنگلها، عرصههای طبیعی و مناطق حفاظتشده در محدوده بالادست آسیبپذیرتر خواهند شد. آلودگی اکولوژیک، کاهش پوشش گیاهی و فشار بر تنوعزیستی نیز پیشبینی شدهاند.
برایناساس، سد فینسک فراتر از یک پروژه عمرانی، آزمونی است برای سنجش توان کشور در مدیریت پایدار منابعطبیعی. اگر نگاه کوتاهمدت غالب شود، هزینههای آن از منافعش بیشتر خواهد بود؛ اما اگر رویکرد علمی و زیستمحیطی جدی گرفته شود، میتواند الگویی برای توسعه متوازن در مناطق خشک ایران باشد.
آوازخوانی در «اکسپوسیتی» بهجای «آزادی»
روز شنبه، ۲۲ شهریور، شهر نمایشگاهی اکسپو دبی میزبان جشنواره فرهنگی «امارات، ایران را دوست دارد» بود؛ رویدادی که با حضور گسترده ایرانیان و اماراتیها برگزار شد و فرصتی مناسب برای معرفی و تبادل فرهنگ و هنر دو کشور فراهم کرد.
در این جشنواره، صنایعدستی، غذاهای سنتی ایرانی، موسیقی کلاسیک، هنر و ادبیات به نمایش گذاشته شد و فضایی ایرانیگونه را در قلب دبی بهوجود آورد.
از مهمانان ویژه این برنامه میتوان به «شیخ نهیان بن مبارک آل نهیان»، وزیر مدارا و همزیستی امارات، «علیرضا محمودی»، سرکنسول جمهوری اسلامی ایران در دبی و امارات شمالی، دیپلماتها، فعالان اقتصادی و فرهنگی و جمعی از شهروندان هر دو کشور اشاره کرد.
سرکنسول ایران در مصاحبهای با رسانههای محلی امارات با یادآوری بیش از ۷۰ سال حضور ایرانیان در این کشور، امارات را «خانه دوم» ایرانیان خواند و تأکید کرد دو ملت در کنار هم با آرامش زندگی میکنند و فرهنگ و هنر بهترین راه برای تقویت ارتباطات انسانی است.
شیخ نهیان نیز ایران و امارات را «شرکای تاریخی در سفری طولانی» توصیف کرد و افزود این دو ملت نهتنها همسایگانی در دو سوی خلیج هستند، بلکه در حوزههای تجارت، فرهنگ، خانواده و تلاش برای صلح و ثبات، پیوندهای عمیق و مستحکمی دارند.
اما یکی از نکات برجسته جشنواره که برای بسیاری از ایرانیان داخل کشور حسرت شد، اجرای کنسرت رایگان همایون شجریان بود که با استقبال گرم شرکتکنندگان همراه شد.
«پیام ما» که پیشتر درباره ابعاد متفاوت لغو این کنسرت در آزادی گزارشهایی را منتشر کرده بود، اما نتوانست درباره جزئیات این کنسرت در دبی به اطلاعات لازم برسد. بااینحال، گفته میشود ۱۵ هزار ایرانی در سالن اکسپوسیتی در دبی حاضر بودند و با قطعاتی که خوانده میشد، اشک میریختند، لبخند میزدند و احتمالاً علاقهمندان موسیقیای که در ایران بودند و تصاویر را میدیدند، حسرت میخوردند. شجریان بعد از این کنسرت در گفتوگویی ویدئویی اعلام کرد اجرایش در دبی از شش ماه قبل برنامهریزی شده بود. او به همه دوستداران موسیقی و مخاطبانش قول داد روزی این کنسرت در ایران نیز برگزار خواهد شد.
در ژانر مستندهای با محوریت محیطزیست گاهی شیوه ساخت با تکیه بر روایت آماری در میزان تخریب محیطزیست آنچنان تأسفبار است که درنهایت مخاطب را منفعل و مأیوس میکند. اما در این میان گاهی برخی آثار تأثیر مثبتی از خود برجای میگذارند و بهنوعی الگویی رفتاری در حفظ محیطزیست برای مخاطب و تماشاگر خود میشوند. مستند «مرد بیتأثیر» (No Impact Man) برخلاف نام خود، از همین دست مستندهای تأثیرگذار است. این مستند ساخته «لورا گابرت» و «جاستین شاین» یکی از آن تجربههای سینمایی است که بیش از آنکه بهدنبال ارائه آمار و نمودار باشد، مخاطب را به سفری درونی میبرد. فیلم روایت «کالین بیوِن»، نویسندهای نیویورکی، است که تصمیم میگیرد برای یک سال با همسر و دختر خردسالش به شیوهای زندگی کند که هیچ ردپایی از تخریب محیطزیست بر جای نگذارد. این انتخاب بهمعنای چشمپوشی از بسیاری از راحتیهای بدیهی زندگی شهری است؛ از مصرف برق و یخچال گرفته تا بستهبندیهای یکبارمصرف و رفتوآمد با خودرو.
آنچه فیلم را ارزشمند میکند، نهفقط جسارت این انتخاب افراطی، بلکه تأثیری است که بر مخاطب میگذارد. تماشاگر در جریان روایت آرام و صادقانه فیلم بهتدریج درمییابد که بحران محیطزیست پدیدهای انتزاعی و دور از دسترس نیست، بلکه با سادهترین رفتارهای روزانه ما گره خورده است: خرید کردن، غذا خوردن، رفتوآمد و حتی شیوه روشن کردن چراغ خانه. فیلم بدون اینکه مستقیماً هشدار دهد یا آمارهای تکاندهنده ارائه کند، این حقیقت را پیش چشم ما میگذارد که بیتوجهی به انتخابهای کوچک میتواند همانند رشتهای پنهان، به گرههای بزرگ و خطرناک بدل شود.
هرچند پروژه بیوِن گاهی بیش از حد نمایشی بهنظر میرسد و شاید برای بسیاری از مردم قابلاجرا نباشد، اما همین اغراق عامدانه، ما را وادار میکند تا پرسشی جدی از خود بپرسیم: تا چه اندازه حاضر به تغییر هستیم؟
فیلم با نمایش محدودیتها و تضادهای درونی یک خانواده، نشان میدهد پیشگیری از معضلات محیطزیستی نه در آیندهای دور یا در تصمیمات کلان جهانی، بلکه همینجا و همین حالا، در انتخابهای ساده و روزمره هر فرد آغاز میشود.
«مرد بیتأثیر» درنهایت کمتر از آنکه نسخهای عملی برای زندگی سبز ارائه دهد، تلنگری است بر وجدان جمعی ما؛ تلنگری که یادآوری میکند پیشگیری از بحرانهای محیطزیستی، تنها زمانی معنا مییابد که هرکس سهم خود را، هرچند کوچک و نامرئی، جدی بگیرد.
فصل دوم کاوش در گذر کمرزرین اصفهان که در پی خاکبرداری غیرقانونی شهرداری در این محوطه آغاز شد، با حاشیههای بسیاری همراه بوده و اظهارنظرهای متفاوتی درباره کشفیات این محوطه از سوی کارشناسان مطرح میشود. «علی شجاعی اصفهانی»، سرپرست هیئت باستانشناسی کمرزرین، اما بر این باور است که: «پیچیدگی باستانشناسی در اصفهان بهویژه در مرز میان دورههای دیلمی و سلجوقی، مستلزم احتیاط، استمرار مطالعات و بهرهگیری از تیمهای تخصصی است و بر همین اساس، تیم دانشگاه هنر اصفهان با مجوز پژوهشگاه میراثفرهنگی مسئولیت اجرای این پروژه را برعهده گرفته است.» او در کنار تأکید بر ضرورت حفاظت از این محوطه، امیدوار است با ساماندهی کمرزرین، زمینه برای ایجاد یک موزه باز شهری فراهم شود.
شواهد میدانی مقدم بر منابع مکتوب
«مجید بدیعیگورتی»، باستانشناس دوره اسلامی که سابقه بیش از ۴۰ کاوش در محوطههای مختلف کشور را دارد، معتقد است: «محدوده کمرزرین دقیقاً در هسته اولیه شکلگیری شهر اصفهان قرار گرفته و هر اقدامی در آن نیازمند نهایت دقت علمی است. ما با بخشی از تاریخ زنده اصفهان روبهرو هستیم و کوچکترین اشتباه در برداشت یا اعلام شتابزده یافتهها میتواند منجر به برداشتهای نادرست عمومی شود.»
او در واکنش به خبر کشف شواهد وجود کاخ سلجوقی در کمرزرین میگوید: «اتکا به منابع تاریخی یا سفرنامهها در مرحله نخست کاوش نمیتواند بهتنهایی مبنای چنین ادعای مهمی باشد. آنچه اهمیت دارد، لایههای معماری و شواهد میدانی است. ما نیازمند معماری شاخص، پلان مشخص و عناصر خاص یک کاخ هستیم. کاخها در معماری سلجوقی ویژگیهای خاص خود را دارند؛ از جمله سنگهای تراشخورده، نقوش مشخص و… که باید در جای خود کشف و معرفی شوند. صرف کشف چند قطعه سفال یا کاشی نمیتواند مستند علمی برای معرفی یک کاخ باشد.»
او با اشاره به تجربههای خود در کاوشهای متعدد تأکید میکند: «ما بارها با این مسئله روبهرو بودهایم که منابع تاریخی از کاخ یا بناهای مهم سخن گفتهاند، اما در عمل، معماری شاخصی بهدست نیامده است. نمونه روشن آن در کاوشهای همدان بود که بهرغم روایتهای تاریخی درباره وجود کاخها، شواهد معماری قطعی بهدست نیامد. بنابراین، باید با احتیاط به موضوع نگاه کرد. وقتی معماری مشخص بهدست نیامده، ما نمیتوانیم صرفاً براساس منابع متنی یا تعداد محدودی از اشیا، از کاخ سخن بگوییم. کاخ باید خودش را با شواهد روشن نشان دهد.»
نقدی بر روند مستندسازی کاوشها
بدیعیگورتی تأکید میکند: «تاکنون گزارشی مستند و کامل از یافتهها ارائه نشده است. ما نیازمند مستندسازی دقیق لایهها، سفالها، پلانها و موقعیت اشیای کشفشده هستیم. وقتی این اطلاعات منتشر نشود، زمینه برای ابهام و حتی شایعه فراهم میشود. کاوشهای بافت تاریخی مانند ورقهای کاغذ ظریف و بههمپیوسته هستند. کوچکترین خطا یا حذف در ثبت دادهها میتواند کل روایت تاریخی را مخدوش کند. بنابراین، مستندسازی دقیق و انتشار شفاف گزارشها از ضرورتهای انکارناپذیر در چنین پروژهای است.»
بدیعیگورتی: کاوشهای بافت تاریخی مانند ورقهای کاغذ ظریف و بههمپیوسته هستند. کوچکترین خطا یا حذف در ثبت دادهها میتواند کل روایت تاریخی را مخدوش کند. بنابراین، مستندسازی دقیق و انتشار شفاف گزارشها از ضرورتهای انکارناپذیر در چنین پروژهای است
او به زمزمههایی درباره نحوه اعلام کشف سکهها اشاره میکند و میگوید: «وقتی گزارش رسمی و مستندی ارائه نشود، طبیعی است که شایعات هم شکل بگیرد؛ از جمله اینکه برخی احتمال دهند سکهها از بیرون به محوطه آورده شده باشد. من شخصاً این احتمال را جدی نمیدانم، اما راه رفع شایعه بسیار روشن است؛ باید گزارش دقیق، عکسها، فیلمها و مستندات موقعیت کشف با تأیید باستانشناسان و افراد صاحبنظر که در این کاوش ذینفع نیستند، منتشر شود.» او معتقد است: «باستانشناسی عرصه شفافیت است. اگر یافتهها بموقع و دقیق معرفی شود، هیچ شایعهای مجال بروز پیدا نمیکند. اما اگر سکوت و ابهام حاکم باشد، زمینه برای سوءبرداشت فراهم میشود. ضمن اینکه پروپوزالها و روند انتخاب تیمها باید بهصورت شفاف اعلام شود. وقتی تنها یک فرد یا گروه محدود بدون رقابت علمی مسئولیت کاوش را برعهده میگیرد، پرسشهایی بهوجود میآید.
پژوهشگاه میراثفرهنگی باید این فرایند را روشن کند تا اعتماد جامعه علمی و افکار عمومی جلب شود.» بدیعیگورتی انتقاد دیگری درباره بازتاب اخبار مربوط به کمرزرین مطرح میکند و معتقد است: «وظیفه ما کشف حقیقت تاریخی است، نه تولید هیجان خبری. هرگاه یافتهای قطعی بهدست آمد، باید در گزارشهای علمی منتشر شود و در اختیار جامعه قرار گیرد. ما در کار علمی هیجان و شعار نداریم. اگر کاوشها بهدرستی مستندسازی و معرفی نشود، فرصت تاریخی اصفهان از دست میرود. این محوطه میتواند دادههای ارزشمندی از دورههای مختلف، از پیشازتاریخ تا اسلامی، در اختیار ما بگذارد. اما شرط آن پرهیز از هیاهو و تمرکز بر دقت علمی است.» به باور این باستانشناس، کمرزرین فرصتی استثنایی برای شناخت تاریخ اصفهان است. این محدوده بخشی از هویت شهر است و نیازمند برخوردی در حد جراحی دقیق. هرگونه شتابزدگی یا اعلام زودهنگام یافتهها میتواند آسیبزننده باشد. باید مسئولانه، با تیمی حرفهای و در سکوت علمی کاوش انجام و پس از تکمیل دادهها، نتایج منتشر شود.
کاخ سلجوقی؛ دادههای میدانی چه میگویند
«محسن جاوری»، باستانشناس و عضو هیئتعلمی گروه باستانشناسی دانشگاه کاشان، با اشاره به جایگاه تاریخی محوطه کمرزرین میگوید: «این محدوده دقیقاً بر هسته اولیه شکلگیری شهر اصفهان قرار دارد و هرگونه کاوش باید با رویکرد علمی و هدفمند دنبال شود.» به باور او، یک تیم باستانشناسی حرفهای موظف است با تمرکز بر لایههای استقراری شهر و بدون هیاهوی خبری، روند پژوهش را پیش ببرد و در چنین محوطههایی اصل بر جستوجوی مستندات تاریخی است، نه طرح ادعاهای زودهنگام.
جاوری: هر باستانشناسی میتواند در ذهن خود احتمالاتی را بررسی کند، اما طرح عمومی این احتمالات بدون شواهد قطعی، هم اعتبار علمی را خدشهدار و هم افکار عمومی را دچار سوءبرداشت میکند
او با انتقاد از اعلام شتابزده کشف کاخ سلجوقی میگوید: «دادههایی که تاکنون در کاوشهای کمرزرین بهدست آمده، هیچیک مؤید چنین فرضیهای نیست.» بهگفته جاوری، طرح وجود کاخ پیش از تکمیل کاوش و گردآوری کامل شواهد، نوعی گمانهزنی ذهنی است که با منطق باستانشناسی تطابق ندارد: «هر باستانشناسی میتواند در ذهن خود احتمالاتی را بررسی کند، اما طرح عمومی این احتمالات بدون شواهد قطعی، هم اعتبار علمی را خدشهدار و هم افکار عمومی را دچار سوءبرداشت میکند.»
او به یک تجربه تاریخی اشاره میکند: «طی دو دوره حضور پروفسور «امبرتو شراتو»، سرپرست هیئت ایتالیایی ایزمئو در اصفهان که کاوشهای گستردهای را در سالهای ۱۳۵۰تا ۱۳۵۸ در مسجدجامع به انجام رساند و برای تکمیل مطالعات خود در زمستان ۷۷ و ۷۸ با تشکیل یک هیئت تخصصی مشترک دوباره در مسجدجامع فعالیت خود را از سر گرفت، بهعنوان عضو هیئت مشترک ایرانی-ایتالیایی روزهای زیادی را در کنار او گذارندم و در بازدیدهای متعدد با پروفسور شراتو از برخی بناهای اصفهان، او محل دولتخانه سلجوقی را مشخصاً به من نشان داد و اظهار تأسف کرد که اکنون با پاساژها و مغازهها جایگزین و این آثار محو شدهاند و آن محل فاصله زیادی با محل مورد ادعای فعلی دارد. نظر باستانشناس بزرگی مانند شراتو که ۹ سال در مسجدجامع کاوش کرده و بافت پیرامون آن را بهخوبی میشناخت& در این زمینه اهمیت خاص دارد و تعیینکننده است.»
سکهها؛ شاهد خام، نه سند قطعی
یکی از مهمترین دستاوردهای فصل دوم کاوشهای کمرزرین، کشف بیش از ۳۹۰ قطعه سکه تاریخی است. تیم کاوش فاز دوم گذر کمرزرین این یافته را دلیلی برای تقویت فرضیه وجود ضرابخانه یا کاخ سلطنتی دانسته است. اما جاوری این برداشت را مردود میداند و میگوید: «سکهها باید در بستر خود و در کنار سایر دادههای باستانشناختی تحلیل شوند. دادههای باستانشناسی همانند دانههای یک زنجیر بههم پیوستهاند و تنها درصورت بررسی توأمان معنا پیدا میکنند. کشف تعدادی سکه بهتنهایی نمیتواند دال بر وجود ضرابخانه یا کاخ باشد. برای چنین نتیجهگیری باید شواهد معماری مشخص، فضاهای حکومتی یا ساختارهای امنیتی ویژهای بهدست آید که تاکنون در کمرزرین مشاهده نشده است.» او به تجربه کاوش در محوطه فیضآباد اشاره میکند و میگوید: «در این محوطه حدود ۵۰ سکه نقره کشف شد که لابهلای یک دیوار پنهان شده بودند. این سکهها احتمالاً توسط فردی در زمانهای خاص مخفی و فراموش شده بودند. باوجوداین، تیم کاوش هرگز ادعای وجود ضرابخانه در آن مکان را مطرح نکرد؛ چراکه شواهد معماری و زمینههای اجتماعی آن فرضیه را تأیید نمیکرد. کشف سکه در بازار یا محلههای شهری امری رایج است و نمیتوان صرفاً براساس تعداد، وجود نهادهای حکومتی یا اقتصادی را نتیجه گرفت.»
به باور جاوری، اگر قرار باشد در جایی ضرابخانه وجود داشته باشد، باید نشانههای روشنی از فضاهای حکومتی و امنیتی آشکار شود: «ضرابخانه در طول تاریخ مکانی بهشدت حساس بوده که نقش اقتصادی و سیاسی کلیدی داشته است و نمیتوان آن را در یک فضای معمولی جستوجو کرد. به همین دلیل، کشف چندصد سکه مسی یا مفرغی در کمرزرین بههیچوجه دلیل کافی برای اثبات وجود ضرابخانه یا کاخ نیست.»
جاوری معتقد است: «یک باستانشناس پیش از هر چیز موظف است کاوش را در سکوت و با دقت کامل به انجام برساند. انتشار اخبار هیجانزده و اعلام فرضیات ناپخته در ابتدای مسیر، به ضرر پژوهش است.» او برای نمونه به کاوش خود در یک آتشکده ساسانی اشاره کرد که در ابتدا تصور میشد آتش خانواده در آن روشن بوده است، اما با کشف کتیبهای جدید مشخص شد این مکان دربردارنده آتش بهرام، یعنی مهمترین آتش ساسانی، بوده است. بهگفته جاوری، اگر تیم پژوهش در همان ابتدا ادعاهای قطعی مطرح میکرد، بعدها ناگزیر به نقض گفتههای خود میشد.
محسن جاوری نقدهای دیگری هم درباره فاز دوم کاوشهی کمرزرین مطرح میکند؛ به باور او، آموزش و انتقال تجربه ارزشمند است، اما نه در محوطهای که هسته تاریخی اصفهان محسوب میشود: «در چنین کاوشهایی، حضور باستانشناسان باسابقه ضروری است و دانشجویان میتوانند در قالب تیمهای فرعی و با هدایت استادان مشارکت کنند.» او از طرفی معتقد است پژوهشکده میراثفرهنگی تنها یک طرح را تأیید کرده و کار را به یک تیم سپرده است. این روند جای نقد دارد، زیرا چنین محوطه مهمی باید با حضور چندین تیم متخصص و با رقابت علمی پیش رود. در نگاه او، انتشار اخبار مبنیبر کشف کاخ سلجوقی یا ضرابخانه در کمرزرین بیش از آنکه بر شواهد متکی باشد، حاصل فضاسازی رسانهای است.
لزوم بازنگری در روند کنونی کاوشهای گذر کمرزرین
«علیرضا جعفریزند»، باستانشناس، معتقد است روند کنونی کاوش در گذر تاریخی کمرزرین اصفهان نیازمند بازنگری جدی است؛ چراکه یافتههای موجود فاقد پشتوانه علمی متقن برای نسبتدادن آنها به کاخهای سلجوقی است: «اگر میدانستم سرنوشت این گذر به چنین شیوهای رقم میخورد، شاید ترجیح میدادم سکوت کنم تا لایههای تاریخی برای آیندگان باقی بماند تا گروهی متخصص و آشنا با تاریخ اصفهان آن را بهصورت اصولی بررسی کنند.» او با اشاره به ادعای احتمال وجود کاخ سلجوقی در این محدوده میگوید: «محدوده مکانی کاخهای سلجوقی در منابع تاریخی مشخص است و هیچ ارتباطی با موقعیت فعلی ندارد. بنابراین، این ادعا نهتنها پایه علمی ندارد بلکه میتواند موجب برداشت نادرست عمومی از تاریخ اصفهان شود. گزارشها به تعدادی سکه دوره صفویه اشاره شده است. حال آنکه در باستانشناسی، اهمیت سکه و هر یافته دیگر در جایگاه بافت لایهای آن است. وقتی شیء در لایهای مضطرب و درهمیافته کشف میشود که اشیای قاجاری، صفوی، زندیه و حتی اشکانی در کنار هم قرار دارند، نمیتوان ارزش علمی بالایی برای آن قائل شد.» او به پیشینه تاریخی مسجد کمرزرین اشاره میکند و میگوید: «بنیان مسجد کمرزرین به دوره آلبویه بازمیگردد. بنابراین، نمیتوان گفت آثار سلجوقی روی لایههای آلبویه قرار گرفته است، ازاینرو، ادعای کشف کاخ سلجوقی در زیر این مسجد از اساس غیرممکن است.»
استنادهای نادرست به شاردن
جعفریزند با اشاره به استناداتی به سفرنامه شاردن برای تأیید وجود کاخ سلجوقی در این محدوده میگوید: «شاردن هیچگاه به چنین موضوعی اشاره نکرده است. او و دیگر تاریخنگاران اروپایی موقعیت کاخ سلجوقی را در نزدیکی مناره خاک و چاه آغاسی عنوان کردهاند، نه در محدوده کمرزرین. بنابراین، هرگونه ارجاع به شاردن برای اثبات وجود کاخ در این محل تحریف و سوءبرداشت است. سالها پیش در همین محل و هنگام فعالیتهای ساختمانی نیز آثار مشابهی بهدست آمده بود. در بازدیدی که از محل داشتم، قطعه سفال اشکانی را از سطح زمین برداشتم و اعلام کردم. اما تفاوت اساسی در آن است که هر شیء تنها زمانی ارزش علمی دارد که در لایه بکر خود کشف شود، نه در بستری مضطرب که آثار دورههای گوناگون درهمریخته است.»
جعفریزند: باستانشناسی هیچگاه بهدنبال گنج نبوده است. وقتی عنوان میشود کوزه سکه کشف شده است، این عملاً با گنجیابی تفاوتی ندارد و پیام غلطی به جامعه منتقل میکند. باستانشناسی رسالت روشن کردن بخشهای تاریک تاریخ است، نه برجسته کردن اشیای قیمتی
او با انتقاد از روند اطلاعرسانی درباره کاوشها تأکید میکند: «آنچه امروز در جریان است، بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا علمی. برخی از اخبار منتشرشده بیشتر به کار گنجیابان میآید تا پژوهشگران. وقتی در خبر رسمی از پیدا شدن کوزه سکه یا گنج سخن گفته میشود، این دقیقاً تضعیف جایگاه علمی باستانشناسی است و هیچ نسبتی با تحقیقات اصولی ندارد. یک باستانشناس حرفهای باید با استناد به شواهد دقیق و بافت لایهای سخن بگوید. همانطورکه در کاوشهای اشرف، آثار ساسانی در کنار سفالها و معماری همان دوره یافت شد و یا گورستان اشکانی همراه با شواهد کامل معرفی شد. درحالیکه در کمرزرین لایهها کاملاً مضطرب بوده و اشیای چندین دوره تاریخی در کنار هم قرار گرفتهاند.» جعفریزند با اشاره به مشاهدات خود میگوید: «در نخستین بازدید از محل، دو سازه آبی مشاهده کردم که یکی از آنها قدیمیتر بود و احتمالاً به دوره آلبویه بازمیگشت. یافتههای همان فصل نخست کاوش نیز چیزی بیش از همین مشاهدات اولیه نبود. برخی با شتابزدگی مدعی شدند این سازهها مربوط به آبرسانی کاخ سلجوقی بوده است، درحالیکه هیچ سند علمی برای چنین ادعایی وجود ندارد.»
این پژوهشگر با انتقاد از طرح موضوع گنج در اخبار رسمی میگوید: «باستانشناسی هیچگاه بهدنبال گنج نبوده است. وقتی عنوان میشود کوزه سکه کشف شده است، این عملاً با گنجیابی تفاوتی ندارد و پیام غلطی به جامعه منتقل میکند. باستانشناسی رسالت روشن کردن بخشهای تاریک تاریخ است، نه برجسته کردن اشیای قیمتی.» او با اشاره به اینکه هیئت کاوش مورد تأیید پژوهشکده باستانشناسی است و درنتیجه مسئولیت کار هم با این ارگان است، میگوید: «اما روش بهکاررفته در این کاوش، روش علمی و اصولی نبوده و صرفاً به بیرون آوردن تعدادی سازه و اشیا بسنده کرده است، بیآنکه تحلیل علمی دقیقی از جایگاه و ارتباط آنها ارائه شود.»
کمرزرین؛ پرسشی گشوده در قلب تاریخ اصفهان
کمرزرین بیش از هر چیز به عرصهای برای پرسشگری علمی تبدیل شده است؛ عرصهای که ارزش آن در مستندسازی شفاف، استمرار کاوشهای تخصصی و پرهیز از شتابزدگی رسانهای نهفته است. آینده این محوطه در گرو آن است که یافتهها با دقت ثبت و در چارچوب علمی منتشر شوند تا هم جامعه علمی و هم افکار عمومی بتوانند تصویری روشنتر از جایگاه تاریخی کمرزرین بهدست آورند. اینکه این دادهها نهایتاً منجر به شناسایی کاخهای حکومتی، فضاهای مذهبی یا کاربریهای شهری دیگر شود، پرسشی باز است که تنها پژوهشهای آتی میتواند به آن پاسخی معتبر بدهد.
پینوشت: پیگیری و تلاشهای خبرنگار «پیام ما» برای گفتوگو با سرپرست هیئت باستانشناسی کمرزرین تا زمان تنظیم این گزارش بینتیجه ماند، اما این حق برای ایشان محفوظ است تا در اولین فرصت به ابهامات و انتقادات مطرحشده پاسخ دهد و توضیحات خود را ارائه کند.
راه رهایی از طالبانیسم و غربپرستی
هفدهمین نشست تخصصی انجمن «راحل» با عنوان «مهاجرین و نظام سلطه؛ از بحرانسازی تا مهاجرهراسی» در خانه اندیشهورزان در تهران برگزار شد. این نشست که با استقبال قابلتوجه پژوهشگران، دانشجویان و کنشگران مدنی روبهرو شد، به بررسی ابعاد پیچیده رابطه مهاجرت و نظام جهانی سلطه پرداخت.
عصر دوشنبه، ۱۷ شهریور، در آغاز این نشست تخصصی «جعفر سلطانی»، دانشآموخته فلسفه دانشگاه تهران و دبیر کارگروه اقتصادی انجمن راحل، با ارائه تحلیلی عمیق و فلسفی از وضعیت مهاجران، فضایی فکری برای حاضرین ایجاد کرد. او با استناد به آرای فلسفی هایدگر و ارسطو، موقعیت انتولوژیک مهاجر (جایگاه بنیادیِ در هستی و واقعیت) را بهمثابه «وجودی اضافی» در نظم ازپیشتدبیرشده جهان مدرن تحلیل کرد که «هیچ تدبیری برای پدیدار شدنش در جهان اجتماعی و طبیعی نشده است».
سلطانی با تشبیه مهاجر به «علف هرزی در باغی منظم»، استدلال کرد که این وجود اضافی «در موقعیتی پرتاب شده که هیچ کنترلی بر سرنوشت خودش ندارد و همیشه وضعیت وجودی و سرنوشت او وابسته به تصمیم دیگرانی است که هیچ مسئولیتی در مقابل سرنوشت او ندارند».
سپس «بیژن عبدالکریمی»، فیلسوف شهیر ایرانی، به ارائه تحلیل خود پرداخت. او با بیان دغدغه شخصی و احساسی خود نسبت به مردم افغانستان، سخنانش را با اعلام محدودیت دانش خود درباره افغانستان آغاز کرد. عبدالکریمی مسئله افغانستان را حاصل درهمتنیدگی عمیق «معضل ساخت اجتماعی-تاریخی» (از جمله ساختار قبیلهای و نبود ساختار اجتماعی مدرن) و «معضل بینالمللی و ژئوپولیتیک» دانست که بهگفته او، «این دو بهشدت در هم تنیده است و نمیتوانیم درون و بیرون افغانستان را از هم جدا کنیم».
عبدالکریمی سپس با اقتباس از نظریه «آپاراتوس» در سینما، به تشریح نقش «نظام سلطه» پرداخت و آن را به یک «دستگاه سینمایی» بسیار پیچیده تشبیه کرد که با کارگردانی، میزانسن و انتخاب زوایای دوربین، برای مردمان منطقه «قهرمان» و «شرور» میسازد تا آنان را به جان هم بیندازد. به تعبیر او، «نظام جهانی یک نظام سینمایی است و ماهیتاً ایدئولوژیک عمل میکند» و در این سیستم، «ابژه مستقل از دوربین وجود ندارد» و همه چیز در خدمت روایتسازی قدرتهای مسلط است.
این استاد فلسفه با اشاره به نحوه بازنمایی متفاوت مقامات سیاسی در رسانههای غربی، استدلال کرد نظام سلطه با همین شیوه، مهاجران را بهعنوان «دیگری» و «تهدید» برساخت میکند تا هم بار بحرانهای ناشی از سودجویی قدرتهای بزرگ را بر دوش آنها بیندازند و هم افکار عمومی را از مسئله اصلی منحرف کنند.
عبدالکریمی سپس به نقد پدیده «غربپرستی» یا «غربسالاری» در ایران معاصر پرداخت و آن را بهعنوان معضلی جدی در میان روشنفکران و نسل جوان تحلیل کرد. بهگفته او، «امروز دیگر ما معضلی بهنام غربزدگی نداریم، بلکه با پدیده غربپرستی و غربسالاری مواجهایم» که باعث شده است «بسیاری از نسلهای جوان ما اصلاً قدرت پرسشگری در برابر غرب را از خودشان سلب کنند و آنچنان از خود بیزار شوند که حتی از ایرانی بودن حس تنفر داشته باشند». او این نگاه را نوعی «غربزدگی پیشرفته» خواند که از غربزدگی کلاسیک خطرناکتر است.
عبدالکریمی در مقابل، بر لزوم «خودآگاهی تاریخی» و یافتن «راه سوم»ی خارج از دوگانه کاذب «طالبانیسم یا غربپرستی» برای جامعه و کشور افغانستان پای فشرد. او با انتقاد از روشنفکران «غربزده» که «تاریخ غرب را آینهای برای دیدن خودت» قرار میدهند، تأکید کرد «ما باید تاریخ خودمان را با مقولات خاص خودمان درک کنیم». بهباور او، «اگر چشم ما به وطن اصلی گشوده بشود، جان بشر به حقیقتی بسته است که از علم ما پس مینشیند» و اینجاست که میتوان از احساس «وجود زائد بودن» رهایی یافت.
در ادامه، «سیدعسکر موسوی»، انسانشناس برجسته افغانستانی و محقق ارشد پیشین دانشگاه آکسفورد، با تأیید تحلیلهای عبدالکریمی، به ارائه ابعاد دیگری از مسئله پرداخت. او با تشریح پیچیدگیهای تاریخی و اجتماعی مسئله مهاجرین افغانستانی در ایران، هشدار داد «نگاه امنیتی صرف و کوتاهمدت به مسئله مهاجرت، نهتنها مشکلات را حل نمیکند، بلکه به پیچیدهتر شدن آنها میانجامد». دکتر موسوی با اشاره به اشتراکات تاریخی و فرهنگی عمیق دو کشور، تأکید کرد: «ما نیازمند نگاهی تاریخی و کلان به این مسئله هستیم و باید از نگاه امنیتی صرف فاصله بگیریم و مهاجران را نه بهعنوان تهدید، بلکه بهعنوان فرصتی برای تقویت روابط فرهنگی و اقتصادی بین دو کشور ببینیم.»
نشست با پرسش و پاسخ فعال و گسترده حاضران از جمله جمعی از دانشجویان، پژوهشگران و کنشگران فرهنگی ایرانی و افغانستانی ادامه یافت. در این بخش، موضوعاتی همچون نقش روشنفکران در ایجاد گفتمان متعادل، راهکارهای عملی برای مقابله با روایتسازی نظام سلطه، و امکان همکاریهای علمی و فرهنگی بین دو کشور به بحث گذاشته شد.
انجمن راحل، با هدف ایجاد پلی بین پژوهش و عمل و با رسالت کشف «نظام مسائل» مهاجران افغانستانی در ایران، به برگزاری چنین نشستهای تخصصی و تحلیلی ادامه میدهد. این انجمن بر آن است تا با واکاوی ریشهای مسائل اجتماعی و فرهنگی از جمله پدیده مهاجرت، گامی در جهت تبدیل چالشها به فرصتهای توسعهای و تقویت گفتوگوی فرهنگی بردارد.
فقط یک روز از تعطیلات نوروز امسال گذشته بود که وزارت جهادکشاورزی مصوبه ممنوعیت صادرات نخود را اعلام کرد؛ مصوبهای که بلافاصله با اعتراض کشاورزان، بهویژه نخودکاران کرمانشاهی، روبهرو شد. نخود محصول استراتژیک کشت در کرمانشاه است و بیش از ۵۰ درصد از اراضی دیم این استان به کشت نخود اختصاص دارد. با وجود همه انتقادها و اعتراضها، وزارت جهادکشاورزی از مصوبهاش کوتاه نیامد و حدود یک ماه است که آن را اجرا میکند.
سال ۱۳۹۶ هم یکبار صادرات نخود ممنوع اعلام شد، اما پس از بررسیهای کارشناسی مشخص شد این محصول در بازار جهانی قیمتی چندبرابر قیمت داخلی دارد و از سوی دیگر، این محصول کمآببر نسبت به سایر محصولات آب مجازی اندکی را صادر میکند. بنابر این بررسیها، ممنوعیت صادرات این محصول، در آن سال، برداشته شد. امسال اما درحالی این ممنوعیت اعمال شد که نخودکاران اقدام به کاشت کرده بودند و فصل برداشت محصولشان نزدیک میشد؛ در مناطق سردسیری حتی زمان برداشت این محصول نرسیده است.
پول در صادرات
«محمد ابراهیم ایدهیم»، یکی از نخودکاران و صادرکنندگان نخود در کرمانشاه، میگوید: «از زمان اعلام این مصوبه هم کشاورزان و هم انجمن تلاش کردند تا دولت را متقاعد کنند این موضوع نه بهنفع کشاورز است و نه بهنفع کشور. وقتی شما محصولی دارید که مطابق با الگوی کشت استاندارد شماست، از سوی دیگر قابلیت ارزآوری بسیار بالایی دارد که درصورت صادرات منافعش بیشتر از فروش در داخل است، چرا باید جلوی صادراتش را بگیرید؟»
او ادامه میدهد: «برای سالهای متوالی ممنوعیت صادرات حبوبات وجود داشت و همچنان ادامه دارد. اما نخود شامل این محدودیت نبود. اکنون نخود هم به این جمع پیوسته است. مهمتر از همه اینکه، این ممنوعیت نباید پس از کاشت محصول ابلاغ میشد، بلکه باید پیش از آن بود. اگر این اتفاق میافتاد، با هماهنگی میشد فقط بهاندازه مصرف داخل کشت کرد. نه حالا که کشاورز به هوای تولید هر سال بذر بکارد و بعد ببیند جایی برای فروش ندارد.»
ایدهیم توضیح میدهد: «اولینبار نیست که وزارت جهاد چنین مصوبهای صادر میکند. سال ۱۳۹۱ چون نخود با سایر حبوبات دارای یک تعرفه بود، با ممنوعیت صادرات حبوبات، صادرات نخود هم ممنوع شد و این ممنوعیت حدود سه سال ادامه پیدا کرد. در این مقطع زمانی، محصولات زیادی دپو شد و قیمت نخود کاهش قابلتوجهی داشت؛ بهطوریکه دولت برای جلوگیری از زیان کشاورزان، مبادرت به خرید تضمینی بخشی از محصولات کرد. اعتراضات کشاورزان و تذکرهای کارشناسی باعث شد درنهایت در سال ۱۳۹۳ این ممنوعیت رفع شود. سال ۹۶ هم یکبار دیگر همین ممنوعیت اعمال شد. یعنی انگار هر مسئولی که میآمد، همه کارهای کارشناسی پیشین را نادیده میگرفت و نخود را در رده سایر حبوبات ممنوع اعلام میکرد. یک سال زمان برد تا در ستاد تنظیم بازار با توضیحات ارائهشده از سوی اعضای انجمن، مسئولان متقاعد شدند ممنوعیت را بردارند. از شهریور ۹۷ صادرات نخود بدون مشکل ادامه داشت تا امسال که دوباره در نیمه دوم، این ممنوعیت برای صادرات اعمال شد. انگار متوجه نیستند بازارهای بینالمللی ما، با دو دوره ممنوعیت، بدون شک از دست خواهد رفت. بازار جای رقابت است نه جاخالی دادن.»
منبع درآمدی مهم
«محمد رشیدی»، نماینده شهروندان کرمانشاه در مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون کشاورزی، معتقد است این ممنوعیت باید برداشته شود: «این محصول کالای اساسیِ مصرفی نیست و منبع درآمد مهمی برای کشاورزان غرب کشور بهشمار میرود. بنابراین، باید با تدابیر منطقی، زمینه رفع ممنوعیت صادرات آن فراهم شود. ما پیگیر رفع این محدودیت هستیم.»
«ناصر مرادی»، رئیس شورای ملی نخود و رئیس کمیسیون کشاورزی اتاق بازرگانی کرمانشاه، نیز مصرانه تأکید میکند تصمیمهای ناگهانی مانند ابلاغ یکباره ممنوعیت صادرات نخود، پیامدهای منفی زیادی برای کشاورزان بههمراه دارد. حالا و درست در ماهی که باید محصول نخود کشور صادر شود، روی دست کشاورزان مانده است و بازار داخلی هم کشش خرید آن را ندارد. ضمن اینکه بخشی از محصول با قیمت بسیار نازل از کشاورز خریداری میشود: «مصوبه ابلاغشده برای ممنوعیت صادرات نخود در کشور از حدود یک ماه پیش در کشور اجرا شده است. خلاف گذشته که نخود کد تعرفه گمرکی جدا داشت و از ممنوعیت صادرات حبوبات مستثنا بود، اینبار صادرات نخود نیز ممنوع شده است. این ممنوعیت صادرات نخود در شرایطی اعمال شده که بخش عمده کشاورزان محصول خود را برداشت کرده و آماده فروش بودند، درحالیکه هنوز برداشت نخود در مناطق سردسیر ادامه دارد. این تصمیم بدون توجه به زمانبندی فصل برداشت، خسارات جدی به کشاورزان وارد کرده است.»
او ادامه داد: «بازار داخلی کشش مصرف این میزان نخود تولیدی را ندارد و ممنوعیت صادرات باعث کاهش قیمت نخود از حدود ۱۱۰ هزار تومان به ۹۰ هزار تومان در هر کیلو شده است؛ ضمن اینکه نگرانی از اُفت بیشتر قیمتها وجود دارد. کشاورزان بلاتکلیف برای فروش محصول خود در تماس مستمر با شورا هستند. درحالیکه صادرات نخود ممنوع است، سهمیهای برای واردات نخود آبگوشتی با ارز مبادلهای در نظر گرفته شده که این موضوع میتواند باعث اشباع بازار داخلی و کاهش بیشتر قیمتها شود. اگر ممنوعیت صادرات ادامه یابد، کشاورزان خسارت سنگینی خواهند دید و در فصل آینده از کشت نخود صرفنظر خواهند کرد. همچنین، تجار و صادرکنندگان نخود که سالها برای کسب بازارهای صادراتی تلاش کردهاند، متضرر خواهند شد و رقبا مانند ترکیه، هند و روسیه جای ایران را در بازارهای جهانی خواهند گرفت.»
نشست با بزرگان
مرادی ادامه میدهد: «جلساتی با مدیران ارشد وزارت جهادکشاورزی داشتیم و پیگیریهایی در کمیسیون کشاورزی اتاق ایران صورت گرفته است. این پیگیریها را همچنان ادامه خواهیم داد و امیدواریم به نتیجه برسد. از دهه ۷۰ تاکنون بارها شاهد ممنوعیتهای صادرات نخود در بازههای زمانی مختلف چندماهه و حتی چندساله بودیم، این تجربه را از سنوات گذشته داریم که اگر همین حالا جلوی این ممنوعیت صادرات گرفته نشود، ممکن است رفع ممنوعیت ماهها و حتی سالها به طول بینجامد. متأسفانه در اخذ چنین تصمیماتی که بهطور مستقیم حوزه تولید و تجارت محصولات کشاورزی، از جمله نخود را تحتتأثیر قرار میدهد، هیچ نظری از شورای ملی نخود بهعنوان تشکل اصلی این محصول اخذ نشده است. ما بهعنوان تشکل نخود با جدیت رفع ممنوعیت صادرات را پیگیری خواهیم کرد. صادرات نخود تأثیر چندانی بر قیمت این محصول در بازار داخل کشور ندارد، در دو سال اخیر که نخود کشور صادر میشد، افزایش قیمت چشمگیری در این محصول شاهد نبودیم. بنابراین، اعمال محدودیتها چندان توجیهی ندارد.»
بهگفته مرادی، نخود محصولی با نیاز آبی پایین است که عمده دیمکاران، بهویژه خردهمالکها، سراغ کشت این محصول میروند. بنابراین، در شرایطی که کشور با تنش آبی جدی مواجه است، بهتر است بهجای اینکه سراغ کشت محصولات آببر برویم، محصولات با نیاز آبی کم بکاریم و صادر کنیم و محصولات با نیاز آبی بالا را وارد کنیم: «همچنین، نخود جایگزین کشت غلات است و کشت این محصول زمین را برای کشت گندم و جو در سال بعد آماده میکند و کشت آن بسیار حائز اهمیت است.»
براساس آمار شورای ملی نخود، سرانه مصرف نخود برای هر نفر در کشور حدود دو کیلوگرم در سال اعلام کرد. این شورا اعلام کرده است. قیمت نخود در سنوات اخیر متناسب با نرخ تورم و افزایش قیمت سایر کالاها نیز بالا نرفته است. همچنین، طبق آمار این مرکز میزان صادرات نخود سال گذشته کشور ۸۸ هزار تن و میزان صادرات سالانه آن نیز حدود ۹۷ هزار تن بوده است.
سالها است ایران با خشکسالی دستوپنجه نرم کرده و نزولات آسمانی نیز در دو سال اخیر همواره با کاهش روبهرو بوده و به همین دلیل، منابع آبی کشور دچار کمبود شدید شدهاند. برخی نهادها مانند وزارت نیرو و سازمانهای تابعه آن بارورسازی ابرها را راهی برای افزایش بارشها در نظر گرفته تا بتوانند کمبود منابع آبی را جبران کرده و به مقابله با خشکسالی و اثرات آن بروند.
بارورسازی ابرها برای نخستینبار ۱۹۴۶ در ایالات متحده آمریکا از سوی «وینسنت شفر» و «ایروینگ لانگمویر» از طریق پاشیدن «دیاکسید کربن جامد» یا یخ خشک بهمنظور تولید برف مصنوعی آغاز شد. کمی بعد، این کار از طریق یدید نقره انجام شد. پسازآن، کشورهای دیگری مانند اتحاد جماهیر شوروی سابق، استرالیا نیز پروژه بارورسازی ابرها را آغاز کردند. مطالعات این کار در ایران از سال ۱۳۵۰ آغاز شد، اما در سال ۱۳۷۶ عملی شد.
در سال ۱۳۸۰ پروژه بارورسازی ابرها از سوی مرکز ملی تحقیقات و مطالعات باروری ابرها در استانهای فارس، کرمان، یزد، اصفهان، خراسان رضوی و جنوبی، آذربایجانشرقی، آذربایجانغربی، تهران و البرز گسترش یافت. اجرای این پروژه در این سالها شدت و ضعف بسیاری زیادی داشته است. در برخی ایام مانند سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ دولت با اختصاص بودجههای بیشتر، سالانه چندین پرواز را بهمنظور اجرای این پروژه اختصاص داد. در سالهای بعد وضعیت خشکسالی و بحران آب تشدید و دوباره توجه زیادی به این امر شد، اما کمبود بودجه و تحریمها موجب شد عملیاتهای پروازی محدودتر شوند و در دو سال ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ وزارت نیرو اعلام کرد عملیات بارورسازی ابرها تنها در ۱۰ استان انجام شده است.
بارورسازی راهکار مقابله با خشکسالی است؟
در سالهای اخیر نهتنها وضعیت کلی بارندگی بهبود پیدا نکرد بلکه بحران آب شدت یافت و همین امر موجب شد دوباره نگاهها متوجه بارورسازی ابرها شود. روز جمعه، ۲۱ شهریورماه، «محمدمهدی جوادیانزاده»، رئیس سازمان توسعه و بهرهبرداری فناوریهای نوین آبهای جوی، از انجام ۳۷ پرواز عملیاتی بارورسازی ابرها با هواپیمای آنتونوف و ۵۰ پرواز با پهپاد طی سال آبی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ خبر داد. بهگزارش تسنیم، جوادیانزاده گفته است: «این پروازها در حوضههای زایندهرود، کوهرنگ، خراسانجنوبی، فارس و بوشهر انجام شد. علاوهبراین، ۶۲۶ ژنراتور زمینی در ۲۳ استان کشور برای اجرای پروژه بارورسازی ابرها به کار گرفته شد.
بیش از دو دهه از عملیاتیسازی پروژه بارورسازی ابرها در ایران میگذرد و گزارشهای رسمی بهار امسال از سوی وزارت نیرو و مرکز ملی تحقیقات باروری ابرها، میزان افزایش بارشها در پی انجام این عملیاتها را ۱۰ تا ۲۰ درصد اعلام کرده است. این درحالیاست که طی این سالها همواره با شک و شبهه به اجرای این پروژه بهعنوان راهکاری برای مقابله با خشکسالی و اثرات منفی آن نگریسته شده است. «صادق ضیائیان»، رئیس مرکز ملی پیشبینی و مدیریت بحران مخاطرات هوا، خردادماه در واکنش به اعلام افزایش ۱۰ تا ۲۰ درصدی بارندگی، گفت: «هیچ جایی در دنیا نیست که توانسته باشد مشکل خشکسالی خود را توسط بارروسازی ابرها حل کند. راهکار رفع خشکسالی، باروری ابرها نیست. این کار بهعنوان یک راهکار عمومی مطرح نیست؛ برای یک جای محدود قابلقبول است؛ مثلاً برای پشت یک سد.»
بهگزارش ایلنا، او در رابطه با بهترین راهکار برای رفع خشکسالی گفت: «بهترین روشها برای رفع خشکسالی آن است که منجر به صرفهجویی میشود؛ روشهای مدیریت منابع آب، روشهای جلوگیری از هدررفت آب در لولهکشیها، روشهای تغییر الگوی کشت، روشهای بهبود نژادی برای کشاورزی و…. روشهای بسیار زیادی هستند که تأثیر و کارایی بهمراتب بیشتری دارند.»
ضیائیان تأکید کرد: «حرف من این نیست که این راهکار را باید بهکلی کنار گذاشت. بلکه معتقدم این راهکار هم وجود دارد، اما اینطورکه در بین عامه مردم جا افتاده که این روش، همهچیز است؛ خیر، اینطور نیست.»
او در توضیح بیشتری با ذکر یک مثال گفت: «فرض کنید یک عملیات بارشی خوب در بهترین شرایط ۱۰ میلیمتر بارش داشته باشد، اگر این مقدار را ۱۵ درصد افزایش دهیم، یک و نیم میلیمتر به این بارش افزوده میشود. اگر این افزایش بارش در خیابان رخ دهد نیز فایدهای ندارد و مهم است که کجا این عملیات صورت بگیرد. هر جایی و با هر ابر و هر سامانهای نیز نمیتوان این کار را انجام داد. مثلاً اگر عملیات پشت یک سد باشد، ارزشمند است.»
ضیائیان یادآور شد: «متوسط بارش کشور حدود ۲۳۰ میلیمتر است، فرض کنید امسال که خشکسالی است، بارش نزدیک به ۳۰ تا ۴۰ درصد از این عدد پایینتر بوده است. حال فرض بگیرید تمام سامانههای جوی که روی کشور فعال میشوند، امکان بارورسازی داشته باشند. بارش باید به عدد ۲۳۰ میلیمتر برسد که این کار امکانپذیر نیست؛ مگر آنکه با اهدافی خاص در روی سدهایی خاص در مناطقی محدود کارهایی انجام بگیرد که بتواند مقداری قضیه را بهبود دهد.»
از سوی دیگر، مسئول مرکز ملی پایش و هشدار خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی کشور میز با تأکید بر اینکه نتایج بارورسازی ابرها بهصورت علمی قابلاثبات نیست، این اقدام را راهکار رفع خشکسالی ندانست.
تأثیر بارورسازی قابلاثبات است؟
«احد وظیفه»، در گفتوگو با «پیام ما» با بیان اینکه هیچ کشوری در دنیا از بارورسازی ابرها بهعنوان راهحل مقابله با خشکسالی استفاده نکرده است، گفت: «بارورسازی ابرها میتواند در شرایط خاص تا حدی منابع آبی را تقویت کند و بارشهای طبیعی را اندکی افزایش دهد.»
او بیان اینکه با اشاره به اینکه بارورسازی در بهترین حالت، میتواند بارشها را حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد افزایش دهد، گفت: «این میزان افزایش هم فقط در یک موقعیت خاص و محدودیتهای زمانی و مکانی قابلثبت است، نه اینکه در مجموع بارش سالانه یک منطقه چنین تأثیری داشته باشد.»
بهگفته مسئول مرکز ملی پایش و هشدار خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی کشور، یکی از مشکلات اساسی بارورسازی دشواری در اثبات تأثیر واقعی آن است.
او همچنین با بیان اینکه در دنیا گزارشهای موافق و مخالف بسیاری در زمینه تأثیر بارورسازی ابرها وجود دارد، گفت: «شرکتهایی که مجری این طرحها هستند، معمولاً مدعی موفقیتاند، اما پژوهشهای بلندمدت و دانشگاهی نشان میدهد اثبات این اثر بسیار پیچیده و دشوار است. برخی تحقیقات به افزایش نسبی بارش اشاره دارند، درحالیکه نتایج مطالعات دیگر نشان میدهد تغییر معناداری در الگوی بارش رخ نداده است.»
نتایج متفاوت در اقلیمهای گوناگون
وظیفه با بیان اینکه نتایج بارورسازی در مناطق مختلف متفاوت است، افزود: «این روش در همهجا یکسان عمل نمیکند. در بعضی کشورها مانند آمریکا و استرالیا، طی زمستانهای سرد در مناطق کوهستانی گزارشهایی از افزایش بارش برف منتشر شده است، اما در نقاط دیگر حتی پس از اجرای برنامههای چندساله نتیجه قابلتوجهی بهدست نیامده است.»
مسئول مرکز ملی پایش و هشدار خشکسالی سازمان هواشناسی با تأکید بر اینکه سامانههای بارشی، سیستمهای بسیار پرانرژی و بزرگمقیاس هستند، تصریح کرد: «دخالت ما در این سامانهها با پاشیدن ذرات یدید نقره یا نمک در ابرها، در مقایسه با انرژی طبیعی این سامانهها بسیار ناچیز است. به همین دلیل، آشکارسازی تأثیر واقعی بارورسازی بسیار سختتر از انجام خود عملیات است.»
او یادآور شد: «از نظر فنی، اجرای عملیات ساده است؛ یک هواپیما مواد خاصی را داخل ابر پخش میکند. اما اینکه بتوانیم اثبات کنیم این اقدام بهطور قطع باعث افزایش بارش شده، کاری بسیار دشوار و پرچالش است. همین مسئله باعث شده جامعه علمی هنوز به نتیجه قطعی درباره میزان اثربخشی بارورسازی نرسد.»
وظیفه تأکید کرد: «بارورسازی ابرها را باید بهعنوان ابزاری محدود و کمکی در مدیریت منابع آب دید، نه یک راهحل قطعی برای خشکسالی. انتظار رفع بحرانهای بزرگ آبی از این روش، انتظاری غیرواقعی و خارج از توان علمی و عملی آن است.»
کارشناسان و مسئولان سازمان هواشناسی بر این موضوع تأکید دارند که بارورسازی ابرها نمیتواند تنها راه مقابله با خشکسالی باشد و نتایج قابلاثباتی بهلحاظ علمی ندارد و مشخص نیست چرا بهرغم این نظرات، وزارت نیرو و سازمانهای تابعه آن در زمانی که شرایط اقتصادی کشور نیز چندان مناسب نیست به راهحلی که میلیاردها تومان هزینه نیاز دارند، اصرار میورزند. این پرسش وجود دارد که در دولتی که رئیس آن همواره بر مشورتهای علمی تأکید دارد، چرا بخشی از آن در وزارت نیرو راههای رفته را تکرار میکند؟
عقبنشینی خزر، زیست مردم و اکوسیستم مناطق جنوبی این دریا را نشانه گرفته است؛ آنهم درحالیکه کرانههای جنوبی دریای کاسپین، مأمن و میزبان مردمانی است که در مواجهه با بحرانهای زیستی فلات مرکزی، به این منطقه میآیند. در این یادداشت سعی شده با نگاهی به آمار رودخانه ولگا که تأمینکننده اصلی آب این دریاست، گمانههای مطرحشده درباره کاهش ورودی آن با تأکید بر سدسازیها و پروژههای دیگر روسیه بررسی شود. در ادامه، نمایی از آینده پیش رو تا اواخر این سده میلادی را برمبنای جدیدترین پژوهشهای انجامشده، مورد بررسی قرار میدهیم.
تأثیرات آبوهوایی کاسپین بر کرانههای جنوبیاش
میتوان دریای کاسپین را مهمترین عامل مؤثر در آبوهوای استانهای شمالی ایران به حساب آورد. نامگذاری آبوهوای خزری در بسیاری منابع تخصصی آبوهواشناسی و هواشناسی بهدلیلِ نقش انکارناپذیر این پهنه آبی است. دادههای رطوبت ایستگاههای ساحلی و جلگهای و میانگین سالانه بالای این پراسنج (شاخص) آبوهوایی، تحتتأثیر مستقیم وجود دریای کاسپین است. این دریا بهطرق مختلف بر آبوهوای حاشیه خود تأثیرگذار است. یکیاز عمدهترین آثار دریای کاسپین تأمین رطوبت منطقه است. خزر منبع بزرگی برای تأمین رطوبت نزولات جوی در کرانه جنوبی دریا و دامنههای شمالی رشتهکوههای البرز است. این امر بهطور مستقیم و غیرمستقیم صورت میگیرد. بهعنوانمثال، در فصول سرد سال که منطقه تحتتأثیر سامانههای جوی عرضهای مختلف جغرافیایی، بهویژه شمال، شمالشرقی و شمالغربی قرار میگیرد، دریا با تأمین رطوبت این سامانهها نقش مؤثری در افزایش حجم بارشهای منطقه خصوصاً در کرانه جنوبغربیاش، گیلان، میگذارد. علاوهبراین در بهار و تابستان بهدلیل وجود سازوکارهای محلی همچون جبهه نسیم دریا، بهصورت محلی و منطقهای در مناطق ساحلی و جلگهای بارش ایجاد میکند. اعتدال آبوهوایی و دمایی منطقه یکی دیگر از آثار ویژه دریای کاسپین است. دمای ماههای مختلف سال در این منطقه، در مقایسه با نواحی همجوار و دارای عرض جغرافیایی مشابه، متعادلتر است. همین امر سبب شده است در جلگههای ساحلی بهویژه در ایستگاههای ساحلی بهندرت یخبندان شدید و فَرین (بیشینه یا کمینه دمای ثبتشده) رخ دهد. حوزه نفوذ تأثیر عامل آبوهوایی دریای کاسپین در سواحل، جلگههای پست حاشیه جنوبی، کوهپایهها و بخشهایی از دامنههای شمالی رشتهکوه البرز تا ارتفاعی حدود یکهزار و ۸۰۰ متری است که البته بهدلیل شرایط منطقهای و محلی این حوزه نفوذ متغیر است. مهمترین آثار آبوهوایی دریای کاسپین را میتوان اثر تعدیلی آن بر دما، تزریق شار گرما و رطوبت به سامانههای ورودی و افزایش بارش و پدیدههای آبوهوایی دریایی دانست که مناطق کرانهاش را تحتتأثیر قرار میدهد. پدیدههایی همچون برف دریاچهای و گردباد دریایی (ابرهای قیفیشکل)، نمونهای از اثرهای مستقیم آن در شکلگیری پدیدههای دریایی است.
دریای پُرنوسان
عوامل مؤثر در تغییرات سطح آب دریای کاسپین هنوز مورد بحث است. دانشمندان دخالت عوامل تکتونیکی (حرکت پوسته زمین در زیر دریا) یا ژئومورفولوژیکی (میزان رسوبگذاری) را رد نکردهاند. بااینحال، بهنظر میرسد این عوامل در مقایسه با عوامل آبوهوایی متغیر، همراه با اثرات مدیریت انسانی آبهای سطحی در حوضه کاسپین، تأثیر جزئی دارند. بیشتر آبی که به دریا سرازیر میشود از رودخانههای ساحلی میآید. کمیت و کیفیت این آب، بهویژه آب ولگا، متغیرهایی کلیدی در تعادل کاسپین هستند. به این موارد باید بارندگی در خود دریا را نیز اضافه کرد. آب همچنین ممکن است از طریق نفوذ به زمین و جریان به خلیج «قرهبغاز» از بین برود، اما این عوامل در مقایسه با تبخیر طبیعی از دریا ناچیز هستند. دریای کاسپین همچون هر پهنه آبی دیگری بهویژه پهنههای آبی بسته، دارای نوسان تراز است. نمونهها و شواهد تاریخی پیشروی و پسروی تراز این دریا در کرانههای جنوبی را تأیید میکند. علاوهبراین، در طول دوره آماربرداری سیستماتیک نیز شاهد این اتفاق بودهایم که نمونه بارز آن که در خاطره جمعی مردم جنوب خزر مانده، پیشروی دریا از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۴ است که منجر به خسارتهای عظیم به تأسیسات دولتی و سرمایههای مردم سواحل جنوبی شد. در همین حال، طی دوره تاریخی ثبت دادههای تراز آب دریا شاهد عقبنشینی قابلتوجهی در سال ۱۳۵۷ هستیم که منجر به کاهش تراز آب دریا تا ۲۹- متر شد. از سال ۱۳۷۵، این روند معکوس شده و تا امروز، یعنی سال ۱۴۰۴، بهمیزان دو متر رسیده است. دریای کاسپین بهعنوانِ یک حوضه آبی بسته ورودی و خروجی نسبتاً مشخصی دارد و مهمترین ورودی آن رودخانه ولگا است. تمرکز بسیاری از فرضیهها بر رودخانه ولگا بهدلیل نقش کلیدی آن در تأمین ۸۰ درصد آب ورودی به دریای کاسپین است؛ برخی کاهش ورودی این رودخانه را ناشی از اقدامات انسانی مانند سدسازی میدانند و برخی دیگر، نقش تغییراقلیم را برجسته میکنند. برای رسیدن به دقیقترین پاسخ شاید بهترین راه بررسی آبدهی ولگا و آخرین تحقیقات انجامشده در سال ۲۰۲۴ باشد.

آمار تراز دریا در ۱۲۱ سال اخیر نشان میدهد خزر همیشه دارای نوسانهایی بوده است. هرچند که کاهش تراز دریا در سه دهه ابتدایی قرن بیستم عمدتاً ناشی از ساخت سدها بوده است، نوسانهای طبیعی خزر در قرن گذشته نیز مشاهده شده است؛ یکی از این نوسانها در دهههای ۱۹۷۰–۱۹۸۰ میلادی و دیگری در ابتدای این قرن رخ داده است. همان اتفاقی که ما در آن زیست میکنیم. (شکل ۱)
درحالیکه برخی هرگونه دستاندازی انسانی و کاهش آب رودخانه ولگا را انکار میکنند، برخی دیگر، عامل اصلی کاهش تراز کاسپین را سوءمصرف و دخلوتصرفهای کشور روسیه در این رودخانه میدانند. اما آیا آمارهای آبدهی ولگا این فرضیه را تأیید میکنند؟ نکته جالب این است که روند دبی و میزان بارش این رودخانه کاهش را نشان نمیدهد، بلکه در مقیاس سالانه، شاهد افزایشی نسبتاً محسوس هستیم (شکل ۲).

بهطورکلی، دورههای جریان بالای ولگا با بارندگی زیاد در حوضه مرتبط است، درحالیکه دورههایی با جریان کم با بارندگی کمتر همزمان است. برای هر دوره، حجم بارندگی در حوضه رودخانه با ضرب میانگین بارش سالانه (میلیمتر) در مساحت کل حوضه محاسبه شده است. (شکل ۳)

از طرف دیگر، میزان بارش حوضه آبریز ولگا و تراز آب دریای کاسپین نسبتاً هماهنگ است. مطالعهای جامع از جریان رودخانه ولگا برای دوره ۱۹۳۸ تا ۲۰۲۰ نشان میدهد بهطورکلی جریان سالانه این رودخانه بهمیزان بارندگی سالانه در حوضه آن بستگی دارد. بهطور متوسط، دورههایی با مقادیر بالای جریان رودخانه با مقادیر بالای بارندگی در حوضه رودخانه مطابقت داشتهاند. بااینحال، ضریب رواناب، که بیانگر میزان تبدیل بارندگی به رواناب است، در طول دوره مورد بررسی، بهویژه پس از سال ۲۰۰۵، در حال کاهش بوده است.
با استفاده از مقادیر ضرایب رواناب برای دورههای مختلف افزایش و کاهش سطح دریا، مشخص شد در دوره ۱۹۷۷ تا ۲۰۲۰، سهم گرمایش آب و هوا در کاهش رواناب رودخانه ولگا در مقابل عوامل انسانی به ۲/۴۹۲ کیلومترمکعب رسیده است. این رقم معادل کاهش ۷/۱۳۲ سانتیمتر از سطح دریا است. مقایسه منحنی زمانی سطح آب دریای کاسپین با منحنی انتگرال تفاضلی رواناب سالانه ولگا نشان داد عمدتاً مقادیر زیاد رواناب رودخانه با افزایش سطح آب دریا مطابقت دارد. بااینحال، از سال ۲۰۰۵، سطح آب دریا حتی در سالهای با دسترسی نسبتاً زیاد به آب، بهسرعت شروع به کاهش کرد.
نکته قابلتوجه این است که درحالیکه از نظر تاریخی، تغییرات سطح دریای کاسپین تا سال ۲۰۰۵ منعکسکننده نوسانات رواناب رودخانه ولگا بود، از سال ۲۰۰۶ سطح دریا بهطورِ قابلتوجهی کاهش یافته و از تغییرات رواناب رودخانه جدا شده است. تجزیه و تحلیل مقایسهای این وضعیت با نتایج تعدادی از پژوهشها نشان میدهد در سالهای اخیر، کاهش شدید سطح آب دریا با افزایش شدید تبخیر از سطح دریا در نتیجه تغییرات رژیم باد بر فراز دریای کاسپین همراه است.
بهطور مسلم، فارغ از هرگونه دستاندازیهای انسانی بر روی ولگا، مسئله تغییراقلیم در حوزه دریای کاسپین به شدیدترین وجه ممکن مشاهده میشود. نگاهی به نقشههای ناهنجاری دمایی در منطقه خوارزم و شمال دریای کاسپین حاکی از ناهنجاریِ افزایشیِ میانگین دمای هوا به میزان دو درجه از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۱ است. بنابراین، علاوهبر کاهش بارش مشخصی که در گزارشهای متعدد در حوضه آبریز دریای کاسپین ارائه شده، دمای این حوضه بهشکل قابلتوجهی افزایش یافته است. این مسئله در حوزه آبریز بستهای چون دریای کاسپین سبب افزایش قابلتوجه تبخیر میشود. بنابراین، گزارشها و دادههای موجود نشان از تأثیر قابلتوجه گرمایش جهانی و تغییراقلیم در این منطقه دارد که نمیتوان آن را در معادله بیلان آب و تراز دریا نادیده گرفت.
در مجموع آنچه تغییرات منفی تراز دریا را در کرانه جنوبی کاسپین نگرانکننده کرده، سه مسئله است. نخست، استمرار و شدت کاهش تراز دریا و رسیدن به پایینترین کاهش تراز ثبتشده در سال ۱۳۵۷. از سال ۱۳۷۴ تا کنون تراز آب دریای کاسپین ۱۷۰ تا ۱۹۰ سانتیمتر پایین آماده و میزان کاهش آن به رقم بیشینه ۲۹- در سال ۱۳۵۷ شمسی نزدیک شده است. دومین مسئله، تشدید شرایط گرمایش جهانی و تغییراقلیم بهویژه در یک دهه اخیر است و مسئله سوم، پیشبینیهای موجود در زمینه روند تراز دریای کاسپین است. براساس این پیشبینیها و با توجه به تغییرات آبوهوایی، انتظار میرود تراز آب تا سال ۲۱۰۰ میلادی ۸ تا ۱۴ متر پسروی کند. تحقق این پیشبینی میتواند شرایطی مشابه آنچه ۱۵۰۰ سال پیش رخ داد -که به «پسروی دربند» شهرت یافت و تراز آب دریا تا ۳۷- متر عقبنشینی کرد- ایجاد کند.
آینده چگونه خواهد بود؟
با فرض و تأیید آخرین یافتهها در دریای کاسپین و همچنین گرمایش قابلتوجه، مدلهایی آبوهوایی به ما چه میگویند؟ تغییر سطح آب دریای کاسپین در قرن بیستویکم با استفاده از ۱۵ مدل آبوهوایی پروژه مقایسه متقابل مدل ۶ و سه مسیر اجتماعی-اقتصادی مشترک تخمین زده میشود. افزایش تبخیر پیشبینیشده بهطور قابلتوجهی بیشتر از افزایش بارندگی یکپارچه در حوضه آبریز دریای کاسپین است. درنتیجه، تعادل آب بهطور فزایندهای منفی خواهد شد.
یک تحلیل مدل با بهترین برازش (مدلی که بیشترین تطابق را با دادههای واقعی دارد) که محدودیتهای مهم مدل مربوط به تفکیک مکانی، حساسیت آبوهوایی و مساحت سطح دریای کاسپین را برطرف میکند، نشان میدهد سطح آب دریا ناشی از تغییرات آبوهوایی تا پایان این قرن برای سناریوهای SSP245 و SSP585 بهترتیب حدود هشت متر (محدوده بین مدلها از ۲ تا ۱۵) و ۱۴ متر (محدوده بین مدلها از ۱۱ تا ۲۱) متر کاهش خواهد یافت. (شکل ۴) کاهش سطح آب دریا با این مقادیر منجر به خشکشدن کامل حوضه شمالی کاسپین خواهد شد و اثرات نامطلوبی بر اکوسیستمها، زیرساختهای ساحلی، ناوبری، تنوعزیستی و اقتصاد کل منطقه خواهد داشت.
دریا یا بیابان؟
در مسئله پسروی تراز آب دریای کاسپین و عقبنشینی آن و خطر ایجاد گردوخاک برای سواحل جنوبی آن، یعنی استانهای شمالی، دو مسئله را باید مورد توجه قرار داد. یک، پسروی تراز آب سواحل جنوبی دریای کاسپین که منجر به آزادسازی سطوح ماسهای-نمکی در جوار سکونتگاههای کنار دریا شده است؛ یعنی سواحل داخلی ایران، بیابانهایی محلی که با توجه به عقبنشینی ۱۰۰ تا ۲۰۰ متری فعلی در سواحل هماکنون نیز مستعد ایجاد طوفانهای گردوخاک محلی هستند. بهطورمثال در ساحل انبارسر آستانه اشرفیه برآوردی از تصاویر ماهوارهای نشان میدهد از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۲، خط ساحلی ۲۰۰ متر عقبنشینی کرده است. وجود اشکال انباشت ماسهای و لَندفرمهای فرسایش بادی در منطقه ساحلی بهطورِ ذاتی بیانگر فعالیت باد و ماسه است. بنابراین، با توجه به طول ۹۰۰ کیلومتری ساحل دریای کاسپین، اگر عقبنشینی دریا را با فرض ادامه آن به ۵۰۰ متر درنظر بگیریم، ما یک باند بیابانی فرضی در سواحل شمالی با وسعت ۴۵۰ هزار کیلومترمربعی خواهیم داشت! هرچند تمامی اعداد این محاسبه سرانگشتی فرضی است، آنچه واقعیت انکارناپذیر است، عقبنشینی پیوسته دریای کاسپین و طوفانهای گردوخاکی است که ما را تهدید میکند.
مسئله دیگری که البته اثرات مشخصتر و ابعاد خطرناکتری دارد، پسروی پیوسته دریا در سواحل شمالی، شمالشرقی و شرقی آن است. گزارشهای جدید حاکی از عقبنشینی قابلتوجه تراز آب دریا در قزاقستان است. سیام تیر ۱۴۰۲، سرویس جهانی بیبیسی از اثرات منفی عقبنشینی دریا در سواحل قزاقستان خبر داد. تصاویری که سایت شرکت ملی فناوری فضایی قزاقستان منتشر کرده این روند را تأیید میکند و پردازش تصاویر ماهوارهای نشان از کاهش هفت درصدی بستر دریا در منطقه قزاقستان دارد. سال ۲۰۰۸ حجم آب دریای کاسپین در قزاقستان حدود ۱۱۴ هزار کیلومترمکعب بود، اما درحالِحاضر به کمتر از ۱۰۶ هراز کیلومترمکعب رسیده است. ابعاد این مسئله سبب اعلان هشدار وضعیت فوقالعاده در بندر «آکتاو» قزاقستان شده است.
در مجموع، ادامه عقبنشینی در سواحل شمالی، شمالشرقی، شمالغربی و شرق با توجه به غلبه بادهای شمالی و جهت وزشِ آنها بهسمت سواحل جنوبی دریای کاسپین، احتمال افزایش شدید طوفانهای گردوخاک در منطقه را بالا میبرد و بیشترین با توجه به مسیر سیر و گسیلِ آنها، بیشترین تأثیر آن متوجه کرانههای جنوبی دریای کاسپین و استانهای گلستان، مازندران و گیلان خواهد بود. نمونه بارزِ این اتفاق که هشداری جدی برای ماست، طوفان گردوخاک ۳۰ تا ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ است که شاخص PM10 را در ایستگاه سنجش کیفیت هوا در منجیل را به عدد ۲۴۰۰ رساند.

در جستوجوی ایوان گمشده ناصرخسرو
شهر قدیم قاین چه جایگاهی در تاریخ ایران دارد؟ چرا این محوطه از نظر شما اهمیت دارد؟
تاریخ این منطقه را قبل از اسلام بهصورت کلی میدانیم اینکه کل خراسان به دو قسمت تقسیم شد، شمال خراسان متعلق به پارتها و جنوب آن متعلق به ساگارتیها بود، قاین جزو سرزمین ساگارتیها بود. تاریخ این منطقه اما پس از اسلام، بهخصوص در صدر اسلام، واضحتر شده است. در سال ۲۴ هجری، مسلمانان به قصد فتح خراسان از جنوب ایران حرکت کردند و از طریق فارس و یزد به طبس رسیدند و طبس را «دروازه ورود اسلام به خراسان» نامیدند. بعد به قاین آمدند و در آنجا ساکن شدند و حتی حکومتی تشکیل دادند. براساس یافتههای باستانشناسی، احتمالاً اولین مسجد مسلمانان نیز در قاین ساخته شده است؛ مسجدی تکایوانی که ما نشانههای آن را در کاوشهای منطقه شازدهحسین پیدا کردیم. همان مسجد معروفی که ناصرخسرو از آن نام برده و گفته است بلندترین ایوان مساجد خراسان را دارد.
کاوشهای شهر قدیم قاین از چه سالی آغاز شد؟ چند دوره کاوش داشتید؟
ما در سالهای ۱۳۸۷ و ۱۳۹۰، در دو فصل، اقدام به گمانهزنی باستانشناسی کردیم و به نتایجی رسیدیم. البته پیش از آنکه ما کار را شروع کنیم، متأسفانه اطراف آنجا خاکبرداری شده و بخشی از آثار معماری از بین رفته بود. در مجاورت مسجد، جادهکشی شده بود و انبوه دیوارها، کفهای آجری و فضاهای معماری در آنجا نمایان شده بود که هنوز هم موجود است. کاوشها و گمانهزنیهای ما نشان داد قلب شهر قدیم قاین همان محدوده اطراف شازدهحسین است؛ شعاع حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ متر تراکم شهر در این محدوده قرار دارد. فضاهای کاربردی مانند کارگاهها، خانههای مسکونی، مساجد و بناهای عامالمنفعه در همین محدوده است، اما هنوز کاوش نشده. ارزیابی ما این است که قاین از صدر اسلام، حداقل تا قرون هشتم و نهم هجری، از اهمیت زیادی برخوردار بوده است.
یکی از مهمترین کشفیات در این کاوشها مربوط به مسجد جامع است، چه نشانههایی از این مسجد در کاوشها بهدست آمده است؟ چرا این نشانهها مهماند؟
براساس مستندات تاریخی در سال ۵۱۴ هجری، زلزلهای بزرگ و ویرانگر قاین را لرزاند و بر اثر آن، مسجدجامع و بسیاری از خانهها تخریب شدند. مردم قاین مجبور شدند بهسمت شمال شهر قدیم کوچ کنند، یعنی به قسمتی که اطراف مسجد جامع فعلی قاین است و بهمرور، قاین قدیم متروک شد. یک اتفاق جالب این است که مسجد قدیم قاین که ناصرخسرو از آن سخن گفته است و متعلق به قرن چهارم هجری بوده، در دوره تیموری دوباره بازسازی شده است. این بازسازی با مصالح مسجدجامع قدیمی و طبق همان نقشه صورت گرفته است. الگویی شبیه مسجد قبلی با اندازه کوچکتر ایجاد کردهاند. به همین دلیل، بسیاری معتقدند مسجد فعلی قاین همان مسجدی است که ناصرخسرو از آن نام برده است. این باور تا سال ۱۳۸۷ که ما گمانهزنی را شروع کردیم، وجود داشت و هر کسی که تا آن زمان مقاله یا مطلبی درباره مسجد جامع قاین نوشته بود، آن را همان مسجد اصلی میدانست. اما گمانهزنیهای ما در اطراف مسجد جدید نشان داد دیوارهای مسجد جدید روی نخالهها و ضایعاتی بنا شده که متعلق به قرن پنجم و ششم هجری هستند، یعنی به دورهای بعد از مسجد اصلی تعلق دارند. کتیبهای که در مسجد جدید موجود است نیز این موضوع را تأیید میکند و میگوید این مسجد در سال ۷۷۹ هجری ساخته شده است، با همان نقشه و مصالح مسجد جامع قدیم، اما در مقیاس کوچکتر.
کاوشهای باستانشناسی ما در منطقه شازده حسین باعث پیدا شدن نقشه دقیق آن مسجد شد که دارای یک ایوان و دو شبستان در دو طرف بود. اما هنوز نتوانستهایم کل مسجد و عرصه آن، بهویژه سمت مقابل قبله که احتمالاً ورودی مسجد بوده، را کشف کنیم. بهعبارت دیگر، نمیدانیم مسجد تا کجا ادامه داشته و ورودی دقیق آن چگونه بوده است. بااینحال، کاوشهای باستانشناسی ما منجر به کسب اطلاعات بسیار ارزشمندی درباره تاریخ قاین و مسجدجامع قدیم قاین شده است.
این اطلاعات شامل این بود که در دو طرف میدان قبله، دو شبستان وجود داشت؛ یکی شبستان ستوندار سمت راست که با ایوان همراه بود و سنگهای آن را برداشته و برای ساخت مسجدجامع فعلی استفاده کردهاند. اما شبستان سمت چپ در زمان تیموریان و دوران سلطان حسین بایقرا، آخرین پادشاه تیموری، حفظ شده بود. در آن زمان، برای پسران سلطان حسین بایقرا که در قاین فوت کرده بودند، مقبرهای ساخته شد که با استفاده از پایههای موجود مسجد و سقف آجری جدیدی ساخته شده بود و سبک معماری آن با دوره قبلی متفاوت بود. حتی کف بنا و مقبره به گونهای آجرچینی شده که انعکاس سقف باشد. این شیوه معماری بسیار منحصربهفرد و جالب توجه است. در قسمت مخالف قبله، در انتهای سالن شبستان، سکویی وجود داشت که احتمالاً پلهدار بود و نقش ضریح یا زیارتگاه را ایفا میکرد. این بخش هنوز در یاد سالمندان قاینی مانده است، اما امروزه اثری از آن باقی نمانده است. با گذشت زمان، این بنا به امامزاده شازدهحسین یا شاهزادهحسین تبدیل شده است. احتمال دارد این شازدهحسین، منسوب به حسین بایقرا و متعلق به پسر سلطان حسین بایقرا باشد، که همواره مورد توجه و عنایت مردم بوده است. نشانه این توجه، ساییدگی واضح آجرهای کف است که نشاندهنده رفتوآمد بسیار زیاد و حضور انبوه مردم در داخل بنا است.
این موضوع بازسازی مسجد با مصالح مسجد تخریبشده در آن مقطع از تاریخ، موضوع جالبی است. چرا مردم تصمیم گرفتند همان نقشه و مصالح را برای ساخت مسجد جدید استفاده کنند؟
یکی از دلایل این است که در مساجد، مسئله وقف وجود دارد؛ یعنی زمین و مصالح مسجد وقف هستند و نمیتوان با آنها به دلخواه کاری کرد. اگر مسجدی تخریب شود، باید دوباره در همان محل یا با همان مصالح، مسجد ساخته شود. در آن زمان که مسجد جابهجا شده، شهر تخریب شده و مردم به مکان جدیدی نقل مکان کرده بودند، اما بهدلیل قداست و اهمیت مسجد، آن را با همان نقشه و مصالح در فاصلهای دورتر از محل قبلی ساختند. این مسجد اهمیت زیادی داشته است؛ حتی در زمان تیموری، مسجدهای تکایوانی وجود نداشت و معماری مساجد دوایوانی یا چهارایوانی بوده است. اما بهدلیل اهمیت موضوع، حتی مسجد جدید را طبق نقشه مسجد قبلی با معماری تکایوانی ساختهاند که در آن زمان مرسوم نبوده.
بهجز مسجد چه آثار دیگری در کاوشها بهدست آمد؟
آثار و نشانههایی که ما کشف کردیم بسیار ارزشمند بودند، هم آثار منقول و هم آثار غیرمنقول، که میتوانند شناسنامهای برای قاین رقم بزنند؛ حداقل از صدر اسلام تا دوره تیموری و ایلخانی که در آنجا آثار و نشانههایی وجود دارد. در اطراف قاین فعلی نیز گمانهزنی کردیم و نتایج نشان داد اکثر سازههای معماری قاین فعلی مربوط به دوره صفوی بهبعد است. بناهای پیش از دوره صفوی و تیموری عمدتاً در اطراف مسجد جامع قدیم و مسجد نو، یعنی مسجد فعلی، قابل کاوش هستند. بعد از انجام کاوشها توانستم سه جلد گزارش تهیه کنم که میتوانند بهعنوان شناسنامه قاین منتشر شوند، اما متأسفانه هیچ استقبال و حمایتی از آنها نشده است.
یک موضوع تأسفبرانگیز دیگر این است که آنچه ما در قاین کهن بهویژه اطراف شازدهحسین یافتهایم، بهمنزله شناسنامه جنوب خراسان است؛ ما سفالهایی کشف کردهایم که روی آنها کتیبه پهلوی نقش بسته است و سازههای گلی یافتیم که احتمال دارد متعلق به دوره ساسانی باشد. متأسفانه، با وجود توصیهها، خواهشها و سفارشهایی که من انجام دادم و حتی با توسل به نماینده، فرماندار و میراثفرهنگی، تابهحال هیچکس به فکر کاوش مجدد عرصه شهر کهن قدیم نیفتاده است تا بتوانیم به نتایجی درباره مسجد، عرصه آن، شکل و ابعاد آن و فضاهای معماری اطراف مسجد برسیم. این فضاها بهاحتمال زیاد شامل بخشهای مرکزی شهر بودهاند؛ مانند مدارس، حمامها، آبانبارها و حتی بناهای اشرافی مانند کاخ یا کوشکی که حاکم قاین در اختیار داشته است. مرکز شهر بازار و دیگر بناهای معماری همگی قابل مطالعهاند و آثار و نشانههای آنها هنوز موجود است.
یک اتفاق مهم و کمنظیر که در قاین رخ داده است و میتواند این شهر را به یک برند تاریخی تبدیل کند، مربوط به بخشی از مسجد قدیمی است که پس از زلزله بهصورت سرپناه باقی مانده و بعدها به کارگاه شیشهگری تبدیل شده است. این کارگاه، یک شیشهگری معمولی نیست؛ منظور از شیشههای معمولی، کاسه، پیاله و جام است که تاریخ ساخت آنها به گذشتههای دور برمیگردد. اما فناوری ساخت شیشه تخت، که متفاوت است، نخستینبار در دوره سلجوقی بهوجود آمد و احتمالاً ما در قاین اولین کارگاه ساخت شیشه تخت را در محوطه مسجدجامع قاین داریم که اهمیت بسیار زیادی دارد. در این کارگاه، بخشی از مسجد را بهصورت فضاهای مربع و مستطیل شکل با دیوارکهای کوتاه گچاندود تقسیم کرده بودند تا بتوانند شیشه مذاب را در این قالبها بریزند و شکل مورد نظر را بسازند. بهاینترتیب، شیشه مذاب شکل دلخواه به خود میگرفت و احتمالاً نخستین شیشههای تخت هم در قاین ساخته شدهاند. ما گدازههای فلز، شیشه و سفال، انواع و اقسام سفالهای ناب، قالبزده و منقوش و حتی سفالهای زرینفام را در قاین کشف کردهایم که بسیار ارزشمند هستند.
متأسفانه، با وجود اینکه ما درِ یک گنجینه فرهنگی بزرگ را گشودهایم، بهرهبرداری کافی و فرهنگی از آن صورت نگرفته و ادامه پیدا نکرده. حتی در این محل تخریبهایی با ساخت میدان و خیابان روی بقایای شهر قدیم قاین صورت گرفته است.
پیشنهاد شما و برنامه و چشماندازتان برای شهر قدیم قاین بعد از کاوشها چه بود؟
پیشنهاد من این است که جادهای که در حال حاضر از روی محوطه باستانی کشیده شده است، در صورت امکان تغییر مسیر دهد؛ از فاصله ۵۰ تا ۱۰۰ متری جاده فعلی بهصورت منحنی یا مسیری دیگر عبور کند و بعد رفتوآمد روی جاده فعلی که روی محوطه باستانی کشیده شده است، متوقف شود. در مرحله بعد، قسمتی که در عرصه هسته مرکزی قاین واقع شده است، دوباره توسط باستانشناسان کاوش شود. حتی اگر زیر آسفالت، آثاری مثل دیوار یا گذرگاه باقی مانده باشد، باید مورد مطالعه قرار گیرد. هدف این است که این دو بخش بهوسیله شالودههایی که زیر بلوار قرار دارند، بههم متصل شوند و شهر کهن قاین بتواند خودش را نمایان کند و هویت تاریخی و فرهنگی خود را به نمایش بگذارد.
دومین پیشنهادم این بود که کاوشهای باستانشناسی شهر کهن قاین بهصورت یک پروژه ملی مطرح شود و برنامهای بلندمدت و منظم برای کاوشهای باستانشناسی در این منطقه تعریف شود. با آغاز فعالیتهای فشرده باستانشناسی، میتوان بهصورت کامل هسته مرکزی قاین را شناخت؛ منطقهای که براساس گزارشها و کاوشهای انجامشده، میتوان فهمید چه آثار و سازههایی، بهویژه در اطراف مسجدجامع قدیم، وجود دارد.
سومین پیشنهاد من این است که هیچ دخل و تصرفی در این محوطه صورت نگیرد و بهصورت ضربالاجل، تا زمان آغاز پروژه نهایی، کاوشهای باستانشناسی مسجد جامع کهن قاین در منطقه شازدهحسین ادامه پیدا کند تا وضعیت مسجد و عرصه آن بهطور کامل مشخص شود و بعد نسبت به ساماندهی و بازشناسی مسجدجامع دوره سلجوقی اقدام شود. هدف این است که نقشه دقیق مسجد، ورودیها و اجزای مختلف آن مشخص شود. این نقطه از قاین برای خراسان و بهویژه جنوب خراسان، از اهمیت حیثیتی بسیار بالایی برخوردار است و میتواند نقش تعیینکنندهای در تبیین تاریخ این منطقه داشته باشد. بااینحال، متأسفانه هیچکدام از این پیشنهادات تاکنون یا شنیده نشده یا اگر هم شنیده شده، جدی گرفته نشده و پیگیری نشده است.
ارزیابی شما از شیوه حفاظت حال حاضر این محوطه چیست؟
اگر عرصههای باستانی و زیرزمین شهر کهن قاین بهشکل فعلی آزاد و بدون حفاظت باقی بمانند، افراد مختلف ممکن است اقدام به ساختوساز، حفر چاه، ساخت کانال و تخریب آثار تاریخی کنند. این روند باعث از بین رفتن تدریجی این میراث گرانبها خواهد شد. ما باید حافظ هویت و ریشههای فرهنگیمان باشیم. این سرزمین، فقط متعلق به نسل امروز نیست، بلکه متعلق به هزاران نسلی است که بعد از ما خواهند آمد. آنها هم نیاز دارند ریشههای خود را بشناسند، سؤالاتشان را پاسخ دهند و هویتشان را بشناسند. این امکان تنها با حفظ و مطالعه ذخایر فرهنگی و تاریخی که در دل خاک و بناهای کهن نهفتهاند، امکانپذیر است.
شهر قدیم قاین، سند هویت قاین است. اطراف مسجد جامع اگر بهدرستی کاوش و حفاظت شود، میتواند به یکی از بزرگترین جاذبههای گردشگری ایران تبدیل شود. این جذابیتها، هم از نظر فرهنگی و هویتی و هم اقتصادی میتواند نقش بزرگی در توسعه منطقه داشته باشد. برای تحقق این مهم، این مسائل باید در شوراهای استانی بهصورت جدی بررسی شود. من بهعنوان یک صاحبنظر آمادهام تا در این شوراها حضور داشته باشم، اهمیت موضوع را توضیح دهم، با مخالفین به بحث بنشینم و درنهایت به یک سند رسمی و مصوبهای برسیم که توسط مسئولان استان، شهردار، رئیس شورای شهر و دیگر نهادهای ذیربط امضا و تأیید شود. بعد، از سطوح بالاتر پیگیری و به مرحله اجرا برسد. متأسفانه بلواری که ساخته شده، دقیقاً از دل شهر قدیم عبور کرده و بیش از یک کیلومتر دو طرف آن فقط بقایای معماری است؛ دیوارهای آجری تخریبشده، کفهایی که دیده میشوند و همه اینها در عکسهای هوایی کاملاً مشهود است، اما با بیتوجهی روی آن شیروانی زدهاند و شرایط را خرابتر کردهاند. حفاظت از این میراث فرهنگی فقط یک وظیفه نیست، یک تعهد اخلاقی و اجتماعی است برای ما و نسلهای آینده.
مامکافه: جایی که زندگی در هر بشقاب طعم میگیرد
در دل اقتصاد شهری، بخش بزرگی از کار زنان، بهویژه کار خانگی و آشپزی، هنوز در سایه قرار دارد. اما زنانی هستند که از دل همین «کار رایگان خانگی» مسیر استقلال مالی و حتی اشتغالزایی را پیدا کردهاند. مامان مریم یکی از آنهاست.
وقتی از کنار پنجره خانهای قدیمی در حوالی خیابان انقلاب رد شدم، بوی غذا و صدای روغن داغ در ماهیتابهای، مرا متوقف کرد. آنجا بود که برای اولینبار دیدمش؛ زنی میانسال با لباسهایی رنگارنگ، با لبخندی گرم و دستانی مشغول به پختوپز. این داستان یک زن است که با عشق، اراده و تلاش این مکان را از دل خانهای معمولی به فضایی رنگی، پر از زندگی و تحرک تبدیل کرده است.
«همیشه دوست داشتم جایی داشته باشم که هر کسی وارد آن میشود، احساس کند پیش مادر یا مادربزرگش آمده؛ جایی که محبت و توجه یک خانواده را در کنار غذا حس کند. برای من، هر مشتری مانند فرزندانم است و با تمام وجود دوستشان دارم.»
این جملههای «مریم»، روحیه مهربانانه و کارآفرینانه او را بهخوبی نشان میدهد. او نهفقط در آشپزخانه، بلکه در تمامی فرایندهای این رستوران حضور دارد؛ از خرید مواد اولیه تا پخت غذا، و حتی بازسازی رستوران، همه و همه با دستان خودش و خانوادهاش انجام شده است.
دفترچه عاشقانه: راهنمای آشپزی مریم و همسرش
«بعد از رفتن همسرم، تصمیم گرفتم این راه را ادامه دهم و دوست دارم بعد از من هم فرزندان و نوههایم آن را ادامه دهند. نمیخواهم با رفتن من، کرکره غذای خانگیام پایین بیاید. میخواهم اینجا همیشه ماندگار باشد.»
«مریم کمونه»، سالهاست که به آشپزی مشغول است. او و همسرش، از سال ۱۳۸۴ کار خود را آغاز کردند؛ با یک خانه در کرج که در آن غذا میپختند و همسرش آنها را در مغازهای در سهراه گوهردشت عرضه میکرد. همسر مریم، که خود بهشدت عاشق آشپزی بود، تأثیر بسیار زیادی در یادگیری هنر آشپزی به مریم داشت. مریم در این مسیر از تجربیات و آموزشهای همسرش بهره برد و توانست آشپزی خود را به سطحی برساند که امروز در رستوران خود به اجرا میگذارد.
«همسرم آدم بسیار مهربانی بود. او همیشه به من میگفت در آشپزی باید اندازه و پیمانهها دقیق باشد. یادداشتهایی از او دارم که هنوز هم از آنها استفاده میکنم. این دفترچه برای من حکم یک راهنمای آشپزی را دارد.» این دفترچه دستنوشتههای همسر مریم که نکات مهم آشپزی را در خود جای داده، نهتنها کمک بسیاری به مریم کرده است، بلکه میتوان آن را نمادی از عشق، همراهی و تلاش مشترک در فضای آشپزخانه دانست.
از داغ فقدان تا آتش انگیزه: آغاز مسیر جدید
اما زندگی مریم، مانند بسیاری از زنان دیگر، پس از ازدستدادن همسرش دچار تغییرات زیادی شد. او تصمیم گرفت از همان چیزی که همیشه به آن علاقه داشت، کسبوکار خود را راه بیندازد و ادامه دهد. «بعد از فوت همسرم خیلی تنها شدم، برای برگشتن به زندگی باید با خودم میجنگیدم. یک روز دخترم، رابعه، به من گفت: «میتونی بشینی تو خونه و هیچکاری نکنی و من از این دکتر به اون دکتر ببرمت تا حال جسمی و روحیت بهتر بشه یا اینکه من از کارهایی که دوست دارم، دست میکشم و برای تو یک آشپزخونه مثل آشپزخونه خودمون میسازم، جایی که بتونی با شوق و علاقه آشپزی کنی.» همین انگیزه باعث شد مریم و دخترش، «رابعه»، با راهاندازی یک کترینگ در کرج تحت نام «خاله مریم»، وارد دنیای رستورانداری شوند. «آن پیشنهاد به من خیلی کمک کرد. او حتی گفت لباسهای شاد و رنگی بپوشم. میتوانم بگویم که خیلی هم بازخورد خوبی داشت و من توانستم دوباره به زندگی برگردم.»
چند سال بعد، مریم بههمراه فرزندانش تصمیم گرفتند به تهران بیایند و رستوران خود را در قلب پایتخت راهاندازی کنند. آنها یک خانه قدیمی در خیابان انقلاب را به یک کافه رستوران کوچک و دوستداشتنی تبدیل کردند. بازسازی صفر تا صد این رستوران توسط خودشان انجام شد. رابعه، دختر مریم که تحصیلکرده هنر است، نقش مهمی در طراحی و بازسازی رستوران ایفا کرد؛ از رنگآمیزی درها تا پتینهکاری دیوارها، همه کارها با دستان خودشان انجام شده است.
خودباوری زنانه: از رانندگی تا رستورانداری
مریم کمونه به زنان توصیه میکند هیچوقت از توانمندیهای خود غافل نشوند: «زنان باید خودشان را باور کنند. من در گذشته فقط یک زن خانهدار در یک خانواده سنتی بودم. زندگیام دور از هیاهوی بیرون و در دایره خانهداری میگذشت. اما وقتی همسرم درگیر مشکلات مالی و ورشکستگی شد، به خودم گفتم باید چیزی را تغییر دهم. روزی که تصمیم گرفتم از خانه بیرون بیایم و کاری پیدا کنم، تازه فهمیدم که چقدر توانمندی دارم. آن روزها من باید در کنار سه بچهام که نوجوان بودند، برای آینده خودمان تصمیم میگرفتم.»
مریم از مشکلات اقتصادی و چالشهای زندگیشان میگوید: «همسرم در طول زندگی دو بار ورشکست شد و در آن دوران که همهچیز بههمریخته بود، من هیچوقت از او نپرسیدم، چرا این اتفاقات افتاد. فقط دستم را به زانو زدم و بلند شدم. اگر من تسلیم میشدم، هیچوقت به جایی که الان هستم نمیرسیدم.»
قبل از اینکه وارد دنیای آشپزی شود، مریم تصمیم گرفت توانمندیهای خود را محک بزند و اینبار در دنیای خارج از خانه فعالیت کند. «زمانی که همسرم با مشکلات اقتصادی روبهرو شد، تصمیم گرفتم برای اولینبار برای کسب درآمد از خانه بیرون بیایم و شغلی پیدا کنم. در آژانس بانوان مهرشهر کرج شغلی پیدا کردم و یک سال با یک پراید ۱۴۱ شروع به رانندگی کردم. این تجربه به من نشان داد میتوانم بیشتر از آنچه فکر میکردم، توانایی داشته باشم.» این تجربه به مریم اعتمادبهنفس داد و به او نشان داد میتواند مستقل باشد.
چالشهای مریم کمونه در مسیر رستورانداری
با شروع کار آشپزی، مریم وارد دنیای جدیدی شد که با چالشهای آن آشنا بود: «آشپزی برای من هیچوقت خستهکننده نبود. همیشه با عشق این کار را انجام میدادم. هیچوقت نمیگویم چرا باید دوباره غذا بپزم، چون این کار نهتنها یک شغل، بلکه راهی است برای ارتباط با خانواده و مشتریهایم.»
زندگی مریم در دنیای رستورانداری، با تمامی چالشها و سختیها، همچنان ادامه دارد. او از مشکلات اقتصادی میگوید: «حتی در دوران جنگ، مجبور شدیم کافه را ببندیم و روزها درآمدی نداشتیم. گاهی هم بهدلیل نداشتن فریزر و استفاده از مواد تازه، با مشکلاتی روبهرو میشویم.» اما مریم بههیچوجه از هدفش کوتاه نمیآید. او معتقد است اگرچه این کار سخت است، اما با عشق آشپزی میکند.
او همچنین به مشکلات اجتماعی و امنیتی اشاره میکند که در شروع کار با آن روبهرو بود: «در کترینگی که در کرج داشتم، با مسائل متعددی روبهرو بودم. اگر پسرانم کمک نمیکردند، احتمالاً دچار مشکلات جدی میشدم. شبها نمیتوانستم تا دیروقت بمانم و پیش از تاریک شدن هوا، مجبور بودم مغازه را ببندم. هر کسی به خودش اجازه میداد، هر برخوردی داشته باشد و حتی مزاحم تلفنی هم داشتیم. من و دخترم همیشه از پس کارها برمیآمدیم و نیازی به کمک دیگران نداشتیم. اما حضور پسرهایم باعث شد که از مشکلات بزرگتر جلوگیری کنیم. هرچند در آنجا شبها امنیت پایین بود، اما اینجا در تهران بهخاطر موقعیت مکانی میتوانم تا دیروقت مشغول به کار باشم.»
آیندهای روشن برای مامکافه
مریم کمونه به آیندهای روشن برای این کسبوکار فکر میکند و قصد دارد در فضای حیاط کافه، فضایی پویا و خلاقانه ایجاد کند. «دختر و پسرم هنرمند هستند و ما همیشه در کنار هم، به هنر و آشپزی علاقه داشتهایم. در آینده قصد داریم در حیاط کافه، بازارچهای برای فروش دستسازههای زنان و کارگاههای هنری برگزار کنیم. میخواهیم جایی باشد که در آن هنر و غذا دست در دست هم به مردم ارائه شود، جایی که تجربهای متفاوت از طعم و رنگ برای همه به ارمغان بیاورد.»
مامکافه، نمونهای از فضاهای کوچک اما پُرقدرت اقتصاد زنانه در شهر تهران است. جایی که با سرمایه اجتماعی، نیروی خانوادگی، مهارت خانگی و اعتماد مشتری، یک زن توانسته در مرکز شهر، در دل بحرانیترین روزهای اقتصادی، بایستد.
